بسم الله الرحمن الرحیم

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع يَعْلَمُونَ جَمِيعَ الْعُلُومِ الَّتِي خَرَجَتْ إِلَى الْمَلَائِكَةِ وَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّسُلِ ع

تا به حال ابواب مختلفی در ابواب علم کافی و حضرات معصومین داشتیم که هر کدام به شأنی از علوم حضرات ناظر بودند و بعضی از مسائل علم را مطرح کردند. چون قبلا نظیر این روایات بوده است، اما اینجا از جهت دیگری وارد این بحث میشوند.

این روایات شریفی که وارد شده است بعضی صحیح است و بعضی ضعیف است. اما مجموعش یک محتوا را میرساند که آن محتوا مقبول است و روایات دیگر مؤیدش است.

1– عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عِلْمَيْنِ عِلْماً أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلَائِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ وَ عِلْماً اسْتَأْثَرَ بِهِ فَإِذَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْءٍ مِنْهُ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ وَ عَرَضَ عَلَى الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِنَا.

خدای سبحان دو علم دارد. یک علمی که ظاهر شده و یک علمی که ظاهر نشده است.

علمی که ظاهر میشود بر انبیاء و ملائکه و رسل ظاهر شده است. آن یکی از اقسام علم الهی است. علمی هم هست که برای آنها ظاهر نشده است. علمی که ظاهر نشده است آیا علمی است که مستأثر به سرّ در خدای سبحان است و مکنون مخزون عند الله است، یا نه، علمی بوده است که وقت اظهارش نرسیده بوده است؟ دو نگاه است. یک قسم علمی است که مکنون مخزون است، یعنی علمی است که خلق از حیث مخلوق بودنشان به این علم اصلاً احتیاج ندارند. ربطی به نظام خلق ندارد. علمی است از علوم الهی که تعبیر بعضی از ادعیه این است که «لایخرج منه ابدا». اصلا از خدای سبحان خارج نمیشوند. آن مکنون مخزون عند الله است. ربطی به خلق به عنوان خلق ندارد. این یک قسمی از آن علمی که انبیاء و رسلش مطلع نشدند. اما یک قسمی از علوم مکنون هم هست که انبیاء و رسل و ملائکه مطلع نشدند نه به این جهت که جزء علم مکنون مخزون مستأثر خاص است. بلکه به این جهت که وقت آن هنوز محقق نشده . منظور از وقت، زمان نیست، بلکه یعنی سلسله عللی که برای اظهارش لازم است محقق نشده است. چون وقت اظهارش نرسیده است اظهار نشده است. این دومی اگر وقتش برسد اظهار میشود. أما اولی هیچگاه اظهار نخواهد شد. پس الان آن چیزی که اظهار نمیشود و مکنون است دو قسم شد. یکی آنی که اصلا اظهار نخواهد شد. یکی آنی که وقتش نرسیده است. حالا اگر در روایات میبینیم که گاهی به این استناد میکند و گاهی به آن، تعجب نکنیم. چون دو قسم است.

منتها در این باب عمدتاً علمی است که اظهار خواهد شد. اما علمی که اظهار خواهد شد گاهی وقت اظهارش نرسیده است و بیان نشده است. کمتر به آن علمی که هیچ گاه اظهار نخواهد شد از حیث خلق ناظر است.

آن علمی که هیچ گاه اظهار نخواهد شد را آیا انبیاء و رسل به آن علم پیدا میکنند اما اظهاری ندارند؟ بحث دیگری است. اگر هم اطلاع پیدا بکنند از حیث خلق بودنشان نیست. از حیث شأن بودنشان است. از حیث رسالت ونبوتشان نیست. که آن رسالت و نبوت اظهار دارد لذا از حیث دیگری است. که پیامبر فرمودند: «لی مع الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل». یعنی حیث خلق و اظهار اصلاً نیست.

-سوال: این علم برای عامه هم هست؟

اگر مقصودتان اولیاء خاص الهی غیر از چهارده معصوم باشد، مراتبی از آن برایشان امکان پذیر میشود. یعنی به لحاظ شأنیتی که پیدا میکنند و از نظام خلق خارج میشوند، شأنیتی از آن برایشان ایجاد میشود.

قبلا داشتیم که اوصیاء هر نبی ،علوم آن نبی که وصی اش هستند و انبیاء سابق را میدانند. حضرات معصومین که اوصیای پیامبر خاتم هستند هم علوم انبیاء سابق و هم علوم اوصیاء سابق را میدانند.

استاثر به، یعنی آن را برای خودش برگزیده است.

فإذا بدا لله … :  اگر زمان اظهارش برسد ظاهر میشود. در امت ختمی ظهور اسمائی از اسماء الهی است که در أمم سابق نبوده است. که آنها مطلع به آن نشدند.

اما یک نکته هست که بر هر امامیِ که اگر دوره آنها اقتضاء ظهور اسمی که تا به حال ظاهر نشده بوده، داشته باشد حتماً از طریق پیامبر اکرم و حضرات معصومین این علم محقق می شود تا به این ولی الهی و امام آخری برسد. پس جوری نیست که از این علم کاسته شود و چیزی کمتر داشته باشند لذا عصر، عصر پیامبر اکرم است. هر ظهوری که برای حضرات معصومین در هر دوره ای محقق بشود به تبع وجود پیامبر اکرم محقق میشود. این یک دوره واحده است.  تا آخر این دوره که انتهای ظهور و بعد رجعت است، چیزی از این علومی که امکان ظهور داشت باقی نمیماند مگر اینکه ظاهر شده باشد. فقط میماند اسماء مستاثر الهی که لا یخرج منه أبداً.

اگر بدا حاصل شد و مصحلت ایجاد شد که قرار شد ظاهر بشود، بدا لله، یعنی ظهر لله. دقت کنید برای خدا که انفعال نیست. بدا لله به لحاظ همان مصالح و قابلیت ها و زمان ها است. یعنی تا الان مانع برای إظهار بود و الان مانع اظهار برداشته شده است نه این که خدا تغییر کرده باشد فاعلیت حق در اظهار تغییری درش ایجاد نمی شود مثل بارانی است که دائما می بارد فیض علی الاطلاق است. در خدای سبحان هیچ تغییری حاصل نمیشود. این گونه نبوده که تا الان تصمیم خدا بر این بوده اظهار نکند از حالا به بعد تصمیم بگیرد که اظهار کند. این یک اصل کلّی است هرجا که در مورد خدای سبحان می خواهید صحبت کنید و استناد بدهید حتما و حتما باید دقت کنید که هیچ گاه انفعال به خدا نسبت ندهید این جزء محکمات است که انفعال به خدا راه ندارد. البته در مرتبه فعل الهی، اشکالی ندارد فعل الهی امکان و وجود و ترتب دارد. اگر گفته شده است رضای ما اهل بیت رضای حق است یا رضای فاطمه رضای حق است این ها مظاهر فعل الهی است و عیبی ندارد که در این مظاهر و فعل، انفعال راه داشته باشد اما در خود خدای سبحان انفعال راه ندارد. در دعا داریم که تو منزهی از این که چیزی از جانب خودت در رضای تو اثر بگذارد چه برسد به این که چیزی از جانب من در آن اثر بگذارد. « إِلَهِي تَقَدَّسَ رِضَاكَ أَنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنِّي » چون رضای الهی انفعال معنی ندارد. رضای حق بوده است منتها مانع از این طرف بوده و حالا مانع برداشته شده است. این را به عنوان یک اصل کلّی و مسلم درباره خدای سبحان داشته باشید و هرجا خلاف ظاهر بود با دقت به این نکته که از محکمات است تفسیر کنید.

 علت این که در قرآن یا روایات این گونه بیان می شود این است که این گونه بیان در مردم تأثیر گذارتر است. مردم وقتی احساس کنند که خدا با این کار ازشان راضی می شود یا غضبناک می شود. این نظام یک رابطه است. دقت کنید که بیان، بیان غلطی نیست چون بالاخره با این کار مانع از این طرف برداشته شد و رضای الهی بر این فرد جاری شد ولی برداشت عموم مردم که انفعال نسبت به خدا تصور می کنند غلط است.

عرض علی الائمه التی کانوا من قبلنا: نشان می دهد که این گونه نیست که علم امام بعدی از امام قبلی بیشتر باشد.

این که در روایت دارد «أظهر» یعنی اساس این علم نمیخواهد محقق بشود الان. بلکه  تحقق و انجامش وقتش میرسد. و الا خدای سبحان در نظام علمی اش که تدریج نیست. لذا اطلاع حضرات معصومین و استیثارشان (یعنی ندانستن و دانستنشان) نسبت به این علم به لحاظ ظهور و اجرا و نفوذ و امضا است، نه به لحاظ اصل علم.

– عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ.

2– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَيْنِ عِلْماً عِنْدَهُ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْماً نَبَذَهُ إِلَى مَلَائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ فَمَا نَبَذَهُ إِلَى مَلَائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ فَقَدِ انْتَهَى إِلَيْنَا.

لم یطلع علیه احدا من خلقه، هیچ کدام از خلق اشراف و اطلاع ندارند.

علما نبذه، نبذ افکندن و انداختن است. اینجا یعنی اعطاه.

پس هرچه علم سابق بوده است، حتماً به اوصیا و انبیاء لاحق میرسد. این یک نکته. یعنی آنها حتما سابقین را دارند. نسبت به آنچه میخواهد محقق بشود. حتما مطلع میشوند. میماند چیزی که در آینده میخواهد محقق بشود و در زمان اینها نیست. اگر در دوره اینها باشد، مثل دوره نبی اکرم، این سیر از دایره وجود رسول اعظم میرسد به امامی که الان حاضر است. پس حتما در هر زمانی باید امام حی حاضر باشد تا از کانال وجود او این علم اظهار بشود. ظهور پیدا بکند. پس ظهور بواسطه اینهاست.

-رابطه این با علم آدم الاسماء چیست؟

آن اسماء آیا اطلاق بوده یا مراتب بوده و مراتبش در هر دوره ای پیش آمد تا می رسد به وجود مقدس نبی اکرم و امت ختمی و امامان معصوم که ….. بحث دارد. یا نسبت به آدم به لحاظ حامل وجود نوری معصومین بودن، بر آدم علم الادم اسماء کلها صدق میکند . حالا بحث مفصلی دارد. که علم الادم اسماء کلها نظام اسمائی عالم که اداره عالم بر اساس نظام اسماء است درست است اما این که این اسم کجا بخواهد ظهور پیدا کند آن ظهور و امضایش در هر دوره ای مطابق خود دوره می شود این ها بحث امضاء است یعنی آنی که میخواهد تحقق پیدا کند منافاتی ندارد که تمام علوم را داشته باشد اما نسبت به این که این علم امروز می خواهد اظهار شود. علم جدید زیاد برایش محقق شود یعنی ازدیاد برایش محقق شود. یعنی قبلا نداشته این را و الان محقق بشود.

3– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ ضُرَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ مَبْذُولٌ وَ عِلْمٌ

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 256

مَكْفُوفٌ فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيْءٍ تَعْلَمُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا نَحْنُ نَعْلَمُهُ وَ أَمَّا الْمَكْفُوفُ فَهُوَ الَّذِي عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِذَا خَرَجَ نَفَذَ.

مبذول : یعنی بخشیده و اعطا شده

مکفوف: یعنی داده نشده

از عبارت إذا خرج معلوم میشود آن علم مستاثر که هیچگاه به ظهور نمی آید مقصود نیست. پس دقت کنید که علم مستأثری که هیچ وقت به ظهور نمی آید خلط نشود با این که الفاظی مثل مستأثر ـ مکنون ـ مخزون ـ أم الکتاب و …. در روایات به کار رفته است.

دقت کنید که آن چه که این روایات بیان می کنند فقط در حد یک اعتقاد نیست این که از کانال وجود معصومین می آید کاربرد دارد. اگر انسان تغییری را می خواهد در آن چه که دارد یا چیزی را می خواهد که ندارد کجا برود ؟ از کدام کانال محقق می شود؟ این روایات دارد راه را نشان می دهد که این جا را باید آباد کنید. این که معصومین می دانند فقط دانستن نیست بلکه دانستنی است که از کانال وجود این ها دارد محقق می شود.

  در پاسخ: وقتی این ظهور یا نفوذ صورت میگیرد، ملائکه هم عالم میشوند.

 ملائکه از شئون معصومین هستند.

یک ام الکتابی داریم که هیچ وقت خارج نمیشود. یک ام الکتابی داریم که اذا خرج نفذ که این أم الکتاب دارد تنزل پیدا میکند به مرتبه لوح محو و اثبات.

4– أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سُوَيْدٍ الْقَلَّاءِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ ع فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ.

«علم لایعلمه الا هو» هر دو را شامل میشود. آنی که هیچ وقت ظاهر نمیشود. آنی که اذا بدا لله ظهر.

«لایحیطون بشیء من علمه الا بما شاء» الا بماشاء نشان میدهد اسثتناء پذیر هست. حتی من شاء هم نگفته است.

بَابٌ نَادِرٌ فِيهِ ذِكْرُ الْغَيْبِ

یک جهت دیگری از علم خدای سبحان و حضرات معصومین را بحث میکند. چون حضرات معصومین اخباراتی از آنچه واقع نشده بود داشتند، و این باعث یقین شیعیان میشد، از طرفی افراد ضعیف الایمان به انکار یا غلو مبتلا میشدند.

لذا هر کلامی را نباید هر جایی گفت. بعضی کلمات برای جمع درون دینی است. آن هم نه هر جمع درون دینی.

1– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ ع رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ فَقَالَ لَهُ أَ تَعْلَمُونَ الْغَيْبَ-

غیب گاهی به لحاظ زمان است یعنی اگر کسی از گذشته یا آینده که نبوده است اخباری کند می گویند او غیب می داند. یا به لحاظ بعضی مسائلی است که با حواس ظاهری و عقل عادی نمی توان به آن رسید مثل وحی یا اخبار معاد که حقائقی است که با حواس عادی و تعقلات عادی نمی توان به آن رسید این هم غیب است . غیب یک امر کشداری است ظهور امام زمان هم از مصادیق الذین یؤمنون بالغیب بیان شده است چون هنوز محقق نشده است ولی وعده داده شده است و ما باور کردیم. همچنین یومنون بالغیب به قیامت هم می خورد همچنین یومنون بالغیب به باطن نظام عالم هم می خورد.

نسبت به خدا همه چیز شهادت است. پس غیب و شهادت یک امر نسبی است برای کسی ممکن است غیب نسبت دیگری أشدّ با أقل باشد.

کسی که از مرز زمان عبور کرده است، گذشته و آینده برای او غیب نیست. اما برای من لحظه بعد هم برای من غیب است. آنچه پشت دیوار است هم برای من غیب است.

فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ

ما چه کاره ایم. اگر به ما بدهند میدانیم، اگر ندهند نمیدانیم. بسیار با ادب نسبت به محضر الهی و نسبت به تعلیم به مردم. این حرف کاملاً تا آخرین مرتبه کمال هم که بروی صحیح است. یک ذره کم نمیشود. نگویید در خلوت حضرت به یارانش چیز دیگری میگوید. نه. همین مسئله جوری بیان میشود منتها برداشتی که از این در آن جا می کند أدقّ است. جوری بیان شده است که کسی که در ظاهر حرکت میکند یک مرتبه را میفهمد و قانع می شود. کسی هم که در عمق حرکت میکند بالاتر را میفهمد.

بعضی علم غیب را که استناد میدادند به معصومین، مقصودشان استقلالاً بود. حضرت میفرمودند نه. هیچ استقلالی در کار نیست.  این هم نکته دقیقی است که علم غیب دارد یا نه معیارش را چی میدانند؟ یعنی مستقلا دارند یا نه. و الا خدای سبحان میتواند دیوار را گویا بکند به کلامی که هیچ کدام از ما نمیدانستیم. مگر شجره حرف نزد؟ مگر سنگ ریزه حرف نزد؟ آن درخت شهادت بر رسالت پیامبر اکرم داد. این هم یک غیب است.

اگر دائر مدار اعطای الهی شد، برای مردم انکار پذیر نیست. می گویند خدا داده است دیگر. لذا حضرت فرموده اند یبسط لنا العلم فنعلم و یقبض عنّا فلا نعلم .

وَ قَالَ سِرُّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَسَرَّهُ(اظهر-اعلن، از اضداد است) إِلَى جَبْرَئِيلَ ع وَ أَسَرَّهُ جَبْرَئِيلُ إِلَى مُحَمَّدٍ ص وَ أَسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إِلَى مَنْ شَاءَ اللَّهُ «1».

الی من شاء الله یعنی اوصیاء پیامبر اکرم.

2– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْيَنَ يَسْأَلُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ «2»

ابداع یعنی بی الگو ـ بی سابقه ـ بدون شکل سابق

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتَدَعَ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا بِعِلْمِهِ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ كَانَ قَبْلَهُ فَابْتَدَعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ لَمْ يَكُنْ قَبْلَهُنَّ سَمَاوَاتٌ وَ لَا أَرَضُونَ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ تَعَالَى- وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ «3»

علی الماء یعنی جایی که صورتی در کار نیست. دارد استدلال میکند که بدیع است. صورتی در کار نبوده است.

فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ أَ رَأَيْتَ(اخبرنی) قَوْلَهُ جَلَّ ذِكْرُهُ- عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً «4»

حمران به حضرت عرض می کنند که به من بگویید که شما از کجا میدانید بدیع است؟ مگر خدا نفرموده که « عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً» حضرت هم در جواب می فرمایند که «الا من ارتضی من رسول» یعنی این که گفتی استثنا خورده است. و خدای سبحان به ما عطا کرده است.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ «4» وَ كَانَ وَ اللَّهِ مُحَمَّدٌ مِمَّنِ ارْتَضَاهُ وَ أَمَّا قَوْلُهُ عالِمُ الْغَيْبِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَالِمٌ بِمَا غَابَ عَنْ خَلْقِهِ فِيمَا يَقْدِرُ مِنْ شَيْءٍ وَ يَقْضِيهِ فِي عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَهُ وَ قَبْلَ أَنْ يُفْضِيَهُ إِلَى الْمَلَائِكَةِ فَذَلِكَ يَا حُمْرَانُ عِلْمٌ مَوْقُوفٌ عِنْدَهُ إِلَيْهِ فِيهِ الْمَشِيئَةُ(المشیئة الیه فیه) فَيَقْضِيهِ إِذَا أَرَادَ وَ يَبْدُو لَهُ فِيهِ فَلَا يُمْضِيهِ فَأَمَّا الْعِلْمُ الَّذِي يُقَدِّرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَقْضِيهِ وَ يُمْضِيهِ فَهُوَ الْعِلْمُ الَّذِي انْتَهَى-

______________________________

(1) أراد به أمير المؤمنين (ع).

(2) الأنعام: 101

(3) هود: 9.

(4) الجن: 27، 28.

اصول الكافي- 16-

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 257

إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ إِلَيْنَا.

3– أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ يَحْيَى الْبَزَّازُ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ فِي مَجْلِسِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ خَرَجَ إِلَيْنَا وَ هُوَ مُغْضَبٌ

علت غضبناک بودن حضرت این بود که نسبت هایی را به حضرات داده بودند که شما علم غیب میدانید، شما رب هستید و … . حضرت از این جهت ناراحت بودند

فَلَمَّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قَالَ يَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ مَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّي فَمَا عَلِمْتُ فِي أَيِّ بُيُوتِ الدَّارِ هِيَ قَالَ سَدِيرٌ فَلَمَّا أَنْ قَامَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ صَارَ فِي مَنْزِلِهِ

یعنی رفتند اندرونی. با شاگردان خاص.

دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ مُيَسِّرٌ وَ قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِي أَمْرِ جَارِيَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِيراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَيْبِ

ما نسبت علم غیب یعنی علم غیب استقلالی به شما نمی دهیم اما در عین حال می دانیم که شما علم کثیر دارید.

قَالَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ «1»

وزیر سلیمان که عاصف بود.

قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِي بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ-

یک قطره از اقیانوس می دانست.

قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ هَذَا فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «2» إِلَى الْعِلْمِ الَّذِي أُخْبِرُكَ بِهِ

 نسبتش به خدا این را عظیم میکند.

يَا سَدِيرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَيْضاً- قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ «3» قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا.

این دو تجلی حضرت در اندرونی و بیرونی با هم تنافی ندارد. آنجا آنطوری گفت که او بفهمد. اما همان کلام اگر درست تبیین شود صحیح است. حضرت گفتند اینها فکر میکنند ما علم غیب را میدانیم در حالیکه جاریه را پیدا نمیکنیم.

حضرت می فرمایند آن علم غیبی را میدانیم که به امر الهی است. پس اگر امر الهی باشد همه چیز را می دانیم. اگر هم این جا جاریه را پیدا نمی کنیم قصدمان بر این نیست که پیدایش کنیم.

4– أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْإِمَامِ يَعْلَمُ الْغَيْبَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ.

______________________________

(1) النمل: 40.

(2) لعل هذا ردّ لما يفهم من كلام سدير من تحقير العلم الذي أوتى آصف (ع) بانه و ان كان قليلا بالنسبة الى علم كل الكتاب فهو في نفسه عظيم كثير لانتسابه الى علم الكتاب و في بصائر الدرجات هكذا «ما أكثر هذا لمن لم ينسبه اللّه عزّ و جلّ … الخ». (آت)

(3) الرعد: 43.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 276” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*