بسم الله الرحمن الرحیم

ایام فاطمیه نزدیک میشود و حزن مادرمان که یک حزن عمیقی است در شیعه که راهگشای بسیار عظیمی است در توسلات ما و اهل بیت، نزدیک میشود و ایامی که فاطمه زهرا سلام الله علیها در این ایام گذراندند جزء سخت ترین ایامی بود که میدید مردم چطور به دست آورد های پدرش پشت کردند و دست آورد نبوت را کنار گذاشتند و روی آوردند دوباره به دنیا و این غصه عظیم زهرا سلام الله علیها بود. هرچقدر عشق و علاقه به حضرت زهرا سلام الله علیها داریم و امید داریم که حضرت شفیعه ما در آخرت باشد، صلوات بعدی را بلند تر ختم کنید.

دوست داریم که دولت مهدوی محقق شود و ما آن روز را ببینیم. تمام نیازمان این است که حاکمیت توحید را با مقام ولایت در دنیا، استقرار توحید را بیابیم. این حقیقت را در تمام تار و پود وجودمان احساس کنیم و آن همه کمالی را که به انسان ها وعده دادند محقق شدنش را بیابیم. هرچقدر آرزو داریم و اشتیاق داریم در آن دولت باشیم، با صلوات با محمد بر آل محمد ابراز کنیم.

 انسان نیازمند ترین موجود عالم

بحثی که در مورد طلبه تراز انقلاب اسلامی در جلسات گذشته داشتیم این بود که ما دنبال یک حلقه مفقوده ای بودیم که چی شد که ما با اشتیاق می آییم، اما آن انگیزه لازم در بقا برای ما نمیماند. چه کنیم که آن انگیزه به جای اینکه روز به روز کمرنگ تر بشود، پررنگ تر بشود. روز به روز برای ما افق طلبگی و حقیقت طلبگی مطلوب تر بشود و اشتیاق ما بیشتر بشود. بیان را در این دو جلسه آخر به اینجا رساندیم که نیاز و ادراک نیازی که پایه این حرکت است باید درست شکل بگیرد. هرچقدر این نیاز و ادراک نیاز بهتر و شدیدتر شکل بگیرد، سرعت حرکت انسان و طلب انسان بیشتر میشود. بیداری انسان و اشتیاق انسان تابع ادراک نیاز انسان است. این مربوط به همه است. به طلبه ها اختصاص ندارد. اما طلبگی اختصاصش به این است که اصلا با این ادراک نیاز حرکت کرده بود و آمد و برید از خیلی از چیزها و به سوی این حرکت کرد. این ادراک نیاز ویژه ای بود که طلبه را به اینجا کشاند. رشته دیگر یا کارهای دیگری میتوانست بکند. اینکه این کار را انتخاب کرد به خاطر این بود که یک نیازی را ادراک کرده بود که آن نیاز او را کشانده بود به اینجا. اما چرا این نیاز در بقا نمیماند.

عرض کردیم که همه هستی عالم بر اساس نیاز چیده شده است. هیچ جایی از ما سوی الله را نمی بینید که نیاز سر تا پای وجودش را نگرفته باشد. منتها در بین همه هستی که تمام ذاتشان و کمالاتشان عین نیاز به خدای سبحان است لحظه به لحظه نه در ابتدای خلتقشان که اگر آنی کند نازی فرو ریزند قالب ها. کافی است یک لحظه عنایت حق از هر موجودی برداشته بشود. چون عین نیاز است، فرو میپاشد. چیزی ازش باقی نمیماند. یَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْن[1]. لحظه به لحظه آسمان و زمین او را طلب میکنند، لحظه به لحظه خدای سبحان اجابت بعد اجابت برای این ها دارد. یعنی ما خواب هم که باشیم، زبان وجود ما تقاضا دارد. هستی را از خدا بقائش را میخواهد و این طلب اجابت میشود. فکر  نکنیم اگر در خواب هستیم تقاضا نداریم. در خواب هر نفسی طلب بعد طلب است. نیاز بعد نیاز است. اگر انسان این ادراک نیاز را که چون عرض کردیم که انسان چون در بین همه موجودات خلیفة الله است، پس نیازش از همه بیشتر است. چون میخواهد نیاز همه را ادراک بکند و آن ها را به کمال برساند، خودش باید نیازمندترین موجود عالم باشد. چون هر نیازی ارتباط با رافع نیاز باشد. باید نیازش بیشتر از همه باشد تا ارتباطش با خدا بیشتر از همه باشد. هر نیازی رابطه با خداست. هرچقدر نیاز بیشتر، عظمت آن موجود بالاتر.

ارتباط بین اسماء الهی و نیاز انسان

لذا خدای سبحان بالاترین استعداد و بنیه را به انسان داده، اما آورده در دورترین نقطه وجود، گفته از اینجا حرکت کن. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم‏ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين[2]. در پایین ترین رتبه وجود قرار داده است تا از اینجا حرکت کند، تا دست و پنجه نرم کند با تمام نیازها. از نیاز مادی تا نیاز مثالی، تا نیاز عقلی، تا نیاز فوق عقلی، همه این ها را انسان احساس می کند. زیباست که خدای سبحان میگوید اسماء الهی را خدا قرار داد لِفَاقَةِ الْخَلْقِ‏ إِلَيْهَا[3].احتیاج مردم سبب شد که اسماء الهی جعل بشود. خیلی زیباست. در آن روایت زیبا دارد که إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَيْرَ مُتَصَوِّتٍ. در ادامه اش میفرماید اسمائی که ظاهر شدند، الله، تبارک، تعالی. سه اسم از ارکان اسماء ظاهر شدند که بقیه زیرمجموعه آن ها هستند. فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاء، میگویند آن الله است و تبارک و تعالی، که این سه اسم لِفَاقَةِ الْخَلْقِ‏ إِلَيْهَا. لذا تمام اسماء الهی در کارند تا اجابت های نیازهای انسان و عالم محقق بشود. اگر اینطوری اند، اگر ما ارتباط با اسم پیدا نمیکنیم، با اسمی از اسماء الهی، آن اسم در کار هست، من نیاز را ادراک نکردم نتوانستم بهره ببرم. هر اسمی از اسماء الهی یک عالمی از عوالم وجود بوده است که در آنجا ارتباط با آن عالم چطور محقق میشود؟ با نیاز به آن اسم. لذا هر اسمی را که دیدید، ببینیم نیاز ما به این اسم چیست. این اسم بدون نیاز ما جعل نشده است و قرار داده نشده است. بلکه برای رفع نیاز خلق قرار داده شده است لِفَاقَةِ الْخَلْقِ‏ إِلَيْهَا. و اگر اینطوری است، پس تحقق و تخلق به آن اسم این است که نیاز آن اسم را انسان بشناسد. هرچقدر نیاز به آن اسم بیشتر شناخته بشود، آن اسم خودش را به انسان در مقام اجابت آن نیاز، بیشتر مینمایاند.

با این نگاه بالاتر از اسماء الهی نداریم در هستی. تمام مخلوقات، اگر گفتند الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُون[4]‏ سجده کردند بر انسان، یعنی همه اینها در راه کمال انسان محتاج انسانند. سجده یعنی غایة الخضوع، یعنی طاعة، تعبیر روایت این است که طاعةً و خدمةً[5]، که اینها در مسیر طاعت انسان و در مسیر محبت به انسان قرار گرفتند. اگر در مسیر طاعت و محبت انسان قرار گرفتند، اینکه بی اجرت نمیشود. اجرتش این است که همراه انسان، آنها هم به کمال میرسند. پس آنها هم نیاز به انسان دارند.

رابطه عاشقانه انسان کامل و تمام هستی

حالا بگذارید من یک شعر زیبایی است، برایتان بخوانم:

آب در جو زان نمی‌گیرد قرار               زانک آن جو نیست تشنه و آب‌خوار[6]

خیلی زیباست، می گوید چرا آب در جوب قرار نمی گیرد و فقط می رود و عبور می کند از جوب؟ چون جوب تشنه آب نیست، آب میاید و از آن می رود. اما بعد ببینید:

تشنه می‌نالد که ای آب گوار                    آب هم نالد که کو آن آب‌خوار[7]

یعنی ای آب کجایی، تشنه هست دیگر، دنبال آب هست دیگر. تشنه محتاج آب است، آب هم محتاج این تشنه است. آب با این سرعت و حرکت و در جوب دارد حرکت میکند، در ابر سیر میکند، می دانید برای چی؟ به دنبال تشنه است. تا یا انسانی تشنه ای را پیدا کند و سیراب کند، یا زمین تشنه ای را پیدا کند و سیراب کند. خیلی زیباست اگر انسان این را در نظام الهی ببیند. هر موقع این را میبینم میبینم، خدا چقدر عالم را لطیف خلق کرده است.

تشنه می‌نالد که ای آب گوار                    آب هم نالد که کو آن آب‌خوار[8]

                                                   جذب آبست این عطش در جان ما              ما از آن او و او هم آن ما

همه هستی اینطور است. اسماء الهی نسبت به انسان مشتاق انسانند. ادامه اش این است که:

حکمت حق در قضا و در قدر                  کرد ما را عاشقان همدگر

یعنی انسان تشنه عاشق آب شد. آب عاشق انسان شد. انسان گرسنه عاشق غذا شد. غذا هم عاشق انسان شد. همه هستی خلقشان عاشق انسانند. منتها ما اگر عاشق نمیشویم به بقیه هستی برای این است که نیازمان را به او نفهمیدیم که خدا با او چه نیازی از ما را میخواهد برطرف بکند که این عشق دو جانبه بشود.

و الا اگر میگوید سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ[9]، یعنی همه هستی تحت تسخیر شما قرار داده شد، خلق لکم ما فی الارض جمیعا، اگر اینطوری است، باور کنیم کهکشان های دور هم در مسیر کمال انسانند و محتاج به انسانند. این ها حرف نیست، ادعا نیست. این ها لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاك[10] است. که نبودی تو خلق نمیکردیم افلاک را. افلاک تشنه انسان کاملند و انسان سالکند. این همه میدوند تا انسانی در زمین با آرامش بتواند این مسیر را طی کند. و آن ها بگویند ما نقش داشتیم در این آرامش که این مسیر را طی بکند. آنوقت میدانید چقدر علت در عالم است تا ما اینطور بنشینیم کنار هم گفتگو بکنیم تا یک نیاز بالاتری را احساس بکنیم تا این نیاز بالاتر یک حرکت جدی تری را در وجود ما ایجاد بکند؟

حقیقت سیراب شدن؛ ارتباط با ولایت

اما اگر انسان سر سیری گذاشت بر زمین و آن عطش را احساس نکرد، این آب می آید و میرود. مثل جوبی که ازش عبور میکند، از ما هم عبور می کند و ما را سیراب نمیکند. آن سیرابی که لَا يَظْمَأُ بَعْدَهُ‏ أَبَدا، این سیرابی، سیرابی ظاهری است که با یک لیوان آب تشنگی برطرف میشود. اما حقیقت سیراب شدن آن سیرابی است که آب در وجود انسان قرار میگیرد، لایظمأ بعده ابدا. دیگر بعد از آن تشنه نمیشود. آن عطش را او برطرف میکند. این عطش بدن اینجوری سیراب می شود، آن عطش جان با  ماء معین. ماء معین[11] کی است؟ ولی است دیگر، از این آب گوارای ظاهری انسان باید احساس نیاز به ماء معین را بکند. که ماء معین میشود ولایت. ولی. وقتی هر روز دارد با این آب طهارت پیدا میکند، آن موقع یاد نیاز به آن طهارت وجودی می افتد که آن ماء معین آن را ایجاد میکند. یاد آن عطش حقیقی می افتد که در حقیقت ولی او را سیراب می کند،  نه این آب، این آب هم یک مرتبه از ظهور اوست. هرگاه انسان دارد آب را میخورد، همینکه میگوید سلام الله علیک یا ابا عبدالله. یعنی با این آب فقط یاد عطش امام حسین می افتد؟ یاد این هم می افتد اما حقیقت آب در روایات گفته اند اصلا خود ولی است، حقیقت آب خود ولایت است، اگر اینطوری شد، انسان آب را که میبیند، یاد ولی می افتد. این نیازش گر میگیرد. این عطشش شدید میشود که ولی کو. چرا من نمیبینیم. این عطش آنوقت انسان را راه می اندازد،  این نیازش راهش می اندازد.

حکمت حق در قضا و در قدر               کرد ما را عاشقان همدگر

جمله اجزای جهان زان حکم پیش             جفت جفت و عاشقان جفت خویش[12]

زان حکم پیش یعنی در قضای الهی است. همه چیز را خدا زوج خلق کرده است. این ها خیلی لطیف است در عالم که اگر آدم این را ببیند.

ارتباط عظمت ربوبیّت و ذلّت عبودیّت

یک شعر دیگر این است در مورد قبل از خلقت انسان که:

ما نبودیم و تقاضامان نبود             لطف تو ناگفتهٔ ما می‌شنود[13]

در عدم بودیم یعنی سوالی نداشتیم. نیازی نداشتیم چون نبودیم. یعنی آنجایی که ما در علم الهی بودیم نه در صحنه وجود، زبانی برای گفتار نداشتیم که سوال بکنیم که خدایا ما بیاییم. میگوید آنجا لطف تو ناگفته ما میشنود.

لذت هستی نمودی نیست را                      عاشق خود کرده بودی نیست را[14]

خیلی زیباست که از آنجا انسان از همان علم الهی انسان عاشق خداست تا می آید اینجا. این هم رابطه نیاز است که انسان را بر اساس نیاز و بیچارگی که به کی بیچاره ایم؟ اگر آدم بیچاره باشد به یک بیچاره بدبختی است. اما اگر بیچاره یک غنی باشد، غناست. بیچاره غنی بودن غنی است، اگر انسان بیچاره خدا باشد غناست. العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة[15]. کنهش رسیدن به عبدي‏ أطعني‏ أجعلك مثلي[16]‏. تو را مَثَل یا مثل خودم قرار بدهم. لذا وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون[17]. این عبودیت همان فقر است. این ادراک فقر و رسیدن به این بیچارگی، عین کمال و غنای انسان است. لذا اولیاء الهی از همه بیچاره تر بودند پیش خدا، نه پیش دیگران، پیش دیگران كَالْجَبَلِ‏ الرَّاسِخِ‏ لَا تُحَرِّكُكَ الْعَوَاصِف[18]. پیش خدا أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ، وَ أَذَلُ‏ الْأَذَلِّين[19]‏. امام سجاد میفرمایند. پیش خدا هرچقدر انسان خودش را هیچ تر ببیند، محتاج تر ببیند، این معلوم میشود معرفت بیشتر ایجاد شده است. عظمت ربوبیت با ذلت عبودیت نسبتش مستقیم است. هر چقدر ذلت عبودیت شدید تر باشد، معلوم می شود عظمت ربوبیت را بیشتر یافته است، آن کسی که احساس ذلت عبودیت نمیکند برای این است که عظمت ربوبیت را نیافته است.

انتظار خداوند متعال برای رسیدن سالکان به او

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد                  ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود[20]

خدای سبحان حدیث قدسی است که كَمْ‏ أُطِيلُ‏ النَّظَرَ وَ أُحْسِنُ الطَّلَبَ[21]، چقدر چشم بیندازم، شاید خطاب به عیسی است. چقدر چشم بیندازم، اطیل میگویند وقتی آدم دست را میگذارد بالای چشم تا افق دورتر را ببیند، می گویند کم اطیل النظر، چقدر چشم بیندازم به این مسیری که قرار است سالکین به سمت من بیایند. و احسن الطلب. طلب بکنم آمدن این ها را ، برایشان وسایل و ابزار و موانعی را ایجاد کنم که برگرند. بیایند. راه بیوفتند و احسن الطلب، الْقَوْمُ فِي غَفْلَةٍ لَا يَرْجِعُون‏. در حالیکه اینها نمی آیند. این نیاز خلاصه از آن پیک حق است.

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد                ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود[22]

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین               بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد                    گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

خیلی زیباست. کسی که گدایی پیش خدا یاد میگیرد، بعد میبیند سر هر سفره، این سفره فقط غذا نیست. علم است. ارتباطات با مردم است. موفقیت هایش است. روابط اجتماعی است. قرآن کریم است. ارتباط با ولی است. این ها همه سفره است. دعاست.

قرآن کریم؛ سفره باز الهی

قرآن خودش یک سفره است، اصلا تعبیر روایت این است الْقُرْآنَ‏ مَأْدُبَةٌ اللَّهِ‏[23]. قرآن سفره باز الهی است. آقای بهجت رحمة الله علیه روایتی را نقل میکردند، میفرماید که این سفره باز الهی است، از این سفره باز الهی بخواه هرچه میخواهی برای هر چی که میخواهی ما شئت لما شئت. آنچه می خواهی برای آنچه می خواهی. ولی ما این نیاز را احساس می کنیم؟ ما با نیاز سراغ قرآن میرویم؟ انسانی که با نیاز نرود سراغ قرآن، مثل انسانی است که برود سراغ آب و تشنه نباشد، تشنه نرود سراغ اب، عطش برطرف نمی شود. اگر انسان با تشنگی رفت، یعنی احساس کرد، دیوانه است و کمبود دارد، می خواهد، بیچاره است، اگر اینجور است، بعد بهش اجابت میشود.

اسیر خدا باش!

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد                    گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رزق خدا را میدید. دیگران را صاحب رازقیت نمیدید. رفته مهمانی، خدا را رازق میبیند. نه که پشت کند به صاحب خانه. اما صاحب خانه حاجب نمیشود برای اینکه خدا را ببیند.

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار                  دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود[24]

که اگر دیگران جذبم نکردند، من را معذور بدار، دستم در دست ولایت الهی است که او دارد میبردش و بقیه جذبش نمی کنند.

این مال این است که انسان هرچقدر حال گدایی و احتیاجش را به خدا بیشتر احساس بکند، رابطه اش با خدا قوی تر میشود. امیر المومنین علیه السلام میفرماید احْتَجْ‏ إِلَى‏ مَنْ‏ شِئْتَ‏ فَأَنْتَ أَسِيرُه[25]. به هر کسی میخواهی محتاج باشی، باش، اما بدان اسیر او هستی. اگر به مخلوق محتاج شدی، احتج الی من شئت، اگر پیش او بردی حاجتت را، عیب ندارد، ببر، اما اسیر او میشوی. اما اگر حاجتت را بردی پیش خدا، اسیر خدا میشود آدم. اسیر خدا شدن بد است یا خوب است؟ اسیر غنی کریم رئوف است. چه صفتی است که آدم بگوید نباشد آنجا؟ احتج الی من شئت فانت اسیره.

ارتباط رفع نیاز و ایجاد محبت نسبت رافع نیاز

یا پیغمبر اکرم دارد که خدایا لا تجعل لفاجر علیّ یدا فیحبه قلبی[26]. خدایا کاری نکن که من محتاج بشوم به یک فاجری که مجبور بشوم حاجتم را ببرم پیش او، تا قلبم هم چی می شود وقتی حاجتم را بردم؟ قلبم هم میرود پیش او، یعنی محبتش می آید در دلم. پس اگر نیاز می آید، رافع نیاز برای این است که محبت ایجاد کند. هر رفع نیازی، نا خواسته یک محبت ایجاد میکند در وجود انسان. اگر انسان رفع نیازش را از وسائط دید، از ابزار دید، از اسباب دید، از دیگران دید، محبتش به سوی آنها گُل میکند. ببینید چقدر این برهان افول در قرآن زیباست. می گوید وقتی ستاره ها آمدند بالا، گفت هذا ربی. غروب کردند گفت لا أُحِبُّ الْآفِلين[27]. آفل یعنی آنکه در همه حال نیست، نمی تواند نیاز من را برطرف کند، اصلا دوست داشتن انسان مفطور است، در فطرتش است، اینجور خلق شده که دوست داشته باشد که آن نیازش را کسی برطرف کند. مفطور آنی است که بهش نیازمند است تا در حقیقت دوست داشته باشد او را. چون انسان نیازمند است، مفطور بر این است که به کسی که نیاز او را برطرف بکند علاقه پیدا بکند.خب اگر این مفطور است، اگر نیاز را برد در استانه دیگران، محبتش هم میرود پیش آن ها. لا تجعل لفاجر علی یدا فیحبه قلبی.

ابراهیم رفت در شهری که دید این ها ستاره پرست و ماه پرست و خورشید پرستند. برای اینکه این ها در بیاورند آنها را، یک نگاه زیبای فطری ایجاد کرد. گفت هذا ربّی، رب برطرف کننده نیاز است. چه از ربب باشد، یعنی صاحب و مالک، چه از ربی باشد که پرورش دهنده و پروردگار که میگوییم.  پروردگار از رَبَیَ است. ولی اگر از رَبَبَ گرفتیم که اولی است، یعنی صاحب و مالک. رب یعنی صاحب و مالک. یعنی پروردگار. هذا ربّی، این رب من است. صاحب من این است. حاجات من را این برطرف میکند. پروردگار من این است. فلما افل گفت انی لا احب الآفلین. اگر آنی که میخواهد حاجات من را برطرف بکند، آفل باشد، وقتی نیست من حاجتم را پیش کی ببرم؟ خدا دستگاه خلقت را جوری قرار داده که افول میکند و با افول میفهمد که این رافع نیازش نیست.

بعد دارد که وقتی قمر در آمد، گفت هذا ربّی، این دیگر نورانی تر است، آن هم فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّين[28]‏. تا خورشید در آمد[29]، این دیگر… باز خورشید هم افول داشت.

فقط خدا باقیست

یک کسی بود فرزندش از دنیا رفته بود، سر جنازه فرزندش بود. داشت این نکته را میگفت. میگفت فرزندم که از دنیا رفت، من دائم میگفتم خدایا لاتسؤنی فی اهلی. بدی در اهلم به من نرسد. چطور شد که فرزندم قبل از من تصادف کرد و از دنیا رفت. یک دفعه احساس کردم یک حالی پیش آمد برایم. احساس کردم خدای سبحان دارد میگوید به من هر چیزی از دنیا محو میشود و نابود میشود و مرگ سراغ او می آید، این تأیید میکند و تاکید میکند که خدا فقط باقی است. ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق[30]. وقتی این را دیدم که میخواهد به من نشان بدهد که فقط من باقی ام. دل فقط به من ببند. همان انی لا احب الآفلین که آنجا ابراهیم خلیل در شمس و قمر و ستاره دید، این در مرگ فرزندش دید، با اینکه خیلی دل خراش است اما می گفت یکدفعه خنک شدم. احساس کردم خدا میخواهد باقی بودن خودش را به من نشان بدهد، من باقی هستم پیش من بیا. گفت وقتی میخواستم در قبر بگذارم،گفتم خدایا من کاری از دستم نمی آید بکنم برای این، این در دنیا اگر کاری داشت، من همه دلم این راه و آن راه می رفت تا یک کاری برایش بکنم، الان دستم بسته است. بعد در این حال، یکدفعه این انتقال برایم پیش آمد که خدا گفت: مگر تو در دنیا حاجات این را برطرف می کردی؟ این تازه آمده یک جایی که از همه اسباب قطع شده است و اینجا خدای رحیم رئوف هست. اینجا فقط خدا در کار است، اگر آنجا حاجب بود و چیزهای دیگر را هم میدیدید، اینجا دیگر فقط میبیند خدا در کار است و خدا با کسی که اینجوری باشد، چیز دیگری نبیند آنجا، دلش جای دیگری نتواند برود، اگر هم بخواهد نتواند برود، فکر میکنید چجور رفتار میکند؟ اینجا ما دلمون این همه اینور و آنور میرود، در خانه این و آن را میزنیم، خدا بازم ما را ولمون نمیکند، آنجا که بیچاره می شویم، نیازمان فقط به اوست و بس میبینیم فقط به او است و بس، فکر میکنید ما را آنجا رها میکند؟ فکر می کنید آنجا ما را به دست دیگران میسپارد؟ می گویند میخواستی در دنیا طرف ما بیای و حواست نبود؟ نه، این مال ماست که اگر یک کسی بهمون بی اعتنایی کرد، آنجا بهش بی اعتنایی می کنیم، با این نگاه اگر حواسمان باشد که در دنیا هرچه نیاز برایمان پیش می آید، اولین جایی که میرویم در خانه خدا باشد. نرویم اینور و آنوربزنیم و وقتی نشد برویم در خانه خدا. بدانیم وقتی یک حاجتی پیش می آید خدا با ما کار دارد. آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست. خیلی زیباست. آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست. رسول ماست. فرستادیمش پیش تو. این پیغام دارد برای تو. اگر این نگاه را کردیم…

لبیّک خدا به بنده اش؛ همان اللّه گفتن بنده

آن یکی الله می‌گفتی شبی                 تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی[31]

گفت شیطان آخر ای بسیارگو                  این همه الله را لبیک کو

چقدر در این خانه می گویی خدا خدا، اگر خدا میخواست اجابتت بکند، خب اجابتت کرده بود دیگر. معلوم است نمیخواهدت.

می‌نیاید یک جواب از پیش تخت              چند الله می‌زنی با روی سخت

معلوم که وضعت خراب است، خدا نمی خواهد جوابت را بدهد، ول کن دیگه!

او شکسته‌دل شد و بنهاد سر                      دید در خواب او خضر را در خضر

خَضِر یعنی حضرت خضر علیه السلام، در خَضَر یعنی در سبزه زار

او شکسته‌دل شد و بنهاد سر            دید در خواب او خضر را در خضر

چی شد دیگر آن راز و نیاز را نداری؟

گفت لبیکم نمی‌آید جواب                  زان همی‌ترسم که باشم رد باب

گفت او را خدا گفت این به من               که برو با او بگو ای ممتهن

خدا این را به من گفت که بیایم به تو بگویم که این ابتلاء و امتحان تو بوده.

آن یکی الله می‌گفتی شبی               تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی[32]

گفت شیطان آخر ای بسیارگو                            این همه الله را لبیک کو

می‌نیاید یک جواب از پیش تخت                   چند الله می‌زنی با روی سخت

او شکسته‌دل شد و بنهاد سر                          دید در خواب او خضر را در خضر

گفت هین از ذکر چون وا مانده‌ای                  چون پشیمانی از آن کش خوانده‌ای

گفت لبیکم نمی‌آید جواب                  زان همی‌ترسم که باشم رد باب

گفت آن الله تو لبیک ماست                 و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

گفت آن الله تو لبیک ماست، چقدر قشنگ گفت. خیلی زیباست. خود آن الله گفتن تو لبیک است. مگر هر کسی حق دارد بیاید اینجا. وقتی کسی قدرت بر الله گفتن پیدا میکند، دعا کردن پیدا میکند، این قدرت اجابت است. یعنی قبل از اینکه این قدرت پیدا بکند خدا اجابت کرده است که این قدرت بر الله گفتن پیدا کرده است.

نی تو را من در کار آورده ام               نی که من مشغول ذکرت کرده ام

حیله‌ها و چاره‌جوییهای تو                     جذب ما بود و گشاد این پای تو

یعنی اصلا همه اینها بهانه بود که تو بیایی اینجا. همه نیاز ها و بیچارگی ها،.. آن هفته آیه را خواندم: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين[33]‏، همه این ها را کردم تا تو بیایی. پای تو را باز کرد اینجا.

ترس و عشق تو کمند لطف ماست                زیر هر یا رب تو لبیکهاست

چه جایی که ترس است، چه جایی که عشق است، کمند لطف ماست. یعنی این را ما شکارت کردیم گرفتیمت آوردیمت. هر یک یا رب که تو میگویی… ما نمیدانیم اگر یک فرزندی به پدر و مادر مهربانش بگوید پدر جان، مادر جان، قند در دل این پدر و مادر آب میشود که فرزند اینطوری با این احساس بگوید. حالا محبت خدای سبحان به بندگانش غیر قابل قیاس است که روایات می گویند از هزار پدر و مادر مهربان بالاتر است.

عشق خدا به بندگان

اگر یک بنده بگوید یا رب، زیر هر یا رب تو لبیکهاست. اگر این باور را کردیم، تا داریم میگوییم یا رب، ما مشتاق خداییم یا او مشتاق ماست؟ وقتی آن نبی الهی میخواست نفرین کند قومش را، گفت یک کوزه هایی را بساز، یا گفت آن گندم ها را بکار و درو کن، هر دو آمده، گندم ها هنوز به وقت رسیدنش نرسیده بوده، بهش گفت برو این ها را بچین. گفت آخه این ها نرسیدند، حرام میشوند. کوزه ها را ساخت، گفت بشکن. گفت آخه… گفت تو یک کوزه ساختی، می گویم بشکن، می گویی نمیشه، یک گندم نرسیده میگویی حیف است درو کنم، این ها بندگان منند. این ها را من دوست دارم. خلقشان کردم. اگر این باور در این روایات که برای ما آمده است شکل بگیرد…

گفت آن الله تو لبیک ماست                 و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

نی تو را من در کار آورده ام               نی که من مشغول ذکرت کرده ام

حیله‌ها و چاره‌جوییهای تو                     جذب ما بود و گشاد این پای تو

ترس و عشق تو کمند لطف ماست                زیر هر یا رب تو لبیکهاست

جان جاهل زین دعا جز دور نیست                زانک یا رب گفتنش دستور نیست

اینطوری نیست که هر کسی بتواند بگوید یا رب. خیلی اوقات برای انسان حاجتی پیش می آید، اما یادش نمی آید که اول برود در خانه خدا. می گوید میروم پیش مشت حسن. فردا این را اینطور حلش میکنم. مگر هر کسی میتواند اینجا بیاید؟

بر دهان و بر دلش قفلست و بند                     تا ننالد با خدا وقت گزند

داد مر فرعون را صد ملک و مال               تا بکرد او دعوی عز و جلال

در همه عمرش ندید او درد سر                 تا ننالد سوی حق آن بدگهر

فرعون گفته بود انا ربکم الاعلی، هیچ سردردی حتی در عمرش پیدا نکرده بود، که به سردرد هم مبتلا نشد. خیلی عجیب است.

جهان بینی متفاوت

تا ننالد سوی حق آن بدگهر؛ حالا این جهان بینی آدم را عوض می کند، اگر در این انقلاب ما این همه مشکلات پیش می آید، برای چی است؟ بد است یا خوب است حالا این ها؟ با یک نگاه دیگر. برای این است که جامعه به سوی خدا حرکت یکند. حرکت جمعی به سوی خدا شکل بگیرد. اگر سیل می آید، برای این است که مردم… نمیگوییم خدا دارد جریمه میکند، نه، خداگاهی دارد بالاتر میبرد. گاهی میخواهد از این بیاورد بالاتر. گاهی برای جریمه است. گاهی میخواهد بالاتر ببرد. توجه بیشتر. بالاتر آمدن.

داد او را جمله ملک این جهان           حق ندادش درد و رنج و اندهان

درد آمد بهتر از ملک جهان               تا بخوانی مر خدا را در نهان

در این نگاه اینطور میشود. نمیگوییم طلب درد بکنیم! اگر کسی طلب درد بکند یعنی خدایا بده من صبر میکنم. این گردن کشی است پیش خدا. اما اگر درد آمد چه کنیم؟ اول در خانه خدا برویم.

ارتباط محبت و بلاء

درد آمد بهتر از ملک جهان           تا بخوانی تو خدا را در نهان

زان که درد و رنج و بار آن دهان             شد نصیب دوستانش در جهان

البلاء للولاء[34].یکی آمد پیش امیر المومنین گفت خیلی دوستت دارم. گفت راست میگویی اما فاتخذ للبلاء یا للفقر جلبابا. حواست باشد که آماج بلاها قرار میگیری. مثل تکه مسی که بکوبند تا ظرفیت پیدا بکند. فَاتَّخِذْ لِلْبَلَاء یا لِلْفَقْر جِلْبَابا[35]، جلباب چیه؟ جلباب چادری است که از فرق سر تا پا را فرا میگیرد که از البلاء للولاء ثم الامثل فالامثل[36]. اما کسی نگوید خدایا بده بلاء. لذا آمدن ابتلا با اجتباء و اصطفاء الهی همراه است همیشه. إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ[37].

هر حاجتی انسان را به حاجت بالاتر می کشاند

خواندن بی درد از افسردگیست           خواندن با درد از دل‌بردگیست

آدم دعا میخواند، اما دردی ندارد در دعا. چقدر زیباست، می گوید این دلبرده شده است، میبیند محتاج است، با تمام وجود میگوید بده، میخواهم، محتاج تو هستم. اما خواندن بیدرد، دعا هم که میخواند، می بیند ذهنش اینور و آنور میرود، حالا دلش هم می خواهد در دعا باشد، حالا یک جایی هم اشکش می آید، اما همین خواندن بی درد از افسردگیست. ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم‏ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي‏ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين[38].دعا کنید تا اجابت بشود. إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي[39]‏، اگر سوال کردند، اگر سوال نکردند چی؟ خدا بدون سوال هم میدهد به انسان، اما انسان نمیگیرد چون احتیاج نمیبیند. إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ.

اگر انسان سوال داشت، این سوال فقط ابتلائات دنیایی نیست. ما بینهایت نیاز داریم. و این نیازهایمان ضروری وجود انسان است که باید برسد به آنجا. اما انسان در حاجت مادی اش مانده است. غیر از این را ادراک نمیکند. و الا اگر حاجت درست اجابت بشود برای انسان، رابطه اش درست برقرار بشود، هر حاجتی انسان را به حاجت بالاتر میکشاند. اگر دیدید یک جایی حاجتی پیدا شد، رفع حاجت شد، خیالتان راحت شد، معلوم می شود چی شده؟ سرتان را شیره مالیده اند. آن حاجت خواستن از خدا درست نبوده، حاجب خواستن از خدا، انسان را به جایی میرساند که وقتی اجابت می شود، اثر اجابت این است که ظرفیت انسان پهن تر میشود، حاجت بالاتر میخواهد. چشمش بازتر می شود، میبیند این وسیله بود که برای اینکه به او برسد اصلا. اگر در این متوقف شد، معلوم میشود که بد خواسته است. درست نخواسته است. همین را فقط خواسته بوده. لذا به ما میگویند حواستان باشد، این هایی که بهتان میدهند، این ها نخود و کشمش راه است. حقیقت خواستن آن الله تو لبیک ماست، هست، آن رابطه است. این ها نخود و کشمشی است که ما بمانیم. اگر دادند و ما ماندیم معلوم میشود بچه بودیم و گول خوردیم. و إلّا این را دادند تا بگوید خدایا این واسطه شد… امام صادق علیه السلام می فرماید حاجت من را به درگاه الهی می کشاند، وقتی میرفتم در درگاه خدا، نَسِيتُ‏ الْحَاجَة[40]، حاجت را فراموش میکردم چی بود. یعنی حاجت من را در رابطه ای می برد که حاجت را فراموش می کردم چی بود، آن حاجت من را کشاند برد ولی وقتی رفتم آنجا چی شد؟ آنقدر آن رابطه عظیم بود که… این مرحوم ابن فهد حلی در این کتاب عدة الداعی تمثیلی را ذکر میکند. می گوید کسی بود که می رفت دیدار پادشاه زمان، مردم می دانستند که پادشاه این را دوست داشت، منتهی وقتی می رفت، اینقدر غرق گفتگو هم می شدند که در حقیقت آن چیزهایی که مردم بهش میسپردند که رفتی این را هم از جانب ما بگو، این دیگر آنجا یادش نمی ماند این ها، آنقدر مجلس شان انس بود، حاجت های مردم را فراموش میکرد. حاجت هایشان را در نامه مینوشتند میگذاشتند در جیبش. وقتی میخواست بیاید بیرون، پادشاه میدانست این چی میخواست، این پادشاه کنایه از خدای سبحان است که انسان بار پیدا می کند به درگاه الهی، بعد یادش می رود چی ها میخواسته، ولی خدای سبحان حواسش به این ها هست. می گفت  نتیجه را میگذاشتند جیبش، و این برمیگشت، وقتی بر میگشت، می پرسیدند چه کار کردی؟ دست می گرد در جیب هایش، می دید همه حاجت های اینها، دستوراتش آمده، اجابت شده. این ها زیباست. لطیف است بیانش. کتاب عدة الداعی هم عربی اش زیباست و هم فارسی اش که دو سه ترجمه شده است، از کتاب های خواندنی است نه یک بار.

ای نفس! با خودت چه کردی که لایق اجابت نبودی؟

باز یک نقلی میکند میگوید یکی از عباد بنی اسرائیل هفتاد سال عبادت حق کرده بود، ما اگر یک نماز شب بخوانیم، توقع مان این است که این نورانیت صورتمان آنچنان تلولو داشته باشد که چشم همه را بزند و نتوانند مستقیم در صورت ما نگاه کنند و ملائکه هم صف می کشند که آقا می خواهد برود و کفش ها هم که باید جفت شده باشد! نماز شب خوانده دیگر! هفتاد سال عبادت حق کرده بود، یک حاجت پیش آمد و از خدا خواست بعد از هفتاد سال. مثل مثلا ما دعای جوشن کریم را میخوانیم که درش خواستند ندارد، همه اش ارتباط است، اسماء الهی است، حالا درسته آخر هر فرازی میگوییم خَلِّصْنَا مِنَ‏ النَّارِ يَا رَب‏ ولی اصل دعا درش همش ارتباط است، بعد از هفتاد سال که این حاجت را خواست اجابت نشد. ما باشیم چی میگوییم؟ هفتاد سال عبادت کرده باشیم، عبادت ها! نه اینکه نمازمان را خوانده باشیم. عبادت یعنی محض عبادت بود.

برگشت به نفسش خطاب کرد که ای نفس، با خودت چه کردی که لایق نبودی یک حاجتت بعد هفتاد سال عبادت برآورده شود؟ خودش را تخطئه کرد، چون میدانست که خدا بخل ندارد، خودش را تخطئه کرد، بعد خطاب شد که به او بگویید که این لحظه تو از هفتاد سال عبادت تو برتر بود، اصلا همه آن عبادات که کردی، این لحظه معلوم شد قبول است، امتحان بود. دیدید که یکسال آدم درس میخواند، آخر سال امتحان می گیرند، آن لحظه نشان می دهد که این آن یک سال درست درس خوانده یا نه. هفتادسال عبادت کرد، یک امتحان پیش آمد برایش، امتحانش چی بود؟ اجابت حاجت نشد. بهش گفتند این لحظه قبولی همه اعمال تو بود. این لحظه از همه هفتاد سال عبادت تو برتر بود. خیلی امتحان سختی است، خیلی ها اینجا برمیگردند. خدایا چرا ما؟ چرا برای من؟ من که در خانه تو بودم. چرا برای من؟

گاهی اجابت دعا، نشانه کم بودن ظرفیت ماست

لذا آقای بهجت خدا رحمت شان کند، میفرمود یک طلبه ای بود، رفته بود حرم حضرت عباس، حرم امام حسین، دائم یک حاجتی را میخواست. سه سال بود یک حاجتی را می خواست، اجابت نمی شد. می گفت در حرم حضرت عباس علیه السلام نشسته بود، دید یک عربی آمد، ضریح حضرت عباس را گرفت و تکان تکان داد و خیلی با بی ادبی به لحاظ ما، بلند بلند گفتن و …. حتی تهدید کردن حضرت عباس که اگر ندهی دیگر نمی آیم. بعد هم همانجا حاجتش اجابت شد و این را دیدند، اجابت شد و گرفت و رفت.

گفت خب من هم دیدم سه سال است که من دارم می آیم اینجا، هیچ خبری نیست، او آمد درجا گرفت و رفت. پا شدم و خدا حافظی کردم.از حرم حضرت عباس خداحافظی کردم، از حرم امام حسین علیه السلام خداحافظی کردم و آمدم نجف و از حرم حضرت امیرالمومنان خداحافظی کنم که من دیگر نمی آیم، دیگر وقتی نمی خواهید…گفت آمدم از کفش داری بیایم بیرون، آن کفشدار گفت که سه بار خادم آسید ابوالحسن آمده و خلاصه این را فرستاده که تو بیا و در حقیقت خانه ما کارت داریم. گفتم من از اربابشان خداحافظی کردم، بروم خانه آسید ابوالحسن؟! آنجا هم نمیروم. کفش را آمدم گرفتم بپوشم، خادم آسید ابوالحسن دوباره رسید، گفت آقا شما را کار دارد، گفت دیگر روم نشد که نروم، گفتم خب حالا می روم یک جوابی آنجا می دهم و می روم خانه مان. رفتم خانه آسید ابوالحسن، این ها را آقای بهجت می فرمود، گفت وقتی نشستم، آسید ابوالحسن گفت تو سه تا حاجت می خواستی؛ یک زن میخواستی، دختر فلانی را، امروز عصر من میروم خواستگاری برایت یا میفرستم خواستگاری، بهت میدهند، یک حج می خواستی، این هم پول حجّت، برو حجّ. یک خانه می خواستی، آن هم خانه فلانی، این هم حواله اش، برو آن هم خانه، اما آن ها را آنجوری تربیت کردند که باید بهشان بدهند و بروند، اگر ندهند نمی مانند. اما شما رو یک چیزی بهتان دادند که اساس این نیاز، آن بودن در این درگاه برایتان کمال است نه گرفتن این ها. دیگر از این کارها نکن.

گاهی به آدم می دهند، چون ما هل هستیم، چون ظرفیت مان کم است، چون اگر ندهند ممکن است برویم، پس اگر دادند، آدم خجالت بکند که خدایا دادی یعنی اینکه من بیشتر از این ظرفیت نداشتم؟ اگر ندادند، گله نکنیم، خدایا معلوم است که تو من را مقرب دانستی، من می خواهم باز هم،گفتی اصرار کن، الحاح داشته باش. أَلِحُّوا فِي‏ الدُّعَاءِ[41]، الحاح فی الدعاء گفتند داشته باشید.

پس ببینید چه کردند با ما. چجوری این نیاز یک بابی را باز کرده است که حالا میخواهد در این نیاز … همه چیز درش هست. خدا درش هست، رابطه با خداست نیاز. آنوقت ادعیه ای که آمده است، بیدار کردن آن حس نیازی است که انسان یک نیازهایی دارد که نمیشناسد. آنوقت دعای کمیل میشود آن اساس نیاز انسان. دعای ابوحمزه، دعای سمات، دعای ندبه، دعای جوشن، دعای صباح، دعای توسل . این ها همه می شوند آن اساس رابطه ای که… یک چیزهایی است که ما عقلمان نمیرسد بخواهیم، آمدند برای ما، این ها باز کردند. ان شاء الله خدای سبحان باب بیداری و باب طلب و باب ارتباط و باب هوشیاری، باب رفع غفلت، باب ولایت، این ها را قرار بدهد برایمان و از اینکه قانع بشویم به یک چیزهای ساده ما را حفظ بکند. هر دری را برایمان اجابت میکند، یک در بزرگتری باز بشود برایمان. ما را از نیاز به خودش محروم و غافل نکند. نیازمان روز به روز بیشتر بشود. هست ولی ادراکش کنیم.

[1] الرحمن : 29

[2] التين : 4 و 5

[3] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 112:

بَابُ حُدُوثِ الْأَسْمَاء:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:- إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَيْرَ مُتَصَوِّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَيْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَيْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِيهِ غَيْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَيْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِيٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ كُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ[3] غَيْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ كَلِمَةً تَامَّةً عَلَى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَيْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْآخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ‏ إِلَيْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَكْنُونُ الْمَخْزُونُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِي ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِكُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْكَانٍ فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ رُكْناً ثُمَّ خَلَقَ لِكُلِّ رُكْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِينَ اسْماً فِعْلًا مَنْسُوباً إِلَيْهَا فَهُوَ الرَّحْمنُ‏ الرَّحِيمُ‏ الْمَلِكُ‏ الْقُدُّوسُ‏ الْخالِقُ‏ الْبارِئُ‏ الْمُصَوِّرُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ‏ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‏ الْعَلِيمُ‏ الْخَبِيرُ السَّمِيعُ‏ الْبَصِيرُ الْحَكِيمُ‏ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ الْعَلِيُ‏ الْعَظِيمُ‏ الْمُقْتَدِرُ الْقَادِرُ السَّلامُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ الْمُهَيْمِنُ‏[3] الْبَارِئُ الْمُنْشِئُ الْبَدِيعُ الرَّفِيعُ الْجَلِيلُ الْكَرِيمُ الرَّازِقُ الْمُحْيِي الْمُمِيتُ الْبَاعِثُ الْوَارِثُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ[3] وَ مَا كَانَ مِنَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَى حَتَّى تَتِمَّ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّينَ اسْماً فَهِيَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ الثَّلَاثَةُ أَرْكَانٌ وَ حَجَبَ الِاسْمَ الْوَاحِدَ الْمَكْنُونَ الْمَخْزُونَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى- قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى.

[4] الحجر : 30 و ص : 73 : فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُون‏

[5] عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 263:

…أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ بِالسُّجُودِ لَهُ تَعْظِيماً لَنَا وَ إِكْرَاماً وَ كَانَ سُجُودُهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُبُودِيَّةً وَ لِآدَمَ إِكْرَاماً وَ طَاعَةً لِكَوْنِنَا فِي صُلْبِهِ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ‏ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ و …

[6] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم: تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام

[7] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم: ملاقات آن عاشق با صدر جهان

[8] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم: ملاقات آن عاشق با صدر جهان

[9] لقمان : 20 أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنير

الجاثية : 13 وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً مِنْهُ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏

[10] الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله، ص: 5 تا 7:

بِحَذْفِ الْأَسَانِيدِ قَالَ عَلِيٌّ ع‏: كَانَ اللَّهِ تَعَالَى وَ لَا شَيْ‏ءَ مَعَهُ فَأَوَّلُ مَا خَلَقَ نُورٍ حَبِيبِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْمَاءِ وَ الْعَرْشُ وَ الْكُرْسِيُّ وَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمُ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارِ وَ الْحُجَّابِ وَ السَّحَابِ وَ آدَمَ وَ حَوَّاءَ بِأَرْبَعَةِ آلَافِ عَامٍ فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى طَاوُسٍ الْمَلَائِكَةُ وَ هُوَ جَبْرَئِيلُ لِمَا خَلَقَ نُورٍ مُحَمَّدِ ص بَقِيَ أَلْفَ عَامٍ وَاقِفاً بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُسَبِّحُهُ وَ يُحَمِّدَهُ فَقَالَ اللَّهُ يَا عَبْدِي أَنْتَ الْمُرَادُ وَ أَنَا الْمُرِيدِ وَ أَنْتَ خِيَرَتِي مِنْ خَلْقِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاكِ‏ وَ لَا الدُّنْيَا وَ لَا الْأَرْضِ فَمَنْ أَحَبَّكَ أَحْبَبْتُهُ وَ مِنْ أُبْغِضُكَ أبغضته فتلألأ نُورٍ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ ارْتَفَعَ شَأْنِهِ وَ شعاعه فَخَلَقَ اللَّهِ تَعَالَى مِنْ نُورِهِ اثْنَيْ عَشَرَ حِجَابا أَوَّلُهَا حِجَابٌ الْقُدْرَةِ ثُمَّ حِجَابٌ الْعَظَمَةِ ثُمَّ حِجَابٌ الْعِزَّةِ ثُمَّ حِجَابٌ الْهَيْبَةَ ثُمَّ حِجَابٌ الْجَبَرُوتِ ثُمَّ حِجَابٌ الرَّحْمَةِ ثُمَّ حِجَابٌ النُّبُوَّةِ ثُمَّ حِجَابٌ الْكِبْرِيَاءُ ثُمَّ حِجَابٌ الْمَنْزِلَةِ ثُمَّ حِجَابٌ الرِّفْعَةَ ثُمَّ حِجَابٌ السَّعَادَةِ ثُمَّ حِجَابٌ الشَّفَاعَةِ ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى نُورٍ مُحَمَّدِ ص أَنْ يَدْخُلَ فِي حِجَابٌ الْقُدْرَةِ فَدَخَلَ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ عَالِمٌ السِّرِّ وَ الْخَفِيِّ عَشْرَةَ آلَافِ عَامٍ وَ ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يَدْخُلَ فِي حِجَابٌ الْعِزَّةِ فَدَخَلَ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ الْمَلِكِ الْمَنَّانُ تِسْعَةً آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَابٌ الْجَبَرُوتِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ الْكَرِيمِ الْأَكْرَمُ ثَمَانِيَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَابٌ الرَّحْمَةِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّ الْعَرْشِ سَبْعَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَابٌ الْمَنْزِلَةِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ سِتَّةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَابٌ الْكَرَامَةِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّي الْحَمِيدِ الْمَجِيدِ خَمْسَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَابٌ الرِّفْعَةَ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ ذِي الْمُلْكِ وَ الْمَلَكُوتِ أَرْبَعَةُ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَابٌ السَّعَادَةِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ مِنْ نَزَلَ الْأَشْيَاءِ وَ لَمْ يَزَلْ ثَلَاثَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَاب‏ الشَّفَاعَةِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ أَلْفَيْ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِي حِجَابٌ الْكِبْرِيَاءُ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ ذِي الْعِزَّةِ وَ السُّلْطَانِ أَلْفَ عَامٍ.

[11] الملك : 30 قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعين‏

مسائل علي بن جعفر و مستدركاتها، ص: 327:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ «2» عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْبَجَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «3» قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ «4» قَالَ إِذَا غَابَ عَنْكُمْ «5» إِمَامُكُمْ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيدٍ.

[12] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم: ملاقات آن عاشق با صدر جهان

[13] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول: اعتراض مریدان در خلوت وزیر

[14] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول: اعتراض مریدان در خلوت وزیر

[15] مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى، متن، ص: 453:

قال الصادق (ع): العبودية جوهرة كنهها الربوبية، فما فقد من (في) العبودية وجد في الربوبية، و ما خفى عن الربوبية اصيب في العبودية. قال اللَّه تعالى- سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ. و تفسير العبودية بذل الكل (الكلية)، و سبب ذلك منع النفس عما تهوى و حملها على ما تكره، و مفتاح ذلك ترك الراحة و حب العزلة. و طريقه الافتقار الى للَّه تعالى. قال رسول اللَّه (ص): اعبد اللَّه كأنك تراه فان لم تكن تراه فإنه يراك.

[16] الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص: 709:

و روى الحافظ البرسيّ قال‏: ورد في الحديث القدسيّ عن الربّ العليّ أنّه يقول: عبدي‏ أطعني‏ أجعلك مثلي، أنا حيّ لا اموت اجعلك حيّا لا تموت، أنا غنيّ لا أفتقر أجعلك غنيّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء يكون أجعلك مهما تشاء يكون.

[17] الذاريات : 56

[18] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 347:

الصَّفْوَانِيُّ فِي الْإِحَنِ وَ الْمِحَنِ وَ الْكُلَيْنِيُّ فِي الْكَافِي‏ أَنَّهُ لَمَّا تُوُفِّيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع جَاءَ شَيْخٌ يَبْكِي وَ هُوَ يَقُولُ الْيَوْمَ انْقَطَعَتْ عِلَاقَةُ النُّبُوَّةِ حَتَّى وَقَفَ بِبَابِ الْبَيْتِ الَّذِي فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخَذَ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَلَقَدْ كُنْتَ أَوَّلَ النَّاسِ إِسْلَاماً وَ أَخْلَصَهُمْ إِيمَاناً وَ أَشَدَّهُمْ يَقِيناً وَ أَخْوَفَهُمْ مِنَ اللَّهِ وَ أَطْوَعَهُمْ لِنَبِيِ اللَّهِ وَ آمَنَهُمْ عَلَى أَصْحَابِهِ أَفْضَلَهُمْ مَنَاقِباً وَ أَكْثَرَهُمْ سَوَابِقاً وَ أَشْبَهَهُمْ بِهِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ سِيمَاءً وَ فَضْلًا وَ كُنْتَ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً وَ أَعْلَاهُمْ طَوْداً وَ أَقَلَّهُمْ كَلَاماً وَ أَصْوَبَهُمْ مَنْطِقاً وَ أَشْجَعَهُمْ قَلْباً وَ أَحْسَنَهُمْ عَمَلًا وَ أَقْوَاهُمْ يَقِيناً حَفِظْتَ مَا ضَيَّعُوا وَ رَعَيْتَ مَا أَهْمَلُوا وَ شَمَّرْتَ إِذْ اجْتَمَعُوا وَ عَلَوْتَ إِذْ هَلِعُوا وَ وَقَفْتَ إِذْ شَرَعُوا وَ أَدْرَكْتَ أَوْتَارَ مَا ظَلَمُوا كُنْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ عَذَاباً وَاصِباً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ كَهْفاً وَ حِصْناً كُنْتَ كَالْجَبَلِ‏ الرَّاسِخِ‏ لَا تُحَرِّكُكَ الْعَوَاصِفُ وَ لَا تُزِيلُكَ الْقَوَاصِفُ كُنْتَ لِلطِّفْلِ كَالْأَبِ الشَّفِيقِ وَ لِلْأَرَامِلِ كَالْبَعْلِ الْعَطُوفِ قَسَمْتَ بِالسَّوِيَّةِ وَ عَدَلْتَ فِي الرَّعِيَّةِ وَ أَطْفَأْتَ النِّيرَانَ وَ كَسَرْتَ الْأَصْنَامَ وَ أَذْلَلْتَ الْأَوْثَانَ وَ عَبَدْتَ الرَّحْمَنَ فِي كَلَامٍ لَهُ كَثِيرٍ فَالْتَفَتُوا فَلَمْ يَرَوْا أَحَداً فَسُئِلَ الْحَسَنُ ع مَنْ كَانَ الرَّجُلُ قَالَ الْخَضِرُ ع.

[19] الصحيفة السجادية، ص: 222: (47) (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي يَوْمِ عَرَفَةَ:):

… وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ، وَ أَذَلُ‏ الْأَذَلِّينَ‏، وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا، فَيَا مَنْ لَمْ يُعَاجِلِ الْمُسِيئِينَ، وَ لَا يَنْدَهُ الْمُتْرَفِينَ، وَ يَا مَنْ يَمُنُّ بِإِقَالَةِ الْعَاثِرِينَ، وَ يَتَفَضَّلُ بِإِنْظَارِ الْخَاطِئِينَ…

[20] حافظ » غزلیات: غزل شمارهٔ ۲۰۶

[21] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏8، ص: 131 تا 141:

حَدِيثُ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع‏

103- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْهُمْ ع قَالَ فِيمَا وَعَظَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عِيسَى ع‏ يَا عِيسَى أَنَا رَبُّكَ وَ رَبُّ آبَائِكَ اسْمِي وَاحِدٌ وَ أَنَا الْأَحَدُ الْمُتَفَرِّدُ بِخَلْقِ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ صُنْعِي وَ كُلٌّ إِلَيَّ رَاجِعُونَ يَا عِيسَى أَنْتَ الْمَسِيحُ بِأَمْرِي وَ أَنْتَ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي وَ أَنْتَ تُحْيِي الْمَوْتَى بِكَلَامِي فَكُنْ إِلَيَّ رَاغِباً وَ مِنِّي رَاهِباً وَ لَنْ تَجِدَ مِنِّي مَلْجَأً إِلَّا إِلَيَّ يَا عِيسَى أُوصِيكَ وَصِيَّةَ الْمُتَحَنِّنِ عَلَيْكَ بِالرَّحْمَةِ[21] حَتَّى حَقَّتْ لَكَ مِنِّي الْوَلَايَة بِتَحَرِّيكَ مِنِّي الْمَسَرَّةَ[21] فَبُورِكْتَ كَبِيراً وَ بُورِكْتَ صَغِيراً حَيْثُ مَا كُنْتَ أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدِي ابْنُ أَمَتِي أَنْزِلْنِي مِنْ نَفْسِكَ كَهَمِّكَ وَ اجْعَلْ ذِكْرِي لِمَعَادِكَ وَ تَقَرَّبْ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ أَكْفِكَ وَ لَا تَوَكَّلْ عَلَى غَيْرِي فَآخُذَ لَكَ يَا عِيسَى اصْبِرْ عَلَى الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَ كُنْ كَمَسَرَّتِي فِيكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِي أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَى يَا عِيسَى أَحْيِ ذِكْرِي بِلِسَانِكَ وَ لْيَكُنْ وُدِّي فِي قَلْبِكَ يَا عِيسَى تَيَقَّظْ فِي سَاعَاتِ الْغَفْلَةِ وَ احْكُمْ لِي لَطِيفَ الْحِكْمَةِ يَا عِيسَى كُنْ رَاغِباً رَاهِباً وَ أَمِتْ قَلْبَكَ بِالْخَشْيَةِ يَا عِيسَى رَاعِ اللَّيْلَ لِتَحَرِّي مَسَرَّتِي وَ أَظْمِئْ نَهَارَكَ لِيَوْمِ حَاجَتِكَ عِنْدِي يَا عِيسَى نَافِسْ فِي الْخَيْرِ جُهْدَكَ- تُعْرَفْ بِالْخَيْرِ حَيْثُمَا تَوَجَّهْتَ يَا عِيسَى احْكُمْ فِي عِبَادِي بِنُصْحِي وَ قُمْ فِيهِمْ بِعَدْلِي فَقَدْ أَنْزَلْتُ عَلَيْكَ شِفَاءً لِمَا فِي الصُّدُورِ مِنْ مَرَضِ الشَّيْطَانِ يَا عِيسَى لَا تَكُنْ جَلِيساً لِكُلِّ مَفْتُونٍ يَا عِيسَى حَقّاً أَقُولُ مَا آمَنَتْ بِي خَلِيقَةٌ إِلَّا خَشَعَتْ لِي وَ لَا خَشَعَتْ لِي إِلَّا رَجَتْ ثَوَابِي فَأَشْهَدُ أَنَّهَا آمِنَةٌ مِنْ عِقَابِي مَا لَمْ تُبَدِّلْ أَوْ تُغَيِّرْ سُنَّتِي يَا عِيسَى ابْنَ الْبِكْرِ الْبَتُولِ ابْكِ عَلَى نَفْسِكَ بُكَاءَ مَنْ وَدَّعَ الْأَهْلَ وَ قَلَى الدُّنْيَا[21] وَ تَرَكَهَا لِأَهْلِهَا وَ صَارَتْ رَغْبَتُهُ فِيمَا عِنْدَ إِلَهِهِ يَا عِيسَى كُنْ مَعَ ذَلِكَ تُلِينُ الْكَلَامَ وَ تُفْشِي السَّلَامَ يَقْظَانَ إِذَا نَامَتْ عُيُونُ الْأَبْرَارِ حَذَراً لِلْمَعَادِ وَ الزَّلَازِلِ الشِّدَادِ وَ أَهْوَالِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَيْثُ لَا يَنْفَعُ أَهْلٌ وَ لَا وَلَدٌ وَ لَا مَالٌ يَا عِيسَى اكْحُلْ عَيْنَكَ بِمِيلِ الْحُزْنِ إِذَا ضَحِكَ الْبَطَّالُونَ يَا عِيسَى كُنْ خَاشِعاً صَابِراً فَطُوبَى لَكَ إِنْ نَالَكَ مَا وُعِدَ الصَّابِرُونَ يَا عِيسَى رُحْ مِنَ الدُّنْيَا يَوْماً فَيَوْماً وَ ذُقْ لِمَا قَدْ ذَهَبَ طَعْمُهُ فَحَقّاً أَقُولُ مَا أَنْت‏ إِلَّا بِسَاعَتِكَ وَ يَوْمِكَ فَرُحْ مِنَ الدُّنْيَا بِبُلْغَةٍ وَ لْيَكْفِكَ الْخَشِنُ الْجَشِبُ‏[21] فَقَدْ رَأَيْتَ إِلَى مَا تَصِيرُ وَ مَكْتُوبٌ مَا أَخَذْتَ وَ كَيْفَ أَتْلَفْتَ يَا عِيسَى إِنَّكَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِيفَ كَرَحْمَتِي إِيَّاكَ وَ لَا تَقْهَرِ الْيَتِيمَ يَا عِيسَى ابْكِ عَلَى نَفْسِكَ فِي الْخَلَوَاتِ وَ انْقُلْ قَدَمَيْكَ إِلَى مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ‏[21] وَ أَسْمِعْنِي لَذَاذَةَ نُطْقِكَ بِذِكْرِي فَإِنَّ صَنِيعِي إِلَيْكَ حَسَنٌ يَا عِيسَى كَمْ مِنْ أُمَّةٍ قَدْ أَهْلَكْتُهَا بِسَالِفِ ذُنُوبٍ قَدْ عَصَمْتُكَ مِنْهَا يَا عِيسَى ارْفُقْ بِالضَّعِيفِ وَ ارْفَعْ طَرْفَكَ الْكَلِيلَ إِلَى السَّمَاءِ[21] وَ ادْعُنِي فَإِنِّي مِنْكَ قَرِيبٌ وَ لَا تَدْعُنِي إِلَّا مُتَضَرِّعاً إِلَيَّ وَ هَمَّكَ هَمّاً وَاحِداً فَإِنَّكَ مَتَى تَدْعُنِي كَذَلِكَ أُجِبْكَ يَا عِيسَى إِنِّي لَمْ أَرْضَ بِالدُّنْيَا ثَوَاباً لِمَنْ كَانَ قَبْلَكَ وَ لَا عِقَاباً لِمَنِ انْتَقَمْتُ مِنْهُ يَا عِيسَى إِنَّكَ تَفْنَى وَ أَنَا أَبْقَى وَ مِنِّي رِزْقُكَ وَ عِنْدِي مِيقَاتُ أَجَلِكَ وَ إِلَيَّ إِيَابُكَ وَ عَلَيَّ حِسَابُكَ فَسَلْنِي وَ لَا تَسْأَلْ غَيْرِي فَيَحْسُنَ مِنْكَ الدُّعَاءُ وَ مِنِّي الْإِجَابَةُ يَا عِيسَى مَا أَكْثَرَ الْبَشَرَ وَ أَقَلَّ عَدَدَ مَنْ صَبَرَ الْأَشْجَارُ كَثِيرَةٌ وَ طَيِّبُهَا قَلِيلٌ فَلَا يَغُرَّنَّكَ حُسْنُ شَجَرَةٍ حَتَّى تَذُوقَ ثَمَرَهَا يَا عِيسَى لَا يَغُرَّنَّكَ الْمُتَمَرِّدُ عَلَيَّ بِالْعِصْيَانِ يَأْكُلُ رِزْقِي وَ يَعْبُدُ غَيْرِي ثُمَّ يَدْعُونِي عِنْدَ الْكَرْبِ فَأُجِيبُهُ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى مَا كَانَ عَلَيْهِ فَعَلَيَّ يَتَمَرَّدُ أَمْ بِسَخَطِي يَتَعَرَّضُ فَبِي حَلَفْتُ لآَخُذَنَّهُ أَخْذَةً لَيْسَ لَهُ مِنْهَا مَنْجًى وَ لَا دُونِي مَلْجَأٌ أَيْنَ يَهْرُبُ مِنْ سَمَائِي وَ أَرْضِي يَا عِيسَى قُلْ لِظَلَمَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَدْعُونِي وَ السُّحْتُ تَحْتَ أَحْضَانِكُمْ- وَ الْأَصْنَامُ فِي بُيُوتِكُمْ‏[21] فَإِنِّي آلَيْتُ أَنْ أُجِيبَ مَنْ دَعَانِي وَ أَنْ أَجْعَلَ إِجَابَتِي إِيَّاهُمْ لَعْناً عَلَيْهِمْ حَتَّى يَتَفَرَّقُوا يَا عِيسَى كَمْ‏ أُطِيلُ‏ النَّظَرَ وَ أُحْسِنُ الطَّلَبَ وَ الْقَوْمُ فِي غَفْلَةٍ لَا يَرْجِعُونَ تَخْرُجُ الْكَلِمَةُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ لَا تَعِيهَا قُلُوبُهُمْ يَتَعَرَّضُونَ لِمَقْتِي وَ يَتَحَبَّبُونَ بِقُرْبِي إِلَى الْمُؤْمِنِينَ‏[21] يَا عِيسَى لِيَكُنْ لِسَانُكَ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَاحِداً وَ كَذَلِكَ فَلْيَكُنْ قَلْبُكَ وَ بَصَرُكَ وَ اطْوِ قَلْبَكَ وَ لِسَانَكَ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ كُفَّ بَصَرَكَ عَمَّا لَا خَيْرَ فِيهِ فَكَمْ مِنْ نَاظِرٍ نَظْرَةً قَدْ زَرَعَتْ فِي قَلْبِهِ شَهْوَةً وَ وَرَدَتْ بِهِ مَوَارِدَ حِيَاضِ الْهَلَكَةِ يَا عِيسَى كُنْ رَحِيماً مُتَرَحِّماً وَ كُنْ كَمَا تَشَاءُ أَنْ يَكُونَ الْعِبَادُ لَكَ وَ أَكْثِرْ ذِكْرَكَ الْمَوْتَ وَ مُفَارَقَةَ الْأَهْلِينَ وَ لَا تَلْهُ فَإِنَّ اللَّهْوَ يُفْسِدُ صَاحِبَهُ وَ لَا تَغْفُلْ فَإِنَّ الْغَافِلَ مِنِّي بَعِيدٌ وَ اذْكُرْنِي بِالصَّالِحَاتِ حَتَّى أَذْكُرَكَ يَا عِيسَى تُبْ إِلَيَّ بَعْدَ الذَّنْبِ وَ ذَكِّرْ بِيَ الْأَوَّابِينَ وَ آمِنْ بِي وَ تَقَرَّبْ بِي إِلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ مُرْهُمْ يَدْعُونِي مَعَكَ وَ إِيَّاكَ وَ دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَإِنِّي آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنْ أَفْتَحَ لَهَا بَاباً مِنَ السَّمَاءِ بِالْقَبُولِ وَ أَنْ أُجِيبَهُ وَ لَوْ بَعْدَ حِينٍ يَا عِيسَى اعْلَمْ أَنَّ صَاحِبَ السَّوْءِ يُعْدِي وَ قَرِينَ السَّوْءِ يُرْدِي وَ اعْلَمْ مَنْ تُقَارِنُ وَ اخْتَرْ لِنَفْسِكَ إِخْوَاناً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ يَا عِيسَى تُبْ إِلَيَّ فَإِنِّي لَا يَتَعَاظَمُنِي ذَنْبٌ أَنْ أَغْفِرَهُ وَ أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ اعْمَلْ لِنَفْسِكَ فِي مُهْلَةٍ مِنْ أَجَلِكَ قَبْلَ أَنْ لَا يَعْمَلَ لَهَا غَيْرُكَ وَ اعْبُدْنِي لِيَوْمٍ‏ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‏ فِيهِ أَجْزِي بِالْحَسَنَةِ أَضْعَافَهَا وَ إِنَّ السَّيِّئَةَ تُوبِقُ صَاحِبَهَا[21] فَامْهَدْ لِنَفْسِكَ فِي مُهْلَةٍ وَ نَافِسْ فِي الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَكَمْ مِنْ مَجْلِسٍ قَدْ نَهَضَ أَهْلُهُ وَ هُمْ مُجَارُونَ مِنَ النَّارِ يَا عِيسَى ازْهَدْ فِي الْفَانِي الْمُنْقَطِعِ وَ طَأْ رُسُومَ مَنَازِلِ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ فَادْعُهُمْ وَ نَاجِهِمْ‏ هَلْ تُحِسُ‏ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ وَ خُذْ مَوْعِظَتَكَ مِنْهُمْ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ سَتَلْحَقُهُمْ فِي اللَّاحِقِينَ يَا عِيسَى قُلْ لِمَنْ تَمَرَّدَ عَلَيَّ بِالْعِصْيَانِ وَ عَمِلَ بِالْإِدْهَانِ‏[21] لِيَتَوَقَّعْ عُقُوبَتِي وَ يَنْتَظِرُ إِهْلَاكِي إِيَّاهُ سَيُصْطَلَمُ مَعَ الْهَالِكِينَ‏[21] طُوبَى لَكَ يَا ابْنَ مَرْيَمَ ثُمَّ طُوبَى لَكَ إِنْ أَخَذْت‏ بِأَدَبِ إِلَهِكَ الَّذِي يَتَحَنَّنُ عَلَيْكَ تَرَحُّماً[21] وَ بَدَأَكَ بِالنِّعَمِ مِنْهُ تَكَرُّماً وَ كَانَ لَكَ فِي الشَّدَائِدِ لَا تَعْصِهِ يَا عِيسَى فَإِنَّهُ لَا يَحِلُّ لَكَ عِصْيَانُهُ قَدْ عَهِدْتُ إِلَيْكَ كَمَا عَهِدْتُ إِلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكَ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ يَا عِيسَى مَا أَكْرَمْتُ خَلِيقَةً بِمِثْلِ دِينِي‏[21] وَ لَا أَنْعَمْتُ عَلَيْهَا بِمِثْلِ رَحْمَتِي- يَا عِيسَى اغْسِلْ بِالْمَاءِ مِنْكَ مَا ظَهَرَ وَ دَاوِ بِالْحَسَنَاتِ مِنْكَ مَا بَطَنَ فَإِنَّكَ إِلَيَّ رَاجِعٌ يَا عِيسَى أَعْطَيْتُكَ مَا أَنْعَمْتُ بِهِ عَلَيْكَ فَيْضاً مِنْ غَيْرِ تَكْدِيرٍ وَ طَلَبْتُ مِنْكَ قَرْضاً لِنَفْسِكَ فَبَخِلْتَ بِهِ عَلَيْهَا لِتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ‏[21] يَا عِيسَى تَزَيَّنْ بِالدِّينِ‏[21] وَ حُبِّ الْمَسَاكِينِ وَ امْشِ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ صَلِّ عَلَى الْبِقَاعِ فَكُلُّهَا طَاهِرٌ[21] يَا عِيسَى شَمِّرْ فَكُلُّ مَا هُوَ آتٍ قَرِيبٌ‏[21] وَ اقْرَأْ كِتَابِي وَ أَنْتَ طَاهِرٌ وَ أَسْمِعْنِي مِنْكَ صَوْتاً حَزِيناً يَا عِيسَى لَا خَيْرَ فِي لَذَاذَةٍ لَا تَدُومُ وَ عَيْشٍ مِنْ صَاحِبِهِ يَزُولُ يَا ابْنَ مَرْيَمَ لَوْ رَأَتْ عَيْنُكَ مَا أَعْدَدْتُ لِأَوْلِيَائِيَ الصَّالِحِينَ ذَابَ قَلْبُكَ وَ زَهَقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً إِلَيْهِ فَلَيْسَ كَدَار الْآخِرَةِ دَارٌ تَجَاوَرَ فِيهَا الطَّيِّبُونَ وَ يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ فِيهَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ هُمْ مِمَّا يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ أَهْوَالِهَا آمِنُونَ دَارٌ لَا يَتَغَيَّرُ فِيهَا النَّعِيمُ وَ لَا يَزُولُ عَنْ أَهْلِهَا يَا ابْنَ مَرْيَمَ نَافِسْ فِيهَا مَعَ الْمُتَنَافِسِينَ فَإِنَّهَا أُمْنِيَّةُ الْمُتَمَنِّينَ حَسَنَةُ الْمَنْظَرِ طُوبَى لَكَ يَا ابْنَ مَرْيَمَ إِنْ كُنْتَ لَهَا مِنَ الْعَامِلِينَ مَعَ آبَائِكَ آدَمَ وَ إِبْرَاهِيمَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ لَا تَبْغِي بِهَا بَدَلًا وَ لَا تَحْوِيلًا كَذَلِكَ أَفْعَلُ بِالْمُتَّقِينَ يَا عِيسَى اهْرُبْ إِلَيَّ مَعَ مَنْ يَهْرُبُ مِنْ نَارٍ ذَاتِ لَهَبٍ وَ نَارٍ ذَاتِ أَغْلَالٍ وَ أَنْكَالٍ‏[21] لَا يَدْخُلُهَا رَوْحٌ وَ لَا يَخْرُجُ مِنْهَا غَمٌّ أَبَداً قِطَعٌ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ مَنْ يَنْجُ مِنْهَا يَفُزْ وَ لَنْ يَنْجُوَ مِنْهَا مَنْ كَانَ مِنَ الْهَالِكِينَ هِيَ دَارُ الْجَبَّارِينَ وَ الْعُتَاةِ الظَّالِمِينَ وَ كُلِّ فَظٍّ غَلِيظٍ وَ كُلِّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ يَا عِيسَى بِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ رَكِنَ إِلَيْهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ دَارُ الظَّالِمِينَ إِنِّي أُحَذِّرُكَ نَفْسَكَ فَكُنْ بِي خَبِيراً يَا عِيسَى كُنْ حَيْثُ مَا كُنْتَ مُرَاقِباً لِي وَ اشْهَدْ عَلَى أَنِّي خَلَقْتُكَ وَ أَنْتَ عَبْدِي وَ أَنِّي صَوَّرْتُكَ وَ إِلَى الْأَرْضِ أَهْبَطْتُكَ يَا عِيسَى لَا يَصْلُحُ لِسَانَانِ فِي فَمٍ وَاحِدٍ وَ لَا قَلْبَانِ فِي صَدْرٍ وَاحِدٍ وَ كَذَلِكَ الْأَذْهَانُ يَا عِيسَى لَا تَسْتَيْقِظَنَّ عَاصِياً وَ لَا تَسْتَنْبِهَنَّ لَاهِياً[21] وَ افْطِمْ نَفْسَكَ عَنِ الشَّهَوَاتِ الْمُوبِقَاتِ وَ كُلُّ شَهْوَةٍ تُبَاعِدُكَ مِنِّي فَاهْجُرْهَا وَ اعْلَمْ أَنَّكَ مِنِّي بِمَكَانِ الرَّسُولِ الْأَمِينِ فَكُنْ مِنِّي عَلَى حَذَرٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ دُنْيَاكَ مُؤَدِّيَتُكَ إِلَيَّ وَ أَنِّي آخُذُكَ بِعِلْمِي فَكُنْ ذَلِيلَ النَّفْسِ عِنْدَ ذِكْرِي خَاشِعَ الْقَلْبِ حِينَ تَذْكُرُنِي يَقْظَانَ عِنْدَ نَوْمِ الْغَافِلِينَ يَا عِيسَى هَذِهِ نَصِيحَتِي إِيَّاكَ وَ مَوْعِظَتِي لَكَ فَخُذْهَا مِنِّي وَ إِنِّي رَبُّ الْعَالَمِينَ يَا عِيسَى إِذَا صَبَرَ عَبْدِي فِي جَنْبِي كَانَ ثَوَابُ عَمَلِهِ عَلَيَّ وَ كُنْتُ عِنْدَهُ حِينَ يَدْعُونِي وَ كَفَى بِي مُنْتَقِماً مِمَّنْ عَصَانِي أَيْنَ يَهْرُبُ مِنِّي الظَّالِمُون‏ يَا عِيسَى أَطِبِ الْكَلَامَ وَ كُنْ حَيْثُمَا كُنْتَ عَالِماً مُتَعَلِّماً يَا عِيسَى أَفِضْ بِالْحَسَنَاتِ إِلَيَّ حَتَّى يَكُونَ لَكَ ذِكْرُهَا عِنْدِي وَ تَمَسَّكْ بِوَصِيَّتِي فَإِنَّ فِيهَا شِفَاءً لِلْقُلُوبِ يَا عِيسَى لَا تَأْمَنْ إِذَا مَكَرْتَ مَكْرِي وَ لَا تَنْسَ عِنْدَ خَلَوَاتِ الدُّنْيَا ذِكْرِي يَا عِيسَى حَاسِبْ نَفْسَكَ بِالرُّجُوعِ إِلَيَّ حَتَّى تَتَنَجَّزَ ثَوَابَ مَا عَمِلَهُ الْعَامِلُونَ أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُؤْتِينَ يَا عِيسَى كُنْتَ خَلْقاً بِكَلَامِي‏[21] وَلَدَتْكَ مَرْيَمُ بِأَمْرِيَ الْمُرْسَلُ إِلَيْهَا رُوحِي جَبْرَئِيلُ الْأَمِينُ مِنْ مَلَائِكَتِي حَتَّى قُمْتَ عَلَى الْأَرْضِ حَيّاً تَمْشِي كُلُّ ذَلِكَ فِي سَابِقِ عِلْمِي يَا عِيسَى زَكَرِيَّا بِمَنْزِلَةِ أَبِيكَ وَ كَفِيلُ أُمِّكَ إِذْ يَدْخُلُ عَلَيْهَا الْمِحْرَابَ فَيَجِدُ عِنْدَهَا رِزْقاً وَ نَظِيرُكَ يَحْيَى‏[21] مِنْ خَلْقِي وَهَبْتُهُ لِأُمِّهِ بَعْدَ الْكِبَرِ مِنْ غَيْرِ قُوَّةٍ بِهَا أَرَدْتُ بِذَلِكَ أَنْ يَظْهَرَ لَهَا سُلْطَانِي وَ يَظْهَرَ فِيكَ قُدْرَتِي أَحَبُّكُمْ إِلَيَّ أَطْوَعُكُمْ لِي وَ أَشَدُّكُمْ خَوْفاً مِنِّي يَا عِيسَى تَيَقَّظْ وَ لَا تَيْأَسْ مِنْ رَوْحِي وَ سَبِّحْنِي مَعَ مَنْ يُسَبِّحُنِي وَ بِطَيِّبِ الْكَلَامِ فَقَدِّسْنِي يَا عِيسَى كَيْفَ يَكْفُرُ الْعِبَادُ بِي وَ نَوَاصِيهِمْ فِي قَبْضَتِي وَ تَقَلُّبُهُمْ فِي أَرْضِي يَجْهَلُونَ نِعْمَتِي وَ يَتَوَلَّوْنَ عَدُوِّي وَ كَذَلِكَ يَهْلِكُ الْكَافِرُونَ يَا عِيسَى إِنَّ الدُّنْيَا سِجْنٌ مُنْتِنُ الرِّيحِ وَ حَسُنَ فِيهَا مَا قَدْ تَرَى مِمَّا قَدْ تَذَابَحَ عَلَيْهِ الْجَبَّارُونَ‏[21] وَ إِيَّاكَ وَ الدُّنْيَا فَكُلُّ نَعِيمِهَا يَزُولُ وَ مَا نَعِيمُهَا إِلَّا قَلِيلٌ يَا عِيسَى ابْغِنِي عِنْدَ وِسَادِكَ‏[21] تَجِدْنِي وَ ادْعُنِي وَ أَنْتَ لِي مُحِبٌّ فَإِنِّي أَسْمَعُ السَّامِعِينَ أَسْتَجِيبُ لِلدَّاعِينَ إِذَا دَعَوْنِي يَا عِيسَى خَفْنِي وَ خَوِّفْ بِي عِبَادِي لَعَلَّ الْمُذْنِبِينَ أَنْ يُمْسِكُوا عَمَّا هُمْ عَامِلُونَ بِهِ فَلَا يَهْلِكُوا إِلَّا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‏[21] يَا عِيسَى ارْهَبْنِي رَهْبَتَكَ مِنَ السَّبُعِ وَ الْمَوْتِ الَّذِي أَنْتَ لَاقِيهِ فَكُلُّ هَذَا أَنَا خَلَقْتُهُ‏ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ‏ يَا عِيسَى إِنَّ الْمُلْكَ لِي وَ بِيَدِي وَ أَنَا الْمَلِكُ فَإِنْ تُطِعْنِي أَدْخَلْتُكَ جَنَّتِي فِي جِوَارِ الصَّالِحِينَ يَا عِيسَى إِنِّي إِذَا غَضِبْتُ عَلَيْكَ لَمْ يَنْفَعْكَ رِضَا مَنْ رَضِيَ عَنْكَ وَ إِنْ رَضِيتُ عَنْكَ لَمْ يَضُرَّكَ غَضَبُ الْمُغْضَبِينَ يَا عِيسَى اذْكُرْنِي فِي نَفْسِكَ أَذْكُرْكَ فِي نَفْسِي‏[21] وَ اذْكُرْنِي فِي مَلَئِكَ أَذْكُرْكَ فِي مَلَإٍ خَيْرٍ مِنْ مَلَإِ الْآدَمِيِّينَ يَا عِيسَى ادْعُنِي دُعَاءَ الْغَرِيقِ الْحَزِينِ الَّذِي لَيْسَ لَهُ مُغِيثٌ يَا عِيسَى لَا تَحْلِفْ بِي كَاذِباً فَيَهْتَزَّ عَرْشِي غَضَباً الدُّنْيَا قَصِيرَةُ الْعُمُرِ طَوِيلَةُ الْأَمَلِ وَ عِنْدِي دَارٌ خَيْرٌ مِمَّا تَجْمَعُونَ يَا عِيسَى كَيْفَ أَنْتُمْ صَانِعُونَ إِذَا أَخْرَجْتُ لَكُمْ كِتَاباً يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ بِسَرَائِرَ قَدْ كَتَمْتُمُوهَا وَ أَعْمَالٍ كُنْتُمْ بِهَا عَامِلِينَ يَا عِيسَى قُلْ لِظَلَمَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ غَسَلْتُمْ وُجُوهَكُمْ وَ دَنَّسْتُمْ قُلُوبَكُمْ أَ بِي تَغْتَرُّونَ أَمْ عَلَيَّ تَجْتَرِءُونَ تَطَيَّبُونَ بِالطِّيبِ لِأَهْلِ الدُّنْيَا وَ أَجْوَافُكُمْ عِنْدِي بِمَنْزِلَةِ الْجِيَفِ الْمُنْتِنَةِ كَأَنَّكُمْ أَقْوَامٌ مَيِّتُونَ يَا عِيسَى قُلْ لَهُمْ قَلِّمُوا أَظْفَارَكُمْ مِنْ كَسْبِ الْحَرَامِ وَ أَصِمُّوا أَسْمَاعَكُمْ عَنْ ذِكْرِ الْخَنَا وَ أَقْبِلُوا عَلَيَّ بِقُلُوبِكُمْ فَإِنِّي لَسْتُ أُرِيدُ صُوَرَكُمْ يَا عِيسَى افْرَحْ بِالْحَسَنَةِ فَإِنَّهَا لِي رِضًا وَ ابْكِ عَلَى السَّيِّئَةِ فَإِنَّهَا شَيْنٌ وَ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُصْنَعَ بِكَ فَلَا تَصْنَعْهُ بِغَيْرِكَ وَ إِنْ لَطَمَ خَدَّكَ الْأَيْمَنَ فَأَعْطِهِ الْأَيْسَرَ وَ تَقَرَّبْ إِلَيَّ بِالْمَوَدَّةِ جُهْدَكَ‏ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ‏ يَا عِيسَى ذِلَّ لِأَهْلِ الْحَسَنَةِ وَ شَارِكْهُمْ فِيهَا وَ كُنْ عَلَيْهِمْ شَهِيداً وَ قُلْ لِظَلَمَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ يَا أَخْدَانَ السَّوْءِ[21] وَ الْجُلَسَاءَ عَلَيْهِ إِنْ لَمْ تَنْتَهُوا أَمْسَخْكُمْ قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ يَا عِيسَى قُلْ لِظَلَمَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ الْحِكْمَةُ تَبْكِي فَرَقاً مِنِّي‏[21] وَ أَنْتُمْ بِالضَّحِكِ تَهْجُرُونَ أَتَتْكُمْ بَرَاءَتِي أَمْ لَدَيْكُمْ أَمَانٌ مِنْ عَذَابِي أَمْ تَعَرَّضُونَ لِعُقُوبَتِي فَبِي حَلَفْتُ لَأَتْرُكَنَّكُمْ مَثَلًا لِلْغَابِرِينَ ثُمَّ أُوصِيكَ يَا ابْنَ مَرْيَمَ الْبِكْرِ الْبَتُولِ بِسَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ حَبِيبِي فَهُوَ أَحْمَدُ صَاحِبُ الْجَمَلِ الْأَحْمَرِ وَ الْوَجْهِ الْأَقْمَرِ الْمُشْرِقِ بِالنُّورِ الطَّاهِرِ الْقَلْبِ الشَّدِيدِ الْبَأْسِ الْحَيِيِّ الْمُتَكَرِّمِ فَإِنَّهُ رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِينَ وَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ يَوْمَ يَلْقَانِي أَكْرَمُ السَّابِقِينَ عَلَيَّ وَ أَقْرَبُ الْمُرْسَلِينَ مِنِّي الْعَرَبِيُّ الْأَمِينُ الدَّيَّانُ بِدِينِي الصَّابِرُ فِي ذَاتِي الْمُجَاهِدُ الْمُشْرِكِينَ بِيَدِهِ عَنْ دِينِي أَنْ تُخْبِرَ بِهِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ تَأْمُرَهُمْ أَنْ يُصَدِّقُوا بِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِهِ وَ أَنْ يَتَّبِعُوهُ وَ أَنْ يَنْصُرُوهُ قَالَ عِيسَى ع إِلَهِي مَنْ هُوَ حَتَّى أُرْضِيَهُ فَلَكَ الرِّضَا قَالَ هُوَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً أَقْرَبُهُمْ مِنِّي مَنْزِلَةً وَ أَحْضَرُهُمْ شَفَاعَةً طُوبَى لَهُ مِنْ نَبِيٍّ وَ طُوبَى لِأُمَّتِهِ إِنْ هُمْ‏[21] لَقُونِي عَلَى سَبِيلِهِ يَحْمَدُهُ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ يَسْتَغْفِرُ لَهُ أَهْلُ السَّمَاءِ أَمِينٌ مَيْمُونٌ طَيِّبٌ مُطَيَّبٌ خَيْرُ الْبَاقِينَ عِنْدِي يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ إِذَا خَرَجَ أَرْخَتِ السَّمَاءُ عَزَالِيَهَا[21] وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ زَهْرَتَهَا حَتَّى يَرَوُا الْبَرَكَةَ وَ أُبَارِكُ لَهُمْ فِيمَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِ كَثِيرُ الْأَزْوَاجِ قَلِيلُ الْأَوْلَادِ يَسْكُنُ بَكَّةَ مَوْضِعَ أَسَاسِ إِبْرَاهِيمَ يَا عِيسَى دِينُهُ الْحَنِيفِيَّةُ وَ قِبْلَتُهُ يَمَانِيَّةٌ وَ هُوَ مِنْ حِزْبِي وَ أَنَا مَعَهُ فَطُوبَى لَهُ ثُمَّ طُوبَى لَهُ لَهُ الْكَوْثَرُ وَ الْمَقَامُ الْأَكْبَرُ فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ يَعِيشُ أَكْرَمَ مَنْ عَاشَ وَ يُقْبَضُ شَهِيداً لَهُ حَوْضٌ أَكْبَرُ مِنْ بَكَّةَ إِلَى مَطْلَعِ الشَّمْسِ‏ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ‏ فِيهِ آنِيَةٌ مِثْلُ نُجُومِ السَّمَاءِ وَ أَكْوَابٌ مِثْلُ مَدَرِ الْأَرْضِ عَذْبٍ فِيهِ مِنْ كُلِّ شَرَابٍ وَ طَعْمِ كُلِّ ثِمَارٍ فِي الْجَنَّةِ مَنْ شَرِب‏ مِنْهُ شَرْبَةً لَمْ يَظْمَأْ أَبَداً  و ذَلِكَ مِنْ قَسْمِي لَهُ وَ تَفْضِيلِي إِيَّاهُ عَلَى فَتْرَةٍ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ يُوَافِقُ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ قَوْلُهُ فِعْلَهُ لَا يَأْمُرُ النَّاسَ إِلَّا بِمَا يَبْدَأُهُمْ بِهِ دِينُهُ الْجِهَادُ فِي عُسْرٍ وَ يُسْرٍ تَنْقَادُ لَهُ الْبِلَادُ وَ يَخْضَعُ لَهُ صَاحِبُ الرُّومِ عَلَى دِينِ إِبْرَاهِيمَ يُسَمِّي عِنْدَ الطَّعَامِ‏[21] وَ يُفْشِي السَّلَامَ وَ يُصَلِّي وَ النَّاسُ نِيَامٌ لَهُ كُلَّ يَوْمٍ خَمْسُ صَلَوَاتٍ مُتَوَالِيَاتٍ يُنَادِي إِلَى الصَّلَاةِ كَنِدَاءِ الْجَيْشِ بِالشِّعَارِ وَ يَفْتَتِحُ بِالتَّكْبِيرِ وَ يَخْتَتِمُ بِالتَّسْلِيمِ وَ يَصُفُّ قَدَمَيْهِ فِي الصَّلَاةِ كَمَا تَصُفُّ الْمَلَائِكَةُ أَقْدَامَهَا وَ يَخْشَعُ لِي قَلْبُهُ وَ رَأْسُهُ النُّورُ فِي صَدْرِهِ وَ الْحَقُّ عَلَى لِسَانِهِ وَ هُوَ عَلَى الْحَقِّ حَيْثُمَا كَانَ أَصْلُهُ يَتِيمٌ ضَالٌّ بُرْهَةً مِنْ زَمَانِهِ عَمَّا يُرَادُ بِهِ‏[21] تَنَامُ عَيْنَاهُ وَ لَا يَنَامُ قَلْبُهُ لَهُ الشَّفَاعَةُ وَ عَلَى أُمَّتِهِ تَقُومُ السَّاعَةُ وَ يَدِي‏ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ‏ فَمَنْ نَكَثَ‏ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهِ أَوْفَيْتُ لَهُ بِالْجَنَّةِ فَمُرْ ظَلَمَةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا يَدْرُسُوا كُتُبَهُ وَ لَا يُحَرِّفُوا سُنَّتَهُ وَ أَنْ يُقْرِءُوهُ السَّلَامَ فَإِنَّ لَهُ فِي الْمَقَامِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ يَا عِيسَى كُلُّ مَا يُقَرِّبُكَ مِنِّي فَقَدْ دَلَلْتُكَ عَلَيْهِ وَ كُلُّ مَا يُبَاعِدُكَ مِنِّي فَقَدْ نَهَيْتُكَ عَنْهُ فَارْتَدْ[21] لِنَفْسِكَ يَا عِيسَى إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ وَ إِنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ فِيهَا فَجَانِبْ مِنْهَا مَا حَذَّرْتُكَ وَ خُذْ مِنْهَا مَا أَعْطَيْتُكَ عَفْواً[21] يَا عِيسَى انْظُرْ فِي عَمَلِكَ نَظَرَ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِ الْخَاطِئِ وَ لَا تَنْظُرْ فِي عَمَلِ غَيْرِكَ بِمَنْزِلَةِ الرَّبِّ كُنْ فِيهَا زَاهِداً وَ لَا تَرْغَبْ فِيهَا فَتَعْطَبَ يَا عِيسَى اعْقِلْ وَ تَفَكَّرْ وَ انْظُرْ فِي نَوَاحِي الْأَرْضِ‏ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ‏ يَا عِيسَى كُلُّ وَصْفِي لَكَ نَصِيحَةٌ وَ كُلُّ قَوْلِي لَكَ حَقٌّ وَ أَنَا الْحَقُّ الْمُبِينُ فَحَقّاً أَقُولُ لَئِنْ أَنْتَ عَصَيْتَنِي بَعْدَ أَنْ أَنْبَأْتُكَ مَا لَكَ مِنْ دُونِي وَلِيٌّ وَ لَا نَصِيرٌ يَا عِيسَى أَذِلَّ قَلْبَكَ بِالْخَشْيَةِ وَ انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُو فَوْقَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ ذَنْبٍ هُوَ حُبُّ الدُّنْيَا فَلَا تُحِبَّهَا فَإِنِّي لَا أُحِبُّهَا يَا عِيسَى أَطِبْ لِي قَلْبَكَ وَ أَكْثِرْ ذِكْرِي فِي الْخَلَوَاتِ وَ اعْلَمْ أَنَّ سُرُورِي أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَيَّ كُنْ فِي ذَلِكَ حَيّاً وَ لَا تَكُنْ مَيِّتاً يَا عِيسَى‏ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ كُنْ مِنِّي عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تَغْتَرَّ بِالصِّحَّةِ[21] وَ تُغَبِّطْ نَفْسَكَ فَإِنَّ الدُّنْيَا كَفَيْ‏ءٍ زَائِلٍ وَ مَا أَقْبَلَ مِنْهَا كَمَا أَدْبَرَ فَنَافِسْ فِي الصَّالِحَاتِ جُهْدَكَ وَ كُنْ مَعَ الْحَقِّ حَيْثُمَا كَانَ وَ إِنْ قُطِعْتَ وَ أُحْرِقْتَ بِالنَّارِ فَلَا تَكْفُرْ بِي بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ‏ فَإِنَّ الشَّيْ‏ءَ يَكُونُ مَعَ الشَّيْ‏ءِ يَا عِيسَى صُبَّ لِيَ الدُّمُوعَ مِنْ عَيْنَيْكَ وَ اخْشَعْ لِي بِقَلْبِكَ يَا عِيسَى اسْتَغِثْ بِي فِي حَالاتِ الشِّدَّةِ فَإِنِّي أُغِيثُ الْمَكْرُوبِينَ وَ أُجِيبُ الْمُضْطَرِّينَ وَ أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.

[22] حافظ » غزلیات: غزل شمارهٔ ۲۰۶

[23] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 60:

قَالَ الْإِمَامُ ع: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ‏ مَأْدُبَةٌ[23] اللَّهِ‏ تَعَالَى فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأْدُبَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّهُ النُّورُ الْمُبِينُ، وَ الشِّفَاءُ النَّافِعُ [فَ] تَعَلَّمُوهُ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُشَرِّفُكُمْ بِتَعَلُّمِهِ.

[24] حافظ » غزلیات: غزل شمارهٔ ۲۰۶

[25] مجموعة ورام، ج‏1، ص: 169:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ ع‏ اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ فَأَنْتَ نَظِيرُهُ وَ احْتَجْ‏ إِلَى‏ مَنْ‏ شِئْتَ‏ فَأَنْتَ أَسِيرُهُ وَ أَحْسِنْ إِلَى مَنْ شِئْتَ فَأَنْتَ أَمِيرُه‏.

الخصال، ج‏2، ص: 420:

حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَةَ الْعَلَوِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي يُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِيِّ عَنْ سَهْلٍ أَبِي عُمَرَ[25] قَالَ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ أَبِي زَائِدَةَ عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِيِّ قَالَ: تَكَلَّمَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِتِسْعِ كَلِمَاتٍ ارْتَجَلَهُنَّ ارْتِجَالًا فَقَأْنَ عُيُونَ الْبَلَاغَةِ وَ أَيْتَمْنَ جَوَاهِرَ الْحِكْمَةِ وَ قَطَعْنَ جَمِيعَ الْأَنَامِ عَنِ اللِّحَاقِ بِوَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِي الْمُنَاجَاةِ وَ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِي الْحِكْمَةِ وَ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِي الْأَدَبِ فَأَمَّا اللَّاتِي فِي الْمُنَاجَاةِ فَقَالَ إِلَهِي كَفَى لِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفَى بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِبُّ وَ أَمَّا اللَّاتِي فِي الْحِكْمَةِ فَقَالَ قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ وَ مَا هَلَكَ امْرُؤٌ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ وَ أَمَّا اللَّاتِي فِي الْأَدَبِ فَقَالَ امْنُنْ‏[25] عَلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَمِيرَهُ وَ احْتَجْ‏ إِلَى‏ مَنْ‏ شِئْتَ‏ تَكُنْ أَسِيرَهُ وَ اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظِيرَهُ.

[26] محجه البيضاء ، ج 8 ، ص 11

[27] الأنعام : 76 فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلين‏

[28] الأنعام : 77 فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّين‏

[29] الأنعام : 78 فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‏

[30] النحل : 96 ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏

[31] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم: بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است

[32] مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم: بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است

[33] البقرة : 155

[34] این جمله این گونه در كتب روایی نیامده است، ولی مشابه آن در كتب معتبر روایی آمده است. مثلا در روایتی معتبر از امام صادق علیه السلام آمده است: “إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَل‏” یعنی انبیاء و سپس کسانی که در مقام پس از ایشان قرار دارند، به ترتیب، بلا و گرفتاریشان بیشتر است ـ (كافی، ج2، ص253) ـ و یا “مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُم‏” یعنی خداوند قومی را دوست ندارد، مگر آن که آنها را مبتلا به مسکلاتی می کند ـ (همان) ـ و یا “إنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً” یعنی خداوند وقتی عبدی را دوست دارد، به بلای گرفتار می کند(كافی، ج2، ص254)، ولی در شرح مصباح الشریعة که منسوب به شهید ثانی می باشد، این عبارت بصورت حدیث (البلاء للولاء كاللّهب في الذّهب) نقل شده است، می توانید به شرح مصباح الشريعة / ترجمه عبد الرزاق گيلانى، ص: 356 مراجعه کنید.  از جمله روایاتی که خیلی نزدیک به مضمون این عبارت می باشد، روایت امام صادق اروحنا له الفداء می باشد که عبارت است از: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ دَاوُدَ الْحَذَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَغِيرٍ عَنْ جَدِّهِ شُعَيْبٍ عَنْ مُفَضَّلٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ كُلَّمَا ازْدَادَ الْعَبْدُ إِيمَاناً ازْدَادَ ضِيقاً فِي مَعِيشَتِهِ.(الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏2، ص: 261)

[35] عبارت (فاتخد للفقر جلبابا) از امیر المومنین روحی له الفداء می باشد اما عبارت (فاتخذ للبلاء جلبابا) از امام صادق علیه السلام می باشد:

المؤمن، ص: 16: (المؤمن تاليف حسين بن سعيد اهوازى‏ از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى عليهم السلام‏، می باشد)

وَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَاعِداً فَجَاءَ رَجُلٌ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكَ فِي اللَّهِ‏[35] فَقَالَ صَدَقْتَ إِنَّ طِينَتَنَا مَخْزُونَةٌ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهَا مِنْ صُلْبِ آدَمَ فَاتَّخِذْ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ وَ اللَّهِ يَا عَلِيُّ إِنَّ الْفَقْرَ لَأَسْرَعُ [أَسْرَعُ‏] إِلَى مُحِبِّيكَ مِنَ السَّيْلِ إِلَى بَطْنِ الْوَادِي.

الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 154:

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ السُّلَمِيُّ إِجَازَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْكِنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ صَبِيحٍ الْيَشْكُرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ الْعَلَاءِ، عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، قَالَ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ، قَالَ الرَّجُلُ: كَيْفَ أَنْتُمْ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): أَ وَ مَا آنَ لَكُمْ أَنْ تَعْلَمُوا كَيْفَ نَحْنُ، إِنَّمَا مَثَلُنَا فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ بَنِي إِسْرَائِيلَ، كَانَ يَذْبَحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ تَسْتَحْيَا نِسَاءَهُمْ، أَلَا وَ إِنَّ هَؤُلَاءِ يَذْبَحُونَ أَبْنَاءَنَا وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَنَا، زَعَمَتِ الْعَرَبُ أَنَّ لَهُمْ فَضْلًا عَلَى الْعَجَمِ، فَقَالَتِ الْعَجَمُ: وَ بِمَا ذَا قَالُوا: كَانَ مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَرَبِيّاً. قَالُوا لَهُمْ: صَدَقْتُمْ، وَ زَعَمَتْ قُرَيْشٌ أَنَّ لَهَا فَضْلًا عَلَى غَيْرِهَا مِنَ الْعَرَبِ، فَقَالَتْ لَهُمْ الْعَرَبُ مِنْ غَيْرِهِمْ: وَ بِمَا ذَاكَ قَالُوا: كَانَ مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قُرَشِيّاً. قَالُوا لَهُمْ: صَدَقْتُمْ، فَإِنْ كَانَ الْقَوْمُ صَدَقُوا فَلَنَا فَضْلٌ عَلَى النَّاسِ، لِأَنَّا ذُرِّيَّةُ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ أَهْلُ بَيْتِهِ خَاصَّةً وَ عِتْرَتُهُ، لَا يَشْرَكُهُ فِي ذَلِكَ غَيْرُنَا. فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ. قَالَ: فَاتَّخِذْ لِلْبَلَاءِ جِلْبَاباً، فَوَ اللَّهِ إِنَّهُ لَأَسْرَعُ إِلَيْنَا وَ إِلَى شِيعَتِنَا مِنَ السَّيْلِ فِي الْوَادِي، وَ بِنَا يُبْدَأُ الْبَلَاءُ ثُمَّ بِكُمْ، وَ بِنَا يُبْدَأُ الرَّخَاءُ ثُمَّ بِكُمْ.

[36] عبارت (ثم الامثل فالامثل) قسمتی از یک روایت دیگر است که البته مربوط به همین بحث البلاء للولاء می باشد: الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏2، ص: 252: بَابُ شِدَّةِ ابْتِلَاءِ الْمُؤْمِنِ‏:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً[36] الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَ‏ الْأَمْثَلُ‏ فَالْأَمْثَلُ.

[37] البقرة : 124 وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين‏

[38] غافر : 60 وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي‏ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين‏

[39] البقرة : 186 وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون‏

[40] مصباح الشريعة، ص: 134:

…قَالَ الصَّادِقُ ع لَقَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ مَرَّةً فَاسْتَجَابَ لِي وَ نَسِيتُ‏ الْحَاجَةَ لِأَنَّ اسْتِجَابَتَهُ بِإِقْبَالِهِ عَلَى عَبْدِهِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ أَعْظَمُ وَ أَجَلُّ مِمَّا يُرِيدُ مِنْهُ الْعَبْدُ وَ لَوْ كَانَتِ الْجَنَّةَ وَ نَعِيمَهَا الْأَبَدِيَّ وَ لَيْسَ يَعْقِلُ ذَلِكَ إِلَّا الْعَامِلُونَ الْمُحِبُّونَ الْعَارِفُونَ صَفْوَةُ اللَّهِ وَ خَوَاصُّه‏.

[41] عدة الداعي و نجاح الساعي، ص: 202:

وَ قَالَ كَعْبُ الْأَحْبَارِ فِي التَّوْرَاةِ يَا مُوسَى مَنْ أَحَبَّنِي لَمْ يَنْسَنِي وَ مَنْ رَجَا مَعْرُوفِي أَلَحَّ فِي مَسْأَلَتِي يَا مُوسَى إِنِّي لَسْتُ بِغَافِلٍ عَنْ خَلْقِي وَ لَكِنْ أُحِبُّ أَنْ تَسْمَعَ مَلَائِكَتِي ضَجِيجَ الدُّعَاءِ مِنْ عِبَادِي وَ تَرَى حَفَظَتِي تَقَرُّبَ بَنِي آدَمَ إِلَيَّ بِمَا أَنَا مُقَوِّيهِمْ عَلَيْهِ وَ مُسَبِّبُهُ لَهُمْ يَا مُوسَى قُلْ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تُبْطِرَنَّكُمُ «2» النِّعْمَةُ فَيُعَاجِلَكُمُ السَّلْبُ وَ لَا تَغْفُلُوا عَنِ الشُّكْرِ فَيُقَارِعَكُمُ «3» الذُّلُّ وَ أَلِحُّوا فِي الدُّعَاءِ تَشْمَلْكُمُ الرَّحْمَةُ بِالْإِجَابَةِ وَ تَهْنِئْكُمُ الْعَافِيَةُ.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “طلبه تراز انقلاب اسلامی، جلسه دهم” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*