بسم الله الرحمن الرحیم

در بحث حدیث عنوان بصری بودیم که به فراز های آخر رسیدیم که حضرت فرمودند این 9 وصیت و سفارش من برای هر کسی است که سالک طریق است و قصد حرکت به سوی خدا را دارد ، است.

این وصیت و سفارش سه دسته است و هر کدام سه تا وصیت هستند. دسته ی اول را در ریاضت نفس بیان فرمودند که چه طور نفس انسان به این تعلیم در ریاضت نفس ، نفس آرام و رام شود؛ فرمودند 3ه دستور با اینکه برای نفس است اما دستورات در رابطه با بدن است، اولین آنها از دستوارت نوع اول که در رابطه با بدن بود، این بود که تا وقتی که اشتها نداریم ، نخوریم. تعبیر روایت نیز به این بیان بود که «إيّاکَ تأکل ما لا تشتهی» و دومی از آن «تأکل عند الجوع»گرسنه شدی بخور، اون میل گرسنگی ایجاد شد ، بخور، یعنی گرسنگی باعث شود نه چیز دیگری. سومی از آن « و فإذا أکلتَ فکل حلالا» اگر هم میخواهی بخوری ، حلال باشد.

در نگاه اول توضیح داده شد که فکر می کنیم که حلال خوردن بسیار ساده است ، در صورتی که اینطور نیست. این حلال خوردن یک نماد است از دسته ای از مسائل، خوردن یکی از ورودی های انسان است. خوردن دم دست ترین، ساده ترین و کودکانه ترین آن ها است یعنی از همان کودکی خوردن را دارد ، این یعنی این دستور نقطه ی صفر و آغاز برای حرکت است که انسان ها همه ، در آن مشترکند ، چه کودک و بزرگ همه مشترکند. بچه هم میخورد اما بچه نمیتواند توجه به حلال بودن و حلال نبودن داشته باشد و این به عهده ی پدر و مادرش است که این را رعایت کنند اما خود خوردن نماد و آغازی است بر ورودی های انسان که حواسمان باشد ، هر ورودی که داریم باید حلال باشد و إلا هر چیزی که غذای انسان می شود مثل شنیده می شود و دیده می شود هم غذا ی انسان محسوب می شود ، منتها غذای هر حسی مطابق با خودش است؛ حس چشایی ما مربوط خوردن است ، شنیداری ها مربوط به گوش است و بینایی ما مربوط به چشم است ، حس بویایی مربوط به بینی است ، لمس ها مربوط به حس است؛ هر کدام از این ها ورودی هستند و همانطور که گفته شد ، ورودی ها باید حلال باشد، منتها از همه مهم تر بخاطر شروع حرکت ، تمرکز بر مسئله و اینکه اهمیت آن ویژه است و اگر این شروع شده ، شروع در بقیه حواس امکان پذیر می شود، همین «فکل حلالا» است؛ همین خوردن ظاهری غذا است.

گاهی می بینید که مثلا کسی غذایی دیگری که در غذایی مشترک است می خورد و برای آن شخص کم می آید، آیا به نظر شما این حلال است.

من یک موقعی منتظر بودم تا زمان سخنرانی شروع شود و بروم که یکی از مداحان که بعداز ما برنامه داشت، آمد و گفت: چرا سخنران ها رعایت نمی کنند و طول می دهد، گاهی وقتا از زمانی که به آن ها داده شده می گذرند و تمام نمی کنند، آیا این حق الناس است یا نیست؟ حلال است؟ مردم آمده اند از این ساعت تا این ساعت پای سخنرانی ایشان بنشینند و ساعت بعدی آن برای مداحی آمده اند. البته غیر از اینکه مداح ها هم طول می دهند، سر جای خودش اما بالاخره وقتی حد قرار داده شده است و مردم به لحاظ این حدود آمده اند مثلا یکی نمیخواهد سخنرانی گوش بدهد، به همین خاطر دیر آمده است و منم می بینم که جمعیت زیاد شده است، حال ول نکنم. این هم بالاخره یک نوع حق الناس است.اگر حواسمون نباشد بین خودمون نیز امکان پذیر است،

اینکه گفته می شود، اگر می خواهید بخورید ، حلال بخورید «فکل حلالا» گاهی اون پولی که صرف اون شده است ، باید حلال باشد که تهیه غذا حلال باشد؛ گاهی هم پول حلال صرف شده و آن چیز خریداری شده اما این خودش حلال نیست یعنی تهیه شدن آن از چیزی بوده که حلال بوده مثلا چیز خارجیی بوده است که در بازار مسلمان ها هم نبوده و جوری است که مثلا به ضد مسلمانان هم مربوط می شود و ذبحش هم شرعی نبوده است چون با اسم خدا نبوده است. درست که با پول حلال خریداری شده اما پول حلال دادن ، حلال نمی شود چون این خودش حرام است یا نه این با پول حلال خریداری شده و این جنس هم حلال بود اما می دانم که برای من ضرر دارد و ضررش هم قابل اعتنا است، این هم حرام است ؛ چون ضرر زدن به خود حرام است.

این هم یکی از مصادیق «فکل حلال» است. پس  «فکل حلالا» مراحلی دارد. یکی از مراحل این است که تهیه و پول آن حلال باشد ، مرحله بعد این است که جنس حلال باشد و مرحله دیگر این است که برای انسان ضرر نداشته باشد اگر هم ضرر داشت به مقدار ضررش گاهی ممکن است ضررش جزئی باشد که مکروه می شود و گاهی هم ضررش کلان است و حرام می شود. پس حلال خوردن فقط این جوری نیست که به پول برگردد.

یک تعبیری در فلسفه داریم که می گوییم که «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» یعنی مرحله آغازین حرکت او به سمت خدا از همین جسم است لذا نطفه ی او هم که بسته می شود در رحم مادر از همان جسم آغاز می شود و از نطفه به علقه و از عقله به مضغه و به لحم و عظام و بعد می رسد به «ثم انشاناه خلقا اخر»[1] یا «نفختُ فيه من روحي» و نفخ روح  می شود، درست است که از جسم شروع شد اما پایان آن می شود «نفخ روح» و روحانی می شود.

در حرکت کمالی هم انسان باید از حرکت های ساده ظاهری شروع بکند که مربوط به بدن است و این منجر به حرکت و کمالی روحی می شود. اگر مرعات کمال ظاهری نشود و رعایت ظاهری نشود، هیچ گاه کمال روحی محقق نمی شود. پس اگر رعایت جسم و بدن نشود، چه در حلال خوردن و گرسنه نبودن و … که فرمودن امکان سیر باطنی ، وجود ندارد. مهم ترین این مطلب همین جاست چرا که مثلا وقتی ماشین می خواهد حرکت کند، سنگین ترین دنده ، دنده یک است، سنگین ترین دنده یعنی اینکه انرژی زیادی می برد اما حرکت کمی تولید می شود، چرا؟!

چون می خواهد صرف غلبه ی وزن ماشین بشود تا ماشین کنده شود. در حرکت سلوکی هم قدم های اول سخت ترین قدم هاست اما اگر قدم های اول که سخت است و کندن از بدن است ، صورت گیرد. قدم های دیگر راحت صورت میگیرد لذا عمده ی افراد در همین قدم های اول باقی می مانند و بالاتر نمی آیند.

پس خداوند قدم را جوری قرار داده است که امکان پذیر برای همه باشد، شدنی باشد، محسوس و ملموس باشد، از جنس باشد؛ این قدم را قرار داده و گفته است، «فکُل حلالا».

نکته دیگر. بعضی سؤال می کنند، چگونه تمرکز پیدا کنیم؟ حواس ما پخش است و تمرکز کم پیدا می کنیم. می فرمایند یکی از آثار و رفتاری که برای انسان تمرکز می آورد این است که انسان از خوردنش شروع بکند و از خوردن مراقب داشته باشد ، ما بین این ورودی ها. اگر کسی در خوردن ها مراقبت پیدا کرد، در مسائل بعدی با تمرکز بهتر می تواند رشد کند.

پس اگر طالب علم ، دنبال سلوک و لقاء الهی است، باید از خوردن آغاز کند. این قدم اول است و سنگین ترین قدم است.

این را هم بدانید ما هر فعلی و هر کاری که انجام می دهیم ، حتما یکی از احکام خمسه بر آن عمل ، بار می شود یعنی واجب است یا حرام یا مباح یا مکروه یا مستحب. و هر فعل آن متعلق به هر یک از این ها می باشد. امکان این نیست که فعلی اختیارا از انسان سر بزند اما یکی از این احکام نباشد.
اگر یکی از این احکام را دارد، یعنی هر فعلی از انسان سفر به سوی خداوند است، چون حکم دارد و باید مطابق با حکم انجام داد ، حالا خود خوردن ممکن است ، هر یک از این پنج حکم در آن وجود داشته باشد. خوردن گاهی واجب است یعنی اونجایی که بدن انسان نیاز دارد به گونه ای که اگر نخورد مریض می شود یا بدن از بین می رود، وجوب خوردن بر گردن او می آید حتی به گونه ای که این وجوب خوردن بر چیزی که حرام است هم شامل می شود و بر واجب می شود البته به قدر ضرورت که ضرورت از او برداشته شود ؛ حال اگر شیء حلال بودن خوردنش به طریق اولی وجوب پیدا می کند. گاهی سلامت انسان در گرو این است که انسان بخورد، اینجا استحباب پیدا می کند، چون انسان نمیتواند که سلامتش را به راحتی در خطر بیاندازد به خصوص که سلامتش در خطر نیست بلکه ممکن است موجب ضعیف یا اذیت شدن او شود ، که در این صورت خوردن استحباب هم دارد. یا مثلا مهمان در خانه ی کسی شده ایم خوب است که چیزی بخوریم تا برساند که من مثلا علاقه دارم به تو. در این باره یکی نزد امام صادق(ع) آمده بودند و مهمان داشتند و حضرت برنج داشتند و تعارف کردند اما مهمان رد کرد و گفت سیرم و…، حضرت فرمودند حالا به قدر کسی که کسی دیگر را دوست می دارد، وارد خانه اش می شود و چیزی می خورد، بخورید. مقداری خوردن و بازی کردن نشانه ی ابراز علاقه است نه اینکه به زیاد بخورد برای اینکه علاقه ی زیاد ابراز کند، به اصطلاح از دیگر از باب جوع نباشد و از روی سیری بخورد.

یک خوردن مباح داریم که قدری گرسنه است و قدری غذا موجود است، او می تواند بخورد و برایش مباح است نه استحباب دارد بخاطر اینکه جوعش زیاد نیست و نه اینکه مکروه است چون در حقیقت برای او ضرری وجود ندارد. یا مثلا انسان غذا خورده ولی کمی جا دارد تا سیر شود، این بخورد و سیر شود کمی اذیت می شود ، این خوردنی که اذیت بکند انسان را ، اگر به مرتبه ضرر جدی نرسد مکروه می شود.

یا خوردن از روی تفریط زیاد، مثلا آجیل خوری مکروه است مخصوصا در سلوک و زمانی که ضرر جدی بر آن باشد یا مثلا خودش حرام باشد، خوردن آن حرام می شود. پس یکی از احکام خمسه به آن نیز تعلق می گیرد و قابل تصور می باشد.

یکی از روایاتی که از  پیغمبر اکرم (ص):« الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ» عبادت هفتاد جزء دارد که برترین جزء آن طلب روزی حلال است.[2]

روایتی دیگر است که قال ا… تعالی: یا احمد ان العبادة عشرة أجزآء: تسعة منها طلب الحلال فأذا طیبت مطعمک و مشربک فأنت فی حفظی و کنفی» ؛ اگر در خوردن مراعات کردی و آنچیزی که می خوری حلال باشد یعنی پولی که صرف آن می کنی ، خود چیزی که میخوری حلال باشد و کیفیت خوردن نیز درست باشد، نوشیدنی هات حلال باشد، در حفظ و کنف من هستی.

ما نمی دانیم حفظ و کنف خداوند یعنی چی! وگرنه این حدیث کفایت می کرد که اگر کسی می خواهد اهل سلوک شود، آخرین مرتبه آن این است که در مرتبه ی حفظ و کنف الهی قرار بگیرد یعنی خدا خودش حافظ باشد و دیگر چیزی به او آسیب نخواهد زد یعنی مسیر او به گونه می شود که تمام هستی با او همراه است، چون خدا، مبدأ و خالق همه ی هستی است. چرا که وقتی خداوند می فرماید « فأنت فی حفظی و کنفی»، چه کسی جرئت ضرر زدن و در مقابل او قرار گرفتن را دارد. یعنی بدن و جان او نیز از هر آسیبی مصون می شود؛ پس عمدتا راه ورود شیطان از راه خوردن است لذا بر آدم (ص) بر چی وارد شد، می فرماید تا شیطان شنید در بهشت خدای سبحان به آدم خطاب کرد که « وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ»[3] از این میوه های بهشتی هر چقدر می خواهید بخورید اما فقط به این درخت نزدیک نشوید. شیطان در این هنگام در زمین بود و تا این را شنید که آدم می خورد، روایت دارد که شیطان ساز و دهل زد و گفت اگر می خورد، می خوابد و خوردن و خوابیدن ؛ دو راه نفوذ من است یعنی راه نفوذ شیطان با خوردن هم می باشد و لذا پذیرایی خداوند با چیست؟! ماه مبارک رمضان که ضیافة الله است. مگر انسان زمانی که به جایی مهمانی می رود و هر کریمی که میزبان است با بهترین چیز پذیرایی نمی کند ، کریم هر چه که در خانه داشته باشد برای مهمان می آورد. خدا می فرماید بهترین چیزی که برایتان می آورم چیست؟ نخوردن و نیاشامیدن در این مدت زمان است. چرا این پذیرایی را می کنند، چون راه نفوذ شیطان بسته می شود. لذا می فرماید «سدوا مجاریه بالجوع» با گرسنگی راه های نفوذ شیطان را ببندید. پس عمده ی راه نفوذ شیطان با خوردن است و اینجا می فرماید اگر کسی مراقبت کرد و طعامش را طیب قرار داد و در خوردنش مراقبه داشت و بی مراقبه نبود، گاهی ممکن است طعام انسان هم خوب باشد اما انسان مراقبه نداشته باشد ، مثلا می گویند غذای اینجا را مرکز مدیریت می فرستد یا سفارش می دهند از جای خوبی برایتان می آید، این کافی نیست یعنی اون کسی که می خورد خودش باید مراقبت داشته باشد، این مراقب بودن هر چند که دیگران مراقبت کردن که درست باشد اما خودش حواسش است که در وقت نشستن در وقت درست خوردن و… یعنی مراقبه دارد نسبت به غذاهایش ، پس در این صورت « فأنت فی حفظی و کنفی» این بالاترین کمال است که از رعایت در خوردن ایجاد می شود.

روایت بعدی حدیث قدسی معراجی است که خطاب خداوند متعال با پیغمبر اکرم (ص) در معراجی است که پیغمبر داشت.می فرماید«يا أحْمَدُ! إنَّ الْعِبادَةَ عَشْرَةُ أجْزاء.تِسْعَةٌ مِنْها طَلَبُ الْحَلالِ فَإنْ طَيَّبْتَ مَطْعَمَكَ وَمَشْرَبَكَ فَأَنْتَ فِي حِفْظِي وَكَنَفِي.قالَ: يا رَبِّ! وَما أوَّلُ الْعِبادَةِ؟قالَ: أوَّلُ الْعِبادَةِ الصَّمْتُ وَالصَّوْمُ.قالَ: يا رَبِّ! وَما مِيراثُ الصَّوْمِ؟قال: اَلصَّوْمُ يُورِثُ الْحِكْمَةَ، وَالْحِكْمَةُ تُورِثُ الْمَعْرِفَةَ، وَالْمَعْرِفَةُ تُورِثُ الْيَقِينَ، فَإذَا اسْتَيْقَنَ الْعَبْدُ لا يُبالِي كَيْفَ أصْبَحَ بِعُسْر أمْ بِيُسْر.»[4]

اى احمد! عبادت ده قسمت است ، كه نُه قسمت آن طلب روزى حلال مى باشد؛ پس، اگر خوراك و نوشيد نيت پاك و حلال باشد، در پناه و حمايت من هستى.

پس انسان باید دنبال شغل حلال ، روزی حلال ، مسکن حلال ، طعام حلال و زندگی حلال باشد بلکه همه چیز آن مراقبت در این باشد که حلال باشد.

داستانی از قبل انقلاب هست که می گویند شخصی آمد و می خواست طلبه شود و نزد استادی رفته بود تا نزد اون استاد باشد در طلبگی ، استاد از او پرسید: روزی تو و پول تو را چه کسی تأمین می کند؟ گفت: برادرم! استاد در جواب گفت: برادرت چه کاره است؟ گفت: برادرم ارتشی است. استاد گفت: اگر روزیت را او می دهد ، تو با این پول به جایی نمی رسی. آن شخص بخاطر این سخن، دیگر یک قسمتی از وقتش را می گذاشت و کار می کرد تا روزیش حلال باشد و بتواند طلبگیش را هم بکند.

پس اگر انسان مراقبت در کسب و طعامش داشته باشد، اونوقت سرعت سیرش زیاد می شود و إلا اگر اینطور نباشد، شیطان مانع می شود و حرکت ایجاد نمی شود. مثل این می ماند ماشین بین هوا و زمین باشد و دائما گاز دهیم تا حرکت کنیم و حرکتی نمی کند و این برای همان کسب حلال است.

امام کاظم (ع): «  مَنْ طَلَبَ هَذَا الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ لِیَعُودَ بِهِ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِیَالِهِ كَانَ كَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّه‏»[5] میفرمایند : کسی که در پی روزی حلال برود تا از آن، خود و خانواده اش را بهره مند سازد، همانند مجاهد فی سبیل الله است. جهاد سخت است ، تعارف نمی کند ، واقعا می گوید روزی حلال کسب کردن مثل جهاد سخت است.

یعنی اگر کسی دید برای او راحت است، بداند یک جای کار می لنگد، مراقبه نمی خواهد بکند و فکر می کند همه چی درست است، بداند یک جای کار می لنگد. وقتی میگه مثل کسی که میخواهد جهاد بکند، چقدر این شخص مجاهد باید مراقب باشد تا جانش حفظ بشود و بتواند غلبه هم بکند، در اینجا هم می فرماید کسی که می خواهد روزی حلال بدست بیاورد مثل مجاهد فی سبیل الله است ، یعنی سخت است لذا اجرش با مجاهد مساوی است نه اینکه او می خورد و می خوابد مثل مجاهد فی سبیل الله است، نه! بلکه واقعا سختی هایی که در کسب است او هم باید تحمل بکند. لذا 9 جزء از اجزاء عبادت می شود، این 9 جزء شدن از باب تعارف نیست بلکه به این خاطر است که اینقدر سخت است.

در روایت بعدی؛ الإمامُ الرِّضا عليه السلام :« إنّ الذي يَطلُبُ مِن فَضلٍ يَكُفُّ بهِ عِيالَهُ أعظَمُ أجرا مِنَ المُجاهِدِ في سبيلِ اللّه ِ»[6] می فرمایند : كسى كه براى تأمين مخارج خانواده اش در طلب روزى خدا بر آيد ، پاداشش بيشتر از كسى است كه در راه خدا جهاد مى كند .

حواریون حضرت عیسی(ع) با عیسی می رفتند و روزیشون به موقع و به وقت خداوند برایشان نازل می کرد؛ حضرت عیسی (ع) خطاب به حواریون فرمود: شما غصه ی غذاتون را می خورید؟ حواریون گفتند: یا عیسی! از ما مقرَّب تر پیش خداوند کسی می باشد، با تو که همنشین هستیم که پیامبر و رسول اولوا العظم خدایی، غذامون را هم خودش می فرستد ، از ما مقرب تر کیست؟ عیسی(ع) در پاسخ فرمود: از شما مقرب تر کسی است که خودش با کسب و کارش غذایش را تهیه می کند.

این نگاه که انسان حواسش باشد، نه اینکه خیالش راحت باشد میاد و میره. اولا توکل انسان کم می شود، ثانیا مراقبه ی انسان کم می شود، ثالثا هیچ دغدغه ای نسبت به غذا و کسب حلال یکی از راه های مراقبه و حرکت به سوی خداست . اگر حواسش نباشد، آن را از دست داده است. من نمیگم بروید کار کنید و نمی گویم که غذای اینجا را نخورید ، نه! راهی را پیدا کنید که به فکر غذا بودن به طوری مراقبه در آن پیدا شود، چون 9 جزء از عبادات است.

روایت قبل فرمود «کالمجاهد» در این روایت فرمود « أعظَمُ أجرا مِنَ المُجاهِدِ»؛ معلوم می شود کسب روزی حلال حتی از مجاهد فی سبیل الله ، سخت تر می باشد.

اگر به شما بیایند و بگویند، بیایید جنگ تا پای جان، این لحظه به لحظه مردن است…

مرحوم علامه طباطبائی (رضوان الله علیه): اگر انسان تحت امر خداوند باشد، می فهمد که هر لحظه ،مردن است. چون لحظه لحظه باید ببیند که خداوند چی اراده کرده و او نیز آن را بخواهد اما این هایی که سوفی هستند و یک اربعین می گیرند یا دو سال ریاضت می کشند و بعد یک چیز هایی پیدا می کنند ، یک بار است و اینها چیز های ساده ایست، چرا که دینداری هر لحظه مردن است.

یکی از راه های دینداری ، کسب روزی حلال است که از اعظم آنها است و 9 جزء از 10 جزء عبادت است، یعنی انقدر سخت است، شاید عبادت انقدر دغدغه نخواهد هر چند اخلاص آن دغدغه زیادی می خواهد اما در مقابل کسب و زندگی حلال انقدر که سخت است و دغدغه بسیار می خواهد، خیلی کم است.

روایت بعدی: عنه صلي الله عليه و آله : إنَّ اللّه َ تَعالى يُحِبُّ أن يَرى عَبدَهُ تَعِبا في طَلَبِ الحَلالِ . [7]

رسول خدا صلي الله عليه و آله : خداوند متعال ، دوست دارد كه بنده اش را در جستجوى مال حلال ، خسته ببيند .

روایت بعدی می فرماید: « وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِي عَلَى بَيْتِ اَلْمَقْدِسِ كُلَّ لَيْلَةٍ مَنْ أَكَلَ حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اَللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لاَ عَدْلاً» [8] اگر کسی لقمه ای حرام بخورد ، نه توبه از او پذیرفته می شود حتی فدیه هم قبول نمی شود. باید این لقمه حرام از وجودش ذوب و تمام شود تا بتواند توبه کند. لقمه ی حرام بر خلاف بعضی گناهان است که صرف توبه ی آن موجب جبران آن می شود ، چرا که در لقمه حرام صرف توبه فایده ای ندارد ، چرا که وقتی وارد جان شد، اثر در وجود می گذارد و اگر هم توبه کردی باید اون حرام را اداء کنی برای شخصی که بوده است و درست است که اثر مانعیتش برداشته می شود اما در درون انسان هنوز باقی است و کارش را ادامه می دهد.

در روایت دیگری داریم که عنه صلى الله عليه و آله : «مَن لَم يُبالِ مِن أينَ اكتَسَبَ المالَ لَم يُبالِ اللّه ُ مِن أينَ أدخَلَهُ النّارَ ».[9]

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس باكى نداشته باشد كه از كجا كسب مال مى كند، خداوند باكى ندارد كه از كجا به دوزخش بَرَد.

یعنی لقمه ی حرام وارد آتش دوزخ شدن است، اگر کسی مراقبه نداشت در درآمد هایش خدا هم رهایش می کند تا وارد آتش بشود. این ها جای بحث دارد.

در روایت دیگری دارد:  «أن أهل الرجل و أولاده یتعلقون به یوم القیامة، فیوقفونه بین یدی اللّه تعالی»، روز قیامت یقه ی آدم را می گیرند.

می گویند « و یقولون: یا ربنا، خذ لنا، بحقنا منه، فإنه ما علمنا ما نجهل، و کان یطعمنا من الحرام و نحن لا نعلم. فیقتص لهم منه » [10]

خدایا حق ما را از این بگیر ما بچه بودیم و نمیدانستیم ، اولا جهل ما را برطرف نکرد و به ما چیزی نگفت و ما را عالم به آن نکرد و از حرام به ما داد و ما نمی دانستیم، پس خداوند به همین خاطر قصاص می کند.

در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام می فرمایند:

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : «الذُّنوبُ كُلُّها شَديدةٌ و أشَدُّها ما نَبَتَ عَليهِ اللَّحمُ و الدمُ »[11]

امام باقر عليه السلام : همه گناهان بدند و بدترين آنها گناهى است كه بر آن گوشت و خون برويد . این یعنی لقمه ی حرام و این که می روید تا ذوب نشود ، انسان در مقابل خداوند و همه هستی قرار گرفته است. همه ی عالم خودشون را به انسان می رسانند تا از طریق انسان به کمال برسند. اگر انسان این ها در وجود خودش راه دارد و اینها را برد به جهنم، می دانید چقدر این انسان مورد لعن واقع می شود که خدایا این ما را ضایع کردی یعنی همه ی اینها که در خدمت ما هستند ، ما قافله سارانشون هستیم و اطمینان به کرده اند که با ما بیایند و به کمال عالم برسند. هر دانه دانه ی برنج و لقمه لقمه ی غذا ، گندمی که در کجا عمل آمده و خدای سبحان باران فرستاده و دانه کاشته شده بعد چیده و حمل شده بعد آرد شده و نان شده و بعداز این همه مراحل به دستمان رسیده است نشان دهنده ی این است که معلوم است که عند الله از کجا حرکت بکنند و به کجا بروند، مأموریت دارند. باور میکنیم که اینها هر کدامشان با مأموریت می آیند و مثل یک رسول و پیغامبر هستند و پیغامی دارند و خودشون را رسانده اند به ما و ما هم اینجوری به راحتی به هدر میدهیم.

ابو سعید ابو الخیر[12] به همراه یارانش از یک جایی عبور می کردند که آنجا تعدادی مشغول تخلیه چاه بودند و بوی تعفنی همه جا را گرفته بود و یاران بخاطر این بو ، بینیشان را گرفته بودند. ابوسعید خطاب به آنها گفت: دماغتان را از خودتون بگیرید اینها که همه گل و گیاه و خوش عطر و زیبایی بودند، شما این ها را اینگونه کردید، اینجور عَفِن کردید.

از این می فهمیم که انسان یک کارخانه است یا نور می شود یا به تعبیر تعفن.

خداوند آیت الله ممدوحی را بیامرزد، ایشان می فرمودند که « گاهی انسان فقط کارخانه کودسازی است» گاهی اینجوری می شود اما گاهی هم انسان جلوه ی الهی پیدا می کند و همه چی با انسان نور می شود و همه چیز سبقت می گیرند از یکدیگر که به انسان برسند،

در روایت بعدی رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : «مَن أكَلَ لُقْمَةً مِن حَرامٍ لَم تُقْبَلْ لَهُ صلاةٌ أرْبَعينَ لَيلةً [13]و لم تستجب له دعوة اربعين صباحا[14]»

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس يك لقمه حرام بخورد، تا چهل شب نمازى از او پذيرفته نشود و چهل صبح هم دعایش مستجاب نمی شود نه اینکه نباید بخواند ، باید بخواند اما از او قبول نمی شود. مقبولیت غیر از قضاء نداشتن است. اگر نماز نخوندن به طور جدا یک چوب دیگری میخورد اما بخاطر خوردن نماز همین نمازی هم باید بخواند، قبول نمی شود.

اگر گفتند«فَان قُبِلَت قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها»[15] وقتی نماز قبول نشود یعنی هیچی از او قبول نمی شود یعنی راهش نسبت به خداوند بسته است. یک لقمه ی حرام کافی است تا راه بسته شود نه اینکه کل شکمش را با لقمه حرام پر کند.

« لم تستجب له دعوة اربعين صباحا»؛ ما حاجت های زیادی داریم، گاهی همش آنچیزی نیست که به زبان می آوریم ، گاهی تقاضا هایی است در وجودمون، اگر لقمه حرام خورده شود ، خداوند می فرماید عالم با او هماهنگ نیست و هستی در مقابل او قرار میگیرد و به او تن نمی دهد و تمکین نمی کند. اینکه گفته می شود مستجاب نمی شود یعنی اسباب عالم در خدمت او قرار نمی گیرند و با او مخالفت می کنند.

ببینید چقدر در سلوک اثر دارد؛ اگر انسان چهل روز و شب راهش به سوی خدا قطع شود ، مگر ما چقدر عمر می کنیم؛ هر لحظه ی انسان در مقابل ابدیت باید ابدیت ایجاد کند و هر لحظه که برای عمر انسان قرار داده شده است برای کسب این ابدیت است تا مثلا اگر جوانی از دنیا رفت، تقدیرش این است که در جوانی ابدیت هم امکان کسب داشته باشد ، اگر کسی هم 100 سال عمر می کند در این 100 سال ابدیت برای او تقدیر شده است؛ پس هر لحظه را که از دست می دهد به همین مقدار از ابدیت از داده است. حالا شما حساب کنید اگر نامتناهی بخواهد به 100 سال تقسیم شود و هر سال هم 365 روز که می شود ، 36,500 روز می شود و اگر چهل روز از 36,500 روز را از دست بدهد، اون نامتناهی تقسیم بر این ، چقدر از دست رفته است، بی نهایت می شود و الا اگر حد داشته باشد، ضرب این حد دار ها با یکدیگر نا متناهی ایجاد نمی کند. پس اگر 40 روز از دست بدهد ، هر لحظه و هر ساعتش ، انقدر عظیم است چه برسه به شبانه روزش.پس لقمه ی حرام انقدر تأثیر دارد، پس باید مراقبه در خوردن و کسب حلال یکی از دغدغه های وجودی انسان باید باشد و در وجودمان باید عمیق و شدید باشد.

نگویید که پولمان را که خانواده می دهند و غذایمان را هم آماده می آورند. مراقبه داشتن حتی در همین ها مهم است البته نه شکاکیت به صورتی که انسان وسواس پیدا کند. مراقب بودن هم مراتبی دارد که در فراز بعدی بحث خواهیم کرد.

در روایت بعدی می فرماید: قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله :« إذا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرامٍ فى جَوْفِ العَبْدِ لَعَنَهُ كُلُّ مَلَكٍ فِى السَّماواتِ وَفِى الأرْضِ وَ مادامَتِ اللُّقْمَةُ فى جَوْفِهِ لايَنظُرُ اللّه ُ إلَيْهِ وَمَنْ أَكَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الحَرامِ فَقَدباءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّه ِ فَاِءنْ تاب ، تاب الله الیه و ان ماتَ فالنّارُ أولی بِهِ »

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: هنگامى كه لقمه حرام در شكم انسانى قرار گيرد هر فرشته اى كه در آسمانها و زمين است او را لعنت مى كند، و تا وقتى كه آن لقمه در شكم اوست خدا به او نگاه نمى كند، و هركسى كه لقمه حرام بخورد بسوى خشم خدا رفته است، پس اگر توبه كند خدا مى پذيرد، و اگر قبل از توبه بميرد، آتش به او سزاوارتر است.ملائکه ی آسمان و زمین ، مدبِّرات آسمان و زمین هستند یعنی مدبِّرات آسمان و زمین همگی انسان را لعن خواهند کرد و در مقابل انسان قرار می گیرند. اگر انسان یک لحظه چشمش باز می شد و این مقابله را می دید ، زهره اش می ترکید که دیگر همچین کاری نکند. این ترس مهم است، اگر در ما شکل بگیرد، این ترس کمال آور است و هم خودمون به کمال می رسیم و هر جا که می نشینیم، خود وجود ما اثرش را می گذارد؛ بی موالات نباشیم ، نگوییم که به ما ربطی ندارد؛ حواس آدم باید جمع باشد.

« وَ مادامَتِ اللُّقْمَةُ فى جَوْفِهِ» تا زمانی که این لقمه در درون ما هستش و ذوب نشده است و از بدن خارج نشده « لايَنظُرُ اللّه»خدا به اون نگاه نمی کند، این بدتر از لعن ملائکه است. خدا نگاه نمی کند سلوک را زیر و رو می کند ؛ لذا دارد که « فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ» [16] کسانی که کافر از دنیا می روند ، آسمان و زمین بر او گریه نمی کنند یعنی بر مؤمن گریه می کنند، این لعنی که گفته شد همین « فَمَا بَكَتْ» است .

« إلَيْهِ وَمَنْ أَكَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الحَرامِ فَقَدباءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ» محشور با اسماء غضبیه حق تعالی می شود. « فَاِءنْ تاب» اگر توبه کرد البته این توبه همانطوری که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: گوشت را آب کرد و مقابل آن رشد را ایجاد کرد و جبران کرد.« فَاِءنْ تاب ، تاب الله الیه و ان ماتَ فالنّارُ أولی بِهِ »

دو نکته دیگر بگویم و عرضم تمام، می فرماید اگر کسی یک لقمه حرام را ترک بکند، أحبّ از پیش خداوند بیش از 2 هزار رکعت نماز. 2 هزار رکعت نماز مستحبی بخواند چقدر وقت میگیرد ، چقدر مراقبه میخواهد اما می فرماید:«  تَركُ لُقمَةِ الْحَرامِ اَحَبُّ اِلَي اللهِ مِن صَلاةِ اَلْفَيْ رَكعَةٍ تَطَوُّعاً» [17] این دو هزار رکعت چه سیری را در انسان ایجاد می کرد از جهت سلوک الی الله ، می فرماید ترک لقمه ی حرام این اثر را دارد، منتها یک موقع آدم می گوید من اصلا توجه ندارم ، این ترک لقمه ی حرام نیست، انسانی که توجه دارد و با مراقبه غذای حلال می خورد، این اثر را دارد.

در روایت بعدی هم می فرماید: عنه صلى الله عليه و آله : لَرَدُّ دانَقٍ من حَرامٍ يَعْدِلُ عندَ اللّه ِ سُبحانَهُ سَبعينَ ألفَ حجّةٍ مَبْرورَةٍ »[18]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر آينه، ردّ كردن يك یک ششم درهم ، که خیلی بی ارزش است لقمه حرام، نزد خدا برابر است با هفتاد هزار حجّ مقبول است. چقدر حج رفتن سخت است و هزینه میخواهد ، زمان می خواهد.

این مقدمه ی هر کار سلوکی است، هر قدمی که میخواهید بر دارید ، حتما باید از مراقبات در حلال و حرامِ خوردن شروع کرد که 9 جزء از 1 جزئی است که امام صادق (ع) فرمودند. پس اگر بخوری «فکُل حلالاً»، این جزو دستورات سلوکی است که همه باید رعایت کنند. هر چقدر به این مطلب مراقبمون بیشتر باشد ، حرکتمان تسهیل و تسریع می شود و تا وقتی هم که این حل نشود و این مراقبه صورت نگیرد، مانع است و مثل دیوار است و انسان هر چه می رود ، به این دیوار می خورد و نتیجه نمیگیرد.

ان شاء الله خدای سبحان توفیق مراقبه در روزی حلال را نصییمان بگرداند.

ان شاء الله خدای سبحان ما را از سالکین الی الله قرار بدهد.

ان شاء الله خدای سبحان توفیق این ریاضت هایی که امام صادق فرمودند، رعایت و توفیقش را به ما عنایت بفرماید.

ان شاء الله خدای سبحان ما را از داعیان الی الله هستند بفرماید.

[1] سوره مؤمنون

[2] کافی، ج5، ص78

[3] سوره بقره، 35

[4] إرشاد القلوب : 203.

[5] اصول كافی ، جلد، 5، صفحه 93 |وسائل الشیعه، جلد 12، صفحه 38.

[6] بحار الأنوار : 78/339/29 .

[7] [ كنز العمّال : 4 / 4 / 9200 نقلاً عن الفردوس عن الإمام عليّ عليه السلام . ]

[8] عدة الداعي و نجاح الساعي  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۵۳

[9] [بحار الأنوار : 103/13/63 .]

[10] جامع السعادات نویسنده : النراقي، المولى محمد مهدي    جلد : 2  صفحه : 173

[11] .[الكافي : 2/270/7 .]

[12] ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم میهنی (ابوسعید فضل‌الله بن ابوالخیر احمد)

[13] .[كنز العمّال : 9266 .]

[14] ( دارالسلام نوری ، ج ۴، ص ۲۱۳ )

[15] أمالی صدوق، ص 641

[16] سوره دخان ، 29

[17] عدة الداعي 128

[18] [الدعوات : 25/36 .]

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “حدیث عنوان بصری، جلسه 27” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*