بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

حقیقت میثاق

در خدمت بحث میثاق بودیم. دو جلسه راجع به آن گفتگو کردیم. حقیقت میثاق یک حقیقت واحدی است که در عرصه های مختلفی حضور دارد. از میثاق کل انسان ها نسبت به ربوبیت، تا میثاق بر رسالت، تا میثاق از انبیاء برای رسولان، از رسولان برای اولوالعزم، از رسولان اولوالعزم بر رسول ختمی و اوصیاء ایشان، اقسام میثاقی بود که بیان شد. میثاق از علما بر تبلیغ دین، یا میثاق از رسولان نسبت به ابلاغ مأموریتشان نسبت به مردم هم از موارد مطرح شده بود. روح همه میثاق ها به یکی برمی‌گشت.

نکته دیگر این است که هر حکمی از احکام الهی در کنار حقائق اعتقادی خودش میثاقی است. اگر نماز را در روایات عهد یا میثاق ذکر کردند، یا روزه و حج را میثاق و عهد ذکر کرده اند، همه این ها چه رابطه با ولی است و رابطه با ولی در دایره میثاق الهی گنجانده می‌شود، تمام این ها هم میثاق است. یعنی آن فطرت انسان را که حقیقت ارتباط با خدای سبحان است و میثاق بر ربوبیّت و عبودیّت است در هر عهدی که رابطه انسان را با خدا برقرار می‌کند از جمله احکام الهی این میثاق صدق می‌کند. لذا در روایات ما الی ما شاء الله نماز و حج و احکام دیگر را عهد و میثاق الهی ذکر کرده اند. با این نگاه این هم مرتبط با بحث ما می‌شود که عهد و میثاق عام است و یک حقیقت واحده است. پس هر حکمی از احکام الهی میثاق است. در کنار این که هر ولی و نبی از انبیای الهی میثاق است. عهد ربوبیّت هم میثاق است. پس همه این ها در یک رابطه است که انسان را به سمت عبودیت خدای سبحان و تسلیم محض می‌کشاند. پس صدق میثاق بر همه این ها به این جهت است که انسان در حرکتش به سمت خدا بتواند در برابر او تسلیم باشد و بتواند حرکت کند.

میثاق های فرعی دیگری هم بیان می‌شود، مثل رابطه فرزند با پدر و مادر که نوعی از میثاق است یا بین زوجین که به میثاق تشبیه شده است، چون زدن این وزنه ها آن رابطه ولایی را آماده می‌کند. ثانیا در اینجا بسیاری از احکام میثاق ظهور ویژه ای دارد. عرض کردیم نگاه انسان موحد به هستی این گونه نیست که خدا هستی را خلق کرد، بعد وقتی انبیاء و اوصیاء و اولیائش را برای مردم به عنوان حجّت قرار داد، تشبیه به هستی کرد که این هستی نظائری از این سنخ است. نه. بلکه آنچه که نقشه الهی است این است که در نقشه الهی خدای سبحان انبیاء و اولیاء و اوصیاء و ربوبیت خودش را به گونه ای قرار داد که تمام هستی جلوه گر آن است. پس این طور نیست که اول هستی خلق شده باشد و بعد خداوند ببیند تشابهاتی وجود دارد، بعد استفاده بکند. بلکه هستی را به گونه ای خلق کرد که همه نازله آن حقیقت ولایت و وصایت الهی باشند. پس در هر حکمی و هر فعلی و هر حادثه ای آن حقیقت ربوبیت و عبودیت دارد جلوه گر می‌شود. رابطه ولایت و ولایت دارد جلوه گر می‌شود. همه این ها دارند او را نشان می‌دهند. نه اینکه اتفاقا طوری شد که حالا می‌توانیم از این تشابه استفاده بکنیم. یک نقشه دقیق الهی است. با این نگاه دنبال آن امر عبودیت و میثاق در همه جا می‌گردیم. بعضی جاها را خود خداوند سبحان در آیات و حضرات معصومین در روایات بیان کرده اند، واضح تر یا عمیق تر بوده بیان کردند. بعضی جاها را واگذار کردند. و الا درون هر ذره را که بشکافی میثاق را می‌یابی، ولی نازله اش را.

میثاق های غلیظ مراتب دارد. گاهی در زندگی اجتماعی مطرح است، گاهی در زندگی الهی مطرح است. اینکه میثاق غلیظ ها هر کدام در چه نسبتی و چه دایره ای صدق می‌کند باید در نظر گرفت. ثانیا رابطه این ها با یکدیگر که نظیر می‌شود، آماده سازی برای میثاقی دیگر می‌شود. ان شاء الله ذیل آیات بیشتر بررسی می‌کنیم.

 احکام الهی، مواثیق الهی

پس هر حکمی از احکام الهی میثاق است و در روایات ما هم تاکید شده است. بالخصوص بعضی از احکام مثل حج یا نماز به عنوان میثاق بودن در روایات بهشان خیلی تأکید شده است. چون در امر ربوبیت و عبودیت خیلی کارساز هستند . خیلی عمیق و ظاهر هستند. این هم یک نکته که می‌خواستم عرض بکنم که همه احکام الهی مواثیق الهی هستند.

حالا اگر گاهی می‌بینیم خود زیارات حضرات معصومین هم عنوان میثاق و عهد پیدا کرده است، و می‌فرمایند انما زیارتنا تجدید المیثاق، یا تجدید العهد، این هم درست است. چون ارتباط با امام در دایره همین مواثیق است. می‌فرمایند وقتی زیارت می‌رویم تجدید عهد می‌کنیم. می‌گوید دست راست را که گذاشتید بر روی قبر یا نزدیک ترین جایی که گذاشتید، بگویید هذه ید المصافحة. دست بیعت مجدد است. هر ارتباطی با امام میثاق و تجدید عهد داست. اگر دعای عهد هم ذکر می‌شود باز یادآور عهد است. یکی از مسائل جالبی که در روز غدیر هست، یوم عهد معهود یا میثاق ماخوذ است. اگر رد این ها را پیدا بکنید خیلی بحث زیبا می‌شود.

غدیر، بهترین روز برای تجدید میثاق

یکی از بحث های دیگری که راجع به میثاق مطرح است این است که در مورد همه حضرات انبیاء از آدم(ع) تا خاتم(ص) وارد شده است. به خصوص روایات وارد شده در مورد حضرت آدم(ع) را ببینید، وارد شده که در هر سالی روزی را به عنوان تجدید میثاق داشتند که در آن روز تجدید میثاق عهود الهی را دوره می‌کردند. و هر سال این را تکرار می‌کردند. و این تناسبش با روز غدیر که در بین ادیان سابق هم بوده است، یک تناسب ویژه است که در آن روز این عهد های ویژه از شیث نبی(ع) که وصی حضرت آدم(ع) بود و همچنین ادریس نبی(ع)، بعد نوح نبی(ع)، این سنت بوده است که هر سال آن عهد الهی را و میثاق الهی را دوره می‌کردند. آن عهد و میثاق چند چیز بود. گاهی آن عهد و میثاق بعضی از موادش مربوط به این بود که دینی که به عهده این هاست، اصولش را دوره می‌کردند که برای خودشان و دیگران تثبیت بشود. بعضی از آن ها مربوط به بشارت به رسولان و رسالت ختمی بود که هر دینی تعریفش و جایگاهش و عهدش مرتبط با آن نگاه دیده می‌شد و تثبیت می‌شد و یادآوری می‌شد و هر کدام با این یادآوری رابطه خودشان را با آن رسالت و عهد تام مرتبط و برقرار می‌کردند. گفتیم از همه انبیاء بر رسولان و از رسولان بر انبیاء اولوالعزم و از آن ها بر خاتم و اوصیائش عهد گرفتهاند. بواسطه رسولان از مردم عهد گرفتند. پس یک نظام دائم و کاملی در رابطه با عهد و میثاق موجود است که باید برای خود انسان ها هم یک دوره کردن و یادآوری این میثاق برقرار باشد. لذا گفته اند بهترین روز برای تجدید عهد و میثاق روز غدیر است. وصایت بسیاری از انبیاء هم در آن روز مشخص می‌شده است. در روایت ذکر شده است.

این هم یکی از بحث های زیبایی است که عهد و میثاق یک بحث اساسی است، یک بحث ایجاد رابطه ربوبیت است و همه هستی از این بهره ای دارد و این را نشان می‌دهد. اگر کسی با این نگاه ببیند می‌بیند در همه هستی این دیده شدن عهد و میثاق مشهود است. منتها بعضی اش را در روایات ما بیان کردند و تذکر دادند تا از این طریق به بقیه دست پیدا بکنیم.

ابتلای به نسیان در مقابل میثاق

این هم الگوی عظیمی است که اگر انسان توجه بکند، هر چیزی انسان را به میثاق و عهد متذکر می‌شود و می‌رساند. این عهد مأخوذ و میثاق محفوظ است. در مقابل این میثاق، نسیان است. یعنی هر جایی که انسان مبتلاء به آن یاد میثاق نباشد، مبتلای به نسیان است. وقتی نسیان شد، آن موقع خدای سبحان هم انسان را نسیان می‌کند. یعنی «نسوا الله فانساهم انفسهم». وقتی کسی خدا را از یاد ببرد، خدای سبحان او را جزاءاً از یاد می‌برد. خدای سبحان که نسیان ندارد. مورد رحمت الهی قرار نمی‌گیرد چون از دایره میثاق خارج شده است. این خارج شدن از دایره میثاق همان نسیان الهی است. آیات و روایات این باب بحث عمیقی دارند. در مقابل یادآوری و شهادت بر این میثاق و یاد این میثاق بودن، نسیان و غفلت و اعراض است. غفلت و اعراض مراتب شدیدتر می‌شوند.

بحث به صورت کلانش شکل گرفت و بیان شد. یک ارتباطی بین همه احکام و اخلاق و روابط اعتقادی با نظام الهی به عنوان میثاق برقرار می‌کند که می‌توانیم از هر گوشه و موطنی انسان را به بالاترین مرتبه از همین طناب و حبل میثاق برسانیم. قرآن و عترت که به عنوان دو ریسمان الهی و دو ثقل الهی هستند، جزء عهد های الهی می‌شوند. لذا خود قرآن عهد الهی است. همچنان که نظام ولایت عهد الهی است. حالا روایاتی که قرآن را عهد و میثاق می‌داند خیلی زیباست. هرچه آدم از اطرافش وارد شود، این بحث کشش دارد و راه دارد.

یک نگاه خوبی را که ما باید در آیات و روایات حواسمان باشد این است که هر جا می‌رویم، هر مسئله ای را می‌بینیم، در عین کثرت و تکثر موضوعات و مسائل رگه وحدت او که توحید کثیر است را درش ببینیم. یعنی جایگاه این و ارتباطش و وحدتی که بر این حاکم است را حتماً با یک نظام رفت و برگشت، تجزیه و تحلیل، تحلیل و ترکیب ببینیم تا نگاهمان به احکام و اعتقادات و مسائل دین منظومه ای و شجری باشد. واحد باشد. تکثر مسائل ایجاد نشود. عمداً این مسائل را من می‌برم به سمت توحید و بعد برمی‌گردانم. تا ذهن و فکرمان یک نظام منسجم پیدا بکند. هرجا قرار می‌گیریم تا توحید آشکار باشد. جایگاه همه این ها در این درخت شجره طیبه آشکار باشد. یک چیزی مثل میثاق در تمام شاخ و برگ ها دویده است. در یک حکم فرعی دویده همچنان که در امور کلان مثل انبیاء و کتب آسمانی و ولایت دویده است. آن هم عنوان میثاق که عهد و پیمان و رابطه و شهود است. یک پیمان محکم است. پیمان محکم، یعنی قرارداد است، عهد است، قراردادی نیست. رابطه ویژه است. گاهی به عنوان إصر، گاهی میثاق، گاهی عهد برایش ذکر شده است.

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلَى ذٰلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ﴿81﴾[1]

رسولان، حلقه اتّصال جریان سابق به لاحق

لما شرطیه باشد یا موصول و صله باشد، در هر صورت معنایش با تفاوتی که پیدا می‌کند، برگشت به یک معنای واحدی که مقصود از این بحث است می‌کند که تفصیلش را در ادامه می‌گوییم.

مصدق لما معکم همان آتیتکم من کتاب و حکمة. مصدّق به چیزی است که آمده است. این مصدّق هم نسبت به چیزی است که قبلا در دسترس امت ها بوده از انبیاء سابق و خود انبیاء سابق که مصدق انبیاء سابق و کتبشان هستند. به آن ایمان بیاورید. یعنی ایمان به رسولان و کتب سابق. و نصرت بکنید. آن چیزی را که همراه داشتند و آن چیزی که بعد از این خواهد آمد را به هم متصل می‌کنند که رابطه رسولان ایجاد اتصال است. آن حرف رسولان ایجاد اتصال است بین آنچه در گذشته است و آنچه در آینده است و آنچه در حال است. هر کدام حلقه ای هستند که جریان سابق را به جریان لاحق متصل می‌کند. پس رسولان را گسسته نمی‌شود دید. پیوسته هستند. لقد ارسلنا رسلنا تترا. یا لقد وصلنا لهم القول. این ها همه یک حرف داشتند، یک چیز می‌گفتند. رابطه شان، رابطه ایجاد عبودیت در بندگان و ربوبیت در خدای سبحان است.

لتؤمنن به، حالا این ضمیر به کتاب و حکمت بخورد و رسولان را نصرت بکنند، یا هر دو به یک چیز برگردد، هر دو به رسول برگردد. ولی گفته اند همان حالت اول بهتر است. نصرت نسبت به رسول و ایمان نسبت به کتاب.

وقتی این میثاق را خواستند، گفتند آیا حاضرید که این پیمان را قبول کنید؟ «ا اقررتم؟ قالوا اقررنا». حالا این آیا پیمان از انبیاء است نسبت به میثاق ربوبیت یا پیمان از مردم است در رابطه با انبیاء، یا هم از مردم و هم از رسولان که از مردم بواسطه رسولان است؟ می‌فرمایند سومی بهتر از دو قول قبلی است. دوتای قبلی هم غلط نیست. شواهدی هم در ایه هست. پیمان از رسولان باشد، از مردم برای رسولان، از رسولان باشد برای خدای سبحان و بواسطه رسولان از مردم باشد برای رسولان. این سومی جامع تر است. مرحوم علامه این سومی را بیشتر میل پیدا می‌کنند.

إصر آن پیمانی است که اگر انسان شکست و قبول نکرد، هیچ سودی دیگر برایش ایجاد نمی‌شود. اصر همان عهد و میثاق است.

اینجا خدای سبحان می‌فرماید «فاشهدوا و انا من الشاهدین». خدای سبحان در مرتبه فعل خودش را در مرتبه شهادت بندگان می‌آورد. «فاشهدوا و انا من الشاهدین». من هم مثل شما از شاهدین هستم. این شهادت دادن اگر یادتان باشد در آیه میثاق الست هم هست.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هٰذَا غَافِلِينَ ﴿172﴾[2]

عمومیّت شهادت به میثاق

این میثاق شهادتش اساس است. اگر علم به علم ایجاد نشود و به شهادت نرسد و در مرتبه اقرار بماند، وفایش را به دنبال ندارد. بحث شهادت هم بحث زیبایی است که در ادامه می‌آید.

این شهادت در وجود همه محقّق شده است، هرچند موقف را یادشان رفته باشد، ولی این وجود دارد. در روایت دارد که این میثاق در وجود همه هست. موقف را یادشان رفته است. اما میثاق در وجودشان هست. لذا جریان ربوبیت و رسالت و وصایت در درون فطرت همه هست. رسالت و وصایت نازله ربوبیت است. چون «الی ههنا التوحید» است، اگر این دو نباشد، آن هم محقّق نشده است. نازله ربوبیت رسالت و وصایت است. حالا تفصیل اینکه این نظام فطری چطور تا اینجا کشیده می‌شود، باید توضیح داده شود.

«انا معکم من الشاهدین»، معکم مدخلیت دارد. در همین رتبه شهادت شما من شاهدم. همان «دنی فی علوه و علی فی دنوه». در عین اینکه خدای سبحان قرب مطلق دارد، منزل است. «هو معکم اینما کنتم». ادراک معیتش زیبا می‌شود. اگر خدای سبحان می‌فرماید: «ان الله لمع المحسنین، یا مع الصابرین»، خداوند که هو معکم نسبت به همه است. اگر اینجا می‌فرماید معیت دارد، ادراک معیت نسبت به صابرین است. یعنی صابرین ادراک معیت می‌کنند. با اینکه خدا با همه مع است، اما چه زمانی ادراک معیت را می‌کند؟ صابرین ادراک معیت را می‌کنند. اینجا هم بحث شهود است. انا معکم مع الشاهدین، یعنی اگر کسی ادراک معیت الهی می‌خواهد بکند، جایی که این شهادت را به یاد می‌آورد، ادراک آن معیت الهی را هم می‌کند. اگر کسی حال شهود را متذکر باشد، برای بعضی شان که مرتبه عالی تری دارند می‌گویند موقف اخذ میثاق را یادشان می‌آید. چون زمانی نیست، یادشان می‌آید.

فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿82﴾[3]

اگر کسی با این شهود و میثاقی که بوده پشت کند، «اولئک هم الفاسقون». چند تأکید آمده است. فاسق هم کسی است که باطنش آشکار شده است. وقتی خرما یا دانه جوانه می‌زند، باطنش آشکار می‌شود، این فسق می‌شود. آنچه پنهان بوده پوست را شکافته و خودش را آشکار کرده است. این معنای اصلی فسق می‌شود. اما به لحاظ اصطلاح فسق یعنی آن چیزی که درون انسان بود و آشکار شد، معصیتی که آشکار شد، مثل این می‌ماند که جامه را درید. یا بدت لهما سوآتهما. سوآت و عورات که آشکار می‌شود یک نوع از فسق است که آشکار شدن است.

بيان‏

الآيات غير خالية عن الارتباط بما قبلها و السياق سياق واحد مستمر جار على وحدته [4]

امت های سابق دعوت انبیاء را منحرف کردند و نوعی ربوبیت برایشان قرار دادند. در حالی که انبیاء به توحید ربوبی دعوت می‌کردند.

و كأنه تعالى لما بين أن أهل الكتاب لم يزالوا يبغون فيما حملوه من علم الكتاب‏ و الدين يحرفون الكلم عن مواضعه، و يستغشون بتلبيس الأمر على الناس و التفرقة بين النبيين و إنكار آيات نبوة رسول الله ص، و نفي أن يكون نبي من الأنبياء كموسى و عيسى (ع) يأمرهم باتخاذ نفسه أو غيره من النبيين و الملائكة أربابا على ما هو صريح قول النصارى، و ظاهر قول اليهود.

شدد النكير عليهم في ذلك بأنه كيف يتأتى ذلك [5]

انبیاء را ابن الله بدانند یا رهبان و قدیسین را اربابا من دون الله بدانند.

و قد أخذ الله الميثاق من النبيين أن يؤمنوا بكل نبي يأتيهم ممن تقدمهم أو تأخر عنهم و ينصروه، [6]

نصرت کردن انبیاء گذشته به این است که پیمان و حرف آن ها را تثبیت و جاری و اقامه می‌کنیم. نصرت نسبت به انبیاء چگونه است؟ به این است که آمدنش را از جهت ایمان مردم تثبیت کنی. بشارتش را دائماً بین مردم مطرح کنی. به طوری که هرگاه آمد، مردم بلافاصله بپذیرند. پس نصرت نبی ای که در آینده است، زمینه سازی برای آمدنش است. نصرت نسبت به نبی که در گذشته است تثبیت آن دین و ایمان به دین و اقامه دینش است.

و ذلك بتصديق كل منهم لمن تقدم عليه من الأنبياء، و تبشيره بمن تأخر عنه كتصديق عيسى (ع) لموسى و شريعته، و تبشيره بمحمد ص و كذا أخذه تعالى الميثاق منهم أن يأخذوا العهد على ذلك من أممهم و أشهدهم عليهم، [7]

انبیاء یک میثاق با خدا دارند که خودشان نسبت به انبیای گذشته و آینده قبول کنند. میثاق دوم این است که این میثاقی که خدا ازشان گرفته است را برای همه مردم مطرح کنند و از مردم هم میثاق بگیرند. میثاق دوم می‌شود همان رسالت. ایشان را بر همین میثاق شهادت بدهند.

و بين أن هذا هو الإسلام الذي شمل حكمه من في السماوات و الأرض. [8]

همان تسلیم خدا بودن است. «من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه». این همان اسلام است. تسلیم بودند در برابر خدا. البته آن موقع بواسطه این که این میثاق از ابتدا نسبت به همه رسولان آینده هم بوده، تمام این ها میثاقشان در رابطه با تسلیم محضی که در امت ختمی خواهد آمد، خواهد بود. لذا اگر در بعضی روایات می‌فرمایند این میثاق نسبت به رسول ختمی(ص) است، درست است. به لحاظ فرد تامّ و اکملش است. فصل اخیرش است.

ثم أمر نبيه أن يجري على هذا الميثاق جري قبول و طاعة فيؤمن بالله و بجميع ما أنزله على أنبيائه من غير تفرقة بينهم،  [9]

نمی‌شود نبوّت عیسی(ع) را قبول کند و نبوت موسی(ع) را قبول نکند. نمی‌شود. همه در یک راستا بودند. هر نبی تمام سابقین را تصدیق می‌کند و بشارت نسبت به بعدی می‌دهد. مگر اینکه رسول خاتم(ص) باشد که دیگر بعدش نبی ای نیست. از آنجا به بعد بشارت بر وصایت است. «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک». تا وصی خاتم و آخر که می‌شود امام زمان(ع). وصایت تا آنجا گرفته شده است.

آیا این تصدیق رسولان سابق با نسخ منافاتی دارد؟ نه. چنانچه در خود امّت یک نبی یا تعالیم یک نبی منافات ندارد که وقتی بیانی دارد، به دنبالش نسخی محقّق شود. یهود این را منافی می‌بینند. حتی موسی کلیم(ع) مخالف نسخ نبوده است. اما بعد یهود نسخ را قبول نکردند. ولی این منافاتی ندارد که انبیاء گذشته و ادیانشان تصدیق بشوند، در عین حال نسخ هم در کار باشد.

و أن يسلم لله سبحانه، و أن يأتي بذلك عن نفسه و عن أمته، و هو معنى أخذ الميثاق منه بلا واسطة و من أمته بواسطته كما سيجي‏ء بيانه.

میثاق یک کلامی است که از یک طرف مربوط به کسی است که از او میثاق گرفته می‌شود، یک طرفش هم مربوط به کسی است که میثاق را می‌گیرد. چون یک مصدر است، به دو طرف اضافه دارد. میثاق گیرنده و کسی که میثاق از او گرفته می‌شود. لذا گاهی دو معنا کرده اند. آیا این میثاق للنبییّن است یا من النبییّن است؟ لذا آیه هر دو احتمال درش مطرح است. خداوند از نبیین میثاق گرفته است یا از مردم برای نبییّن توسط خداوند.

قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ‏، الآية تنبئ عن ميثاق مأخوذ، و قد أخذ الله هذا الميثاق للنبيين

یعنی از مردم برای نبییّن. نکته در للنبییّن یا من النبییّن است.

كما يدل عليه قوله تعالى: ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ‏ «إلخ» كما أنه تعالى أخذه من النبيين على ما يدل عليه قوله: أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْرِي‏ «إلخ»، و قوله بعد: قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ‏ إلى آخر الآية

قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتِيَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿84﴾

قول آمنا بالله را خود انبیاء دارند می‌گویند.

فالميثاق ميثاق مأخوذ للنبيين و مأخوذ منهم و إن كان مأخوذا من غيرهم أيضا بواسطتهم.

اگر گفتیم از انبیاء است، می‌گوییم از انبیاء مستقیم توسط خداوند گرفته شده، و از مردم بواسطه انبیاء گرفته شده است. رسول، رسول خداست.

سؤال: میثاق بواسطه رسول فقط از مؤمنان است؟

پاسخ: رسول دنبال میثاق از همه است. ولی مؤمنان قبول می‌کنند و کفّار انکار می‌کنند.

اگر نبی نیاید، آن میثاقی که نسیان شده نسبت به کفار هم قابل احتجاج نیست. اینکه می‌فرماید شهادت می‌دهند، حتی وقتی کسی در مقام انکار برمی‌آید، در مقابل این ایستاده و انکار کرده است. پس میثاق برای او با آمدن نبی مطرح شده است. لذا وقتی انبیاء می‌آیند، مردم دو دسته می‌شوند. عدّه ای اقرار می‌کنند و می‌پذیرند، عده ای انکار می‌کنند. کسانی که بی توجه هستند، این طور نیست که رسالت بهشان نرسیده باشد. آن ها یا قاصرند، یا مقصرند. قاصر وضعش معلوم است، مقصر هم به کافر ملحق می‌شود. البته به لحاظ نگاه اول. بعد رحمت حق چگونه است، بحث خودش را دارد.

نکته: یک فعلیّت اولیّه در فطرت است. اما تفاصیلش در تعالیم انبیاء است. شکوفا می‌شود و تفصیل پیدا می‌کند.

در روایات ما این بیان را دارند که از انبیای اولوالعزم نسبت به همه وقایع میثاق گرفته شد. چون علمشان در این مرتبه بود. اما از انبیائی که اولوالعزم نبودند یا رسول نبودند نسبت به رسولان میثاق گرفته شد. زیرا علمشان در این مرتبه بود. لذا دارد که از انبیای اولوالعزم میثاق تا خاتم اوصیاء حضرت حجّت (ع) میثاق گرفته شده است. همه به آنچه از جانب خداوند می‌آمد، پایبند بودند. اما اینکه چه مقدار تفصیلش را علم داشتند، متفاوت می‌شوند. اگر در مورد حضرت آدم(ع) داریم «فنسی و لم نجد له عزما»، نشان می‌دهد که آدم اولوالعزم نبود. اولوالعزم یک مقام عظیمی است. عزم داشتند. اما اولوالعزم که ملکه عزم باشد در همه انبیاء نبوده است. به همین نسبت علمی که نسبت به آینده دارند هم متفاوت می‌شود و میثاقشان هم متفاوت می‌شود. اما همه در روند کلی این میثاق را دارند.

وقتی نبوت تبدیل به رسالت می‌شود، آیا جهت جدیدی در وجود آن نبی ایجاد نمی‌شود؟ هر چه مرتبه میثاق بالاتر می‌آید، آن نبی رشد و سعه بالاتری پیدا می‌کند. لذا میثاق بالاتری ایجاد می‌شود. پس دائما میثاق بعد میثاق در مراحل رشد انبیاء مطرح است. یک میثاق ربوبیت است که همه انبیاء دارند. عیبی ندارد. «اتخذه عبدا» یعنی خدا عبودیّتش را قبول کرد. این قبول بعد از آن میثاق ابتدایی است که او داشته است. این مقدمه می‌شود برای میثاق نبوت. دائم میثاق ها غلیظ می‌شود.

و على هذا فمن الجائز أن يراد بقوله تعالى: مِيثاقَ النَّبِيِّينَ‏ الميثاق المأخوذ منهم أو المأخوذ لهم و الميثاق واحد،

چه لهم باشد و چه منهم باشد. میثاق رابطه عبودیت را پذیرفتن است. ربوبیت از جانب حق و عبودیت از جانب عبد. این مظاهر مختلفی پیدا می‌کند. گاهی به عنوان اصل رابطه انبیاء که عبدترین بندگان بودند است که عبودیت محضه است. گاهی نسبت به مردم است نسبت به رسولان، که رسول را مجری این ربوبیت می‌بینند. گاهی احکام الهی است که مصداق این تسلیم و ربوبیت الهی است.

و بعبارة أخرى يجوز أن يراد بالنبيين، المأخوذ لهم الميثاق و المأخوذ منهم الميثاق إلا أن سياق قوله تعالى: ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ‏ إلى آخر الآيتين في اتصاله بهذه الآية يؤيد كون المراد بالنبيين هم الذين أخذ منهم الميثاق فإن وحدة السياق تعطي أن المراد: أن النبيين بعد ما آتاهم الله الكتاب و الحكم و النبوة لا يتأتى لهم أن يدعوا إلى الشريك  [10]

لذا به عیسی(ع) خطاب شد «ا انت قلت للناس ان اتخذونی و امی الهین اثنین». می‌فرمایند این سیاق نشان می‌دهد که میثاق از انبیاء است.

و كيف يتأتى لهم ذلك؟ و قد أخذ منهم الميثاق‏ على الإيمان و النصرة لغيرهم من النبيين الذين يدعون إلى توحيد الله سبحانه، فالأنسب أن يبدأ بذكر الميثاق من حيث أخذه من النبيين. [11]

اما منافاتی هم ندارد که من النبیین باشد. بعد هم بواسطه انبیاء از مردم میثاق گرفته شد.

انشاءاللّه ادامه بحث را در جلسه آینده عرض خواهیم کرد.

والسّلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

[1] آل عمران 81

[2] اعراف 172

[3] آل عمران 82

[4]الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 331

[5] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 332

[6] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 332

[7] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 332

[8] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 332

[9] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 332

[10] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 332

[11] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 333

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “تفسیر المیزان، جلسه 778” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*