بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر المیزان، سوره آل عمران /آیه 80 /دعوت انبیاء اولوالعزم ، لزوم تفاوت زبان تبلیغ ، دعوت حضرت عیسی (ع) همانند شریعت موسی (ع) حایگاه حضرت عیسی(ع)، میثاق الهی در شجره انبیاء و معصوم (علیهم السلام)، امام بودن یعنی ایصال به مطلوب

عمومی بودن دعوت انبیای اولوالعزم

در بحث سوره آل عمران در محضر آیات هفتاد و نه و هشتاد بودیم. مرحوم علّامه به مناسبت بحثی که در رابطه با حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) پیش آمده بود، خلاصه و اجمال قصّه ایشان را در صفحاتی از قرآن با نگاه قرآنی به صورت اختصار آوردند.

مسئله تا اینجا پیش رفت که دعوت عیسی(ع)که در قرآن کریم آمده است، رسالت عیسی(ع) به سوی بنی اسرائیل بود، در عین اینکه عرض کردیم که منافات ندارد که دعوت عام باشد، هرچند رسالت به سمت بنی اسرائیل باشد. برای ما روشن است، براهین و روایات هم بیان کردند که انبیاء اولوالعزم دعوتشان عامّ و جهانی است. در عین حال رسالتشان ممکن است نسبت به قوم خاصّی باشد که اجرای آن دین است. اجرای آن ممکن است در قوم خاصّی محقّق بشود. این خیلی حل مشکل را آسان می‌کند. گاهی آدم احساس می‌کند شاید اختصاص دعوت به قوم خاصّی بوده است، در حالی که دعوت به توحید و به دین جهانی و دعوت به خدا، یک مسئله عامی است و اختصاصی به قومی دون قومی ندارد. اما رسالت که اجرای آن دین است، می‌تواند آغازش از دین خاصی باشد. ممکن است عمر یک نبیّ کفایت ندهد که اجرای آن رسالت را سایر اقوام انجام بدهد. اما در قوم خاصی دعوت صورت گرفته است.

انبیائی که مروّج دین انبیاء اولوالعزم هستند، در ترویج، همان شیوه انبیاء اولوالعزم را دارند، اما مرتبه پایین تری از رسولان اولوالعزم در وجودشان محقّق می‌شود.

از آدم(ع) که نبیّ بود تا خاتم(ص)، تا اینکه دعوت و رسالت نبیّ ختمی(ص) هر دو عام بود. یعنی رسالت نبیّ ختمی(ص) هم عام بود. علاوه بر آن دعوتش که عام بود و این یک اختصاصی است نسبت به نبیّ ختمی(ص) که رسالتش فقط منحصر به عرب نبود. رسالتش فقط به بنی اسماعیل نبود. در حالی که رسالت اوّلی موسی(ع) و عیسی(ع) نسبت به بنی اسرائیل بود. چنان چه در قرآن کریم هم مرتّب به این مسئله در جاهای مختلفی به خصوص در سوره صفّ اشاره می‌کنند که این ها به سوی بنی اسرائیل فرستاده شدند.

 در دنباله این آیاتی را آوردند که می فرمایند:

اگر می‌خواهد نفخ روحی بشود، آیا مجسّمه ای ساخته شد و در آن نفخ روح شد، گلی به شکل مجسّمه در آمد، یا اینکه مسئله دقیق تر از این بود، مثل تسویه ای بود که در دوران خلقت آدم(ع) محقّق می‌شود، اقوالی در این موضوع است. این مسئله را در ذیل آیه توضیح مفصّل تری دادیم. در او نفخ کردم. ﴿فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[1] .

اصل این است که باید جسم قابلیت تعلّق نفس را پیدا بکند.

در مورد تسویه آدم چهل روز یا چهل سال طول کشیده بود. می‌تواند کمتر هم طول بکشد. اما دوران تسویه لازم است که خاک به حقیقتی از جهت استعدادی که آمادگی پذیرش نفس را داشته باشد، تبدیل شود.

در آنجا به خصوص تمام آن چیزی که قائم به عیسی(ع) بود که بدون واسطه بود، تاکید ﴿بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[2]،  ﴿بِإِذْنِي﴾[3] ، الی ما شاء الله است. گاهی در یک آیه سه یا چهار بار تکرار شده است تا دفع دخلی که عیسی(ع) خودش مستقل در این مسئله است را بکند. بحثش مفصل گذشت.

انواع معجزات را داشتند که بعضی اعظم از بعضی است. چون مردم به لحاظ محسوس و حس نگری بیشتری برایشان ارضا کننده بود، ﴿وَ أُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ﴾[4] ، این شاید عام باشد و دیگرانی هم با ریاضت به این برسند و توانایی طیّ زمان پیدا کنند و امکان اطلاع بر گذشته و آینده داشته باشند. لذا این آیه را برای مردمی که ساده نگر بودند، قرار دادند. این مسئله باور به عیسی(ع) را برای آن ها ایجاد می‌کرد.

البته این آیه، آیه بدون معارضی نبود. این آیه در کنار آیات دیگر معارض بودنش حل می‌شود. این آیه بدون معارض نیست به این جهت که دیگران هم ممکن است تا حدودی به این مسئله دست پیدا کنند، لذا نمی‌توانیم این آیه را به تنهایی معجزه برای عیسی(ع) ذکر کنیم.

بعد می‌فرماید این برای شما آیه است. ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾[5] در این ها آیه و نشانه و معجزه برای رسالت عیسی(ع) و ایمان شماست.

در قصّه عیسی(ع) متعدّد وارد شده است که ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ﴾[6] مرتّب عیسی(ع) نسبت به ربوبیّت الهیه به دیگران و خودش تاکید می‌کند. نمی‌فرماید خدا رب العالمین است. چندبار در آیات مرتبط با عیسی(ع) به لحاظ آینده ای که برای این ها ممکن بود پیش بیاید و پیش بیاید، می‌فرماید ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ﴾[7] ، خدا ربّ من و ربّ شماست. یعنی من هم عبدی مربوب هستم. من هم مثل شما که عبد و مربوب هستید، من هم عبد هستم. من هم عبادت می‌کنم و ربّی دارم.

لزوم تفاوت زبان تبلیغ بر اساس مقتضیات

با این نگاه این تأکیدات در اینجا تأکیدی است که از یک عمل نشأت می‌گیرد. تکرار نیست. به همین نسبت نظام تبلیغی که برای انسان هست را دارد نشان می‌دهد که انسان در جایی که مظانّ گمراهی هست، باید تأکیداتش متفاوت باشد. همه جا یک نوع تبلیغ نمی‌توان انجام داد. این سیره و سنّت در سیره عیسوی بسیار زیاد است، اما در سیره موسوی نیست. به لحاظ استعداد و مقتضیات زبان تبلیغ متفاوت می‌شود. این نشان می‌دهد که اگر وارد قومی می‌شود که تشبیه برشان حاکم است یا تنزیه حاکم است، در هر کدام از این ها چگونه باید انسان زبان تبلیغ دارد. اگر برای خانم ها مستقل تبلیغ دارد، یا آقایان، یا نوجوان و جوان، یا کودکان، یا جمع عمومی، زبان تبلیغ متفاوت می‌شود. اقتضائات هر کدام از این ها باید رعایت شود.

خدا حضرت آیت الله خوشوقت را رحمت کند. ایشان می‌فرمودند: جوان و نوجوان در حال ورود به طبیعت است و ما در حال خروج از طبیعت هستیم. لذا نمی‌شود زبان تبلیغ برای هر دو را یک نوع قرار داد. آن ملائمتی که برای جوان هست، با انذاری که در رابطه با کسی است که سنّش به جایی رسیده است که در حال خروج از طبیعت است، متفاوت است. لذا باید زبان تبلیغ متفاوت می‌شود.

این بهترین و زیباترین غالب تبلیغ است که ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ۗ هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ﴾[8] .

و كان يدعوهم إلى شريعته الجديدة و هو تصديق شريعة موسى(ع) [9]

دعوت عیسی(ع) به همان شریعت موسی(ع)

عیسی(ع) دین جدیدی نیاورد، قواعد قوم موسی(ع) را پذیرفت، همه را تأیید کرد، غیر از چند قانونی که در رابطه با قوم موسی(ع) تشدید شده بود و به عنوان مجازات جعل شده بود. چون سماجتی در بعضی کارها کرده بودند، خداوند بعضی چیزها را بر آن ها ممنوع کرد. پی گاو و شحم و … . آن هم به لحاظ اصرار خود این ها در مسئله بود. آن ها برداشته شد.

إلا أنه‏ نسخ بعض ما حرم في التوراة تشديدا على اليهود، و كان يقول: قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ [10]

یک نبوّت داریم، یک حکمت داریم، یک قرآن. در مورد انبیاء، حکمت هم وارد شده است. ذیل همین آیه سوره آل عمران، تفاوت بین حکمت و نبوت که چیست و چرا دائم تکرار می‌شود که «آتیناه الحکم و النبوة»، مفصّل ذکر شده است.

وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ‏، و كان يقول: يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ[11] [12]

این رسالت را می‌رساند. نسبت به موسی(ع) هم دارد که ﴿إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ﴾ [13] این جا نسبت به حضرت عیسی(ع)  دارد. رسالت به سوی بنی اسرائیل بوده است. البته نسبت به عیسی(ع)، ﴿وَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ﴾[14] است، از طرفی تصدیق نبیّ اولوالعزم سابق است که موسی(ع) است. از طرفی ﴿وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾ [15]است. سلسله اتصال ﴿ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَىٰ﴾[16] ، ﴿وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ﴾ [17]، این را می‌خواهد نشان بدهد. البته بین نبوّت این دو بزرگواران اوصیاء و انبیاء دیگری در کار بودند و آن ها هم این دو رسالت را به هم مرتبط کردند. وصیّ موسی(ع) که یوشع است و ادامه اش نقل شده تا زمان عیسی(ع) کشیده شده است. اوصیای عیسی(ع) از شمعون نقل شده تا دیگران، حتی در برخی روایات نقل شده که حضرت ابوطالب از اوصیای عیسی(ع) است. همچنین ادامه رسالت نبیّ ختمی(ص) تا آخر الزمان ادامه دارد. طبق نصّ، اولین انسانی که به دنیا می‌آید باید حجّت باشد، آخرین انسان هم باید حجّت باشد. زمین بدون حجّت امکان پذیر نیست.

مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ.

و أنجز (ع) ما ذكره لهم من المعجزات كخلق الطير و إحياء الموتى و إبراء الأكمه و الأبرص و الإخبار عن المغيبات بإذن الله. [18]

نه فقط وعده داد، بلکه همه را منجّز و محقّق کرد. بعضی اقوال خواستند بگویند که عیسی(ع) می‌گوید من این کارها را می‌توانم بکنم. نه. از ظواهر آیات برمی‌آید که این کارها را انجام داد.

و لم يزل يدعوهم إلى توحيد الله و شريعته الجديدة حتى أيس من إيمانهم [19]

یهود خیلی علیه عیسی(ع) کار کردند که جریان ایشان رشد نکند. عیسی(ع) سیّاح بود و هیچ جا بند نمی‌شد و قرار نمی‌گرفت. این ها با تمام قدرت در مقابل دعوت عیسی(ع) قد علم می‌کردند. امروز هم همین طور هستند. اگر عیسی(ع) روستا به روستا می‌رفت، این ها هم به دنبال او می‌رفتند. حاکم روم را تحریک کردند و حکم قتل عیسی(ع) را گرفتند. قرآن می‌فرماید ﴿وَ مَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ﴾[20] .

لما شاهد من عتو القوم و عنادهم و استكبار الكهنة و الأحبار عن ذلك فانتخب من الشرذمة التي آمنت به الحواريين أنصارا له إلى الله. [21]

از عدّه ای که به او ایمان آورده بودند، که شاید زیاد هم نبودند، عدّه ای را به عنوان حواریّون انتخاب کردند. این ها با خود عیسی(ع) همنشین شدند.

ثم إن اليهود ثاروا عليه يريدون قتله فتوفاه الله و رفعه إليه، [22]

تعبیر قرآنی است. در مورد عیسی(ع)، هم توفّی آمده است و هم رفع آمده است. تمایز این دو بیان را در همین آیه عرض کردیم.

و شبه لليهود: فمن زاعم أنهم قتلوه، و من زاعم أنهم صلبوه، وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ‏ آل عمران آية 45- 58، الزخرف آية 63- 65، الصف آية 6 و 14، المائدة آية 110 و 111، النساء آية 157 و 158) فهذه جمل ما قصه القرآن في عيسى بن مريم و أمه. [23]

 جایگاه و منزلت عیسی(ع) عند اللّه

در مورد عیسی(ع)، بیست و دو منزلت از ایشان را می‌شمارند که قرآن کریم که موجزگو هست و با نقشه چیزی را بیان می‌کند، پس حتماً اگر چیزی بیان شده، نقشی داشته و نقشه الهی است و در امّت ختمی تأثیر گذار است. فقط قصّه تاریخ و نقل تاریخ نیست. این بیست و دو مقام ولایت است. یعنی برای عیسی(ع)، بیست و دو منزل ولایت است  که در قرآن برای ایشان ذکر شده است.

كان (ع) عبدا لله و كان نبيا (سورة مريم آية 30) [24]

عبودیّت مقدمه برای نبوّت است. همان طور که حضرت ابراهیم(ع)  در مورد خودشان می‌فرمایند.

و كان رسولا إلى بني إسرائيل (آل عمران آية 49) و كان واحدا من الخمسة أولي العزم صاحب شرع و كتاب و هو الإنجيل (الأحزاب آية 7، الشورى آية 13، المائدة آية 46) [25]

میثاق الهی در شجره انبیاء(ع) و معصومین(ع)

نقل می‌کنند که از صد و بیست و چهار هزار نبیّ، سیصد و سیزده رسول داشتیم. از این رسولان، پنج نفر اولوالعزم بودند.

یک بحث جالبی در نظام تشکیلات الهی است که چطور این هرم الهی از نفس نبیّ ختمی(ص) و حضرات معصومین(ع) شروع شده و تا انبیاء اولوالعزم(ع) و انبیاء(ع) تا مردم، ادامه پیدا کرده است و چطور پیمان و میثاق الهی نسبت به آن ها صورت گرفته است. پیمان هر کدام نسبت به خدا هم متفاوت می‌شده است. این خودش مدلی است برای جامعه ای که مراتبی از ایمان در آن است، مراتبی از میثاق باید در آن باشد. کف کاری از مردم عادی پسندیده است، ولی برای درجه بالاتر پسندیده نیست. کف کار یک طلبه با مردم یکسان نیست. همچنان که کف کار انبیاء عظام و رسولان و رسولان اولوالعزم با مردم یکسان نبود. لذا کف کار مؤمنان در مراتب مختلفی که از رشد محقّق می‌شود یکسان نیست. این ممکن است در ظاهر عمومی مردم یا در نظام اجتماعی، کسی معاتبه ای بر این نکند، اما در نظام الهی، قطعاً این نگاه حاکم است. آثار و قرائنی هم بر این ذکر می‌کنند از جمله این که در روایت بیان می شود که گاهی هفتاد گناه از غیر عالم بخشیده می‌شود ولی یک گناه از عالم بخشیده نمی‌شود. در ثواب هم همین نسبت برقرار است که عملش ثواب بیشتری دارد.

انجیل هم یک باره بر عیسی(ع) نازل شد و از آن انجیل چیزی در دست دیگران نیست. البته دارد در زمان ظهور، حضرت(ع) که ظهور می‌کنند، در بعضی از نقل ها این است که تورات یا انجیل را از غاری در انطاکیه خارج می‌کنند.

گاهی بر موسی کلیم(ع) غیر از آن که به صورت الواح تورات آمده بود، الواح جدا هم آمده بود که شاید این ها مکمل آن باشد. اما تورات یک باره نازل شده بود. انجیل هم یک باره برای حضرت عیسی(ع) نازل شده بود.

و كان سماه الله بالمسيح عيسى (آل عمران آية 45)

إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿45﴾[26]

و كان كلمة لله و روحا منه (النساء آية 171) [27]

درست است که همه هستی کلمة الله است، اما وقتی خدای سبحان اختصاص می‌دهد، یعنی این کلمه، کلمه ویژه است. این جا دارد به عنوان یک سنّت امتنانی و بشارت بیان می‌کند. ﴿يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ﴾[28] . اختصاصی در این هست. هرچند همه عالم کلمات الله هستند. اما کلمات الله هم بعضی شان تامّات هستند و نسبتشان به خدای سبحان قوی تر است. در حرز ها هم هست که «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّات‏»[29].

و كان إماما (الأحزاب آية 7) [30]

امام بودن یعنی ایصال به مطلوب

ائمة یهدون بامرنا. امام بودن یک مقام ویژه است. امام بودن ایصال الی المطلوب است. رسول کارش دعوت و انذار است. امام ممکن است رسول و نبیّ باشد، ممکن است نباشد. امامت مختصّ رسولان نیست. امامت عام است از جهت اینکه کسانی که رسول نیستند هم می‌شود امام باشند. اما اگر کسی رسول است، ملازم با این نیست که حتماً امام باشد. شأن امامت برای رسولان، یک شأنی پس از رسالت است. ﴿وَ إِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[31]

در آن روایت می‌فرماید «اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاما»[32]. این تعبیری که در این روایت آمده است، در مقامات ولایی، خیلی عالی است.

پس در نظام رسولان، امام پس از رسالت است. رسول دعوت می‌کند، امام دست را می‌گیرد و می‌برد. ایصال الی المطلوب می‌کند.

در ذیل ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾[33] مرحوم علّامه بحث کردند.

هر کدام از مقامات ولایت برای اهل ولایت مسئولیتی ایجاد می‌کند. اوصیاء انبیای هم مقام امامت داشتند، با اینکه رسول یا نبیّ نبودند. مرحوم علّامه میثاق غلیظ را بر امامت عیسی(ع) شاهد گرفته اند.

﴿وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ﴾[34] ، مرحوم علّامه می‌فرمایند: نفرمود «اوحینا الیهم ان افعلوا الخیرات»، یعنی نفس فعل را به آن ها وحی کرد، نه اینکه دستور باشد که این کار را بکنند. یعنی خدا دست این ها را گرفت و این خیرات را انجام دادند. نفس فعل در وجودشان جا گرفت.

مثل اینکه ابراهیم خلیل(ع) عرض کرد که ﴿وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا﴾[35] دست ما را بگیر و مناسک ما را در متن عمل نشانمان بده.

شاید بتوانیم بگوییم مقام امامت هم به نصب خاصّ الهی محقّق می‌شود. جعل خاص است. مقام عام نیست. چنان چه رسالت، مقام خاص است. اما کسانی که مبلّغ دین می‌شوند و پا جای پای انبیاء در این تبلیغ می‌گذارند، می‌توانیم بگوییم به نصب عام دارند تبیین دین رسول را می‌کنند. لذا در روایات الی ما شاء الله این تنزیل و تشبیه ایجاد شده است. که «علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل»[36]

حتی در بعضی نقل ها وارد شده است که اگر این علماء قبل از نبیّ ختمی(ص) بودند، انبیای امّت هایشان بودند. این هم مسئله مهمّی است. چون نبوّت ختم شده نبیّ در کار نیست. ولی گاهی شأن و عظمت و جلالتشان کمتر از آن مقام نبوده است. ولی الان به عنوان عالمان هستند.

و كان من شهداء الأعمال (النساء آية 159، المائدة آية 117) [37]

﴿وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ﴾[38] ، طبق بعضی روایات عیسی(ع) را می‌بینند، ولی عیسایی که به نبیّ ختمی بشارت می‌دهد. لذا ایمان به نبیّ ختمی هم در ضمنش هست.

بعضی روایات ﴿لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ﴾[39]  را به حضرت عیسی(ع) زده اند و گاهی به حضرت خاتم(ص) زده اند. بیانش همین است که وقتی به عیسی(ع) هم بزنیم، عیسی(ع)، عیسایی است که ﴿وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾ [40] است. همچنان که در آخر الزمان، حضرت(ع) می‌آیند و با مسیحیانی که صلیب به گردن دارند که دجال است، می‌جنگند، آن وقت با یارانشان پشت سر امام زمان(ع) نماز می‌خوانند و یارانشان را تسلیم حضرت می‌کنند و در بعضی روایات دارد که آن جا از دنیا می‌روند.

اگر قصور و جهلی در کار بوده از بین می‌رود، عالمانه از دنیا می‌روند، حالا یا مؤمنانه یا معاندانه.

عیسی(ع)، از شهدای اعمال

در ادامه آیه دارد که عیسی(ع) از شهدای اعمال است. در صورت کلّی همه انبیاء شاهدان امت هایشان هستند، ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا﴾[41] ، در تعبیر روایات آمده است که مقصود از این شهداء، انبیاء امّت ها هستند. در بعضی جاها نقل شده است که عالمان امت ها هم که در هر قبیله و قومی و شهری هستند، شاهدان اعمال می‌شوند. البته به مرتبه ای که قدرت بر شهادت باشد. چون می‌دانید که عمل، بحث عظیمی است که فقط نظام فیزیکی اش نیست. ذیل آیه عرض اعمال که ﴿وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾[42] انسان نمی‌داند نتیجه عملش در سراسر هستی چیست. شاهد عمل کسی است که وقتی عمل از کسی صادر می‌شود، تمام آن حقایق مربوطه به این عمل و تأثیر عمل را می‌بیند و می‌یابد و با همه این سعه اش، شاهد آن عمل است. هم از جهت مراتب عمق طولی اش و هم از جهات مراتب عرضی اش و تاثیرش در موجودات دیگر، همه را باید عالم باشد. لذا در مورد امام زمان(ع) تعبیراتی که در روایات ما آمده است این است که از جانب حضرت در هر شهر و امّ القری، یک ستون نوری قرار دارد که از طریق این ستون شاهد اعمال هر قریه و هر فردی در هر جای عالم هست. آن ستون نوری سعه وجودی است. تعبیر این است که مناری دارد که مناره محل نور است، از آنجا سلطه بر تمام اعمال اجتماعی دارند. بعضی تعابیر این است که قریه ها منار دارند. بیانش این است که با این سلطه و نگاه حضرت(ع) بر تمام ذرّه ذرّه اعمال، تمام مراتبش، سرّ و خفیّ و اخفی، از چه مرتبه ای نازل شده و تا کجا تاثیرش می‌رود، نزد ایشان حاضر است. لذا شاهد عمل بودن اطلاق و ارسال وجود را می‌طلبد. از درون اشراف بر تمام افراد دارد. بقیه شئونش می‌شوند. اگر رابطه خارجی باشد و بینونت عزلی بین شاهد عمل و دیگران باشد، این مرتبه محقّق نخواهد شد مگر اینکه رابطه، رابطه شأنی باشد. کسی به شأن خودش می‌تواند این مرتبه از معرفت را پیدا کند.

و كان مبشرا برسول الله ص (الصف آية 6) [43]

« مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ»، یکی از مقامات ولایت

یکی از مقامات ولایت این است که ﴿وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ﴾[44]. این خیلی زیباست که این از مقامات ولایت است. این طور نیست که انبیاء پیشین همه می‌توانستند تا این مرتبه کمال را در دوران نبوّتشان بیابند. لذا دارد که از انبیاء و رسل خاص میثاق ویژه بر رسالت نبی اکرم(ص) و بر وصایت اوصیائش گرفته شد. بعضی از آن ها تاب و تحمّل این مرتبه را داشتند. اگر می‌گویند بعضی از انبیاء این مرتبه را نداشتند، نه اینکه نقص در ایمان داشتند. افق وجودی حضرات ائمه(ع) آنقدر عظیم بود که نهایتاً خبرش برای آن ها بود.

این بشارت یک بشارت وجودی است نه یک بشارت لفظیه. یک نحوه ادراک و وجود است.

و كان وجيها في الدنيا و الآخرة و من المقربين (آل عمران آية 45) و كان من المصطفين (آل عمران آية 33) و كان من المجتبين، [45]

تفاوت «اصطفاء» و «اجتباء» در جریان مریم(س) در همین سوره خدمت شما عرض کردیم.

و كان من الصالحين (الأنعام آية 85- 87) [46]

تمام این ها در مورد ایشان در قرآن ذکر شده است.

حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یوسف(ع) در قیامت از صالحین می‌شوند. آن غیر از این صالحین است.

﴿وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ﴾ [47]، تقاضای حضرت یوسف(ع) است. حضرت ابراهیم(ع) هم در موردشان هست که ﴿وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ﴾ [48].

و كان مباركا أينما كان و كان زكيا و كان آية للناس و رحمة من الله و برا بوالدته و كان مسلما عليه (مريم آية 19 33) [49]

مورد سلام واقع شده است، سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا.

و كان ممن علمه الله الكتاب و الحكمة (آل عمران آية 48)، فهذه اثنتان و عشرون خصلة من مقامات الولاية [50]

ما نمی‌دانیم خدا شهادت می‌دهد، بیان می‌کند که این صفت در عبدی هست، چقدر عظیم است. قبول است. یعنی یک وقت ما توصیف می‌کنیم، ما توصیفمان خیلی کم و کاستی دارد. اما وقتی خدای سبحان شهادت می‌دهد که این صفت در بنده وجود دارد، این شهادت برای آن عبد، امضاء این مقام است که این در او محقّق شده است. لذا تعبیر مرحوم علّامه بسیار زیباست که این ها مقامات ولایت هستند.

ولایت یعنی آن چیزی که خدای سبحان به نحو قبول به او اعطا کرده است. مقامات الهی است.

هي جمل ما وصف الله به‏ هذا النبي المكرم و رفع بها قدره، و هي على قسمين: اكتسابية كالعبودية و القرب و الصلاح، و اختصاصية، [51]

گاهی مقدمه اش اکتسابی است و قبولش وهبی است، گاهی همه اش وهبی است.

اتخذه عبدا از جانب خدا یعنی قبول. اتخذه عبدا جعل و قبول است.

وقتی می‌فرماید ﴿وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ﴾ [52]، دیگر کسبی نیست.

و قد شرحنا كلا منها في الموضع المناسب له من هذا الكتاب بما نطيق فهمه فليرجع فيها إلى مظانها منه. [53]

پیغمبر(ص) دو شأن دارد، ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ﴾ [54]، همه انبیاء شاهد اعمال امتّشان هستند. پیامبر(ص) هم شاهد اعمال امّتش هست. ﴿وَ جِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا﴾ [55]، تو شاهد بر همه انبیاء هستی. میزان همه موازین اوست. لذا به این عنوان انبیاء، امّت ختمی می‌شوند. و لذا در روز قیامت در موطن شفاعت همه انبیاء وقتی امّت هایشان به سراغشان می‌روند، «له نبیّ بعدی» ارجاع داده می شوند تا همه به محضر رسول ختمی(ص) می رسند و حضرت با جریانی که در روایت آمده است، سر به سجده می‌گذارند و شفاعت همه امت ها را از حضرت می‌خواهند. وعده قبول داده می‌شود که «اشفع تشفع»[56]

ان شاءاللّه ادامه بحث را در جلسه آینده ادامه خواهیم داد.

والسّلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

[1] آل عمران 49

[2] آل عمران 49

[3] مائده 5

[4] آل عمران 49

[5] آل عمران 49

[6] آل عمران51

[7] آل عمران51

[8] آل عمران 51

[9] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 280

[10] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[11] صف 6

[12] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[13] صف 6

[14] صف 6

[15] صف 6

[16] مؤمنون44

[17] قصص 51

[18] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[19] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[20] نساء 157

[21] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[22] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[23] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[24] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[25] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[26] آل عمران 45

[27] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[28] آل عمران 45

[29] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏2، ص: 571

[30] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[31] بقره 124

[32] الكافي (ط – الإسلامية)ج‏1 ص175، باب طبقات الأنبياء و الرسل و الأئمة ع

[33] بقره 124

[34] انبیاء 73

[35] بقره 128

[36] بحارالأنوار ج2، ص22 ـ مستدرک الوسایل ج 17، ص 320ـ الألفین ص 331 _ عوالی اللئالی ص 77 و منیةالمرید ص182

[37] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[38] نساء 159

[39] نساء 159

[40] صف 6

[41] نساء 41

[42] توبه 105

[43] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[44] صف 6

[45] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[46] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[47] شعراء 83

[48] نحل 22

[49] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[50] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 281

[51] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 282

[52] نحل 22

[53] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 282

[54] نساء 41

[55] نساء 41

[56] البرهان ج 2: 440. البحار ج 3: 303.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “تفسیر المیزان، جلسه 772” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*