بسم الله الرحمن الرحیم

روایت طولانی است اما روایت مهمی است. شخصی خدمت امام جواد علیه السلام میرسد.

8– قَالَ: وَ قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا تَغْضَبُ عَلَيَّ

سوال چالشی میخواهد بکند، از اول امان میخواهد.

قَالَ لِمَا ذَا قَالَ لِمَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ قَالَ قُلْ قَالَ وَ لَا تَغْضَبُ قَالَ وَ لَا أَغْضَبُ قَالَ أَ رَأَيْتَ قَوْلَكَ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَنَزُّلِ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ فِيهَا إِلَى الْأَوْصِيَاءِ يَأْتُونَهُمْ بِأَمْرٍ لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ ص قَدْ عَلِمَهُ

آیا در شب قدر که همه حقایق سماویه به اوصیاء نازل میشوند، آیا به اوصیاء چیزی میدهند در شب های قدر که به پیامبر نداده بودند؟ یا آن چیزی که به اوصیاء می دهند پیامبر هم می دانست؟

أَوْ يَأْتُونَهُمْ بِأَمْرٍ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَعْلَمُهُ

هر کدام از دو شق جواب محذور است. اگر بفرماید چیزی می آورند که پیامبر نمیدانسته است، این راه ندارد. اگر بگوید نه، چیزی که ندانسته باشند نیست، میگویند که آنها را که میگویید همه را پیامبر به امیر المومنین داده است. هرچی انبیاء داشتند به اولیاء دادند. پس تحصیل حاصل میشود.

وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَاتَ وَ لَيْسَ مِنْ عِلْمِهِ شَيْءٌ إِلَّا وَ عَلِيٌّ ع لَهُ وَاعٍ

شما این را مکرر فرمودید به صورت یک قضیه کلیه و به صورت یک قضیه خاص. قضیه کلیه به این صورت که هر نبی ای که میخواهد از دنیا برود، امر الهی میشد که وصیت کن، و وصی قرار بده و علمش را به وصی اش منتقل میکرده است. روایات خاص هم داریم که پیامبر همه علومش را به امیر المومنین منتقل کرد. یا مثلا همان جا که می فرمایند «انک تسمع ما أسمع و تری ما أری و لکن لست بنبی» یا علی تو می بینی و می شنوی حتی در زمان حیات پیامبر اکرم.

با این فرض ضمیمه دوم، مسئله دو شقش باطل میشود. شق اول جایی است که پیغمبر چیزی را نمیدانست ولی در شب های قدر به اوصیاء نازل بشود. در این فرض علم پیامبر را حد زدیم. اگر بفرماید آنچه را پیامبر میدانست نازل میکند، در این فرض عبث و تحصیل و حاصل میشود.

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا لِي وَ لَكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ وَ مَنْ أَدْخَلَكَ عَلَيَّ

این سوالات در آن دوران سوالاتی بود که میتوانست مرز شیعه را به هم بزند. دشمن دنبال طرد شیعه بود. دنبال این بود که بهانه ای بگیرد که آنها را مقابل رسول خدا قرار بدهد. جواب باید هم دقیق باشد هم قابل فهم باشد برای سائل که بد نفهمد و نقل غلط نکند.

قَالَ أَدْخَلَنِي عَلَيْكَ الْقَضَاءُ لِطَلَبِ الدِّينِ

قَالَ فَافْهَمْ مَا أَقُولُ لَكَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا أُسْرِيَ بِهِ لَمْ يَهْبِطْ حَتَّى أَعْلَمَهُ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ عِلْمَ مَا

______________________________

(1) النور: 55.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 252

قَدْ كَانَ وَ مَا سَيَكُونُ وَ كَانَ كَثِيرٌ مِنْ عِلْمِهِ ذَلِكَ جُمَلًا

بسیاری از علم پیامبر بالاجمال بود. هرچقدر جلوتر میرویم این اجمال را بیشتر بیان میکنند. اجمالی که میفرمایند با توجه به اینکه علمی که در معراج خدای سبحان به پیامبر اعطا فرمودند علم حصولی نبود، علم به متن هستی هست نه صورت هستی که غفلت بردار و اجمال و تفصیل بردار باشد، در فهرست اجمالی کتاب ها، تفصیل در اجمال نیست. اما این اجمالی که در نظام علم حضوری است، اجمال در عین تفصیل است، تفصیل در عین اجمال است. مثل وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت در حالی که وحدت ، وحدت است و کثرت، کثرت است.

يَأْتِي تَفْسِيرُهَا فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ كَذَلِكَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَدْ عَلِمَ جُمَلَ الْعِلْمِ وَ يَأْتِي تَفْسِيرُهُ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ كَمَا كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص

پس حضرات معصومین اجمال علم را دارند. تفاسیرش در شب های قدر می آید.

قَالَ السَّائِلُ أَ وَ مَا كَانَ فِي الْجُمَلِ تَفْسِيرٌ

سوال زیرکانه است. اسم طرف نیامده است. طرف آدم تیزی بوده است. بعضی رمیش کرده اند به اینکه مخالف بوده است.اما به نظر میرسد میخواسته شبهه را حل بکند. فرد عادی نبوده است. یک عالم چنین سوالی بهش میرسد. 8 بار سوال میکند در یک مسئله. هر کسی این سوال به ذهنش نمیرسد که چطور در اجمال تفسیر هست. مگر اینکه کسی بداند این علم علم حضوری است و در اجمالش تفسیر هست و در تفسیرش اجمال هست. این برای کسی است که اشراف دارد.

قَالَ بَلَى

پس از سنخ علم حصولی نیست. چون در سنخ علم حصولی در اجمال تفسیر نیست. مثل فهرست کتاب با خود کتاب.

وَ لَكِنَّهُ إِنَّمَا يَأْتِي بِالْأَمْرِ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى فِي لَيَالِي الْقَدْرِ إِلَى النَّبِيِّ وَ إِلَى الْأَوْصِيَاءِ افْعَلْ كَذَا وَ كَذَا لِأَمْرٍ قَدْ كَانُوا عَلِمُوهُ أُمِرُوا كَيْفَ يَعْمَلُونَ فِيهِ

آیت الله بهجت میفرمودند اینکه در روایات آمده است که در شب های جمعه یا بعضی از ایام خاص علم حضرات معصومین ازدیاد پیدا میکند، این ازدیاد به معنای تبدیل جهل به علم نیست. یا به معنای ازدیاد کمی نیست که یک مقداری علم داشته باشند و بعد مقداری دیگر به آن ضمیمه شود. بلکه از علم به عین آمدن را ازدیاد معنا میکنند. یعنی آن چیزی که در نظام وعاء علمی اینها بود، اذن در تحققش از جانب خدای سبحان وقتی داده میشود که این حقیقت میخواهد محقق بشود در عالم عینی. این اذن در تحقق در عالم عینی را ازدیاد علم میدانند. این مسئله روایاتش در باب بعدی آمده است.

مبنای این بیان این روایت در اینجاست.

آن امری که میدانستند به مرتبه ظهور و عین برسد. افعل فقط در دایره فعل خود امام نیست که فقط در جایی که فعل امام است افعل تعلق بگیرد. بلکه تمام حقایقی که از مرتبه علم به عین میرسد در امسال که در لیالی قدر امضا کرده اند آن را، ازدیاد علم میگویند. چون از کانال وجود امام معصوم از علم به عین میرسد که ارادة الرب فی مقادیر الامور تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم. بیت هم بیت گلی منظور نیست بلکه بیت النبوه و بیت الوصایة است که همان وجود مبارک نبی یا وصی است. با این نگاه این رسیدن از علم به عین میشود آن تفسیر. پس تفسیر آیا قبلش اجمال بود؟ نه. قبلش از جهت علمی هم تفسیر بود. اما تفسیری که اینجا دارد بیان میکند به معنای از علم به مصداق رسیدن است. این هم یک تفسیر است. آن چیزی که وجود علمی داشت، تبدیل بشود به وجود عینی. آیا جهلی تبدیل به علم شد؟ نه. حضرات که میدانستند. لامر قد کانوا علموه. همه چیز برایشان روشن بود، اما اینکه خدای سبحان اذن میدهد این از مرتبه علم بیاید به عین، این هم اصلش برایشان روشن است، اما وقتی اذن می آید که در این سال میخواهد عینی بشود، میشود تفسیر علم اینها.

سوال: مثال از علم به عین رسیدن چیست؟

در پاسخ: مثل این که می دانستند که اتفاقات فردا و جزئیاتش چیست اما شب قدر به این ها اذن در تحقق این فعل داده می شود. با این که علم داشتند که محقق می شود اما چون فعل امام و وصی دائر مدار اذن رب است. اذن می دهد خدای سبحان به تحققش که آن چیزی که علم داشتید و می دانستید که محقق خواهد شود اذن در تحققش داده شد. یعنی تحققش قطعیت پیدا کرد. یعنی خدای سبحان این القاء را در انسان کامل می کند و از این به بعد لحظه به لحظه به امر او محقق میشود افاضه اولی را خدای سبحان می کند که تنزل الملائکه و الروح باذن ربهم این نزول به اذن رب است و از آن به بعد دیگر اراده الرب فی مقادیر الامور تهبط الیکم چه در لحظه به لحظه چه در شبهای قدر به مناسبت سال چه در شبهای جمعه به مناسبت هفته همه این ها تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم حالا دیگر از بیوت شما صادر می شود. وقتی اذن داده می شود یک مرتبه از تحقق همان موقع محقق شده است یعنی غیر از آن وقتی است که می خواهد تحقق عینی پیدا کند.  برای انسان کامل تحقق اشیاء در آن شب محقق شده است. برای ما ممکن است ظهورش 9 یا 10 ماه دیگر باشد. برای انسان کامل یک جا ظهور نهایی محقق شده است. برای انسان ها ظهورش لحظه ای میشود که در خارج اتفاق می افتد. بدا هم جزو حقائق لیلة القدر هست که  انسان کامل آن ها را هم می داند و برایش محقق است. اما برای ما این گونه نیست.

در مراتب علم الهی هم هر مرتبه نسبت به مرتبه بعد اجمال است و مرتبه بعد نسبت به مرتبه قبل تفسیر یا تفصیل یا عینیت است «و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» هر مرتبه نسبت به مرتبه قبلی قَدَر می خورد اما قدری که به عنوان اندازه و هندسه که ما می شناسیم نیست هندسه هر عالمی متناسب خودش است.

یکی از تفاوت های علم حضوری و حصولی این است که علم حضوری در دائره زمان و مکان نیست تقدیم و تاخیر زمانی ندارد. علم حضوری اگر بخواهد زمانی شود یک تعین باید پیدا کند که این تعین همان قدر می شود لذا وقتی این تعین را پیدا می کند این یک حد خوردن است.  قبلا در روایتی داشتیم آن (والله هذا هی العلم) یعنی علمی که در مراتب آخربود و به مرتبه بروز و ظهور عینی رسیده بود. یعنی علمی که تمام تفاسیر و کثرات عینیه که باعث هدایت و ضلالت می شود و تا به این مرتبه نرسیده باشد آن نقش هدایتی و تاثیر آن محقق نمی شود.  این علم است. تمام شقاوت ها و سعادت ها از این علم که به مرتبه بروز و ظهور عینی رسیده است نشأت می گیرد. لذا این مهم است که دائما لحظه به لحظه افاضه شود. از منظر ارزش وجودی نگاه نکنید که نظام اجمالی افضل از نظام تفصیل است و هر آن چه این دارد آن هم دارد. بلکه از منظر ارزش هدایتگری اش نگاه کنید که آنچه که در نظام عالم انسانی می تواند موثر و مفید باشد و خط سیر سعادت و شقاوت را روشن کند این مرتبه از علم است که در شبهای قدر نازل می شود و سرنوشت انسان ها با گره خوردن به این شکل می گیرد.

قُلْتُ فَسِّرْ لِي هَذَا قَالَ لَمْ يَمُتْ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَّا حَافِظاً لِجُمْلَةِ الْعِلْمِ وَ تَفْسِيرِهِ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ يَأْتِيهِ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ عِلْمُ مَا هُوَ؟ قَالَ الْأَمْرُ وَ الْيُسْرُ فِيمَا كَانَ قَدْ عَلِمَ

سائل می پرسد که اگر رسول الله جمل علم و تفسیرش را داشت پس آن چه که در شبهای قدر نازل می شود علم چه چیزی است؟ حضرت در جواب می فرمایند «الامر و الیسر فیما کان قد علم» امر یعنی إفعلی که قبلا گفت که این را انجام بده نه امری که می دانست چه باید بکند. امر خودِ افعل است. یسر یعنی همان تحقق با چه زبانی باید بفهمانند که تفاوت بین اینکه اجمال و تفسیر در آنجا یک حقیقت واحده است اما وقتی میخواهد تحقق پیدا بکند، به فعلیت برسد، این متفاوت است. این علم در زمان رسول خدا بود. اما تحقق این شیء در زمان رسول خدا که نبود. این نقص رسول خدا نیست در نظام علمی. بلکه تدریجی بودن تحقق اشیاء در عالم است. که در زمان هر امامی و وصی ای اشیائی به تحقق می پیوندد علم آن برای قبلی ها از ابتدا جمل و تفسیرش بوده اما این که می خواهد به تحقق بپیوندند و امضا می شود که این متحقق بشود این امضای در تحقق است که در هر زمانی مختص به آن زمان است.

اینکه میخواهد به تحقق بپیوندد و امضای در تحقق است که در هر زمانی مختص آن زمان است.

هر امامی وقتی به امامت میرسد، یک نامه مختوم سر بسته ای دارد که وقتی باز میکند وظایف آن امام در دوران امامتش آشکار میشود. یعنی همان نظام علم به عین آمدن است. که چه کارهایی باید در این دوره به عین برسد و تحقق پیدا بکند. تحقق آن افعال است و الا پیغمبر اکرم میدانست که هر کدام از حضرات معصومین کدام فعل را محقق میکنند. همه را میدانست. اما اینکه تحقق در ظرف امام حسن و در ظرف امام حسین محقق میشود، در ظرف وجود پیامبر علم به تحقق بود خود تحقق که نبود. اگر خود تحقق بود دیگر سیکون نمیشد. در آینده نمیشد. علم ما کان و ما سیکون معنا نمیداد. سیکون علم است، اما تحقق در همان دوره محقق میشود.

اینکه در شب قدر تنزل پیدا میکند بر معصوم، آیا پیامبر و حضرات قبلی شریکند در این کانال تحقق یا نه،؟ بحثی است و قابل تحقیق است. چون ما قائلیم که حضرات که مردن ندارند، ما شهدا را میگویند اموات نیستند. همه انسان ها همینطورند. منتها شهدا عند ربهم یرزقون است. انبیاء مرتبه شان فوق این است. لذا از کانال وجود آن ها هم بخواهد برسد مانعی ندارد.  می توان اصل شبهه سائل را بر اساس همین پاسخ داد چون وقتی بگوییم از کانال انبیاء و اوصیاء سابق می رسد دیگر شبهه جهل سابقین پیش نمی آید. این بیان فهمش ساده تر و برای ذهن های عموم قابل فهم تر است. لزومی ندارد در هر مسأله ای عمق مساله را شکافت تا مرتب سوال پشت سوال ایجاد شود و در آخر هم سوال کننده چیزی نفهمد.

اذن به تحقق یعنی ساده شدن در مرتبه تحقق. یعنی همه عللش آماده شده است. وقتی همه علل آماده میشود برای تحقق، میشود یسر. تا وقتی علل آماده نیست عسر است. وقتی یسر شد یعنی توافق اسباب شد برای تحقق این. اذن الهی داده شد یعنی فراهم شدن اسباب.

الامر به لحاظ امر الهی به افعل است، یسر هم به لحاظ فراهم شدن اسباب است برای تحقق.

قَالَ السَّائِلُ فَمَا يَحْدُثُ لَهُمْ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ عِلْمٌ سِوَى مَا عَلِمُوا قَالَ هَذَا مِمَّا أُمِرُوا بِكِتْمَانِهِ وَ لَا يَعْلَمُ تَفْسِيرَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ

حضرت جواب را بیان کردند. ولی این سائل نفهمید. زیرا اذهان معمولا به دنبال علم حصولی اند. که یک صورتی ایجاد می شود که قبلا نبوده است. اجمال و تفصیل را هم اجمال و تفصیلی که در ذهن از علم حصولی است میبیند. با خودش می گوید اگر اجمال عین تفصیل است و هم اجمال را میدانند هم تفصیل را پس چی نبوده است که در شب قدر محقق شده است. . مراتب علم در کار باشد، بیاید تا مرتبه صحیفة الکون، بشود آخرین رتبه علم الهی که میشود علم فعلی حضرت حق، این هم علم باشد، اذن در تحقق این هم علم باشد، این هم آن مرتبه تفسیر باشد، حضرت هر کاری کردند روشن نشد برای این شخص.

یا بفرمایید شاید سائل آدم دقیقی بوده است، میخواسته بگوید میشود از آن علومی که در شب های قدر به شما میدهند، با این سوال که آیا این چه که یحدث لهم می خواهد حال را ببیند که چیست آن چیزی که برای امام و وصی در شب های قدر حادث می شود چیست؟ آیا علمٌ سوا ما علموا است؟ تا حضرت پرده ای کنار بزنند و نشانش بدهند. اگر این باشد حضرت تخطئه نکرده اند. فرموده اند ظرف وجود تو کشش آن مرتبه را ندارد.

الا الاوصیاء و الانبیاء نیاورده اند. فرمودند فقط خدا میداند.  این هم سازگار است به آن معنایی که گفتیم که میخواسته بهش نشان بدهند. در طریق علیت عالم میخواهد قرار بگیرد. آن به اذن الهی است. دست ما هم نیست. از آنجا تدبیر میشود.

قَالَ السَّائِلُ فَهَلْ يَعْلَمُ الْأَوْصِيَاءُ مَا لَا يَعْلَمُ الْأَنْبِيَاءُ قَالَ لَا وَ كَيْفَ يَعْلَمُ وَصِيٌّ غَيْرَ عِلْمِ مَا أُوصِيَ إِلَيْهِ قَالَ السَّائِلُ فَهَلْ يَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ إِنَّ أَحَداً مِنَ الْوُصَاةِ يَعْلَمُ مَا لَا يَعْلَمُ الْآخَرُ

سائل وقتی دید نمی تواند بین وصی و نبی اختلاف بیاندازد آمده بین اوصیاء ببیند میتواند تفاوتی پیدا بکند. شاید حضرت بین اوصیاء و انبیاء، محظوری داشتند که نمیتوانستند بیان بکنند. ولی بین اوصیاء این مساله راحت تر است. فرد زرنگی بوده این سائل.

قَالَ لَا لَمْ يَمُتْ نَبِيٌّ إِلَّا وَ عِلْمُهُ فِي جَوْفِ وَصِيِّهِ وَ إِنَّمَا تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ بِالْحُكْمِ الَّذِي يَحْكُمُ بِهِ بَيْنَ الْعِبَادِ

هر آن چه نبی داشت منتقل به وصی اش کرد است و اوصیاء هم همین نسبت را دارند با اوصیائشان لذا همه حقائق منتقل شده است.

قَالَ السَّائِلُ وَ مَا كَانُوا عَلِمُوا ذَلِكَ الْحُكْمَ قَالَ بَلَى قَدْ عَلِمُوهُ وَ لَكِنَّهُمْ لَا يَسْتَطِيعُونَ إِمْضَاءَ شَيْءٍ مِنْهُ حَتَّى يُؤْمَرُوا فِي لَيَالِي الْقَدْرِ كَيْفَ يَصْنَعُونَ إِلَى السَّنَةِ الْمُقْبِلَةِ

آیا اوصیا آن حکمی که در لیلة القدر برشان نازل می شود را از قبل نمی دانستند؟ (این سائل ندانستن را با اذن در تحقق نمی تواند تفکیک کند. به همین خاطر دائما سوالش را تکرار می کند) حضرت این بار با زبان عرفی تر می فرمایند : چرا می دانستند ولکن نمی توانستند امضاء بکنند آن ها را مگر این که امر الهی به این امضاء تعلق بگیرد تا این ها امضاء بکنند.  پس شب های قدر اذن در امضاء که تحقق است شکل می گیرد.

قَالَ السَّائِلُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ لَا أَسْتَطِيعُ إِنْكَارَ هَذَا

نمیتوانم انکارش بکنم . دقت کنید که این نمی توانم انکارش بکنم أعم از این است که قبول کردم چون نمی توانم ردّش بکنم یا این که قبول نکردم ولی دلیلی هم بر ردّش ندارم . کسانی که سوء ظن داشتند نسبت به این راوی، شاید به خاطر همین جمله باشد. همچنین احترام خاصی هم از این راوی نسبت به امام دیده نمیشود. ادب در کلام را رعایت کرده است. اما مثلا آن احترامات کلامی خاص که راویان اصحاب سرّ نسبت به امام داشتند هم در این روایات نیست.

ممکن هم هست سوالی باشد. یعنی آیا من نمی توانم این را انکار بکنم حالا که نفهمیدم می شه انکارش بکنم؟ اینطوری باشد بدتر میشود. چون به نوعی تعییر به امام است.

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَنْ أَنْكَرَهُ فَلَيْسَ مِنَّا

پس در رابطه با معارف اهل بیت سه دسته قابل تصور 1ـ آنهایی که انکار میکنند «لیس منا». آنهایی که قبول میکنند «منّا» . آنهایی که انکار نمیکنند نه منّا هستند نه لیس منا. چون انکار کردن مساوی قبول کردن نیست.

اینکه در این ماجرا سه نفر بودند شروح استفاده نکردند.

قَالَ السَّائِلُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَ رَأَيْتَ النَّبِيَّ ص هَلْ كَانَ يَأْتِيهِ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ شَيْءٌ لَمْ يَكُنْ عَلِمَهُ

از این تکرار سوال ها بعضی استفاده کرده اند که راوی قائل به خلافت بلافصل امیر المومنین نبوده است. دنبال یک خللی بوده است.

قَالَ لَا يَحِلُّ لَكَ أَنْ تَسْأَلَ عَنْ هَذَا

یعنی تو دیگر بیشتر از این متوجه نمیشوی. حدّت همینقدر است.

أَمَّا عِلْمُ مَا كَانَ وَ مَا سَيَكُونُ فَلَيْسَ يَمُوتُ نَبِيٌّ وَ لَا وَصِيٌّ إِلَّا وَ الْوَصِيُّ الَّذِي بَعْدَهُ يَعْلَمُهُ أَمَّا هَذَا الْعِلْمُ الَّذِي تَسْأَلُ عَنْهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى أَنْ يُطْلِعَ الْأَوْصِيَاءَ عَلَيْهِ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ

درباره علم ما کان و ما سیکون هر نبی یا وصی ای نمی میرد مگر این که آن را به تمامه به وصی بعدی منتقل می کند اما آن علمی که تو سوال می کنی که آن هم یک مرتبه از علم است . خود هر وصی ای علم خودش را خودش می داند. این به این معنا نیست که علم پیامبر یا وصی قبلی حدّ خورده باشد. بلکه چون این علم تحقق است باید زمانش برسد . البته بعضی اَنفَس خوانده اند. یعنی آنی که نفیس تر باشد. یعنی اوصیاء این را فقط به خواص می دهند.

هر کدام مربوط به زمان خودش است. عینیت این وقایع مربوط به زمان خود آن وصی است.

قَالَ السَّائِلُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَعْرِفُ أَنَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ تَكُونُ فِي كُلِّ سَنَةٍ قَالَ إِذَا أَتَى شَهْرُ رَمَضَانَ فَاقْرَأْ سُورَةَ الدُّخَانِ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ مِائَةَ مَرَّةٍ فَإِذَا أَتَتْ لَيْلَةُ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ فَإِنَّكَ نَاظِرٌ إِلَى تَصْدِيقِ الَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ.

منافات ندارد که شب 19 و شب 21 هم شب قدر باشند، لکن مراتب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *