بسم الله الرحمن الرحیم

6– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي طَالِبٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ قَوْماً يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ آلِهَةٌ- يَتْلُونَ بِذَلِكَ عَلَيْنَا قُرْآناً- وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ «2»

یعنی یک خدا در آسمان داریم، یک خدا در زمین است.

این مسأله سابقه داشته قبلتر گاهی قائل شده بودند که حضرات انبیاء هستند. بعد دیدند که انبیاء کم است. اصحاب ابی الخطاب اول به نبوت قائل شدند، بعد به الوهیت. اول میگویند نیابت، بعد امامت، بعد نبوت، بعد خدا.

این آیه در مقابل کسانی است که میگویند هو الذی فی السماء سماء و فی الارض ارض. در هر جایی مطابق آنجاست.

نه. در آسمان ها مجرد از همه قیود آسمان هاست. با اینکه در آسمان هست، قیود آسمان را ندارد. قید و تعین آن ها را ندارد. در ارض هست، اما هیچ کدام از خصوصیت ارض را ندارد.

باب استحسان که باز بشود، اینها هم میشود نتایجش. لذا اینقدر شدید در مقابل استحسان حضرات می ایستادند، اینطور بوده. تازه اینها خودشان را شاگرد حضرات میدانستند.

آمدند پیش امیر المومنین گفتند تو خدا هستی. حضرت فرمود میکشم شما را. گفتند خدایی دیگر. متعدد روایت دارد. حضرت چند چاه کندند، از پایین مرتبط کردند. اینها را در چاه انداختند. در یکی از چاه ها آتش روشن کردند. تا یواش یواش نزدیک به مرگ بشوند. بعد در چاه ها را برمیداشتند، اینها برنگشتند تا مردند.

در پاسخ: روایت داریم که لو دلیتم بحبل الی الارض السفلی، لهبط علی الله.

موسی کلیم به خداوند عرض کرد که اینها گوساله را درست کردند، صدایش از کجا آمد. خدا گفت صدایش را هم من دادم. تعبیر روایت است. که فتنه کامل بشود. تا آنجا ریزش ها و رویش ها کامل بشود. منتظر این نباشید که خیلی آشکار باشد فتنه. نه. گاهی پنهان میشد. یک طوری میشود که باید با یک کیاستی رسید.

معارف در مورد اهل بیت اگر درست گفته نشود نتیجه اش میشود این.

بگویی حالا زبان شعر است، بگذارید آزاد باشیم. اما اگر جلویش گرفته نشود در زبان شعر، کم کم یک عده ای این را همان حقیقت میبینند، تا بگویی هو الذی فی السماء إله و فی الارض إله، میبیند قرآن تایید کرده است اعتقادش را.

اگر میگویند احادیث ما خیلی شان احادیث سر است. برای عموم مردم بگویید ضایع کرده اید. مقصر کسی است که گفته است. نگوید این حدیث است من گفتم. حدیث را نباید هر جایی گفت. هنر نیست روی هر منبری نشستیم جریانات خلق نوری و… را بگوییم. این هم هست ،اما وقتی جابر بن یزید جعفی می آید پیش امام باقر، میگوید 40 یا 70 هزار حدیث سرّ دارم که حق ندارم به کسی بگویم. بعضی را حضرت فرمودند تا زنده ام نگو، بعضی را تا زنده ای نگو. گفت چکار کنم. حضرت فرمودند چاله ای بکن، آنجا بگو.  مثل امیر المومنین.

ما بازاری میکنیم احادیث را. ایجاد اشکال میکند. بعد سبب انحراف میشود.

در سماء اله بودن راحت تر است. سبوح قدوسند. در ارض اله بودن، دست فکر و توهمات باز میشود.

برای ملائکه اله اوست، برای زمینیان هم اله اوست.

تعبیر حضرت را ببینید چقدر زیباست.

فَقَالَ يَا سَدِيرُ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ شَعْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ بِرَاءٌ

چند نکته در این است. اولا که دارد اظهار میکند من یک شیء مرکبم. سمع دارم، بصر دارم، پوست دارم و … خدای سبحان که این ها را ندارد. نهایت بیان را در برائت دارد بیان میکند. یعنی هر کدام از اعضاء من نسبت به این اشخاص برائتی دارد. چشم من حاضر نیست این ها را ببیند. گوش من حاضر نیست صدای این ها را بشنود. اگر کسی میخواهد از کسی به شدت بری باشد، باید تمام اعضا و جوارحش هم بری باشد. حاضر نباشد جلو چشمش حاضر بشود، صدایش به گوشش برسد. مس کند بشره این بشره او را.

محبت هم همینطور است. اگر کسی میخواهد محب شدید کسی باشد، دوست دارد دائم جلو چشمش باشد. دوست دارد صدایش در گوشش باشد. دوست دارد دستش در دستش باشد.

وَ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ مَا هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِي وَ لَا عَلَى دِينِ آبَائِي

من خودم دین دارم. عبدم.

وَ اللَّهِ لَا يَجْمَعُنِي اللَّهُ وَ إِيَّاهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَيْهِمْ

وقتی ساخط جمع بشوند، یعنی برائت همه وجود از او و ساخط بودن در آن روز یعنی جای بخشش ندارد. یک وقت کسی در حال حساب است، به مرتبه سخط نرسیده است. وقتی به مرتبه سخط میرسند دیگر مغفرت امکان پذیر نیست. لذا این گمراهی گاهی از کفر بدتر است. اگر توبه شان در دنیا محقق نشد، راه برگشت ندارند.

-حال اینها از بت پرست ها بدتر است؟

بله. ضربه ای که اینها میزنند شدیدتر است.

با بدعت شدید برخورد شده است. بدعت ضربه ای که میزند اشد از دشمنی از بیرون است. از درون دین را تهی کردند… کسانی که جزء هفت نفری هستند که در آخرین طبقه جهنم هستند، یکی قابیل است، یکی فرعون و یکی نمرود. چهارتایشان یکی کسی است که دین موسی را منحرف کرد، دیگری کسی که دین عیسی را منحرف کرد، دوتا هم آنهایی که دین پیامبر را منحرف کردند.

در این ادیان عظیم، دشمنان اصلی شان منحرفینی هستند که بدعت گذاری کردند. اینها در پایین ترین طبقه جهنم هستند.

قَالَ قُلْتُ وَ عِنْدَنَا قَوْمٌ يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ رُسُلٌ يَقْرَءُونَ عَلَيْنَا بِذَلِكَ قُرْآناً- يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ «3»

میگویند مگر خطاب به پیغمبر نیست؟ مگر در زمان پیغمبر نبی دیگری بود؟ چرا جمع آمده است؟ باید میگفت یا ایها الرسول. اما جمع آورده است. در حالی که انبیاء قبل بودند و بعد از پیغمبر هم دیگر نبی نیست. منحرفین هم برای کار خودشان فکر میکنند.

در دین ختمی دوازده وصی اش رسول هستند. غافل از اینکه این خطاب به همه انبیاء است که این خطاب را به همه شان داشتیم. این خطاب به همه آن ها بود. رسولان ما ا زطیبات میخوردند. به پیغمبر هم که خطاب است، به همه آنها هم خطاب بوده است.

طیب در مقابل خبیث است. چیزی که نفس میپسندد. حلالی که نفس به او مایل است.

یک طاهر داریم در مقابل نجس. یک طیب داریم در مقابل خبیث. اینها با هم متفاوتند هرچند با هم همپوشانی هم دارند.

-حلال با طیب چه فرقی میکند؟

هرجا طیب است، حلال است. مگر جایی جزایی باشد. فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيراً ﴿160﴾

در ماه رمضان خوردن طیب حلال نیست.

فَقَالَ يَا سَدِيرُ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي مِنْ هَؤُلَاءِ بِرَاءٌ وَ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ مَا هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِي وَ لَا عَلَى دِينِ آبَائِي وَ اللَّهِ لَا يَجْمَعُنِي اللَّهُ وَ إِيَّاهُمْ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَيْهِمْ

باید جلو فتنه را گرفت. در مقابل بدعت گفته اند شدیدترین برخورد را باید کرد. اگر جاهل است، جداست. اما اگر عالم است با بدعت باید شدید برخورد کرد. بدعت گذاری هم کار عالمان است. عالم است که میتواند این حرف ها را بزند.

لذا عالمان شیطان باهاشان اینطوری برخورد میکند.

شیطان نمی آید به عالم بگوید شراب بخور برو سر چهارراه عربده بکش، اما بدعت گذاری را پیش می آورد. خیلی چیزها را انکار میکنند. بدعت گذاری هایی است که با علم هم انجام میشود. گاهی طرف ضربه از جای دیگر خورده، اینجا آشکار میکند. یا عقده مطرح شدن دارد، حرفی میزند که دیگران نزده باشند.

قَالَ قُلْتُ فَمَا أَنْتُمْ قَالَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ

ما فکر میکنیم برای اینکه کسی را بزرگ کنیم باید خدایش بکنیم تا بزرگ بشود.

امام صادق علیه السلام به مالک بن اعین (برادر زراره نیست)، آنجا میگوید مالک، تو فکر میکنی در رابطه با ما میتوانی غلو بکنی؟یعنی اصلا به عقلت میرسد چیزی بگویی که بفهمی ما چی هستیم، بعد ببری بالاتر؟ تو نمیتوانی در رابطه با ما غلو کنی. همچنان که کسی نمیتواند اسماء الهی را بشناسد، ما را هم نمیتواند بشناسد که بخواهد غلو بکند. این ها انحراف است. غلو نیست. زیاده گویی برای کسی است که حد را بشناسد، بعد بالاترش را بگوید. این روی جهل است، روی انحراف است. خدایی که او میشناسد از یک مومن مقامش کمتر است. خدای او از یک مقام مومن کمتر است، چه برسد که بخواهد غلو در ارتباط با ائمه باشد. منتها انحراف است.

حضرت میفرمایند نه خدا را میتوانی اینطور بشناسی، نه ما را میتوانی اینطور بشناسی، نه مومنین را میتوانی بشناسی. یعنی اسماء الهی، مقام ولایت، مومنین به لحا ظ ایمانشان به حسب عظمتی که با آن مرتبط شده اند، قابل شناخت نیست.

آدم میتواند بفهمد رابطه ای برقرار شد، اما به کی برقرار شد.

نَحْنُ تَرَاجِمَةُ أَمْرِ اللَّهِ «4»

امر الهی یعنی نظام ایجاد، نظام تشریع. همه. ما مفسر و مبین او هستیم که چی هست.

نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ

لفظ عصمت در روایات کم هست. لوازمش هست. اما خود لفظش کم آمده است. اینجا آمده است.

أَمَرَ اللَّهُ

______________________________

(1) كأنّه رفع يده و أشار برفع يده الى نفى النبوّة و أشار بلفظة «أو» التي بمعنى بل إلى أن تحديث الملك كما كان للنبى كذلك قد يكون للوصى. (فى).

(2) الزخرف: 83.

(3) المؤمنون: 51.

(4) جمع ترجمان و هو المفسر للسان.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 270

تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِطَاعَتِنَا وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِنَا

فرمودند این بالاتر از آن چیزی است که به سلیمان نبی داده شد. در فصول خیلی سابق داشتیم که ملک عظیم همان مقامی است که اطاعت این ها را بر مردم واجب کرد. این بالاتر از هر سلطنتی است.  چون ملک عظیم اطاعت از روی قلب و محبت است. سلطه بیرونی ممکن است با قهر و غلبه باشد. این را خداوند نسبت به اینها واجب کرده است.

این که امر اینها امر خداست و طاعت اینها طاعت خداست، خیلی امر عظیمی است.

نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ.

آیا اینجا که فرمود نحن الحجة البالغة… یعنی حیطه وجودی اینها اینجاست؟ نه. این مقام حجیت است. حجیت در جایی است که ابلاغ است و فهم است و عمل است و نهی است و امر. آنجا محیطش اینجاست. اما اینکه واسطه در بکم یمسک علی السماء ان تقع علی الارض است، بکم فتح الله و بکم یختم است، آنجا بحث حجیت نیست. حجت بودن مربوط به جایی است که می خواهد اتمام حجت بشود در قبال امر و نهی در قبال یک علم آنجا مقام دون سماء و فوق ارض است.

اینجا این را به کار میبرد تا نشان بدهد اینها عبدند. محدودیت دارند. بقیه مقامات را اینجا بیان نمیکند. اما بیان این مقام منافی با آن مقامات است؟ نه. یک مثبِتی است که به لحاظ حجیت اینها حجت بالغه هستند نسبت به من دون السماء و فوق الارض.

اینجا هیچ مقام استقلالی را نشمرده است. همه مقام ها ارتباطی است.

7– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْأَئِمَّةُ بِمَنْزِلَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَّا أَنَّهُمْ لَيْسُوا بِأَنْبِيَاءَ

حیث نبوت را بگذارید کنار، شئون دیگر نبی را داشتند.

وَ لَا يَحِلُّ لَهُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَا يَحِلُّ لِلنَّبِيِّ ص

استثناء خداوند سبحان برای پیامبر اکرم امری را تفضلا قرار داده بود. زنانی که نه تا بودند قرار داد. اگر کسی هبه میکرد خودش را به پیغمبر اکرم، خارج از چهارتا حساب میشد.

ما یحلّ للنبی دو حیث است. یکی نه زن. یکی هبه خود. برای دیگران اگر کسی هبه می کرد خودش را جزء آن چهار زن مجاز شمرده می شد ولی برای پیامبر جزء آن چهار تا شمرده نمی شد.

برای پیغمبر نه تا جایز بود. کسی هبه میکرد هم جزء آن نه تا حساب نمیشد.

فَأَمَّا مَا خَلَا ذَلِكَ فَهُمْ فِيهِ بِمَنْزِلَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص.

این احکام دیگر، یک چیزی میگوییم ما، اما باید خیلی دیگرش را کشید. یعنی خیلی احکام است. تمام احکامی که رسول دارد، از حیث مقام شامخش، همه را امام معصوم دارد.

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ

1– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ(از فرزندان زراره است. چند فرزند دارد همه راوی حدیثند) قَالَ: أَرْسَلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى زُرَارَةَ أَنْ يُعْلِمَ الْحَكَمَ بْنَ عُتَيْبَةَ أَنَّ أَوْصِيَاءَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ مُحَدَّثُونَ.

امام باقر علیه السلام پیغامی را به سمت زراره فرستاد. حکم بن عتیبه، زیدی بوده و استاد زراره بوده است. تقریبا زمان امام سجاد علیه السلام. حمران و زراره قبلا زیدی بودند. بعد شیعه شدند. از طریق حمران شیعه شدند.

در مقابل اینکه اینها زید را قبول داشتند، زید بن علی را، که یقین داشتند زید محدث نیست، یقین داشتند زید به عالم غیب اطلاع ندارد، این نامه یعنی اوصیاء پیامبر یکی از علائمشان این است. از این طریق بشناس. یک حقایقی دارند که به طریق عادی به دست اینها نیست. محدَّث هستند. یعنی کسی که ملائکه با او گفتگو دارند، با او حرف میزنند. مثل فاطمه سلام الله علیها که در آن 75 روز یا 95 روز محدَّث بود. کتاب مصحف فاطمه محصول همین ایام است. حضرت این ها را به امیر المومنین املاء میکردند و امیر المومنین مینوشت. اینجا دارد که برو بگو محدث هستند.

هم بدان که زید رتبه اش کجاست. هم اگر میخواهی بشناسی وصی پیغمبر کیست، بدان محدث بودن معیارش است.

2– مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ سُوقَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع يَوْماً

این نشان میدهد حکم بن عتیبه زمان امام سجاد علیه السلام بوده است.

فَقَالَ يَا حَكَمُ هَلْ تَدْرِي الْآيَةَ الَّتِي كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَعْرِفُ قَاتِلَهُ بِهَا وَ يَعْرِفُ بِهَا الْأُمُورَ الْعِظَامَ الَّتِي كَانَ يُحَدِّثُ بِهَا النَّاسَ قَالَ الْحَكَمُ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي قَدْ وَقَعْتُ عَلَى عِلْمٍ مِنْ عِلْمِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَعْلَمُ بِذَلِكَ تِلْكَ الْأُمُورَ الْعِظَامَ

امام سجاد را قبول داشتنند.

قَالَ فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ لَا أَعْلَمُ قَالَ ثُمَّ قُلْتُ الْآيَةُ تُخْبِرُنِي بِهَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ- وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ وَ لَا مُحَدَّثٍ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع مُحَدَّثاً

در قرآن و لا محدَّثٍ نداریم. این و لا محدثٍ معلوم میشود که تفسیر است. ولی عجیب است که حکم بن عتیبه اعتراض نمیکند که این آیه که اینطوری در قرآن نیست. این هم از عجائب است در اینجا. با اینکه در زمان امام سجاد علیه السلام رسم الخط قرآن همانی بوده که امروز دست ما هست، چطور امروز اعتراض نکرده است. لا محدث را تفسیر فهمیده، یا قرینه ای بوده که باعث شده اعتراض نکند. در این روایت نه شارحین چیزی گفتند که چرا اعتراض نکرده است، همه گفته اند قرآن نیست، ولی نگفته اند چرا اعتراض نکرده است. من هم به چیزی بیشتر نرسیدم.

بعضی میگویند روایت سندش خوب است، اما صدر و ذیلش از جهت متنی مخدوش است. مرحوم شعرانی این را میفرمایند.

فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ زَيْدٍ كَانَ أَخَا عَلِيٍّ لِأُمِّهِ

حضرت برادر رضاعی عبد الله بن زید بوده است.

سُبْحَانَ اللَّهِ مُحَدَّثاً كَأَنَّهُ يُنْكِرُ ذَلِكَ فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ ابْنَ أُمِّكَ بَعْدُ قَدْ كَانَ يَعْرِفُ ذَلِكَ

یعنی امام سجاد علیه السلام، او میدانست یعنی چی. با اینکه او قبول داشت و میشناخت…

قَالَ فَلَمَّا قَالَ ذَلِكَ سَكَتَ الرَّجُلُ فَقَالَ هِيَ الَّتِي هَلَكَ فِيهَا أَبُو الْخَطَّابِ «1»

محدث بودن را نتوانست درست بفهمد به رسالت و نبوت گرفت، آن را هم به الوهیت گرفت.

فَلَمْ يَدْرِ مَا تَأْوِيلُ الْمُحَدَّثِ وَ النَّبِيِّ.

در فصل های قبلی فرق بین محدث و نبی و رسول را مفصل داشتیم.

یکی از اشکالات این است که ابو الخطاب در زمان امام سجاد علیه السلام نبوده است.

______________________________

(1) هو محمّد بن مقلاص الأسدى الكوفيّ كان غاليا ملعونا، كان يقول: ان الأئمّة أنبياء لما سمع أنهم محدثون و لم يفرق بين المحدث و النبيّ ثمّ عدل عنه و كان يقول: انهم آلهة (ذكره الشهرستانى في الملل و النحل).

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 287” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*