بسم الله الرحمن الرحیم 

« اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

إن شاء الله از یاران ، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم ، صلواتی سرداری مرحمت کنید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

إن شاء الله ، خدای سبحان همه ی ما را در کنفِ رحمتش قرار بدهد و از ساحت رحمت الهی دور نباشیم و تمام ذو الحقوق ما را که از دنیا رحلت کرده اند بخصوص حضرت آیت الله ممدوحی (ره) را مورد رحمت ویژه ی خودش قرار دهد ، صلوات دوم را بلند تر مرحمت کنید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

هر قدر عشق و علاقه به حضرت زهرا <داریم و دوست داریم مورد شفاعت و رحمت ایشون و توجه ایشون قرار بگیریم صلوات سوم را بلند تر مرحمت کنید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

درس و بحثی که امشب در خدمت دوستان هستیم ، سعی می کنیم در مکتب درسی امام صادق (علیه السلام) باشیم و از ایشون فیض ببریم.

در محضر روایت نوارنی و شریف عنوان بصری هستیم و اگر إن شاء الله خدای سبحان توفیق عطا بفرماید این حدیث شریف را خدمت دوستان باشیم إن شاء الله.

آغاز روایت را امروز داریم و بخصوص ایامی که مربوط به سالگرد رحلت مرحوم علامه ی طباطبایی است و توجه ایشون به این روایت شریف نسبت به شاگردانی که تربیت می کردند و به محضر ایشون می رسیدند ، سفارش اکیده به این روایت و اصلا مکتبی که در نظام اخلاقی بر یک معیار های خاصی استوار بود که ابتدائش با این حدیث آغاز می شد و به همراه سفارش های أکید و همینطور استاد ایشون هم آیت الله ، آیت الحق آسید علی آقای قاضی، سفارش اکید بر این روایت داشتند به گونه ای که این روایت شریف را در جیب داشته باشید و هفتگی مطالعه بکنید که توجه به این روایت شریف با همان نگاهی که امام صادق ? هم در ضمن روایت می فرمایند که این سفارش من به تمام کسانی است که قصد حرکت و سلوک الی الله را دارند و هر کسی که اراده سفر به سوی خدا را دارد این روایت شریف را برای اونها بیان میکنم.

إن شاء الله یک دست مایه و سرمایه ی سفری برای ما باشد که در این سفر معنوی بتونیم بهره مند باشد از نورانیت روایت ، امام صادق ? که برای کسی که در سن نود و چهار سالگی با تمام اشتیاق عالمی که عمر زیادی را گذرانده با علم ولی حالا رسیده به محضر نور و از آنجا می خواهد تازه حرکتی را در معیت مقام ولایت ، در خدمت مقام ولایت طی بکند ، نا امید نیست.یک همچین طریقی را و یک همچین برکتی را برای ما به میراث گذاشتش و این رفت و آمد باعث برکتی شد که إن شاء الله در محضرش هستیم.

در این روایت شریف که علامه مجلسی نقل کرده اند از مرحوم شیخ بهائی و شیخ بهائی هم با سندی که ذکر میکند ، از عنوان بصری نقل می کنند.

« وَ کَانَ شَیْخًا کَبِیرًا قَدْ أَتَی عَلَیْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَةً»

 نود و چهار سال از عمر عنوان گذشته بود.

«قَالَ: کُنْتُ أَخْتَلِفُ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَ.»

سالیانی به درس مالک بن انس می رفتم . خود مالک بن انس از شاگردان امام صادق? بود و افتخار می کرد به این شاگردی و می بالید به این شاگردی اما بعد ها خودش داعیه دار شد و مذهبی را بنا کرد که مذهب مالکی منسوب به خودش را تأسیس کرد.

 «فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إلَیْهِ،»

وقتی امام صادق ? به مدینه وارد شد التبه امام در مدینه همیشه سکنا داشتند اما شاید حدود دو سالی از مدینه به اجبار به عراق رفته بودند و به جای دیگر، بعد از دو سال دوباره برگشتند به مدینه که این مربوط می شود به اون دورانی «قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ الْمَدِینَةَ» وقتی دوباره برگشتند ، «اخْتَلَفْتُ إلَیْهِ» من سعی کردم با ایشون رابطه پیدا کنم و محضرشون برسم.

 «وَ أَحْبَبْتُ أَنْ ءَاخُذَ عَنْهُ کَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِکٍ»

دوست داشتم همانطوریکه نزد مالک میرم و علم یاد می گیرم ، نزد امام صادق ? هم برم و تعلیم پیدا کنم و یاد بگیرم.

«فَقَالَ لِی‌ یَوْمًا: إنِّی‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ، فَلاَ تَشْغَلْنِی‌ عَنْ وِرْدِی‌! وَ خُذْ عَنْ مَالِکٍ وَ اخْتَلِفْ إلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَیْهِ».

«فَقَالَ لِی‌ یَوْمًا» یکی از روز ها که در این رفت و آمد ها حضرت فرمودند : «إنِّی‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ»  من یک کسی هستم که خیلی کار. حالا «مطلوبٌ» را معانی مختلفی کرده اند و مورد توجه دیگران و دستگاه های حاکمیت بخصوص بعداز سفر خارج شدن از مدینه و دوباره برگشتن ایشان مثل کسی که تحت تعقیب است و مورد توجه جواسیس هستم یا نه «مطلوبٌ» به این معنا که کار های زیادی دارم ، برنامه های زیادی دارم و وقتم آزاد نیست که هر وقت بخوای بیای و بری و فکر کنی اینجا مثل جاهای دیگه هستش نه اینجوری نیست «إنِّی‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ»  و غیر از اینکه رفت و آمد ها دارم و ارتباطات دارم ، برنامه ها دارم «وَ مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ»

اینها خودش درس هم هستش؛ اولا انسان وقت آزاد نباید داشته باشد ، فرصت اینکه انسان نداند چی کار کند ، نباید داشته باشد. «مطلوبٌ » همه اوقاتم پره ، تازه با اینکه اوقاتم پر هستش « مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ» البته این پر بودن ، این خالی بودن هایی که برای محاسبه است و مراقبه است برای رسیدگی به حال انسان است ، همه اینها جزو برنامه های انسان است و همینجا هم می فرماید « وَ مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ» هر ساعتی از شبانه روز ذکر دارم یعنی غیر از اینکه من کار های متعددی دارم برنامه های مختلفی دارم غیر از اونها یک برنامه شخصی نیز دارم توی ارتباطم با خدا که اون هم تازه اگر یک فرصتی پیدا باشه و امکان پذیر باشه اونها را دارم ، نمیتونم اون ها را رها کنم. تو فکر کنی بیای اینجا ، بشینی و سوال بکنی ؛ نه نمیشه!

امام ? است دیگه داره روشش را برای ما بیان می کند؛ «وَ مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ» نشون میده انسان باید برای شبانه روزش برنامه ی وِرد هم داشته باشد.

آیت الله بهجت را خدا رحمت کند ، ایشان می فرمودند که « کتب ادعیه را دم دست داشته باشید و موکول نکنید دعا ها را به زمان ها و مکان های خاص، اگر دیدید یک موقع حالتون خوش است ، دعای کمیلِ مال شب جمع است و الان شب دوشنبه است ، شما میل دارید دعای کمیل بخوانید ، بردارید بخوانید. دم دست باشد. ایشون می فرمودند کتب ادعیه دم دستتون باشد و به ادنا بهانه ای که پیدا می کنید ، استفاده بکنید و إلّا محرومیتش ، محرومیّت اختیاری است. اگر می بینید دعا مربوط به مسجد سهله است ولی دعای زیبایی است ، الان دلتون میخواد و یاد مسجد سهله و دعای اونجا افتاده اید ؛ دعایش را بردارید بخوانید و مؤکول نکنید به مسجد سهله و مسجد کوفه ، بردارید الان بخوانید. اونجا خواندن و در اون شرائط زمانی و مکانی أتمّ بودن نتیجه اش است اما اینگونه نیستش که در غیر اون زمان و مکان نتیجه و ثمره نداشته باشد.

پس انسان باید برای اوقات خودش برنامه داشته باشد.

خدا آیت الله بهجت را رحمت کند ، نشسته بودند در روضه ، همانطور که صد لعن و صد سلام را هم داشتند یا یکی کسی هم باهاشون حرف میزد ، نگاهش هم می کردند و سرشون هم تکان می دادند که دارم گوش میکنم اما در عین حال ذکرش هم داشت یعنی «مع ذلک..» در هرساعتی «مِن آناءِ اللیل و النهار» اذکار دارم.

علی آقای بهجت می گفتند: آقام ، نماز جعفر طیارش که هر روز است، زیارت عاشوراش که هر روز است ، یکی یکی اسم می برد که اینها هر روز است بعد حالا که وارد مرجعیت شده اند و چند ساعت هم به کار هایشان اضافه شده ، اونها را کم نکرده و این هم اضافه شده است. یعنی انقدر اشتغال و کثرت در أورادی که انسان را به وحدت می رساند و إلا اگر انسان رها باشد و نداند میخواد چی کار می خواهد بکند ، شیطان از این رها بودن استفاده و پرش می کند.

اون خلوتی که انسان میخواهد با خدا ، خلوت کند ، آن هم باید جزو برنامه باشد نه ببینه کی خلوت میشه تا اون رابطه رو برقرار کند. بعد می فرماید:

« فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ، فَلاَ تَشْغَلْنِی‌ عَنْ وِرْدِی‌!»

من را از اون برنامه ای که دارم ، باز ندار، بگذار بماند. خوب در نظر بگیرید که یک کسی آمده ، نود و چهار سالشه ، عالمه و شرائط برخورد حضرت را چند جلسه آمده و رفته بعد حضرت می فرمایند: فکر نکن من وقتم آزاد هستش که هرموقع بخوای بیای و بری. کلام عنوان را هم دقت کنید که گفته « من میخواهم از شما استفاده کنم همانطوری که از مالک استفاده می کنم» یعنی معرفت این به حضرت در چه حدیه؟ در حد این است که امام یک عالم بزرگی است مثل مالک که در زمان خودش عالم بوده است و أخذ از این دو تا به یک نحو ، مثل اینکه در یک حد می ماند و اینجا حضرت می فرماید « نه …» کار امام صادق ، یک کار سازنده است یعنی خودش یک نحوه شاگرد پروری است که داره یاد میده که بعضی را مثل هِشام بن حکم که می آمدند محضر امام صادق ? ، حضرت شکارش می کرد. اون عمو یا دایی هِشام که آمد و گفت یک جوانی آوردم که می خواهد شما را ببیند ، اجازه میخواهد.

حضرت فرمودند: عیبی نداره ، بگو بیاد. او می خواهد از جلسه بره بیرون که او را بخواند، می بینه این جوان خیلی بد دهن است ، بد گفتار است ، تند است یعنی ممکنه وقتی می آید با یک تندی با حضرت برخورد بکنه. چون هنوز هِشام ، هِشام شاگرد امام صادق ? نشده بود. بر میگردد به امام عرض می کند که آقا جان ، اگر هم نمی خواهید او را ببینید ، عیبی نداره ، یک موقع بخاطر من نباشد قبول کرده باشید. حضرت فرمودند: می ترسی یک چیزی بگه که من ناراحت بشم ، نترس بگو بیاد.

هِشام : یک نوجوانی است که مثلا نه ریش و سیبلی دارد بلکه تازه سبزه ای بر صورت او دمیده شده است. بعد از مدت ها در روایت دارد که جزو شاگردان حضرت شده بود سبز ریش هشام ، تازه زده بود ، معلوم می شود هنوز خیلی جوان است.

اونجا دارد که آمد و حضرت شکارش کرد ، یک سوال ازش کرد و دلش را آب کرد ، زد تمام بنیان فکریش را متزلزل کرد بعد حالا در ادامه این جلسه سه باز تکرار شد. اما در مقابل عنوان را جواب می کند.

اونجا یک نوجوانی را جذب می کند ، بعد جوری سوال می کند که حتما وقتی می رود ، برگردد. چون جواب سوال را باید بده.اما در اینجا می فرمایند اینجا بیخودی میای چیکار کنی ؛ همان جا که می رفتی ، برو .چون خودش گفته بود چی؟ گفته بود من میرم پیش شما و ایشون(مالک بن انس) میخوام استفاده کنم.

حضرت هم می فرماید که : «وَ خُذْ عَنْ مَالِکٍ» از همانجا بگیر ، این دستور نیستش که اون علمش خوبه برو از همان بگیر ، نه! چون گفته بود از اون استفاده می کنم از شما هم مثل اون میخوام استفاده کنم ، حضر فرمودند « أنا خیرُ شریک» که خدا می فرماید من خیر شریک هستم ، برو از همان أخذ بکن و من وقتش را ندارم. این تربیت است.

حالا بعداز ببین حال او عوض می شود.« وَ اخْتَلِفْ إلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَیْه » برو همان جا که قبلا می رفتی ، نمیخواد اینجا بیای . پس همیشه تحویل گرفتن ،جذب نیست ، مربی باید انقدر مسلط باشد ، بداند گاهی رد کند و همین رد کردن ، تحویل گرفتن است.

یک کسی بود می گفت من می رفتم منزل یک بزرگی ، رفت و آمد داشتم آنجا ؛ یک دفعه به من گفتن: تو برای چی میای اینجا ! تو دیگه نیا.

همین که این گفت نیا ، از آن خانه که آمدم بیرون کأنّه دیوانه شدم.

اگر تا حالا می رفتم ، فقط دوست داشتم از این به بعد هر روز می رفتم دم آن خانه با اینکه گفته بود «دیگه نیا» ، آنجا می ایستادم ، در هم نمی زدم ، انقدر با خودم عز و التماس و لابه و زاری که چرا من محروم شدم!؟

آن عالم با اینکار جذب کرد ، فرق می کنند افراد ، همیشه تحویل گرفتن جذب کردن نیست گاهی رد کردن همانا. منتها خیلی باید زیرک باشد ، شاید یک کسی وقتی ردش میکنی ، بشود کثروی ؛ کاری داشت و اومد و طلبه یود ، برخورد بد باهاش شد ، رفت که رفت که رفت که رفت اما اگر کسی مربی باشد می داند کجا باید چقدر تحویل بگیرد ، کجا باید بی اعتنایی کند. بعد فرمود:

«فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْرًا لَمَا زَجَرَنِی‌ عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَیْهِ وَ الاْخْذِ عَنْهُ»

« فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ» غم همه ی وجود من رو گرفت از حالا تازه چی شدش ؟! تازه فهمید که نه اینجور هم نیست که آدم هر جا بخواد بره علم پیدا بکند ، دست آدم باز باشد.

سالیانی مشرف می شدیم محضر درس آیت الله بهجت(ره) و فکر می کردیم این سفره همیشه پهن است اما نه اینطور نبود ، کم کم درس خانه یشان که سالیانه برگزار بود به مسجد آمد دیگه دست انسان در مسجد ، اونجور باز نبود ، چون جمعیت زیاده شده بود ؛ بعد کم کم دیدیم که اصلا اون سفره جمع شد! یعنی اینجور نیست که سفره ی علم و معنویت همیشه باز باشد. «فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌» از پیش امام صادق ? که خارج شدم در درونم گفتم « لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْرًا لَمَا زَجَرَنِی‌ عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَیْهِ وَ الاْخْذِ عَنْهُ» اگر در وجود من یک خیری می دید ، من را اینجور رد نمی کرد ؛ ببینید حالا دیگه ، عنوان فرق کرده ، مالک را به باطن خودش مطلع نمی دید اما الان چی شده؟! یک دفعه شوق پیدا کرد.

«فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ» بعد اثرش چی شد؟ اثرش این شد که احساس کرد امام صادق ? از درون او اطلاعی دارد و او را طرد می کند.

اگر ما ها باشیم و یکی اینجوری بهمون بگه ، می گوییم گور پدرش صلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) نمیخوای نیای ، نمیاییم ؛ تمام شد و رفت ، نمیایم دیگه ، نمیخوای بیایم.

ما اومدیم ، فردا هم پیش خدا یقه ات را می گیریم که ما اومدیم و اونا گفتن نه! بعضی ها هم خیلی تهدید می کنن که، جواب پیش خدا باشیم.

وقتی که اینجوری شد ، برگشت با این نگاه ، خودش را تخطئه کرد نه امام را ؛ به خودش گفت که تو چه کردی که حضرت در تو هیچ خیری ندید که « لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْرًا لَمَا زَجَرَنِی‌ عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَیْهِ وَ الاْخْذِ عَنْهُ» اگر در من خیری می دید ، مرا در رفت و آمد به سوی خود و أخذ از خودش را منع نمی کرد.

این حالت ، مرا یاد حدیث نورانی از امام صادق ? می افتم در کتاب شریف عدة الداعي[1] که عابدی در بنی اسرائیل بود که هفتاد سال  عبادت حق را کرده بود ، بعد از هفتاد سال ، یک حاجتی را از خدا خواست . هفتاد سـال عبادت است ، گفتنش ساده است ، ما گاهی اگر یک نماز شب بخونیم ، وقتی از در می رویم بیرون می بینیم ، کفش هامون جلوی پامون جفت شده آماده است یا نیست ، چون دیگه نماز شب خوندیم و ملائکه در خدمت ما قرار گرفته اند ، جنّ و انس در خدمت قرار گرفته اند.

این عابد ، هفتاد سال عبادت کرده بود ، یک بار حاجتی برایش پیش اومد و از خدای سبحان حاجت خواست اما اجابت نشد !

خطاب کرد به خودش که در این هفتاد سال با خودت چه کردی که لایق نبودی یک حاجتت اجابت شود ؛ خطاب شد ؛ البته  بعضی نقل ها گفته اند به خودش خطاب شد یا به اون نبیی که به او بگوید؛ که این لحظه­ی تو از اون هفتاد سال برتر بود ، که این مثل امتحان بود نسبت به اون هفتاد سال عبادتی که کلاس درس بود و قبول شد و خدای سبحان مهر قبولی را زد ؛ که نگفتی خدایا هفتاد سال عبادت کردم ، یک حاجتم را هم اجابت نکردی !؟ نه ، گفت در هفتاد سال چه کردی که لایق اجابت نبود یعنی خودش را تخطئه کرد.

اگر انسان به محضر بزرگی می رسد مثل امام معصوم A تقاضایی می کند از خدای سبحان اجابت نمی شود ، اونجا باید اول چی کار بکند ، خودش را تخطئه کند.

منتهی تخطئه کردن خود آدم دو جور است: 1. آدم گاهی خودش را تخطئه می کند به یأس کشیده می شود و به خودش میگه پس ولش کن دیگه فایده ای نداره.

  1. یک موقع است تخطئه می کند با توان بیشتر حرکت می کند تا جبران بکند. مثل اینکه میگه اگر لایق نبود باید لایق بشم. پس باید دست به کار جدی بزند.

این دومی کار مَلَک است و اون اولی کار شیطان است یعنی شیطان از عبادات ما هم همین استفاده می کند ؛ که اگر اجابتی خواستیم و اجابت نشد ، عباداتمون را ببره زیر سوال تا ما را سست بکنه نسبت به اصل اون کاری که داشتیم.

فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَی‌ الرَّوْضَة  وَ صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ وَ قُلْتُ: أَسْأَلُکَ یَا اللَهُ یَا اللَهُ! أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ، وَ تَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی‌ بِهِ إلَی‌ صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ!

 وارد مسجد و روضه ی پیغمبر شدم « ءَالِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَی‌ الرَّوْضَةِ» رفتم در روضه، دوستانی که مشرف شده اند ، اونجا محل اجابت دعاست و نورانیت مسجد و روضه ی پیغمبر خیلی عظیم است.

می گوید رفتم اون روز و فرداش هم وارد شدم « الرَّوْضَةِ وَ صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ» اینکه انسان در یک مکان مقدسی برود برای توسل جا دارد که …

به ما گفته اند اگر که نمی توانید بیایید به زیارت ما ، بیایید به زیارت قبور ما ،اونجا دعا کنید ، اگر نمی توانید بیایید به زیارت قبور اولیاء به زیارت قبور مؤمنین برید. یعنی انسان وارد بشه به گلزار شهداء ، سر قبر شهداء بره ، سر قبر مؤمنین بره ، سر قبر امام زادگان برود. برود دعا را آنجا بخواند به نیت سر قبر پیغمبر اکرم و حضرات معصومین .

گفته اند همینجور است ، قبور موالیان ما ، زیارت ماست. لذا « صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ» رفتم نماز خواندم « وَ قُلْتُ» دعا کردم: « أَسْأَلُکَ یَا اللَهُ یَا اللَهُ! أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ» هنوز امام را به عنوان امام نمی شناسد و می گوید قلب جعفر را به من منعطف و مهربان کنی که نسبت به من ملایم باشد. اولا این تقاضا با اینکه ظاهرش این است که امام را به عنوان امام نمی شناسد اما باز هم تقاضای بزرگی است ؛ اگر قلب امام به سمت ما منعطف بشود؛ این همه ی کار اینجاست ، چون «قلبُ المُّؤمِنِ عَرشُ الرّحمن» است ، قلب امام که ایمان مطلق و مؤمن کامل است ، عرش الهی است و مخزن علم و سرّ الهی است ، اگر منعطف شد به انسان کاری که از این می آید غیر قابل توصیف است.

همه ی این مقدمات خودش اخلاق است یعنی اخلاق فقط نتیجه ی روایاتی که در انتهاء و وسط کلام بر می آید ، نیست بلکه کل این برخورد ، رفتار اخلاقی است که انسان یاد بگیرد که چطور می شود ، به آستان امام راه پیدا کند که اگر راه پیدا کرد به ثمر و نتیجه رسیده است لذا خود این مقدمات کمتر از اون متن از جهت الهیت و تأثیر اخلاقی ، خودش بسیار مهم است لذا شاید اینکه اسرار داشتن این حدیث شریف را با مقدماتش کامل بیان کنند ، سیرش را بیان بکنند ، برای این بوده تا با این عطش اون متن به دست انسان برسد و إلّا اگر انسان اینجا همینجوری خوند و بگه برسم به متن ببینم این متن چیه و این عطش ایجاد نشد؛ دیگر اون اثر را ندارد.

یعنی انسان باید خودش را بگذارد جای عنوان بصری ، بعد بار ها و بار ها به درگاه حضرات معصومین توسل و تضرّع داشته باشد و دست رد به سینه اش بخورد به گونه ای که بگن، نه! تو نیا. برو همون جایی که تا حالا بودی بعد این اغتمام پیدا کند ، غصّه بخورد ، دست به کار جدیدی و همّت جدیدی بزند تا قلب امام بر او منعطف بشود.

این توسل به امام ، تضرع به سوی امام ، راه را باز می کند بلکه این خودش صراط است ، خودش صراط است و خود این مهم است لذا بنده اسرار بر مقدمه دارم که حتما به عنوان اینکه هر بار انسانی حدیثی می خواند ، مقدمه اش را بخواند ؛ فکر نکند راه باز است و آماده است، نه! راه اینجوری نیست.

این بستن هم از سوی امام نیست! از سوی کیست؟ از سوی خودماست . چنانچه که عنوان اومد و گفت میخوام از شما استفاده کنم همچنان که از مالک استفاده کنم؛ با همین راه را بست یعنی قبل من شما را وم معرفتش نسبت به شما مثل معرفتش به مالک است که میگه همانطور که از مالک میخوام استفاده کنم ، از شما هم میخوام استفاده کنم.

«وَ قُلْتُ: أَسْأَلُکَ یَا اللَهُ یَا اللَهُ! أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ» چقدر خدا به او عنایت کرد که اولین حاجتش را چی قرار داد؟ انعطاف قبل امام به او.

انعطاف قلب امام به او به این معنا نیست که امام به او پشت کرده باشد بلکه یعنی او لایق نبوده و لیاقت بهره مندی از امام را نداشته است لذا دارد که ما شما را رها نمی کنیم ، ما که شما را ول نمی کنیم ؛ شما خودتان پشت می کنید. لذا در رابطه با خدای سبحان دارد در حدیث قدسی که کسانی که پشت کرده اند به خدای سبحان ، اگر می دانستند که چگونه « كَيفَ انتِظاري لَهُم و اشتیاق لهم…» چگونه من منتظرشون هستم « لَو يَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّي كَيفَ انتِظاری اشتیاق له» چقدر من مشتاقشون هستم ، از اینکه می فهمیدن شوق خدای سبحان چقدر است؛ تمام اعضاء و جوارحشون تیکه تیکه می شد.[2]

خب امامی که شأن اوست نسبت به بنده ، قطعا او رابطه اش با مؤمنان خیلی عظیم و خیلی محبّ است ، خیلی عاشق است ؛ رها نمی کند ، اگر هم یک جایی اینجور تذکر می دهد ، برای این است که این اصلاح بشه و برگردد.

« وَ تَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی‌ بِهِ إلَی‌ صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ!» حاجت دومش هم خیلی زیباست.

اینکه این روایت انقدر عظیم میشه و مهم است.اولش این است که قلب امام به سوی او منعطف گردد که قلب امام عرش الهی است که «قلبُ المؤمن عرش الرحمن» مخزن سرّ خداست. بعد به دنباله ی آن می فرماید: « وَ تَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِهِ» من علم نمی خوام برای علم! نمیخوام برم بگم که دوست علم پیدا کنم و بفهم چه خبره . نه اینطور نیست. « وَ تَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی‌ بِهِ إلَی‌ صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ!» من علمی را می خوام که من را برساند به صراط المستقی؛ خیلی زیباست.

هنر برای هنر فایده ندارد ، علم برای علم فایده ندارد ؛ « مَنْ آثَرَ الْعِرْفانَ لِلْعِرفانِ» تعبیر ابن سینا در اشارات در نمط نهم[3] ، کسی که عرفان را بخاطر عرفان بخواهد « مَنْ آثَرَ الْعِرْفانَ لِلْعِرفانِ فَقَدْ قالَ بِالثّانی» ؛ شریک قرار داده ، خود عرفان شریکش شده است و همینطور کسی که علم را بخواهد علم را برای علم نیز همین گونه است.

نقل کرده اند کسی که رفته بود پیش یک بزرگی گفته بود که بچه اش میخواست طلبه بشود ، برده او را پیش مرحوم آسید عبدالله جعفری ، سوال کرده بود که پسرم میخواهد طلبه بشود و اگر میشه او را نصیحتی کنید.

در جواب گفتند: اگر کسی به تو گفت که طلبه شدن ، فقط عالم شدن است باور نکنیاا ، علم هم مقدمه تهذیب است.پس اساس رابطه ات را بر چی ببند؟ بر اساس اینکه می خواهی مهذَّب بشی؛ « اهتدی هدی الی صراط المستقیم» بر اساس اینکه میخواهیم به این برسیم منتهی علم وسیله است و معدّ است و نباید انسان کم بگذارد. درست است؟

یک نکته دیگر هم است جالبه که نقل می کنند که یکی از شاگردان مرحوم آشیخ محمد تقی آملی رفته بود پیش ایشون و از ایشون تقاضا کرده بود که مثلا برایش استادی بکند ، برای اینکه آدم بشه.

اونجا دارد که مرحوم آشیخ محمد تقی آملی گفته بود که آدم شدن و توی این مسیر حرکت کردن مثل کند کوه است با مژه است!!! یعنی شدنی نیست.

آن شخص دیگر نا امید شده بود بعدا آمده بود محضر علامه طباطبائی عرض کرده بود که من رفته بودم آنجا و یک همچین چیزی گفتند. علامه پاسخ دادند: درست گفتند اما کار ما با کیست؟ اگر به خودمون باشد ، این آدم شدن راه کندن کوه با مژه است اما کار ما با خداست ، با اولیاست ، با حضرات معصومین A است ؛ وقتی کار با خداست اونا خودشون تسهیل می کنند ، همین کندن کوه با مژه را آسان می کنند ، شدنی می کنند البته اگر به طریق ما باشد شدنی نیست ، انقدر مهیب و سخت است و شیطان قدر است و ما اشتغالات متکثرة داریم.

 بعد می فرماید که «…الی صراطک المستقیم» هم خیلی لطیف است ، معلوم میشود ، عالمی بوده و خوب فهمیده بوده ؛ هر چند راه را غلط رفته بوده و برای رسیدن و دنبال آن جای غلطی رفته بوده و بعد خدا هم روی اصل اون صفایش ، هدایتش کرده و بالاخره به نتیجه رسیده است.

«…الی صراطک المستقیم» صراط مستقیم ، خودش یک بحث زیبایی دارد که همه ی انبیاءA «هدیناهم الی صراط المستقیم» این ها همشون به سوی صراط مستقیم ، هدایت کردیم اما در رابطه با پیغمبر` داریم ؛ «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ ، عَلي‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» [4] یعنی پیغمبر تو هیمنه داری بر صراط ، احاطه داری ؛ بقیه انبیاءA به سوی صراط مستقیم حرکت می کنند اما تو احاطه داری لذا در روایت دارد از حضرات معصومین A که « نحن صراط المستقیم» که اینجا « هدیناهم الی صراط المستقیم» یعنی این نمیدانست اما صراط مستقیم کی بود؟ خود امام صادق ? بود که  « ما اهتدی بهم هدی الی صراط مستقیم»[5] خدا هم هدایتش کرد ، چون با تمام وجود می خواست ، خدا هم چه جوری هدایتش کرد؟ همانجا که خواست ، رسید به صراط مستقیم.

موسی کلیم به خدا سبحان عرض می کند که خدایا چه جوری به شما برسم؟ خدا می فرماید: « إذا قَصَدتَني وَصَلتَني» تا تو قصد کردی رسیدی ، اینجوری نیست که قصد کنی راه بیوفتی ، بعدا برسی« إذا قَصَدتَني وَصَلتَني».

وَ رَجَعْتُ إلَی‌ دَارِی‌ مُغْتَمّا وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِی‌ مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ. فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی‌ إلاَّ إلَی‌ الصَّلَوةِ الْمَکْتُوبَةِ، حَتَّی‌ عِیلَ صَبْرِی‌.

« وَ رَجَعْتُ إلَی‌ دَارِی مُغْتَمًّا » این دعا را در روضة ی پیغمبر کردم و دیگر آرام و قرار نداشتم « وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ» کار درست شد و دیگر به سوی مالک نرفتم . فهمید اونجا خبری نیست. این ها همه علائم راه است یعنی آدم از یک چیزی منقطع میشه به یک چیزی امیدوار میشه.

اگر آدم این ها را در زندگی خود بفهمد ،مثلا یک دفعه می بینی یک درسی را خدا راه رفتن آن را ، سد می کند و به یک درس دیگر سوق می دهد ، منتهای باید معیار داشته باشد و نگوییم هر چه که پیش آمد، صحیح است. بعد می فر ماید: « لَمْ أَخْتَلِفْ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِی‌ مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ» هنوز هم میگه چی ، میگه «مِن حبِّ جَعفَر» نمیگه امام ؛از حبّ جعفر دل ممن اشراب شده، اشراب یعنی تمام تار و پودش را گرفته بود .در قرآن دارد که گوساله پرستی چی کار کرده بود؟ دلشون را پر کرده بود؛ اینجا هم همینگونه است اشراب شد در وجودشون لذا اون توبشون اونقدر سخت شده بود.

«فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی‌ إلاَّ إلَی‌ الصَّلَوةِ الْمَکْتُوبَةِ، حَتَّی‌ عِیلَ صَبْرِی‌» فقط برای نماز واجب از خانه خارج می شدم تا اینکه صبرم سر آمد و صبر برای من امکان پذیر نبود.« حَتَّی‌ عِیلَ صَبْرِی‌».

فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی‌ تَنَعَّلْتُ وَتَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا، وَ کَانَ بَعْدَ مَا صَلَّیْتُ الْعَصْرَ.

« فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی‌» وقتی که دلم تنگ شد ، در مقابل شرح صدر که آرامش می آورد ، ضیق صدر برای آدم غمّ و غصّه می آورد ، اشتیاق می آورد که انسان از این کار راحت بشه ، یک کاری بکند که این ضیق صدر برود. « فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی‌» وقتی که نیازم به اوج رسید ، دیگه نتونستم تحمل بکنم ، دیگه نمیتونستم در خانه قرار پیدا کنم.

« ضَاقَ صَدْرِی‌» یعنی نیازم و احتیاجم به امام صادق ? به اوج خودش رسید و دیدم شوقم کامل شده است.

« وَتَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا» حالا دیگه وقتی نیاز محقق شد ، خدا بهش یاد داد. میگه لباس را پوشیدم و « وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا» ، «قصدتُ» دیگه گفتم می روم و می نشینم در خونش، هر چه بادا باد ؛ دیگه اگر رفتم گفت نه ، دیگه که بر نمیگردم ؛ می روم و می نشینم اونجا ، تا او را ببینم. «قصدتُ»این قصد کردن است.

آدم وقتی می خواهد کاری بکند ، عزم می خواهد ؛ عزم اگر بعداز یقظه پیش آمد ، چون قبلش یقظه و نیاز بوده است، حالا عزم پیش آمده ، طلب پیش آمده است. «قصدتُ» یعنی طلبم جدی شد.

« وَ کَانَ بَعْدَ مَا صَلَّیْتُ الْعَصْرَ» و اونم در چه زمانی ؟ در زمان مقدّس.نماز عصر را خواندم.

«فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ، فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ: مَاحَاجَتُکَ؟! فَقُلْتُ: السَّلاَمُ عَلَی‌ الشَّرِیفِ. »

«فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ»، رسیدم در خانه ی حضرت « اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ» اذن خواستم که وارد بشم.

«فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ: مَاحَاجَتُکَ؟» چی میخوای؟ این هم می دانست که نباید بیاد ، بهش گفته بود که نیاد. چی میخوای اومدی؟

 « فَقُلْتُ: السَّلاَمُ عَلَی‌ الشَّرِیفِ» فقط اومدم یک سلام کنم و بروم ؛ دیگه حتی به یک سلام محتاج شده ، دیگه عاشق وقتی عاشق میشه ، یک سلام هم براش تفریج است ، در حقیقت تنفیس کَرب است ، برایش فرج ایجاد می کند لذا میگه اومدم فقط یک سلام بکنم و بروم.

به « السَّلاَمُ عَلَی‌ الشَّرِیفِ» به خاندان پیغمبر و سادات اینها می گفتند شریف.

« فَقَالَ: هُوَ قَآئِمٌ فِی‌ مُصَلاَّهُ. فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ. فَمَا لَبِثْتُ إلاَّ یَسِیرًا إذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ: ادْخُلْ عَلَی‌ بَرَکَةِ اللَهِ.»

« هُوَ قَآئِمٌ فِی‌ مُصَلاَّهُ» امام صادق مشغول نماز است اما گفته بودند، أورادی دارم و اذکاری دارم ؛ ببینید نماز عصر تمام شده است اما « هُوَ قَآئِمٌ فِی‌ مُصَلاَّهُ».

« فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ» نشستم ،گفتم لابد دیگر بر نمی گردند.« فَمَا لَبِثْتُ إلاَّ یَسِیرًا إذْ خَرَجَ خَادِمٌ» مدتی نگذشت که خادم آمد و « فَقَالَ: ادْخُلْ عَلَی‌ بَرَکَةِ اللَهِ».

إن شاء الله بقیه اش در جلسات بعد در خدمت دوستان باشیم.

إن شاء الله خدای سبحان ، به هممون توفیق معرفت ارتباط با امام را بدهد.

این محضریتی که برامون از این روای شریف برامون ایجاد شده را قدر بدانیم و فکر نکنیم که حتما حضور در محضر جسدانی حضرت که آن اثر را می گذارد. روایات حضرت ، وجود حیّ علمی حضرت هستند که الان ما در محضرون هستیم ، قطعا بدانیم که این روایات گسسته نیست ، اصلا امکان ندارد که گسسته باشد ؛ اینها کلامی است که مثل کلام قرآن که گسسته نیست و تجلی خدای سبحان است و هر قدر انسان به عظمت پیوستگی آیات قرآن با خدا باور داشته باشد ، تأثیرش بیشتر می شود ، کلمات حضرات معصومین A نیز همین گونه است.

إن شاء الله خدای سبحان به ما باور و فهم و ارتباط با این روایات شریف و نورانی را به ما عطا بفرماید و تأثیر روایات را بیش از پیش در وجود ما قرار بدهد ، موانع وجودیمون را که در تأثیر گذاری روایت است را ریشه کن ، بگرداند و قدم شیطان را از وجود ما به برکت اهل بیت، به برکت اولیائش ، به برکت این ایامی که متعلق به پیغمبر اکرم است ، به برکت اون یاران پیغمبر از جمله علامّه طباطبائی که ایام متعلق به ایشان هم است، به برکت آیت الله ممدوحی عزیز ما که بانی این مدرسه شریف بودند و بنیانی بر تقوا إن شاء الله گذاشتند ، به برکت وجود این ها إن شاء الله ما را با اهل بیت روز به روز آشنا تر بگرداند.

إن شاء الله خدای سبحان مقام معظم رهبری را طول عمر با عزت و نفوذ کلم ، روز به روز بیشتر عطا بفرماید.

این کشور جمهوری اسلامی را که مورد نظر حضرت بقیة الله اعظم است إن شاء الله عزّت این جمهوری اسلامی را بیشتر و دشمنانش را نابود و إن شاء الله موانع عظمت جمهوری اسلامی را بر طرف و ریشه کنی نفاقی که در این کشور ریشه دوانده اند و منتظر در حقیقت ضربه به این نظام هستند ، آن ها را هم ریشه کن بگرداند.

عاقبت ما را ختم به خیر بفرماید و خدای سبحان هممون را در پناه خودش حفظ بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم»

 

 

 

 

 

 

[1] عدة الداعي و نجاح الساعي‏ ،ص177 : رُوِيَ أَنَّ عَابِداً عَبَدَ اللَّهَ سَبْعِينَ عَاماً صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَيْلَهُ فَطَلَبَ إِلَى اللَّهِ حَاجَةً فَلَمْ تُقْضَ فَأَقْبَلَ عَلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ مِنْ قِبَلِكِ أُتِيتُ لَوْ كَانَ عِنْدَكِ خَيْرٌ قُضِيَتْ حَاجَتُكِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَكاً فَقَالَ [لَهُ‏] يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّ سَاعَتَكَ الَّتِي أَزْرَيْتَ فِيهَا عَلَى نَفْسِكَ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَتِكَ الَّتِي مَضَت‏.

[2] إذا رَجَعَ إلَيَّ  المحجّة البيضاء: 8 / 62  :  أوحَى اللّه ُ إلى داودَ عليه السلام : يا داودُ ، لَو يَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّي كَيفَ انتِظاري لَهُم ورِفقي بِهِم وشَوقي إلى تَركِ مَعاصيهِم لَماتوا شَوقا إلَيَّ ، وتَقَطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتي، يا داودُ ، هذِهِ إرادَتي فِي المُدبِرينَ عَنّي ، فَكَيفَ إرادَتي فِي المُقبِلينَ عَلَيَّ ؟! يا داودُ ، أحوَجُ ما يَكونُ العَبدُ إلَيَّ إذَا استَغنى عَنّي ، وأرحَمُ ما أكونُ بِعَبدي إذا أدبَرَ عَنّي ، وأجَلُّ مايَكونُ عَبدي.

[3]  الاشارات و التنبيهات، تنبيه 4، نمط نهم/ 388: مَنْ آثَرَ الْعِرْفانَ لِلْعِرفانِ فَقَدْ قالَ بِالثّانی وَ مَنْ وَجَدَ الْعِرفانَ کأَنَّهُ لا یجِدُهُ بَلْ یجِدُ الْمَعْرُوفَ بِهِ فَقَدْ خاضَ لُجَّةِ الْوُصوُل.

[4]سوره یس آیه 3 و 4

[5]جابر بن عبد اللّه انصاری میگوید پیامبر گرامی صلی اللّه علیه و آله فرمود انّ اللّه جعل علیّاً و زوجته و ابنائه حجج اللّه علی خلقه و هم ابواب العلم فی امّتی من اهتدی بهم هدی الی صراط مستقیم. شواهد التّنزیل 1/58، ح 89

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *