بسم الله الرحمن الرحیم

این باب شریف یکی از ابواب اثبات ولایت است. اینکه به امام حی معصوم همیشه نیاز هست هم ازش می آید. اثبات امامت امام معصوم هم در این باب شکل گرفته است.

. امام باقر علیه السلام در پاسخ به سوال در رابطه با این که علمی که اختلاف درش نیست نزد کیست فرمودند : جملة العلم نزد خداست. آنچه مردم نیاز دارند نزد معصومین هست. اما این که آنچه که مردم نیاز ندارند نزد معصومین هست یا نه؟ روایت مسکوت بود نسبت به این مطلب.

نکته مهم : استدلال از این دو جا همیشه به نتیجه میرسد. بیشتر از این لازم نیست برای هر کسی مطرح بشود. بله برای یک مراتب عالیه کمالیه ممکن است یک مباحثی در معرفتشان تاثیر داشته باشد. اما آنچه هدایتگری برای مردم دارد همین مقدار است. لذا در استدلال ها باید از همین تکه ها استفاده کرد. هر چیزی که از امام میشناسیم که نباید هر جایی مطرح بشود. بعد بمانیم که چطور اثباتش بکنیم.

بعضی از مراتبی که برای حضرات هست قابل اثبات نیست، مرگ اینکه کسی مراتب قبل را باور کرده باشد، این باور هدایت میکند به مراتب بعد.

اگر مطرح بکنی از اول، در اثباتش میمانی، بعد طرف از ایمانش دست برمیدارد. باید حواسمان باشد هر چه کمال راجع به حضرات معصومین می دانیم گفتنش در هر جایی خوب نیست. حتی ممکن است گفتنش ضالّ مضلّ شود .حضرات خودشان فرمودند لایحتمله هر کسی. و الا خودشان هر جا میفرمودند. برای اوحدی گاهی در یک خفایی برای اصحاب سرّی  میفرمودند. ما معمولا اینها را دکانش کردیم. برای اینکه حرف جدید و جذاب بزنیم هر جایی همین مسائل را مطرح میکنند. یک عده هم اعجاب میکنند و قبول نمیکنند و ناراحت میشوند و اصل امام برایشان زیر سوال می رود و مشکل ایجاد میشود.

فودتت ان عینک… قبلا گفتیم که این کلام الیاس نبی است ولی میتواند کلام امام هم باشد. اینکه الیاس پرسید چرا مخفی میکنند، حضرت میفرمایند زمانی میرسد که خوف از طاعت دیگر نیست. فَوَدِدْتُ أَنَّ عَيْنَكَ تَكُونُ مَعَ مَهْدِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ در آن زمان دیگر خوف نیست. لذا اظهار به تمامه محقق می شود. اگر این کلام الیاس باشد جمله معترضه است ولی اگر کلام امام باشد این جمله معترضه نیست. چهار نبی زنده هستند دو تا در زمین دو تا در آسمان هستند . الیاس در بیابان ها هست. خضر در جزائر است. و مامور به نجات و بعضی کارها در جاهای مختلف هستند. آندو هم که در آسمان ها هستند ادریس و عیسی علیهما السلام هستند و آنجا ماموریت هایی دارند.

آنجا دیگر اکتتامی نیست. هیچ چیزی مخفی نمیماند. به خصوص با این بیان که و الملائکة بسیوف آل داود بین السماء و الارض. وقتی ملائکه قدرت نمایی میکنند، دیگر خوفی در کار نیست و چیزی پنهان نمیماند. با قدرت الهیه قدرت امام زمان آشکار میشود.

در دوران قیام بعضی از معجزات الهی محقق میشود. در دوران حکومت کلا با آن نگاه مسئله حل میشود و ادامه پیدا میکند.

اینکه فرموده اند آل داود، این است که داود سلام الله علیه مظهر آشکار کردن نظام احکام باطنی الهی بود. قضاوتهایش بر اساس علم باطنی بود نه بیّنه و یمین .

هم با آنهایی که در برزخ هستند معارضه میکنند. معارضه با آنها شاید به این جهت باشد که امدادی که نسبت به ارواح کفار در دنیا دارند، که میتوانند اینها به آنها اقتدا بکنند، آن را از بین میبرند. تاثیر آنها را از بین میبرند، رابطه را قطع میکنند. به طوری که زنده های اینها در دنیا را ملحق میکنند به آنها. شمشیری است که هم معارضه را در نظام گذشته و امامت «امام جور» آنها انجام میدهد، هم نسبت به مامومین این ها که الان هستند.

-سوال: سیوف آل داود مادی نیست.

پاسخ : هر دو را شامل میشود. هم نوریه است در سماء، میتواند تمام بهتان ها و شبهات و اختلالات آن ها را آشکار بکند. هم اینهایی که اینجا هستند را ملحق میکند یعنی کشتن نظام ظاهری هم هست. سیف مراتبی دارد. در مرتبه نظام علمی برهان میشود. سیف آنها باعث میشود تمام آنچه کفار ساختند و پرداختند و توانستند اذهانی را مشغول بکند و قانع بکنند، اقناع سازی آن را از بین می برد. لذا هر کسی نگاه میکند آشکار است که این باطل است. وهمین آشکارسازی باطل خیلی از ذهن ها را از آن ها منصرف می کند مگر این که ذهنی مریض باشد. پس اینکه رابطه را قطع میکند، برای این است که اثر وجودی آنها را که تا امروز بود و عده ای از آن آثار استفاده می کردند تا امروز اقتدا کنند به آن ها آن رابطه را قطع میکنند. چطور؟ با اینکه افک آنها را میبلعد. آشکار میکند. دروغ های آنها و حرف های غلط آنها را با سیوف آل داود اشکار میشوند.

داود هم جنگجو و سردار بوده، هم اهل قضا و علم بوده است. لذا علم داود از طرفی مورد اعتنا است، همچنین جنگجو بودنش هم هست.

-الیاس هم جزء ال داود است؟

بله. البته الیاسی که ادریس نیست. بنابر قولی که الیاس و ادریس را یک نفر ندانیم.

هم کار علمی میکنند، هر کسی بماند معاند است، بعد ملحقشان میکنند به آنها. شبه علمی ندارند

الیاس شمشیری را در آورد، نگاه بکن ببین این شمشیر هم از شمشیرهای آل داود است؟

حضرت فرمودند بله.

رد الرجل اعتجاره، مرحوم مجلسی در مرآة به این معنا گرفتند که برگرداند اعتجارش را. علتش را این ذکر میکند که وقتی خودش را معرفی کرد، پس از معرفی کردن رو را پوشاند که بعد از اینکه معرفی شده است و معلوم شده است دیگر حق ندارد با روی باز باشد. یعنی اگر کسی تا حالا توجه نکرده حالا بعد از این که فهمید این الیاس است بخواهد بشناسد این دیگر راه ندارد. اما بعضی دیگر گفتند ردّ اعتجاره یعنی کلا کنار گذاشت رو بندش را. هر دو معنا هم می تواند درست باشد.

رد چون برگشتن است شاید معنای مرحوم مجلسی در مرآة بی مناسبت نباشد. اما اینجا کس دیگری غیر از امام باقر و امام صادق علیهما السلام حاضر نبوده است. لذا با استدلال مرحوم مجلسی سازگار نیست. مگر اینکه دیگری غیر از امامین آنجا بوده باشند.

حسن بن عباس بن حریش این روایت را نقل میکند از امام جواد علیه السلام و نقل ندارد که واسطه دیگری باشد.

سند روایت هم مرحوم مجلسی در مرآة میگویند بعضی به خاطر حسن بن عباس جریش خواسته اند تضعیف بکنند.

مرحوم مجلسی میگویند سندش ضعیف نیست. حسن بن عباس بن حریش چون روایات معرفتی و سنگین نقل کرده، جرح شده است. ما چون این روایات را میپذیریم این جرح را قبول نداریم. و از جهت دلالتی هم دلالت روایت خوب است.

وَ سَأُخْبِرُكَ بِآيَةٍ أَنْتَ تَعْرِفُهَا إِنْ خَاصَمُوا بِهَا فَلَجُوا- «2»

اگر اصحاب شما به این آیه مخاصمه و احتجاج بکنند میتوانند در استدلالشان پیروز بشوند.

اگر اصحاب شما به این آیه محاجه بکنند پیروز میشوند.

بعضی از سوالات را که اصحاب به خاطر قلت سعه سوال نمیکردند، اینها بیاید بابی باشد برای اینکه این بحث مطرح بشود. و ذیلش سوالاتی بیاید.

خدای سبحان گاهی از این طریق معارفش را گسترده میکند. ملکی را میفرستد از امامی یا نبی ای سوالی کند و همه فکر میکنند مومن مجهولی بود. بعد حول آن گفتگو میشود. همین مسئله باعث میشود تثبیت بشود.

اینجا پرده را زده اند کنار گفته اند اینطوری است. اما فقط این مورد نبوده است . موارد متعددی است که سائل مجهول است. کسی هم نشناختند. آمد و رفت سوالی کرد. اینجاها باید یک همچنین احتمالاتی بدهیم. اگر کشش متن هست. البته هر جا مجهول بود این گونه نیست.

______________________________

(1) حاصل الجواب أن ظهور هذا العلم مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دائما في محل المنع فانه كان في سنين من اول بعثه مكتتما الا عن أهله لخوف عدم قبول الخلق منه حتّى امر باعلانه و كذلك الأئمّة عليهم السلام يكتمون عمن لا يقبل منهم حتّى يؤمروا باعلانه في زمن القائم عليه السلام (آت)

(2) أي ظفروا، و تقرير هذه الحجة على ما يطابق عبارة الحديث مع مقدماته المطوية أن يقال: قد ثبت أن اللّه سبحانه أنزل القرآن في ليلة القدر على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و انه كان تنزل الملائكة و الروح فيها من كل امر ببيان و تأويل سنة فسنة كما يدلّ عليه فعل المستقبل الدال على التجدد في الاستقبال فنقول: هل كان لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله طريق الى العلم الذي يحتاج إليه الأمة سوى ما يأتيه من السماء من عند اللّه سبحانه اما في ليلة القدر أو في غيرها أم لا؟ و الأول باطل لما اجمع عليه الأمة من ان علمه ليس الا من عند اللّه سبحانه كما قال تعالى: «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى» فثبت الثاني ثمّ نقول فهل يجوز أن لا يظهر هذا العلم الذي يحتاج إليه الأمة أم لا بدّ من ظهوره لهم؟ و الأول باطل لانه انما يوحى إليه ليبلغ اليهم و يهديهم إلى اللّه عزّ و جلّ فثبت الثاني ثمّ نقول: فهل في ذلك العلم النازل من السماء من عند اللّه جل و علا الى الرسول اختلاف بأن يحكم في أمر في زمان بحكم ثمّ يحكم في ذلك الامر بعينه في ذلك الزمان بعينه بحكم آخر يخالفه أم لا؟ و الأول باطل لان الحكم انما هو من عند اللّه جل و عزّ و هو متعال عن ذلك كما قال: «لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً»، ثم نقول: فمن حكم بحكم فيه اختلاف هل وافق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في فعله ذلك و حكمه أم خالفه؟ و الأول باطل لان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لم يكن في حكمه اختلاف فثبت الثاني ثمّ نقول: فمن لم يكن في حكمه اختلاف فهل له طريق إلى ذلك الحكم من غير جهة اللّه سبحانه اما بواسطة أو بغير واسطة و من دون أن يعلم تأويل المتشابه الذي بسببه يقع الاختلاف أم لا؟ و الأول باطل فثبت الثاني ثمّ نقول: فهل يعلم تأويل المتشابه الذي بسببه يقع الاختلاف الا اللّه و الراسخون في العلم الذين ليس في علمهم اختلاف أم لا؟ و الأول باطل لان اللّه يقول: «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» ثم نقول فرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله الذي هو من الراسخين في العلم هل مات و ذهب بعلمه ذلك و لم يبلغ طريق علمه بالمتشابه الى خليفته من بعده أم بلغه؟ و الأول باطل لانه لو فعل ذلك فقد ضيع من في أصلاب الرجال ممن يكون بعده فثبت الثاني ثمّ نقول: فهل له خليفة من بعده كسائر آحاد الناس يجوز عليه الخطاء و الاختلاف في العلم أم هو مؤيد من عند اللّه يحكم حكم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بأن يأتيه الملك و يحدثه من غير وحى و رؤية او ما يجرى مجرى ذلك و هو مثله إلّا في النبوّة و الأول باطل لعدم إغنائه حينئذ لان من-

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 245

وافی ج2 ص38 مرحوم فیض استدلال را کامل تقریر کرده اند. یک استدلال است.

قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبِي إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتُكَ بِهَا قَالَ قَدْ شِئْتُ قَالَ إِنَّ شِيعَتَنَا إِنْ قَالُوا لِأَهْلِ الْخِلَافِ لَنَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لِرَسُولِهِ ص- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ «2» إِلَى آخِرِهَا

این الی آخرها مدخلیت دارد. جزء احتجاج است.

فَهَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَعْلَمُ مِنَ الْعِلْمِ شَيْئاً لَا يَعْلَمُهُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَوْ يَأْتِيهِ بِهِ جَبْرَئِيلُ ع فِي غَيْرِهَا فَإِنَّهُمْ سَيَقُولُونَ لَا

آیا چیزی بود که پیامبر نداند و در شب قدر بداند. یعنی تا قبل از شب قدر نمیدانست. یا در نسبت به علومی که در غیر شب قدر جبرئیل برای پیامبر می آورد چنین بوده است. آن ها جواب میدهند که خیر چنین نبوده است.

فَقُلْ لَهُمْ فَهَلْ كَانَ لِمَا عَلِمَ بُدٌّ مِنْ أَنْ يُظْهِرَ فَيَقُولُونَ لَا

آیا پیامبر می توانست علومی را که می دانست ظاهر نکند. جواب میدهند که خیر باید ظاهر می کرد.

 فَقُلْ لَهُمْ فَهَلْ كَانَ فِيمَا أَظْهَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ اخْتِلَافٌ

آیا در علومی که پیامبر اظهار می کرد اختلافی وجود داشت

فَإِنْ قَالُوا لَا فَقُلْ لَهُمْ فَمَنْ حَكَمَ بِحُكْمِ اللَّهِ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَهَلْ خَالَفَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَيَقُولُونَ نَعَمْ

اگر بگویند خیر؛ یعنی بپذیرند که در علومی که رسول الله اظهار می کرد اختلافی وجود نداشت . حالا که تا این جا را پذیرفتند به آن ها بگویید پس کسی که حکم بکند به حکم الله ای که درش اختلاف است آیا مخالفت رسول الله نکرده است.

هر بار حکمی میکنند، بعد میگویند اشتباه کردیم، حکم دیگری میکنند.

پیامبر در حکمش اختلاف نبود. در اظهارش هم اختلاف نبود. اگر کسی جای پیامبر دارد علمی را بیان میکند که درش اختلاف است، چطور میشود؟ یا باید بگوییم خدا کم گذاشته است. یا اینها جانشین نیستند.

اگر بگویند نعم؛ همه سه خلیفه زیرآبشان زده میشود. چون الی ماشاء الله بیان اشتباه داشتند، بعد اقرار میکردند که اشتباه کردیم.

فَإِنْ قَالُوا لَا فَقَدْ نَقَضُوا أَوَّلَ كَلَامِهِمْ

اگر بگویند خیر؛ پس باید بگویند علم پیامبر هم اختلافی است. در حالی که اول پذیرفتند که علم پیامبر درش اختلافی نیست.

بحث است که و الراسخون عطف به الله است یا استیناف است.

مرحوم علامه میفرمایند این که راسخون فی العلم ، علم دارند صحیح است اما از این آیه استفاده نمی شود چون قرائن آیه نشان میدهد که استیناف است. نه اینکه علم ندارند. این آیه در مقام بیانش نیست. اما در روایات متعدد استدلال کرده اند و عطف گرفته اند و معنا کرده اند که اینها هم مثل خدا میدانند. از همین جا این را استفاده کرده اند.

فَقُلْ لَهُمْ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ فَإِنْ قَالُوا مَنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ فَقُلْ مَنْ لَا يَخْتَلِفُ فِي عِلْمِهِ

حرفی که میزند تا آخر صحیح میماند. بطلان و غلط در حرفش نیست.

کسی لایختلف فی علمه که به علم مسلط است. صدر و ذیل و اول و آخر علم را میداند. کسی که ذره ذره مطلع میشود اختلاف درش پیدا میشود. بعدا چیزی منکشف می شود که قبلا اطلاع نداشته است.

فَإِنْ قَالُوا فَمَنْ هُوَ ذَاكَ

از کجا بشناسیم این راسخ فی العلم را.

فَقُلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص صَاحِبَ ذَلِكَ

آن علمی که اختلاف درش نیست اول دست خود پیامبر است.

اینجا مبدا های اشتراک است. اگر از این جا شروع نکنید مخاطب استیحاش می کند اما اگر گفتیم آن علمی که درش اختلاف نیست دست خود پیامبر است.

فَهَلْ بَلَّغَ أَوْ لَا فَإِنْ قَالُوا قَدْ بَلَّغَ فَقُلْ فَهَلْ مَاتَ ص وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُ عِلْماً لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَإِنْ قَالُوا لَا فَقُلْ إِنَّ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص مُؤَيَّدٌ

آیا خلیفه رسول الله علمی که درش اختلاف نیست را می داند. اگر جواب بدهند خیر؛ بگویید همانگونه که پیامبر مویَّد بود و علمش اختلاف درش نبود خلیفه رسول الله هم حتما باید مویَّد (یعنی محدّث ) باشد و الا حاکم در دینی که رسول الله آورده درش اختلاف ایجاد می شود. امکان ندارد پیامبر کسی را خلیفه بگذارد که در حکمش اختلاف باشد چون از کسی که در حکمش اختلاف نیست نمی شود کسی منصوب بشود که در حکمش اختلاف باشد این اختلاف دوباره سرایت می کند به حکم پیامبر و چون درحکم پیامبر اختلاف نبوده آن کسی که از جانب پیامبر خلیفه می شود حتما باید در حکمش اختلاف نباشد .

وَ لَا يَسْتَخْلِفُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَّا مَنْ يَحْكُمُ بِحُكْمِهِ وَ إِلَّا مَنْ يَكُونُ مِثْلَهُ، إِلَّا النُّبُوَّةَ-

الّا دوم عطف به الّا اول است ولی الّا سوم استثنا از کل است. یعنی خلیفه رسول الله در همه چیز مثل رسول الله است ولی در نبوت مثل او نیست.

وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمْ يَسْتَخْلِفْ فِي عِلْمِهِ أَحَداً فَقَدْ ضَيَّعَ مَنْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ مِمَّنْ يَكُونُ بَعْدَهُ فَإِنْ قَالُوا لَكَ فَإِنَّ عِلْمَ رَسُولِ اللَّهِ ص كَانَ مِنَ الْقُرْآنِ «1»

اگر پیامبر احدی را خلیفه در علمش قرار نداده باشد تمام افرادی که در اصلاب رجال هستند و پیامبر را نخواهند دید، ضایع کرده است و پیامبر این کار را نمی کند.

اگر بگویند که علم پیامبر از قرآن بوده و قرآن هم الان هست. پس احتیاج نداریم.

فَقُلْ- حم. وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ. إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ فِيها إِلَى قَوْلِهِ- إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ «2»

حم ﴿1﴾وَ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿2﴾إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ ﴿3﴾فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ﴿4﴾أَمْراً مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ﴿5

قرآن هست اما در شب قدر هر امر حکیمی تفصیل و احکامش محقق می شود از این استفاده می شود که اجمال همه حقایق به صورت لفّ در قرآن هست. به صورت نشر و تفصیل در شب قدر محقق میشود. اجمال و تفصیل وجودی است نه مفهومی. اجمال به معنا بسیط است نه خلاصه. تفصیل به معنای کثراتش است. رتق جمع شدن است یعنی همان حالت جمعی ای که در قرا« است. فرق باز شدن است یعنی همان حالت تفصیلی که در شب قدر محقق می شود. «فیها یفرق»

فَإِنْ قَالُوا لَكَ لَا يُرْسِلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا إِلَى نَبِيٍّ فَقُلْ هَذَا الْأَمْرُ الْحَكِيمُ الَّذِي يُفْرَقُ فِيهِ هُوَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ الَّتِي تَنْزِلُ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ أَوْ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ

آیا این یفرق کل امر حکیم در آسمان ها فقط محقق می شود یا به زمین کشیده می شود.  که می خواهد مشکل زمینی ها را حل کند که اینجا اختلاف و مشکل ایجاد شده است. بین ملائکه که اختلاف نیست که این بخواهد در آسمان ها باشد. اگر در زمین است، پس باید بر کسی نازل بشود که او مبیّن باشد.

فَإِنْ قَالُوا مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ فَلَيْسَ فِي السَّمَاءِ أَحَدٌ-

______________________________

– يجوز عليه الخطاء لا يؤمن عليه الاختلاف في الحكم و يلزم التضييع من ذلك أيضا فثبت الثاني فلا بدّ من خليفة بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله راسخ في العلم، عالم بتأويل المتشابه، مؤيدا من عند اللّه لا يجوز عليه الخطاء و لا الاختلاف في العلم يكون حجة على العباد و هو المطلوب (فى- ملخصا).

(1) هذا إيراد سؤال على الحجة تقريره أن علم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لعله كان من القرآن فحسب ليس مما يتجدد في ليلة القدر في شي‏ء فاجاب بان اللّه سبحانه يقول: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ» فهذه الآية تدلّ على تجدد الفرق و الإرسال في تلك الليلة المباركة بانزال الملائكة و الروح فيها من السماء إلى الأرض دائما: فلا بدّ من وجود من يرسل إليه الامر دائما (فى).

(2) الدخان: 2، 4.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 246

يَرْجِعُ مِنْ طَاعَةٍ إِلَى مَعْصِيَةٍ فَإِنْ قَالُوا مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ أَحْوَجُ الْخَلْقِ إِلَى ذَلِكَ فَقُلْ فَهَلْ لَهُمْ بُدٌّ مِنْ سَيِّدٍ يَتَحَاكَمُونَ إِلَيْهِ فَإِنْ قَالُوا فَإِنَّ الْخَلِيفَةَ هُوَ حَكَمُهُمْ فَقُلْ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ إِلَى قَوْلِهِ خالِدُونَ «1» لَعَمْرِي مَا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ وَلِيٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا وَ هُوَ مُؤَيَّدٌ

در مورد سه خلیفه هم فسق هم دروغ هم غلط وجود داشت. این که ولی خدا نیست. این را خدا نصب نکرده است. اگر کسی را خدا نصب بکند برای او ظلمت باقی نمیگذارد. مویَّد است.

وَ مَنْ أُيِّدَ لَمْ يُخْطِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ عَدُوٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا وَ هُوَ مَخْذُولٌ

در مقابل ولی لله عدو لله است. ولی لله مویّد است ولی عدو لله مخذول است . هر کسی بدون اذن حاکمیت تشکیل بدهد مخذول میشود. چگونه در راس حاکمیت قرار بگیرد و مردم را به سمت خدا ببرد؟

وَ مَنْ خُذِلَ لَمْ يُصِبْ كَمَا أَنَّ الْأَمْرَ لَا بُدَّ مِنْ تَنْزِيلِهِ مِنَ السَّمَاءِ يَحْكُمُ بِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ كَذَلِكَ لَا بُدَّ مِنْ وَالٍ

یعنی قانون کفایت نمیکند. قرآن قانون است. اما قانون کفایت نمیکند. مجری معصوم میخواهد. اینجاست که میفرماید بین این دوتا جدایی نیست. امکان ندارد جدایی. قانون بدون مجری معنا ندارد. خداوند معنا ندارد قانون بگذارد بدون مجری. یا مجری باشد که قانون نداشته باشد. مجری با قانون متحد است در نظام الهی. اگر کسی به این تمسک کرد نجات پیدا میکند.

فَإِنْ قَالُوا لَا نَعْرِفُ هَذَا فَقُلْ لَهُمْ قُولُوا مَا أَحْبَبْتُمْ

دیگر حرف ثابت شد. هرچی میخواهید بگویید بگویید. در قرآن هم شبیه این داریم که حالا که حجت تمام شد، اعملوا ما شئتم إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيَاتِنَا لاَ يَخْفَوْنَ عَلَيْنَا أَ فَمَنْ يُلْقَى فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ﴿40﴾

اینجا هم وقتی حجت تمام شد حضرت میفرمایند قولوا ما احببتم. مثل اعملوا ما شئتم.

تمتعوا قلیلا انکم مجرمون. زندگی تان را بکنید، اما جرم دارید مرتکب میشوید. حجت بر شما تمام شده است. معلوم شد راه چیست.

 در روایت های قبلی باب معرفت الامام و الردّ الیه ص443 چاپ دار الحدیث، داشتیم که از امام سوال شد « فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ يُصَدِّقُ رَسُولَهُ فِي جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ؟ ایجب علی اولئک حق معرفتکم» یعنی آیا واجب است شما را بشناسند؟ قال نعم. الیس هولاء یعرفون فلانا و فلانا آیا این ها الان خلفا را نمی شناسند چطور خلفا را میشناسند؟ «أتری ان الله هو الذی اوقع فی قلوبهم معرفة هولاء» یعنی آیا خدا به دل این ها انداخت که آن سه نفر خلیفه رسول الله هستند یا خودشان رفتند شناختند؟ اگر خودشان می توانند بروند بشناسند چطور نتوانند حق را بشناسند در حالی که خدای سبحان به گونه ای این نظام امامت را قرار داده است که اگر دقت می کردند پیدا می کردند. اینها علم هدایت هستند. اینکه امام از نسل امام است بیان کرده بود که تا اگر کسی ارتباط نداشت از جای دوری بود بتواند پیدا بکند. یک حدودی را اگر بگردد بتواند پیدا بکند. غیر از نظام تکوینی اش که باید باشد، یک دلیلش برای احتجاج است که نسبت به پیدا نکردن عذری نداشته باشد.

أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ص أَنْ يَتْرُكَ الْعِبَادَ وَ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِمْ

خدا ابا دارد که بعد از پیامبر رها کرده باشد. همان دلیلی که برای فرستادن پیامبر نیاز بود، بعد از پیامبر هم نیاز است. قانون خوب کفایت نمیکند. باید مجری قانون هم باشد تا اجرا محقق بشود. از این استفاده میشود که همه حضرات معصومین در صدد ایجاد حاکمیت بودند. مجری قانون الهی بودند. فقط این نبود که ابلاغ بکنند که قانون این است. این کار را که قرآن هم میکرد. ابلاغ به ضمیمه اجراست که مصداقش هم معلوم بشود و اختلاف ها برداشته بشود.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 267” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*