بسم الله الرحمن الرحیم

در جلسه گذشته گفتیم که بحث حواریون حتما باید در آیات و روایات رهگیری شود  و یک کار ویژه که قابل تطبیق باشد رویش انجام شود.

روایات مختلفی هست. بعضی اش در بحث های روایی خودمان در المیزان هم آمده است.

10- حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع لِمَ سُمِّيَ الْحَوَارِيُّونَ الْحَوَارِيِّينَ قَالَ أَمَّا عِنْدَ النَّاسِ

یعنی فرهنگ عامه

فَإِنَّهُمْ سُمُّوا حَوَارِيِّينَ لِأَنَّهُمْ كَانُوا قَصَّارِينَ  يُخَلِّصُونَ الثِّيَابَ مِنَ الْوَسَخِ بِالْغَسْلِ

برای اینکه با کدّ یمین روزی به دست بیاورند، کاری انتخاب کردند. شستن لباس های چرک را انتخاب کردند که حوصله می‌خواست و خود این تمرینی بود که در طهارت روحی راسخ تر بشوند. تناسب کار روحی و جسمی سبب می‌شود تا در کار روحی موفقیت بیشتر بشود.

انبیاء معمولا چوپان بودند. تناسب با ضعفا و کنترل اقویا و همراهی با عقب افتاده ها… حرکت کاروانی، بچه کوچک و بزرگ درش هست، مریض و لنگ درش هست. با این نگاه تمرین می‌کردند در یک مرحله ضعیف تری تا به یک مرحله بالاتری برسند.

خود این نظیر سازی برای اینکه انسان بتواند به کارهای بزرگ چنگ بزند حتما باید در مرتبه قبلی نظیرهای کوچکترش را تمرین کرده باشد تا در کارهای بزرگتر…

جریان موسی کلیم با آن بزغاله را قبلا نقل کرده ایم. بعد از آن جریان خدای سبحان فرمود به ملائکه که این بدرد نبوت می‌خورد.

حواریون هم وقتی فهمیدند که اگر خودشان روزی کسب بکنند اولی است در قربشان، کاری انتخاب کردند

اما اینکه در این خلاصه بشود عنوان حواری، نه.

وَ هُوَ اسْمٌ مُشْتَقٌّ مِنَ الْخُبْزِ الْحُوَارِ  وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَسُمِّيَ الْحَوَارِيُّونَ الْحَوَارِيِّينَ لِأَنَّهُمْ كَانُوا مُخْلَصِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ مُخْلِصِينَ لِغَيْرِهِمْ مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْكِيرِ

دیگران را تطهیر می‌کردند.

قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَلِمَ سُمِّيَ النَّصَارَى نَصَارَى قَالَ لِأَنَّهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ اسْمُهَا نَاصِرَةُ مِنْ بِلَادِ الشَّامِ نَزَلَتْهَا مَرْيَمُ وَ عِيسَى ع بَعْدَ رُجُوعِهِمَا مِنْ مِصْرَ.

 

و روي أنهم اتبعوا عيسى و كانوا إذا جاعوا قالوا يا روح الله جعنا فيضرب بيده على الأرض سهلا كان أو جبلا فيخرج لكل إنسان منهم رغيفين يأكلهما

دو قرص نان برایشان فراهم می‌شد.

فإذا عطشوا قالوا يا روح الله عطشنا فيضرب بيده على الأرض سهلا كان أو جبلا فيخرج ماء فيشربون

قالوا يا روح الله من أفضل منا إذا شئنا أطعمتنا و إذا شئنا سقيتنا و قد آمنا بك و اتبعناك قال أفضل منكم من يعمل بيده و يأكل من كسبه فصاروا يغسلون الثياب بالكراء.

از راه کد یمین و حلال انسان روزی اش را تامین بکند و به حرام نیفتد خیلی اهمیت دارد. این سیره عمومی مردم است. کسی که اینطور خودش را تامین می‌کند، می‌تواند برای مردم اثر گذار باشد. به کسب بیفتد اما روزی حلال باشد.

در پاسخ: اگر کسی با این وضعیت علمی که الان هست اگر بخواهند در طلبگی در کنار درسشان بخواهند کار هم بکنند، یا کار علمی خودشان است که از طلابی که تازه مشغول درس شدن امکان پذیر نیست، یا کار سخت بیرونی. هر کدام این ها درس خواندن را به محاق می‌برد. اگر به جایی رسیدند که درس جلو رفته بود، حالا می‌تواند کسبی داشته باشند که می‌تواند کارهای تحقیقاتی و تالیفاتی و تدریسی باشد. این موید درس هست. کار غیر درسی ممکن است یک جایی لازم باشد. جلو دیگران هم لازم باشد طلبه کارهایی بکند که نشان بدهد امکان پذیر است. اگر این امکان پذیر باشد مانعی ندارد.

منتها الان به خاطر شدت علم و نیاز مردم فرصت این کمتر محقق می‌شود.

سابق بر این راحت تر بوده است.

منتها باید هم حواسمان باشد که انسان تنبل بار نیاید.

انسان جوری باشد که اگر هم کار دیگری نمی‌کند، دیگران وقتی می‌بینند می‌بینند که شدید تر از آن ها دارد کار می‌کند. حالا چون کار ندارد ساعت 10 از خواب بلند شود و بیکار باشد. کسی که از صبح تا شبش شدت کار دارد، مردم وقتی این را می‌بینند احساس می‌کنند که کارهایی که دارد می‌کند همان نتیجه کار بیرونی ازش استفاده می‌شود که از آن ها دارد بیشتر کار می‌کند.

 

3- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُعَلَّى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قِيلَ لَهُ مَا بَالُ أَصْحَابِ عِيسَى ع كَانُوا يَمْشُونَ عَلَى الْمَاءِ وَ لَيْسَ ذَلِكَ فِي أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ ص قَالَ إِنَّ أَصْحَابَ عِيسَى ع كُفُوا الْمَعَاشَ وَ إِنَّ هَؤُلَاءِ ابْتُلُوا بِالْمَعَاشِ .

آن ها از همه تعلقات دنیا حتی به دست آوردن معاش راحت بودند. هیچ کثرت ذهنی نداشتند، شدت توحد راحت ایجاد می‌شد و می‌توانستند روی آب هم حرکت بکنند. اما این ها ابتلوا بالمعاش. یعنی بین مردم باشد، به سختی روزی اش را به دست بیاورد، البته کار مناسب خودش. اینجاست که رعایت حدود و کثرت ها لازم است. یعنی باید حواسش را جمع بکند، حلال را از حرام جدا بکند.

این حرکت نکردن روی آب برای این کمال است نه ضعف. اگر در این حالت کسی توانست آن نتیجه را داشته باشد، اینجا کمال فوق کمال است که با وجود این کثرت های اینطوری، آن وحدت ها هم باز به دنبال این ایجاد بشود. لذا اگر کسی برید و گسست و تنها شد و مردم روی احترام این برایش غذا بفرستند و نذر برایش بکنند او ابتلوا بالمعاش نشده است. اما کسی که اجاره خانه داشت و دنبال خانه گشتن داشت و حلال و حرام داشت و اینکه با پول محدود زندگی را چگونه بگذراند داشت ،در عین حال رعایت حدود را کرده باشد، اگر عبادت ده قسمت باشد، نه قسمتش روزی حلال است که در روایت معراجیه است.

نظیر این ها روایات دیگر هم هست.

این ها در دورانی که همراه عیسی بودند اینطور بود. این ها بعد از جریان تقاضای مائده از سماء است.

 

(5) المائدة :  112 إِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين

معجزه برای اثبات نبوت است. شما نخواهید. برای شما که ثابت شده است

(5) المائدة :  113 قالُوا نُريدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَكُونَ عَلَيْها مِنَ الشَّاهِدين

می‌خواهیم بخوریم. بعد بگوییم خودمان دیدیم.

(5) المائدة :  114 قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقين

یک جا اللهم ربنا در قرآن است آن هم اینجاست.

نمی‌گوید بخوریم. این عید باشد. یک سروری باشد. یک جشنی باشد. توجه خدای سبحان است به بنده. برگشت و عود است.

در انتها هم نمی‌گوید ناکل. و ارزقنا و انت خیر الرازقین.

ببینید چقدر ادبیات متفاوت است.

دارد عملا به این ها دین داری و گفتگوی دینی را با خدای سبحان نشان می‌دهد در حین عمل.

(5) المائدة :  115 قالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُها عَلَيْكُمْ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمين

اگر کسی از این ها بعد از این کفران عملی بکند، یک عذابی میکنم که نمرود و فرعون و قوم عاد و ثمود و نوح آن عذاب را نچشیدند.

چرا؟ معجزه بعد معجزه، آن هم در پی تقاضای آن هم از جانب مومنین، خیلی قبیح است.

مرحوم علامه در این مسئله خیلی زیبا صحبت کردند.

در جلد 6 المیزان است.

اینجا نشان می‌دهد که حواریون بر خلاف آنکه بعضی از افراد ممکن است گفته باشد و در بعضی از کلمات هم جابجا آمده باشد که گفتند این ها انبیاء بودند، نه. انبیاء نبودند.

کسی که نبی باشد اینطور نیست.

غیر از اینکه معلوم می‌شود مراتب داشتند.

اینکه با کد یمین روزی به دست می‌آوردند، بعد از این جریان است.

در بین حواریون اوصیاء بوده اند اما همه شان اوصیاء نبوده اند.

 

جریان «ارنی کیف تحیی الموتی » در مورد حضرت ابراهیم هم مرحوم علامه جواب داده اند .

 

25- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ص- لِلْحَوَارِيِّينَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ مِنَ الدُّنْيَا كَمَا لَا يَأْسَى أَهْلُ الدُّنْيَا عَلَى مَا فَاتَهُمْ مِنْ دِينِهِمْ إِذَا أَصَابُوا دُنْيَاهُمْ.

کار عیسی علیه السلام در تشبیه و تمثیل خیلی عالی بوده است. کسانی که دنبال تشبیه و تمثیل هستند انجیل برنابا خیلی عالی است.

شوق ما به دین به اندازه شوق آنها به دنیا باشد.

شوق یکی تابع مشتاق الیه است که هرچقدر عظیم تر باشد، شوق شدت پیدا می‌کند. محبوب هرچقدر عالی تر باشد، محبت شدت پیدا می‌کند. غیر از اینکه معرفت محب هم باید باشد.

 

 «628»- قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْحَسَنِيُّ [قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتٌ] مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ حَوَارِيَّ عِيسَى كَانُوا شِيعَتَهُ وَ إِنَّ شِيعَتَنَا حَوَارِيُّنَا وَ مَا كَانَ حَوَارِيُّ عِيسَى بِأَطْوَعَ لَهُ مِنْ حَوَارِيِّنَا لَنَا وَ قَالَ عِيسَى لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا نَصَرُوهُ عَنِ [مِنَ] الْيَهُودِ وَ لَا قَاتَلُوهُمْ دُونَهُ وَ شِيعَتُنَا وَ اللَّهِ لَمْ يَزَالُوا مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ يَنْصُرُونَّا وَ يُقَاتِلُونَ دُونَنَا وَ يُحْرَقُونَ وَ يُعَذَّبُونَ وَ يُشَرَّدُونَ فِي الْبُلْدَانِ جَزَاهُمُ اللَّهُ عَنَّا خَيْراً وَ قَدْ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ [ع] وَ اللَّهِ لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ مُحِبِّينَا [أَهْلَ الْبَيْتِ] بِالسَّيْفِ مَا أَبْغَضُونَا وَ اللَّهِ لَوْ دَنَوْتُ إِلَى مُبْغِضِنَا وَ حَبَوْتُ لَهُ مِنَ الْمَالِ حَبْواً مَا أَحَبَّنَا.

در بعضی از روایات دارد که حواریون ائمه را می‌شمردند. که فلانی ها حواریون این امام بودند مثلا.

 

سَأَلُوا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع يَا رُوحَ اللَّهِ مَعَ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ ع مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه

 

نصرت رسول که عرض شد این نصرت در اطاعت رسول است . تعبیرات روایات ما خیلی زیباست که یک درهم در راه تثبیت ولایت از هزار درهم در خیرات دیگر افضل است یا در بعضی نقل ها دارد که از هزار هزار خیرات دیگر برتر است.

 

آمنت طائفة و کفرت طائفة، کفر عملی است. خطاب عیسی بین کسانی است که مومنین به او بودند. اما سبک زندگی شان کافرانه بوده است. عده ای نیامدند، برای نصرت رسول نیامدند. همان دین داری ساده را می‌خواستند. اما اقامه دین، دیگران را آوردن و اصلاح امور و امر به معروف و نهی از منکر و نصرت رسول، دیگر حال این ها را نداشتند.

این ها با حضور پررنگشان در اجتماع، غلبه با این ها شد. حال اجتماع که حال وادادگی بود، یک عده با حضور پررنگشان در جهت نصرت رسول، خداوند سبحان برکت داد به کار این ها و این ها را غلبه داد بر غیر این ها.

«ایدنا الذین آمنوا علی عدوهم»، می‌شود استفاده کرد که اگر آن «کفرت طائفة» اگر کفر عملی بوده است، این ها باعث غلبه بر دشمن شدند نه آنها که بی حال بودند.

چون در تعبیر تفاوت درست کردند.

این ها در اطاعت باعث شدند که غلبه ایجاد بشود و نصرت ایجاد بشود.

عدو را نزنیم به کافر بودن. اگر هم زدیم، همان مسئله است که باعث می‌شود غلبه در نظام اجتماعی با این ها باشد.

اما اگر زدیم به عدو عیسی علیه السلام، که با اصل دین عیسی مخالف بودند، بیانش این می‌شود که حضور پررنگ غلبه بر دشمن را محقق می‌کند.

 

مرحوم علامه در ادامه می‌فرماید (ج19)

قوله تعالى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» إلخ، أي اتسموا بهذه السمة و دوموا و اثبتوا عليها فالآية في معنى الترقي بالنسبة إلى قوله السابق: «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» و مآل المعنى: اتجروا بأنفسكم و أموالكم فانصروا الله بالإيمان و الجهاد في سبيله و دوموا و اثبتوا على نصره.

این دوام باعث می‌شود غلبه قطعا محقق بشود. این هم خیلی نکته زیبایی است.

جایی که سبک زندگی کفر آمیز شده بود، دوام حضور پررنگ یک عده در اجتماع باعث حل این مشکل شد.

و المراد بنصرتهم لله أن ينصروا نبيه في سلوك السبيل الذي يسلكه إلى الله على بصيرة كما قال: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي»: يوسف: 108.

 

و الدليل على هذا المعنى تنظيره تعالى قوله: «كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» بقوله بعده: «كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ» فكون الحواريين أنصار الله معناه كونهم أنصارا لعيسى بن مريم (ع) في سلوكه سبيل الله و توجهه إلى الله و هو التوحيد و إخلاص العبادة لله سبحانه فمحاذاة قولهم: «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ» لقوله: «مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ» و مطابقته له تقتضي اتحاد معنى الكلمتين بحسب المراد فكون هؤلاء المخاطبين بقوله: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» أنصارا لله معناه كونهم أنصارا للنبي ص في نشر الدعوة و إعلاء كلمة الحق بالجهاد، و هو الإيمان بالنبي ص و طاعته فيما يأمر و ينهى عن قول جازم و عمل صادق- كما هو مؤدى سياق آيات السورة.

و قوله: «فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ» إشارة إلى ما جرى عليه و انتهى إليه أمر استنصار عيسى

                        الميزان في تفسير القرآن، ج19، ص: 261

و تلبية الحواريين حيث تفرق الناس إلى طائفة مؤمنة و أخرى كافرة فأيد الله المؤمنين على عدوهم و هم الكفار فأصبحوا ظاهرين بعد ما كانوا مستخفين مضطهدين.

313 نفر با اینکه تعداد زیادی نیست، ولی حضور پررنگ آنها می‌تواند تاثیر ایجاد بکند.

در زمان جنگ هم عده کمی حضور پررنگی داشتند.

 

و فيه تلويح إلى أن أمة النبي ص يجري فيهم ما جرى في أمة عيسى (ع) تؤمن منهم طائفة و تكفر طائفة

یعنی ایمان بعد از ایمان برایشان محقق نشد.

فإن أجاب المؤمنون استنصاره- و قد قام هو تعالى مقامه في الاستنصار إعظاما لأمره و إعزازا له- أيدهم الله على عدوهم فيصبحون ظاهرين كما ظهر أنصار عيسى و المؤمنون به.

 

برای به دست آوردن قالب از قرآن باید اجتهاد کرد و خیلی کوشید.

از جمله جاهایی که می‌شود قالب به دست آورد این مورد است که هرچقدر سعی کنیم استفاده بکنیم ضرر نکرده ایم.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “تفسیر المیزان، جلسه 728” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*