بسم الله الرحمن الرحیم

مشهور روایات حسن بن عباس جریش را ضعیف میدانند. بعضی گفته اند به خاطر نقل روایات اعتقادی سطح بالاست. ظاهرا مرحوم مجلسی هم در مرآة العقول روایاتش را قبول کرده اند.

عرض شد که امام صادق علیه السلام ابن عباس را نمیشود دیده باشند. وفات ابن عباس 68 است. تولد امام باقر علیه السلام 58 بوده. در زمانی که ده ساله بودند فرزند نداشتند.

مگر اینکه کسی بگوید نقلی که امام صادق علیه السلام میکنند، اینطور نیست که خودشان دیده باشند. (عنده نفر) هم معلوم نیست که اصحاب امام صادق علیه السلام بوده باشند. مگر این که کسی بگوید که این جلسه جلسه ای بوده که بعد از واقعه بوده یعنی اصل واقعه در زمان ده سالگی امام باقر بوده است و بعدا حضرت امام باقر دارند یادآوری در بین اصحابشان یادآوری می کنند و امام صادق هم در این جلسه یادآوری حضور دارند. این هم محتمل است.

به هر حال تقریرهای مختلفی که از صحنه روایت دارند نقل میکنند باعث شده است که خود این در تصمیم گیری شان که این روایت ضعیف است یا قوی تاثیر بگذارد.

اما بحث ابن عباس را چه کنیم؟ دو قول مختلف نزد اهل رجال ما در رابطه با ابن عباس آمده است.

یک قول این است که مجروح است. روایاتی در جرحش وارد شده. کم هم نیست. بعضی از روایات هم در مدح وارد شده است.

جمع بین این دو دسته را باید به گونه ای انجام داد که هم با سابقه ابن عباس در جنگ جمل و صفین و نهروان در کنار امیر المومنین علیه السلام، مرکز استدلال امیر المومنین متمرکز روی او بوده است. هرجا میخواستند کسی را برای حقانیت امیر المومنین بفرستند ابن عباس بود که فرستاده میشد. همچنین در جریانات مختلف که در زمان صدر بوده است، ابن عباس مدافع بوده است. هرچند اینکه مدافع نکته ناب امامت باشد استفاده نمیشود. اما مدافع جریان اهل بیت بوده است. مدافع جریان امام شناسی و امامت شناسی نه. آن شاید مترائی نیست. لذا جرحش را نه باید مطلق دید نه مدحش را مطلق دید. همین که ما اگر ابن عباس را به طوری جرح را در موردش قبول بکنیم، روایات زیادی که از طریق ابن عباس برای اهل تسنن آمده است، اگر جرح شامل حالش بشود، برای ما به عنوان اینکه ما قبول داریم و شما قبول دارید قابل استناد نیست. لذا از مرکز استدلال خارج میشود.

به هر حال در مورد ابن عباس باید تحقیق مفصل تری صورت بگیرد تا دقیقتر بتوان قضاوت کرد؟

در پاسخ: بنی عباس میگویند ابن عباس در دوران کودکی و صدر اسلام ملائکه (جبرئیل) را دیده است. بنی عباس این را به عنوان یک فضیلت برای ابن عباس نقل می کنند. و کوری انتهاء عمرش را هم مرتبط با همین میدانند که چون با آن چشم دیده است، این چشم رو به ضعف و کلالش شدیدتر شده است. احساس میکنندآن دیدن با این چشم محقق شده است. چون نور شدید را دیده است، آخر عمرش کور شده است.

شیعیان نقل میکنند که کوری چشم ابن عباس مرتبط با شهادت ندادن در دوره ای است که امیر المومنین شهادت خواست برای کسانی که در غدیر حاضر بودند. ملکی با بالش به چشم او زد و کور شد.

این روایت هم حول دیدن ملک است یعنی شأن نزول دارد با توجه به شان نزول روایت اصلا به بقیه عباسیان نمیخورد. پس بحث خود ابن عباس است.

2– عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع «1» قَالَ: بَيْنَا أَبِي جَالِسٌ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ إِذَا اسْتَضْحَكَ حَتَّى اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ دُمُوعاً ثُمَّ قَالَ هَلْ تَدْرُونَ مَا أَضْحَكَنِي قَالَ فَقَالُوا لَا قَالَ زَعَمَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَنَّهُ مِنَ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا «2»

مورد بحثش دیدن ملک است. ملائکه برشان نازل میشود. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةُ

فَقُلْتُ لَهُ(امام باقر علیه السلام دارند میفرمایند) هَلْ رَأَيْتَ الْمَلَائِكَةَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تُخْبِرُكَ بِوَلَايَتِهَا لَكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مَعَ الْأَمْنِ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْحُزْنِ

قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ- إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ «3»

تتنزل علیهم الملائکه یعنی ولایت ملائکه

اگر قرار است برای عده از مومنین باشد، همه مومنین اخوه هستند. پس برای بقیه هم هست. حکم دائر مدار ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا است، اگر برای عده ای هست، عمومیت دارد. این جزء حقوق ایمانی است. چون مومنین برادر هستند، شامل حال آنها هم میشود. از جواب بله در می آید. منتها نه بله صریح.

جواب اشکال دارد. اخوت در دایره کف ایمان آغاز میشود. در حقوق مشترکند. در کمالات کف اخوت مشترکند. نه اینکه اگر پیغمبر هم جزء مومنین حساب بشود. هر کمالی که برای پیغمبر هست برای بقیه هم باشد.

ما قائلیم ایمان مراتب دارد. معنا ندارد همه در همه مراتب ایمان مشترک باشند.

استدلالی که کرده در عین اینکه جواب صریح نداده است، جواب را به اشاره داده است. فرار خوبی هم هست. خودش را از بقیه جدا نکرده بود که امتیازی داشته باشد. بنی عباس ممتاز میکردند ابن عباس را که او ملک را دیده است ابن عباس این را ادعا نکرده ولی می گویند هر چیزی که راجع به مومنین هست برای همه مومنین است.

وَ قَدْ دَخَلَ فِي هَذَا جَمِيعُ الْأُمَّةِ

ممکن است کسی بگوید همانطور که ایمان مراتب دارد، استقامت بر ایمان هم مراتب دارد. مراتب ایمان، مراتب تنزل ملائکه را هم به دنبال دارد. همین که کسی ادنی مرتبه ایمان را هم بپذیرد و استقامت بر آن تا آخر عمر داشته باشد به نحوی یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا است یعنی این تثبیت الهی است از جانب خودش نبوده است. در آیه نشان می دهد که می شود ایمان باشد ولی استقامت نباشد چون فرموده آمنوا ثم استقاموا ؛ مگر این که کسی بگوید ثم استقاموا یعنی ایمانش باقی بماند

بالاخره این استدلال و فرار فرار عالمانه ای است. جای اینکه بخواهیم نقضی از این بر ابن عباس ایجاد بکنیم نیست. در عین حال آیات را میشود توجیه و بیان کرد.

فَاسْتَضْحَكْتُ

امام باقر علیه السلام میفرمایند من خندیدم. فرموده اند شاید به این جهت باشد که ابن عباس خودش را داخل در اهل ایمان کرد. خودش را جزء اهل ایمان شمرد. خود این اول مناقشه است.

بعضی هم میگویند از باب زیرکی ابن عباس حضرت خندیدند. اگر با خوش بینی بخواهیم نگاه کنیم یعنی حضرت از این جواب که منیت و عنانیت درش نبود خوشحال شدند. اما اگر قرائن بر این نباشد که بخواهیم با خوش بینی نگاه کنیم حضرت خندیدند به خاطر زیرکی ابن عباس که جواب را جوری نداد که بشود در همین جا او را ملزم کرد.

ثُمَّ قُلْتُ صَدَقْتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ

اینکه مومنین اخوه هستند را راست میگویی.

حضرت از باب دیگری وارد میشوند.

أَنْشُدُكَ اللَّهَ هَلْ فِي حُكْمِ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ اخْتِلَافٌ قَالَ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ مَا تَرَى فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلًا أَصَابِعَهُ بِالسَّيْفِ حَتَّى سَقَطَتْ ثُمَّ ذَهَبَ وَ أَتَى رَجُلٌ آخَرُ فَأَطَارَ كَفَّهُ

یک نفر انگشتان دیگری را عمدا یا سهوا قطع کرد، یک نفر بعدش آمد و دست همان کسی که انگشتانش قطع شده بود را از مچ قطع کرد.

فَأُتِيَ بِهِ إِلَيْكَ وَ أَنْتَ قَاضٍ كَيْفَ أَنْتَ صَانِعٌ قَالَ أَقُولُ لِهَذَا الْقَاطِعِ أَعْطِهِ دِيَةَ كَفِّهِ وَ أَقُولُ لِهَذَا الْمَقْطُوعِ صَالِحْهُ عَلَى مَا شِئْتَ

به کسی که کف را قطع کرده می گویم دیه را پرداخت کن و به کسی که دستش قطع شده می گویم با او مصالحه کند چون انگشتان را دیگری قطع کرده است، میگوید مصالحه بکن.

وَ أَبْعَثُ بِهِ إِلَى ذَوَيْ عَدْلٍ

شاید دو عادل شاهد بر مصالحه باشند. شاید بگوییم اگر مصالحه نکردند، دوتا شاهد عادل فیصله بدهند. صور مختلف میشود فرض کرد.

قُلْتُ جَاءَ الِاخْتِلَافُ فِي حُكْمِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ

بالاخره مصالحه بکنند یا بروند پیش ذوی عدل این اختلاف در حکم الله است

وَ نَقَضْتَ الْقَوْلَ الْأَوَّلَ

قول اول یعنی این که گفتی اختلاف در حکم خدا نیست را نقض کردی.

أَبَى اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ أَنْ يُحْدِثَ فِي خَلْقِهِ شَيْئاً مِنَ الْحُدُودِ وَ لَيْسَ تَفْسِيرُهُ فِي الْأَرْضِ اقْطَعْ قَاطِعَ الْكَفِّ أَصْلًا ثُمَّ أَعْطِهِ دِيَةَ الْأَصَابِعِ هَكَذَا حُكْمُ اللَّهِ لَيْلَةً يَنْزِلُ فِيهَا أَمْرُهُ إِنْ جَحَدْتَهَا بَعْدَ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَدْخَلَكَ اللَّهُ النَّارَ كَمَا أَعْمَى بَصَرَكَ يَوْمَ جَحَدْتَهَا عَلَى ابْنِ أَبِي طَالِبٍ

حکمش این است که کف دست قاطع را ، قطع بکنند و بعد دیه انگشتانش به او پرداخت شود . در شب قدر که احکام تفصیلی بر پیامبر نازل می شود حکم الله این گونه نازل شده است. اگر بعد از این که شنیدی از پیامبر انکار بکنی داخل در نار خواهی شد. همچنان که آن روزی که حضرت امیر المومنین برای حدیث غدیر شهادت می خواست شهادت ندادی و به همین خاطر چشمت کور شد. البته این کور شدن چشم را به دیگری (شاید زید بن ارقم) هم نسبت داده اند یکی دیگر هم هست که به پیسی مبتلا شد (شاید انس بن مالک) حضرت آن هایی که بلند نشدند را نفرین کردند.

جحد یعنی بلند نشد دفاع بکند وقتی حضرت خواست کسانی که حاضر بودند دفاع بکنند.

قَالَ فَلِذَلِكَ عَمِيَ بَصَرِي قَالَ وَ مَا عِلْمُكَ بِذَلِكَ فَوَ اللَّهِ إِنْ عَمِيَ بَصَرِي «4» إِلَّا مِنْ صَفْقَةِ جَنَاحِ الْمَلَكِ

فلذلک عمی بصری: بعضی گفته اند استفهام انکاری است بعضی هم گفته اند که فقط استفهام است یعنی خودش نمی دانسته است. مرحوم مجلسی گفته است که این استفهام نیست بلکه اقرار کرده است و کلام امام را تایید کرده است

فوالله ان عمی بصری (بصره): دو نسخه است چاپ دارالحدیث نسخه «بصره» را ترجیح داده است اگر بصره باشد یعنی قال دوم کلام امام است یعنی امام فرمودند «و ما علمک بذلک ان عمی بصره الا من…» یعنی علم تو به این نمی رسد قسم به خدا چشم او (ابن عباس) کور نشد مگر به خاطر خوردن بال ملک به آن.

اگر نسخه بصری باشد باید بگوییم که قال دوم ادامه کلام ابن عباس است یعنی وقتی امام فرمودند کوری چشمانت به خاطر انکار حدیث غدیر است. ابن عباس می گوید که چنین نیست بلکه به خاطر صفقه جناح ملک بوده است.

شیعیان نقل میکنند در آن جلسه بال ملک به عنوان انکار به چشم او خورد و کور شد. عباسیان می گویند به خاطر دیدن ملک در دوران کودکی بوده است.

قَالَ فَاسْتَضْحَكْتُ ثُمَّ تَرَكْتُهُ يَوْمَهُ ذَلِكَ لِسَخَافَةِ عَقْلِهِ ثُمَّ لَقِيتُهُ فَقُلْتُ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَا تَكَلَّمْتَ بِصِدْقٍ مِثْلِ أَمْسِ قَالَ لَكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع إِنَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ إِنَّ لِذَلِكَ الْأَمْرِ وُلَاةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقُلْتَ مَنْ هُمْ فَقَالَ أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ فَقُلْتَ لَا أَرَاهَا كَانَتْ إِلَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَتَبَدَّى لَكَ الْمَلَكُ الَّذِي يُحَدِّثُهُ فَقَالَ كَذَبْتَ يَا عَبْدَ اللَّهِ رَأَتْ عَيْنَايَ

«لا أراها کانت الا مع رسول الله»: ابن عباس می گوید که من نزول ملائکه در شب قدر را فقط برای پیامبر قبول دارم برای امامان قبول ندارم. در این هنگام ملکی که با حضرت امیرالمومنین تحدیث می کرد برای ابن عباس آشکار شد و گفت ای عبدالله دروغ می گویی.

______________________________

(1) اسناد الأحاديث فيما يلي إلى آخر الباب كما تقدم و اغرورقت عيناه أي دمعتا كانهما غرقتا في دمعهما.

(2) فصّلت: 30.

(3) الحجرات: 10.

(4) في بعض النسخ: [ان عمى بصره‏].

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 248

الَّذِي حَدَّثَكَ بِهِ عَلِيٌّ وَ لَمْ تَرَهُ عَيْنَاهُ

امیر المومنین آن ملک را ندید. من دیدم. امیر المومنین با او گفتگو میکرد.

وَ لَكِنْ وَعَى قَلْبُهُ وَ وَقَرَ فِي سَمْعِهِ «1»

یعنی کلامش را القاء میکرد.

ثُمَّ صَفَقَكَ بِجَنَاحِهِ فَعَمِيتَ قَالَ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ مَا اخْتَلَفْنَا فِي شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ «2» فَقُلْتُ لَهُ فَهَلْ حَكَمَ اللَّهُ فِي حُكْمٍ مِنْ حُكْمِهِ بِأَمْرَيْنِ قَالَ لَا فَقُلْتُ هَاهُنَا هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ. «3»

به خصوص در مسئله ولایت است. هم خودت به هلاکت رسیدی، هم باعث شدی دیگران به ایمان نرسند.

سوال: به نظر می آید که این هلکت و اهلکت مربوط به نزول ملائکه در شب قدر بر ائمه باشد؟

ممکن است ؛ به هر حال این روایت را بعضی سخت میدانند قبولش را. صدر و ذیل روایت یک خورده با هم سازگاری ندارد.

مثلا در عبارت «نقضت قول الاول» که بالا فرمودند قابل توجیه بود. مثلا در جایی که گفت مصالحه بکنند، و اگر مصالحه نکردند به دو عادل رجوع بکنند. در حالی که حضرت فرمودند نقض کردی حرف اولت را. ان عمی بصره یا بصری همه این ها معنا را متفاوت می کند به هر حال یک مقدار روایت چالشی هست. از جهت صدر و ذیل و ابتها و انتها و ادعای بنی عباس و جهتی که شیعه بیان کرده است.

مرحوم شعرانی در شرح اصول و روضه ملاصالح مازندرانی این روایت را نمیپذیرند. اشکالاتی می کند و اصلا با حسن بن عباس جریش مشکل پیدا میکند و او را زیر سوال می برد. جلد ششم اصول و روضه، ابتدای جلد ششم اولین حدیث همین است. چندتا حاشیه مفصل دارد.

تعلیقه مرحوم شعرانی

 (1) قوله «ثم تغيرت حاله و ذهبت امانته» ان الامور المعلومة الواضحة المتواترة لا تدفع بالمشكوكات فضلا عما علم بطلانه يقينا و قد ذكر العلامة الحلى رحمه اللّه ابن عباس فى الممدوحين من الخلاصة قال: عبد اللّه بن عباس من اصحاب رسول اللّه (ص) كان محبا لعلى (ع) و تلميذا له، حاله فى الجلالة و الاخلاص لامير المؤمنين (ع) اشهر من ان يخفى و قد ذكر الكشى احاديث تتضمن قدحا فيه و هو اجل من ذلك قد ذكرناها فى كتابنا الكبير و اجبنا عنها رضى اللّه عنه انتهى قوله و هو الحجة هنا، و أما الكشى فكما روى احاديث فى القدح روى احاديث فى مدحه غاية المدح و سلامته الى آخر عمره خلافا لما قاله الشارح و لعل من رأى احتجاجاته فى حرب الجمل و محاجته مع معاوية على ما فى البحار و تأسف أمير المؤمنين (ع) من عدم رضى اصحابه بتعيين ابن عباس مكان أبى موسى الاشعرى و غير ذلك مما لا يحصى لم يشك فى حسن حال الرجل و اما عتاب أمير المؤمنين (ع) عليه فلا يدل على عناد فيه و مخالفته فى الامامة و لم يكن ابن عباس معصوما فجاز ان يشتبه عليه امر فى مال اخذه من بيت المال و قد عتب على عثمان بن حنيف باشد من ذلك و كان كتابه إليه الطف و أرأف و لا اعتبار بسائر ما روى بطريق ضعيف و العبرة بالمتواتر من صحبته له و رضاه عنه و سعيه فى تأكيد امره و تحكيم خلافته و قد ذكر علماؤنا فى الكلام ان المؤمن الحق لا يمكن ان يرتد

این یک بحث کلامی است که ایمان حق به ارتداد منجر نمی شود و شهادت های حضرات معصومین به ایمان او در مراتب قبل نشان میدهد که ارتداد به دنبالش نمی آید.

و لا أدرى كيف غفل عنه الشارح و يختلج بالبال ان واضع الخبر أراد توهين ابن عباس تقربا الى عوام الشيعة تنفيرا لهم عن خلفاء وقته لانهم كانوا يفتخرون بجدهم. (ش)

در پاسخ: ابن زبیر و ابن عباس و … در مرحله اول بیعت نکردند با یزید. عباس هم که عموی پیغمبر بود بیعت نکرد با ابوبکر. با زبیر در خانه حضرت زهرا بست نشستند. بعدا اینها را خارج کردند، بعدها اینها بیعت کردند. خود ابن عباس و ابن زبیر در زمان یزید با یزید بیعت نکردند.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 269” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*