بسم الله الرحمن الرحیم

بَابٌ فِيهِ ذِكْرُ الصَّحِيفَةِ وَ الْجَفْرِ وَ الْجَامِعَةِ وَ مُصْحَفِ فَاطِمَةَ ع

این حقایقی که به عنوان نظام علمی پیش حضرات هست که اسماء مختلفش در عنوان این باب ذکر شده است، اینها هر کدام یک نسبت در نظام علمی دارند. منتها آیا اینها یک شیء مادی هم هستند یا نیستند؟ از ظاهر روایات برمی آید که ظاهر مادی هم دارند. اینکه یک ظاهر مادی دارند، چگونه با نظام علم که این همه علم درش هست، چطور جمع میشود؟ هم یک نگاه مادی دارد هم یک نگاه الهی. در نگاه الهی که مساله خیلی ساده است زیرا در نظام اراده الهیه هر چیزی میتواند… ما حتی الان یک اتم را نتوانستیم خواصش را کشف بکنیم که چقدر است. این ذره کوچک این همه عظمت ها از جهت علم درش نهفته است و حاوی همه این علم هست. از جهت مادی محذوری نداریم که قواعد هستی در جای محدودی باشد به نحوی که تمام هستی را تبیین بکند. اگر ذهنی باشد که قدرت برداشت و حل و تحمل این را داشته باشد، آن طرف مانعی ندارد. اگر مانعی هست از این است که گاهی قواعد کلی برای کسانی که مطرح میشود قدرت تحلیل بر مصداقش را ندارند. کسی که قدرت تحلیل مصداق را دارد، همه اینها استفاده میشود.

منتها در بعضی از اینها جزئیات ذکر شده است. ذکر اسماء و آباء و شرایط و جزئیات است. این ها هم مانعی ندارد

دست یک اقایی انگشتری بود، گفت همه قرآن نوشته شده است. نظام مادی هم کشش دارد که ششصد و … صفحه روی یک انگشتر باشد. البته ابزار و آلات خودش را میخواهد. با ابزار و آلات آن دوره که پوست بوده و قلمی بوده… اما محال عادی نیست. چه برسد به محال عقلی.اما اصل بر این است که نظام علمی به نحو اعجاز هم بوده، به نحو عادی نبوده است. لذا با اینکه بارها و بارها خانه های حضرات را تفتیش کردند، چیزی از این سنخ نتوانستند به دست بیاورند. حتی شمشیر پیامبر را جاسازی کردند در دیوار، یا گذاشتند پیش ام سلمه… در عین مادی بودن، اعجاز بوده. مثل تابوت، مثل سلاح. اینگونه نیست که هر چیزی نظام مادی داشت، همه شرایط عالم ماده هم برش حاکم باشد و خواصش هم مثل عالم ماده باشد. نه، این گونه نیست نظام الهی دست اندرکار مساله بوده و هست و این ها نزد حضرات محفوظ است و استفاده می کنند.

یکی یکی تفاوت اینها را بیان میکند و اینکه هر کدام چه کاری ازشان می آید. یک واقعیتی است و یک اعجازی است خدمت حضرات. یک موزه نیست.

سوال: ظهور این روایات نظام معنوی را می رساند چه اصراری داریم که نظام مادی هم هست وقتی با ابزار الات آن زمان مسلما امکان نداشته است؟

پاسخ: ما نگفتیم که همه را با ابزار آلات دقیق بنویسند روی صفحه که اشکال کنید در آن موقع ابزارش نبوده. بلکه فقط می خواستیم بگوییم با توجه به کارهایی که امروزه انجام میشود نشان می دهد که محال عقلی نیست. ما تصورمان این است که یک قضیه جزئیه حتما باید یک نتیجه جزئیه واحدی داشته باشد و یک جور هم برداشت از آن بشود. اما آیا امکان ندارد که یک قضیه جزئیه هزاران واقعه از آن در بیاید مثلا در هندسه مثلثات یک شکلی را گفته اند که 490 هزار نتیجه از آن در می آید یک قاعد دیگری هم داریم که هیچ حد و حصری به لحاظ نتایج نتوانستند برای آن بشمارند. این امکان پذیر است ما تصورمان اشتباه است. اگر نگاه بر این قرار گرفت که کلام کلام الهی است القاء القاء ملکی است اگر این نگاه را باور کنیم از جهت مادی هم مانعی نمی بینیم. مثلا در مفهوم لا تنقض الیقین بالشک چقدر مشکل را حل می کند بدون این که نیاز به ضمیمه ای داشته باشد تا صغری تحت این کبری قرار می گیرد حل می شود. این مفهومش است می خواهیم بگوییم در نظامی که ما می شناسیم نظیر دارد. اما بالاتر از این، این است که وقتی کلام کلام الهی است کشش دارد این کلام همچنان که در رابطه با قرآن فرموده اند قرآن را فقط یک واقعه واحد تصور نکنید که بر واقعه دیگر قابل حمل نباشد بلکه الی ما شاء الله مثل خورشید که هر روز طلوع می کند قرآن هر لحظه و هر روزی تطبیق جدیدی دارد و نتیجه جدیدی ازش به دست می آید در همان چیزی که شأن نزولش خاص بود در یک مورد خاص بود. اما آن شأن نزول برای ابتدا بود ولی شأن نزول های ادامه دار دارد که بر همه آن ها تطبیق می کند و همه آن ها را بیان می کند. اگر نظام وجودی ای این قدرت را داشته باشد همه این ها را از این استخراج می کند در عین این که چیزی هم اضافه نشده است بر آن. خودِ بیانات حضرت هم اگر دقت کنید یک نتایج این گونه ازش در می آید ولی در عین حال به اجمال گذرانده اند.

این بحث ادامه دارد است و مرحوم کلینی تمام روایات در این رابطه را نیاورده است.

1– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ

______________________________

(1) الخبر جزء من الخبر الأوّل من الباب المتقدم ص 232 و السند واحد. (آت)

(2) أي بالاستحقاق من غير قهر لا كما كان عند جالوت و ما في حيثما و أينما كافة، و المزايلة:

المفارقة و السؤال لاستعلام أنّه هل يمكن أن يكون السلاح عند من لا يكون عنده علم جميع ما تحتاج إليه الأمة كبنى الحسن قال: لا فكما أنّه دليل للإمامة فهو ملزوم للعلم أيضا. (آت)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 239

عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي «1»

سوال میکند از حضرت که کسی غریبه نیست که من این سوال را بپرسم؟

قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سِتْراً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ

نامحرم نیست. حضرت پرده را کنار زدند و نگاه کردند. قرار نبود در هر لحظه از علم امامت استفاده بکنند. نشان میدهد که این روایت از روایات خاص شیعیان ماست. نباید رفت سر منبر هر جایی هر کسی بود بیان کرد.

خود اینها باعث میشد گاهی فشار بر شیعیان بیشتر بشود. لذا با یک دقتی باید نقل روایت کرد. ما کمتر دقت میکنیم. گاهی روایات دقیق را بالای منبر بگوییم. خود شیعیان کشش همه این مراتب را ندارند.

بحث ولایت جزء اسرار است. عمقش مقام خاص برای خواص بوده است. اگر کسی فهمید طوبی له. اما هرچی فهمید را نباید ابراز بکند. همین ها گاهی باعث میشود یک عده ای از دین خارج بشوند. بدبین بشوند.

قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص عَلَّمَ عَلِيّاً ع بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص- عَلِيّاً ع أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ

علم ما علم بیچارگی است. این را حفظ بکن. آن را یاد بگیر. این را بیاور رج کن. در بیاور. علمی که جوشش ندارد، هی باید آب بریزی در چاه. چاهی که جوشش ندارد می گندد اما چاهی که خودش جوشش دارد دائما آبش تازه است. علّم علیا بابا یا إلف باب یفتح … یعنی جوشاند وجود را. باب ینفتح منه الف باب. یا الف باب که ینفتح منه الف باب یک جوشش است. منتها جوشش های چاه ذره به ذره و لحظه و به لحظه است. اما در نظام علم یک جا هم امکان پذیر است.

ابا بصیر فکر کرد این دیگر نهایت علم است.

قَالَ فَنَكَتَ سَاعَةً فِي الْأَرْضِ

نکت، تاثیر گذاشتن روی ارض است. گاهی نکت فی الارض، چشم دوختن به زمین است. گاهی دست را هم همراهش به زمین زدن است. گاهی چوبی بوده به زمین میزدند. ساعة هم یعنی مدتی نه یک ساعت.

ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَ

علم هست، اما همه علم نیست.

قَالَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَامِعَةُ

اگر یک بحث ساده مادی عادی بود، به این استعجاب نبود که ما یدریهم ما الجامعه. به این راحتی قابل تبیین نبوده است.

قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِمْلَائِهِ «2»

قبلا طومار مینوشتند و در یک استوانه ای میگذاشتند. هر ذراع نیم متر است. 70 ذراع میشود 35 متر. پوست را باید به هم متصل میکردند تا یک صحیفه بشود. سعی میکردند از پوست های خیلی نازک استفاده بکنند. گاهی از پوست آهو استفاده میکردند.

در پاسخ: خود این نسبت ها ازش کار می آید. ذراع رسول الله معتدل ترین اندازه است. این اعتدال در وجود را میرساند که ذرع رسول الله ذرع میزان است.

پیغمبر میفرمود، امیر المومنین مینوشتند

مِنْ فَلْقِ فِيهِ

یعنی از دهان پیامبر بود و امیر المومنین مینوشت

وَ خَطِّ عَلِيٍّ بِيَمِينِهِ

با دست راست هم حضرت می نوشته اند. همه اینها دارد وجه اشرفیت و نگاه متعالی را به این مسئله بیان میکند. ذرع ذرع رسول خدا. املاء رسول خدا. نوشتن امیر المومنین به دست راست.

فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلُّ شَيْءٍ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ حَتَّى الْأَرْشُ فِي الْخَدْشِ

اگر دست شما خراش بخورد، میفرمایند ارش این خط هم در آن ثبت شده است.

وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَيَّ فَقَالَ تَأْذَنُ لِي «3» يَا أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّمَا أَنَا لَكَ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ قَالَ فَغَمَزَنِي بِيَدِهِ

یک نیشگونی گرفتند

وَ قَالَ حَتَّى أَرْشُ هَذَا

یعنی هر جزئی ای حکمش هست.

كَأَنَّهُ مُغْضَبٌ

کانه مغضب دو احتمال درش گفته اند که هر دو صحیح است و مانعی ندارد:

1ـ حضرت از اینکه دیگران نمیتوانند بفهمند و تحملش را ندارند که این یعنی چی غضبناک بوده است. کأن الفاظ کم می آوردند و تحمل دیگران در فهم این نبوده است 2ـ مثل اینکه کسی بخواهد با غضب فشار بدهد که دردی بیاید.

قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ «4» قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ

این هم علم است. اما کمال علم نیست.

ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَفْرَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَفْرُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْجَفْرُ قَالَ وِعَاءٌ مِنْ أَدَمٍ(پوست) فِيهِ عِلْمُ النَّبِيِّينَ وَ الْوَصِيِّينَ وَ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ الَّذِينَ مَضَوْا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ

یک بابی داشتیم که علمی که بر هر وصی و نبی ای نازل میشود برنمیگردد. رفع نمیشود. یعنی این علم باقی میماند. این خیلی حرف زیبایی است. این علم به ارث میرسد به نبی یا امام بعدی. ارث هم مادی نیست. نشان میدهد خدای سبحان منتقل میکند از اینها به آنها. ظرف بعدی وعاء قبلی را دارد.

سوال: علمی که نازل می شود و دیگر رفع نمی شود فقط از طریق ارث به دیگران می رسد یا این که باقی است و امکان تحصیل آن توسط دیگران وجود دارد؟

پاسخ: اساس علم که در عالم وجود دارد منتها وقتی به صورت علم در می آید یعنی از مقام ثبوت به مقام اثبات رسیده است یعنی علمی شده است که در ذهن بشری یا در وجود بشری جا گرفته است یعنی از صحنه هستی به صحنه معرفت آمده . شکل گرفته است. این علم از بین نمی رود و الا آنی که در صحنه هستی است که از بین نمی رود اتم از اول اتم بوده چه کسی بفهمد چه کسی نفهمد تا آخر هستی هم اگر کسی نیامد که این را بفهمد نظام علم بودنش به هم نمی خورد ما فقط کشفش کردیم و فهمیدیم که این بوده است. در نظام معرفتی می گوید که این هایی که کشف می شود از بین نمی رود و فقط انتقال پیدا می کند . در نظام عمومی ممکن است کسی کتاب هایی نوشته شده باشد و بعدا از بین برود یا گم شود. اما در نظام علمی که خدای سبحان بر این ها افاضه کرده است هیچ چیزی گم نمی شود دائما نسلی بعد از نسل به ارث می رسد به ارث رسیدن هم به وهب الهی است به کسب نیست. لذا این گونه نیست هر کسی این میراث را را داشته باشد. می توانند بعضی از این میراث را داشته باشند اما تمام این میراث فقط به وهب الهی است.

قَالَ قُلْتُ إِنَّ هَذَا هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ

ترتیبی که ذکر شده است آیا به این معنا است که هر کدام از بعدی ها همه قبلی ها را دارد یا این که به این معنا است که این هم قسمتی از علم است لذا قبلی کامل نیست چون قسمتی از علم در بعدی است که در قبلی نبوده است.

قرآن را سه برابر بکنید میشود اندازه مصحف فاطمه.

وَ اللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ

در مصحف فاطمه مسائلی آمده است که در قرآن نیامده است . اگر گفتیم در قرآن همه چیز آمده است، پس چطور چیزهایی اینجا هست که در قرآن نیست؟

سوال: چرا قرانکم فرمودند؟

پاسخ: قرآنکم یعنی غیر از قرآنی که نزد آنهاست. قرآنی که نزد حضرات معصومین هست، شامل اینها هست. قرانی که نزد شماست یعنی الفاظی که شما میشناسید. قرآنی که پیش حضرات معصومین است این حقایق را دارد. شما از نظام ظاهرش چی میفهمید، از همان نظام ظاهر که میفهمید سه برابرش.

قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَ-

______________________________

(1) استفهام نبه به على أن مسئوله امر ينبغي صونه عن الاجنبى. (فى)

(2) على المصدر و الإضافة و الضمير للرسول عطف على الظرف مسامحة أو في الكلام حذف أى كتب باملائه. من فلق فيه أي شق فمه. (فى)

(3) تأذن لي أي في غمزى اياك بيدى حتّى تجد الوجع في بدنك. و الارش الدية. (فى)

(4) يحتمل الاستفهام و الحكم، و ليس بذاك أي ليس بالعلم الخاص الذي هو أشرف علومنا (فى)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 240

ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَيُّ شَيْءٍ الْعِلْمُ قَالَ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِ الْأَمْرِ وَ الشَّيْءُ بَعْدَ الشَّيْءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

یعنی یک نظام علم داریم قبل از حوادث. یک نظام علم فعلی داریم که در مراتب وجود متحقق است. آن علمی که غیر قابل تغییر است و بدا راه ندارد و به نحو قدر نیست، بلکه حتم و وجوب است، علمی است که در صحنه هستی محقق میشود لحظه به لحظه. ما فکر میکنیم به آنچه محقق شده است علم داریم. آنچه لحظه به لحظه، ذره به ذره در هستی دارد ایجاد میشود، کمال پیدا میکند، معدوم میشود، حوادث کلان و ریز، از اتم گرفته، تا کهکشان و از فعل کوچک انسان گرفته تا عظیم ترین پادشاهی ها و انقراض نسل ها و امت ها و …. این علم است.

این علم فعلی است. صحیفه هستی است. صحیفة الکون.

-مفهوم نیست.

آنها هم مفهوم نیست. آنها در نظام علیت عالم بود. این در نظام معلول عالم  است. صحیفة الکون است. تمام جزئیات حقایقش اینجا مشهود است.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 263” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*