بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدای روایت بیان شد که با اینکه خداوند اختیار در نصب دارد، اما وصایت در ذریه انبیاء قرار می‌گیرد. این سنت الهی است.

در داماد و … هم قرار گرفته است. مثل حضرت امیرالمومنین که داماد پیامبر بودند یا یوشع که شوهر خواهر حضرت موسی بود.

عیسی علیه السلام فرزند نداشت. لذا به لحاظ ایشان که ذریه ای باقی نماند و نسل باید در ذریه انبیاء باشد، جریان پیامبری منتقل شد به ذریه اسماعیل علیه السلام.

بعد از عیسی علیه السلام درست است که حواریون به عنوان مستحفظین، حافظ آن میراث بودند، اما مستحفظ غیر از میراث دار است. یک تعبیری داریم به عنوان کسی که خودش حامل میراث است. آن هایی هستند که به نصب الهی نصب می‌شوند که انبیاء هستند و اوصیاء انبیاء. اما در جریان عیسی علیه السلام، خودشان می‌فرمایند که نبی بعد از من از ذریه اسماعیل است. سنت وصایتی که میراث و اسم اکبر و آن چه در رابطه با سنت وصایت است، جرت من بعده فی الحواریین فی المستحفظین. این ها عنوانشان تفاوت می‌کند. عنوان نبی یا وصی نبی نیست.

مستحفظ از ظاهر کلام استفاده می‌شود که غیر از حامل است. حامل انبیاء و اوصیاء هستند. مستحفظ کسانی هستند که امانت دار حفظ این هستند تا منتقل کنند به صاحبش.

مثلا در روایت قبلی داشتیم که ام سلمه سلام الله علیها ودایع امام حسین علیه السلام را حفظ کردند تا امام سجاد علیه السلام به مدینه برگردند. به این عنوان ام سلمه سلام الله علیها مستحفظ است یک نقل  این بود. نقل دیگر این است که فاطمه صغری خواهر امام حسین علیه السلام ودیعه را حفظ کردند تا بعد منتقل به امام سجاد علیه السلام کردند. این ها مستحفظ هستند.

اما آن هایی که خودشان انبیاء و اوصیاء هستند، خودشان صاحب این حقیقت هستند نه مستحفظ این حقیقت. این حقیقت با وجود آن ها متحد می‌شود تا به بعدی برسد. اما مستحفظ آن است که نگه دار این است، نه اینکه متحد با او باشد.

از این معلوم می‌شود که خدای سبحان در دروه هایی عالمانی را و افرادی را به عنوان مستحفظ قرار داده بوده تا این میراث آنچه که به نظام ظاهری برمی‌گردد در نزد این ها محفوظ باشد تا به آن شخصی که مربوط به این است منتقل بشود.

مستحفظ اینجا لفظ بدیعی است که به کار رفته است. جا دارد که کسی لفظ مستحفظ را در نظام وصایت تفحص بکند ببینیم آیا می‌شود یک قاعده از آن در بیاوریم. مثلا در انبیاء یک قاعده ای از بعضی روایات استفاده می‌شد که ما انبیاء مستخفین داریم و انبیاء مستعلن. در بعضی ایام که ظالمان و طاغیان قوی بودند، و انبیاء امکان ظهور و بروز نداشتند. انبیاء عنوان مستخفین پیدا می‌کردند. با اینکه نبی اساسش بر اظهار و آشکار کردن و انباء است، اما رسالت این انبیاء در حالت اخفاء بود شاید برای خواص از بشر بود تا این باقی بماند. اما بعضی از دوران انبیاء مستعلن بودند. حتی اگر ظالمی مثل فرعون و نمرود بود، این انبیاء رسالتشان قیام در برابر خود فرعون و نمرود هم بود. حالا این را اگر در رابطه با مستحفظ در نگاه وصایت ببینیم، شاید سر نخ های خوبی به دست بیاید که شاید شرط مستحفظین عصمت از ابتدای تولد نبوده.

چنانچه حواریون عیسی علیه السلام اینطور نبوده که از ابتدا معصوم باشند.

پس شاید بحث مستحفظین نماد و نمونه ای از جریان ولایت فقیه که ما می‌گوییم باشد منتها با یک جلوه دیگری در تاریخ.

اگر فقط کارشان حفظ بوده یک مدل می‌شود. اگر کارشان حفظ و اجرا و ابلاغ بوده منتها در حد مستحفظ نه در حد  وصی و نبی یک مدلی می‌شود. این را باید در نصوص پیگیری کرد.

#رساله #تحقیق

خدا چرا اسم این ها را مستحفظ گذاشت، چرا چون آن کتابی که با انبیاء بود، این ها حافظش بودند. پس جایی که انبیاء است معیت است. جایی که با این هاست حافظ است.

انبیاء مع الکتاب هستند و اوصیاء مستحفظ هستند اما اوصیائی که به نصب الهی محقق می‌شوند، همین اوصیاء مستحفظ، در کنار مستحفظ بودن معیت هم دارند. اما انبیائی (استاد در کلاس فرمودند انبیاء ولی به نظر می آید سبق لسان شده باشد و کلمه صحیح در این جا «اوصیایی» باشد)  که به وصایت عام نصب می‌شوند شاید عنوانشان فقط مستحفظ باشد.

با تعبیر دعای ندبه (و تخيرت له أوصياء، مستحفظا بعد مستحفظ، من مدة إلى مدة، إقامة لدينك، و حجة على عبادك) شاید بشود اوصیاء را کلا بتوان مستحفظ گفت. اوصیائی که نبی نباشند. منتها فرقی که هست این است که حواریون از ابتدای تولد معصوم نبودند. اما اوصیاء انبیاء به نصب خاص، از ابتدای تولد مثل انبیاء معصوم بودند. شاید یوشع بن نون هم این همین سنخ بوده است.

از ظاهر برمی‌آید که این لفظ یک اصطلاح است. باید پیگیری کرد و نتیجه اش را پیدا کرد.

کتاب اسم اکبر است درست است که کتاب معروف شده است به تورات و انجیل و فرقان اما در عین حال کتاب اسم اکبر است . در اسم اکبر کتاب نوح و صالح و شعیب و ابراهیم و… هست. صحف ابراهیم و صحف موسی اسم اکبر است . کتابی که در وصایت استفاده می شود و از قبل بوده کتابی است که همه صحف انبیاء در آن بوده و آن همان اسم اکبر است و به نحوی عام تر از سه کتاب معروف (تورات و انجیل و فرقان) است.

فَوَقَعَتِ الْحُجَّةُ بِقَوْلِ النَّبِيِّ ص وَ بِالْكِتَابِ الَّذِي يَقْرَأُهُ النَّاسُ فَلَمْ يَزَلْ يُلْقِي فَضْلَ أَهْلِ بَيْتِهِ بِالْكَلَامِ وَ يُبَيِّنُ لَهُمْ بِالْقُرْآنِ- إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً وَ قَالَ عَزَّ ذِكْرُهُ- وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى «4» ثُمَّ قَالَ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ «5» فَكَانَ عَلِيٌّ ع وَ كَانَ حَقُّهُ الْوَصِيَّةَ الَّتِي جُعِلَتْ لَهُ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ

______________________________

(1) النحل: 127.

(2) الزخرف: 89.

(3) الانشراح: 8.

(4) الأنفال: 42.

(5) الإسراء: 26.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 295

فَقَالَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ثُمَّ قَالَ وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ «1»

این تغییر الفاظی که حضرات گاهی انجام می‌دهند به جهت تفسیر بوده است. نه اینکه بخواهند قرائت قرآن را تغییر بدهند. و الا حضرات اصرار داشتند که قرائت همینطور که هست باشد.

يَقُولُ أَسْأَلُكُمْ عَنِ الْمَوَدَّةِ الَّتِي أَنْزَلْتُ عَلَيْكُمْ فَضْلَهَا مَوَدَّةِ الْقُرْبَى بِأَيِّ ذَنْبٍ قَتَلْتُمُوهُمْ وَ قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

آنی که همراه و مفسر و مبین قرآن است اهل بیت هستند.

قَالَ الْكِتَابُ هُوَ الذِّكْرُ وَ أَهْلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ ع أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسُؤَالِهِمْ وَ لَمْ يُؤْمَرُوا بِسُؤَالِ الْجُهَّالِ

خود سوال و جواب داشتن جزء حقیقت رابطه و حقیقت حقانیت است. این هم یک سنت الهی است. اگر جایی می‌گوید فاسئلوا اهل الذکر باید همه حقایق را بدانند. و الا اغراء به جهل  می‌شود. این امکان پذیر نیست.

وَ سَمَّى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْقُرْآنَ ذِكْراً فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ «2» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ «3»

سوال خواهید شد نسبت به همین حقیقت ذکری که مبیّنش حضرات معصومین علیه السلام هستند.

وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ «4» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ «5»

که آن ها می‌توانند این علم را استنباط بکنند.

فَرَدَّ الْأَمْرَ أَمْرَ النَّاسِ إِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمُ الَّذِينَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ وَ بِالرَّدِّ إِلَيْهِمْ فَلَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ «6» فَنَادَى النَّاسَ فَاجْتَمَعُوا وَ أَمَرَ بِسَمُرَاتٍ فَقُمَّ شَوْكُهُنَّ

امر کردند خارها و درخچه هایی که خار داشتند جمع کنند، خارهایش را بزنند، روی هم قرار بدهند تا بشود روی آنها بروند.

ثُمَّ قَالَ ص يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ وَلِيُّكُمْ وَ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَوَقَعَتْ حَسَكَةُ النِّفَاقِ فِي قُلُوبِ الْقَوْمِ-

خار نفاق در قلوب قوم قرار گرفت. چیزهایی که تعریف می‌کنند که می‌گویند وقتی گوسفند حرکت می‌کند، خارهایی که می‌چسبد به پوست گوسفند حسکة می‌گویند.

در کلام حضرت زهرا سلام الله علیها هم در خطبه فدکیه آمده است.

از اینجا شیطان حسکه نفاق را ایجاد کرد و بعد صدا زد و دید که اجابت کننده زیاد دارد اینجور نیست که صداهایی که خاموش شده بود واقعا خاموش شده باشد بلکه ریشه های این صداها در دل ها محفوظ بود. لذا وقتی صدا زد، دید جوابگو دارد. لذا صدایش را بلندتر کرد. رجوع کنید به خطبه حضرت.

وَ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ هَذَا عَلَى مُحَمَّدٍ قَطُّ وَ مَا يُرِيدُ إِلَّا أَنْ يَرْفَعَ بِضَبْعِ ابْنِ عَمِّهِ

می‌خواهد کمک بکند به اینکه پسر عمویش حاکم بشود.

فَلَمَّا قَدِمَ الْمَدِينَةَ أَتَتْهُ الْأَنْصَارُ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ قَدْ أَحْسَنَ إِلَيْنَا وَ شَرَّفَنَا بِكَ وَ بِنُزُولِكَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْنَا فَقَدْ فَرَّحَ اللَّهُ صَدِيقَنَا وَ كَبَتَ عَدُوَّنَا

دشمنان ما منکوب شدند.

وَ قَدْ يَأْتِيكَ وُفُودٌ فَلَا تَجِدُ مَا تُعْطِيهِمْ

عده زیادی بر شما وارد می شوند ولی شما ثروتی که از آن ها پذیرایی بکنید ندارید

فَيَشْمَتُ بِكَ الْعَدُوُّ فَنُحِبُّ أَنْ تَأْخُذَ ثُلُثَ أَمْوَالِنَا حَتَّى إِذَا قَدِمَ عَلَيْكَ وَفْدُ مَكَّةَ وَجَدْتَ مَا تُعْطِيهِمْ فَلَمْ يَرُدَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْهِمْ شَيْئاً

و این باعث شماتت دشمنان می شود لذا ما دوست داریم که ثلث اموالمان را به شما بدهیم تا از آنان بتوانی پذیرایی کنید پیامبر از آن ها نه چیزی را قبول کرد و نه رد کرد. بلکه منتظر تا ببیند جبرئیل از سوی پرودگارش چه دستوری می فرماید . دستور آمد « قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» پس اموال آن ها را قبول نکردند.

وَ كَانَ يَنْتَظِرُ مَا يَأْتِيهِ مِنْ رَبِّهِ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع وَ قَالَ- قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى «7» وَ لَمْ يَقْبَلْ أَمْوَالَهُمْ فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ هَذَا

______________________________

(1) كذا.

(2) النحل: 46.

(3) الزخرف: 43.

(4) النساء: 59

(5) النساء: 82.

(6) المائدة: 68

(7) الشورى: 22.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 296

عَلَى مُحَمَّدٍ

منافقان باز هم گفتند این آیه را خدا نازل نکرده است. گفتند این آیه را پیامبر اینطور خوانده تا حکومت پسر عمویش را تثبیت بکند.

وَ مَا يُرِيدُ إِلَّا أَنْ يَرْفَعَ بِضَبْعِ ابْنِ عَمِّهِ وَ يَحْمِلَ عَلَيْنَا أَهْلَ بَيْتِهِ يَقُولُ أَمْسِ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ الْيَوْمَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ثُمَّ نَزَلَ عَلَيْهِ آيَةُ الْخُمُسِ فَقَالُوا يُرِيدُ أَنْ يُعْطِيَهُمْ أَمْوَالَنَا وَ فَيْئَنَا ثُمَّ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدْ قَضَيْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ عِنْدَ عَلِيٍّ ع فَإِنِّي لَمْ أَتْرُكِ الْأَرْضَ إِلَّا وَ لِيَ فِيهَا عَالِمٌ تُعْرَفُ بِهِ طَاعَتِي وَ تُعْرَفُ بِهِ وَلَايَتِي وَ يَكُونُ حُجَّةً لِمَنْ يُولَدُ بَيْنَ قَبْضِ النَّبِيِّ إِلَى خُرُوجِ النَّبِيِّ الْآخَرِ

این سنت الهی است. که عالمی که طاعت خدا را خوب بشناسد حتما باید در زمین باشد یعنی یک الگو و نمونه از جهت علمی و عملی. که حجت بین نبی قبلی و نبی بعدی باشد.

قَالَ فَأَوْصَى إِلَيْهِ بِالاسْمِ الْأَكْبَرِ وَ مِيرَاثِ الْعِلْمِ وَ آثَارِ عِلْمِ النُّبُوَّةِ وَ أَوْصَى إِلَيْهِ بِأَلْفِ كَلِمَةٍ وَ أَلْفِ بَابٍ يَفْتَحُ كُلُّ كَلِمَةٍ وَ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ كَلِمَةٍ وَ أَلْفَ بَابٍ.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 305” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*