بسم الله الرحمن الرحیم

در روایات قبلی یک تلازمی در این روایات بین فرض طاعت و علم قرار داده است. یعنی اگر کسی را خدا مفروض الطاعة قرار داده است، علم آسمان و زمین را برایش قرار داده است. که فرض طاعت مردم برای او در قبال علم به آسمان و زمین است. علم آسمان یعنی راه های هدایتی به باطن عالم. اگر کسی را خدا مفروض الطاعة قرار میدهد، حتماً و حتماً به مقدار فرض طاعت… چون فرض طاعت تشکیکی است. یک وقت در امور ظاهری مفروض الطاعة است، یک وقت در تمامی امور مفروض الطاعة است. مثل اینکه میفرمایند (النبی اولی بالمومنین من انفسهم). اطلاق دارد یعنی در تمام مراتب وجود مفروض الطاعة تکوینی است یعنی امرش مطاع است. مفروض الطاعة تشریعی است یعنی لازم الاطاعة است.

مفروض الطاعة تکوینی یعنی امرش نافذ است. مثل کن فیکون. مفروض الطاعة تشریعی یعنی امری که می کند واجب است اطاعت بشود.

پس مراتب مفروض الطاعة بودن یک وقت قَدَر الهی بر او نازل میشود و قدر از او صادر میشود، قدر یعنی عالم تکوین الهی، یعنی آنچه اراده او تعلق میگیرد، همان محقق میشود. چون وعاء قدر است. پس به مقداری که انسان مفروض الطاعة میشود، چه نبی چه وصی چه عالِم، به مقدار مفروض الطاعة شدن مرتبه ای از علم آسمان و زمنی را خدای سبحان تسدید می کند. مفروض الطاعة اطلاقی علم اطلاقی به دنبال دارد. مفروض الطاعة حیثی علم حیثی را به دنبال دارد. این به عنوان یک #سنت_الهی است در این روایات.

لذا هر کسی در نظام طاعت، از جانب خدا امر به اطاعت شده باشد، هر قدر این اطاعت سعه داشته باشد، به همان مقدار خداوند راه تسدید او را قرار داده تا مردم اغراء به جهل نشوند. اگر باب آسمان بر کسی که مفروض الطاعة است بسته باشد باعث گمراهی دیگران می شود. بله. اگر در علوم حصولی است، در آنجا هم طبق علوم حصولی… اگر میگوید مریض شدی به متخصص رجوع کن، متخصص هم باید در شناخت  علمی که در آن متخصص است کوشیده باشد. کسی را ارجاع به متخصص نمیدهد که تخصصش تام نباشد. اگر تخصصش کامل بود حتی در صورت احتمال اشتباه باشد باز هم این احتمال اقلی است. لذا اغراء به جهل نیست. اما اگر فرض طاعت اطلاقی بود، حتما علم هم اطلاقی است. اگر فرض طاعت در باب رسیدن به باطن عالم بود، حتما باب باطن عالم در حیطه وجودی اش هست. نه این که فقط اطلاع باشد بلکه بالاتر از اطلاع است یعنی در حیطه وجودی اش است و سلطه و سیطره دارد.

حالا دلالت روایات را ببینید چطور است.

در پاسخ: امام جایی که احتیاج مردم هست را میدانند. اما آیا آنی که احتیاج مردم نیست را نمیدانند؟ این روایت ساکت است. مورد بحثش هم نیست. اما میداند. بحث در این است که اینجا حتما شمول دارد.

ما یمکن ان یحتاج الناس را هم باید بدانند.

3– عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ جَمَاعَةَ بْنِ سَعْدٍ الْخَثْعَمِيِ «2» أَنَّهُ قَالَ: كَانَ الْمُفَضَّلُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ الْمُفَضَّلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَفْرِضُ اللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ وَ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ قَالَ لَا اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَرْحَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ ثُمَّ يَحْجُبَ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً.

این صباحا و مساء دلالت بر چی میکند؟ در دسته روایاتمان، دسته روایاتی داریم که به این مسئله اشعار دارد. ما میگوییم انسان ملائکه حافظ دارد که کاتب اعمالش هستند. در وقت قبض روح هم همین ها قبض روحش میکنند. ما دو ملک از اول صبح می آید تا آخرین لحظه روز. بعد دو ملک شب وارد میشوند تا آخرین لحظه شب. یعنی این نظام دو ملک در روز و دو ملک در شب که شیفت هایشان عوض میشود، چرا؟ چون اقتضائات شب و روز متفاوت است. به لحاظ تفاوت اقتضاء شب و روز کاتبین شب و روز متفاوت میشود. تفاوت به اعمال است. نه اینکه آنها ذاتا مختلف میشوند. کاتب اعمال و حافظ انسان به مناسبت تفاوت نوع حال انسان و افعالی که از انسان متوقع است، ملائکه روز و شب داریم. لیل و نهار. در آن ساعات برزخ بین روز و شب هم گاهی دارد که هر چهار ملک حاضر هستند. لذا گاهی میگویند عمل دوبله حساب میشود. چون هم این مینویسد و هم او مینویسد. همین که ملائکه روز و شب با هم متفاوتند که یک بحث زیبای معرفتی دارد،در اینجا هم رابطه اینها « یعنی کسانی که مفروض الطاعة هستند» با خدای سبحان و اخذ اینها از خدای سبحان صباحا و مساء است. نه اینکه یک دفعه اینجا میگیرند، یک دفعه آنجا، این گونه نیست که ندارند و به دست می آورد، بلکه به لحاظ طوری که می خواهد صباحاً آشکار بشود تقدیر صبح برای این ها مقدّر می شود که در روز است و آن چه که در شب میخواهد محقق بشود تقدیر شب برای این ها مقدر می شود.

مثل شب قدر. هر سال شب قدر هست ولی در هر لحظه برای این ها تقدیر هر لحظه هست. شب های جمله ازدیاد علم دارند.

(ر.ک به بحث عرض اعمال در بحث مهدویت)

پس صباحا و مساء اذن در تحقق است نه ازدیاد در علم. اذن در تحقق یعنی این فعل میخواهد به مرحله تحقق برسد بالاخره تدریج درش هست. چون یک فعلی امروز به تحقق می رسد یک فعلی فردا به تحقق می رسد یک فعلی شب به تحقق میرسد، یک فعلی صبح به تحقق میرسد. اذن در تحقق رابطه صباحا و مساء است. گفتگو واقعیت است مجاز نیست . اعتباری نیست. حقیقت است. اما علم آنها هم در نظام تجردی تام است و آنجا هم درش زمان نیست.

اما این علم بخواهد به مرتبه قضا و قدر برسد، و محقق شود این امضا و اذن صباحا و مساء دارد.

این کد را آدم یک جا خوب بفهمد، میتواند همه جا به کار بگیرد. هی به حیث و بیث نمی افتد. در شروح این صباحا و مساء سخت شده است.

 سوال: با توجه به عبارت «طاعة عبد علی العباد» در روایت آیا وجوب اطاعت نسبت به غیر امام و نبی هم صادق است؟

پاسخ: یک وجوب طاعت اطلاقی داریم یک وجوب طاعت نسبی داریم. اگر جایی خدای سبحان فرض طاعت به صورت اطلاقی می کند علم هم اطلاقی است و اگر فرض طاعت نسبی است علم هم نسبی است. مراتب دارد. پس این گونه نیست که این روایت با تمام اطلاقش برای هر کسی سرایت داشته باشد. اگر در روایت داریم «من کان من الفقها صائنا لدینه… » اینجا فرض طاعت نسبی است. به لحاظ این که معلوم است که علماء ، علم اطلاقی را ندارند علمشان حصولی است علم نسبی است. اما تایید و تسدید را دارند. مثل شیخ مفید. منتها تأیید و تسدید عصمت نمی آورد.  مجتهدی هم که به این کار اقدام میکند، به همان مقدار خدا تایید و تسدید دارد. حتی اگر خطا می شود با تایید و تسدیدش اثرش را جبران می کند. نمیشود فرض طاعت باشد ورابطه قطع باشد. این با فرض خطایی است که در غیر معصوم هست. چون اطلاقی نیست. اما حتماً باید اعلم باشد؟ بله. پس یک قاعده عمومی است منتها با حفظ مراتبش.

 در روایت حضرت خیلی اطلاقی بیان کردند. یعنی این قاعده تام است، منتها باطلاقه فقط بر انبیاء و اوصیاء صادق است.

سوال: در ولایت مطلقه فقیه تبعیت مطلق داریم

جواب: تبعیت مطلق در ولایت فقیه به نسبت به تبعیت های مضاف و نسبی دیگر است و الا نسبت به تبعیت از معصوم مطلق نیست. لذا اگر حکم معصوم در جایی آشکار شود حکم فقیه نقض می شود چون به لحاظ آن اطلاق ندارد.این که می گویند ولایت فقیه مطلق است اطلاقش به لحاظ این است که دستش برای گره گشایی بسته نیست و فقط نسبت به احکام اولیه محدود نیست احکام ثانویه را هم شامل می شود و در گره گشایی ها بن بستی ندارد. بله در این احکام مثل معصوم است اما این فقط یک شأن معصوم بود معصوم حیطه های وجودی مختلفی دارد که در آن جا ها هم واجب الاطاعة است ولی فقیه دیگر در آن جا ها واجب الاطاعة نیست. «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» در فقیه صدق نمی کند.

4– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يَتَوَلَّوْنَا «3» وَ يَجْعَلُونَا أَئِمَّةً وَ يَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَيْهِمْ كَطَاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص

حضرت به گلایه آمده اند. این همه بیان دارند، باز هم شیعیان پذیرش برایشان سخت است.

ثُمَّ يَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَ يَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ فَيَنْقُصُونَا حَقَّنَا

در استدلال خودشان حجت خودشان را میشکنند. نمیگویند اگر خدا فرض طاعت قرار داده، علمش هم پس مطلق است. علم ما را در حد امامان آنها (عامه) قرار میدهند که تخلف و خطا در علمشان امکان پذیر است. اما طاعت ما را در حد طاعت پیغمبر قرار میخواهند قرار بدهند. این دو با هم نمی سازد چون خصم میتواند بگوید اگر طاعتش مثل پیغمبر است، علمش باید مثل علم پیغمبر باشد. اینها خودشان خودشان را محکوم میکنند. خجالت میکشند، باورشان نمیشود. خودشان با دست خودشان میتوانند خصم را بر خودشان حاکم کنند.

وقتی علم ما را در این رتبه نمیپذیرند، ینقصون حقنا.

وَ يَعِيبُونَ ذَلِكَ عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِنَا

اینها تازه به کسانی که خدا به آن ها رتبه بالا در معرفت حق ما را عطا کرده است، عیب میگیرند. ایراد از آنها میگیرند. و میگویند #غالی اند.

اینها مرتبه ای را قبول دارند که میگویند همین مقدار. اگر بیشتر بشود #غلو میشود.

أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ-

اخبار سماوات و ارض دو دسته است. 1_ یکی راه های هدایتگری است. چیزهایی که برای هدایتگری لازم است.

2_ قسم دیگر اینکه وقتی کسی عمل انجام میدهد، این عمل چطور سیر میکند، تا کجا میرود. چه نتایجی دارد این هم اخبار سماوات و ارض است. پس یکی در قوس نزول است که گرفتن آن حقایق و ابلاغ آن حقائق آسمانی است. در مرتبه دوم وقتی که این ها عمل انجام می دهند دین و رفتن و بردن این حقائق است چون ما میگوییم عمل با امام میرود. عرض اعمال یعنی امام این ها را می برد. ابتدا عمل به امام عرضه میشود. به تبع امام به نتیجه میرسد. لذا خبر سماء بخشی اش بر میگردد به نتایج اعمال که اعمال چگونه بالا بروند چگونه برسند الان در چه مرتبه ای هستند.. آیه شریفه می فرماید: « قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون.» مومنون حضرات معصومین هستند. اعمال صبح و شام، شب های جمعه، دوشنبه  پنجشنبه، هر سال، در تمام عمر یکبار….

عرض اعمال این گونه نیست که عمل را ببرند نشان امام بدهند بلکه این گونه است که اولاً: عمل جدای از عامل نیست.من جاء بالحسنة، هر کسی با حسنه بیاید حسنه از محسن جدا شدنی نیست. پس هر جا عرض اعمال هست، عرض عامل هم هست. پس دائما دارد عرضه میشود عمل و عامل به حضرات معصومین. این در نظام قوس صعود است. که ائمه آنجا هم اخبار سماء را دارند.

بلکه بالاتر این که این ها فقط خبر از آسمان ندارند بلکه سماء جزء جنود اینهاست بواسطه همان سجده ملائکه که مدبرات آسمان و زمین هستند. بر انسان کامل. همه ملائکه خدام اینها هستند. (ان الملائکه لخدامنا و خدام محبینا). این مرتبه بالاتر است. البته اینجا استدلال با همان مرتبه ای که علم دارند کفایت میکند.

_____________________________

(1) لعله نقل بالمعنى فان في المصاحف «تبيانا لكل شي‏ء» أو كان في قراءتهم عليهم السلام.

(2) الذي في الرجال جماعة بن سعد الجعفى (آت)

(3) في بعض النسخ [يتوالونا].

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 262

وَ يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ

مواد علم یعنی اصول علم. بنیان های اساسی علم.

فِيمَا يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوَامُ دِينِهِمْ

نسبت به عالم هم که قدم برمیدارد به همین نسبت تایید و تسدید هست. اما دلیل بر عصمت نیست. دوران نیابت عامه امر به اطاعت از عالمی تحت نظر امام عصر شده است تا این کادر سازی و رشد در مردم شکل بگیرد. لذا اساسش بر این مبنا شکل گرفته است.

فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ

این سوال از حمران بن أعین بعید است. به لحاظ سوال. شاید برای اوایل ارتباطش با امام باشد. به لحاظ کسی که معرفت پیدا کرده است، مناسب نیست.

جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَيْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ قِيَامِ- عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع وَ خُرُوجِهِمْ وَ قِيَامِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ مَا أُصِيبُوا مِنْ قَتْلِ الطَّوَاغِيتِ إِيَّاهُمْ وَ الظَّفَرِ بِهِمْ حَتَّى قُتِلُوا وَ غُلِبُوا

اگر این علم را دارند، پس جریان امام علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین چطور میشود که رفتند. اگر میدانستند شهید میشوند، شکست میخورد و … چرا رفتند؟ چرا حرکت کردند؟

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا حُمْرَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ كَانَ قَدَّرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ قَضَاهُ وَ أَمْضَاهُ وَ حَتَمَهُ عَلَى سَبِيلِ الِاخْتِيَارِ «1» ثُمَّ أَجْرَاهُ

چقدر تعبیر زیباست. خدای سبحان این علم را برای اینها تقدیر کرد، قضای الهی به آن تعلق گرفت (قضای لوح محفوظ )… برای اینها به عنوان قدر محقق کرد که امضا بشود. حتمیت و وجوب پیدا کرد اما علی سبیل اختیار.

قضا علم کلّی در موطن عالم عقل است. أمضا در موطن عالم عین است. یعنی قضا در نظام علم الهی است. امضی در موطن تحقق بیرونی است. یعنی تا این جا آمد که قطعا این باید در عالم عین ظهور پیدا کند.

چطور میشود علی سبیل الاختیار؟ خود امام راضی بوده است. اگر امام راضی نبود و نمیخواست تغییر میکرد. منتها امام کاملا رضایش را به رضای الهی گره زده است. لذا هر جایی که مایشاءون الا ان یشاء الله. چیزی غیر از آن که خدا بخواهد را نمی خواهند. البته خدا اختیار داده بود که طرف دیگر را انتخاب بکند. آن هم اراده الهی بود اما اراده الهی را که ابتدائا خدا قرار داده، همانجا که دارد قضا میشود، قدر میشود، حتم میشود، همه اینها در مراتب اراده امام محقق شده است. لذا علی سبیل الاختیار این حتم محقق شده است. این بحث خیلی دقیق است. یعنی تمام مراتب قضا، قدر، امضا و حتم در خود وجود امام محقق شده است. اگر اینطوری باشد، علی سبیل الاختیار است دیگر. تفویض نیست که خدا واگذار کرده باشد. جبر هم نیست. میگوید تمام این مراتب علی سبیل الاختیار است. یعنی مثل این میماند که … (البته دقت کنید که مثال است و خیلی دور است) یک کسی میخواهد شما کاری انجام بدهد، به جای اینکه به شما بگوید این کار را بکن، جوری میچیند که خودت انتخاب بکنی. البته این علم حصولی است و قابل قیاس با آن که علم حضوری است، نیست. مقدمات را جوری میچیند که خودت کار را انجام بدهی. او برایش حتمیت بود که شما انجام می دهی  اما با اختیار خودت انجام میدهی.

در نظام علم الهی و شهود هم ، وقتی تمام این مراتب را شهود میکند ، این شهود در دایره وجود خودش دارد محقق می شود و علم الهی را میبیند. لذا در این دایره مراتب قضا، قدر ، امضا، و حتم محقق میشود. خیلی بحث عالی و دقیقی است.

یک قَدَر قبل از قضا داریم و یک قَدر بعد از قضا. عبارت (قد کان قدّر ذلک علیهم) در این روایت اشاره به قدر قبل از قضا دارد .

ما فکر میکنیم امام آخرین رتبه است، وقتی رسید، یا میپذیرد یانمیپذیرد. میگوید نه. امام آخرین رتبه نیست. امام همراه بوده با این در مراتب علم الهی .

لذا در هفت مرتبه علم الهی، امام شاهد و حاضر و همراه بوده است. لذا علی سبیل الاختیار است ، چنانچه برای خدا علی سبیل الاختیار است، برای امام هم که ذاتش متقوم به حقیقت حضرت حق است، همین جور این علم در مراتب وجودی این اختیارش را محفوظ نگه داشته است. چنانچه اختیار الهی هم محفوظ بوده است.

 ملکی که در وجود این ها ملک قبض است از شأن ائمه است که این مرتبه را اخذ می کند لذا چون شأن است به اختیار است.

فَبِتَقَدُّمِ عِلْمٍ «2» إِلَيْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَامَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع وَ بِعِلْمٍ صَمَتَ مَنْ صَمَتَ مِنَّا

اگر خاموشند و چیزی نمیگویند بعلم است. نه اینکه نمیدانند چی بگویند.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ يَا حُمْرَانُ حَيْثُ نَزَلَ بِهِمْ مَا نَزَلَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِظْهَارِ الطَّوَاغِيتِ عَلَيْهِمْ سَأَلُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَدْفَعَ عَنْهُمْ ذَلِكَ وَ أَلَحُّوا عَلَيْهِ فِي طَلَبِ إِزَالَةِ مُلْكِ «3» الطَّوَاغِيتِ وَ ذَهَابِ مُلْكِهِمْ إِذاً لَأَجَابَهُمْ وَ دَفَعَ ذَلِكَ عَنْهُمْ

این قدرت را داشتند که از خدا بخواهند و شرّ طواغیت از آن ها دفع شود. اجابت هم میشد. حتی اگر در نظام علم اولی بنا بود که حکومت و ملک این طواغیت ادامه پیدا کند ولی حضرات می توانستند که در نظام قدر این را تغییر بدهند اما نکته مهم این است که حضرات چون تسلیم محض هستند، میگذارند همان که در نظام علم اولی بود محقق بشود. این که می گوییم ، می گذارند محقق شود به معنای این نیست که به خدا اجازه می دهند بلکه یعنی این تنزل در خود وجود اینها دارد محقق میشود.

ثُمَّ كَانَ انْقِضَاءُ مُدَّةِ الطَّوَاغِيتِ وَ ذَهَابُ مُلْكِهِمْ أَسْرَعَ مِنْ سِلْكٍ مَنْظُومٍ انْقَطَعَ فَتَبَدَّدَ

یک تسبیح را در نظر بگیرید، اگر این تسبیح پاره بشود، بین پاره شدن و تفرق دانه هایش چقدر فاصله است اگر حضرات از خدا میخواستند انقضاء مدت طواغیت را به همین سرعت ملکشان منقضی میشد.

در جلسات تفسیر المیزان بحثی داشتیم که عمر امت ها با عمر افراد متفاوت است. طواغیت را نگاه بکنید، مدت سلطنتشان، ملک اینها مدتش پیش خدا به همان اندازه پاره شدن و تفرق دانه های تسبیح کم است . ما فکر میکنیم عباسیان 700 سال بودند.

وَ مَا كَانَ ذَلِكَ الَّذِي أَصَابَهُمْ يَا حُمْرَانُ لِذَنْبٍ اقْتَرَفُوهُ «4» وَ لَا لِعُقُوبَةِ مَعْصِيَةٍ خَالَفُوا اللَّهَ فِيهَا

ای حمران فکر نکنی این مشکلاتی که برای معصومین پیش آمد به خاطر ذنب یا عقوبت  معصیت نبود . همان چیزی که یزید در آن مجلس به حضرت گفت. حضرت پاسخ داد مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لاَ فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿22

وَ لَكِنْ لِمَنَازِلَ وَ كَرَامَةٍ مِنَ اللَّهِ أَرَادَ أَنْ يَبْلُغُوهَا فَلَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ فِيهِمْ.

بلکه به خاطر رفع درجات ایشان بوده است. حواست باشد که در مورد اینها شکی در وجودت راه پیدا نکند. حضرت اخطار می دهد.

5– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع بِمِنًى- عَنْ خَمْسِمِائَةِ حَرْفٍ مِنَ الْكَلَامِ فَأَقْبَلْتُ أَقُولُ يَقُولُونَ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَيَقُولُ قُلْ كَذَا وَ كَذَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا الْحَلَالُ وَ هَذَا الْحَرَامُ أَعْلَمُ أَنَّكَ صَاحِبُهُ

حلال و حرام را صاحبش شما هستید.

وَ أَنَّكَ أَعْلَمُ النَّاسِ بِهِ وَ هَذَا هُوَ الْكَلَامُ فَقَالَ لِي وَيْكَ «5» يَا هِشَامُ لَا يَحْتَجُّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِحُجَّةٍ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ كُلُّ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ.

حواست باشد اگر خدا کسی را امام میکند، هرچی که احتیاج بهش هست را میداند. و عالم است به همه آن ها .

6– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ عَالِمٌ «6» جَاهِلًا أَبَداً عَالِماً بِشَيْءٍ جَاهِلًا بِشَيْءٍ ثُمَّ قَالَ اللَّهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ يَحْجُبُ عَنْهُ عِلْمَ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ ثُمَّ قَالَ لَا يَحْجُبُ ذَلِكَ عَنْهُ.

______________________________

(1) في بعض النسخ [الاختبار] بالموحدة

(2) كذا في نسخة المير الداماد، و هو الوجه.

(3) في بعض النسخ [تلك‏].

(4) أي اكتسبوه.

(5) هذه الكلمة ليست في بعض النسخ و في بعضها [ويسك‏] و هو كلمة يستعمل في موضع رأفة.

(6) يعني العالم الذي افترض طاعته (آت)

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 280” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*