بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

حشر با روایات، حشر با اهل بیت (ع)

یقین داریم که هر حشری با اهل بیت(ع) به خصوص با مرتبه عالی شان که گفتارشان هست، حتما جوار ایجاد می‌کند و ارتباط و اتحاد ایجاد می‌کند و ما را در دامنه وجودی حضرات قرار می‌دهد. کسانی که با جسم حضرات (ع)محشور بودند، اگر قابل مشکل نداشته، کمال بوده است.

یقین داشته باشیم که وجود سعی آن ها، حضورشان را در تمام مراتب ایجاد می‌کند و قطعاً وقتی کلمات آن ها ذکر می‌شود، حضور آن ها قطعی است. این ها را به عنوان معارف باور داریم. این طور نیست که به معزل و دور باشند. از این جهت هم در محضریت هستیم. قطعاً حرکات و سکنات و محبّت ما به روایات اهل بیت(ع) در فهم روایات موثّر است. هرچقدر محبّت ما به روایات بیشتر باشد، شوقمان بیشتر باشد، شوقمان به حضرات(ع) بیشتر شده است و در فهم روایات تأثیر می‌گذارد.

اشاره و نصّ به امامت حضرات معصومین (ع)

نکته دیگر این است که بحثی که در آن هستیم که در رابطه با اشاره و نصّ به امامت حضرات(ع) است، این نکته قابل ذکر است که تمام آنچه در رابطه با حضرات معصومین(ع) در اشاره و نص محقّق شد، وقایع و حوادثی پیش آمده بود که می‌طلبید که بیانی محقّق شود تا تثبیت امامت بعدی حاصل شود، زمینه برای امامت امام زمان(ع) بوده و به نحو اتمّ و اکملش در وجود حضرت محقّق شده است. لذا این ها بحث مرتبط است. منفصل نیست به این عنوان که بگوییم هر امامی را می‌خوانیم. بلکه قطعات یک حقیقتی را داریم کنار هم می‌چینیم تا در کنار هم آن حجیّت تامّه را برای امام زمان(ع) ایجاد کند. بعضی از این ها ارتباطش واضح تر است، مثل جریان امام جواد(ع) که در دوران کودکی به امامت رسیدند تا جریان امام زمان(ع) که غیبت همراه با امامت در کودکی همراه می‌شود، رهزن برای شیعیان نشود تا به انحراف بیفتند. بعضی ممکن است غیر آشکارتر باشد.

اگر کسی این جریان را به این عنوان نگاه کند که مرتبط با ظهور است، تأثیر گذاری اش بیشتر می‌شود، پس حواسمان باشد که همه این ها به هم مرتبط هستند و فقط جعل به معنای نصب امامت نیست. بلکه مثلاً در دوران امام کاظم(ع)، برادر بزرگ تر امام باید قبلش از دنیا برود تا سنّت نصب که فرزند بزرگ تر امام است، باشد.

یا در دوران امام دیگری باید فرزند بزرگ تر معلولیّتی داشته باشد که فهمیده شود که وجود معلولیت در امام معصوم(ع) امکان پذیر نیست. فرزند ارشد بودن با وجود معلول بودن، راه را برای فرزندی که ارشد نیست، ولی سلامت دارد باز می‌شود.

در مورد امام هادی(ع) و فرزندانشان، وفات فرزند اکبر قبل از امامت امام حسن عسگری(ع) محقّق شد. این مسئله به گونه ای بود که عموم شیعیان، محمّد فرزند امام هادی(ع) را امام می‌دانستند. در حالی که او قبل از امام حسن عسگری(ع) از دنیا رفتند. امام عسگری(ع) با لقب ابومحمد بودند. فرزندان امام هادی(ع) بزرگ ترینشان محمد بود که قبل از امامت امام حسن عسگری(ع) از دنیا رفتند. یک حسن داریم که امام حسن عسگری(ع) است. یک جعفر داریم که جعفر کذّاب است. آن محمد را به عنوان ابوجعفر و امام حسن عسگری(ع) را به عنوان ابومحمد می‌شناختند. اسم سومی جعفر بود. این ها اشتباه نشود.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ مِنْهُمُ الْحَسَنُ بْنُ الْحَسَنِ الْأَفْطَسُ‏ أَنَّهُمْ حَضَرُوا يَوْمَ تُوُفِّيَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بَابَ أَبِي الْحَسَنِ يُعَزُّونَهُ وَ قَدْ بُسِطَ لَهُ فِي صَحْنِ دَارِهِ وَ النَّاسُ جُلُوسٌ حَوْلَهُ فَقَالُوا قَدَّرْنَا أَنْ يَكُونَ حَوْلَهُ مِنْ آلِ أَبِي طَالِبٍ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ قُرَيْشٍ مِائَةٌ وَ خَمْسُونَ رَجُلًا سِوَى مَوَالِيهِ وَ سَائِرِ النَّاسِ إِذْ نَظَرَ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ قَدْ جَاءَ مَشْقُوقَ الْجَيْبِ [1]

پیراهنش را چاک داده بود. در روایت دیگر دارد که با گریه و بکاء وارد شد.

اگر با ناسپاسی نباشد، گریبان چاک دادن اشکال ندارد. اگر ناسپاسی نباشد، جزع مذموم نمی‌شود. نمی‌خواهد اعتراض نشان بدهد. در عین این که تسلیم و راضی است، این کار را می‌کند.

حَتَّى قَامَ عَنْ يَمِينِهِ وَ نَحْنُ لَا نَعْرِفُهُ [2]

معنای «بدا» برای خدای متعال

این هم نکته مهمّی است. معلوم می‌شود که آنی که شناخته شده بود محمد بود که همه به عنوان امام بعد می‌شناختند. معلوم می‌شود که قابلیّت هم در او بوده است. تعبیر روایات هم این است که بدا نسبت به او رخ داده است. کأنه(توضیح می‌دهیم)امامت قرار بود برای او محقّق شود، اما «بدا لله فیه»، این نسبت بدا را چند جا به کار بردند. یک جا نسبت به حضرت علی اکبر است که بعضی این نسبت را به کار بردند. قرار بر امامت بود. اما با شهادت، بدا ایجاد شد. بعضی در رابطه با اسماعیل فرزند امام صادق(ع) به کار بردند که امام کاظم(ع) به امامت رسیدند. یکی هم این جا بود. ولی بدا برای خداوند راه ندارد. «بدا لله» یعنی برای مردم نسبت به اراده الهی تغییر ایجاد شد. نسبت به حقیقتی که لوح محفوظ یکی از شئون وجودی اش است، بدا راه ندارد. اما نسبت به ما که سببیّت و اسباب را می‌شناسیم، محمد که فرزند اکبر بود و سنّت امامت در این بود که فرزند ارشد امام باشد، قبلا مفصل بحث کردیم که این فرزند ارشد بودن از شرایط امامت است. جهت هم داشت. یکی از جهاتش این بود که راه در هدایت گری روشن باشد. مردم به تحیّر نیفتند. با وجود این سنّت راه و پرچم را به سرعت پیدا کنند. چون فرزندان امام اغلب اهل کمال بودند. این طور نبود که یکی فقط متعیّن و متشخّص در کمال باشد. فرزندان بیت نبوّت هستند. اغلبشان کشش و قابلیت مسئله درشان دیده می‌شده است. این مسئله باعث می‌شد که ممکن بود اختلافی ایجاد شود. چنان چه با اینکه این سنّت فرزند ارشد بودن که یک سنت ظاهری آشکار بود، با این حال باز در مورد اسماعیل بعضی با وجود وفاتش اظهار کردند که اسماعیل امامت را دارد. این جا هم دارد که «نحن لانعرفه». همه ما توجّهمان به فرزند بزرگ تر بود.

گاهی خداوند از جهت حفظ این کار را می‌کند. از جهت هدایت گری هم شیعیان آب دیده و پخته می‌شوند. این ها در نظام هدایت گری آثار زیادی دارد.

سنّت شکرگذاری در قبال نعمت

فَنَظَرَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ ع بَعْدَ سَاعَةٍ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شُكْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِيكَ أَمْراً[3]

این یک سنّت است که هرگاه در وجود انسان خدای سبحان کمالی ایجاد کرد، حتماً برای انسان در قبال این کمال، شکری باید ایجاد شود تا این باقی بماند. این سنّت است. اگر برای کسی رشدی ایجاد می‌شود، توفیق طلبگی پیدا می‌کند، در طلبگی توفیق استاد خوب بودن پیدا می‌کند، یا در نظام عادی، کمالی برایش ایجاد می‌شود، باید شکر کند. همین طور که تعبیر اینجاست که «احدث لله عز و جل شکرا فقد احدث فیک امرا»، این امراً، همان نظام امامت است که تا امروز گویا از جهت نظام ظاهری قرار بر این بود که فرزند اکبر محمد باشد. با رفتن او مانع برای امامت تو برطرف شد. تعیّن پیدا کرد. مانع فرزند اکبر دیگر در کار نیست و آن سنّت بر تو صدق می‌کند. چون بر تو صدق می‌کند، حالا شکر ویژه ای را هم مطلبد. در روایات دیگر هم این را داریم.

تواضع در مقابل نعمت

جعفر بن ابی طالب که در حبشه بودند، حدود دوازده، سیزده سال با جمعی در آن جا بودند، گاهی با نجاشی ملاقات داشتند. در یکی از موارد دیدند نجاشی لباس ساده ای پوشیده است و بر تخت هم ننشسته است، بر زمین نشسته است. بعد از مدتی سوال کردند که این وضعیت برای چیست؟ امام صادق(ع) نقل می‌کند، که نجاشی گفت عیسی(ع) به ما گفت که هر وقت نعمتی برای شما ایجاد شد، تواضعی را به خود ببندید و این تواضع باعث می‌شود آن نعمت بماند. من امروز خبر خوشحال کننده ای به من رسید، این تواضع را برای خودم قرار دادم. تعبیر روایت، ببندید است. تکلّف هم در آن هست. این ارزشمند است تا به تحقّق برسد. نیاز نیست حتما از اول با رضایت کامل باشد. این تصنّع، اگر فریب باشد بد است. اما اگر تکلّفی باشد، تا این ملکه شود، در وجود انسان ممدوح است. انسان تکلیفی را قرار بدهد که ابتدایش شاید سخت و شاقّ باشد، اما کم کم به رضایت برسد. این تظاهر و ریا نیست. آن جا نجاشی می‌گوید که امروز به من خبر رسید که پیغمبر شما در مقابل همه مشرکین و کفاری که در مقابلش بودند، پیروز شد. جاسوس های من خبر آوردند. با اینکه ظاهراً نجاشی اسلام نیاورده بود. اما با اسلام از دنیا رفت. این جا شاید میل داشته و هنوز اسلام نیاورده بوده است. این بالاترین خبر خوشحال کننده بود، لذا بالاترین تواضعی که امکان داشت، قرار دادم.

یا در روایت می‌فرماید که سعی کنید که در مقابل هر تکلیفی برای خودتان تکلیف دیگری قرار دهید. یا همان آیه شریفه ای که نسبت به مریم هست.

وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ﴿42﴾يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ ﴿43﴾

سه مقام را قرار داد. دو تا مقام ذاتی بود، اصطفاک و طهرک، این دو مقام ذاتی بودند. مقام سوم اجتماعی بود. مقام اجتماعی. در مقابلش یه تکلیف می‌فرماید. «اقنتی لربک» در مقابل «اصطفاک»، و «اسجدی» در مقابل ﴿طَهَّرَكِ﴾ ، تکلیف سوم، تکلیف اجتماعی در مقابل مقام اجتماعی است. اگر این نگاه را ما به عنوان یک الگو و سنت در نگاه الهی ببینیم، آن موقع اگر برای انسان کمالی ایجاد می‌شود، یک تکلیف مطابق با مقام را می‌طلبد. اگر در نظام اسلامی برای انسان امکانی پیش می‌آید که قابلیت خدمت پیدا کند، یک تکلیف مطابق می‌خواهد. تکلیف هم باید مطابق مقام باشد. اگر این شد، آن مقام تمکین پیدا می‌کند، نعمت می‌ماند. «أَوْحَى اَللَّهُ تَعَالَى إِلَى عِيسَى إِذَا أَنْعَمْتُ عَلَيْكَ بِنِعْمَةٍ فَاسْتَقْبِلْهَا بِالاِسْتِكَانَةِ أُتْمِمْهَا عَلَيْكَ»[4]. این هم حدیث است. این خشوع الهی و در مقابل خدا بودن مثل ﴿اقْنُتِي﴾ و ﴿اسجدی﴾ یک بیان است، و ﴿ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾ که در صحنه باشد و در میان مردم، یک بیان است. اگر مقام ،مقام اجتماعی بود، یک خضوع عند الله می طلبد. یک خضوع عند الناس هم می‌طلبد.

یک بحث بسیار جالب و دقیق است که جا دارد رگه های بیشتر این را در روایات و آیات پیدا کنیم. این به عنوان یک آغازی برای یک مدل باشد، برای یک سنّت باشد که شقوق مختلف را در نظام حاکمیّتی برای حاکمان، در نظام ارتباطی و اجتماعی، می طلبد و در رابطه فردی که انسان وقتی کمالی پیدا می‌کند، حتی دیگران مطلع نمی‌شوند، البته یک تکلیفی را می‌طلبد.

در مقابل نعمت از خضوع نباشد، ممکن است تبدیل به نقمت بشود.

خضوع عند الله که اصل است. خضوع عند الناس در مقابل مقام ویژه است. مقام اجتماعی علاوه بر خضوع نزد خداوند، تواضع عند الناس هم می‌طلبد.

تناسب حکم و جزاء در معاد

﴿وَ يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ [5]اگر انسان خدای ناکرده به سیّئه مبتلا شد، یک راه حلّش توبه است. یکی از راه ها این است که انسان حسنه انجام دهد. از بعضی روایات استفاده می‌شود که اگر انسان لقمه حرامی خورده، به خودش جوع بچشاند تا آن گوشت آب شود. هر چقدر انسان بتواند نزدیک تر به او انجام دهد،  اثر گذارتر است.

برداشت بزرگان هم همین طور بوده است. در دستورات اخلاقی همین ها را استفاده می‌کنند. هر حسنه ای تأثیر دارد، اما تأثیر سریع تر مربوط به تناسب است.

«احدث شکرا»، آغاز شکر است. آن نعمت، چون دائم است، شکر دائم هم می‌طلبد.

جزای اعمال با عمل کاملا تناسب دارد. ثواب الاعمال مرحوم صدوق را ببینید، کاملاً روشن می‌شود.

حسنه، کلًّا مقابل سیّئه است، اما حسنه ای که دقیقا مقابل آن سیئه است، اثر ویژه دارد.

نکته: ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ﴾ [6]، باب ولایت است، ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ [7]باب توحید است. لذا نسبت به سور دیگر جامعیت دارند. از ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ﴾ [8]به توحید می‌رسند.

هر آیه قرآنی و هر سوره ای از سور قرآنی مثل اینکه هر غذایی اثری دارد، آثاری دارد. لذا گفته اند سعی کنید همه آیات قرآن را بخوانید. چون هر آیه، اثر خاص خود را دارد. در عین حال گفته اند سوره توحید را هر بار بخوانید گویا ثلث قرآن را خوانده اید. لذا دارد که حضرت امیر(ع) از وقتی پا بر رکاب می‌گذاشتند، تا وقتی پای دیگر را در رکاب دیگر می‌گذاشتند، یک ختم قرآن می‌کردند. به چه نحو بوده، بیان نشده است.

به ما هم گاهی یاد دادند، حتی در روایت دارد که نمی‌خواهی هر روز ختم قرآن کنی؟ این طور انجام دهید. بعضی از حسنات و اذکار و آیات مقام جامعیت دارند و این سبب می‌شود که می‌توانند اثری را که از ثلث قرآن خواندن ایجاد می‌شود، ایجاد کنند.

خوب است اگر کسی بتواند این موضوع را ردیابی کند، به خصوص در بحث ثواب الاعمال و عقاب الاعمال. تناسب حکم و جزا در معاد. آن تناسب می‌تواند برای عمل در دنیا راهگشا باشد. اگر مبتلا به فلان عیب یا فلان نقص هستیم، چه کنیم. یا فلان مقام را پیدا کردیم چه کنیم. تثبیت جزا را می‌تواند رهنمون باشد. محکماتش را پیدا کنیم، متشابهات را حل کنیم. این را به عنوان یک قاعده ببینیم. پیدا کردن این ها کلی راهگشایی دارد و نظام عمل ایجاد می‌کند.

فَبَكَى الْفَتَى [9]

امام حسن عسگری علیه السلام گریه کردند از این که این مقام را به یادشان آوردند.

وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعَ [10]

مرتبه ای از شکر را به این نحوه آشکار کردند. این بکاء سنگین مسئولیتی است که بر دوش قرار می‌گیرد.

بکاء، حمد و استرجاع یک بیانی از آن مقام شکری است که در اینجا با تناسب این مورد آمده است. وفات برادر و آمدن مسئولیت امامت در ظاهر و در نظر دیگران هم بر دوش حضرت، این بکاء و حمد و استرجاع را به دنبال دارد. لزوماً هرجایی مقام می‌آید، استرجاع نمی‌خواهد. این وفات باعث این انتقال در ظاهر شده است.

حمد اطلاقی

وَ قَالَ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ رَبِّ الْعالَمِينَ* [11]

﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ رَبِّ الْعالَمِينَ﴾[12] حمد مطلق است. امام صادق(ع) فرمودند اگر دابّه ی من پیدا شود، حمدی می‌کنم مانند کسی این حمد را نکرده است. بقیه منتظر ماندند ببینند حضرت(ع) چه حمدی می‌کنند ، همین آیه را خواندند. به تفسیر سوره حمد امام هم مراجعه کنید. ایشان بیان کرده اند. شاید از زبان الله است.

حمد اطلاقی برای همه امکان ندارد. در مراتب پایین با تسبیح است. آخرین مرتبه در بهشت حمد مطلق است که ان الحمدلله ربّ العالمین.

وَ أَنَا أَسْأَلُ اللَّهَ تَمَامَ نِعَمِهِ لَنَا فِيكَ‏ [13]

از طریق پدر این نعمت منتقل می‌شود. حضرت(ع) تصریح کردند.

معنای «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏»

 إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ [14] [15]

«انا لله» بهترین کلامی است که آمده است که می‌شود در جایی که مصیبتی بر انسان وارد می‌شود، بیان شود. «انا لله» اظهار این است که انسان هیچ مالکیّتی ندارد. مالکیّت مخصوص خدای سبحان است. لذا تصرف در آنچه خدای سبحان می‌کند، بارادة الرب محقّق می‌شود. ما حقّ اعتراض نداریم. بلکه رضای به اراده الهی باید داشته باشیم. «انا الیه راجعون» هم وقتی که می‌آید، به عنوان این که همه ما رجوع می‌کنیم و اگر فراغی در اینجا محقّق می‌شود، وصالش در «انا الیه راجعون» محقّق می‌شود. پس هر فراغی تسکین داده می‌شود. اگر این جا، جدا شدیم، این جدایی ابدی نیست. غیر از تسکین نسبت به اینکه «الیه راجعون» است، یاد اینکه ما هم رفتنی هستیم.

امام به محض تولّدش، جامعیّت مقام علم را دارد. «و تمّت کلمة ربک صدقا و عدلا». طبق برخی روایات، در دوران حمل این علم حاصل می‌شود. آنقدر آمادگی شان زیاد است که به محض ایجاد قوه محقّق می‌شود. به نسبت علم باطنی شان، بدا راه ندارد. بدا نسبت به نظام ظاهر است که مردم می‌شناسند. بدا در لوح محو و اثبات است، در لوح محفوظ، بدا راه ندارد.

لذا امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «لولا ان آیة فی کتاب الله» [16]، ما کان و ما یکون را به شما می‌گفتم. بعضی گفته اند علم حضرت(ع) در مقام محو و اثبات بوده است. مرحوم علّامه می‌فرمایند: من یاد گرفتم که هدایت گری برای مردم با توجه به همین لوح محو و اثبات است و من هم بیان نمی‌کنم.

فَسَأَلْنَا عَنْهُ فَقِيلَ هَذَا الْحَسَنُ ابْنُهُ [17]

معلوم می‌شود که در رفت و آمدها، امام حسن عسگری(ع) در مرئی و منظر نبوده است. این ها خودش تدابیر الهی است. مردم امیدشان به او تعلّق می‌گیرد، بعد او از دنیا می‌رود و یک چالشی برای مردم ایجاد می‌کند.

بعضی در مورد جعفر کذّاب هم می‌گویند که او خودش را در معرض این تهمت قرار داد که سپر بلا باشد. برای امام حاجب بود که امام حفظ شود. کسی کتابی نوشته و در آن جا روایات را آورده و در صدد اثبات این ادّعا است.

وَ قَدَّرْنَا لَهُ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْجَحَ فَيَوْمَئِذٍ عَرَفْنَاهُ وَ عَلِمْنَا أَنَّهُ قَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ بِالْإِمَامَةِ وَ أَقَامَهُ مَقَامَهُ. [18]

فهمیدیم که امام هادی(ع) با این کلامشان، اشاره به امامت امام حسن عسگری(ع) دارد.

تفاوت خَلف با خَلَف 

9- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ دَرْيَابَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ ع بَعْدَ مُضِيِّ أَبِي جَعْفَرٍ فَعَزَّيْتُهُ عَنْهُ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع جَالِسٌ فَبَكَى أَبُو مُحَمَّدٍ ع فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ ع فَقَالَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ جَعَلَ فِيكَ خَلَفاً مِنْهُ فَاحْمَدِ اللَّهَ. [19]

تو را جانشین او قرار داد. خلف را معانی مختلفی کرده اند. خلف(سکون لام) در جایی است که جانشین سوء باشد. خلَف جایی است که جانشین حسن باشد. عده ای بیان کردند. بعضی گفته اند چنین اختصاصی نیست.

10- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ ع بَعْدَ مَا مَضَى ابْنُهُ أَبُو جَعْفَرٍ(یعنی فرزند ارشدشان محمد) وَ إِنِّي لَأُفَكِّرُ فِي نَفْسِي أُرِيدُ أَنْ أَقُولَ كَأَنَّهُمَا أَعْنِي أَبَا جَعْفَرٍ(محمد) وَ أَبَا مُحَمَّدٍ(امام حسن عسگری) فِي هَذَا الْوَقْتِ- كَأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى وَ إِسْمَاعِيلَ ابْنَيْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع(لف و نشر مشوش) وَ إِنَّ قِصَّتَهُمَا كَقِصَّتِهِمَا إِذْ كَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ(امام حسن عسگری) الْمُرْجَى بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع(محمد فرزند بزرگ امام هادی) فَأَقْبَلَ عَلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ قَبْلَ أَنْ أَنْطِقَ فَقَالَ نَعَمْ يَا أَبَا هَاشِمٍ [20]

خوشا به حال ابا هاشم جعفری. چهار امام را دیده است. امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) و امام زمان(ع) را هم دیده است. نزد همه حضرات(ع) هم عظیم المنزلة بوده است. از فرزندان جعفر بن ابی طالب هست. از همه این چهار امام هم روایت نقل کرده است. جزء سفیران حضرات(ع) و از ابواب حضرات(ع) بوده است. مردم این ها را می‌شناختند.

بَدَا لِلَّهِ فِي أَبِي مُحَمَّدٍ بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ [21]

نه این که در خدا انفعالی رخ داده باشد. بدا ظاهر شدن است. آنی که خداوند در اسباب مخفی کرده بود، آشکار شد. سنّتی که ظاهر بود، باطنش آشکار شد که ابو محمد، امام هست.

مَا لَمْ يَكُنْ يُعْرَفُ لَهُ كَمَا بَدَا لَهُ فِي مُوسَى بَعْدَ مُضِيِّ إِسْمَاعِيلَ مَا كَشَفَ بِهِ عَنْ حَالِهِ وَ هُوَ كَمَا حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ وَ إِنْ كَرِهَ الْمُبْطِلُونَ [22]

معلوم می‌شود که عده ای مایل بودند که ابوجعفر، امام باشد. چه در زمان امام صادق(ع) و چه در زمان امام هادی(ع).

وَ أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِي الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِي عِنْدَهُ عِلْمُ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ مَعَهُ آلَةُ الْإِمَامَةِ . [23]

وسایل امامت که سلاح و زره و کتاب ها بود، همه در نزد امام عسگری(ع)است.

فقط وسائل منفصل نیست، آلة الإمامة که اگر توانست کسی به دست بیاورد.

کسی که سلطه و احاطه به این ها دارد.

عصا موسی(ع) و خاتم سلیمان(ع) که دزیده شدند، آن اثر را نداشتند.

11- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ دَرْيَابَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْفَهْفَكِيِّ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ ع- أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِي أَنْصَحُ آلِ مُحَمَّدٍ غَرِيزَةً. [24]

اصح غریزة یعنی از جهت خلقت صحیح تر است. معلوم می‌شود که نظام امامت یک صحت خلقی کامل می‌طلبیده است. انصح یعنی خیر خواه ترین است

وَ أَوْثَقُهُمْ‏ حُجَّةً وَ هُوَ الْأَكْبَرُ مِنْ وَلَدَيَّ وَ هُوَ الْخَلَفُ وَ إِلَيْهِ يَنْتَهِي عُرَى الْإِمَامَةِ وَ أَحْكَامُهَا فَمَا كُنْتَ سَائِلِي فَسَلْهُ عَنْهُ فَعِنْدَهُ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ. [25]

ریسمان های امامت، ریشه درخت را  عری درخت می‌گویند. اصل و اساس و آلات امامت است.

ان شاءاللّه ادامه بحث را در جلسه آینده عرض خواهیم کرد.

و السّلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

[1] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 326

[2] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[3] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[4] بحار الأنوار ؛ ج 14 , ص 328

[5]الرعد 22

[6] القدر 1

[7] الاخلاص 1

[8] القدر 1

[9] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[10] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[11] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[12] الحمد 1

[13] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[14] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[15] بقره 156

[16] أمالي الصدوق : 280 / 1 ، الاختصاص : 235 ، الاحتجاج : 1 / 610 كلّها عن الأصبغ بن نباتة ، وراجع تفسير العيّاشيّ : 2 / 215 / 59 ، قرب الإسناد : 354 / 1266

[17] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[18] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[19] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[20] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[21] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[22] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[23] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[24] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

[25] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 327

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 316” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*