بسم الله الرحمن الرحیم

« اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

إن شاء الله از یاران ، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم ، صلواتی بلند مرحمت کنید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

در خدمت حدیث شریف عنوان بصری بودیم که این پیرمرد 94 ساله در این سن کبیر خودش و در این سن پیری، عاشق امام صادق علیه السلام شد و در برخورد با حضرت، روشی را حضرت به کار گرفتند که این پیرمردی که فقط به قصد استفاده علمی آمده بود از حضرت، عاشق ولایت حضرت شد و ولایی شد و با عشق از دنیا رفت، این ثمره ارتباط است. این رابطه را در این حدیث شریف به تصویر کشاندند که چگونه می شود یک کسی که حتی با این سن و با این علم که در محضر علمای مختلفی بوده، یکدفعه در یک ارتباط جذبه ای امام صادق علیه السلام با جاذبه الهی قرار بگیرد و در مدار ولایت قرار بگیرد. یک تعبیری بعضی از بزرگان دارند، تعبیر زیبایی است که می فرمایند انسانی که با ولایت انس می گیرد، مثل شاخه پر ثمری می ماند که پیوند بزنند به یک تنه درختی که درخت قوی است اما ثمر ندارد، این درخت وقتی این شاخه بهش پیوند می خورد، حالا این شاخه، این درخت را با ثمر می کند، پرثمر می کند و بعد شاخه های دیگر را قطع می کنند، این شاخه می ماند و این درخت می شود درخت مثمر. ولایت انسان را مثمر می کند. با ثمر می کند. و لذا این محبت ساده نیست، ساده بدست نمیاد، باید از شاخه های دیگر قطع بشود، لذا اینجا ارتباطی را که با مالک بن انس داشت، آن شاخه های بی ثمر بود که حضرت اینجا با این پیوند ولایی، وقتی میخواست برقرار بشود، باید شاخه های دیگر قطع بشود، لذا حضرت به گونه ای با او برخورد کرد که تو همان رابطه ات را، همان ارتباطی را که داشتی ادامه بده، و این دید که دیگه نه، میلی ندارد حالا، در آن ارتباطات میل نیست، یعنی آن شاخه ها چی شد؟ قطع شد. چقدر زیباست. چقدر عالی است. با نظام تکوین هم سازگار است. کسی که می خواهد در خانه اهل بیت علیهم السلام ثمر پیدا بکند، با ثمر بشود، حتما باید شاخه دیگر وجودش قطع بشود. جدا بشود. اگر انسان بخواهد هم در خانه اهل بیت باشد، هم در خانه های دیگر را بزند، خب این با هم نمی سازد، به مقداری که درب خانه های دیگر باشد، اینجا یا این شاخه جواب نمی دهد یا ثمرش کم می شود، وقتی قطع علقه از آنجا شد و این را در کنار آن ها ندید، این شاخه به ثمر می رسد. این به عنوان یک اصل، به عنوان یک قاعده که اگر ما در خانه اهل بیت علیهم السلام آمدیم، هر ارتباط دیگری در این رابطه، باید در طول این باشد، باید جزو شاخه های همین باشد. اگر ما فلسفه می خوانیم، اگر ما فقه می خوانیم، اگر اصول می خوانیم، اگر کلام می خوانیم، اگر حدیث می خوانیم، اگر تفسیر می خوانیم، همه باید در این رابطه معنی پیدا بکند. اگر در این رابطه معنی پیدا کرد، این شاخه پر ثمر می شود و إلّا اگر ما تفسیرمان را از کسی گرفتیم، فلسفه مان را از جای دیگری گرفتیم، دیگری را از جای دیگری گرفتیم، هر کدام از این ها را خواستیم از جای دیگری بگیریم، این شاخه های مختلف بر این تنه به ثمر نمی رسد. این را باور بکنیم، اگر این باور ایجاد شد، آن موقع می بینید انسان، همه معارفش توحید است، توحید ولایی است، و بعد هم توحید الوهی است، چون یک شاخه است که ثمر داده، متمرکز در یک شاخه شده شدن. این کار را حضرت با عنوان بصری کرد. امد گفت من همانجوری که در خانه مالک بن انس می رفتم، امدم از شما علم یاد بگیرم، گفت من وقت ندارم، برو همان در خانه مالک بن انس، از همانجا ارتباطت رو حفظ کن. این تربیت بود، نمی خواست یک کسی را که طالب است، رد بکند. در نظام الهی، سائل اجابت شده است. اگر کسی سوال داشته باشد، قطعا سوال اجابت شده است، نمی شود کسی سوال داشته باشد، خدای سبحان اجابتش نکند. امکان ندارد. یساله من فی السماوات و الارض کل یوم هو فی شان. خدا دائما در حال اجابت است. محتاج هم دائما در حال سوال است. پس اگر سوال واقعی باشد، اجابت قطعی است. لذا انبیاء سوالات شان، سوالات وجودی و حقیقی بود، اجابت هایش هم همیشه قطعی بود. این نگاه را دارند به ما یاد می دهند. امام خواست سوال وجودی این، درخواستش از امام، وجودی بشود. حقیقی بشود. اضطرار پیدا بکند. لذا رد کردن او برای ایجاد اضطرار بود. اگر ما گاهی انگیزه مان کم است در درس خواندن، در تعلیم، در تربیت، در ارتباط، مال این است که نیازمان واقعی نیست، هوس هست، ولی نیاز نیست. یه دست ردّی باید خدایی نکرده یه جایی باید به سینه مان بزنند که اگر آن دست رد به سینه مان بخورد، محرومیت پیش می آید، بعضی از دوستانی که گاهی اوقات از حوزه رفتند، حالا به هر دلیلی، گاهی کار پیش آمده، گاهی نشده، وقتی میرند، بعدا حسرت می خورند که ما چقدر آن دوران کم کار کردیم. یک کسی از بزرگان نزدیک قبض روحش بود، شاید حضرت آیت الله ممدوحی این را بارها نقل کرده باشند، مرحوم آیت الله مصطفوی را، و وقتی در آن آخرین لحظات عمرش دیده بود که دارند قبض روحش می کنند، دید در یک بلندی قرار دارد، اما در عین اینکه در بلندی قرار دارد، خیلی چیزهاست که این ندارد، آنجا با تمام وجود درخواست کرد خدایا به من یک فرصتی بده، حالا فهمیدم که، با اینکه خودش خیلی کوشا بوده، فهمیدم چقدر نیاز هست، چقدر لازم هست، این سرمایه برای زندگی ابدی کافی نیست، دیده بود که این سرمایه برای زندگی ابدی کافی نیست، لذا با تمام اضطرارش از خدا خواسته بود مهلتی پیدا بکند تا برگردد که تا هنوز قبض روح نشده، تا جبران بکند. اگر ما می فهمیدیم که سرمایه ای که برای زندگی ابدی لازم است، زندگی ابدی یعنی بی نهایت، نهایت ندارد، زندگی ابدی که بی نهایت است، اگر بخواهد تقسیم بشود به لحظه ها، هر لحظه چقدر باید درش سرمایه گذاری بکنیم؟ هر لحظه باید سرمایه گذاری برای زندگی ابدی بی نهایت باشد. خب این نگاه بی نهایت در هر لحظه باید ایجاد بشود. اگر این نگاه برای ما ایجاد بشود، خب ببینید در هر لحظه چقدر باید تقاضا داشته باشد، چقدر باید احساس نیاز و انگیزه داشته باشیم، با این حال ما فکر می کنید ابدیت را به ما می دهند؟ که بی حال، بی رغبت، بی انگیزه، نمی گویم همه مان اینجوری هستیم، اگر یک موقع اینجوری باشیم، به ما اونوقت ابدیت می دهند اینجوری؟ در بعضی از افراد می گوید لا یموت فیها و لا یحیی، این ها نه زنده هستند و نه مرده، زنده نیستند، چون این ها در حقیقت چیزی ندارند، کمالی ندارند، مرده نیستند، چون فطرت داشتند، این ها حیات داشتند، استعداد داشتند، استعداد ها را به فعلیت نرساندند، اگر بمیرند که آنجا راحت می شوند، لا یموت آنجا نمی میرند، زنده هستند ولی حسرت شان، عذاب شان، باقی است. لا یموت فیها و لا یحیی، نه زنده اند و نه مرده اند، چقدر این حسرت دارد که انسان ببیند؟ دارد که کسی را می خواند وارد بهشت بکنند، نشانش می دهند که تو با همین سرمایه ات، با همین اوقاتی که گذاشتی، با همین وقتی که گذاشتی، با همین اعمال، میتونست جایت اونجا باشد، نشانش می دهند مقام صدّیقین را، ولی تو این اعمال را ساده انجام دادی، بی رغبت انجام دادی، بی انگیزه انجام دادی، همین ها! نه بیشتر! همین ها را اگر تو با یک رغبت بیشتر، یک انگیزه بیشتر، دقت بیشتر انجام میدادی، چیز دیگری نه، جات می شد آن مقام صدیقین. این را در کتاب عدة الداعی مرحوم ابن فهد حلّی نقل می کند این حدیث شریف را که نشانش می دهند قبل از ورود به بهشت که تو می توانستی با همین سرمایه ات آنجا را بدست بیاوری اما کوتاهی کردی، سرمایه ات اینقدر به کارت میاد، اینجا هستی الان. خب ببینید چقدر انسان از دست داده؟ این نگاه عنوان را اینجوری تغییر داد. امام صادق علیه السلام سر تا پا شوقش کرد. سرتاپا عشقش کرد. اگر ما گاهی پیام های آنجاهایی که رد می شویم را که ردّمان می کنند، که به طواف کعبه رفتم     به حرم رهم ندادند،  که تو در برون چه کردی      که درون خانه آیی، طواف کعبه خدمت عالمان رسیدن است، امیر مومنان علیه السلام دارد که (هم از امام صادق علیه السلام نقل شده) روبرو کعبه ایستاده بودند، قسم می خوردند که کعبه طوافش و هر طوافش و هر دوری، چه ثواب هایی دارد، هی شمردند شمردند، بعد آنجا فرمودند والله حق المومن اعظم من حق الکعبه، حق مومن اعظم از حق کعبه است، آنوقت در بین مومنین عالم، معلِّم، حقش بی نهایت است، لذا امیر المومنین علیه السلام معلِّم است، این نگاه اگر انسان باور کرد در نگاه علمی، در ارتباط با استاد، در آن رابطه علمی، ببینید چه باید بکند. خدمت استاد کردن، محبت به استاد داشتن، حتی اگر یک کلمه به استاد یاد می دهد، یاد بگیریم که محبت به استاد بکنیم بخاطر علم، این علم را در وجود انسان جا می اندازد. اینجا عنوان محبت به استاد پیدا کرد که دریچه علم برایش باز شد.

ببینید این خیلی جالبه ها! داره یاد میده اگر انسان نسبت به استاد بی‌تفاوت و بی‌انگیزه گذشت یا در حقیقت کلاس درس را درش رعایت ادب و احترام و آن محبت به علم را ایجاد کرد، خوابیده خواند، بی وضو وارد کلاس درس شد، بی انگیزه و باحواس‌پرت وارد شد، خب علم خوش‌نشین هست، مگه هر جایی می نشیند و مگه هر جایی قرار میگیره،فکر می‌کنیم ما سر استاد و کلاس و نمیدونم کتاب و علم و کلاه گذاشتیم، سر خود را کلاه گذاشتیم! وقت مون رو هم هدر دادیم، چیزی هم گیرمون نمیاد و وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّه‏ این هم از مصادیقش هست وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرين‏، خودمون بیچاره کردیک، اگر این نگاه باشه که رابطه ی اصل اون فرمایشی که اینجا امام صادق علیه السلام در ادامه به عنوان یک است اسرار و به عنوان یک ودیعه عظیم الهی بیان کردند در ادامه روایات، این خودش یه گوهر است، این نظام رابطه‌ای که با این عنوان ایجاد کردند تا این رو به اون گوهر رساندن خودش یک گوهر دیگر است، نظامی که امام ایجاد کرد، رد کرد او را اول، او مشتاق کرد، او را عاشق علم کرد، عاشق امام کرد، آماده اش کرد، آن نظامی که هفته گذشته عرض کردیم این خودش یک گوهر عظیم است که ما در این گیر هستیم الان و عمدةً ما در این مرتبه گیر هستیم، یعنی در نظام دومی هنوز ابتلای ما به دومی نیست که ندونیم چیکار بکنیم، این که بد برخورد می‌کنیم در نظام علمی، با حقیقت علم، باور نداریم که انسان وارد عالم آخرت می‌شود با نظام علمی، با فهم علمی، با ادراک علمی وارد آخرت میشه انسان، چون این باور را نداریم، نمی‌دانیم علم داره ما رو میگیره کجا می‌برد عالم داره ما را به کجا می‌رساند لذا احترام به علم و عالم در خور علم و عالم نیست وقتی نیست، بهره‌مندی ما به مقداری است که احترام میگذاریم، اگر یقین کنیم بهره مندی ما از علم به مقداریست که به علم و عالم احترام می‌گذاریم ارزش قایلیم برای این حالت براش هزینه می‌کنیم وقت می‌گذاریم انرژی مصرف می‌کنیم محبت ایجاد می‌کنیم شوق پیدا می‌کنیم، نزدیک کلاس که میشه اشتیاق مان بالا برود، اگر فهمیدیم حقیقت علم، اون قانون الهی است خدای سبحان در عالم حاکم کرده، با این نگاه انسان دارد در محضر ربوبی می رود، در ارتباط علم، هرچی این باور عظیمتر بشه بهره‌مندی بیشتر میشه، امام صادق علیه السلام با عنوان این کار را کردند، تا عنوان را به این باور برسانند، خوب این خیلی زیباست، ما تو کلاس هامون باید غیر از اون درسی که میدیم یکی از کارهای دیگه ای هر استادی انگیزه سازی برای حضور در کلاس ارتباط با علم ارتباط با معلم و عالم و رابطه علمی باشه، این خودش، این نصف اثر از اینجا حاصل می‌شود که همانجوری که خب شنیدید که نسبت به مسایل آیت الله حسن زاده حفظه الله سلّمه الله انشاءالله، وارد شده بودند بر محضر مرحوم آیت‌الله، استادشون، آقای الهی قمشه‌ای و رفته بودند جلو دیدن آقا جا نیست، ایشون داره میره جلوی بالای مجلس، رفتند به استاد که رسیدند، خم شدند پای آقای قمشه ای رو بوسیدند، آقای قمشه ای خیلی خواستند که پا بشند، ولی خب بالاخره. آقای قمشه ای گفتند تو تکریم علم کردی تکریم علم کردی و با این به اون جایی که باید برسی می‌رسی، این تکریم علم رو در وجود تو راسخ می‌کند ایجاد می‌کند اثر می‌گذارد حالا ما میشه با بی‌رغبتی کتاب، آقای حسن زاده حفظه الله اینقد برای کتاب علم اینقدر ارزش قائل بود، یکجایی من مثلا دیده بودم که کتاب مثلا ورقش تاء شده بود،  ایشون این رو با زبانش درست می کرد، این قدر برای این، یعنی اینقدر ارزش، ایشون می فرمود من گاهی یه نکته رو تو کتاب وقتی میخونم می‌فهمم کتاب رو میذارم وسط اتاق دورش می‌چرخم قربون صدقش میرم یا می‌بوسمش میزارم روی سرم یک هلهله ای می کنم با کتاب، کتاب رو یک حقیقت زنده مرتبط میبینه وقتی که ما کتاب رو به عنوان یک موجود ذی شعور دیدیم که مرتبط با اصلش هست وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم‏ ارتباط محفوظ است اگر انسان اینجوری ببینه اون موقع هیچ گاه نسبت به کتاب پرت نمیشه کتابی اینور و اونور، نمی ماند اینور و اونور ببینی هرجا عبور بکنی ببینی یک کتاب افتاده، صاحبش کیه، نمی دانیم کیه، کتاب ارزشمند هست، با احترام هست، این نگاه شوق به علم ایجاد میکنه، این حدیث همش مقدماتش بر ایجاد شوق به علم هست، بعد می‌فرماید که تو ادامه می‌فرماید که وقتی که بالاخره فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِي تَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّيْتُ وَ قَصَدْتُ‏ جَعْفَرا وقتی دیگه به اون اوج فشار روحی رسیدم و اشتیاق به امام رسیدم سینم تنگ شد و نیاز به اوجش رسید کفش هام رو به پا کردم، ردا رو بر دوشم انداختم و به قصد خانه امام صادق علیه السلام حرکت کردم وَ كَانَ بَعْدَ مَا صَلَّيْتُ الْعَصْر یعنی زمانش هم بعد زمان عصر بود، یعنی زمان، زمان در حقیقت خواست حالت حالت اشتیاق تام، بعد از نماز که انسان یک قداستی طهارتی پیدا کرده حرکت می‌کند که بره تا حاجتش را پیدا بکند میگه رفتم فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِه‏ رسیدم به در خانه امام صادق علیه السلام اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْه‏ طلب اذن کردم، این طلب اذن خیلی جالب است، آدم یک موقع میره در رو میکوبه میگه اومدم، یه موقع میره در رو جوری در می‌زند که توش عزّ و لابه هست، توش تضرع هست، توش ایجاد نیاز هست، بروز نیاز هست، آمدم نیاز دارم، یه موقع این جوریه، میگه اگر به دنبال علم میخواید برید با عزّ و لابه برید، هرچقدر تضرع بیشتر باشد اشتیاق به، غیر از این است که کسی رسیده کفشش رو دربیاره و حالا وقت کلاس هم شده، میره وسط کلاس میشینه، همچین خلاصه با نشستن، این ها ببینید نشون میده که انسان وجودش علم توش جا نگرفته نیاز به علم در وجودش شکل نگرفته، یعنی آداب علم تا محقق نشه اون حقیقت علم جای خودش پیدا نمی کند، این علم در وجود انسان آدابی ایجاد می‌کند حتی خواب عالم با خواب غیر عالم باید متفاوت بشه بابت بشه حرکات این عالم توی خوابش هم در حقیقت عالمانه هست، در زمان ظهور داره وقتی حضرت حرکت می‌کنند حضرت نعلین ایشون که قدم بر می دارد حرکت می‌کند توحید تراوش می‌کند علم تراوش می‌کند تمام حرکات و سکنات و آداب همان حرکت های ظاهری همش از توش چی در میاد؟ علم تراوش می کند، خب این نشون میده که عالم تمام وجودش عالمانه هست، حرکات بدنش عالمانه هست، نگاهش عالمانه هست، ارتباط با دیگران عالمانه هست، خب این به عنوان یک مشتاق علم آمده اسْتَأْذَنْتُ ببینید ما نماز میخوایم بخونیم اذان میگیم اذان اذن است اذن است تا وارد بشیم میخوام در حقیقت حج بریم میریم محرم میشیم قبلش و اذن میگیریم، این اذن است میخوایم حرم حضرات بریم اذن میگیریم، اذن ورود می خونیم، این ها همه این رابطه ها، میگن اگر اذن ورود گرفتید و قطره اشک آمد، در روایت دارد برای امام حسین علیه السلام،  اگر دیدید اشک آمد، حضرت آیت الله بهجت بسیار به این سفارش می‌کردند که وایسید تا یک قطره اشک بیاد این قطره اشک نشون دهنده این است که جواب دادن به شما اجازه دادن به شما اذن ورودتون رو اجازه دادند بعضی بودن اگر از یک درب میرفتن حالشون منقلب نمی‌شد برمیگشتند از یک در دیگری میرفتند، این ها یک آدابی هست یک زیرکی‌ها و یک لطافت‌هایی است برای کسانی که به دنبال، گاهی برای ما ممکن است این ها خیلی ساده بیاد، اما اون کسانی که اهل لطافت و ظرافت هستند، میدونند که هر کدام از این ها چقدر توش دقت خوابیده که ممکنه از این باب ورود امکان پذیر نباشه لذا نباید آدم ناامید بشه گفت پیغمبر که چون کوبی دری     عاقبت زان در برون آید سری  من ولج و لجّ دخل  کسی که در حقیقت یک جایی قصد ورود بکند و لجاجت بکند و اصرار بکند بالاخره ورود پیدا می‌کند اینجا علم خواستن، اصرار و لجاجت و سماجت و اینها میخواد تا انسان به نتیجه برسد که خب داره وقت الان تمام میشه و ما! بعد می فرماید که اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْه این استاذنت توی کلاس وارد میشیم استاذنت، اگر باشد، این علم در وجود ما جور دیگری میشیند، اگر انسان با طهارت وارد کلاس شد، اون کلاس میشه معبد مسجد اذن گرفت جا افتادن این درس در وجود انسان نه فقط درس، چون این درس حتی استاد خودش یک بلند گو هست، رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه‏ چه بسا استادی که در درس میده و این را برای شاگرد نقل می‌کند، شاگرد از او چی میشه؟ بالاتر و بیشتر می‌فهمد ربما حامل فقه … بالاتر از اون پیدا می کند، لذا در میشه استاد انسان عبور کند اگر طهارت داشته باشد اگر او آداب را رعایت می‌کند عبور از اون هم محقق می‌شود عیبی نداره استاد هم خوشش میاد که شاگرد رو عبور بده وقتی شاگرد از این در عبور می‌کند به بالاتر می‌رسد استاد هم به کمال رسیده این علم استاد هم هست استاد هم در این شریک است لذا استاد هم در اینجا سختش نیست البته وقتی استاد امام معصوم علیه السلام است که عبور از او معنی ندارد، أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا امیر مومنان باب هست منتهی هرکسی علم می خواهد فَلْيَأْتِ الْبَاب‏ منتهی باب در نظام علمی چگونه است؟ همه ی علم لحظه به لحظه اش باب میخواد هرگاه در بسته بشه علم منقطع شده نه اینکه از باب عبور کنند وارد شهر بشوند مثل شهرهای مادی، نه، همش در است لذا تعبیر امیرمومنان علیه السلام است که پیغمبر به من بابی از علم رو در گوشم گفت که يُفْتَحُ مِنْهُ أَلْفُ‏ بَاب‏ تازه اون خودش گشایش هزار باب دیگر، چقدر این ها زیباست، اگر انسان وارد کلاس شد و استنذان داشت است، این اذن گرفتن این است که قبل از استاد بیاد آماده باشد استاد بیاد بعد، این ها توی همین تعلیم داره چیکار میکنه؟ آمد نشست دم در منتظر شد تا اذن او داده شود وارد بشود، اینها بهره‌مندی ایجاد می‌کند، بعد می‌فرماید که اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْه تقاضای اذن کردم یه جوری رساندم که من آمدم و مشتاق دیدار هستم، فَخَرَجَ خَادِمٌ لَه‏ خادمی از حضرت آمد از درب بیرون، فَقَالَ مَا حَاجَتُك چی میخوای خب چون قبلا حضرت جوابش کرده بود این بعد چند روز دوباره آمد فَقَالَ مَا حَاجَتُك‏ چی میخوای حاجتت چیه فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِيف‏ اومدم فقط یک سلام بدم همین، خیلی زیرک بوده، یک موقع آدم میره پیش یک کسی و علم اول و آخر رو شروع میکنه جولان دادن که این رو میخوام اون رو می پرسه این رو میپرسه یعنی گرد و خاک میخواد بکنه، حالا الان من یادم نمیره یه موقع از درس که درس آیت الله بهجت می‌رفتیم که خیلی سال خب توی منزل بود درس و چند نفر محدود هم بودن خیلی سال اونجوری بود شاید ده دوازده نفر چهارده نفر پانزده نفر حداکثر می‌شد که توی اتاق مثلا سه در چهاری توی اون کلاس درس بود اون هم اینقد این اتاق این زیرش گچ بود موزائیک که نبود گچ اینقدر قلمبه‌سلمبه بود با یک فرش‌هایی که فقط تار و پودش مونده بود، هیچ چیز نداشت فقط تار و پودش مونده بود، میشست آدم تا آخر درس تمام استخوان های آدم درد می‌آمد ما هم لاغر بودیم خیلی، برای ما دیگه خیلی طاقت فرساتر میشد، اونجا یه بعضی روزها که زودتر میرفتیم، آقای بهجت نیم ساعت سه ربع زودتر از درس میامد میشست، مثلا یک باری من رفته بودم هیچ کسی نبود هنوز هیچ کسی نبود، ایشون که آمده بودن، یه سوالی کردم از ایشون، ایشون جواب نداد به من، یک نگاهی کرد به من، جواب نداد، خیلی بهم برخورد، بالاخره آدم سوال کرده دیگه، جواب سوال رو نداد، بعد یک خورده نگاه کرد به من و بعد یکی دو نفر دیگه کم کم رسیدند و دیگه عوض شد صحنه و بحث‌های دیگر مطرح شد، بعد یک خورده که گذشت شاید آخر همان جلسه بود و بعد که آمدم خونه، به نظرم رسید که این جواب ندادن از صد تا جواب دادن برای من چی بود؟ گشایش بیشتری ایجاد کرد. چرا؟ سوالی که کردم علمی بود سوال قوی  هم بود سوال خوبی بود بعدا هم جوابش رو پیدا کردم، اما به من گفت توی این جواب ندادن الان، اون چیزی که ضروری هست برای تو اینه؟ اونی که الان نیاز تو اینه؟ یعنی وقتی جواب نداد، این جواب ندادن یعنی اون چه که الان برای تو لازم و ضروریه این نیست، این توجه استاد هست، والا راحت‌تر این بود که یک جوابی بده، اگر انسان زیرک باشه، از قهر استاد لطف میفهمه از بی‌اعتنایی استاد چی میبینه؟ راه پیدا می‌کنند اینها را باید یاد بگیریم لذا می فرماید که فَقَالَ مَا حَاجَتُك،‏ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِيف‏ آمدم فقط یک سلام کنم همه حاجتم شده چی؟ چقدر این … قبلش اومده بودم علم یاد بگیرم میخوام بیام و برم عالم بشم، درسته؟ نود و چهار سالشه الان همه وجودش خلاصه شد شوقش به چی؟ فقط بیام یه سلام بکنم، شریف هم یعنی اون بزرگ قم و اون در حقیقت کسی که توی قوم سروری دارد سیادت دارد السَّلَامُ عَلَى الشَّرِيف‏ اومدم یک سلام بر امام صادق علیه السلام بکنم همه حاجتم خلاصه شده در این، حالا اون هم سلام خیلی زیرکانه است که حالا فرصتش نیست، بعد می‌فرماید که فَقَالَ هُوَ قَائِمٌ فِي مُصَلَّاه‏ حضرت توی توی خانه توی یک جایی که … ببینید این ها همه مهم است، قَائِمٌ فِي مُصَلَّاه، یعنی تو خونه یه جایی داره برای چی؟ برای نماز خواندن مصلی داره تو خونه، مستحب که انسان توی خونه چی داشته باشه؟ جایی مخصوص برای نماز داشته باشه عبادت هاش اونجا باشه، لذا داره حتی اگه مریض میشه انسان رو ببرند اونجا اگر در حالت احتضار هست انسان رو ببرند اونجا، راحت تر جان …  اگر انسان میخواد دعا بکند، اونجا بره دعا بکنه که این دعا در اونجا استجابت بالا‌تر هست، همه ی هستی شعور داره زمینی که ما روش قرار می‌گیریم… لذا در روایت دارد جایی که انسان عبادت می‌کند مومنی که پا روی زمینی می‌گذارد اون زمین مباهات می‌کند به قطعات دیگر زمین میگه پا بر من گذاشت شعور دارند و اگر عاصی باشد او در حقیقت نسبت به جای دیگر خجالت میکشه میگه این پا بر من گذاشت، اگر بیاد تو دلم که درون خاک هست، میدونم باهاش چه بکنم، من رو اینجا ضایع کرد با این پا گذاشتن عاصی، خوب این ها خیلی عجیبه، در خانه انسان یک جای مخصوص عبادت داشته باشه که نمازی اگر میخواند دعایی اگر می‌خواند کاری بکنه اون جا باشد اون کار ازش میاد اونجا وقتی انسان قرار میگیره انرژی‌های مثبت از اطراف وجودش بر او وارد میشن او را تنظیم می‌کنند دعاش مستجاب میشه اون قطعات وجودیه با این ارتباط توافق اسباب ایجاد می‌شود خب انگار وقت گذشت و ما زیاد پیش نرفتیم امروز هُوَ قَائِمٌ فِي مُصَلَّاه در آنجا مشغول نماز هست فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِه‏ دیگر نگفت حالا نماز میخواند پس من برم و بعدا بیام، نه، گفت میشینم جلو در همین جا تا بالاخره ایشون کارش تموم میشه چون قبلا امام فرمودند من کار زیاد دارم من مشغولم من چیزای مختلف دارم اورادی دارم اذکاری دارم نمی رسم که هر کسی بخواد بیاد و بره، با این که برای شاگردانش وقت زیاد میگذاشت اما میخواد یکی رو تربیت کنه، اینجا میگه قَائِمٌ فِي مُصَلَّاه بودند و همین حالت صبر و تحمل فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِه‏ این تربیت شده است، اثر تربیت است فَمَا لَبِثْتُ إِلَّا يَسِيرا طولی نکشید که زمان کوتاهی چون باید این تربیت رو پیدا می‌کرد مدت کوتاهی نگذشت که إِذْ خَرَجَ خَادِم‏ فقال فَقَالَ ادْخُلْ عَلَى بَرَكَةِ اللَّه‏ داخل شو خادم به او گفت که داخل شو بر برکت خدا داخلشو. برکت اونجایی است که دوام دارد برکه هم از همین باب می‌گویند آبی که در جایی جمع میشه برکت اونجایی است که بقا پیدا می‌کند ادخل علی برکة الله فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ داخل شدم و سلام کردم فَرَدَّ السَّلَام‏ جواب سلاممو امام داد چون گفته بود اومدم فقط سلام کنم دیگه، جواب سلامم رو داد، اجلس غفر الله لک، معلوم میشه که تا این موقع ایستاده در مقابل حضرت، این ها آداب هست، در مقابل استاد ایستاده، تا اذن داد به او که وَ قَالَ اجْلِسْ غَفَرَ اللَّهُ لَك‏ حالا انشاءالله هفته آینده بحث دقیق تر و لطیف تر میشه، انشالله خد ای سبحان به ما توفیق اون درک مجلس علم رو و نظام علم رو و نیاز به علم و حقیقت علم رو که حالا انشالله بعدا بیان میشه برای همون ایجاد بکند.

و السلام علیکم و رحمة الله

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “حدیث عنوان بصری، جلسه 3” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*