بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

توان مضاعف انبیاء بعد از بعثت

مقام معظم رهبری جمله ای دارند، می‌فرمایند انبیاء قبل از بعثت پر توان و پر انرژی بودند، بی تفاوت نبودند، اما بعد از اینکه مبعوث می‌شدند، مثل یک آتش فشانی که فوران بکند، یک چشمه ای که با شدت بجوشد بودند، توانشان تمام نمی‌شود. توانایی که بعد از بعثت پیدا می‌کنند نسبت به سابقش غیر قابل قیاس می‌شود. این نشان می‌دهد که اگر مسئولیتی بر دوش انسان آمد، با قبلش باید خیلی متفاوت شود. این توان در وجود انسان هست که با آمدن و تحمّل مسئولیت آشکار می‌شود. لذا انسان وقتی زیر بار یک مسئولیت می‌رود از این رو به آن رو می‌شود. نسبت به انبیاء همین طور است. وقتی بعثت محقّق می‌وشد، بعثت یک دفعه توان این ها را گویا ضربدر نامتناهی می‌کند. خستگی ناپذیر می‌شوند. اگر این یک جزئی و رقیقه ای ازش، مقدار کمی اش در ما ایجاد شود که به تعبیر آقا، جمهوری اسلامی هم در دوران فترت الهیت که برای الهیّون رخوت ایجاد شده بود یک نحوه بعثتی است، ولی نه مثل بعثت پیغمبر(ص)، یعنی زنده کردن دوباره دین و احیای دوباره احکام دین، دوباره زیر بار دین رفتن و آن را مطرح کردن، کسی که حامل این بعثت هستند این امت هستند. باید این خستگی ناپذیری و توانایی و یاد دادن مردم مورد توجه باشد. مثلاً سوار ماشینی بودم، از روی دلسوزی و ناراحتی و قصه یأس ها و ناکامی ها و نامرادی ها را می‌گوید. به او گفتم که ما آیه قرآن داریم که کسی که عمل بدی انجام می‌دهد یک گناه دارد، اما کسی که عمل بد را دائم در جمع ها مطرح کند، بدتر از آن است. «الذین یحبون ان تشیع الفاحشة»، اگر کسی که گناه را انجام داده مورد مغفرت قرار بگیرد، این ها مورد مغفرت قرار نمی‌گیرند. این از روی دلسوزی است، اما همه اش دارد ناراحتی را به جامعه پمپاژ می‌کند. گفتن ناراحتی خودش باعث می‌شود که ناراحتی کثیر شود، ادراک ناراحتی بیشتر شود. اما شما اگر یک امر خوبی را که دیدی در بین همه بدی ها بیان کنی، باعث می‌شود ترویج شود و دیگران هم یاد بگیرند. اما وقتی ناراحتی را گفتی هی اینطور می‌شود که نمی‌شود. ناراحتی و سرخوردگی. می‌گفت من وقتی بنزین تمام می‌کنم دیگران نمی‌ایستند. من چرا بایستم. گفتم اگر تو بایستی، فعل تو صدجا گفته می‌شود.

این یک نحوه گفتگو با مردم است. قرآن اینطور می‌گوید. کسی کاری کرده، تو بگویی فعل تو می‌شود.

باید بعثت در همه کارهایمان باشد. این نازل ترین مرتبه جهاد تبیین است که در همین افواه مردم و سبک زندگی مردم آرام آرام یاد بگیرند که گفتارشان مطابق دین باشد. دشمن دارد از شایعه پراکنی سوء استفاده می‌کند. ما باید در همین سبک زندگی مان یاد بگیریم، سبک زندگی مؤمنانه باشد، ترویج امید و دینداری باشد.

بعثت یعنی یک عهد جدید

مبعث است و فقط این نیست که به هم تبریک بگوییم. بعثت یعنی یک عهد جدید. انسان ها با هم یک عهد جدیدی داشته باشند که در طریق مبعث و بعثت، یک پیمان و کار جدیدی برای خودمان تعریف کنیم که این را انجام بدهیم که بعثت انسان هم در وجود ما یک بعثی ایجاد کند. نه فقط این باشد که به هم تبریک بگوییم و خوش باشیم و عبور بکنیم. بعثت خودش یک بعث است، برانگیختگی است. ان شاء الله خدای سبحان این میثاق را که بعثت از بزرگترین مصادیق این میثاق است، ما را در قبول و عمل این میثاق یاری بفرماید.

 اگر عادت بر ما غلبه نکرده بود و اشتغالات کثیر ذهنی ما را این طور أخذ نکرده بود، این آیات را می‌شنیدیم، چقدر این آیات در کشیدن انسان به سمت باطن عالم قوی بود. اگر خالی الذهن بود و اشتغالات نداشت، این آیات چقدر در کشیدن انسان قوی است. واقعاً خیلی قوی است. ولی آیات را می‌خوانیم، گوش هم می‌کنیم، اما گویا مثل یک صدایی است که به گوش بخورد. هیچ تغییری در درون ما ایجاد نمی‌شود. در حالی که به تعبیر امام قرآن نامه معشوق ماست. نامه معشوق برای انسان عاشق خیلی عزیز است. من همیشه مثال می‌زنم، شاید شما ندیده باشید، مادرانی که فرزنداشان جبهه بودند، تلفن و راه ارتباطی نبود، این نامه دست مادر می‌رسید، مادر گاهی سواد هم نداشت، نامه اش همیشه بر سینه اش بود، در می‌آورد یکی برایش بخواند، شاید صدبار هم خوانده باشد. اما عشقش بود. برای دیگران تکرار بود و حوصله شان سر می‌رفت. خوششان نمی‌آمد. اما این هر بار برایش جدید بود. مثل قرآن که هر روز طلوع دارد.

اول و آخر عالم را دارد بیان می‌کند. انبیاء را بیان می‌کند. شکنجه ها دیدند که استعداد ما در امروز در این مرتبه قرار بگیرد. کشته شدن ها و سختی ها. گاهی نوح را طوری می‌زدند که سه روز به هوش نمی‌آمد. وقتی به هوش می‌آمد می‌گفت خدایا قوم من را ببخش، این ها نمی‌دانند چکار می‌کنند. اگر نبود این همه سعه صدری که با جهالت های ما در طول تاریخ داشتند، کجا ما در محضر قرآن نشسته بودیم. آنقدر این آیات زیباست.

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلَى ذٰلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ﴿81﴾[1]

خدا دارد می‌گوید. اصری، پیمان من. پیمانم را اقرار می‌کنید؟ قالوا اقررنا، خودش را در حدّ ما می‌آورد. شما شاهد باشید، من هم مثل شما شاهد هستیم. انا معکم

فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿82﴾[2]

تهدید هم می‌کند. غافل نشوید. همچنین خدایی با همچنین بیانی، چطور انسان نباید دلش برای آیات و ارتباط و کلام آب بشود، مثل قندی که در دهان آب می‌شود. از عادت باید در بیاییم. حجاب عادت خیلی ما را فرا گرفته است این حجاب عادت باعث شده است که محرومیت ایجاد شود.

أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ ﴿83﴾[3]

خدا می‌گوید غیر دین خدا را می‌خواهید انتخاب کنید؟ نگاه کنید. همه چیز تسلیم اوست. شما می‌خواهید دنبال چیز دیگری بروید؟ خلاف همه هستی؟

همه به سوی او برخواهند گشت. فقط این نیست که از او نشأت بگیرند. دوباره به سوی او برمی‌گردند. چطور می‌خواهید جواب بدهید؟

قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتِيَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿84﴾[4]

بزرگان انسانی را نام می‌برد. خدا مباهات می کند. این ها به پیمان وفادار ماندند. پیغمبر(ص) بگو، خطاب به پیغمبر(ص) است. بگذار همه بشنوند که آمنا بالله. ما به خدا ایمان می‌آوریم. ایمان را اعلام کنید. ایمان هم یعنی ایمان به توحید. یعنی اصل اقرار به خدا. این اصل ایمان همه در آن مشترکند. حتی بت پرست هم دنبال خداست. می‌گوید این بت ها ﴿لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ﴾[5] هستند. این ها راه قرب به سمت خداست. آنی هم که مشرک است، در سختی می‌گوید خدا. آن هم وقتی آه می‌کشد، امام(ع) می‌فرماید: این آه یعنی یا الله. کسی به او گفت به جای آه ذکر بگو. امام گفت رهایش بکنید. آه ذکر است. یعنی یا الله.

وجود ابراهیم خلیل(ع)، مبدأ تمام ادیان الهی

هر کاری می‌کنیم با او مرتبط هستیم. ایمان آن اصل ارتباط است که همه در آن مشترکند. «و ما انزل الینا» یعنی قرآن. بعد مفرماید: ما انزل علی ابراهیم. چقدر این ها لطیف و زیباست. اوّلاً می‌فرماید ما انزل علینا. با اینکه قرآن آخرین کتاب آسمان است، چرا اول آورد؟ چون الان ما بواسطه قرآن به همه آن ها اعتقاد پیدا می‌کنیم. پس در مقام ثبوت قرآن آخر است. اما در مقام اثبات اول است. آن ها را نداریم و ندیدیم، اما چون قرآن فرموده هست، به همه آن ها اعتقاد پیدا می‌کنیم. قرآن فصل اخیر کتب انبیاء است، اما در مقام اثبات می‌گوییم آمنا بالله، توحید، دنبالش می‌فرماید و ما انزل الینا، بعد می‌فرماید ما انزل علی ابراهیم… از ابراهیم شروع می‌کند چون شاخص بین دین حنیف ابراهیم خلیل(ع) است. بقیه شاخه های ابراهیم(ع) هستند. حتی دین موسی(ع) و عیسی(ع) شاخه های دین ابراهیم(ع) هستند. لذا مقدم کردن ابراهیم خلیل(ع) در اینجا یک تقدّم وجودی است نه تقدم اعتباری. مبدأ تمام این ادیان از وجود مبارک ابراهیم خلیل(ع) است که دین حنیف را پایه گذاری کرد. ملة ابراهیم.

اسماعیل قبل از حضرت ابراهیم(ع) وفات نکرده است. بعد از پدر هم بوده است. درست است که ابراهیم(ع) سنّش زیاد بود و در حدود صد سالگی فرزند دار شد. اما سنّ اسماعیل شاید آنطور که در ذهنم هست، بیش از صد و بیست سال بود. ابراهیم صو و هفتاد سال عمر کرده است. حدودا پنجاه سال بعد از پدر زنده بوده است.  قول مشهورتر این است که در نود سالگی هاجر بوده و صد سالگی ابراهیم(ع). حضرت اسحاق(ع) هم بعد از حضرت ابراهیم(ع) از دنیا رفتند.

سؤال: چرا نوح را نگفت؟

مبدئیت ادیان به عنوان دین حنیف ابراهیم خلیل(ع) است. در میثاق غلیظ نام حضرت نوح(ع) را داریم. نوح نبی(ع) هم شریعت داشته است، اولین شریعت هم با ایشان شکل گرفت. اما دین ابراهیم خلیل(ع) گویا یک دینی بود که قوام پیدا کرد و پایه و اساسش معلوم بود. دین نوح خیلی بسیط بود. لذا دین ابراهیم خلیل(ع) یا صحف ابراهیم(ع) و موسی(ع)  را که بیان می‌کنند، از ابراهیم خلیل(ع) شروع می‌کنند.

اسباط دو نقل است. آیا فرزندان یعقوب(ع) هستند، اگر بگوییم اسباط فرزندان یعقوب(ع) باشند، ما انزل علی الاسباط، همه باید انبیاء باشند، در حالی که لاینال عهدی الظالمین که در پاسخ ابراهیم(ع) گفته شد، معنایش این بود که نبی از ابتدای تولد باید معصوم باشد. اسباط با توجه به ما انزل علیهم، نمی‌تواند بر دوازده فرزند حضرت یعقوب(ع) تطبیق کند. چون عصمت نداشتند.

بعضی تطبیق کردند بر داوود و سلیمان و انبیای دیگر که از نسل آن ها بودند. از جهت تطبیقی این تطبیق هم آمده است که می‌تواند با اعتقاد کلامی ما سازگارتر باشد. هرچند از جهت ظاهری سبط یعنی فرزند فرزند. اسباط ابراهیم(ع) می‌شوند. با آن اعتقاد کلامی که ما داریم، اسباط بر انبیاء حتماً صدق می‌کند. لذا چون این ها به تصریح قرآن کریم گناهی مرتکب شدند که استغفار برایش لازم بود، هم از جانب یوسف(ع) و هم از جانب یعقوب(ع)، نشان می‌دهد که این ها نمی‌توانستند انبیاء باشند. پس اسباط نمی‌تواند فرزندان بلافصل یعقوب(ع) باشند.

احترام ویژه ای که خداوند برای رسل اولوالعزمش قائل است، بعد از بیان سلسله ابراهیمی، باز موسی(ع) و عیسی(ع) را ذکر می‌کند. چون رسولان اولوالعزم هستند، خداوند با افتخار تمام اسمشان را ذکر می‌کند، مباهات می‌کند. خدای سبحان دارد این ها را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد. خوش به حالشان که خدا اینطوری ازشان اسم می‌برد. ما یقین داریم که خدای سبحان حتماً بین ملائکه اش اسم خیلی ها را می‌برد. من یقین دارم که خدا بین ملائکه اش حتماً اسم امام را می‌برد به عنوان یک مؤمنی که اینطور عمل انجام داده است. مثل مومن آل فرعون که اسم می‌برد، مؤمنی که اینطور کار کرده که احیای دین الهی کرده است، اسم حاج قاسم را می‌برد، اینطور خالص و مخلص، الان وحی ای نیست که بیان بشود. حتما به عنوان کسانی که خداوند مباهات کرده است. ما اوتی من ربهم، خیلی چیز خدا به آنها داده است. افتخار هم می‌کند. خداوند اسم آدم ها را می‌برد. این ها اصر و عهد و پیمان من را وفا کردند. حسرتش در دلمان بماند. حسرتش یک طلب است که می‌شود یک موقعی خدای سبحان اسم ماها را هم بین ملائکه بیاورد که این ها هم پیمان من را وفا کردند.

شمول آیه نسبت به ما در صورت تسلیم بودن

﴿لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ﴾[6] بگو بهشان همه انبیاء را نام ببر. همه این ها را بهشان مباهات کن. خدا می‌گوید به این ها مباهات کن. همان طور که اسلم له من فی السماوات و الارض هستند، این ها بالاترین مظاهر تسلیم خدا هستند. ما هم نسبت به آن ها. نحن له مسلمون. ما برای خدای سبحان مسلم هستیم. همانطور که اسلم له من فی السماوات و الارض. منتها این اسلام قبل از ایمان نیست. اسلام در مقام تسلیم مطلق است. که پیغمبر اکرم(ص) بعد از ذکر انبیاء، می‌فرماید ما هم تسلیم خدا هستیم. این تسلیم در همه مراتب است که دارد از جانب خودش و امتش بیان می کند. این نحن له مسلمون بیان پیغمبر اکرم(ص) است از جانب خودش و امتش. آیا می‌شود ما هم داخل در این نحن بشویم؟ می‌شود. اگر تسلیم باشیم، اگر ما هم تسلیم باشیم، داخل در این نحن هستیم.

پیغمبر(ص) را به عنوان پیغمبر(ص) امت دارد بیان می‌کند. می‌شود این آیه از جانب کلام پیغمبر(ص) شامل حال ما هم بشود؟ ما یقین داریم که پیغمبر اکرم(ص) زنده است. نه اینکه جسم دارد. شاهد است. حاضر است. به معنای اینکه همه اعمال بر او عرضه می‌شود. می‌توانیم بگوییم با توجه به عرضه اعمال بر او شاهد بودن پیغمبر(ص)، نحن له مسلمون شامل ما هم می‌شود یا نه؟ می‌شود. می‌توانیم تخلف بکنیم و پایمان را بیرون بگذاریم، با معصیت، نحن له مسلمون، ما خودمان را با زور از این دایره بیرون بکشیم. بگوییم نه، ما نیستیم. ما نمی‌خواهیم. چقدر آدم باید شعور را کنار بگذارد، چقدر آدم باید احمق بشود که پایش را از دایره وجود پیغمبر(ص) بیرون بگذارد. بگوید من نمی‌خواهم، دوست ندارم. اگر خدایی نکرده انسان مبتلاء می‌شود، اقلا حواسش باشد که به سرعت برگردد تا از این دایره خارج نشود.

وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿85﴾[7]

خسران طلب کننده غیر مقام تسلیم

اگر کسی غیر از اسلام که نحن له مسلمون، اسلم له من فی السماوات و الارض، اگر کسی غیر تسلیم را طلب کند، ابتغاء وجه الله طلب وجه الله است، ابتغاء الآخرة طلب آخرت است. اگر کسی غیر از این تسلیم مطلق بودن را بخواهد انتخاب بکند، خسران کرده است. با صدر آیه که شمرده است ببینید چقدر زیباست. نمی‌فرماید آنچه من نازل کردم .می‌فرماید آنچه نازل کردم بر تو و پیغمبران. پای پیغمبران هم وسط است. چون قوام آنچه که نازل شده است به وجود رسولان بوده است. لذا اینجا که می‌فرماید تسلیم، تسلیم به آنچه که بر رسولان نازل شده است، نه آنچه نازل شده است، یعنی ارتباط محفوظ است. چون انبیاء سابق همه شان مبشّر بودند به قبلی و به بعدی مصدّق بودند، این ارتباط باید دائماً دیده شود. و اگر جایی این رسول دیده نشود، فقط باید به آنچه نازل شده نگاه شود، رابطه اقامه دین ضربه خورده است. لذا ما به موسایی محبت می‌ورزیم که این موسی(ع) سابقین را تأیید کرده است، به لاحقین بشارت داده است. به عیسایی محبّت و عشق می‌ورزیم که سابقین را تأیید کرده و لاحق را بشارت داده است. ما امروز به همه انبیاء افتخار می‌کنیم، آن ها را تصدیق می‌کنیم ، محبت داریم، تبعیت می‌کنیم، فبهداهم اقتده، اما از جمله تبعیت آن ها مثل تبعیتی که از پیغمبر اکرم(ص) می‌کنیم، اگر جایی نسخی در دینش هست، دیگر نمی‌شود کسی بعد از تغییر قبله، به سمت مسجد الاقصی نماز بخواند، الان نماز به آن سمت خواندن تسلیم نیست. این یبتغ غیر الاسلام است، همین طور نسبت به انبیاء سابق که ادیان دیگری را آورده بودند، درست است که در معارف و معاد و مبدئیت مشترک هستیم، اما در شریعت متفاوت هستیم. آن شریعت نسخ شده است. کسی بخواهد به شریعت سابق نماز بخواند مثل کسی است که به سمت مسجد الاقصی نماز بخواند. نمی‌شود گفت کمال نماز را ندارد. اصلا نماز ندارد. نسبت به انبیاء هم اگر کسی بگوید من می‌خواهم پیرو موسی(ع) باشم، آن هم نه موسی(ع) که بشارت دهنده به بعد بود. یا پیرو عیسی(ع) باشم، نه عیسایی که بشارت به بعد داد. مثل نماز خواندن به سمت مسجد الاقصی می‌شود. این نگاه باعث نمی‌شود محبّت ما به عیسی(ع) و موسی(ع) کم شود. اما در اوج عشق و محبت به آن ها، در عین حال تبعیت ما امروز از پیغمبر اکرم(ص) است. کدام هدایت آن ها باید مورد اقتدا باشد؟ آن هدایتی که ﴿مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾[8] است.

این بودن رسول و امام زنده به عنوان وصیّ اش، این اصل را حفظ می‌کند و حل می‌کند. تکثّر و پلورالیزمی که می‌گویند هر کسی به دین خودش باشد ادیان همه الهی اند، ادیان هر کدام در زمان خودشان درست بوده است. امروز هم اگر کسی قاصر باشد، ان شاء الله ازشان پذیرفته می‌شود ، اما اگر کسی قدرت فهم داشت و مقصّر بود یا عالما خودش را منحصر کرد، مثل کسی می‌ماند که به سمت مسجد الاقصی نماز بخواند. ادیان با اینکه مطالبشان حق است، در زمان خودشان برایشان حجّت بوده اند،  کمال بوده است، اما در زمان نبی خاتم فقط دینی که آن ها بیان کردند مقبولیّت دارد.

خدا حضرت آیت الله بهجت رحمت کند، هر موقع کسالت داشتند، سرشان را بلند نمی‌کردند، هر موقع کسالت داشتند درس یک ساعت و خورده ای بود. هر موقع کسالت نداشتند حدود چهل دقیقه بود. سرشان را می‌انداختند پایین، بیان می‌کردند.

و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه. ازش مقبول نیست. نمی‌شود بگوید خدا فرموده صابئین و نصاری و کسی که عمل صالح انجام بدهد، او در زمان خودش مأجور است. دیگر آن عمل مقبول نیست.

خسران در آخرت، نتیجه عدم عمل به وظیفه

و هو فی الآخرة من الخاسرین. این در آخرت هم از خاسرین است. نه در آخرت از خاسرین است یعنی امروز اهل خسران نیست. کسی که در آخرت از خاسرین است، یعنی امروز مطابق وظیفه اش عمل نکرده است. خسران هم ضرر از نفع نیست. یک موقع آدم می‌گوید نفع زیادی نکردم. نه. خسران ضرر از اصل سرمایه است. چون اصل سرمایه انسان عمر انسان است. عمر انسان باید در قبالش ابدیت ایجاد شود. اگر کسی امروز این سرمایه را به عمل صالحی که وظیفه اش است محقّق نکرد، اصل سرمایه که عمر است را محقّق نکرده است. لذا در قیامت می‌بیند که از خاسرین بوده است. یعنی عمر را از دست داد و برگشتی هم در کار نیست. حالا برگردم و درست انجام بدهم در کار نیست. آن جا رجوعی در کار نیست. این خسران است. اگر عمر به عمل صالح منجر نشد، اصل سرمایه از دست رفته است. نه تنها سود نکرد، بلکه اصل سرمایه را از دست داده است.

قوله تعالى: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً، هذا الإسلام الذي يعم من في السماوات و الأرض و منهم أهل الكتاب الذين يذكر أنهم غير مسلمين، و لفظ أسلم صيغة ماض ظاهره المضي و التحقق لا محالة و هو التسليم التكويني لأمر الله دون الإسلام بمعنى الخضوع العبودي، و يؤيده أو يدل عليه قوله‏ طَوْعاً وَ كَرْهاً.

و على هذا فقوله: وَ لَهُ أَسْلَمَ‏، من قبيل الاكتفاء بذكر الدليل و السبب عن ذكر المدلول و المسبب، و تقدير الكلام: أ فغير الإسلام يبغون؟ و هو دين الله لأن من في السماوات و الأرض مسلمون له منقادون لأمره، فإن رضوا به كان انقيادهم طوعا من أنفسهم، و إن كرهوا ما شاءه و أرادوا غيره كان الأمر أمره و جرى عليهم كرها من غير طوع.

و من هنا يظهر أن الواو في قوله: طَوْعاً وَ كَرْهاً، للتقسيم، و أن المراد بالطوع و الكره رضاهم بما أراد الله فيهم مما يحبونه، و كراهتهم لما أراده فيهم مما لا يحبونه كالموت و الفقر و المرض و نحوها.

قوله تعالى: وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ‏ هذا سبب آخر لوجوب ابتغاء الإسلام دينا فإن مرجعهم إلى الله مولاهم الحق لا إلى ما يهديهم إليه كفرهم و شركهم.

قوله تعالى: قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا، أمر النبي أن يجري على الميثاق الذي أخذ منه و من غيره فيقول عن نفسه و عن المؤمنين من أمته: آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا «إلخ».

و هذا من الشواهد على أن الميثاق مأخوذ من الأنبياء و أممهم جميعا كما مرت الإشارة إليه آنفا.

قوله تعالى: وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ‏ إلى آخر الآية، هؤلاء المذكورون بأسمائهم هم الأنبياء من آل إبراهيم، و لا تخلو الآية من إشعار بأن المراد بالأسباط

هم الأنبياء من ذرية يعقوب أو من أسباط بني إسرائيل كداود و سليمان و يونس و أيوب و غيرهم.[9]

و قوله: وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ‏، تعميم للكلام ليشمل آدم و نوحا و من دونهما، ثم جمع الجميع بقوله: لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‏.

قوله تعالى: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ‏ «إلخ» نفي لغير مورد الإثبات من الميثاق المأخوذ، و فيه تأكيد لوجوب الجري على الميثاق.[10]

بحث روائي‏

في المجمع، عن أمير المؤمنين (ع): أن الله أخذ الميثاق على الأنبياء قبل نبينا- أن يخبروا أممهم بمبعثه و نعته، و يبشروهم به و يأمروهم بتصديقه. [11]

هدف انبیاء، زمینه سازی برای نبیّ ختمی(ص)

صفات این پیغمبر و بعثت این پیغمبر را یادآور بشوند. یعنی هدف آمدن همه انبیاء و ادیانی که رسل و انبیاء آوردند، زمینه سازی برای نبوّت نبیّ ختمی بوده است. اگر یخبر، یعنی آن فصل اخیرشان، آن نگاه افق دیدشان را کجا قرار بدهند؟ پیغمبر اکرم(ص). با این نگاه این جالب می‌شود که اگر همه در انتظار این نبی باشند، جزء امت این نبی محسوب می‌شوند. لذا پیغمبر اکرم(ص) شفیع همه امت ها و انبیاء امت هاست. رابطه برقرار است. این ها از ابتدا إخبار شدند و منتظر بودند. خبر دارند. دنبال این هستند. منتظر بودن و طلب، اثری را ایجاد می‌کند که همه امت های انبیاء گذشته را هم بواسطه نبیّ شان، داخل در امت نبیّ ختمی(ص) می‌کند. با واسطه نبیّ شان منتظر قرار می‌دهد. لذا در قیامت دارد که امّت ها سراغ انبیائشان می‌روند. انبیاء پیش نبی بعدی می‌برند و همینطور تا همه خدمت نبی اکرم(ص) می‌رسند و ایشان سر به سجده می‌گذارند و تقاضای شفاعت همه امت ها را می‌کنند و خطاب می‌رسد که آنقدر به تو داده می‌شود تا راضی بشوی. چون رسول همه امم است. به همین نسبت در رابطه با وصایت است. خاتم اوصیاء که امام زمان(ع) است، این نسبت اخباری تا او ادامه پیدا کرده است. پیغمبر حقیقت واحده ای است که اوصیائش هم در دایره او قرار می‌گیرند. مسئله را با تکلیف خودمان همراه کنیم. فقط نگاه تاریخی نداشته باشیم.

مثل اینکه آیات را اینجا برای دیگران بخوانیم. نه. آیات دارد برای ما هم تکلیف تعیین می‌کند. این مسئله نگاه ما را نسبت به امت های گذشته چطور قرار می‌دهد؟ آن ها را امت نبیّ ختمی می‌بینیم. چقدر رابطه انسان و محبت انسان به آن نبی و امتش متفاوت می‌شود تا وقتی که گسسته و بی رابطه ببینیم؟ ببینید چقدر رابطه زیبا می‌شود. نگاه باید تغییر کند. وحدت در نگاه باید حاکم شود. البته وقتی کسی وظیفه اش را درست انجام نداد، وقتی پیغمبر خاتم آمد و او عصیان کرد، او از امت عیسی(ع) هم خارج شده است. اگر با علم باشد و قصور نداشته باشد. لذا عیسی(ع) که در زمان ظهور امام زمان(ع) می‌آید، اولین کارش این است که نصاری را نسبت به حضرت تسلیم کند. همان بشارتی که داده است را محقّق کند. نصرت همین است. اگر در رجعت همه انبیاء برمی‌گردند کار همه شان این است که امت هایشان را به امیر مومنان(ع) متصل کنند. در روایت دارد که پرچم دست امیرمؤمنان(ع) است. رایت رسول خدا(ص) در دست امیرمومنان(ع) است و همه انبیاء پشت این رایت قرار می‌گیرند. چقدر زیباست؟ همین چیزی که می‌گوید اینجا رابطه برقرار می‌کند و همه را امت نبی ختمی(ص) می‌کند.

روایت از امیرالمؤمنین(ع) است:

وَ أَخَذَ مِيثَاقَ الْأَنْبِيَاءِ بِالْإِيمَانِ وَ النُّصْرَةِ لَنَا، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ‏ «2» يَعْنِي لَتُؤْمِنُنَّ بِمُحَمَّدٍ ص، وَ لَتَنْصُرُنَّ وَصِيَّهُ، وَ سَيَنْصُرُونَهُ‏ جَمِيعاً.

وَ إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِيثَاقِي مَعَ مِيثَاقِ مُحَمَّدٍ ص بِالنُّصْرَةِ بَعْضِنَا لِبَعْضٍ، فَقَدْ نَصَرْتُ مُحَمَّداً ص وَ جَاهَدْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ قَتَلْتُ عَدُوَّهُ، وَ وَفَيْتُ لِلَّهِ بِمَا أَخَذَ عَلَيَّ مِنَ الْمِيثَاقِ وَ الْعَهْدِ وَ النُّصْرَةِ لِمُحَمَّدٍ ص، وَ لَمْ يَنْصُرْنِي أَحَدٌ مِنْ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ ذَلِكَ لِمَا قَبَضَهُمُ اللَّهُ إِلَيْهِ، وَ سَوْفَ يَنْصُرُونَنِي وَ يَكُونُ لِي مَا بَيْنَ مَشْرِقِهَا إِلَى مَغْرِبِهَا، وَ لَيَبْعَثَنَّهُمُ اللَّهُ أَحْيَاءً مِنْ آدَمَ إِلَى مُحَمَّدٍ ص، كُلِّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ، يَضْرِبُونَ بَيْنَ يَدَيَ‏ [12]

یعنی جلوی این پرچم.

بِالسَّيْفِ هَامَ الْأَمْوَاتِ وَ الْأَحْيَاءِ وَ الثَّقَلَيْنِ جَمِيعاً.

فَيَا عَجَبَاهْ وَ كَيْفَ لَا أَعْجَبُ مِنْ أَمْوَاتٍ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ أَحْيَاءً يُلَبُّونَ زُمْرَةً زُمْرَةً بِالتَّلْبِيَةِ: لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ، قَدِ انْطَلَقُوا بِسِكَكِ الْكُوفَةِ، [13]

در مغازه ها و بازارهای کوفه مبعوث شدند و لبیک می‌گویند.

قَدْ شَهَرُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ لَيَضْرِبُونَ بِهَا هَامَ الْكَفَرَةِ، وَ جَبَابِرَتِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ مِنْ جَبَابِرَةِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ حَتَّى يُنْجِزَ اللَّهُ مَا وَعَدَهُمْ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً أَيْ يَعْبُدُونَنِي آمِنِينَ، لَا يَخَافُونَ أَحَداً فِي عِبَادَتِي‏، لَيْسَ عِنْدَهُمْ تَقِيَّةٌ.[14]

پیامبر ختمی(ص) شاهد بر همه انبیاء

بحث رجعت یکی از بحث های خیلی مهم است که باید جای خودش انجام شود. از این روایت وحدت ارتباط امت ها با همدیگر خوب به دست می‌آید. تعبیر این است که «یبشروهم و یأمروهم بتصدیقه». همه انبیاء بشارت به پیغمبر اکرم(ص) می‌دادند و همه تصدیق می‌کردند. این امر یک امر حقیقی و واقعی است. همه آن ها افق دینشان را تجلی دین پیغمبر می‌دیدند. ظهوری از دین پیغمبر می‌دیدند. خودشان را مبلغ دین پیغمبر(ص) در رتبه ای که در آن زمان بوده می‌دیدند. پیغمبر(ص) شاهد بر همه آن هاست. رابطه، رابطه حقیقیه است و اعتباریه نیست. چقدر خدای سبحان به ما کرامت کرده که ما را در زمانی قرار داده که خود پیغمبر اکرم(ص) مستقیم دین را برای ما آورده است نه با واسطه انبیاء که مجرای خاص شده باشند. این خودش یک نعمت عظیم است. اگر انبیاء جزء امت پیغمبر محسوب می‌شوند، به لحاظ اینکه پیغمبر شاهد بر آنهاست، پیغمبر شاهد بر ما هم هست. ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ﴾[15] ، هر امتی یک شهیدی دارد که نبیّ شان است. پس پیغمبر شهید بر ما هست. ﴿وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا﴾[16] تو بر آن شهدا هم شاهدی. پیغمبر اکرم(ص) شاهد بر انبیاء است، شاهد بر ما هم هست. چقدر مقام عالی است و خدای سبحان استعداد عظیمی به این امت داده است. انبیاء دیگر شاهد بر ما نیستند. چون آن ها تجلی خاص هستند. امت هایشان خاص بودند. اینجا تجلی تام است. لذا وقتی پیغمبر اکرم(ص) شاهد بر ماست، یعنی تجلّی تام، استعداد این مرتبه در این امت قرار داده شده است. همچنان که آن استعداد و فعلیت در انبیاء نسبت به پیغمبر قرار داده شده بوده است. در ما این استعدادش قرار داده شده است. این ظهور جامعیت است. این استعداد هم در امتش قرار داده شده است. این خیلی کار را زیبا می‌کند و شرافت را بالا می برد. این طور نیست که اتفاقی در اینجا به دنیا آمده باشیم. در زمان حضرت موسی(ع) به دنیا نیامدیم. تمام این ها با حساب و کتاب است، اگر کسی در این دوره به دنیا می‌آید یعنی استعداد این دوره را دارد. این نشان می‌دهد چقدر خدای سبحان استعداد در وجود ما قرار داده و ما چکار می‌کنیم.

در مرتبه وصی، آخرین دین تغییری نمی‌کند. همه یک امت هستند. آنجا فعلیت تغییر می‌کند. استعدادها به فعلیت می‌رسد. آن هم استعداد عام. در زمان پیغمبر مثل سلمان به فعلیت رسید. اما در زمان ظهور این فعلیت عمومیت پیدا می‌کند. اگر در روایات آمده که بعضی آیات برای متعمقین در آخر الزمان است، مقصود این است که در سابقین عده کمی درک می‌کردند. در آخر الزمان این عمومی می‌شود.

و في الدر المنثور، أخرج ابن جرير عن علي بن أبي طالب رضي الله عنه، قال: لم يبعث الله نبيا آدم فمن بعده- إلا أخذ عليه العهد في محمد- لئن بعث و هو حي ليؤمنن به و لينصرنه، [17]

اگر او بود و مبعوث شد، حتماً به او ایمان بیاورد و نصرتش بکند. این یعنی ادراک و شعور به پیغمبر(ص) و باور به پیغمبر(ص).

وقتی یوسف(ع) به قدرت رسید و آن جریانات پیش آمد و زلیخا به آن وضع سخت و بیچارگی رسید. یک روز سر راه یوسف(ع) قرار گرفت. یوسف(ع) از او پرسید: چه باعث شد تو با آن عزت و جاه این طور ذلیل و بیچاره بشوی؟ گفت زیبایی تو. گفت اگر بشنوی کسی خواهد آمد در آخر الزمان که از من بالاتر و بهتر است چه می‌کنی؟ گفت باور کردم و به او ایمان آوردم. گفت از کجا؟ ندیدی که. گفت تا گفتی محبتش به دلم افتاد. آنجا روایت دارد که چون ایمان آورد و قبول کرد و محبّت نبیّ خاتم در دلش افتاد، به تعبیر ما از الان تو باید دنبالش بیفتی. قضای الهی به این قرار گرفت که همسر یوسف(ع) بشود.

خودشان را شأن آن نبیّ ختمی می‌دیدند. آن نبوت یک شجره واحد است.

یک شجره واحد است. هر شاخه ای هرچقدر به این تنه محکم تر مرتبط بود، نبوت و رسالتش عظیم تر بود، بهره اش بیشتر بود. لذا رسل اولوالعزم ارتباط قوی تری داشتند.

143 أَخْبَرَنَا هِبَةُ اللَّهِ بْنُ دعويدار عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الدُّورْيَسْتِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَرِيسِيِّ عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ص قَالَ‏ اسْتَأْذَنَتْ زَلِيخَا عَلَى يُوسُفَ فَقِيلَ لَهَا إِنَّا نَخَافُ بِقَدَمٍ‏ «4» أَنْ تَقْدَمِي عَلَيْهِ لِمَا كَانَ مِنْكِ قَالَتْ أَنَا لَا أَخَافُ مَنْ يَخَافُ اللَّهَ فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَيْهِ قَالَ لَهَا يَا زَلِيخَا مَا لِي أَرَاكِ قَدْ تَغَيَّرَ لَوْنُكِ قَالَتْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْمُلُوكَ بِمَعْصِيَتِهِمْ عَبِيداً وَ جَعَلَ الْعَبِيدَ بِطَاعَتِهِمْ مُلُوكاً قَالَ لَهَا مَا الَّذِي‏ دَعَاكِ‏ إِلَى‏ مَا كَانَ‏ مِنْكِ قَالَتْ حُسْنُ وَجْهِكَ يَا يُوسُفُ قَالَ فَكَيْفَ لَوْ رَأَيْتِ نَبِيّاً يُقَالُ لَهُ مُحَمَّدٌ ص يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَكُونُ أَحْسَنَ مِنِّي وَجْهاً وَ أَحْسَنَ مِنِّي خُلُقاً وَ أَسْمَحَ مِنِّي كَفّاً قَالَتْ صَدَقْتَ قَالَ فَكَيْفَ عَلِمْتِ أَنِّي صَدَقْتُ قَالَتْ لِأَنَّكَ حِينَ ذَكَرْتَهُ وَقَعَ حُبُّهُ فِي قَلْبِي فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى يُوسُفَ أَنَّهَا صَدَقَتْ أَنِّي قَدْ أَحْبَبْتُهَا لِحُبِّهَا مُحَمَّداً ص فَأَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ‏ يَتَزَوَّجَهَا [18]

چون پیغمبر را دوست دارد، حالا من هم این خانم را دوست دارم.

و يأمره فيأخذ العهد على قومه [19]

از خود آن نبی و رسول گرفته شده است. و از او پیمان گرفته شده که این عهد و پیمان را از امتشان هم بگیرند. یعنی این عهد و پیمان باید به امت ها و رسل سرایت پیدا بکند. یعنی تمام امّت های سابق با این پیمان امّت ختمی می‌شوند، ولی با واسطه. با واسطه انبیاء و رسل. اگر این طور دیده شود، وحدت امم چقدر کار ازش می‌آید. چقدر اتصالمان محفوظ تر می‌شود. آن ها مقدمه شدند تا این امت بتواند امروز تا این مرتبه قابلیت و استعداد پیدا بکند که امت از نبیّ ختمی بهره مند بشود. اگر این استعداد سازی و نصرت محقّق نشده بود، امروز برای ما امکان پذیر نبود. چقدر باید شاکر نسبت به آباء و اجداد سابقینمان من الآدم الی امروز باشیم که این استعداد را زمینه سازی کردند تا امروز بتوانیم بی واسطه امّت ختمی باشیم. همه اش دنبال این هستم که این رابطه گسسته را تبدیل به یک رابطه پیوسته و حبی و با محبت کنم. این روایات فقط بیان تاریخ نیست. بلکه دارد سیره را نشان می‌دهد. دارد سنّت الهی را بیان می‌کند. چقدر متفاوت است که این روایات را به صورت سیره و سنّت و قاعده حاکم ببینیم تا این که به صورت تاریخ ببینیم.

ثم تلا: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ الآية.

أقول: و الروايتان تفسران الآية بمجموع ما يدل عليه اللفظ و السياق كما مر.

و في المجمع، و الجوامع، عن الصادق (ع): في الآية معناه و إذ أخذ الله ميثاق أمم النبيين- كل أمة بتصديق نبيها، و العمل بما جاءهم به- فما وفوا به و تركوا كثيرا من شرائعهم و حرفوا كثيرا.

عمدتاً وفای به این نکردند.

أقول: و ما ذكر في الرواية من قبيل ذكر المصداق المنطبقة عليه الآية فلا ينافي شمول المراد بالآية الأنبياء و أممهم جميعا. [20]

73- عن حبيب السجستاني قال‏ سألت أبا جعفر ع عن قول الله: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ- لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ- ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ‏» فكيف‏ يؤمن‏ موسى‏ بعيسى‏ و ينصره و لم يدركه و كيف يؤمن عيسى بمحمد ص و ينصره و لم يدركه فقال: يا حبيب إن القرآن قد طرح منه آي كثيرة- و لم يزد فيه إلا حروف- أخطأت بها الكتبة و توهمها الرجال، و هذا وهم [21]

مقصود در تفسیر است. و الا با آیات صریح در حفظ قرآن سازگار نیست.

فاقرأها «و إذ أخذ الله ميثاق أمم النبيين- [22]

در تفسیر امم اضافه کردند.

لما آتيتكم من كتاب و حكمة- ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه» هكذا أنزلها الله يا حبيب، فو الله ما وفت أمة من الأمم التي كانت قبل موسى بما أخذ الله عليها من الميثاق- لكل نبي بعثه الله بعد نبيها، [23]

امت موسی(ع) وفا نکردند.

و لقد كذبت الأمة التي جاءها موسى لما جاءها موسى و لم يؤمنوا به- و لا نصروه إلا القليل منهم- و لقد كذبت أمة عيسى بمحمد ص و لم يؤمنوا به و لا نصروه- لما جاءها إلا القليل منهم- و لقد جحدت هذه الأمة بما أخذ عليها رسول الله ص من الميثاق لعلي بن أبي طالب ع يوم أقامه للناس- و نصبه لهم و دعاهم إلى ولايته و طاعته في حياته، و أشهدهم بذلك على أنفسهم، فأي ميثاق أوكد من قول رسول الله ص في علي بن أبي طالب ع، فو الله ما وفوا به بل جحدوا و كذبوا. [24]

پیغمبر در زمان حیاتش این میثاق را محقق کرد و بیان کرد آن هم به انحاء بیان.

این را آدم ببیند ساده می‌شود که چطور امت عیسی(ع)، موسی(ع) را نپذیرفتند و چطور امت عیسی(ع)، پیغمبر(ص) را نپذیرفتند.

اگر روایت از امام زمان(ع) صادر شده بود، بیان می‌شد که چقدر در زمان ظهور انکار می‌کنند.

نظیرش روایاتی وارد شده است.

و قال‏ الصّادق‏- عليه‏ السّلام‏ – تقديره‏، و إذا أخذ اللّه ميثاق أمم النّبيّين بتصديق نبيّها، و العمل بما جاءهم به، و أنّهم خالفوهم فيما بعد.[25]

با هر حکم دینی مخالفت کنند می‌شود ما وفوا.

مَا رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ‏ إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ أَنْ يُخْبِرُوا أُمَمَهُمْ بِمَبْعَثِ رَسُولِ اللَّهِ وَ هُوَ مُحَمَّدٌ ص وَ نَعْتِهِ وَ صِفَتِهِ وَ يُبَشِّرُوهُمْ‏ بِهِ‏ وَ يَأْمُرُوهُمْ‏ بِتَصْدِيقِهِ‏ وَ يَقُولُوا هُوَ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ‏ مِنْ كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ وَ إِنَّمَا اللَّهُ أَخَذَ مِيثَاقَ الْأَنْبِيَاءِ لَيُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ يُصَدِّقُوا بِكِتَابِهِ‏ وَ حِكْمَتِهِ كَمَا صَدَّقَ بِكِتَابِهِمْ وَ حِكْمَتِهِمْ‏.[26]

این تصدیق برای امم سابق چه نفعی دارد؟ همان نفعی که برای زلیخا داشت. طلب در وجود این ها در رجعت یا قیامت آشکار خواهد شد. هرچند در دنیا هم نفع دارد. انبیاء در هستند. دیوار نیستند که متوقف کنند. دیوار هستند که عبور بدهند.

اگر حال ما در هر حکم و عمل و طاعتی متوجه به ظهور و امام زمان(ع) باشد، در هر کاری و عملی تصدیق این رابطه پیدا شود و نیاز به این مسئله دیده شود، خیلی متفاوت است با اینکه دیده نشود. از ابتدای عالم را با این نگاه دارند تربیت می‌کنند. این میثاق نسبت به ما نیست؟ میثاق نسبت به ما این است که هر اطاعت امری که دارد محقق می‌شود نفسی که می‌کشیم، نمازی که می‌خوانیم، با نگاه میثاق بر ظهور محقّق بشود. ایمان و نصرت باشد. آن وقت این فعل من نصرت محسوب می‌شود وقتی مرتبط باشد. اگر انسان حشرش اینطور شد، برای او فرج شخصی محقّق می‌شود. چون دائماً حشر دارد با امام زمان(ع) و غیبت برایش معنا پیدا نمی‌کند. این حرف زائد نیست. این ها از مضمون روایات به دست می‌آید. انبیای گذشته اممشان محشور با پیغمبر بودند که بعدها خواهد آمد. این مسئله مؤکّد بوده است. نسبت ما با امام زمان(ع) از این سنخ نیست؟ رابطه برقرار نیست؟ روایات الی ما شاء الله دارد که ان فیه فرجکم. انتظار یعنی این رابطه را دیدن.

بیان صفات برای این نبود که بشناسند. برای این بود که این صفات، راهنمای این ها برای حرکت باشد. صفات پیغمبر که گفته می‌شد که الگوی حرکت هم باشد. برای شناختن هم بوده است.

1- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏ إِنَ‏ اللَّهَ‏ أَخَذَ مِيثَاقَ‏ شِيعَتِنَا بِالْوَلَايَةِ لَنَا وَ هُمْ ذَرٌّ يَوْمَ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى الذَّرِّ وَ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِمُحَمَّدٍ ص بِالنُّبُوَّةِ وَ عَرَضَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ أُمَّتَهُ فِي الطِّينِ وَ هُمْ أَظِلَّةٌ وَ خَلَقَهُمْ مِنَ الطِّينَةِ الَّتِي خُلِقَ مِنْهَا آدَمُ وَ خَلَقَ اللَّهُ أَرْوَاحَ شِيعَتِنَا قَبْلَ أَبْدَانِهِمْ بِأَلْفَيْ عَامٍ وَ عَرَضَهُمْ عَلَيْهِ وَ عَرَّفَهُمْ رَسُولَ اللَّهِ وَ عَرَّفَهُمْ عَلِيّاً وَ نَحْنُ نَعْرِفُهُمْ‏ فِي لَحْنِ الْقَوْل‏ [27]

این معرفت و رابطه از آنجا آغاز شده و منافاتی با اختیار ندارد.

76- عن فيض بن أبي شيبة قال: سمعت أبا عبد الله ع يقول‏ و تلا هذه الآية «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ- لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ» إلى آخر الآية، قال: لتؤمنن‏ برسول‏ الله‏ و لتنصرن‏ أمير المؤمنين‏ ع، قلت: و لتنصرن أمير المؤمنين قال: نعم من آدم فهلم جرا، و لا يبعث الله نبيا و لا رسولا- إلا رد إلى الدنيا حتى يقاتل بين يدي أمير المؤمنين ع‏ [28]

انما انت منذر خطاب به پیغمبر اکرم(ص) است و لکل قوم هاد مرتبط با امیرالمؤمنین(ع) است. نصرت کار سخت تری است. قبول پیغمبر راحت تر بوده است. اما نصرت امیرالمؤمنین(ع) سخت تر بوده است. لذا امتحان سخت تر می‌شود. لذا در جریان امیرمؤمنان(ع)، میثاق هم بر ربوبیت خداوند بوده، هم رسالت نبیّ ختمی و هم وصایت امیرالمؤمنین(ع). این ظرفیت در مردم ایجاد شده است.

نصرت امیرالمؤمنین(ع) کجا ظهورش تام می‌شود؟ در رجعت که برمی‌گردند و تحت رایت امیرالمؤمنین(ع) می‌جنگند.

77- عن سلام بن المستنير عن أبي عبد الله ع قال‏ لقد تسموا باسم‏ ما سمى‏ الله‏ به أحدا- إلا علي بن أبي طالب و ما جاء تأويله- قلت: جعلت فداك متى يجي‏ء تأويله قال: إذا جاء جمع الله أمامه- النبيين و المؤمنين حتى ينصروه- و هو قول الله «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ- لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ» إلى قوله «وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ‏» فيومئذ يدفع راية رسول الله ص اللواء- إلى علي بن أبي طالب فيكون أمير الخلائق كلهم أجمعين- يكون الخلائق كلهم تحت لوائه- و يكون هو أميرهم فهذا تأويله‏.[29]

در رجعت معلوم می‌شود که تأویلش چیست. همه تحت پرچم او می‌جنگند. تأویل این اسم در زمان رجعت محقّق می‌شود.

حضرت ﴿وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ﴾[30] را هم آورده اند. خدا هم در آنجا تجلّی و معیّتش تام است. کما اینکه به هارون و موسی فرمود ﴿إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَ أَرَىٰ﴾[31] من با شما هستم، اسمع و اری. هم می‌شنوم و هم می‌بینم. این معیّت تشریفیه، نصرت است.

اینجا می‌فرماید ﴿وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ﴾[32].

رایت رسول الله یک عنوان ویژه است. پرچم عادی نیست. قبلاً در بحث امام زمان دو سه جلسه بحث کردیم. این رایت، رایت نصرت است. در دو سه جا فقط این رایت برافراشته شده است. دست امیرالمؤمنین(ع) بود. پس اگر به امت ها و انبیاء گفته می‌شود که این نصرت را انجام دهید، این نصرت یک ما به ازای حقیقی دارد که در رجعت آشکار می‌شود. در طول دوران بوده است. کسی که این طلب در وجودش بود که در خدمت امیرالمؤمنین(ع) باشد و نصرت بکند، آن روز برمی‌گردد و نصرت می‌کند. امت بی واسطه می‌شود. رجعت با این نگاه یک معنای ویژه با تاریخ پیدا می‌کند. فقط مربوط به شیعه نیست. بلکه با کل تاریخ بشر است. وعده ای که در این آیه داده شده است،  امت پیغمبر(ص) می‌شوند و امارت امیرمؤمنان(ع) در آن روز آشکار می‌شود.

تا اینجا در جلسه هفتصد و هفتاد و نه خوانده شد.

و في المجمع، أيضا عن أمير المؤمنين (ع): في قوله تعالى: أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ‏ الآية، قال: أ أقررتم و أخذتم العهد بذلك على أممكم، قالوا أي قال الأنبياء و أممهم: أقررنا بما أمرتنا [33]

بالإقرار به قال الله: فاشهدوا بذلك على أممكم، و أنا معكم من الشاهدين عليكم و على أممكم.

و في الدر المنثور، أخرج ابن جرير عن علي بن أبي طالب: في قوله‏ قالَ فَاشْهَدُوا يقول: فاشهدوا على أممكم بذلك، و أنا معكم من الشاهدين عليكم و عليهم- فمن تولى عنك يا محمد بعد هذا العهد من جميع الأمم- فأولئك هم الفاسقون، هم العاصون في الكفر.

أقول: و قد مر توجيه معنى الرواية.

و في تفسير القمي، عن الصادق (ع): قال لهم في الذر: أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْرِي‏ أي عهدي- قالُوا: أَقْرَرْنا، قال الله للملائكة فَاشْهَدُوا.

أقول: لفظ الآية لا يأباه و إن كان لا يستفاد من ظاهره كما تقدم.

و في الدر المنثور،: في قوله تعالى: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً الآية:، أخرج أحمد و الطبراني في الأوسط عن أبي هريرة، قال: قال رسول الله ص: تجي‏ء الأعمال يوم القيامة [34]

عمل شأن عامل

چطوری می‌آیند؟ مگر عمل می‌تواند بدون عامل بیاید؟ عمل بدون عالم معنا دارد؟ اصلاً می‌توانیم تصور بکنیم عمل بدون عامل را؟ عمل بدون عامل معنا ندارد. اعمال چطوری می‌آیند؟ من جاء بالحسنة. چه کسی حسنه را می‌آورد؟ نمی‌شود حسن فاعلی در کار نباشد. عمل بدون عامل در قیامت نداریم. اگر می‌فرمایند عمل ما همان لحظه ای که انجام می‌شود یا صبح و شام، یا دوشنبه و پنجشنبه، یا پنجشنبه، یا در ماه، یا در سال، بر پیغمبر(ص) و حضرات معصومین(ع) عرضه می‌شود، می‌شود عمل برود ما نرویم؟ دائماً ما داریم عرضه می‌شویم. عمل با عاملش عرضه می‌شود. لذا دائم در محضر هستیم. عمل شأن عامل است. امکان جدایی ندارد. عمل بی عامل اصلاً امکان ندارد. لذا در قیامت یکی از مسائلی که مطرح می‌شود، حکم ملکوتی است. اگر کسی آدم خوبی بود بعد آدم بدی شد، اعمالش جدا می‌شود، به عامل خوب می‌پیوندد. امکان ندارد عمل بدون عامل. امکان ندارد عمل با عاملی که تناسب با او ندارد. با او مرتبط نمی‌شود. حتماً به عامل مرتبط است، عاملی هم که تناسب با او داشته باشد. لذا اگر اعمال ما را دارند عرضه می‌کنند، دائماً دارند ما را  به محضر پیغمبر می‌برند. خدمت همه حضرات. امام حاضر در آن روز و ائمه سابق تا پیغمبر. اگر دائماً می‌خواهیم به محضرشان برسیم، دائم عمل صالح داشته باشیم. اگر می‌خواهیم با افتخار به محضر حضرات برسیم، با این توجه که اگر می‌خواهیم عمل صالحی انجام بدهیم، مثل یک آماده شدن و یک لباس نو پوشیدن است که ما را می‌خواهند محضر حضرات ببرند. ﴿وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾[35] این سین هم سین تاکید تحقّق است. آینده نیست. به تحقیق، حتما، نسبت به خدا سیری الله معنا ندارد. رسول و مومنون هم عطف بر همین می‌شود. ﴿فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ﴾[36] . خدا می‌بیند عمل شما را، و رسوله و المومنون. تعبیر روایت این است که مؤمنون حضرات معصومین(ع) هستند. هر لحظه می‌خواهیم بر حضرات عرضه بشویم. عمل با عامل می‌رود. ولی عاملی که حال عمل را داشته است. ممکن است من عاصی در سابق، یک لحظه حالش منقلب بشود، آن حال منقلب را می‌برند. اگر آدم صالحی است، اما در یک حال بدی عمل سیئی انجام داد، با آن حال می‌برند. خیلی سنگین می‌شود.

اعمال می‌آیند. لحظه به لحظه همه اعمالی که انجام داده، آن هم همه افراد و هر عملی که انجام دادند، با هر حالی که داشتند، ابهت مسئله را تصور کنید، عظمت مسئله را تصویر کنید، خیلی کوچک نگیریم. تجی الاعمال. همه افراد هم هستند، همه افراد با همه اعمالشان در تمام لحظات عمرشان، ببینید چه صحنه ای خواهد شد. چه سعه ای دارد آن موطن که همه این ها بیایند. آن هم یک عمل ظاهری که یک نماز خواندیم نه. با تمام ارتباطاتش و از عمق وجود من، از مرتبه ای که نشأت گرفته است، مراتب اخلاص یا ریائش، همه با او می‌آید. آنجا عمل ظاهر و باطن ندارد. همه اش همراهش است. حقیقت عمل با تمام روابطش و آثاری که ایجاد می‌کند، نه اثری که در آن لحظه ایجاد کرده است، بلکه اثری که الی یوم القیامة ایجاد می‌کند، هر عملی با این اثر، خیلی عظیم می‌شود. اعمال می‌آیند.

فتجي‏ء الصلوة فتقول: يا رب أنا الصلوة [37]

در محضر ربوبی است.

نه اینکه خدا نمی‌داند. ظهور و بروز است.

فيقول: إنك على خير، [38]

تو خوبی.

این ها خوب هایش است. اگر خداوند بفرماید انک علی شر…انک علی خیر، مثل آنجا که کسی آمد محضر امیر المومین گفت من دوستت دارم، فرمود راست می‌گویی. انک علی خیر یعنی قبولت کردم. این تشویق همه اهل قیامت را به همراه دارد که خوش به حالت که مهر تایید به عملت خورد. آن صحنه را برای ما نازل کرده اند. ببرید در آن صحنه و عمق روایات را ببینید.

و تجي‏ء الصدقة فتقول يا رب أنا الصدقة- فيقول: إنك على خير، ثم يجي‏ء الصيام فيقول: أنا الصيام فيقول: إنك على خير، ثم تجي‏ء الأعمال كل ذلك يقول الله: إنك على خير، بك اليوم آخذ، و بك أعطي. [39]

این برای همه نیست. عمل باید عمل صالح باشد.

اینجا جا افتادگی دارد. ثم یجیء الاسلام فیقول یا رب انت السلام و انا الاسلام، شاهد روایت هم همین جاست. چقدر زیبا که خودش را به اسم سلام حق مرتبط کرد. اگر آنجا دارد که نسبت به عیسی نبی یا نسبت به یحیی نبی که سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا، سلام علی، آن سلام اسم حق است. اسلام می‌خواهد انسان را به سلام برساند. ادخلواها بسلام آمنین. این سلام است و امن. امن دور بودن از هرچه غیریت است. ففزع من فی السماوات و من فی الارض و هم من فزع یومئذ آمنین. این امن یعنی هیچ غیریتی در وجودشان نیست.

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ﴿89﴾[40]

بکل الیوم آخذ[41]، محاسبه بر اساس تسلیم بودن است. و بک اعطی. بواسطه تو همه چیز داده می‌شود. معیار تسلیم بودن است.

انشاءالله ادامه بحث را در جلسه آینده عرض خواهیم کرد.

والسّلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

[1] آل عمران 81

[2] آل عمران 82

[3] آل عمران 83

[4] آل عمران 84

[5] زمر 3

[6] بقره 136

[7] آل عمران 85

[8] صف 6

[9] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 336

[10] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 337

[11] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 337

[12] مختصر البصائر، ص: 132

[13] مختصر البصائر، ص: 132

[14] مختصر البصائر، ص: 132

[15] نساء 41

[16] نساء 41

[17] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 338

[18]قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص: 137

[19] جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص: 236

[20] جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص: 236

[21] تفسير العياشي، ج‏1، ص: 180

[22] تفسير العياشي، ج‏1، ص: 180

[23] تفسير العياشي، ج‏1، ص: 180

[24] تفسير العياشي، ج‏1، ص: 180

[25] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 121

[26] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 121

[27] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 89

[28] تفسير العياشي، ج‏1، ص: 181

[29] تفسير العياشي، ج‏1، ص: 181

[30] آل عمران 81

[31] طه 46

[32] آل عمران 81

[33] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 338

[34] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 339

[35] توبه 105

[36] توبه 105

[37] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 338

[38] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 338

[39] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 338

[40] آل عمران 89

[41] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 338

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “تفسیر المیزان، جلسه 782” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*