بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم کلینی خیلی خوش سلیقه بوده است. هم در عنوان گذاری هم این که خیلی مسئله شناس بوده است. تیتر گذاری ها دفع شبهه و رفع شبهه بوده. در باب 47 اصول کافی دو عنوان است. 1_ یعلمون متی یموتون، یعنی می دانند چه زمانی از دنیا می روند و 2_ لا یموتون الا باختیار منهم یعنی اینکه مردنشان اختیاری است. یعنی ملک الموت از این ها اذن میگیرد برای قبض روح. اگر باور به این بشود، هیچ کدام از شهادات حضرات معصومین هتف انف نبوده که اتفاقی ایجاد بشود و حضرات ندانند. چون همه وقایع و مقادیر بر آن ها عرضه میشود و از بیت آنها صادر میشود. از جمله این مقادیر همین موت جسدانی ایشان است.

اگر امام نداند چی به او میرسد و به کجا سیر میکند، همین جهل با حجت بودن منافات دارد. یعنی همه افراد از جمله خودش را میداند. چون خودش قافله سالار بقیه است، اگر نسبت به خودش غفلت باشد، نسبت به بقیه هم این غفلت امکان پذیر می شود. هر چیزی و هر اتفاقی برای امام روشن است، هم نسبت به خودش به عنوان خلقی از مخلوقات الهی و هم نسبت به بقیه هم سرایت دارد. پس حجت یعنی کسی که این علم هم برایش باشد. نه فقط این علم. یکی از لوازم حجت بودن است. علم به این نظام که چه وقایع و حوادثی پیش خواهد آمد و به کدام سو حرکت می کند. نسبت به همه افراد و خودش.

سوال: آن جایی که حجت لازم است آن جا فقط علم لازم است جای دیگر چه نیازی به علم است مثلا این که امام بدانند در کهکشان ها چه اتفاقی می افتد اصلا لزومی ندارد؟

در پاسخ: ما فکر میکنیم آنچه در کهکشان ها اتفاق می افتد ربطی به انسان ندارد. اما چون هر چه که در هر جا اتفاق می افتد به انسان ارتباط دارد لذا حجت خدا میداند. وقتی فصل اخیر انسان باید و نبایدش است تمام آن ها مقدمه بر همین باید و نباید است اگر قرار است که این باید و نبایدبه نحو اتم محقق شود حتما باید آن ها مرتبط باشد. یعنی اینطور نیست که چیزی خلق شده باشد بی ربط به کمال نهایی انسان باشد.

دقت کنید که تشریع فصل اخیر عالم تکوین است. هرچه در تکوین محقق میشود مقدمه برای تحقق تشریع است. آیا میشود در تکوین چیزی باشد و ربطی به تشریع نداشته باشد؟ امکان ندارد.

سوال: پس این که خود حضرات فرموده اند که اگر خدا نخواهد ما نمی دانیم چیست؟

در پاسخ: آن یک بحث دیگری است که آن نخواستن به معنای مرتبط نبودن نیست. یعنی اگر می فرمایند اگر خدا نخواهد ما نمی دانیم مربوط به این است که ابتلایی نسبت به خودشان محقق خواهد شد که این مرتبه وجودشان نباید مطلع باشد تا آن ابتلا تامّ باشد. امیر المومنین در این مرتبه وجودش نباید بداند شب لیلة المبیت چه خواهد شد تا ابتلاء تام باشد.

معاویه لعنة الله علیه گفت در جنگی میخواهم بدانم بعد از امیر المومنین به حاکمیت میرسم یا نه. گفتند از کجا می خواهیم بدانی؟. گفت من بلدم چگونه بفهمم. بعد معاویه یک قاصدی را فرستاد کوفه و گفت معاویه مرد. همه شرایط را هم گفت. مردم خوشحال شدند. به امیر المومنین گفتند، امیر المومنین اعتنا نکردند. روز دیگری یکی دیگر از شام رسید، با همه جزئیات گفت. امیر المومنین انکار نکردند. روز سوم هم یکی دیگر فرستادند. امیر المومنین اعتنا نکرد. امیر المومنین فرمود معاویه بعد از من زنده است و به حکومت میرسد. این خبر به معاویه رسید. گفت راهش این بود چون آنها میدانند.  این برای معاویه هم ابتلایی میشد البته.

یعنی حضرات میدانند. اما گاهی لزوم ندارد ابراز بکنند.  گاهی باید یک مرتبه ای از ایشان از مرتبه دیگر ایشان مخفی بماند تا ابتلاء تام بشود.

 

2– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِي شَيْخٌ مِنْ أَهْلِ قَطِيعَةِ الرَّبِيعِ مِنَ الْعَامَّةِ بِبَغْدَادَ مِمَّنْ كَانَ يُنْقَلُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ لِي قَدْ رَأَيْتُ بَعْضَ مَنْ يَقُولُونَ بِفَضْلِهِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ فَمَا رَأَيْتُ مِثْلَهُ قَطُّ فِي فَضْلِهِ وَ نُسُكِهِ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ جُمِعْنَا أَيَّامَ السِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ «2»

سندی بن شاهک در آن ایام ظاهرا وزارت داشته است. وقتی میگویند ایام سندی بن شاهک، یعنی مدیریتی داشته است. یا استاندار شهری بوده است.

______________________________

(1) كذا في جميع النسخ التي رأيناها.

(2) أي أيّام دولته و وزارته لهارون الرشيد. (آت)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 259

ثَمَانِينَ رَجُلًا مِنَ الْوُجُوهِ الْمَنْسُوبِينَ إِلَى الْخَيْرِ فَأُدْخِلْنَا عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَنَا السِّنْدِيُّ يَا هَؤُلَاءِ انْظُرُوا إِلَى هَذَا الرَّجُلِ هَلْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ

الوجوه المنسوبین الی الخیر: یعنی کسانی که مردم قبولشان داشتند.

آیا آسیبی دیده است؟ کسی آزارش کرده است؟

فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ قَدْ فُعِلَ بِهِ- وَ يُكْثِرُونَ فِي ذَلِكَ «1» وَ هَذَا مَنْزِلُهُ وَ فِرَاشُهُ مُوَسَّعٌ عَلَيْهِ غَيْرُ مُضَيَّقٍ وَ لَمْ يُرِدْ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سُوءاً

هارون اراده سوئی نداشته است به او.

وَ إِنَّمَا يَنْتَظِرُ بِهِ أَنْ يَقْدَمَ فَيُنَاظِرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ «2» وَ هَذَا هُوَ صَحِيحٌ مُوَسَّعٌ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ فَسَلُوهُ قَالَ وَ نَحْنُ لَيْسَ لَنَا هَمٌّ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى الرَّجُلِ وَ إِلَى فَضْلِهِ وَ سَمْتِهِ «3»

میگوید ما آنقدر مهبوط حضرت بودیم که حواسمان نبود سندی چی میگوید.

فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع أَمَّا مَا ذَكَرَ مِنَ التَّوْسِعَةِ وَ مَا أَشْبَهَهَا فَهُوَ عَلَى مَا ذَكَرَ غَيْرَ أَنِّي أُخْبِرُكُمْ أَيُّهَا النَّفَرُ(یعنی این جمعیت) أَنِّي قَدْ سُقِيتُ السَّمَّ فِي سَبْعِ تَمَرَاتٍ وَ أَنَا غَداً أَخْضَرُّ «4»

به من در هفت خرما سم خوراندند و فردا رنگ پوست من سبز میشود و پس فردا از دنیا می روم.

وَ بَعْدَ غَدٍ أَمُوتُ

یعنی همه جزئیات را حضرت اطلاع داشت. این از علم امامت است.

اگر حضرت در زندان اذیتشان میکردند و این کار را نمیکردند، کسی خبر دار نمیشد. ولی خودشان کاری کردند که همه بفهمند.

قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى السِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ يَضْطَرِبُ وَ يَرْتَعِدُ مِثْلَ السَّعَفَةِ «5».

مثل شاخه خشکیده خرما به خودش می لرزید

آبرویش رفته بود دیگر.

3– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَخِي عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ أَتَى عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع لَيْلَةً قُبِضَ فِيهَا بِشَرَابٍ

عبدالله بن أبی جعفر از فرزندان امام باقر علیه السلام بودند .

آن شبی که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفتند، شربتی برای ایشان آوردند.

فَقَالَ يَا أَبَتِ اشْرَبْ هَذَا فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ هَذِهِ اللَّيْلَةُ الَّتِي أُقْبَضُ فِيهَا وَ هِيَ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُبِضَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص.

حضرت فرمودند که امشب شب قبض جان من است و خوردن و نخوردن این دوا دیگر فایده ای ندارد . البته در روایت نیامده است که حضرت دوا را نخوردند. اما اظهار اینکه میدانستند امشب شب وفاتشان است.

این در رعیت هم که قدری اهل مراقبه هستند معلوم است که از وفاتشان خبر دارند. چه برسد به حضرات. این مقام نهایی حضرات نیست. این یکی از مراتب است که رعیت هم اخبار میکنند که کی از دنیا میروند. اما برای مردم آن زمان به خصوص که نسبت به مقام حضرات آشنایی نداشتند خیلی مهم بوده که دانسته بشود و جمع بشود یک جا. الان برای ما روشن است ولی آن موقع این شناخت نبوده است.

در تاریخ هست که رشید هجری و حبیب بن مظاهر و میثم تمار میرسیدند به هم، اخبار میکردند که کجا شهید میشوند و… علم منایا و بلایا علمی بوده که دست رعیت هم بوده است. آنها هم تعلیم پیدا میکردند از حضرات معصومین. اختصاصی به معصوم نداشته است. این یک گوشه ای است که بقیه هم داشته اند.

البته بعضی اشکال کرده اند که با توجه به عبارت هی اللیلة الذی قبض فیها رسول الله ص، شاید وجه ضعفی برای این حدیث باشد. چون بنابر آن چه که از تاریخ وفات رسول الله مشهور است حتی از جهت روز هفته هم یکی نیست چه برسد به روز ماه.

4– عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ

حسن بن جهم سوالات تندی میکرده است.

قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اللَّيْلَةَ الَّتِي يُقْتَلُ فِيهَا وَ الْمَوْضِعَ الَّذِي يُقْتَلُ فِيهِ وَ قَوْلُهُ لَمَّا سَمِعَ صِيَاحَ الْإِوَزِّ «6»(مرغابی ها) فِي الدَّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمِّ كُلْثُومٍ- لَوْ صَلَّيْتَ اللَّيْلَةَ دَاخِلَ الدَّارِ وَ أَمَرْتَ غَيْرَكَ يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَأَبَى عَلَيْهَا وَ كَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ بِلَا سِلَاحٍ وَ قَدْ عَرَفَ ع أَنَّ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ قَاتِلُهُ بِالسَّيْفِ كَانَ هَذَا مِمَّا لَمْ يَجُزْ «7» تَعَرُّضُهُ(اجازه الهی) فَقَالَ ذَلِكَ كَانَ

حضرت فرمودند اینهایی که گفتی درست است

وَ لَكِنَّهُ خُيِّرَ «8» فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ لِتَمْضِيَ مَقَادِيرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

خُیّر یعنی چی؟ یعنی اختیار به حضرت داده شد که مقادیر الهی تتمیم بشود یا تغییر بکند. کسی که تسلیم اراده الهی است چی را انتخاب میکند به اختیار خودش؟ تتمیم ارادة الله را. البته اگر اراده دیگری میکرد آن هم میشد قدر الهی و بدا حاصل میشد. اما او میداند که بدا هم شرایطی دارد. هر جایی قصد نمیکنند بدا را. حضرت علم داشت، امکان تغییر هم برایش بود. اما اهل بیت تسلیم محض هستند در این نظام.

اگر کسی علم داشته باشد میخواهد شهید بشود، بداند و تسلیم بشود سخت تر است یا نداند؟ بداند و تسلیم باشد خیلی سخت تر است. اینجا هم لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه نیست. مثل جایی که میروند روی مین و شهید میشوند. چون مقادیر الهی باید تتمیم بشود، کار و امر الهی باید تکمیل بشود، به اختیار خودشان انتخاب میکنند جهتی را که تتمیم صورت میگیرد.

غیر از اینکه علم آن مرتبه از جهت ظاهری کسب نشده است. علمی که از جهت ظاهری کسب نشده باشد لازم الاتباع نیست. اگر از جهت ظاهری برای حضرت خبر آورده بودند در این فرض حضرت موظف بودند رعایت بکنند.

حجربن عدی از راه دیگری می آید که به حضرت بگوید امشب بوی توطئه میدهد. اما حضرت راه دیگری رفتند.

این (خیّر) خیلی حرف دارد. یعنی حضرات در جایی که خبر دارند انتخاب میکنند جهتی را که مقادیر الهی تتمیم بشود. لذا هر کاری که کرده اند بهترین کاری است که برای احیاء دین امکان پذیر بوده است. قبولشان در مسموم شدن یا شهید شدن یا زنده ماندن …بهترین راهی بوده که برای احیاء شریعت و دین بوده است. معلوم نبود که اگر طرف دیگر را انتخاب میکردند، در جهت هدایتگری اثر بیشتری داشت. حضرات آن طرف را انتخاب می کردند که در جهت هدایتگری اثر بالاتری داشته باشد.

______________________________

(1) «قد فعل به» أي ما يوجب هلاكه من سقى السم و نحوه (آت)

(2) يعني هارون الرشيد عليه اللعنة.

(3) السمت: الطريق و هيئة أهل الخير. (آت)

(4) بالمعجمتين من الاخضرار، يعنى يصير لونى الى الخضرة. (آت)

(5) ورق النخل الذي يتخذ منه المكنسة. (فى)

(6) الاوز: البط.

(7) في بعض النسخ [لم يحل‏] و في بعضها [لم يحسن‏].

(8) في بعض النسخ [حير] باهمال الحاء خ‏

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 260

5– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّيعَةِ «1» فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِي.

شیعیان کوتاهی کردند. دو جور تفسیر کردند. کوتاهی در تقیه و فاش کردن اسرار. امر دائر شد که یا امام را بکشند، یا مأمومین (شیعیان) کشته بشوند.

یک تفسیر این است که کوتاهی کردند در انجام وظیفه. به معاصی مبتلا شدند، امر دائر شد که اینها نسلشان برداشته بشود چون حجت تمام بوده و کوتاهی کردند. غاصبی، ظالمی می آید اینها را به بهانه ای میکشد. البته دقت کنید که هر کشته شدنی دلیل بر کوتاهی نیست. حضرت زکریا را اره کردند. حضرت یحیی را با آن وضعیت کشتند. اما از جمله یکی از دلایل کشته شدن ها یا امراض همین کوتاهی است است. حضرت میفرمایند امر دائر شد که من به شهادت برسم یا شیعیان. من انتخاب کردم که من بروم تا آنها بمانند.

بعضی از وقایع اینطوری میشود.

جعفر آقا مجتهدی در مشهد بود، تازه دامادی مبتلا به فلج شده بود. ایشان آمد خانه افتاد. پرسیدند چی شد؟ گفتند مریضی این را باید کسی به عهده میگرفت تا او شفا پیدا بکند. من به عهده گرفتم. 15 سال نیم بدنش فلج بود.

گاهی یک امری در عالم علتش محقق شده است. منتها اینجا غضب الهی محقق شده است، یا با برداشتن امام است که امام برداشته میشود محرومیتی که ایجاد میشود برایشان باعث تنبه شان بشود.

رهبر معظم انقلاب یکبار فرمودند اگر اینبار امر دائر بشود بین اینکه… جریان مثل جریان امام حسن نیست. جریان مثل جریان کربلاست. خون میخواهد برای بقا.

گاهی اگر کوتاهی بشود، حجت با خون دادن باید برپا بشود. این ها سنت های الهی است.

اگر امام مرگ خودش را انتخاب کرد نه اینکه گذاشته باشد آنها زنده بمانند تا بیشتر گناه بکنند. بلکه مراد این است که امام برود و آنها بمانند و محرومیت ایجاد شود تا تنبه پیدا بکنند.

لذا مبتلا شدند به واقفیه. این ابتلا باعث شد شیعیان خُلَّص باقی بمانند و بقیه جدا شوند. همین یکی از سنت هایی بود که شیعه از یک شبهاتی به سمت محض شدن و بقای خالصانه بیشتر رفت. اینها سنت های الهی است، هر زمانی به نحوی محقق میشود. سنت محوضت خیلی ریزش پیدا میکند تا محض شدن محقق بشود.

این با شهادت امام کاظم علیه السلام محقق شد.

وهابی ها نمیدانند که با اذیتشان موجب شکستگی بیشتر مومنین میشوند در بقیع و … شیعه با این کار آن ها به کمال بالاتری می رسد .

در روایت دارد که نماز در دوره ای که امام تحت ظلم است و آشکار نیست، با دوره ای که آشکار است و معلوم است و روشن است، خیلی متفاوت است. بعضی میگفتند دعا نکنیم ظهور محقق بشود؟ البته نمازش سخت میشود.

اینکه به جرم شیعه بودن ما را اذیت میکنند یک کمال است. آنها با عنوان شیعه بودن اذیت میکنند ما را.

6– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُسَافِرٍ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ لَهُ يَا مُسَافِرُ (اسم راوی) هَذَا الْقَنَاةُ فِيهَا حِيتَانٌ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص الْبَارِحَةَ وَ هُوَ يَقُولُ يَا عَلِيُّ مَا عِنْدَنَا خَيْرٌ لَكَ «2».

ما عندنا خیر لک : یعنی وقت رفتن و شهادت شما است.

چه ربطی بین مقدم و موخر است؟ چند وجه ذکر کرده اند. یکی اینکه به همان مقداری که برای من آشکار است که در این قنات ماهی هست، این جریان که پیامبر به من وعده داده است برای من قطعی و آشکار است یعنی وفات من است قطعی است.

یک وجه دیگر مربوط به جریان شهادت امام رضا علیه السلام است که وقتی حضرت را خواستند برای دفن ببرنند، حضرت دستور دادند در مرئی و منظر مامون باشد. وقتی قبر را کندند گفتند آبی در قبر می آید بعد آب زیاد میشود، بعد ماهیانی می آیند. بعد ماهی بزرگتری می آید آنها را میخورد. بعد آب فرو میرود. آنجا حضرت را دفن بکنند. نظیر این درباره حضرت امیرالمومنین هم آمده است.

یکی از وزرای مامون بوده است که نقل میکند که مامون وقتی این صحنه را دید میگوید پسرعموی ما ابالحسن هم در دنیا شگفتی های زیادی از او دیدیم، هم بعد از مرگش. وزیر گفت میدانی به تو چه نشان داد؟ نشان داد که این ایام کوچک ایام حکومت عباسیان است. بعد ظهور میرسد و همه را از بین میبرد. ممکن است این حیتان مرتبط با جریان وفات حضرت باشد.

7– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي فِي الْيَوْمِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَأَوْصَانِي بِأَشْيَاءَ فِي غُسْلِهِ وَ فِي كَفْنِهِ وَ فِي دُخُولِهِ قَبْرَهُ فَقُلْتُ يَا أَبَاهْ وَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُكَ مُنْذُ اشْتَكَيْتَ «3» أَحْسَنَ مِنْكَ الْيَوْمَ

امروز در بین ایامی که کسالت داشتید از همه روز حالتان بهتر است. چرا امروز وصیت میکنید؟

مَا رَأَيْتُ عَلَيْكَ أَثَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَ مَا سَمِعْتَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يُنَادِي مِنْ وَرَاءِ الْجِدَارِ يَا مُحَمَّدُ تَعَالَ عَجِّلْ.

مگر ندیدی امام سجاد، از پشت دیوار صدا زد که یا محمد بیا که وقتش رسیده است.

همه اینها دلالت بر این است که وقت وفاتشان را میدانند.

8– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى النَّصْرَ عَلَى الْحُسَيْنِ ع حَتَّى كَانَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ «4» ثُمَّ خُيِّرَ النَّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اللَّهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اللَّهِ تَعَالَى.

بین السماء و الارض یعنی عالم ملکوت تا برسد به عالم دنیا. نصر تا این جا آمد.

اگر امر دائر بشود به امام معصوم، وقتی میفرمایند خیر النصر او لقاء الله، کدام را انتخاب میکند؟ نصر اینجا در مقابل لقاء الهی است.  در مقابل است. در امتداد نیست. منتها خدا می خواهد که ایشان با اختیار بروند. میتواند ناصر بیاید و بمانند. میتواند به لقاء الهی برسند. در مورد متقین داریم لولا لاآجال التی کتب الله لهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم، یعنی به خاطر این که اذن به لقا نبوده اینها تحمل میکنند. و الا وقتی امیر المومنین شمشیر میخورد میفرماید فزت و ربک الکعبة. یعنی ایشان ماندنشان در این جا به خاطر این است که اذن رفتن داده نمی شود هر گاه اذن رفتن داده شود و لو امکان ماندن هم باشد حتما گزینه رفتن را انتخاب می کنند. چون وظیفه شان در این جا در ارتباط با آن حقیقت است.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 278” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*