بسم اللّه الرحمٰن الرحیم

الحمد للّه رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین؛

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اللّعنُ الدائمُ علی أعدائِهم أجمعِینَ إلی یومِ الدین؛

اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَ فی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

إن شاء اللّه از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم، صلواتی سرداری مرحمت کنید. إن شاء اللّه خدای سبحان همه ی زائرین حضرت را به سلامت برساند و زیارتشان را قبول بکند و به سلامت بازگرداند، صلوات دوم را بلندتر مرحمت کنید.

خب در جلسه ی گذشته عرایضی رو عرض کردیم و بحثی که در آنجا مطرح شد، این بود که ما برای اینکه بدانیم تکلیفی که به دوش ما هست، چیست؟

عقبه ی کار را باید بشناسیم. عقبه ی کار را با سیره هدایتی ای که انبیاء بزرگوار از حدود ده هزار سال پیش آغاز کردند، (تا به صورت اجمالِ چند جمله ای خدمت دوستان عرض شد) که از آدم (س) آغاز شد و تا خاتم (ص) ادامه پیدا کرد؛ و این حقیقتی که از بعد از دوران نبی گرامی اسلام، به عنوان ولایت و غدیر و بعد هم جریان عاشورا و اربعین، و تا امروز که به عنوان انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرده و حقیقت مصداقی دین را برای جهان، این عرضه داشته است؛ حقیقت مصداقی دین را؛

چون دین یک حقیقت مفهومی دارد که ما در کلاس های درس  در کتاب ها میخوانیم؛ یک حقیقت مصداقی دارد آنی است که در صحنه ی اجتماع محقق میشود. آنی که در طول تاریخ تاثیرش از این بوده [است]، این حقیقت مصداقی است که از عمق معرفتی نشأت میگیرد. نه حقیقت مصداقی تنها، نه جریان مفهومی تنها؛ بلکه حقیقتِ مصداقی ای که از عمق معرفتی نشأت میگیرد. نه حقیقت مصداقی تنها، نه جریان مفهومی تنها، بلکه حقیقت مصداقی ای که از عمق معرفتی نشأت میگیرد؛ مثل خود بعثت پیغمبر اکرم که با آن عقبه عظیم معرفتی، وحی الهی، شکل گرفت و به سرعت توانست سرزمین های جغرافیایی مختلفی را چه کار بکند؟ تحت سیطره خودش در بیاورد. در این نگاه، جریان غدیر یک حقیقت مصداقیِ دیگری بود که چون شکرش ادا نشد، این نعمت از عموم مردم برداشته شد و مردم مبتلای به تیه [efn_note]سرگردانی[/efn_note] شدند. در یک دوران طولانی مردم مبتلا به چه شدند؟ به تیه و سرگردانی؛ که مبتلای به حاکمیت های بشری شدند؛ که این حاکمیت های بشری، این ها را در حقیقت چه کار کرد؟ سر گرم کرد به آن چیزی که رابطه با بینهایت بود، از این باز داشت، به یک حقایق موجود جزئی ساده ای قانع کرد مردم را.

در این نگاه اگر که ما امروزمان را ببینیم، چون دو بحث را مطرح کردیم، گفتیم اگر طلبه ای میخواهد طلبه ی تراز باشد برای انقلاب اسلامی و وظیفه ی امروزش، باید ببیند آنجایی که درش قرار گرفتیم کجاست؟ وضعیت مطلوبی که باید به سمتش حرکت بکنیم کجاست؟ از این در حقیقت وضعیت موجود چطور میشود به وضعیت مطلوب حرکت کرد؟ این طلبه ی تراز این است که اول بشناسیم که ما وضعیتمان کجاست؟ کجا هستیم؟ بعد بدانیم کجا می خواهیم برویم؟ وضعیت مطلوب کجاست؟ و راه حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب چیست؟ اگر کسی این سه ضلع را شناخت، (که این سه ضلع در حقیقت دو ضلع است؛یک ضلعش رابطه بین این دوتاست) اگر کسی شناخت، آن موقع این شناختن منجر میشود به اینکه هرجا به تشابه برخورد و هرجا به دوراهی و سه راهی و چند راهی رسید، قدرت تشخیصش بلافاصله کمک میکند به اینکه بازنماند در راه، از حرکت نماند، متحیر نشود.

خب عرض کردیم که هرگاه انسان نعمتی را که خدای سبحان در نظام هدایتی می آورد قدر نداند، چه فردی چه جمعی، مبتلا به چه می شوند؟ به تیه و سرگردانی. دوره ی طولانی عموم مسلمانان به تیه مبتلا شدند به خاطر رویگردانی از جریان غدیر. با اینکه پیغمبر اکرم تمام جریاناتِ برای اینکه غدیر بماند و مقبول واقع بشود را رعایت کرد. تمام توانش را در بهترین حالتِ معرفی غدیر به کار گرفت. دیگر چه بهتر از این که غدیر را از ابتدای بعثتش مطرح کرد، از یوم الانذار، در آن جایی که عشیره و اقربینش را دعوت کرد، تا اینکه آخرین رتبه ای که معرفی کرد، (در یک حالتِ، خیلی ترسیم زیبایی است که الان فرصتش نیست فقط که اشاره بکنم همین قدر که) در حجة الوداعِ همراه پیغمبر  که مردم، دل ها،  از حج آمدند، دارند برمیگردند، برگشته [است] به فطرت اولیه دل ها، و از طرف دیگری همه ی در حقیقت نگاه مردم به این است که این آخرین سفر پیغمبر است، آخرین وصیت های پیغمبر است، آیاتی که در این باره نازل شده ، اینها همه مربوط به چه است؟ رابطه ی طلبه ای است که میخواهد نظام تبیلیغی اش را چه کار بکند؟ خوب انجام بدهد دیگر. ببینید چقدر زیبا ترسیم کرده [است] (حالا فرصتش نیست یه وقت دیگری). که آنجا در وسط بیابان چند راهی، که میخواهد چند راهی بشود حضرت می ایستند، آنجا هفتاد روز قبل از شهادتشان، امیر مؤمنان را با آن وضع زیبا در آن بیابان با آن خطبه ی بسیار بلیغ [و]  عالی به امامت نصب می کنند. و آن آیات عظیمی که «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏»[efn_note]مائدة:67 [/efn_note]از یک سو، از سوی دیگری «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»[efn_note]مائدة:3[/efn_note] ، این چقدر زیبا، آنجا قبلش اگر نرسانی، «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏» [efn_note] مائدة:67 [/efn_note]، نه رسالتک؛ رسالت خدا را انجام ندادی، نه رسالت خودت را؛ حالا این را ازش میخواهیم عبور بکنیم. خیلی در اینجا توقفی نداشته باشیم. پس اگر نعمت ها قدردانی نشود، از وضع موجود، ما [از] نعمت های وضع موجود با خبر نباشیم، به سمت نعمت های وضع مطلوب نمی توانیم حرکت بکنیم. چون قدر ناشناسی نسبت به وضع موجود، انسان را مبتلا به تیه میکند. وقتی انسان مبتلا شد به تیه و سرگردانی شد، از حرکت به سمت غایت باز می ماند. نمی تواند مسیر را تشخیص بدهد. نه هدف را می تواند تشخیص بدهد، نه مسیر را می تواند تشخیص بدهد. یعنی گاهی ضالّ است، گاهی در حقیقت چی؟ غَوِیّ و کسی که دچار غَوایت شده؛ غوایت آن است که غایت را از دست داده. ضلال آن است که راه را از دست داده. [این] مراتب تیه است.

آنچه که امروز درش قرار گرفتیم یک حقیقت مصداقی عظیمی از دین [است که] محقق شده، که انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی در زمانی بعثِ به این حقیقت، محقق شد؛ بعث محقق شد، یکی از مراتبِ بعثت است؛ یکی از ظهوراتِ [بعثت است]؛ به فرمایش مقام معظم رهبری [انقلاب اسلامی] بعث امت است. یک بعثت پیغمبر داشتیم که محقق شده. بعث امت، این بعثت امت که امت مبعوث بشود، انقلاب اسلامی یکی از مراتب بعثت امت است که اگر این نعمت قدر دانسته نشود، تعبیراتی که در روایت آمده خیلی زیباست؛ ببینید اینها بزنگاه های چیست؟ حرکت یک طلبه ای است که اگر میخواهد مفهومی حرکت کند، خب میرود سر کلاس فقط می نشیند؛ با یک حالت خواب و بی حالی و بی رمقی می خواهد گوش کند،  بعد هم بی رمق تر به دیگری القا بکند، حداکثرش این است؛ اما طلبه ای که در نظام مصداق آموزش می بیند، قرآن کریم ظرف بیست و سه سال مصداقاً نازل شد؛ یعنی در هر واقعه ای مشکلی که پیش می آمد، در هر جایی که گره ای پیش می آمد، آیه نازل میشد، گره را باز میکرد. آیه نازل می شد آنجا مشکل را حل میکرد؛ چون اینجوری بود، مردم، وقتی قرآن نازل میشد، با تمام وجود چون نیازشان بود می پذیرفتند ، میافتند.گره شان را حل می کرد. ما الان متاسفانه نظام آموزشی مان بر این اساس است که سر کلاس ها القا میشود، و نمیخواهم بگویم این را باید رفع کنیم، باید راه پیدا کنیم. قرآن اینجوری نازل نشد قرآن در حقیقت اینجور نبود که همینجوری شروع بشود به ترتیب نازل بشود تا … نه، مطابق نیاز ها.  الان اگر ما بخواهیم آن حقیقت را نزدیک کنیم، در کارگاه هایی این حقیقت مصداقی را تمرین کنیم، رزمایش ظهور را بخواهیم انجام بدهیم، جریان انقلاب اسلامی یک پرده ای از ظهور است.

لذا اگر در روایات ما میفرماید که روایات خیلی زیبایی هم هست (که حالا امروز عرض بکنیم که این قدردانی نسبت به نعمت ها و یک اشاره به جریان اربعین داشته باشیم)، در این روایت می فرماید که شیخ کلینی نقل میکند بسندٍ صحیحٍ  «عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ وَ احْذَرُوا أَنْ تَنْتَقِلَ عَنْكُمْ إِلَى غَيْرِكُم‏»[efn_note] الكافي (ط – الإسلامية): ج‏4/ص 38 [/efn_note] ، بعد می فرماید: «أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ قَلَّ مَا أَدْبَرَ شَيْ‏ءٌ فَأَقْبَلَ». خیلی روایت زیباست. می فرماید همسایگیِ با نعمت های الهی را قدر بدانید، نیکو همسایه باشید. «أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ» ، با نعمت های الهی  رابطه تان رابطه ی حَسَنی باشد. قدر دان باشید. شاکر باشید. بدانید چیست. ما نعمت انقلاب اسلامی، به خصوص نسل دوم و سوم و چهارم ما گاهی به دنیا آمده اند، این انقلاب بوده [است]. انقلاب را قبلش را ندیده اند. چون قبلش را ندیده اند از اول که چشم باز کردند در دامن انقلاب بودند، این حقیقت چون با فقدانش و نبودش و بودش ارزشش بیشتر آشکار می شده، چون این ها فقدان را ندیدند، آن ارزش مسئله آنچنان برایشان چیست؟ آشکار نمیشود گاهی. لذا آن جوری که باید «أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ» محقق نمیشود. و وقتی «أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ» به حقیقتش محقق نشود، مصداق چی می شود؟ عدم شکر نعمت[می شود]. آن وقت دنباله اش مبتلا به چه می شود انسان؟ به تیه و سرگردانی. لذا جریان انقلاب اسلامی هرچقدر عظمتش، آثارش امروز  برای ما ارزشمندتر آشکار بشود این، می دانید در وقتی انقلاب اسلامی آشکار شد که پایان گفتگوی تمدن ها [را] ثبت کرده بودند. که دیگر لیبرالیسم به عنوان آخرین گفتگو خودش را تثبیت کرده بود که دیگر چیزی بعد از این نیست؛ آخرین حرف بشر است. آخرین ایده و تحفه برای بشر است. انقلاب اسلامی را خدای سبحان اگر دقت بکنید، در آن نظام هایی که رسل را خدای سبحان بر می انگیزاند، در وقتی که «عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل‏»[efn_note] مائدة:19 [/efn_note] است. یعنی وقتی که رسولان چه بودند؟ فاصله افتاده [بینشان]، یک دوران فترت و نبود رسل بوده، مردم به گرفتاری و ضلالت شدید مبتلا می شدند. بعد رسل می آمدند، زیبایی و نورانیت رسل، مردم را نجات میداد از آن ظلمت و تاریکی. درست است؟ انقلاب اسلامی در دوران تاریکی افکار و اعمال بشریت آمده. بعثی و ظهوری و رشحه ای از بعثت پیغمبر اکرم است که عالِمی از عالمان در دوران نیابت عامه که جلسه گذشته بیانش کردیم، عالِمی از عالمان که بار رسولان و انبیاء و امامان را به دوش می کشد، قیام کرد، اقامه ی  دین کرد، و این اقامه ی دین، یک دفعه تمام پرده ها و جهالت ها و ظلمت ها را نور افکن انداخت رویشان، آشکار کرد. لذا تمام آنها در مقابل این انقلاب ایستادند. چون دیدند آن چیزی که این حقیقت را دارد به خطر می اندازد، آن حقیقتی را که این ها برای خودشان دیگر تمام شده می دانستند، آخرین تفکر می دانستند، یک عالمی از عالمان، (ببینید نقش عالِم که ما به عنوان عالِم هستیم امروز) یک عالمی از عالمان یک رشحه ای از رشحه ی نبی گرامی اسلام و از نسل امامان، قیام کرد و چه کار کرد؟ و این حقیقت انقلاب را به پا کرد؛ این بعثت را به پا کرد. که این بعثت اگر قدردانی نشود، دنبالش چه می شود؟دنبالش مبتلا به تیه میشویم. اگر مبتلا به تیه شدیم، بعد تعبیر روایت این است «وَ احْذَرُوا أَنْ تَنْتَقِلَ عَنْكُمْ إِلَى غَيْرِكُم». بترسید از اینکه این نعمت اگر منتقل شد از شما به غیر شما، «أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ» ، منتقل نمی شود این نعمت «عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ». دیگر برنمی گردد. دیگر اینجوری نیست که انسان کوتاهی کرد به این راحتی برگردد. باید چندین نسل بگذرد، این نظام ناسپاسی تطهیر بشود، این تیه، جزا و عقاب آن ناسپاسی محقق بشود، تا امکان دوباره پیدا بکند.چنانچه ما پس از چندین سال امکان حاکمیت الهی را چشیدیم، این وظیفه ی در حقیقت کیست که این انقلاب را پاسداری اش را و شکر نعمتش را هم بشناسد و هم ابراز کند؟ عالمان. یعنی اگر انبیاء «مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُه‏» [efn_note] صفّ:6 [/efn_note] بودند و «مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْه‏» [efn_note] بقرة:97 و آیات دیگر [/efn_note] بودند، عالمان اگر این تاییدشان و شناساندنشان نسبت به انقلاب محقق بشود، این قدردانی نعمت شده؛ این هم بدانید همیشه قشری که شاکر حقیقی نعمت ها هستند، محدودند. اما خدای سبحان بر قشر مخصوص و محدود، اثر کامل بار میکند. حرف دقیقی است. خدای سبحان بر شکر انسان های محدود، ولی مجتمع، هرچند محدود، اثر تام و کامل بار میکند. به طوری که می پذیرد این خواص اگر این کار را کردند نتیجه را برهمه در حقیقت چه کار می کند؟ بار می کند. چنانچه در انقلاب اسلامی همینجور شد. اینجور نبود [که] همه مردم درگیر انقلاب شده باشند. در جنگ همینجور شد. اینجور نبود همه ی مردم درگیر جنگ شده باشند. یک درصدی در جنگ بودند، بقیه را خدا پذیرفت. اثر را بار کرد. معاندت نکردند، اما ممکن است کاملا هم همراهی نکرده باشند. اگر عالمان در جریان تایید و تاکید انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقتی که آرزوی انبیاء در طول تاریخ بوده [است]، انقلاب اسلامی آروزی انبیاء در طول تاریخ بوده، که حاکمیت عدلی محقق بشود، (این اقامه ی حاکمیت عدل را هم نگاه نکنید که ما گاهی در اجرا در حقیقت چه هست؟ کوتاهی هایی داریم، اما اصل این است که آنچه که مردم آن را خواسته اند و آنچه که بنا شده محقق بشود این است. این شناختن این حاکمیت عدل، دنبال این بودن، این اساسش این است. حالا کوتاهی های افرادی که در اقامه قرار می گیرند و کوتاهی میکنند، عقابی که بر آن ها مترتب می شود خیلی عظیم است. قابل احصا نیست. این را داشتم عرض می کردم که) اگر این نعمت پر بکشد، برگشتنی نیست. «إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ»، امام صادق علیه السلام نقل می کند از امیرمؤمنان که امیرمؤمنان می فرمود «قَلَّ مَا أَدْبَرَ شَيْ‏ءٌ فَأَقْبَلَ». کم پیش می آید یک چیزی که رفته ، دوباره برگردد. «قَلَّ مَا أَدْبَرَ شَيْ‏ءٌ فَأَقْبَلَ». آنی که رو کرده بود، اگر پشت کرد، به هر دلیلی پشت کردنش بواسطه ی حقیقتا پشت کردن ما بوده است. و الّا نعمت خودش پشت نمی کند ، نعمت از جانب خدای سبحان پشت کردنی نیست از جانب خدا. چون خدای سبحان کریم است. نعمت را بر نمی دارد. اما ما میتوانیم پشت بکنیم. ما پشت می کنیم. پشت کردن ما این در حقیقت رفتن نعمت است. بعد در روایت دیگری دارد به خصوص میفرماید که «احْذَرُوا نِفَارَ النِّعَمِ» [efn_note] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص511 [/efn_note] ، بعضی از نعمت ها اینقدر گرانقدرند [و] اینقدر عظیمند، شاید در طول زمان های طولانی یکبار گاهی محقق میشود؛ در فاصله های طولانی یکبار محقق می شود؛ ابتلای سنگینی است. که اگر این ابتلای سنگین قدردانی نشود، تیهی مقابل این ابتلا ایجاد میشود. سرگردانی مقابل این ابتلا ایجاد میشود.

پس برای اینکه ما بدانیم تکلیفمان چیست، وضعیت موجود را باید بشناسیم، وضعیت مطلوب را باید بشناسیم. حرکتِ از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب را بدانیم. وضعیت موجود را شناختن، با جریان بعثی که در انقلاب اسلامی شده ، بعثتی که از جانب مردم محقق شده، اگر این نعمت خوب شناخته بشود، آن موقع پرده بودن این مسیر راهی که از این شروع می شود آغاز می شود، مسیری که آغازش از اینجاست، طی میشود تا میرسد به ظهور، آشکار میشود. آن وقت انسان در این مسیر میداند هرجا تکلیفش چیست.

پس طلبه ی تراز انقلاب اسلامی که پسوند انقلاب اسلامی را برای طلبه ی تراز قرار دادیم، یعنی طلبه ای که وضع موجود را خوب می شناسد، تکلیفش را در این وضع خوب می شناسد، نسبت به این نعمتی که خدای سبحان عنایت کرده خوب آشناست، قدر این نعمت را میداند، قدر دانی نعمت، راهنمایی شدن به سمت مطلوب است و به سمت آن مقصود است. این تجربه ی شخصی ماست، بپرسید از کسانی که سن و سال ما را دارند همه گواهی میدهند، از اول انقلاب هر کسی با این انقلاب مخالف کرد، یا در افتاد، هر کسی، بزرگ یا کوچک، معروف یا غیر معروف، کوتاهی کرد، در افتاد، ناسپاسی کرد، آن فراموش شد، حذف شد، انقلاب باقی ماند. وقتی یک حقیقتی اینجوری می شود، نشانه ی این است که اراده ی ویژه ای از خدای سبحان در بقای این مسئله شکل گرفته و تحقق پیدا کرده. لذا مقابله ی با این ، کوتاهی نسبت به این، تیه و سرگردانی اش عظیم تر از نعمت های دیگر است. این هم یک هشدار که ما بدانیم، از یک طرف ما حامل تمام آن امانتی هستیم که انبیاء کشیدند به دوش ، با شهید شدن هایشان، خون دل خوردن هایشان، آزار و اذیت هایی که بهشان شد، فشار هایی که بهشان شد، که بعضیشان را در درخت ارّه کردند؛ بعضی را به فجیع ترین وضع کشتند؛ حتی دارد که هفتاد نبی را از صبح تا ظهر این ها میکشتند، ظهر دکّان هایشان را باز می کردند سر کارشان میرفتند؛ هفتاد نبی را از انبیاء. ما اگر میدانستیم حقیقت نبی یعنی چی در ارتباط با خدا که اینها عصمت دارند، این ها رابطه یشان با خدا برگزیدگان خدا هستند، این ها می کشتنشان، یعنی برای هدایت گری ما همه اینها سرمایه گذاری شده است. اگر این را خوب بشناسیم که این همه در طول تاریخ ده هزار سال اولیاء الهی خون دل خوردند، به اذیت های شدید مبتلا شدند، تا دین را ذره به ذره، ذره به ذره گسترش بدهند، گسترش بدهند تا برسد زمانی که نبی ختمی در حقیقت قیام بکند و مبعوث بشود.و  بعد جریان غدیر، و بعد جریان حضرات معصومین، دوران حضور و بعد دوران جریان غیبت صغری و بعد غیبت کبری و امروز ما در دوران غیبت کبری همه ی آن بار را ، با سرمایه ی تاریخی که قرآن کریم به عنوان تاریخ هدایتی نقل میکند، بر دوش داریم و آماده ایم و همراه بودیم. امیر مؤمنان (ع) میفرماید به امام حسن (ع)  جوری تاریخ را دارم برایت نقل میکنم که انگار با آنها زندگی داری میکنی. با آنها هستی[efn_note] أَيْ‏ بُنَيَ‏ إِنِّي‏ وَ إِنْ‏ لَمْ‏ أَكُنْ‏ عُمِّرْتُ‏ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِم‏. (نهج البلاغة: ص394) [/efn_note]. این نگاه که تاریخ ما تاریخ زنده است. ما تاریخ را به عنوان یک سرمایه ی علمی میدانیم. همچنان که ارثی از پدر به بچه می رسد سرمایه ی فرزند است، آن سرمایه ی هدایتی که از تاریخ به ما رسیده سرمایه امروز ماست. آن فرزندی که وقتی به بلوغ میرسد، یا به اصطلاح به تمییز می رسد یا قدرت پیدا می کند وقتی پدرش این ارث را برایش گذاشت. میبیند از نقطه صفر نمیخواهد شروع بکند، ما در نظام حیات علمی این سرمایه عظیم را داریم. اگر کسی بگوید من میخواهم بدون توجه حرکت کنم، هرمصیبتی، مشکلی ، ضلالتی برای این پیش بیاید، بدون توجه به سرمایه قبلی، مقصر است، نه قاصر. نمیشود بگویی نمیدانستم. میگوید من برات گفتم. آوردم دم دستت. قرار دادم، آنچه را که لازم بود بیان کردم. لذا اگر اعتنا نکنی چه می شود؟ لذا تمام سرمایه ی انبیاء را که قرآن کریم و رویات ما بیان کرده اند، همه ی این ها آزمایش هایی بوده که الان ما از این نقطه شروع کنیم به بعد، نه از ابتدا. دقت کرده اید که میگویند در امت ختمی تمام سُنَن و مواریث انبیاء و حوادثی در دوران انبیاء می شود تکرار میشود. تکرار شدنش یعنی این، یعنی تکرار می شود یعنی خدا راه نجات را بیان کرده ، آشکار کرده که بعدش چه می شود که اگر این کار را بکنید این می شود، آن کار را بکنید این میشود. اگر کسی جهت صحیحی را که خدا معرفی کرده انتخاب نکند، مقصر است. این در حقیقت  برایش عذاب است. چون گفته شده، این اعتنا نکرده است. امکان دانستن بوده، توجه نکرده. به خصوص برای کسانی که این امکان دانستن، مثل طلبه برایشان چه باشد؟ شدیدتر باشد.

خب این سرمایه گذشته و این هم سرمایه موجود (که الان جریان انقلاب اسلامی است)، آن هم سرمایه آینده. میتوانست سرمایه ی آینده برای ما روشن نباشد. بگویند حرکت کنید قدم به قدم روشن بشود. اما آمده اند برای ما یک افق آینده ی واضح و روشنی را نشان داده اند، خیلی این ها عجیب است، نگاه بکنید به امت های دیگر، ببینید چقدر امت های غیر الهی از این سرمایه ی واضح نسبت به آینده دارند؟ این سرمایه ای که آینده را روشن نگه دارد، یک پرچم سبز امیدی برای آینده، در کنار یک پرچم سرخ حماسی عاشورا و اربعین، دوتا عَلَم را قرار دادند برای ما که این دو تا عَلَم هم وضع موجود من را و هم وضع مطلوب من را آشکار بکند. خب اگر ما بدون این سرمایه حرکت کنیم چقدر خسران کردیم؟ پس اگر انسان میخواهد به سمت آن وضع مطلوب حرکت بکند، حتما یک اراده ی جهادی میخواهد. اگر ما بخواهیم با کم رغبتی، با در حقیقت کم ارادگی، با تنبلی، با خواب آلودگی این حرکت را صورت بدهیم، یقیناً در حقیقت  این ناسپاسی نسبت به نعمت است؛ چرا؟ چون وقتی این افق را (این را دقت کنید) در حقیقت برای ما قرار دادند که ظهور، افق حرکت ماست و انقلاب اسلامی به عنوان ثمره ی تمام نهضت انبیاء تا امروز به عنوان یک حقیقت محقق شده ی بالفعل، الان بالفعل برای ماست، اگر کسی این سرمایه را با نگاه جهادی که تمام توانش است برای حرکت به سمت آن غایت به کار نگیرد، این در حقیقت چه شده؟ دچار ناسپاسی میشود. کسی را که در این مسیر قرار دادند در این دوره قرار دادند، توان رسیدن به آن موطن را برایش قرار دادند. امکان ندارد خدا بگوید حرکت به سمت آن موطن بکنید، دعوت به آن موطن کرده باشد، توانش را قرار نداده باشد. امکان ندارد. این را به عنوان یک اصل مسلم، هر چه را که خدا دعوت کرده، هر جایی که خدا دعوت کرده و به هر چیزی که دعوت کرده، استعداد و توان بیشتر از آن را به انسان داده است. نه حتی مساوی. استعداد و توان بیشتر از آن را به انسان داده [است]، نه حتی مساوی؛ تا انسان اگر بعضی از توانش را هم به کار نگرفت، با بقیه اش بتواند برسد. می گویید این را از کجا می گویید؟ ببینید در سوره بقره، در بحث روزه، می گوید «وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ»[efn_note] بقرة:184 [/efn_note]؛ روزه برای کسی که همۀ تمام توانش را میخواهد، یعنی باید با تمام در حقیقت وجودش توان را مصرف کند، تا روزه را بتواند بگیرد؛ میگوید از این برداشته می شود روزه، تبدیل میشود به چه؟ به بدلش، به کفاره اش، فدیه میشود اگر قدرت قضا ندارد. یعنی چه؟ این هم رحمت رحیمیه خداست. در این نظام هم همینطور است. یعنی وقتی انسان را دعوت می کنند، توانی که به انسان دادند، همه ی توان را هم نمیخواهد این حرکت، اما اکثر توان را میخواهد. لذا حرکت باید جهادی باشد. اگر حرکت جهادی نباشد، این امکان پذیر نمی باشد.

خب از اینجا بحث را، چون ما نزدیک اربعین هستیم، عرض کردیم دین را خدای سبحان در وقایع و حوادث به ما می شناسد. از جمله حوادث و وقایعی که، حالا من بگذارید جملۀ آقا را بخوانم برایتان. این جملۀ آقا خیلی جملۀ زیبایی است که فرمودند؛ همین چند روز پیش فرمودند با موکب داران به اصطلاح عراقی که آمده بودند ایران. ایشان  فرمودند:[efn_note] بیانات در دیدار جمعی از موکب‌داران عراقی، 27/06/1398 [/efn_note] که ببینید: ما امروز احتیاج داریم که حسین بن علی را به دنیا بشناسانیم، چون ظهور باچه محقق میشود؟ با شناختن امام حسین؛ چون پرچم امام زمان یالثارات الحسین است، معلوم میشود آن روز همه امام حسین را میشناسند. که امام زمان با این پرچم ظهور میکنند. مردم چون او را میشناسند به امام زمان میل پیدا می کنند. ما امروز احتیاج داریم که حسین بن علی را به دنیا بشناسانیم. دنیای دچار ظلم و فساد و دنائت و لئامت، محتاج معرفت آزادگی حسینی و حریت حسینی است. امروز مردم دنیا، جوان های دنیا، ملت های بی غرض، برای یک چنین حقیقتی دل هایشان می تپد. یعنی اگر رفتیم الآن در فرانسه، برای همین مردمی که علیه سرمایه داری هفته های طولانی است دارند درحقیقت تظاهرات میکنند، درست این عدالت طلبی و ظلم ستیزی امام حسین را بیان بکنیم، دل ها درحقیقت نسبت به این چه میشود؟ نسبت به این ظلم ستیزی و عدالت طلبی مشتاق میشود. میگویند ما این را میخواهیم. ما این را دنبالش هستیم، ما این حقیقت را میخواهیم. بعد میفرماید که: برای یک چنین حقیقتی دلهایشان می تپد. اگر امام حسین علیه السلام به دنیا معرفی بشود، (ببینید این حقیقت مصداقی) اگر امام حسین علیه السلام به دنیا معرفی بشود، اسلام معرفی شده است. قرآن معرفی شده است. یعنی شما قرآن مصداقی را با امام حسین معرفی میکنید. اسلام مصداقی را با حرکت امام حسین معرفی می کنید. راه دارد به ما نشان میدهد دیگر. این حرکت و راه است دیگر. یعنی به جای اینکه مفاهیم را القا بکنیم، مصادیق را بیان میکنیم. یعنی می آییم  میگوییم مسلمان واقعی کیست؟ امام حسین علیه السلام. وقتی مسلمان واقعی را نشان دادیم، میل به اینکه یک نمونۀ محقق شده و الگوی محقق شده است، خیلی در حقیقت چه میشود؟ پسند مردم نسبت به تا یک مفهومی را به او بگویید، خیلی بیشتر است. پس اگر حضرات معصومین را به خصوص جریان امام حسین علیه السلام را ما در حرکت خودمان و دیگران، چون حتما باید خودمان اول همین را باور بکنیم. بعد میفرماید که: امروز با صدها وسیله علیه اسلام و معارف اسلامی تبلیغ میشود، در مقابل این حرکت خصمانه جبهه کفر و استکبار، حرکت معرفت حسینی میتواند  یک تنه سینه سپر کند. اینها حرف یک کارشناسی است که تمام صحنه را دارد رصد میکند، میبیند قدرت ها را دارد می بیند، قدرت خودمان را هم دارد میسنجد، بعد می داند که کدام یکی از این مهره های ما الآن باید حرکت بکند تا مات کند آنها را.حالا ما از عنوان شطرنج هم نمیخواهیم [استفاده کنیم!]. اینکه بداند از چه توانایی مان باید امروز استفاده بکنیم تا آنها چه بشوند؟ تا عقب بمانند، عقب رانده بشوند. می فرمایند که: این حرکت معرفت حسینی میتواند یک تنه سینه سپر کند، بایستد و حقیقت اسلام را و حقیقت قرآن را به دنیا معرفی کند. خب لازمه ی این، این هست که ما خودمان اول این باور در ما شکل بگیرد یا نه؟ اول این باور در خود ما باید شکل بگیرد این را یا نه؟ که جریان امام حسین علیه السلام همان طور که دفعۀ قبل عرض کردیم یک معدن عظیمی است که هنوز استخراج نشده است. هر عنصری که در جریان کربلا هست، هر فردی که آنجاست، هر رابطه ای که آنجاست، یک درحقیقت چه هست؟ یک جذبه ای است برای هدایت گری؛ یک راهی است برای جذب شدن عده ای. که حالا آن جلسه اشاره کردیم. بعد میفرمایدکه: منطق دفاع از حق است. منطق(یعنی امام حسین علیه السلام) ایستادگی در مقابل ظلم و طغیان و گمراهی و استکبار است. امروز دنیا به این منطق نیازمند است. امروز دنیا شاهد حاکمیت کفر و استکبار و حاکمیت فساد است. دنیا شاهد حاکمیت ظلم است. این پیام امام حسین علیه السلام نجات دنیاست. حرکت عظیم اربعین این پیام را در دنیا منتشر میکند. انقلاب اسلامی ما اساسش بر صدور بود. در یک جا نمی ماند. یک حرکت تهاجمی. وقتی انقلاب شد، شما یادتان نمی آید، چه امید هایی برای مظلومین ایجاد شد و تعبیری که این به اصطلاح تحلیل گران کلان به اصطلاح بین المللی کردند آن موقع، بیبنید آقا در یکی از صحبت هایشان تحلیل های آنها را بیان میکند، (یادم رفت آن جریان را بیاورم) آنها همین در حقیقت مثل فوکویاما و اینها که جزء تحلیل گران کلان درحقیقت دوران اخیر به اصطلاح فلسفه ی غرب و نگاه به اصطلاح اجتماعی غرب هستند، آنجا گفتند، چندتایشان با هم یک مقاله نوشتند؛ آقا فرموده. چندتایشان با هم یک مقاله نوشتند که غرب را ترساندند، گفتند این جریان انقلاب اسلامی فقط یک انقلاب در یک کشور نیست. این یک انقلاب در مقابل تمام فرهنگ ماست و این همه ی غرب را به چالش خواهد کشید. این را اول انقلاب، اول اول گفتند. ما اینقدر نمیفهمیدیم یعنی چه؟ آنها خوب فهمیده بودند.یک انقلاب در مقابل همه ی فرهنگ غرب است و این میتواند ما را به چالش بکشاند. آنها خودشان گفتند آن موقع؛ این میتواند ما را به چالش بکشاند. چیزهای دیگر نه. کمونیست نمیتواند ما را به چالش بکشاند. اما این میتواند ما را به چالش بکشاند. حالا آقا اینجا میفرمایند که (بله یک صلوات بفرستید) به فضل الهی و به حول و قوه الهی و به توفیق الهی این حرکت بایستی روز به روز تقویت بشود. این یک تکلیف است. بعد ایشان میفرماید اربعین جهانی شد و جهانی تر هم خواهد شد. یعنی اگر ما انقلاب اسلامی ما نوید بیداری امت ها را داد اما بواسطه ی ابتلائات زیادی که برایش پیش آوردند و بعضاً حاکمیت های میانی غیر درحقیقت باور به این نداشتند به این نگاه سر کار آمدند، نگذاشتند آن جریان صدور انقلاب و نجات دهندگی و ظلم سیتزی خودش را کامل نشان بدهد. هرچند همیشه امام و مقام معظم رهبری این شعله را برافروخته نگاه داشتند، اما سردارانش و سربازانش و افسرانش این قدرت را نداشتند. لذا میبینید آنها در حقیقت چه کار میکردند؟ هِی شعله را میخواستند خاموش بکنند. دیده نشود. امروز این شعله از جای دیگری سر برکشیده است به دنبال بعث انقلاب اسلامی، جریان اربعین یک حقیقت عظیمی است که یک بعثت منطقه ای شروع شده [است] که دیگر کشوری نیست. اینها تا به حال دنبال این بودند که با نیروسازی، با درحقیقت مهره سازی، بتوانند در رده های جمهوری اسلامی، چه کار کنند؟ قدری از آن شعله های انقلاب اسلامی را با این مهره های میانی خاموش کنند، کم کنند، کمرنگ بکنند. اما امروز به برکت جریان اربعین، جریان صدور انقلاب اسلامی منطقه ای شده است. دیگر منحصر به جغرافیای ایران نیست. اما این جریان هم حتما مقابله باهاش میشود. اینها پارسال یا پیارسال یک تحلیلی کرده بودند، یا دو سه چهار سال [پیش] (حالا شک از من است) با هلیکوپتر این آمریکایی ها دو سه سال پیش رفته بودند روی تمام مسیر راهپیمایی خوب بررسی کرده بودند. و این مسیر پیاده روی از نجف تا کربلا را و بعد از حله را، جاهای مختلف را، مسیرهای مختلف را، بعد گفته بودند این یک افعی سیاهی است که در مقابل فرهنگ غرب هیچ قدرت کنترلش امکان پذیر نیست. تعبیر آنها، برای آنها افعی سیاه است. چون تهاجم دارد. یعنی گزنده است. اگر ما به این نگاه به جریان اربعین به عنوان یک حقیقت مصداقی که به تعبیر آقا می فرماید که این جهانی شده و جهانی تر هم خواهد شد، این خون حسین بن علی است که بعد از 1400 سال دارد میجوشد. جوشیدن خون را اگر آدم باور بکند، ثار الله بقاء پیدا کرد. اینها را اگر ما باور بکنیم، نگاهمان الهی بشود، اگر نگاه الهی بشود کار خیلی ساده میشود. عیب ما این است که با نگاه بشری میخواهیم حل بکنیم، نگاه بشری اینها را درک نمی کند. لذا میفرماید که بعد از هزار و چهارصد سال دارد میجوشد و روز به روز تازه تر میشود. روزه به روز زنده تر میشود. این همان پیام عاشورا است که از حلقوم اباعبدالله و حلقوم زینب کبری سلام الله علیهما در نهایت غربت و تنهایی صادر شد و امروز فضای عالم را پر کرده است. اگر ما بدانیم خدای سبحان چه اراده کرده از این جریان، باور کنیم به ماموریت این جریان، تمام سالمان در تدارک چه میشویم؟ رابطه با این جریان را چجوری برقرار بکنیم؛ چکار کنیم که مرتبط بشویم. چه کار بکنیم که قدرت پیدا بکنیم که وظیفه مان را نسبت به این حقیقت درست ادا کنیم. لذا تمام توانمان مرتبط با این معنا پیدا میکند. فعالیتهایمان نسبت به این چه میشود؟ معنا پیدا میکند. این یک حقیقت مصداقی است. بعد میفرمایند ایشان که حسین علیه السلام متعلق به انسانیت است. بعد  یک نکاتی را میفرمایند که نکات زیبایی است. وجدان انسانیت … و مختص به شیعیان نیست. دنبالش این را می فرمایند ان شاء الله این یک آیت عظمایی است که خدای متعال دارد نشان میدهد؛ این یک آیت عظمایی است که خدای متعال دارد نشان میدهد. در روزگاری که دشمنان اسلام و دشمنان امت اسلامی با انواع و اقسام ابزارها و وسایل، با پول، با سیاست، با سلاح علیه امت اسلامی دارند کار میکنند، خداوند متعال ناگهان حادثه راهپیمایی اربعین را اینجور عظمت میدهد. نمی گوید مردم. این تحلیل الهی است. خدا به دل مردم می اندازد. مردم را خدا راه می اندازد. امام فرمود خدا دل های مردم را به انقلاب چه کار کرد؟ جوش داد و ائتلاف انجام داد و مردم آمدند و انقلاب کردند.حرکت را چی؟ تحلیل الهی داشتن بعد میفرماید که خداوند متعال ناگهان حادثۀ اربعین را این جور عظمت میدهد، اینجور جلوه میدهد؛ این ایت عظمای الهی است. این نشانه اراده الهی بر نصرت امت اسلامی است. ما باور داریم که این حرف ها هیچ کدامش تعارف نیست. گزاف نیست. این نشان میدهد(این آخرین جمله اش؛ آخرین جمله ای که میخوانیم) که اراده خدای متعال بر نصرت است. یعنی امروز روز نصرت است. و اگر اراده امروز نشان میدهد که ارادۀ خداوند بر نصرت امت اسلامی تعلق گرفته است. حالا با این نگاه اگر که؛ حالا یک دوتا جملۀ دیگر(من نمیدانم ساعت هم چقدر است) دوتا جمله دیگر راجع به اربعین من عرض بکنم. ببینید، اربعین یک زیست در کنار امام است. اگر بخواهیم جریان قرآنی مسئله را ببینیم، ببینید در جریان قرآنی، وقتی که جریان عیسی علیه السلام می بیند که مومنین بهش زیاد شدند، اما مومنین بهش رفتارشان رفتار مؤمنانه نیست، هرچند اظهار ایمان میکنند، آسیب شناسی می کند، میگوید راه رفع این چیست؟ در قرآن میفرماید در آیه ی پنجاه ودو سوره ی آل عمران. وقتی دنبال راه رفعش می آید، آنجا میفرماید: فلما احس عیسی منهم الکفر، از مومنین کفر را احساس کرد، یعنی مشهود بود، احساس یعنی مشهود بود، ظاهر بود، قال من انصاری الی الله. کی حاضر است دین خدا را نصرت بکند.قال الحواریّون: نحن انصار الله، عده ای گفتند ما دغدغه داریم و حاضریم وقت بگذاریم. اینها را جمع کرد کنار خودش، مدتی با عیسی علیه السلام زندگی کردند، دین داری را پیش عیسی دیدند. نشستن، خوردن، خوابیدن، حرف زدن، برخورد، روابط، ارتباطات، همه این ها را در وجود عیسی دیدند؛ دینداری را دیدند به جای اینکه بشنوند؛ ما الان دینداری مان چیه؟ شنیداری است. میشنویم، میخوانیم، کتاب است، گفتار است. اما عیسی دید آسیب شناسی و رفع این (این را برای چی میخوام بگم؟) بعد دارد که با اینها، حواریون یک جا رسیدند، گفت لی الیکم حاجة، گفتند قضیت حاجتک یا روح الله، هر کاری بگی روا است، مگر میشه شما چیزی بخواهی و نشود؟ بعد رفت آفتابه لگن آورد پاهای اینها را شست. این ها گفتند یا عیسی ما اولی بودیم به این کار، چرا شما؟  گفت من این کار را کردم با شما، تا بدانید معلّم با متعلّم باید چگونه باشد. در زمین نرم گیاه می روید، نه در زمین سفت. بالتواضع تعلم الحکمة، لا بالتکبر. حالا ببینید همین مساله را وقتی انسان می رود در جریان اربعین، در این راهپیمایی، مؤمنین، زیست مومنانه با هیمنه ی امام، ما می آییم مجلس امام حسین علیه السلام، اما یک ساعت دو ساعت سه ساعت در مجلس امام حسین علیه السلام هستیم، برمیگردیم بیست و یک ساعت زندگی عادی مان را داریم. اما کسانی که این چند روز می روند، نفس کشیدن شان، خوابیدنشان، بلند شدنشان، خوردنشان، تمام رفتارشان چه هست؟ همه اش حشر با امام است. غذایش نذری است. مربوط به امام است. همه اش خدمت است. همه دارند میگویند زائر؛ یعنی اصلا شخصیت این،اسمش این نیست که علی باشد یا حسین باشد یا تقی باشد. آنجا اسم هرکسی چه است؟ زائر است. زائر یعنی چه؟ یعنی حیثیت ربطی. یعنی حیثیتی ندارد غیر از حیثیت ربطی. خیلی زیباست. یعنی وقتی که آنجا کسی که هست، کسی نمیشناسد این را. آنی که دارد می آید التماست میکند که بیا از غذای من بخور، او که تو را نمی شناسد. تو را فقط به عنوان زائر می شناسد. وقتی تو را به عنوان زائر میشناسد، شناخت زائر بالاترین شناخت است. اگر میدانست من مثلا، محمد بن محمود هستم، و بعد سنم چقدر است، و عنوانم چه هست و کارم چه هست، اینها اگر خدمت می کرد، در حد عنوانم خدمت کرده بود. اما وقتی که من را به عنوان چه می شناسد؟ زائر. وقتی که به زائر خدمت میکند دارد به کی خدمت میکند؟ به امام. کاری ندارد تو که هستی. کاری ندارد که دفعه ی بعد تو را می بیند یا نمی بیند. یک بار در عمرش تو را دیده، تو زائر بودی. حیثت ربط به امام بوده است. هرچقدر شوق به امام دارد به تو خدمت میکند. این دارد به امام خدمت می کند. تویی که سختی را تحمل کردی به عنوان مهاجر، او انصار است، تو هم به عنوان مهاجر از اینجا راه افتادی، هزینه کردی، زحمت کشیدی، به چه عنوانی داری می روی؟ به عنوان زائر. یعنی حیثیت خودت را در تمام مسیر به عنوان زائر می بینی. به سمت امام داری حرکت میکنی. حشرت دائما با امام است. البته انسان اگر حواسش باشد، محضریت امام را بداند، آن موقع رفتارهایش هم چه میشود؟ می شود در محضر امام شاد بود، بله، اما میشود در محضر امام سبک و جلف بود؟ نه. شاد بودن سر جایش است. اما سبک و جلف بودن. میشود در محضر امام انسان غذا بخورد؟ بله. اما میشود در محضر امام شکم چرانی بکند؟ در محضر امام، نه. یعنی اگر انسان در محضر امام بود شکم چرانی نمی کند. اما غذا میخورد، با اشتها هم میخورد. چون این غذا هم در حقیقت چه هست؟ غذا هم مرتبط با اوست. چنانچه ابراهیم خلیل میگوید: «يُطْعِمُني‏ وَ يَسْقينِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ»[efn_note] شعراء:79و80 [/efn_note]، هر چه که میخورم از جانب تو می بینم. این نگاه در خوردن، می شود عبادت. بودنِ درحقیقت در موکب  ها. خوابیدن، حتی شعثاء[efn_note] ژولیده موی [/efn_note] غبراء [efn_note] گرد و خاکی شدن [/efn_note] شدن، و این آغشته شدن و در حقیقت گرد و غبار و عرق ریزان در آنجا، همه اش عبادت است. یعنی آن چیزی که در جای دیگری برای انسان…  . ببینید موسای کلیم بعد از میقات وقتی که آمد پیش خدا، در بعضی روایات دارد که مسواک زد برای به اصطلاح مکالمه. خدای سبحان فرمود: موسی روزه بودی مسواک زدی مثلا؟ مثلا میخواست دهانش مثلا[از بین ببرد] [خداوند فرمود] من بوی دهان صائم را دوست دارم[efn_note] الكافي (ط – الإسلامية): ج‏4/ص65 [/efn_note]. این گرد و غبار مطلوب است در جریان امام حسین علیه السلام. در روایت دارد وقتی وارد میشوید بر حضرت سعی بکنید در حقیقت همان جوری که آمدید ابتدا شعثاء و غبراء چه بشوید، وارد بشوید با همان گرد و غبار وارد بشوید. این را دوست دارند، میخرند، در راهشان بوده. اگر انسان این نگاه را بکند که مهاجر و انصار در این مسیر حیثیتشان زائر است، حیثیتشان ربط به امام حسین است، چندین روز می خواهند زیست در کنار امام داشته باشند، همان کاری که موسی [=>عیسی] با حواریون کرد و اینها را دین داری مجسم کرد و بعد اینها را برگرداند در اجتماع، و مردم با دیدن اینها از رفتار به اصطلاح غلطی که داشتند، در ارتباط با اینها دین داری را دیدند؛ دیگر رفتار اصلاح شد. همین کار را شرکت کننده در اربعین میخواهد محقق کند. یعنی میرود در این مسیر پنج روز، شش روز، ده روز زیست با امام پیدا می کند، همراه با امام زندگی می کند، دین داری اش دین داری در محضر امام است؛ تجربۀ این… . آن وقت، وقتی برمی گردد، دیگرانی که نتوانستند بروند، وقتی این را می بینند، آن وقت می فهمند، دین داری را می بینند. دیگر نمی شنوند، چون در وجود او چه شده؟ محقق شده است.آن وقت کسانی که نمیتوانند بروند، کسانی که نمیتوانند بروند چه کار میتوانند بکنند، میگوید این حیث جاماندگان و احساس جاماندگی خودش یک کار بزرگ است. حسرت جاماندگی. آن جایی که در جریان جنگ تبوک و جنگ صفین آمدند خدمت حضرات و عرض کردند که آقا دیگرانی بودند و میخواستند بیایند و به خاطر شرایط جنگ تبوک، مرکب نداشتند، سلاح نداشتند، اجازه نداشتند بیایند، حضرت فرمود واقعا میخواستند بیایند؟ پس با ما  شریک هستند [efn_note]راجع به آیه ی 92 از سوره ی توبة [/efn_note]. یعنی آن کسی که جامانده است، حسرت رفتن دارد. نه اینکه بگوید حالا نمیتوانم پس حالا هیچی، نه. حسرت رفتن در وجودش [باید باشد]حتی اگر از کار افتاده است. حتی اگر در حقیقت امکان این تحقق برایش نیست، این حسرت جاماندن اگر در وجودش باشد… . اینها ببینید تعالیم مصداقی دین است. یعنی در دین دارد مارا مصداقا رشد میدهد. هر کسی شرکت می کند در اربعین دارد رشد می کند. آنی هم که نمیتواند شرکت بکند با این نگاه رشد میکند.لذا وقتی جابر آمد سر قبر، سر مزار امام حسین علیه السلام، آنجا دارد که به عطیه گفت عطیه ما شریکیم با اینها در همۀ به اصطلاح مجاهدت های اینها و سختی های اینها؛ عطیه گفت آخر چه شراکتی؟ اینها اینجور مجاهدت کردند تا اینجور به شهادت رسیدند. ما کجا این کار ها را کرده ایم؟ گفت عطیه کسی که کسی را دوست دارد، میخواهد با او باشد دوست دارد عملش را، دوست دارد خودش را، خودش را دوست دارد شریک است با او، عملش را دوست دارد، شریک است با عمل او. لذا ما با عمل اینها شریک هستیم [efn_note]بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط – القديمة)، النص، ص 74[/efn_note]. این واقعیت دین است. اگر جامانده، جا مانده و قدرت و توان رفتن نداشته، نهضت جاماندگان [هست تا] راهی برای در حقیقت خدمت به زائران پیدا بکند. اگر سرمایۀ مالی است میتوانند بدهند، به نحوی.  اگر میتوانند کاری انجام دهند، کاری. اگر نمی توانند هیچ کدام را، لا اقل حسرتش. حسرت تصور و غصه خوردن در این چند روز که کاشکی میتوانستیم یک تغییری در ظواهر زندگی شان که نزدیک کند این ها را به چی؟  به آنهایی که حاضرند. اینها اثر دارد. آنی که از دستشان بر می آید انجام بدهند.

این نگاه. این نکته را هم بگویم(نمیدانم وقت گذشته ظاهرا دیگر. بله؟؟) این نکته را هم بگویم تمام کنم: ببینید، یکی از چیزهایی که در جریان اربعین در این زیست کنار امام میخواهد انسان را بزرگ بکند این است که انسان با زائرین دیگر میخواهد محشور باشد. اگر باور کردیم که اینها زائر حضرتند و خدمت به اینها و سعه صدر نسبت به اینها و رابطه با اینها و محبت نسبت به اینها، سرور حضرت را به دنبال دارد و ارتباط با حضرت را به دنبال دارد، آن موقع هر سختی که در این راه پیش می اید، هر در حقیقت ممکن است به اصطلاح آسیبی که از کسی در این راه پیش می اید، هر در حقیقت ناراحتی که ممکن است از مومنی در این مسیر برای انسان پیش بیاید، انسان میگذارد میگوید خدا یا یک ابتلا و آزمایشی بود که امام حسین  ببیند من چقدر امام را دوست دارم، در قبالش محبت بکند به او. اگر خدایی نکرده انسان نگاهش به زائر حضرت تحقیر آمیز باشد، به طوری که یک زائری را ببیند، یا خدمت گزاری را ببیند، خنده اش بگیرد در دلش، مسخره اش بیاید که این را ببین، این را ببین! این را بدانید که از آن جاهایی که به سرعت از چشم حضرت انسان می افتد، نگاه تحقیر آمیز به زوار حضرت است. زوارش عین ربط به او هستند. زوار حضرت مثل چشم و گوش و اعضا و جوارح حضرت هستند. جرئت دارید خلاصه نسبت به او نگاه چه بکنید؟ اما اگر نگاه محبت آمیز کردید، حتی اگر به شما بدی کردند، مقصر هم بودند، نگاه خوبی کردید، حضرت جبران میکند. این را به عنوان یک تمرین برای سعه صدر، همه چیز را پای حضرت بگذارید همه چیز را با و معامله بکنید. ببینید میتوانید در این چند روز حشر با امام و زندگی با امام را و تحمل مؤمنین و روابط مؤمنانه را با دیگران تجربه بکنید، در کنار اینکه البته آن نگاه(دیگر نشد آن بحث را إن شاء اللّه حالا یک فرصت دیگری) که دشمن شناسی در جریان اربعین جزو آن ذاتیات اربعین است. همچنان که محبت به مومنین ذاتیات اربعین است، دشمن شناسی و شدت دشمنی با دشمنان اهل بیت به عنوان درحقیقت معاندین حضرات این جزو ذاتیات اربعین است. که هرکدام از اینها کاسته بشود این… . لذا باید دشمن امروز را خوب شناخت و نسبت به او بغض کامل داشت.

پس ما اگر می خواهیم طلبه ی مصداقی بشویم که برمی گیردیم آن قلب تپندۀ در محله ی مان باشیم، جریان اربعین یک حرکت مصداقی زیبا مثل جریان حواریون همراه عیسی است تا بروند در کنار عیسی علیه السلام چه کار بکنند، رشد پیدا کنند. اینها بروند کنار امام، با زیست در کنار امام با خوردن و خوابیدن و ارتباط و همه ی اینها، حال درحقیقت مومنانه و آن رابطه با امام در وجودشان چه بشود؟ عظیم بشود. بزرگ بشود. وقتی که برمیگردند این شش هفت روز ده روز سرمایه  می شود برای چه؟ یک سال، که در این یک سال از این سرمایه… اما هرچقدر این سرمایه را کم محقق بکنند، برمیگردند زود از دست میرود. اگر آمدیم دیدیم همچنان باقی است اثرش، خوب محقق شده. پس سعی کنیم ان شاء اللّه خوب محققش بکنیم. جریان اربعین حرکتی است برای ظهور. هر کسی امروز کوتاهی بکند، به هر نسبتی نسبت به جریان اربعین، وقتی که این ظهور محقق میشود،  می بیند از برکاتش جا مانده [است]. حسرت اینکه من در اینجا شریک نیستم، و من دخیل نیستم، هرچند به عنوان جامانده، هرچند به عنوان چه؟ جامانده و حسرت جامانده. حواسمان باشد که ان شاء اللّه… . شده یک مبلغ ناچیز کمک بکنیم به رفتن عده ی دیگری. اثر دارد. دقت میکنید. شده در بعد از هر نمازمان دعا بکنیم برای اینهایی که رفتند، خدا سالم برشان گرداند. خدا بهشان توفیقات بدهد. دوستی مان را نسبت به آنها ابراز بکنیم. شارکناهم فی أموالهم. ما هم شریک می شویم در اعمال آنها. ان شاء اللّه خدای سبحان ما را توفیق بدهد، دینش را مصداقا بشناسیم و یک طلبه ای بشویم که ان شاء اللّه امام زمان ما را به سربازی و بلکه سرداری قبول بکنند و این اربعین مُهر ظهور را ان شاء اللّه با حرکت مخلصانه ی این جمع عظیم برای عالَم (إن شاء اللّه) وجود، ان شاء اللّه خدای سبحان این مُهر را بزند.

و السلام علیکم و رحمة الله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *