بسم الله الرحمن الرحیم

این روایت مورد اعتنا بود، خیلی ها روایت را سعی کردند نسخه های متعددش را جمع کنند. در حاشیه هست که این نسخه اضافاتی داشته که روات کلینی دارند نقل می‌کنند. نسخه خود مرحوم کلینی نیست.

– وَ فِي نُسْخَةِ الصَّفْوَانِيِّ زِيَادَةٌ «4» عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَزَّازِ عَنْ حَرِيزٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ بَقَاءَكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَقْرَبَ آجَالَكُمْ بَعْضَهَا مِنْ بَعْضٍ مَعَ حَاجَةِ النَّاسِ إِلَيْكُمْ

چرا با اینکه نیاز مردم به شما شدید است، عمرهای شما کوتاه است. تا مردم می‌آیند بشناسند، امام قبلی از دنیا می‌رود و امام بعدی می‌آید.

فَقَالَ إِنَّ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنَّا صَحِيفَةً فِيهَا مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ فِي مُدَّتِهِ

از ابتدای امامتش اموری که باید انجام بدهد روشن است تا آخر. یکی از دستوراتی که وقتی رو به آخر می‌رود این است که وصیت کند برای امام بعدی و تحویل بدهد وصیت را به امام بعدی تا او مختوم را باز بکند و او هم طبق دستور العمل عمل بکند.

فَإِذَا انْقَضَى مَا فِيهَا مِمَّا أُمِرَ بِهِ عَرَفَ أَنَّ أَجَلَهُ قَدْ حَضَرَ فَأَتَاهُ النَّبِيُّ ص يَنْعَى إِلَيْهِ نَفْسَهُ «5» وَ أَخْبَرَهُ بِمَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ

این دستور برای بقیه موجودات هم هست. منتها امامان معصوم و انبیاء مطابق دستور، ماموریتشان را انجام می‌دهند. اما مردم علم به آن ندارند، اما عملی که انجام می‌دهند مطابق کتابی است که برای آن ها نوشته است. البته روشن است که کتابی که برای آن ها نوشته شده است به همان صورتی است که آن ها با اختیار خودشان چه می‌کنند. لذا جبر پیش نمی‌آید.

وَ أَنَّ الْحُسَيْنَ ع قَرَأَ صَحِيفَتَهُ الَّتِي أُعْطِيَهَا وَ فُسِّرَ لَهُ مَا يَأْتِي بِنَعْيٍ وَ بَقِيَ فِيهَا أَشْيَاءُ لَمْ تُقْضَ

(بقی فیها أشیاء لم تقض) یعنی چیزهایی در وصیت امام حسین علیه السلام بود که انجام نشد . این یکی از مطالبی است که از سرچشمه های رجعت است. مخصوص امام حسین هم نیست. کسانی که این راه را پیش می‌گیرند و به شهادت می‌رسند.

آیا ماموریت نیمه کاره مانده است؟ می‌فرمایند نه. پرونده امام حسین باز است. تا جریان ظهور ادامه دارد. تا دوران رجعت ادامه دارد. لذا امام حسین علیه السلام اولین کسی است که پس از ظهور رجعت می‌کند. وقتی شناخته شد و معلوم شد امام است، طبق بعضی از روایات امام زمان از دنیا می‌روند و متکفل کفن و دفن امام زمان عج، امام حسین است.

در رجعت مشهور است که همه امامان برمی‌گردند. مومنین محض و کافرین محض برمی‌گردند.

اما در عین حال آنچه که در روایات تصریح بهش می‌شود این است که امیرمومنان برمی‌گردد که کرار است. پیغمبر اکرم برمی‌گردد که با همه برگشتن ها پیغمبر هست. و امام حسین علیه السلام بر می گردد.

بقیه امامان تصریح به برگشتنشان در ضمن این واقعه ها شده است، اما اینکه مثل امام حسین علیه السلام بیاید و ماموریت ویژه ای را محقق بکند، یا مثل امیر المومنین باشد، این کمتر ذکر شده است.

یکی از نکاتی که در مورد امام حسین علیه السلام است در ادامه روایت آمده است.

فَخَرَجَ لِلْقِتَالِ وَ كَانَتْ تِلْكَ الْأُمُورُ الَّتِي بَقِيَتْ أَنَّ الْمَلَائِكَةَ سَأَلَتِ اللَّهَ فِي نُصْرَتِهِ فَأَذِنَ لَهَا وَ مَكَثَتْ تَسْتَعِدُّ لِلْقِتَالِ

برای آمدن باید آمادگی هایی پیدا می‌کردند در ماموریتشان.

وَ تَتَأَهَّبُ لِذَلِكَ حَتَّى قُتِلَ فَنَزَلَتْ وَ قَدِ انْقَطَعَتْ مُدَّتُهُ وَ قُتِلَ ع فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبِّ أَذِنْتَ لَنَا فِي الِانْحِدَارِ وَ أَذِنْتَ لَنَا فِي نُصْرَتِهِ فَانْحَدَرْنَا وَ

______________________________

(1) ذلك لانه كان من عالم الامر و الملكوت، منزها عن مواد العناصر و تراكيبها (فى)

(2) التوثّب: الاستيلاء على الشي‏ء ظلما (فى)

(3) يس: 12

(4) هذا كلام بعض رواة الكليني فان نسخ الكافي كانت بروايات مختلفة كالصفوانى هذا و هو محمّد بن أحمد بن عبد اللّه بن قضاعة بن صفوان الجمال و كان ثقة فقيها فاضلا، و محمّد بن إبراهيم النعمانيّ، و هارون بن موسى التلعكبرى و كان بين تلك النسخ اختلاف، فتصدى بعض من تأخر عنهم كالصدوق محمّد بن بابويه و الشيخ المفيد و أضرابهما رحمة اللّه عليهم فجمعوا بين النسخ و أشاروا إلى الاختلاف الواقع بينهما و لما كان في نسخة الصفوانى هذا الخبر الآتي و لم يكن في سائر الروايات أشاروا الى ذلك بهذا الكلام و سيأتي مثله في مواضع (آت)

(5) أي يخبره بموته.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 284

قَدْ قَبَضْتَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ أَنِ الْزَمُوا قَبْرَهُ حَتَّى تَرَوْهُ وَ قَدْ خَرَجَ «1»

در دوران رجعت

فَانْصُرُوهُ وَ ابْكُوا عَلَيْهِ

خدای سبحان امر کرد که این ماموریت تمام شده نیست. شما ملازم قبر حضرت باشید. جزء کسانی باشید که آنجا ملازمند و برای نصرت آماده اند و بکاء بر حضرت را اقامه می‌کنند.

وَ عَلَى مَا فَاتَكُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ فَإِنَّكُمْ قَدْ خُصِّصْتُمْ بِنُصْرَتِهِ وَ بِالْبُكَاءِ عَلَيْهِ فَبَكَتِ الْمَلَائِكَةُ تَعَزِّياً وَ حُزْناً عَلَى مَا فَاتَهُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ فَإِذَا خَرَجَ يَكُونُونَ أَنْصَارَهُ

این روایت خیلی روایت شریفی است، با اصول خیلی سازگار است،منتها باید دقت بیشتری کرد تا نکته های ابهامش برطرف بشود.

اینکه (مکثت حتی تستعد للقتال ….) یعنی طول کشید تا نازل بشوند از یک اصلی حکایت می‌کند که این ملائکه ملائکه مجرده تامه نیستند، و الا زمان و استعداد معنا نداشت. باید ملائکه ای باشند که متعلق به عالم ارض است. اگر بخواهیم ملائکه ای که متعلق به عالم ارض هستند تصویر بکنیم، ارواح مومنین جزء نظام ملائکه ای هستند که آماده بودند در طول زمان ها برای نصرت حضرت. و چون دیر رسیدند، یعنی تولدشان بعد از زمان حضرت بوده، این ها مأمور شدند که ملازم قبر حضرت باشند. این منافات با این ندارد که عده ای از ملائکه الله هم به همین نسبت باشند. اما ارواح مومنینی که سلام هم می‌دهیم که (علی الارواح التی حلت بفنائک)، این ها بر آستان تو ملازم هستند گره زدند دل هایشان را و با گریه و آمادگی برای نصرت دلشان را زنده نگه داشتند تا پس از رجعت، این ها بهشان خطاب می‌شود و می‌توانند برگردند. پس نصرت این ها نصرتی است که با بکاء و آمادگی برای نصرت محقق می شود لذا کل دوران پس از جریان امام حسین تا دوران رجعتی که امام حسین بر می گردد یا دورانی که امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کنند و این ظهور جلوه ای حسینی و ظهوری حسینی دارد آن جلوه و ظهور حسینی می تواند آن کسانی را که منتظر بودند یا حتی از دنیا رفته اند برای قیام آماده بکند تا در دوران ظهور حضرت به قیام بر خیزند یا پس از ظهور حضرت در دروان رجعت در کنار امام حسین علیه السلام قیام بکنند.  این آن ماموریتی است از امام حسین که باقی مانده است.

همه حضرات پرونده شان محقق شده است. امام حسین علیه السلام پرونده اش باقی است و نصرتش باقی است. بکاء بر او باقی است.لذا فرموده اند بر هر چیزی می‌خواهید گریه کنید فابک للحسین. این بکاء بر امام حسین حقیقتش و اصلش این است که پرونده امام حسین باز است و آثار دارد. لذا بکاء آن ها را سوق می دهند به بکاء امام حسین کأنه جریان امامت امام حسین علیه السلام یک حقیقت جاری و ساری است. و هنوز که هنوز است مأموریت آن حضرت دارد محقق می شود.

این بحث بسیار مهمی از جهت معرفتی است که در جریان امامت و اساس ارتباط با حضرات معصومین باید خوب دیده شود . اگر این نگاه بتواند خوب جا بیافتد، نگاه به امامت و جریان امام حسین علیه السلام و ارتباط با ظهور و جریانات پس از این و جاری بودن و زنده بودن جریان امام حسین علیه السلام و یارگیری امام زمان عج از یاران امام حسین علیه السلام معنای خاص خودش را پیدا می‌کند. و یک حرکت جدی تری می شود.

قوله عليه السلام: فنزلت و قد انقطعت مدته، أقول: يظهر من بعض الأخبار أن‏ الملائكة عرضوا عليه نصرتهم فلم يقبل، و اختار لقاء الله تعالى، فيمكن أن يكون هذا في المرة الثانية من نزولهم.

این انتخاب هم ماموریت الهی بود. هرچند حضرت مختار بودند.

در تتمه روایت به عنوان یک امکان مرحوم مجلسی در مرآة العقول می‌فرمایند شاید این نصرتی که عرضه شد و حضرت لقاء را پسندید در مرتبه دوم باشد که دوران رجعت است. منتها روایات با دوران اول سازگارتر است .

قال السيد بن طاوس رضي الله عنه في كتاب اللهوف: و روي عن مولانا الصادق عليه السلام أنه قال: سمعت أبي يقول: لما التقى الحسين عليه السلام و عمر بن سعد لعنه الله و قامت الحرب أنزل النصر حتى رفرف «1» على رأس الحسين عليه السلام

چیزی نمانده بود که ملائکه ای که ناصر هستند، دخالت در جنگ بکنند آن ملائکه.

ثم خير بين النصر على أعدائه و بين لقاء الله تعالى، فاختار لقاء الله.

پس می تواند بیان دیر رسیدن ملائکه به این معنا باشد که حضرت نصرت ویژه را نپذیرفت، چون با انتخاب لقاء الله اثر جریان امام حسین بیش از آنی بود که نصرت واقع می‌شد.

و اینها چون ماموریت نصرت داشتند باقی ماندند در طول زمان الی یوم الظهور.

و روي أيضا عن أبي جعفر الطبري عن الواقدي و زرارة بن صالح قالا: لقينا الحسين بن علي عليه السلام قبل خروجه إلى العراق بثلاثة أيام فأخبرناه بهوى الناس بالكوفة و أن قلوبهم معه و سيوفهم عليه، فأومأ بيده نحو السماء ففتحت أبواب السماء و نزلت الملائكة عددا لا يحصيهم إلا الله تعالى، فقال عليه السلام: لو لا تقارب الأشياء و حبوط الأجر لقاتلتهم بهؤلاء و لكن أعلم يقينا أن هناك مصرعي و مصرع أصحابي و لا ينجو منهم إلا ولدي على.

و روى الصدوق في مجالسه عن أبان بن تغلب قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: أربعة آلاف ملك هبطوا يريدون القتال مع الحسين بن علي صلوات الله عليه فلم يؤذن لهم في القتال، فرجعوا في الاستئذان و هبطوا و قد قتل الحسين عليه السلام فهم عند قبره شعث غبر يبكونه إلى يوم القيامة رئيسهم ملك يقال له منصور.

و أقول: الظاهر أن عدم الإذن منه عليه السلام، و يحتمل أن يكون من الله لكنه بعيد.

و روي أيضا عن أبي جعفر الطبري عن الواقدي و زرارة بن صالح قالا: لقينا الحسين بن علي عليه السلام قبل خروجه إلى العراق بثلاثة أيام فأخبرناه بهوى الناس بالكوفة و أن قلوبهم معه و سيوفهم عليه، فأومأ بيده نحو السماء ففتحت أبواب السماء و نزلت الملائكة عددا لا يحصيهم إلا الله تعالى،

کثرتی بود که قابل شمارش نبود. کثرت وجودی است که قابل شمارش نیست. منتها تعبیر برای ما اینطور آورده اند.

فقال عليه السلام: لو لا تقارب الأشياء و حبوط الأجر لقاتلتهم بهؤلاء

اگر با اینها بجنگم تمام این ها از بین می‌روند.

اما مقصود از جنگیدن هدایتگری است.

و لكن أعلم يقينا أن هناك مصرعي و مصرع أصحابي و لا ينجو منهم إلا ولدي على.

من یقینا می‌دانم یعنی این جزء ماموریت من است.

بحث رجعت از اختصاصات شیعه است. از اسرار شیعه است. لذا لزومی ندارد در هر جایی که خواص از شیعه نیستند و کسانی که یقین به اعتقادات شیعه ندارند مطرح بشود. اعتقاد اجمالی کفایت می‌کند. اعتقاد تفصیلی به بحث رجعت نیاز نیست.

دلالت بر جزئیات در روایات نیست و شاید خود این نحوه هم یک تدبیری بوده از جانب حضرات که اینگونه القاء بکنند که قاطعیت در جزئیات نباشد. نزاع با غیر شیعیان بیشتر می‌شد. همین مقدار که شیعیان هم اصل مسئله را به صورت کلی قبول داشته باشند، مطابق آن عمل بکنند، این باور حرکت آفرین می‌شود برایشان، شوق آور است برایشان، بالاخره دورانی می‌رسد که انسانیت در آن نظام به کمال مطلوبش می‌رسد و اشقیاء به آن شقاوت تامه شان می‌رسند و همه قوا و استعدادها به فعلیت می‌رسد.

این یک نکته راجع به رجعت.

نکته دیگر این است که مرحوم علامه خیلی زیبا می‌فرماید که یوم الظهور و یوم الرجعة و یوم القیامة، گاهی ذیل یک آیه شریفه روایاتی آمده است که تفسیر کرده این آیه را به قیامت، گاهی به رجعت، گاهی به ظهور. ایشان می‌فرمایند این ها تعارض ندارند که بعضی از مفسرین این ها را معارض دیده اند. بلکه این سه موطن یک حقیقت واحدی را دارند بیان می‌کنند که آن حقیقت واحد آن ظهور و بروز توحید است که در این سه موطن که یوم هم هستند، که ایام الله ثلاثة، یوم الظهور، یوم الکرة و یوم القیامة. چون یوم بروز است، لمن الملک الیوم، روز بروز مالکیت حضرت حق است، روز بروز سلطنت حضرت حق است، برزوا لله الواحد القهار، این بروز و مالکیت توحیدی و علی الاطلاق حق در این سه روز، سه مرتبه از ظهور را دارد. در یوم الظهور مرتبه ای از ظهور توحید است، در یوم الرجعة یا یوم الکرة مرتبه بالاتری است و در یوم القیامة مرتبه اشدش است.

روایات و آیاتی که در مورد معاد یا رجعت یا ظهور هست، این روایات تناظر به همدیگر دارند، می‌توانند هر کدام دیگری را تفسیر بکنند و این ها نه فقط تباین ندارند، بلکه با هم مفسر هم می‌شوند. هر خصوصیتی که برای معاد باشد، نازلترش برای رجعت و نازلترش برای ظهور حتما قابل اثبات است و هرچه که برای دوران ظهور هست، عالی ترش و بالاترش برای رجعت و بالاترش برای قیامت حتما قابل اثبات است. با این نگاه دست ما در روایات برای تفسیر جریان ظهور و رجعت و قیامت بازتر می‌شود و یک قدرت بالاتری برای تفسیر. پیدا می‌کنیم بسیاری از ابهامات با ضمیمه کردن روایات و آیات این سه موطن به همدیگر می‌توانند همدیگر را تفسیر کنند و نقطه های ابهامی را آشکار تر بکنند تا رفع ابهام بشود.

یک نکته دیگر این است که رجعت از مظاهر قدرت حق است. یعنی همه هستی از علم و قدرت حق نشات گرفته است، اما گاهی علم و قدرت تنزل پیدا می‌کنند در مظاهر و مراتب اکوان تا ظهور پیدا بکنند که (و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم) که با تنزل و قدر معلوم نظام علم و قدرت و اراده و کمالات دیگر حق تنزل پیدا می‌کند تا ظهور پیدا کند، یک موقع هست که بعضی از مظاهر بی واسطه ظهور پیدا می‌کنند. همچنان که در بحث انسان برای دوستان عرض شد که اگر می‌فرماید نفخت فیه من روحی و روح از عالم امر است، با اینکه همه هستی و همه عالم از عالم امر هستند، و نازله عالم امر هستند، چه تفاوتی است بین اینکه می‌فرماید نفخت فیه من روحی با اینکه بدن هم از عالم امر است، این چه استثناء و اختصاصی است، آنجا بیان شد که روحی که نفخت فیه من روحی است، او بی واسطه از عالم امر نازل می‌شود و ظهور مستقیم عالم امر است. آنجایی که ظهور مستقیم است با جایی که ظهور مع الواسطه است متفاوت است. همه هستی ظهور عالم امر است مع الواسطه. اما بعضی ظهورات اختصاصا می‌شوند جزء ظهورات بی واسطه. یعنی سبب ها حاجب نیستند. سببیت ها حاجب ظهور و بروز نیستند در حالی که در جاهای دیگر سببیت ها حاجبند و انسان آن مرتبه پایین را می‌بیند در حالی که ملتفت و متوجه مرتبه بالاتر در نگاه عادی نمی‌شود مگر اینکه غفلت هایش را کنار بزند.

اما در نظام روحی، عالم امر خودش را آشکار تر کرده است.

نظام رجعت از مظاهر قدرت حضرت حق است. با اینکه همه هستی از مظاهر قدرت هستند، اما رجعت مظهریتش نسبت به قدرت، یک مظهریت ویژه است. قدرت حق بی واسطه ظاهر است.

اگر رجعت با این علل و عوامل و اسبابی که در روایات شمرده است شناخته شود، معلوم می‌شود که مقصود از رجعت چیست. و چه کاری می خواهد محقق شود؟ همین که قدرت بی واسطه و مظاهره می‌خواهد محقق بشود، یکی از نکات مهم رجعت است.

در رجعت مظهریت قدرت آشکار تر است

این باعث می‌شود دو گروهی از محض ایمان و محض کفر که برمی گردند و در مقابل هم قرار می‌گیرند ، با مظهریت قدرتی که در رجعت است، آن موقع معلوم می شود که نتیجه آن نزاع و جنگ حق و باطل که در رجعت می خواهد بین محض ایمان و محض کفر محقق شود چه آثاری میخواهد به دنبال داشته باشد.

آیاتی که حضرات استشهاد کرده اند برای رجعت آیات متعددی است.

حدود 200 روایت مستقیما راجع به رجعت هستند. روایات زیادی هم هستند که با ملازمه یا تضمن دلالت بر رجعت می‌کنند. آن ها هم روایات زیادی هستند

نکته دیگر این است که اولین کسی که برمی‌گردد امام حسین علیه السلام است. این خیلی قابل دقت و بحث است.

نکته دیگر این است که آیا خود جریان ظهور مراتبی دارد که بعضی از ایام دوران ظهور جزء ایام رجعت محسوب می شود و بعضی از آن دوران دنیا محسوب می شود این هم یک احتمال است که داده شده است یعنی اینطور نیست که یک چالش و تنشی ایجاد شود. بلکه خود به خود همچنین مسئله ای به او می‌رساند. که بعضی خواسته اند بگویند در انتهای جریان ظهور رجعت محقق می‌شود. که از بعضی روایات هم می توان این را استنباط کرد.

پس جریان امام حسین علیه السلام پرونده اش باز است. این ماموریت هنوز بسته نشده.

با این نگاه باید جریان ظهور را امروز تحلیل بکنیم که با باز بودن پرونده امام حسین علیه السلام که (بقی فیها اشیاء لم تقض)، ادامه این جریان که ملموسا و محسوسا دیده می‌شود، جریان سازی که امام حسین علیه السلام ایجاد کردند، با جریان سازی بقیه حضرات کاملا متفاوت است و خود حضرات هم به این مسئله اشاره کردند. تمام آن ها مقدمه سازی می‌شود که این بارزتر و آشکار تر بشود.

خدای سبحان کمک بکند که باور صحیحی نسبت به مسئله پیدا بکنیم تا بتوانیم جمع بکنیم بین روایاتی که در رابطه با رجعت و جریان ظهور و جریان امام حسین آمده است. و این که بفهمیم دیر رسیدن ملائکه به چه معناست؟ آیا ارواح مومنینی هستند که دنبال انتقام و ثار بودند، اینها با گره زدن دلهایشان و گریه هایشان آماده ظهور حضرت هستند تا برخیزند و نصرت انجام بدهند. این پرونده در آنجا به کمالش می‌رسد که اوج پرونده امام حسین علیه السلام در زمان ظهور محقق خواهد شد.

لشگر امام زمان آمادگی شان را از ارتباط با جریان امام حسین علیه السلام پیدا می‌کنند.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 299” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*