بسم اللّه الرحمن الرحیم

« اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

در محضر حدیث عنوان بصری بودیم با مقدمات طولانی که بیان شد خدمت دوستان و نکاتی که ذیل این مقدمه ی وصول عنوان خدمت امام صادق علیه السلام گذشت.

وقتی که خدمت حضرت رسید و آن سوال و تقاضایش را مطرح کرد، که استفاده و بهره مند شدن از امام صادق علیه السلام بود، حضرت با این بیان شریف آغاز کردند که «یا اباعبدالله»، خطاب به عنوان بصری، «يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ». که این علم نوری است که در قلب هر کسی که خدای سبحان اراده بکند هدایتش را قرار می دهد. خیلی این لطافت دارد که خدا اراده کند هدایتش را. این بشارتی است که اگر انسان جذب می شود و در این راه می آید، ببیند که اراده ی حق شامل حالش شده است. خیلی زیباست . یعنی اگر نبود این طلبگی الا اینکه همین مقدارش که تعبیر این است که إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ خدا اراده کرده باشد. البته نه کسی که در علم حصولی فقط بماند. اما این خدا اراده کرده است که هدایت بکند. لطافت اراده ی الهیه که آدم احساس بکند که خدا اراده کرده است ، اراده ی خداست، نه اراده ی من. اراده ی خداست، نه اراده ی پدر من. اراده ی خداست. اگر این حال برای انسان همین مقدارش ایجاد شود، آن موقع مراقبه ی انسان با اراده ی حقی که به او لحظه به لحظه است. چرا اراده ی او که حادث نیست، فقط در یک لحظه باشد و تمام شود، بلکه اراده لحظه به لحظه باید تعلق بگیرد. که اگر غفلتی از لحظه ی قبل انسان بکند، معلوم نیست در لحظه ی بعد این اراده شامل بشود. فلذا می بینید که ممکن است از طلبگی خارج بشود. یا نه، در طلبگی مشغول به کار های دیگری بشود. این اراده ی هدایت در لحظه ی بعدش برداشته بشود. هیچ دلیل بر این نیست که در ادامه هم باشد.

بعد فرمودند که فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ اگر علم را می خواهی، ابتدائا در جانت حقیقت عبودیت را آنجا طلب کن. که این را دو جلسه راجع به آن گفت و گو کردیم. دل انسان راضی نمی شود عبور از آن را از بس که بلند است اما خب زمان است و گذر است و باید عبور بکنیم تا مطالب بعدی برسیم و الا این فراز این روایت شریف، همه تک تک کلماتی به کار رفته کاملا حساب شده به کار رفته است که در جانت آن حقیقت عبودیت را از ابتدا طلب کن تا طلب علم معنا بدهد. که عرض شد حقیقت خضوع در برابر علم، خضوع در برابر خداست. که عرض شد علم نازله ی آن حقیقت الهی است، اسماء الهی است، عالم عقل منشرح است. حالا این علم چه علوم طبیعی و تجربی و این ها باشد، که علم باشد البته، چه علم توحید باشد. این خضوع در برابر علم، خضوع در برابر خداست. چون هم تشریع و هم تکوین از خدای سبحان است. عالَم وجود هم از خدای سبحان است. لذا علم ما به قوانین عالَم وجود همه حقیقت الهیه ای است که دارد دیده می شود. اسماء متجلی است که دارد دیده می شود. با این نگاه انسان در مسجد قرار دارد در هر حالی. چون عالَم مسجد است برای انسانی که می یابد مراقبه ی خدا را در هر وجودی که این نازله ی اسماء حق است. محضریت حق است. حال نماز حالی است که انسان حضور و مراقبه ی حضور را پیدا می کند. اگر برای انسان عالَم اینگونه شد، عالَم می شود مسجد برای انسان. و لذا هر کلاس درسی چه علوم تجربی و فیزیک و شیمی باشد و زیست و شناسی و زمین شناسی و … هرچه که باشد، تا علوم الهی، همه ی این ها به نحوی مسجد الهی هستند. لذا مراقبه ی ارتباطی با این ها را انسان باید داشته باشد.

وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ علم را برای علم نخواهید. انسان یک موقع هنر را برای هنر می خواهد. مذاکره را برای مذاکره می خواهد. خب این عبث می شود. تعبیری که ابن سینا می کند تعبیر بلندی است؛ مَن آثَرَ العرفان للعرفان کسی که دنبال عرفان برود برای عرفان، دنبال علم برود برای علم، دنبال معرفت برود برای معرفت، فقد قالَ بالثاني، این شریک قائل شده است برای خدا. چون مقصود از هر چیزی باید او باشد. اگر علم را انسان می خواهد برای علم فقط، قال بالثاني شریک قائل شد. قصد طاهر نیست. در هر علمی. چه علم توحید باشد، چه علوم دیگر باشد. این بیان حضرت این است که اگر دنبال علمی، فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ طلب علم را بکن برای اینکه به کارش بگیری. ازش نتیجه به دست بیاوری. این استعمال یعنی عمل کردن. طلب عمل در آن بشود. علم برای علم نیست. علم برای این است که انسان با آن سلوک انجام بدهد. به خدا نزدیک بشود.

در کافی شریف یک بابی را داریم اصلا، در کتاب فضل علم کافی، که کتاب اول کافی شریف است که واقعا خواندنی است و درسی است و باید طلبه ها به نظر بنده در یک برهه ای از درسشان این کتاب فضل علم را درسی بخوانند تا بفهمند حقیقت علم و عالِم و طلب علم و تعلیم و تعلم و این ها و مشخصات عالِم حقیقتا از منظر روایات چگونه است؟ چقدر عظیم است؟! آن جا یک بابی دارد در کتاب فضل علم به عنوان استعمال علم. چند تا روایت آورده شده است. من بعضی از آن روایات را چون تطابق کامل با کلام حضرت در اینجا دارد، خدمت دوستان وارد می شویم به محضر آن روایات و از آن روایات بهره مند باشیم.

اولین روایتش عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ يُحَدِّثُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أنَّهُ قَالَ فِي كَلَامٍ لَهُ: «الْعُلَمَاءُ رَجُلَانِ: رَجُلٌ عَالِمٌ آخِذٌ بِعِلْمِهِ، عالمی است که وقتی علم میگیرد آخذٌ بعلمه، تعبیر این است که آخذٌ بعلمه. علم را پیدا می کند اما آخذ است، خودش هم گیرنده ی علم است. فقط اینجور نیست که علم بیاید در وجود این، آن جلسه عرض کردیم، مثل ماشینی که بنزین در باکش میگذارند، این هم « مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ» رویش باشد علم، پشتش باشد علم، در جیبش باشد علم، در کله اش باشد علم، در مغزش باشد! اینجوری نیست. عالم، آخذ است. جزو وجودش می شود. ربِّ زدنی علماً؛ نمی فرماید ربِّ زد علمی، ربّ زدنی من را زیاد کن، یعنی توسعه ی وجود با علم. اینجا می فرماید رجلٌ عالمٌ آخذٌ بعلمه که آخذ است به علمش، فهذا ناجٍ؛ این حتما نجات پیدا می کند. و عالمٌ تارکٌ لعلمه، کاری ندارد علم را دارد اما عمل نمی کند به آن علم. گفتگو می کند، حرف میزند ، سخنرانی می کند، برای دیگران وقتی می نشنید می گوید ، خوب هم می گوید، زیبا هم می گوید، از همه زیبا تر هم می گوید، اما تارک علم است. تارک علم یعنی اهل عمل به آن علم نیست. میرود داخل زندگی می بینید نه، با زن و بچه اش اینجوری نیست، در زندگی اش اینجوری نیست، در حالاتش در ارتباطات درونی اش آن علم حاکم نیست. می فرماید فهذا هالکٌ. و دنباله اش وَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ لَيَتَأَذَّوْنَ مِنْ رِيحِ الْعَالِمِ التَّارِكِ… ببینید لذت و ألم تابع ادراک است. هر چه انسانی قدرت ادراکش بالاتر برود، لذت و ألم را بیشتر می یابد. لذا انسان بالطبع از حیوان ادراکش نسبت به درد و خوشی بیشتر است. در حیوانات هم مراتب است، هر حیوانی که درک و شعورش بیشتر باشد، درک الم و لذتش بیشتر است. در بین انسان ها هم همینجور تشکیکی است. اینجوری نیست که همه یکسان درک کنند. لذا ببینید انسانی که بی حس است یا الان بی هوش که درک الم ندارد. هرچقدر هشیاری انسان بیشتر باشد، ادراک لذت و الم برای انسان بیشتر است. عالِم، درک الم و لذتش باید بیشتر باشد. اگر در دنیا تارک عمل بود نعوذ بالله، وقتی که ألم این را به او می چشانند، این شدت ادراک را دارد. یک موقع هست که من ترک کردم، یک موقع هست که یک عالمی ترک کرده است این علمش را. آن جایی که یک کسی عالم نیست و ترک کرده، می چشد که چرا ترک کرده، چرا انجام نداده این را. اما آنی که عالم بوده و خوب می فهمیده این را انجام نداده، در قیامت در جهنم شدت چشیدن مربوط به این است. چون اساس چشیدن بر اساس علم است. لذا ببینید تعبیر را وَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ لَيَتَأَذَّوْنَ مِنْ رِيحِ الْعَالِمِ التَّارِكِ لِعِلْمِه‏ ؛ در جهنم اهل جهنم از بوی تند عالم تارک علم، همه در اذیت اند؛ چرا؟ چون شدت ألمی که این ادراک می کند، برای دیگران نیست. می فهمند بقیه وقتی که این را نگاه می کنند که ألم عذاب چقدر است. لذا با وجود او ألم عذاب برای آن ها هم آشکار می شود؛ چون این می فهمد و دارد ادراک می کند و برایش محقق می شود. لَيَتَأَذَّوْنَ از این، چون این در اوج عذاب است. هر چقدر علم بیشتر باشد، هم ألم ادراکش قوی تر است و هم لذت ادراکش بالاتر است. لذا عالم در روایت هفته ی قبل خواندیم که کسی که طالب علم است در دنیا، این در حقیقت سلک طریقا إلی الجنة، چون حقیقت جنّت، لهم ما یشاؤون فیها است. دیگر آن جلسه این را نگفتیم، که حقیقت جنت، لهم ما یشاؤون فیها است، اراده ی انسان در آنجا حاکم است. عالمی که عامل است و بهشتی می شود، در دنیا لهم ما یشاؤون فیها است، در همین دنیا. به اراده ی او محقق می شود. چون شدت ادراک لذت را دارد. و لذت همانی است که ما یشتهی الأنفس در بهشت گفته اند که لهم ما یشتهی الأنفس، برای آن ها آن چیزی است که اشتها دارند. لهم فواکه ممّا یتخیرون و لحم طیرٍ ممّا یشتهون. آن جا لذت عالی است. عالم در دنیا ألذّ لذائذ را دارد می برد و کسی متوجه نمی شود. عالمی که عامل است. بهشتش در دنیا محقق است. چون می بیند که عالَم به اراده ی الهی مشغول چرخیدن است و گردش است. وقتی این را می بیند، می بینید که این اراده ی این، همانی است که خدا می خواهد. چون می داند که اراده ی الهی بالاترین و والاترین اراده است. همان اراده را می خواهد. لذا می بیند عالَم مطابق اراده اش دارد می چرخد. دقت کردید چقدر جالب است؟ می بیند که عالَم مطابق اراده ی الهی می چرخد. می داند که چرخیدن عالَم مطابق اراده ی الهی، زیباترین چرخید و بالاترین چرخیدنی است که امکان پذیر است. چون اراده ی الهی یعنی اراده ی نامتناهی. می بیند که اراده اش اراده ی الهی را می خواهد. وقتی می بیند عالَم به اراده ی الهی دارد می چرخد در همه ی راحتی ها و سختی هایش. این التذاذش در اوج التذاذ است، چون می بیند به اراده ی او دارد می چرخد. این آنی است که او می خواهد. لذا می بینیم بهشت در همینجا برایش حاصل شده است، وقتی که می رود آنجا، غرق لذت دیدن اراده ی الهی است در عالَم. ببینید، این که عالم عامل است در دنیا، می داند که چرخیدن عالَم مطابق اراده ی الهی، این زیباترین چرخیدن است در عالَم. اگر قدرت داشت، اراده ی الهی را در عالَم حاکم کند اگر نبود، این حاکم می کرد. دنبال این بود. الان می بیند که اراده ی الهی در عالَم حاکم است. وقتی که دید اراده ی الهی در عالَم حاکم است، (ما می خواهیم در زمان ظهور، توحید را بر همه ی عالَم حاکم بکنیم دیگر، که اراده ی الهی در زمینه ی تکوین و تشریع هر دو حاکم بشود) بالاترین لذت این، این بود که اراده ی الهی را در عالَم حاکم بکند، حالا می بیند که اراده ی الهی در عالَم حاکم است. لذا می بیند که عالَم مطابق اراده ی این می چرخد. چرا؟ چون اراده ی این چی بود؟ می خواست اراده ی الهی را حاکم بکند دیگر. و این بالاترین لذت است که می بیند همه چیز مطابق اراده ی اوست. خیلی زیبا می شود. عالم می فهمد این را. که دیگر چیزی گزند نمی زند به او. عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِد، وین عجب من عاشقِ این هردو ضد. اگر انسان علم را به کار گرفت، این عالم می یابد که همه چیز مطابق اراده ی الهی شده است. حالا لذت و ألم تابع ادراک است، نه تابع مسّ. اگر من دستم بر آتش باشد ولی نفهمم، دست من می سوزد و ادراکی ندارم. مثل کسی که دستش بی حس است ، مثل کسانی که در بستر باید بخوابند، زخم بستر می گیرند و متوجه هم نمی شوند. مسّ کرده اما ادراک نکرده است. لذت و ألم تابع ادراک است. هر چقدر ادراک أشدّ باشد، لذت و ألم بیشتر می شود. لذا اگر عالمی که ادراک برایش محقق می شود اما عامل نشود، شدت ألم از همه برایش شدید تر است. لذا در جهنم همه از این اذیت می شوند، چون شدت ألم برای این از همه بیشتر است. لذا در جهنم در پایین ترین طبقات جهنمی جا دارد. لذا در طول تاریخ کسانی که عالماً خیانت کردند در آن پایین ترین طبقات جهنم در روایت نقل شده قرار می گیرند. حجت بر آن ها تمام بوده و دانسته اند و در آن شدت خودشان را تارک کرده اند. جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم، با این که یقین داشتند ترک کردند.

بعد دارد که وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النَّارِ نَدَامَةً وَ حَسْرَةً، ندامةً و حسرةً حالا هر کدام از این ها جا دارد بحث شود ولی چون وقت میگذرد.. رَجُلٌ دَعَا عَبْداً إِلَى اللَّهِ فَاسْتَجَابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطَاعَ اللَّهَ، عالم بوده و دیگری را دعوت کرده، آن هم قبول کرده و مطیع حق هم شده، او رفته بهشت، فَأَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ، اما این چه؟ وَ أَدْخَلَ الدَّاعِيَ النَّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ ، چرا حسرةً است؟ یکی اش برای این است که همان چیزی که داشت باعث شد آن شخص برود بهشت، دیگری اش این است که اگر انسان کسی را دعوت کرد و عمل کرد، او می شود عملِ این، می شود شأنِ این، جزوِ پرونده ی این است، اما این با ترک علم که عمل نکرد، رابطه اش را خودش عمدا قطع کرد با او. یعنی یک عملی را که دائما از آن شخص محقق می شد و عمل این حساب می شد، این شخصی که دعوت کرده بود با ترک علمش رابطه اش را با او قطع کرده است. لذا دائما این عمل دارد از او منتشر می شود، به سمت این هم می آید، اما این مثل این است که مانعی را گذاشته باشد و برگردد و نرسد، در حالی که أشدّ احتیاج را دارد. لذا حسرةً و ندامةً است، که چرا من ترک کردم. با ترک علم که انسان عمل نکند، مانع ایجاد می کند که اثرات علم به او برسد. هر اثری که به او می رسد، مانع وجودی دارد. دور خودش یک دیوار آتشی ایجاد کرده که این ها نرسد به این. هر چه می آید، از این دور بشود. خب این خیلی حسرت و ندامت دارد. نه فقط عمل خودش به او نمی رسد اگر عمل را ترک کرد، عمل دیگرانی هم که اثر علم او بودند و عمل او محسوب می شدند، دیگر به او نمی رسد. چقدر حسرت دارد! آدم ببینید صد ها نفر، هزاران نفر در اثر گفتار او کمال پیدا کردند و همه می توانستند عمل و شأن او باشند، ولی تمام این ها می آید به مانع بر می خورد و بر می گردد و به او نمی رسد. میاد به طرف او اما به او نمی رسد.

ببینید تعبیر را دَعَا عَبْداً إِلَى اللَّهِ فَاسْتَجَابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطَاعَ اللَّهَ فَأَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ یعنی عمل این رفت به بهشت به واسطه ی شخص دیگری. وَ أَدْخَلَ الدَّاعِيَ النَّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ وَ اتِّبَاعِهِ الْهَوَى وَ طُولِ الْأَمَلِ که حالا دیگر ادامه ی روایت است. من دیگر ادامه اش را رها می کنم.

روایت دیگری؛ من به دوستان سفارش می کنم اگر این باب استعمال علم را خواستید، شاید دو سه جلسه ما در بحث کافی شریف این را بیان کردیم؛ اینجا اختصارا عبور می کنیم.

نظام عمل و علم، مثل نظام روح و بدن است. که علم روح است، عمل بدن است. اگر این روح با بدن عجین نشود، آن روح هم ساقط می شود. یک نکته ی دیگر هم باز خدمتتون عرض بکنم که بگذارید در روایت بعدی این را بگویم.

از امام صادق علیه السلام در همان باب استعمال علم، الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ اصلا قرین اند با همدیگر. به هم چسبیده اند، مقرون اند. قرین یعنی جداشدنی نیستند. فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ اگر کسی دانست حتما عمل می کند. وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ اگر عمل کرد هم، علم بعدی برایش ایجاد می شود. یعنی اینجور تو در تو و متشابک هستند با همدیگر. وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، علم ندا می کند به عمل، صدا می زند عمل را. یعنی اگر علم آمد، در حقیقت دارد با تمام وجودش تقاضای عمل را می کند. چقدر زیباست ! یـــهتفُ ! هَتَف صدا کردن، ندا کردن بلند است. الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ صدا می کند عمل را ، می خواند، یعنی تقاضایش است. یعنی علم تمام وجودش تقاضای برای عمل است. فَإِنْ أَجَابَهُ، خب این رسیده است به حقیقت علم. وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه، و الا علم هم می رود. چون این ها با هم قرین اند. امکان نداره یکی باشد و دیگری نباشد. اگر فقط یکی ماند، اینجا خطرناک است. ‏ دیگر این علم نیست، بلکه وسیله ای در دست شیطان است. خیلی عجیب است.

روایت زیبایی است در این مسأله، خیلی روایت خطرناک است. عن أَبِي لَيْلى‏، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ: «إِذَا سَمِعْتُمُ الْعِلْمَ فَاسْتَعْمِلُوهُ، اگر علم را شنیدید حتما به دنبالش عمل را بیاورید. وَ لْتَتَّسِعْ قُلُوبُكُمْ؛ با عمل به علم، قلبتان را سعه بدهید. قلوبتان را با عمل به علم سعه بدهید. فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا كَثُرَ فِي قَلْبِ رَجُلٍ لَايَحْتَمِلُهُ، اگر علم در قلب کسی که حاملش نیست، یعنی به عمل نکشانده وارد بشود و نمی تواند آن را تحمل کند، قَدَرَ الشَّيْطَانُ عَلَيْهِ، شیطان را بر خودش مسلط کرده است. خیلی سنگین است. یعنی اگر علم به عمل منجر نشد، چون تقاضای عمل را داشت، وسیله ای می شود در دست شیطان فقط. چون تعبیر این است که فَإِذَا خَاصَمَكُمُ الشَّيْطَانُ، فَأَقْبِلُوا عَلَيْهِ بِمَا تَعْرِفُونَ؛ شیطان در مقابل معرفت شما ضعیف است، ذلیل است. اگر می خواهید با او محاجه کنید ، با معرفتتان در مقابلش محاجه کنید که زود زمین می خورد. فَـ «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً»». کید شیطان ضعیف است. اما شیطانی که ضعیف است اگر علمتان به عمل کشیده نشد، همین علم می شود ریسمان شیطان. یک بزرگی می گفت شیطان گاهی در وجود عالِم یک شبهه ای را ایجاد می کند، چون خود شیطان ضعیف است و قدرت ندارد که این ها را بپروراند، این عالِم که اهل عمل نباشد، این شبهه را می پروارند، بزرگش می کند. بعد شیطان از او یاد می گیرد و در جای دیگر به کار می برد. خیلی عجیب است. فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا كَثُرَ فِي قَلْبِ رَجُلٍ لَايَحْتَمِلُهُ، قَدَرَ الشَّيْطَانُ عَلَيْهِ. شیطان بر او غالب می شود، یعنی همین وسیله در خدمت شیطان قرار می گیرد، شیطان از این شخص تعلیم پیدا می کند. علم این شخص می شود وسیله ی جذب برای منحرفین و توجیه عمل منحرفین و تکثیر انحراف. چقدر حالا آدم باید بترسد اگر علمی را پیدا کرده و عمل نکشانده؟! هی دنبال علم دیگر علم دیگر… به جای اینکه به دنبال عمل باشد، به دنبال علم است.

نمی گوییم دنبال علم نباید رفت، عرض کردیم اگر کسی بگوید پس حجت بر من تمام است پس دنبال علم نروم، دو تا چوب می خورد! می گویند چرا به دنبال علم نرفتی؟ چرا به عمل نکشاندی آن را؟ اگر کسی رفت دنبال علم و به عمل نکشاند آن را، یک چوب می خورد؛ که دنبال علم رفت، درست، اما چرا آن را به عمل نکشاندی؟ پس این دلیل نمی شود کسی به دنبال علم نرود. دنبال علم نرود دو تا چوب می خورد. امام صادق ع می فرمود اگر من ببینم جوانی را که دنبال علم نبوده و چیزی جدیدی را پیدا نکرده، من او را می خوابانم و تازیانه می زنم. درست است این! علم را نمی شود تلف کرد. عمر انسان سرمایه ی انسان است.

بعد در ادامه ی روایت دارد که با توحید افعالی به جنگ شیطان بروید. فَقُلْتُ: وَ مَا الَّذِي نَعْرِفُهُ؟ می پرسد چجوری شیطان را بشناسیم که سراغ ما نیاید؟ قَالَ: «خَاصِمُوهُ بِمَا ظَهَرَ لَكُمْ مِنْ قُدْرَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»، قدرت خدا را در عالَم ببینید، آن توحید عبادی را ببینید، آن توحید افعالی را ببینید، با این با شیطان محاجه کنید که ببینید کار دست خداست . اگر اینجوری دیدید، آن موقع شیطان نمی تواند به شما نزدیک شود. قدرت الهی، آن نگاهی که ما بالاخره در کف قدرت الهی هستیم، باید تابع خدا باشیم… هر چه بیشتر این قدرت الهی دیده شود، انسان بیشتر تابع خدا می شود.

حالا دیگر روایات این باب را حتما ببینید. باز در روایت دارد که جَاءَ رَجُلٌ إِلى‏ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَ، ثُمَّ عَادَ لِيَسْأَلَ عَنْ مِثْلِهَا، فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «مَكْتُوبٌ فِي الْإِنْجِيلِ: لَاتَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَاتَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ؛ حرص علم برای علم نداشته باشید. بلکه دنبال این باشید که علم را به عمل برسانید، دنبال علم بعدی بروید. لَاتَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَاتَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ، تا قبلی را به عمل نکشاندید، دنبال علم بعدی نروید. من یک بار یادم نمی رود، نشسته بودم محضر آیت اللّه بهجت، هنوز کسی نیامده بود. زودتر می رفتیم درس، ایشان هم می آمد نیم ساعت زودتر از درس می نشست، در خانه که درس بود. یک بحث های ایشان داشت قبلش، خیلی جالب بود. من یک روز یک سوالی کردم از بحثی که مثلا دیروز ایشان مطرح فرموده بودند. هنوز هم یادم است قشنگ، موضوع را و بحث را و سوال را و همه را. سوالی کردم از ایشان که مثلا این چه می شود؟ این چجوری می شود؟ یک بحثی بود. بعد دیدم ایشان یک نگاهی به من کرد، سرشان را انداختند پایین. دوباره یک دقیقه دیگه سرشان را بلند کردند، یک خورده نگاه کردند و ایشان هم گاهی خلاصه یک سر تکان دادنی داشتند و دو سه بار سری تکان دادند و دیگه هم توجه نکردند! خیلی بهم برخورد ابتدا که خب بالاخره یک سوال علمی خوبی بود. بالاخره آن هم فرصت خوبی بود. بالاخره قاعده این است که باید جواب داده می شد. جواب نداند. بعد از این، شاید در همان جلسه بود، هنوز لحظاتی نگذشته بود، احساس کردم که بالاترین جواب، همین جوابی بود که جواب ندادند. گفت به چه درد تو می خورد که! آنچه را که دانستی چه اثری در تو گذاشت که این را می خواهی؟! خیلی شکسته شدم در آن حالت برای خودم که گاهی ما علم را فقط برای علم می خواهیم. بعضی ها می آمدند نزد حضرات معصومین، سوال می کردند. حضرت جواب نمی داد. می گفتند این را می خواهی از من بشنوی بروی بگویی. می خواهی از من بشنوی بروی بگویی. برای این می خواهی، نمی گویم به تو.

حضرت عیسی ع دارد که شقی کسی است که وقتی دارد یک چیزی را می خواند و می شنود، بگوید به به این برای گفتن خوب است. یعنی خودش را مخاطب نمی بیند. حواسمان باشد که در دایره ی علم اگر می خوانیم، اگر می خواهیم بگوییم، اولین مخاطب خودمان باشیم. خطابمان به خودمان باشد که واقعا اولین متاثر از این حرف خودمان باشیم. اگر حرف از زبان من جاری باشد، فقط بر گوش شما وارد می شود. اگر از دل من جاری بشود، بر دل شما وارد می شود. حرفی که جسمانی باشد، بر جسم وارد می شود. حرفی که روحانی باشد، بر روح وارد می شود. این منتهی مطابق با مبدأ است. عَود مطابق بَدأ است. آغاز با انجام مساوی است. اگر دیدیم که خودم اهل عمل نیستم، بر دیگران هم اثر نمی گذارد. بله، یک کسی حرف مرا شنید، آنقدر وجودش آماده بود که کاری نداشت این حرف از کیست، او رفت عمل کرد. امکان پذیر است. او اگه دیوار هم به او میگفت می رفت عمل می کرد! یک کسی آمده بود پریروز نزد من، می گفت که من نُه سال و نیم بود که با پدرم زندگیمان کنار خیابان بود، مکان و جا نداشتیم. مشما می فروختم. در حینی که این کار ها را می کردم، روزنامه ای می افتاد زمین بر می داشتم می خواندم، بیکار بودم، کنار خیابان که بودیم بر می داشتم می خواندم. گفت دیدم یک مقاله ای نوشته (نُه سال و نیمش است!) نوشته بود عشق از زبان فلانی؛ از زبان یکی از بزرگان عارفان. گفت من وقتی این را خواندم، دیدم خیلی این برام جذابیت دارد و عجیب است. می گوید از آن جا عاشق آن شخص شدم، رفتم سنگین ترین کتابی که از آن شخص بود را در آن سن خریدم. یعنی گاهی می بینیم که دیگر روزنامه برای یک عده که می خرند و می گذارند و مقاله اش را … . یک کسی روزنامه افتاده روی زمین خاک خورده بر می دارد و می خواند و این یک دفعه در وجودش اثر می گذارد. این برای او نیست، ارتباطی با این ندارد. این قابل، قابل بوده. کاری به فاعلیت فاعل ندارد. قابل اگر قابل باشد، دیگر فاعل اگر فاعل نباشد مهم نیست. ولی دیگر عملِ فاعل حساب نمی شود، چون ارتباط ندارد. چون گفتیم عمل را اگر فاعل ترک کرد، این عمل به او نسبت ندارد. بعد آن شخص یک چیز عجیبی شده بود از آن جا.

حالا بحثم این است که حواسمان باشد، لَاتَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَاتَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ، این را که می گوید؟ امام سجاد علیه السلام دارند نقل می کنند از انجیل. فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا لَمْ يُعْمَلْ بِهِ، لَمْ يَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا كُفْراً، کفر منظور فقط کفر اعتقادی نیست، کفر ناسپاسی است دیگر. از کفر عملی آغاز می شود تا کفر صفاتی تا کفر ذاتی تا کفر اعتقادی کشیده می شود. اگر علم به عمل کشیده نشد، لَمْ يَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا كُفْراً وَ لَمْ يَزْدَد مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً». چون حقیقت علم، خداست. انسان وقتی با علم حشر پیدا می کند، این ها ظهورات خداست. جلوه ی خداست. مظهر خداست. اگر انسان بی تفاوتی کرد به علم، مثل این است که در محضر الهی پشت کرده است به خدا. علم اصلا عین ذات خدای سبحان است. این دیگر جزو مسلمات ماست. مگر ما نمی گویم صفات خدا عین ذات خدا هستند؟ علم عین ذات است. اگر چیزی علم باشد، این حتما محضریت خداست. اگر کسی به علم بی اعتنایی کرد، پشت کرد به علم، آن وقت لَمْ يَزْدَد مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً ، این از خدا دور شده. بی اعتنایی به علم، پشت کردن به خداست. حالا دیگر ببینید در محضر علم اینجوری… توجه به علم، توجه به خداست. انسان وقتی در مقابل علم قرار می گیرد، احساس کند در محضر خداست. همینجوری است، نه اینکه احساس وهمی کند؛ احساس واقعی. اگر انسان علم را اینجوری دید، حقیقت علم را از این مرتبه ی نازله اش تا مرتبه ی خزائنش یکجا برای این شخص امکان تحقق پیدا می کند و در این عروج برایش ایجاد می شود با همین علم، همین علم ساده. که کسی نشسته در مجلس علم، دارد علم ساده را تحصیل می کند، این می تواند تا خزائن الهی این شخص را بکشاند. چون علم عین ذات خدای سبحان است. و این علوم مظاهر حقیقت علم اند. اگر این با این نگاه انسان حالا به مجلس علم و طلب علم و رابطه ی علمی نگاه کند، می فهمد مراقبه اش باید چگونه باشد. و اگر بی توجه بود، بی عنایت بود، چقدر از دست داده است، چقدر محرومیت است. اگر این را باور کرد، عمل کرد می فرماید وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ، یعنی لدنّی، علم وَهَبی. یعنی خدا به وراثت می دهد. علم وراثت در مقابل علم دراست است. علم دراست یعنی علم درسی؛ علم وراثت یعنی علم وَهَبی که از جانب خداست. می گوید اگر کسی به علم عمل کرد، وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ، خدا به وراثت، به وهب، به بخشش به او اعطا می کند. خب یا راست است این ها ! یا دروغ است! اگر راست است این روایات، حال ما با راست بودن این روایات سازگار نیست. عمل ما دارد نشان می دهد که این روایات راست نیست، باور نداریم.

پرسش و پاسخ

سوال: اگر ظرف روحی انسان پاک نباشد، حتی اگر نور رحمت الهی هم وارد این نفس شود، تبدیل به ظلمت می شود.

البته! انسان اگر طاهر نباشد، هر نوری که وارد بشود، عرض کردیم که قرآن شفاءٌ لما في الصدور است، اما و لا یزید الظالمین إلّا خساراً. اگر جان پاک نباشد، دیگر طاهرتر از قرآن که نداریم. همین قرآن در جان غیر طاهر تبدیل به ظلمت می شود. منتهی این غیرطاهر به این معنا که شکل گرفته باشد. دنبال اصلاح نیست. اما یک کسی جانش دنبال اصلاح است، قرآن می خواند و اصلاح می شود. قرآن در حقیقت او را اصلاح می کند. اما اگر کسی نه، دنبال اصلاح نیست، قرآن هم که می خواند ظلمت می شود. تعبیر قرآن ظالمین است. پس اگر جانی معده اش کاملا به هم ریخته است، حتما باید طهارت ایجاد شود تا غذا در او تبدیل به نور و نمو شود و الا همان غذا سم می شود.

ادامه سوال: از کجا بفهمیم وضعیت روحی ما چگونه است؟
وضعیت روحی ما همین که دنبال خوب شدن باشیم. از خوب شدن ناامید نباشیم. به خوب شدن بی اعتنا نباشیم. حسرت و درد خوب نبودن را داشته باشیم که چرا خوب نیستیم. درد باشد برایمان که چرا خوب نیستیم. اگر دیدیم که این درد ضعیف شده است نسبت به خوب نبودن، این معلوم است که رها شده ایم. همین مقداری که انسان احساس کند که ناراحت است از این که خوبتر نیست، حالا نمی گوییم خوب مطلق. این درد کمک می کند به انسان که تاثیر ایجاد شود در او. هر چقدر درد بیشتر باشد، امکان تاثیر بیشتر است. لذا سعی کنیم که دردمان در … درد از چه نشأت می گیرد؟ از اینکه انسان می فهمد خوبی هست و این ندارد. تا خوبی را نفهمیده که هست، دردی هم ندارد. کسی درد دارد که می فهمد خوب هست، امکان پذیر است و این ندارد. فقدان را احساس کند. هر چقدر علم به فقدان بیشتر باشد، درد بالاتر است. هر چه درد بالاتر باشد، امکان اصلاح بیشتر است. منتهی به شرطی که به ناامیدی نکشاند.

سوال: درس های خود این علوم و آگاهی آیا بنفسه باعث تطهیر روح نمی شود؟
چرا ، مُعِدّ است، کمک کننده به تطهیر است اما علت تامه نیست. تعلموا العلم و لو لغير اللّه فإنه سيصير للّه‏. این تعلموا العلم در واقع به معنای اینکه مانعیت نباشد است. یعنی به معنای اینکه مانعیت در وجود ما نباشد. و لو لغیر اللّه یعنی ابتدائا هنوز خدا را هم نمی شناسد اما می رود دنبال علم. همان علم می کشاند او را به سوی خدا. همانند سحره ی فرعون که این ها رفتند دنبال علم، برای لغیر اللّه هم بود، اما جانشان منصف بود در مقابل خدا نبود. تا دیدند پذیرفتند. اما نه اینکه یک کسی که خدا را می شناسد، می داند، بعد برود دنبال علم لغیر اللّه. او هیچگاه سیصیر اللّه برایش نمی شود. این برای کسی است که خالی الذهن و ابتدائی است. البته مُعد هم است و برایش سیصیر للّه می شود. اما اگر نه، همان جوری که حضرت عیسی در انجیل فرمود بُعدش زیاد تر می شود.

سوال: در صورت همزمانی مجلس روضه و کلاس درس چه کاری اولویت دارد؟
ببینید، دو قطبی های غلط ایجاد نکنیم. آدم باید روضه برود، البته. باید درس بخواند، البته. اولویت با کدام است؟ با هر دوتا. چجوری برود؟ کلاس درس را می رود، آن روضه ای را هم که در این ساعت نیست می رود. نگوییم یک روضه است در عالَم و فقط همین ساعت! بعد شما می توانی صوت روضه را هم گوش بدهی.
ما یک دو قطبی هایی درست می کنیم تا حتما جواب غلط در بیاید به هر صورت! اگر گفتیم برو کلاس درس، پس می گوید عمل نمی خواهد. اگر گفتیم برو روضه پس می گوید علم نمی خواهد! دو قطبی های غلط.
در حالی که ما اگر می گوییم مداد العلماء أفضل مِن دماء الشهداء، اگر کلاس درسش ارزشمند نیست، اصلا چرا می روی؟! اگر کلاس درسی است که می دانیم سربازی امام زمان است، این کلاس درس مجلس امام حسین ع به پا می کند. قیام مجلس روضه به کلاس درس است.
من خودم باور کنید تبلیغ که دعوتم می کردند، حاضر نشدم یک کلاس درسم ر ا به خاطر تبلیغ تعطیل بکنم. با اینکه می گفتند چند هزار نفر در این مجلس هستند. می گفتم با اینکه کلاس من ده پانزده بیست نفر هستند، اگر من کلاس درسم را تعطیل کردم رفتم تبلیغ، یعنی اینکه علم من که از این کلاس ها حاصل می شود، ارزشش کمتر از این است. پس من دارم آنجا چه می گویم؟! من دارم آنی را که اینجا یافتم می گویم. اگر ارزش این کمتر است و تعطیلش کنم، پس دارم خودم با دست خودم نشان می دهم که ارزش آن علمی که من اینجا آمده ام برای شما بگویم، کمتر از آن چیزی است که شما هستید. خیلی بد است دیگر. خودش در حقیقت نتیجه ی عملی دارد.

سوال: با توجه به آیه ی «فبصرک الیوم حدید» در قیامت مگر همه شدت ادراک پیدا نمی کنند؟!
مراتب شدت ادراک است البته. لذا عذاب در آنجا و لذت در آنجا أشدّ ألم و لذت است. هم آن هایی که اهل جهنم هستند أشد ادراک را دارند هم اهل بهشت. منتهی مراتب دارند. به نسبتی که در دنیا عالِم بودند شدت ادراک هم در آن جا دارند. لذا ممکن است هر دو یک عذابی را دارند می چشند، اما شدت آنکه غیر عالِم است این را می چشد با شدتی که شخص عالِم تارک بوده در دنیا ، یکسان نیست.

سوال: وظیفه ی ما نسبت به عالِمان بدون عمل و مدعیان تقوا چیست؟
این است که عبرت بگیریم خودمان اول اینجور نباشیم. این اولین وظیفه ی ماست. ثانیا این است که تقویتشان نکنیم. اگر عالمی بدون عمل است و بدون تقوا است، کلاس درسش را ترجیح ندهیم بر کلاس عالمی که با تقوا است. امام جماعت با تقوا را تقویت کنیم. لذا او پوز ندهد که شاگردان من، اینقدر هستند. این خودش باعث تقویت آن ها نشود.

سوال: اثر گناه در علم چیست؟
خب انسان محروم می شود. جوشش علم در وجود او پیدا نمی شود. اگر گناه نباشد، ورثّه اللّه علمَ ما لم یعلم دیگر. جوشش پیدا می کند. ثبات پیدا می کند. آن جوری ثبات پیدا نمی کند.

سوال: کسی که علم بیاموزد و عمل نکند، این علم اصلا جزو او نشده است و تنها او حامل است، نه عالم.
همان مثل مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ که قرآن فرموده. مثل یک چهارپایی است که روی آن یک سری کتاب گذاشته باشند.

ادامه سوال: حال اگر این علم جزو او نشده است، پس ادراکش هم بیشتر نشده است. پس چرا می گوییم ادراک عذاب او أشدّ است؟
چون امکان ادراک بیشتر با این علم فراهم شده بود ولیکن آن را به عمل نرسانده است، ادراک ألم برای این بیشتر است از کسی که این را نداشته. با این که جزو وجودش نشده است. آنجا این علم برایش در جانب شقاوت… چون لا یزید الظالمین إلّا خساراً . برای او خسارت و شدت بیشتر است دیگر، نسبت به کسی که ظالم نباشد. ممکن است غیر ظالم هم شنیده باشد آیه قرآن را هدایت هم نشده باشد او هم، اما برای کسی که ظالم است همین قرآن لا یزید إلا خسارا شده.
عیب ندارد، جزو وجود هم که نشده باشد، با این حال عذابش بیشتر است. چون امکان رسید به این شخص. مقدمات فراهم شده بود و به همین خاطر برای این واصل حساب می کنند که تارک بوده. این غیر از آن کسی است که اصلا نتوانسته بیاید حوزه درس بخواند، این شخص آمده خوانده و تارک است. با اینکه جزو وجودش نشده، چون آمد این مقدمات را فراهم کرد و نشد، همه ی این ها می شود علیه او. همه ی این ها می شود باعث ادراکی که ادراک ألم را بکند اگر نعوذ باللّه تارک است.

إن شاء اللّه که خدای سبحان همه ی مان را عالم عامل قرار دهد که و اطلب العلم باستعماله.
إن شاء الله که خدای سبحان عالمان عامل را شفیع ما قرار دهد، مورد توجه ما قرار دهد.

خدا رحمت کند حضرت آیت اللّه ممدوحی را که عالم عامل بود. خدا رحمت کند حضرت علامه طباطبایی را که عالم عامل بود. خدا رحمت کند امام خمینی را که عالم عامل ربانی بود که بنیان یک نظام علمی عملی را گذاشت و اگر ما کوتاهی کنیم در تقویت این نظام، باید جوابگوی آرمان تمام انبیاء در طول تاریخ باشیم. انبیاء و اولیاء و اوصیاء در طول تاریخ نگاهشان به آن حاکمیتی است که به عنوان آن حاکمیت الهی به پا شده که می خواهد مقدمات و بسترساز ظهور باشد. إن شاء اللّه که خدای تبارک و تعالی ما را عالم عامل ربانی قرار بدهد.

به حق حضرت زهرا سلام الله علیها مقام معظم رهبری که این عالم عامل ربانی است را در پناه آن عزت الهی طول عمر با عزت و با نفوذ کلمه و سلامت عطا بفرمایند. تا پرچم این انقلاب را به دست صاحبش تحویل بدهند. تا إن شاء اللّه ایشان تشریف بیاورند و حاکمیت الهیه ی اطلاقیه را در عالَم محقق کنند.

گناهان ما را که باعث مانعیت از تحقق علم در وجود ما به صورت عمل به علم می شود، از وجود ما ریشه کن کنند ببخشند و بیامرزند.کشور ما را در پناه عزت الهی حفظ و مصون از دشمنی دشمنان نگه بدارند.ما را قدردان نعمت الهی این انقلاب اسلامی قرار بدهند.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاتُه»

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “حدیث عنوان بصری، جلسه 7” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*