بسم الله الرحمن الرحیم

سوال: چرا در روایات ، علم حادث ائمه افضل علوم ائمه بیان شده است؟

در پاسخ: علم حادث آن علمی که در نظام کاربردی و عملی خودش را آشکار می کند و اختصاص به هر امامی در عصر خودش دارد چون در دوره هر امام به اذن آن امام به فعلیت می رسد لذا افضلیت از باب به تحقق رسیدن است یعنی برتری به لحاظ تحقق است نه به لحاظ مبدئیت. گاهی هم افضلیت به لحاظ احتیاج مردم است . لذا افضلیتی که در روایت اول در باب قبل مطرح شده بود، مطلق نیست که در هر صورت افضل باشد.

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع لَوْ سُتِرَ عَلَيْهِمْ لَأَخْبَرُوا كُلَّ امْرِئٍ بِمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ

یک کلید است این روایت اول

1– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَوْ كَانَ لِأَلْسِنَتِكُمْ أَوْكِيَةٌ «7» لَحَدَّثْتُ كُلَّ امْرِئٍ بِمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ.

اگر زبان شما چفت و بست داشت، (اوکیه) به چیزی میگویند که در مشک را میبندند، اگر حواستان جمع بود، میتوانستید خودتان را نگه دارید و حرف نزنید، همه وقایعی که برای هر کسی بود را… فقط حوادث فردیه نیست، حوادث اجتماعیه را هم شامل میشود، همه را میگفتم. منتها ما ظرفیت نداریم برای اینکه تحمل بکنیم.

ما ظرفیت نداریم. یک خواب میبینیم، تحمل نداریم پنهانش بکنیم. گاهی ده جا و صدجا جار میزنیم. به خصوص اگر خوابی باشد که بشارتی باشد.

این خواب یک نمود از آن است. چون خواب هم مطلع شدن و ارتباط انسان با عالم غیب است و بعد آمدن و آن را صورت دادن. بدون اختیار صورت پیدا میکند و با صورتش باید تعبیر بشود و از صورت عبور بشود. اگر ما اوکیه داشتیم، این فقط هم اختصاص به دوران حضور ندارد. الان هم دوران امام است. اگر زبان های ما چفت و بست داشت، به ما هم اِخبار میکردند. یعنی این قاعده قاعده کلی است. اختصاصی به دوران امام باقر ندارد.

آیا ممکن است امروز کسی ما له و ما علیه را بدانند، بله. از کجا بفهمیم؟ نمیتوانیم بفهمیم. چون زبانشان اوکیه دارد. چنانچه دارد نسبت به بعضی بزرگان دیگران اِخبار کردند که آن هم دیگران گفته بودند نه خودشان مثلا  نسبت به امام دارند که تمام جریانات انقلاب و پیروزی و … را گفته بودند. مرحوم شاه آبادی و … گفته بودند. چند نقل هست. کسان دیگری نقل کردند.

الان هم ممکن است کسانی در جمع ما باشند؟ بله.

مقام معظم رهبری رفته بودند خدمت آیت الله بهجت، دو هفته یکبار صبح ها می آمدند، هنوز ننشسته بودند، آقای بهجت فرمودند بعضی ها در این عالم مجردند. مقام معظم رهبری هم فرموده بودند که بله، ما الان در خدمتشان هستیم.

ممکن است الان در خدمت بعضی کسانی باشیم که همه وقایع را میدانند.

پس ممکن است، این قاعده است. ممکن است خدا نشان بدهد. البته مراتب دارد. گاهی مربوط به یک سری وقایع است. به بعضی برای دیگران را همه را بهشان نشان داده اند. حتی بعضی ها، برای دیگران را هم بهشان نشان داده اند. ولی زبانشان اوکیه دارد.

اگر هم قرار است جایی بگویند… یک کسی گفت من چهل روز با یک بزرگی نشست و برخواست داشتم، اصلا احتمال ندادم او علمی داشته باشد، فضلی داشته باشد. وقتی به دیگری گفت که من با فلانی چهل روز همسفر بودم، او گفت من از همان فلانی که تو با او همسفر بودی تقلید میکنم.

حالا ما با همین علوم ظاهری بنشینیم در جلسه ای، باید معلوم بشود که ما عالمیم. اگر حرف نزنیم اما بنعمة ربک فحدث نشده است. هرچی داریم باید بریزیم وسط.

اگر کسی میخواهد آن اوکیه برایش ایجاد بشود و آن اِخبارات نسبت به اوکیه، از همین نظام ظاهر باید شروع بکند. ببیند میتواند در مسائل ظاهری ظهور و بروز نداشته باشد مگر جایی لازم باشد. ما فکر میکنیم همه جا لازم است ظهور و بروز داشته باشیم.

-سوال: چه حسنی دارد که فرد بداند. ثواب کارش کم نمیشود؟

پاسخ: کم نمیشود. زیاد میشود. اگر کسی بداند این سم است ولی باید بخورد. خیلی سخت تر می شود.

-سوال: از آن طرف کسی مثل حضرت امام اگر بگوییم که می دانست پیروز می شود ارزش کارش کم می شود.؟

پاسخ: هر پیروزی ای مگر ساده است؟ خیلی از یارانش را شهید میکنند. بدانی، منتظر باشی، تسلیم باشی، دم نزنی. و این که جوری باشد که در جمعی که هست، کسی که همه وقایع را میداند، با کسی که هیچ نمیداند، در عمل فرقی با دیگران نکند. ما یک ذره خبر داشته باشیم، یک سر و گردن خودمان را بالاتر میدانیم. یک پوزخندی میزنیم که این بیچاره زندگی است دارد که نمیداند دو قدم آنورترش چیست.

البته بعضی جاها ابرازش لازم است. نقل شده که میثم عبور میکند از میدان همراه با حبیب، و رُشید بعدا می آید.

در میدان وسط جمعیت یکی میگوید من میبینم آن کسی را که جلو خانه فلانی به درخت میبندند و آن هم می گوید که من می بینم آن سرخ موی که سرش را می برند… مردم تعجب می کنند میگویند ما فکر می کردیم که این ها کذاب هستند. بعد شکایت میثم و حبیب را به رشید میکنند. رشید گفت میثم برادرم یادش رفت بگوید که صد دینار به حامل سرش هم جایزه میدهند. تعجب مردم بیشتر می شود.

 علم منایا و بلایا یک کمالی است که تحلیل ها و بصیرت هایی که برای اینها ایجاد میشود و تحملی که بر اساس آن ایجاد میشود، سعه صدر میدهد، یک رشحه ای از علم معصومین است.

اگر اخبار شد، آثار دارد برای اینها. فقط یک اخبار نیست. هرچند نسبت به خودشان نباید ترتیب اثری بدهند.

میثم هر روز میرفت پای نخلی که چوبه دارش بود، نماز میخواند. میپرسیدند چرا؟ گفت چون با این چوب دار زده میشوم.

این برای دیگران هدایت گری داشت. می فهمیدند که اینها مطلع بر غیب بودند. یاوه گو نبودند.

حجاج قنبر را آورد یک شب که او را به تمسخر بگیرند و بعد او را بکشند. گفتند چطور میخواهی کشته بشوی؟ گفت هرجور دوست دارید کشته بشوید بکشید. مولایم گفته. هر جور تو را بکشند قاتلت همان جور کشته خواهد شد. این هم یک بشارت و هدایتگری دارد.

میثم نحوه مرگش را گفت که دست و پایت را به صلیب می کشندو زبانت را می برند، گفتند زبانت را نمیبریم تا کذب مولایت محقق بشود. بعد از به صلیب کشیدن میثم شروع کرد گفت مردم بیایید آخرین احادیثی که از حضرت امیر را شنیدم برایتان بگویم . بعد آوردند پایین و زبانش را هم بریدند.

2– وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ

______________________________

(1) السائى منسوب إلى قرية من المدينة يقال لها ساية.

(2) الغابر هنا بمعنى الآتي‏

(3) أي مكتوب.

(4) يعني من طريق الالهام و تحديث الملك و لما كان هذا القول منه (ع) يوهم ادعاء النبوّة ردّ ذلك بقوله عليه السلام: لا نبى بعد نبيّنا (فى)

(5) في بعض النسخ [فى قلوبهم و ينكت في آذانهم‏].

(6) يعني قد يكون ذا و قد يكون ذاك. (فى)

(7) الوكاء ككساء: رباط القربة و نحوه. (فى)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 265

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا بَصِيرٍ يَقُولُ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ أَيْنَ أَصَابَ أَصْحَابَ عَلِيٍّ مَا أَصَابَهُمْ مَعَ عِلْمِهِمْ بِمَنَايَاهُمْ وَ بَلَايَاهُمْ

معلوم میشود که اصحاب امیر المومنین اختصاصی در این مساله داشتند و بروز داشتند در این زمینه. علم منایا و بلایا دارند.

با اینکه میدانستند، چی شد که گرفتار شدند و به سختی از دنیا رفتند. می توانستند فرار کنند بالاخره یک کاری بکنند.

قَالَ فَأَجَابَنِي شِبْهَ الْمُغْضَبِ

حضرت حالت ناراحتی گرفتند. کأن این سوال غلط است.

مِمَّنْ ذَلِكَ إِلَّا مِنْهُمْ

معنای اول). علمی که برایشان بود، منشا بود. میدانستند این تقدیر و قضای الهی است و تسلیم تقدیر و قضای الهی بودند لذا این تسلیم بودنشان و رسیدنشان به بلایا مطابق علمی بود که داشتند.

معنای دوم). این علمی که داشتند از کجا بود؟ از اهل بیت بود.

فَقُلْتُ مَا يَمْنَعُكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ

شما چرا به ما نمیدهید. اگر امیر المومنین به اصحابش میداد، شما چرا به ما نمیدهید؟

قَالَ ذَلِكَ بَابٌ أُغْلِقَ إِلَّا أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ صَلَوَاتٌ عَلَيْهِمَا فَتَحَ مِنْهُ شَيْئاً يَسِيراً

این باب بسته شده چون شما ها قابلیت ندارید و اوکیه ندارید ولی زمان امیر المومنین، اصحاب اوکیه داشتند. دقت کنید این باب بسته شده به این معنا نیست که اگر اوکیه داشته باشید هم نمیدهیم.

قسمتی از آن را در جریان کربلا، در شب عاشورا برای اصحابش باز کرد که فردا چه میشود.

ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ أُولَئِكَ كَانَتْ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ أَوْكِيَةٌ.

اینها زبان هایشان چفت و بست داشت.

گاهی می آمدند پیش حضرت سوالی میکردند، حضرت میفرمودند که میخواهی این را بشنوی بروی بگویی. قصدت این نیست که بدانی. لذا بهت نمیگویم. نه اینکه ناقل حدیث باشند. میخواستند بشوند بروند بگویند خبر خاصی دارم که دیگری ندارد. پُز بدهی. اینها خرابش میکند.

-سوال: دنبال این مسائل علم منایا و بلایا رفتن خوب است یا نه؟

پاسخ: این علم در کتاب ها که نیست که دنبالش برود. اما می تواند تمرین بکند که دهانش را ببندد. البته دهانش را به این قصد ببندد.اجرش همان میشود که بهش دادند.

گاهی انسان علم را میخواهد برای خود علم. اجرش هم همان است. گاهی انسان علم را میخواهد برای جهت دیگری. یا نه، طلبی نکرده، ولی به او اعطا میکنند.

قبلا در المیزان این نکته بیان شده است که اگر انسان چیزی را طلب کرد که خدای سبحان بهش اعطا نکرده بود، ولی با دعا و توسل خواست که بهش بدهند ،در مقابل این  ابتلایی برایش ایجاد میشود. اما اگر خدای سبحان خودش داد ابتلا ندارد.

خواستن عیب ندارد. اگر خواست تا بهش بدهند، در مقابل این اعطا، ابتلا هم هست.

مثلا ابراهیم خلیل وقتی که از خدا خواست (ارنی کیف تحیی الموتی)، خدا گفت اجابت میکنم این را ، اما در قبالش ابتلایی برای تو پیش می آید. ابتلائش ذبح اسماعیل بود. البته نگفتند که ابتلایت چیست لذا در روایت دارد که ابراهیم منتظر این ابتلا بود.

وقتی حواریون عیسی علیه السلام خواستند که (هل یستطیع ربک ان یُنزِّل علینا مائدة من السماء.) حضرت عیسی فرمودند از خدا بترسید. آنها گفتند میخواهیم بخوریم، با خوردن (تطمئن قلوبنا). عیسی گفت خجالت بکشید. با خوردن ایمانتان زیاد بشود؟خدا گفت اشکالی ندارد حالا که می خواهند، بخواه . بعد خود عیسی درستش کرد. گفت (ربنا انزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیة …)  خیلی تلطیفش کرد از زمین تا آسمان متفاوتش کرد. الهی نگاه کرد. خدا گفت میدهم بهتان، اما اگر بعد از این تخلف کردید، (فمن یکفر بعد منکم فانی اعذبه عذابا لا اعذب احدا…)

بعضی روایات دارد که بعدش نخواستند. گفت میدهم، اما بعد از این اگر کفر ورزیدید چنان عذابی می کنم شما را که احدی را اینگونه عذاب نکرده ام.  چون خودتان خواستید. اینها مربوط به مراتب کمالی است. اینها را به مردم نمیشود گفت.

اگر به مردم بگوییم میگویند پس هیچی نخواهیم دیگر.

-مگر خدا جواد نیست؟

آن ابتلا هم کمالِ بعد کمال است. ارنی تحیی الموتی یک کمال است. انی اری فی المنام انی اذبحک، سبب کمال بالاتر است.

حضرت سلیمان هم که فرمود ملکی به من بده که قبل از من و بعد از من به کسی نداده ای ، در مورد ایشان وارد شده است ابتلائاتی داشتند.

لذا اگر علم منایا و بلایا بخواهید ابتلا هم دارد. یک وقت آدم میداند که از جمله منایایش دنیا رفتن فرزندش باشد به مرگ سخت. میدانید چقدر سخت میشود؟

معمولا این برای یک رده ای از مردم به بالاست. به عموم مردم گفته اند بخواهید. حتی بخواهید که طعام بده بخوریم . یعنی برای مردم هر درخواستی و  اعطایی به دنبالش ابتلا نیست ولی برای اولیاء برای همه خواستن ها، ابتلا در مقابلش هست.

سوال: مگر قاعده این نیست که افاضات به دنبال طلب است؟

پاسخ: همه افاضات این گونه نیست افاضات ابتدایی هم داریم که پاسخِ طلب وجودی است. اما افاضات بعد از درخواست هم داریم. اقوامی که معجزه بعد معجزه میخواستند، دنبالش ابتلاء داشت.

-مناط این از روایات است یا آیات؟

هر دو اش. روایات بیشتر بیان و تصریح میکنند. در آیات ترتبش را می آورد ولی خیلی گاهی نمی خواهد نشان بدهد اما روایات گره و ارتباط این دو را نشان میدهد.

در مورد دعاهای ائمه معصومین باید دقت کرد که آن ها اینطوری دعا میکنند که چون خدا فرموده دعا بکنید دعا میکنم. چون خدا فرموده دعا بکن. یعنی خدا را حد وسط برای رسیدن به حاجتشان قرار نمی دهند. اگر جایی انسان خدا را حد وسط برای رسیدن به حاجت قرار داد، در قشری از مردم خدا ابتلا ایجاد میکند. به اولیاء هم خدا کمالاتی را میدهد، اما ابتلائاتی دارد.ابراهیم فرزند خواست، موکول شد به اینکه در بیابان قرار بدهد.

کیف تحیی الموتی خواست، منوط شد به ذبح فرزند.

بَابُ التَّفْوِيضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ ع فِي أَمْرِ الدِّينِ

1– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ النَّحْوِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ

علی محبته یعنی علی محبت الهی.

 روش تربیتی که خدا با انبیائش دارد را نشان میدهد. چطوری تربیت محقق میکند؟ با محبت. ترتیب با محبت به سرعت به نتیجه میرساند و به قله میرساند. بقیه تربیت ها به قله نمی رساند. البته قابل هم باید ظرفیت داشته باشد.

محبت، ملات و سبب استحکام همه اجزاء به همدیگر میشود.( هل الدین الا الحب). حبّ، همه اخلاق و اعتقاد و احکام را به هم مرتبط میکند. توحید را محبت ایجاد میکند. و الا انسان مجموعه ای از کثرات میشود. این یک بحثی دارد.

در بحار رجوع کنید در ج17 دارد که ثم فوض الیه امره. آنجا چندین روایت است ،هرکدام یک زاویه اش را بیان کرده است.

فَقَالَ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ «1»

خُلق عظیم همان ادب الهی بوده که در وجود پیغمبر محقق شده است. کان خلقه القرآن.

ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ

یعنی این تأدیب است که دنبالش تفویض امر را داشت . تفویض امر چیست معانی دارد. قطعا این نیست که خدا خالقیت و رازقیتش را واگذار کرده باشد. تفویض اینکه خدا حیطه خودش را محدود بکند نیست. نه در احکام، نه در تشریع، نه در تکوین. اما فوض الیه امره یعنی چی؟ یعنی آنقدر رشد کرد و به کمال رسید، هرچه که میگوید، کاری که میکند، امری که میکند، هرچه ابلاغ میکند امر خداست. تمام گفتار او گفتار خدا است. کارش کار خداست. کلامش کلام خداست. پیغمبر با این تأدیب الهی در رتبه ای قرار گرفت که رتبه ای بود که همه فعل و رفتار و گفتار پیغمبر نشات گرفته از چیزی بود که خدا میپسندید.

فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا «2»

یعنی در امر حاکمیتی یا تشریعی هر امری می کند آن را اخذ کنید. تفویض یعنی واجب الاطاعة شدن. چون امرش امر خداست.

وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ «3» قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ وَ ائْتَمَنَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ فَوَ اللَّهِ لَنُحِبُّكُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا

کار انبیاء و حضرات معصومین به جایی میرسد که گفتار و سکوت و حرکت و سکونشان به امر الهی است. ما برای خودمان است. یک جا اگر امر الهی باشد انجام می دهیم اما بقیه جا ها را حیطه مباحات میدانیم. اما انبیاء حق ندارند. اگر نبی ای از انبیاء الهی مثل جریان یونس سلام الله علیه، وقتی عذاب آمد، از قوم خارج شد، بعد مورد عقاب قرار میگیردکه چرا رفتی؟ من باید میگفتم بری. تصرف در هیچ لحظه ای از لحظات وجودشان نیست الا بامر.

این روایت می گوید ما دوست داریم که شما به جایی برسید که (تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا) این میشود فنای فعلی در آن مرتبه کلام امام. همچنان که اینها فنا دارند در ذات و صفات و اسماء الهی.

وَ نَحْنُ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

حجتتان ما باشیم.

مَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ خَيْراً فِي خِلَافِ أَمْرِنَا.

– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ ثُمَّ ذَكَرَ نَحْوَهُ.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 282” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*