بسم الله الرحمن الرحیم

فَقَالَ لَهُ أَبِي بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ هَلْ وُلِدَ قَالَ نَعَمْ وَ مَرَّتْ بِهِ سِنُونَ

امام رضا یا در سال شهادت امام صادق علیه السلام به دنیا آمده یا 4-5 سال بعد. معلوم می‌شود که این واقعه به این صورتی که در اینجا آمده امکان پذیر نیست.  یا این پدر یزید بن سلیط از امام کاظم بعد از سالیانی پرسیده است… ولی در عیون اینطور نقل کرده است که «فیکون له ولد بعده؟ قال نعم. ثم قطع الکلام.» اگر این باشد به تکلفی نیاز نیست.

روایت عیون هم شاید ناسازگار باشد. «فیکون له ولد» یعنی برای امام رضا ولدی باشد؟ اگر مقصود این باشد که برای امام کاظم ولدی است؟ این را هم که خب خود حضرت توضیح دادند.

بعضی خواستند توجیه بکنند که پدرم بعد از مدتی که امام کاظم علیه السلام را دیده بود سوال کرده بود که آن ولد به دنیا آمده؟ حضرت جواب دادند که بله.

قَالَ يَزِيدُ فَجَاءَنَا مَنْ لَمْ نَسْتَطِعْ مَعَهُ كَلَاماً

تقیه بود و امکان پذیر نبود کلام.

قَالَ يَزِيدُ فَقُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ ع فَأَخْبِرْنِي أَنْتَ بِمِثْلِ مَا أَخْبَرَنِي بِهِ أَبُوكَ ع فَقَالَ لِي نَعَمْ إِنَّ أَبِي ع كَانَ فِي زَمَانٍ لَيْسَ هَذَا زَمَانَهُ

آن زمان تقیه اینقدر شدید نبود.

فَقُلْتُ لَهُ فَمَنْ يَرْضَى مِنْكَ بِهَذَا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ

معلوم می‌شود آدم سمجی بوده است. لعنت الهی بر اوست که نشناخته امامش را.

حضرات هم امتحان می‌کردند که چقدر تقاضا دارد فرد. همینطور دوست دارد بداند یا نه، می‌داند همه وجودش قائم به این است.

قَالَ فَضَحِكَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ ضَحِكاً شَدِيداً

معلوم شد که حضرت خوششان آمد.

ثُمَّ قَالَ أُخْبِرُكَ يَا أَبَا عُمَارَةَ إِنِّي خَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِي

به سفر عمره آمده بودند حضرت.

فَأَوْصَيْتُ إِلَى ابْنِي فُلَانٍ وَ أَشْرَكْتُ مَعَهُ بَنِيَّ فِي الظَّاهِرِ وَ أَوْصَيْتُهُ فِي الْبَاطِنِ فَأَفْرَدْتُهُ وَحْدَهُ

اموال و نفقه و … ظاهر است و باطن امامت است.

بعضی گفته اند اسلحه پیغمبر و عبا و عمامه و خاتم و .. را برای امام رضا گفتم. بقیه که اموالی باشد که برای ارث بوده به عموم بچه ها گفتم.

باطن مقصود باطن خانه باشد

یا باطن به معنای نزد خواص باشد.

جهات متعددی را ذکر کرده اند.

شاید هم یک وصیت بوده که ظاهر و باطنی داشته است.

وَ لَوْ كَانَ الْأَمْرُ إِلَيَّ لَجَعَلْتُهُ فِي الْقَاسِمِ ابْنِي لِحُبِّي إِيَّاهُ وَ رَأْفَتِي عَلَيْهِ

این از کلماتی است که باید توجیه مناسب برایش پیدا کرد.

اولا نشان می‌دهد که قاسم از فرزندان امام کاظم علیه السلام خیلی لیاقتش بالا بوده است. کمالاتش آنقدر بالا بوده که امام کاظم علیه السلام در این حد شایستگی در او می‌دیده است.

یک جهت دیگر این است که شاید جهت تربیتی در کار باشد که امام کاظم علیه السلام می‌خواهند بفرمایند امر وصیت در دست ما نیست و آنطور نیست که ما دلمان می‌خواهد. این دل خواستن و ایجاد علاقه بیانی است برای اینکه نشان بدهند در دست ما نیست.

همانطور که امام صادق علیه السلام خیلی دوست می‌داشتند که اسماعیل امام باشد. هرچند قبل از امام صادق علیه السلام از دنیا رفتند.

چون علاقه حضرات بر اساس نظام الهی است، حتما امام بعدی را هم می‌شناسند، از پیغمبر این ها وارد شده بوده، هرچند اعلامش برای مردم به واسطه هر امامی تدریجی بوده، اما برای خود حضرات سلسله شناخته شده بوده. در نظام ولایت اینطور نیست که غلبه نظام بشری باشد. هرچند نظام بشری را هم دارند.

همه این ها نشان می‌دهد که علاقه این ها به امام بعدی حتما بیشتر است. اما اینکه در نظام بشری علاقه به فرزند دیگری بوده هرچند امام نبوده و فرد بزرگی بوده و شاید استعداد امامت را هم داشته اما آنی که شاخص تر بوده کس دیگری بوده است، همه این ها را باید با هم جمع کرد تا در امام شناسی و رفتار امام هم نقصی وارد نشود.

شاید توجیه مناسب همین باشد که خداوند شاید این علاقه را ایجاد می‌کند تا نظام وصایت معلوم باشد.

وَ لَكِنْ ذَلِكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَجْعَلُهُ حَيْثُ يَشَاءُ وَ لَقَدْ جَاءَنِي بِخَبَرِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ أَرَانِيهِ وَ أَرَانِي مَنْ يَكُونُ مَعَهُ

در خواب یا مشاهدات و مکاشفات یا در بیداری. ما همه مراتب را قائلیم. اگر کسی قائل نیست، می‌شود گفت در خواب.

وَ كَذَلِكَ لَا يُوصَى إِلَى أَحَدٍ مِنَّا حَتَّى يَأْتِيَ بِخَبَرِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ جَدِّي عَلِيٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ رَأَيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص خَاتَماً وَ سَيْفاً وَ عَصًا وَ كِتَاباً وَ عِمَامَةً فَقُلْتُ مَا هَذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لِي أَمَّا الْعِمَامَةُ فَسُلْطَانُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

اگر خواب باشد یا عالم مثال باشد، حالا در خواب باشد یا بیداری. ما قائلیم در بیداری. هر کدام از این ها تعبیری دارد در عالم مثال که تناسب دارد که آنچه در اینجا به عنوان عمامه و عصا و … است نازله آن حقیقت در عالم مثال است.

چنانچه در خواب حقیقتی را می‌بینیم و صورت داده می‌شود به این.

این ها هر کدام نمادی هستند در عالم دنیا. نشان می‌دهد مبدئیت مثالیه اش مورد نظر هست. عمامه تاج است و نشانه سلطنت است.

وَ أَمَّا السَّيْفُ فَعِزُّ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى

زور و قدرت را می‌رساند.

وَ أَمَّا الْكِتَابُ فَنُورُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى

عقلانیت و نور و هدایت گری

وَ أَمَّا الْعَصَا فَقُوَّةُ اللَّهِ

شر دشمنان با این کنده می‌شود و اجتماع مومنین با این محقق می‌شود. اگر کسی اختلاف بکند می‌گویند شق عصای مومنین کرده است.

وَ أَمَّا الْخَاتَمُ فَجَامِعُ هَذِهِ الْأُمُورِ

مهری است که همه آن ها را در بر دارد. خودش علی حده است. مظهر تام است.

صرف یک امور مادی نیستند این ها.

این روایت را باید مفسر گرفت نسبت به روایات عصا و خاتم و … . این حقایق تعبیر دارند. اینطور نیست که اگر یادگار دیگری از پیامبر هم مانده بود نماد بود. نه. هر یادگاری نماد نیست.

ان الاسلام بنی علی خمس… ولایت جامع همه آن ها بود، اینجا هم خاتم جامع بقیه است.

ثُمَّ قَالَ لِي وَ الْأَمْرُ قَدْ خَرَجَ مِنْكَ إِلَى غَيْرِكَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَرِنِيهِ أَيُّهُمْ هُوَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا رَأَيْتُ مِنَ الْأَئِمَّةِ أَحَداً أَجْزَعَ عَلَى فِرَاقِ هَذَا الْأَمْرِ

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 315

مِنْكَ

ندیدم هیچ کدام از امامان سابق جزع داشته باشند.

نقل شده که جزع امام از این جهت بود که فرزندان پسر زیادی داشت و زمینه نزاع شاید شدید بود. از طرف دشمنان هم فشار شدیدی بود. لذا چهار سال اول امام رضا علیه السلام امامتشان آشکار نبود و اختلاف داشتند.

وَ لَوْ كَانَتِ الْإِمَامَةُ بِالْمَحَبَّةِ لَكَانَ إِسْمَاعِيلُ أَحَبَّ إِلَى أَبِيكَ مِنْكَ

از دنیا رفتن اسماعیل هم خودش مسئله ای بود که ممکن بود عده ای دستمایه اختلاف قرار بدهند.

وَ لَكِنْ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ وَ رَأَيْتُ وُلْدِي جَمِيعاً الْأَحْيَاءَ مِنْهُمْ وَ الْأَمْوَاتَ فَقَالَ لِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع هَذَا سَيِّدُهُمْ وَ أَشَارَ إِلَى ابْنِي عَلِيٍّ فَهُوَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ

از سنخ کارهای امیر المومنین علیه السلام بوده. بقاء امیر المومنین به او بوده است.

وَ اللَّهُ مَعَ الْمُحْسِنِينَ قَالَ يَزِيدُ ثُمَّ قَالَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع يَا يَزِيدُ إِنَّهَا وَدِيعَةٌ عِنْدَكَ فَلَا تُخْبِرْ بِهَا إِلَّا عَاقِلًا

کسی که خوب حفظ می‌کند و می‌داند که در چه شرایطی باید بیان بکند.

گاهی اوقات اهل ایمانی هستند که عقل شالوده اصلی شان نیست و باعث زحمت می‌شوند.

أَوْ عَبْداً تَعْرِفُهُ صَادِقاً-

در نسخه عیون «او عبدا امتحن الله قلبه للایمان او صادقا» آمده است.

وَ إِنْ سُئِلْتَ عَنِ الشَّهَادَةِ فَاشْهَدْ بِهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها «1» وَ قَالَ لَنَا أَيْضاً وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ «2»

یعنی درباره امامت ماست و اثبات کننده امامت ماست.

قَالَ فَقَالَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع فَأَقْبَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقُلْتُ قَدْ جَمَعْتَهُمْ لِي بِأَبِي وَ أُمِّي فَأَيُّهُمْ هُوَ

نه اینکه کلام امیر المومنین کمبودی داشته باشد، از باب لذت گفتگو باشد. ممکن است از جهت این باشد که عده ای کلام پیامبر برایشان بیشتر راهگشا باشد و برای عده ای کلام امیر المومنین.

فَقَالَ هُوَ الَّذِي يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَسْمَعُ بِفَهْمِهِ وَ يَنْطِقُ بِحِكْمَتِهِ يُصِيبُ فَلَا يُخْطِئُ وَ يَعْلَمُ فَلَا يَجْهَلُ مُعَلَّماً حُكْماً وَ عِلْماً

در مورد انبیاء داریم که «آتیناه حکما و علما.»

هُوَ هَذَا وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ ابْنِي ثُمَّ قَالَ مَا أَقَلَّ مُقَامَكَ مَعَهُ

چقدر کم وقت داری با او باشی.

فَإِذَا رَجَعْتَ مِنْ سَفَرِكَ فَأَوْصِ وَ أَصْلِحْ أَمْرَكَ وَ افْرُغْ مِمَّا أَرَدْتَ

از اینجا به بعد جریان دستگیری امام کاظم علیه السلام است.

فَإِنَّكَ مُنْتَقِلٌ عَنْهُمْ وَ مُجَاوِرٌ غَيْرَهُمْ فَإِذَا أَرَدْتَ فَادْعُ عَلِيّاً فَلْيُغَسِّلْكَ وَ لْيُكَفِّنْكَ فَإِنَّهُ طُهْرٌ لَكَ وَ لَا يَسْتَقِيمُ إِلَّا ذَلِكَ وَ ذَلِكَ سُنَّةٌ قَدْ مَضَتْ فَاضْطَجِعْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ صُفَّ إِخْوَتَهُ خَلْفَهُ وَ عُمُومَتَهُ وَ مُرْهُ فَلْيُكَبِّرْ عَلَيْكَ تِسْعاً فَإِنَّهُ قَدِ اسْتَقَامَتْ وَصِيَّتُهُ

تا وصیت تو تثبیت بشود.

وَ وَلِيَكَ وَ أَنْتَ حَيٌّ ثُمَّ اجْمَعْ لَهُ وُلْدَكَ مِنْ بَعْدِهِمْ فَأَشْهِدْ عَلَيْهِمْ وَ أَشْهِدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً قَالَ يَزِيدُ ثُمَّ قَالَ لِي أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع إِنِّي أُوخَذُ فِي هَذِهِ السَّنَةِ وَ الْأَمْرُ هُوَ إِلَى ابْنِي عَلِيٍّ سَمِيِّ عَلِيٍّ وَ عَلِيٍّ فَأَمَّا عَلِيٌّ الْأَوَّلُ فَعَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ أَمَّا الْآخِرُ فَعَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أُعْطِيَ فَهْمَ الْأَوَّلِ وَ حِلْمَهُ وَ نَصْرَهُ وَ وُدَّهُ

یکی از مباحث مهم در مورد امیر المومنین است که در زمان خود پیامبر اکرم آنقدر مشهور بود، که اگر در حلال زاده بودن فرزند شک داشتند، می‌آوردند خدمت امیر المومنین که اگر فرزند محبت داشت، می‌فهمیدند که حلال زاده است.

وَ دِينَهُ وَ مِحْنَتَهُ وَ مِحْنَةَ الْآخِرِ

که امام سجاد علیه السلام باشد.

حضرات از جهت وجودی واحدند. اما ظهوراتشان متفاوت است با توجه به شرایط.

وَ صَبْرَهُ عَلَى مَا يَكْرَهُ وَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَتَكَلَّمَ إِلَّا بَعْدَ مَوْتِ هَارُونَ بِأَرْبَعِ سِنِينَ

یعنی امامتشان را اظهار می‌کنند.

ثُمَّ قَالَ لِي يَا يَزِيدُ وَ إِذَا مَرَرْتَ بِهَذَا الْمَوْضِعِ وَ لَقِيتَهُ وَ سَتَلْقَاهُ فَبَشِّرْهُ أَنَّهُ سَيُولَدُ لَهُ غُلَامٌ أَمِينٌ مَأْمُونٌ مُبَارَكٌ وَ سَيُعْلِمُكَ أَنَّكَ قَدْ لَقِيتَنِي فَأَخْبِرْهُ عِنْدَ ذَلِكَ أَنَّ الْجَارِيَةَ الَّتِي يَكُونُ مِنْهَا هَذَا الْغُلَامُ جَارِيَةٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مَارِيَةَ جَارِيَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص أُمِّ إِبْرَاهِيمَ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ تُبَلِّغَهَا مِنِّي السَّلَامَ فَافْعَلْ قَالَ يَزِيدُ فَلَقِيتُ بَعْدَ مُضِيِّ أَبِي إِبْرَاهِيمَ(امام کاظم) ع عَلِيّاً ع فَبَدَأَنِي فَقَالَ لِي يَا يَزِيدُ مَا تَقُولُ فِي الْعُمْرَةِ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي ذَلِكَ

______________________________

(1) النساء: 58.

(2) البقرة: 140.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 316

إِلَيْكَ وَ مَا عِنْدِي نَفَقَةٌ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا كُنَّا نُكَلِّفُكَ وَ لَا نَكْفِيكَ

ما نمی‌خواهیم تکلیف بکنیم و کفایت نکنیم تو را. پول سفر را ما می‌دهیم.

فَخَرَجْنَا حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى ذَلِكَ الْمَوْضِعِ فَابْتَدَأَنِي فَقَالَ يَا يَزِيدُ إِنَّ هَذَا الْمَوْضِعَ كَثِيراً مَا لَقِيتَ فِيهِ جِيرَتَكَ وَ عُمُومَتَكَ

یزید بن سلیط هم از نوادگان زید بن علی بوده است. مجاورین و معاشرینت را خیلی دیدی. یا همسایگانت را خیلی دیدی، یا عموهایت را.

قُلْتُ نَعَمْ ثُمَّ قَصَصْتُ عَلَيْهِ الْخَبَرَ فَقَالَ لِي أَمَّا الْجَارِيَةُ فَلَمْ تَجِئْ بَعْدُ فَإِذَا جَاءَتْ بَلَّغْتُهَا مِنْهُ السَّلَامَ فَانْطَلَقْنَا إِلَى مَكَّةَ فَاشْتَرَاهَا فِي تِلْكَ السَّنَةِ فَلَمْ تَلْبَثْ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى حَمَلَتْ فَوَلَدَتْ ذَلِكَ الْغُلَامَ قَالَ يَزِيدُ وَ كَانَ إِخْوَةُ عَلِيٍّ يَرْجُونَ أَنْ يَرِثُوهُ فَعَادُونِي إِخْوَتُهُ مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ فَقَالَ لَهُمْ إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرٍ

یکی از فرزندان امام صادق علیه السلام است و عموی امام رضا علیه السلام بوده است.

وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُهُ وَ إِنَّهُ لَيَقْعُدُ مِنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ بِالْمَجْلِسِ الَّذِي لَا أَجْلِسُ فِيهِ أَنَا.

اسحاق بن جعفر می‌گوید امام کاظم یزید بن سلیط را جوری کنار خودش می‌نشاند که ما که عمویش بودیم اینطور کنار خودشان نمی‌نشاند.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 312” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*