بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

حقیقت تمثّل

مرحوم علّامه در ذیل این آیات، جریان قصّه عیسی(ع) و مریم(س) را مطرح می‌فرمودند، و در ضمن مباحث، نگاه تربیتی و تعلیمی را که یک مبلّغ دین باید داشته باشد، بسیار زیبا ترسیم کردند. هرچقدر انسان برگردد و این آیات را با توجه دوباره با خودش مرور کند، نکات بیشتری به دست می‌آورد. از جمله این که مرحوم علّامه خلاصه ای از قصّه عیسی(ع) را بیان کرده و در چند فصل بحثی را در اینجا منعقد کردند که آیات قرآن را به صورت جمع با هم به صورت دنباله دار در آوردند. به اینجا رسید که قصّه عیسی(ع) و مادرش مریم(س) به جایی رسید که جبرئیل امین به صورت بشری بر مریم(س) متمثّل شد و بعد از این که این تمثّل صورت گرفت که خود این حقیقت تمثّل هم در قرآن ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾ [1] ، یک بار ذکر شده که بیان تمثیل را کرده است و آن در همین جاست. ذیل قصّه مریم(س) است. تمثّل از ابواب معرفتی عظیم ماست که حقایق وجودی از طریق تمثّل برای انسان بیان شوند که شاید اغلب تشرّفاتی که به حضور امام زمان(ع) انجام می‌شود، به صورت تمثّل است و لذا اگر کس دیگری در کنار انسان یا در همان جلسه باشد، غالباً امام را نمی‌بینند. اما آن شخص می‌بیند و در خارج هم می‌بیند. لذا ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾ [2] نه این است که جبرئیل بشر شد، و نه این است که برای مریم(س) حقیقتی که دید، دروغ بود و صحیح نبود. نه این است که جبرئیل بشر شده باشد، و نه این است که آنچه که مریم(س) دید یک امر تصوّر صرف باشد، بلکه آن حقیقت جبرئیلی به صورت بشری برای مریم(س) تجلّی و تمثّل پیدا کرد و این بیان است که جمع بین این دوست، که نه جبرئیل بشر شد، چون امکان ندارد ملکی بشر بشود و خصوصیّات بشر پیدا کند و نه این است که مریم(س) که طاهره و مقدّسه بود، یک امری باشد که واقعیتی تحت آن نباشد. پس اگر بخواهیم جمع کنیم که نه جبرئیل ملک باشد و نه مریم(س) رؤیتش فقط رؤیت ذهنی باشد، این است که برای مریم تمثّل پیدا شد. تمثّل در عالم مثال منفصل و متّصل، اتّحاد و ارتباطی برقرار می‌شود. رؤیت واقعی هست. جبرئیل به صورت بشر متمثّل شد. اگر می‌خواست بشر شود، امکان نداشت. نظیر این در مورد نزول وحی بر پیغمبر اکرم(ص) بارها محقّق شده بود. بعضی افرادی که در محضر پیغمبر(ص) بودند، ملک موحی وحی که جبرئیل باشد را با تصرف پیغمبر(ص) می‌دیدند که این هم نظام تمثّل بود. این تمثّل برای آن ها امری واقعی و محقّق و جدی و درست بود. نه اینکه جبرئیل به صورت بشری باشد. اما در عین حال متمثّل به صورت بشر شد. در این کلام، خیلی حرف است. ذیل آیه سوره مریم ان شاء الله تفصیل بیشترش خواهد آمد. مرحوم علّامه هم آن جا مفصّل تر وارد شدند. هرچند جای تفصیل بیشتری دارد.

تمثّل ملائکه برای بشر

مورد تقاضای مشرکین که می‌خواستند ملک موحی وحی را ببینند که در آن جا آیه نازل شد که اگر او هم بخواهد بیاید که شما ببینید، ﴿وَ لَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ﴾ [3]، حتماً باید بشر باشد. ﴿وَ لَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ﴾ [4]، هم بحث دارد. نه اینکه انقلاب ملک به بشر باشد. باید لباس بشری به تن کند. آن هم به خاطر این است که موطن این ها در ادراک موطن بشری است و موطن ملکی نیست. لذا ملک باید جسمانی بشود تا برای این ها قابل ادراک باشد. چون ادراک این ها در ناحیه حس و محسوس است.

در بحث جریانات سابقی که بعضی از ملائکه برای بشر متمثّل می‌شدند، آن هم تمثّل بوده است. اما بعضی ملائکه مثل جرئیل امین از جهت قدسی در یک مرتبه عظیمی قرار دارند که آن مرتبه عظیم قابل جسمانی بودن نیست. اما بعضی ملائکه أرضی هستند. رتبه شان پایین تر است و تعلق به أرض دارند. برای آن ها طور دیگری است. در بعضی ادوار و اکوار و بعضی دوران سابق که بشر نظام فکری اش بسیط تر و ساده تر بود، با افق ملائکه ای که تعلّق به أرض داشتند، مربوط به عالم مثال یا ملکوت اسفل بودند، با آن ملائکه به لحاظ بساطت روحی، امکان ارتباط داشتند، آن هم در ناحیه ملک بوده است، نه این که آن ها مادّی شوند. اما چون این ها بساطت داشتند، مثل اولیاء الهی که در دوره های بعدی به کمال می‌رسند و امکان رویت ملائکه را دارند، گاهی از راه سلوک این امکان پیش می‌آید، گاهی از راه بساطت است. مثل کودک که بسیط است، مثل بعضی خانم ها که ذهنشان بسیط است. حتی برای خواب مغناطیسی هم از کودکان یا خانم هایی که از ظاهر صورتشان بساطت را تشخیص می‌دهند، برای این کار وسیله می‌کنند. صورت نشانگر پیچیدگی وجودی است و کسانی که نسبت به علم قیافه شناسی اطلاع دارند، می‌دانند که ما یک قیافه پایه داریم، در روانشناسی هم هست. هرچه قیافه دورتر شود، قوی تر است. هرچه به قیافه پایه نزدیک تر باشد، ساده تر و بسیط تر است. مثلا کسانی که منگل هستند، در هر جایی می‌بینید خیلی به هم شبیه هستند. این همان قیافه پایه است. لذا انسان چون قدرت و قوّت خیال دارد، ابن سینا می‌گوید هرچقدر قوّت خیال در موجودی قوی تر باشد، تفاوت چهره های آن نوع بیشتر است. لذا در حیوانات هم همین طور است. حواسمان باشد که رؤیت ها در سابق به خاطر بساطت افراد بود. افراد بسیط بودند، می‌توانستند این رؤیت ها را در خواب یا بیداری داشته باشند. این طور نبوده که آن ها پایین آمده باشند. بلکه این ها با بساطت و عدم کثرت امکان رؤیت داشتند. لذا هر چه دوران بشر به سمت پیچیده تر شدن رفته، امکان ارتباط کمتر می‌شود. در دوران کودکی داریم که در چند ماه اول رؤیت هایش ارتباط با ملائکه است. این هم از همان سخن است.

پس برای مریم(س) تمثّلی پیش آمد که «بشرا سویا» بود، نه «بشرا سویا» یعنی یک بشر بیرونی خارجی مثل بقیه بشر شده باشد. نه. بلکه در نظام تمثّلی، ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾ [5] در قرآن هم بحث تمثّل ظاهراً فقط همین مورد است و جای دیگری به عنوان تمثّل ذکر نشده است.

سؤال: ملائکه انشاء بدن نمی‌توانند داشته باشند؟

پاسخ: تمام این رابطه ها در نظام عالم مثال محقّق می‌شود. حتی اگر انشاء بدن است، انشاء بدن مثالی است که تصرّف در مرتبه مثال می‌شود. حالا چرا بدن مادی محقّق نمی‌شود، بحثی دارد. انشاء بدن مانع ندارد. اما عمدتاً اگر حواستان باشد، ابتدای کلام هم عرض کردم که اغلب تشرفات خدمت امام زمان(ع)، با همان نظام تمثّلی است. با این که مانعی ندارد در مورد امام زمان(ع) رابطه بدنی هم وجود دارد. چون حضرت حضور بدنی دارند. اما اغلب این تشرّفات تمثّلی است.

در نظام ملائکه این مسئله اشدّ است. لذا حتّی در مسئله وحی، تنزّل وحی که  ﴿نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ﴾ [6] است که نزول وحی است، پایین آمدن نیست، بلکه بالا رفتن آن نبیّ است که به افقی می‌رسد که در وجود او این وحی تا مرتبه صوت و لفظ پایین می‌آید.

حقیقت عالم مثال

سؤال: چطور در خاطراتی از شهدا هست که پول به من داد؟

پاسخ: عرض کردم این جا موردش طوری است که حتی نطفه بسته می‌شود. ما نگاهمان به عالم مثال، نگاه عالم تصوّر است. چون این است می‌گوییم اینکه فایده ندارد. واقعیتی ندارد. این دقت را با دو مقدمه عرض کردم که نه تصور محضی است که تحتش واقعیّتی نباشد، نه تبدیل به ماده شدنی است که انقلابی لازم بیاید. بلکه نظام تمثّل است. عالم مثال منفصل واقعیتش فوق مرتبه عالم ماده است. ما دائما لحظه به لحظه هر چه در عالم ماده دارد محقّق می‌شود، از عالم ماده نیست، از علّت عالم ماده است، از ملکوت عالم دارد افاضه می‌شود﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ﴾ [7]. خزائن اشیاء دارند افاضه می‌کنند. این طور نیست که اگر چیزی در دست من قرار گرفت، این طور باشد که حتماً از آدم مادّی دیگری به دست من برسد.

دائماً تمام حقایق ماده دارد از عالم مثال افاضه می‌شود. لذا کار ملائکه در نظام الهی افاضه از مرتبه مثال به عالم ماده است که این کار اقوی از عالم ماده به عالم ماده است. ما نگاهمان این است که از ماده به ماده واقعی تر است. آن را واقعی نمی‌دانیم، خیال می‌دانیم. در حالی که لحظه به لحظه، عالم ماده در وجود خود ما و همه عالم و همه روابط از عالم مثال به عالم ماده است. یعنی اینجا قوی تر است. اگر کسی رابطه در نظام عالم مثال منفصل پیدا می‌کند، عظیم تر است از کسی که در نظام عالم ماده رابطه برقرار کرده است. لذا اگر جایی وحی ای می‌خواهد محقّق شود و یک معجزه ای صورت بگیرد و کرامتی واقع شود، این کرامت و معجزه و آن حقیقت الهی به این است که نشان بدهد ادراک و وجود این به موطنی می‌رسد که می‌تواند أخذ به آن جا کند و این أخذ را شاهد باشد. نه این که پایین می‌آید. اگر او بیاید پایین یعنی این رتبه اش همین است. چون رتبه اش ماده است و نگاهش حسّ است. ما گاهی برای این که مسئله را ملموس نشان دهیم نگاه حس گرایی را که بنی اسرائیل به خصوص داشتند اصل قرار می‌دهیم و اگر می‌خواهیم کرامت ببینیم، می‌گوییم ملک مادّی شود و با ماده دیگر رابطه برقرار کند. در حالی که کرامت این است که وجود این در مرتبه بالاتر قرار می‌گیرد و آن در وجود این نازل می‌شود.

در حالت مشاهده یا حالت منامیه برایش حاصل می‌شود که او چیزی به او داده است، و آن شیء هم هست. مثل همین جا که بیان این است که ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾ [8] ، بعد مریم(س) حامله شد. این یک بحث کاملاً مشهود است که نتیجه اش یک امر مادی بود. اما اگر می‌خواهد نتیجه امر مادی باشد، لزوماً این طور نیست که مادّه با مادّه باشد. چون نظام عالم مثال مبدأ عالم ماده و علّت عالم مادّه است. ارتباط با نظام علّی عالم است. این کمال است. انبیاء این طور رابطه برقرار می‌کردند. محدثین از اولیاء این طور نبود که شخصی مادی بیاید و صحبت کند. بلکه رفع آن ها به بالا بود که می‌توانست بهره مند از کلام باشد و بشنود و تحفه ای از آن را برای دیگران بیان کند.

اگر این نگاه و باور را بتواند در نظام وجودی که برای انبیاء و اولیاء و اوصیاء بوده است ببیند، می‌بیند که برای دیگران هم که پیش می‌آید، کمال است. بله، ممکن است در مورد امام زمان(ع)، انسان وجود مادّی حضرت را هم ببیند. اما اغلب تشرّفات در نظام تمثّلی است. لذا تمام کسانی که در لحظه احتضار قرار می‌گیرند، حتماً حضرات را می‌بینند، اما کسانی که در اطراف او هستند، نمی‌بینند. هم تصریح روایات است که می‌بینند و هم نقل مشاهدات کسانی است که توانستند از آن واقعه نقل کنند. حالا تا رفتن و برگشتن یا نه، در آخرین لحظات بیان کردند، این مسئله معلوم است.

جریان حمل مریم(س) و ولات عیسی(ع)

 به اینجا رسیدیم که مریم(س) از محل عبادتش دور شد. چون حاملگی داشت آشکار می‌شد. این که دوران حمل مریم(س) چقدر طول کشید، اقوال مختلفی است، آیا به اندازه حمل عادی بود یا کوتاه بود؟ این مسئله الان محطّ نظر نیست. روایات بر کوتاه بودن و عادّی بودن هست. در هر صورت حملی از یک قدّیسه ای که در نظر مردم به عنوان قدّیسه مطرح بود صورت گرفت، آن هم از خاندان نبوت که خاندان هارون بود، خاندان هارون پس از موسی کلیم(ع)، نبوّت در نسل او بود، مریم(س) از نسل هارون بود. نسل هارون به طهارت مولد و طهارت زندگی معروف بود. خاندان طهارت بودند، مشهور بودند. با این نگاه آن هم اولین خانمی که در معبد به عنوان خادمه قرار گرفته است، سابقه نداشت، حالا بعد از مدتی که مورد توجه و اقبال مردم قرار گرفته است و از جانب خدای سبحان مورد اکرام قرار گرفته است، با او گفتگو می‌شده و میوه های تازه ظاهری برای او حاضر می‌شده، میوه غیر فصل، از جمله تمثلاتی که به عالم ماده می‌رسیده و قابل استفاده بوده، همان میوه ها بوده است. یا مریم(س) وقتی دور می‌شود، می‌رود در یک مکان دوری که با فاصله از شهر باشد و در دسترس مردم نباشد، ﴿فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَىٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ﴾ [9] درد زایمان او را می‌کشاند به سمت یک درخت خشکیده. وقتی می‌رسد می‌فرماید:

﴿قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَٰذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا﴾ [10]

وقت زایمان است و قطعی شده که فرزندی دارد به دنیا می‌آید، اینجا مریم(س) به اضطرار می‌رسد که با این وضعیت چه کند. یک وضعیت شخصی مریم(س) است. یک وضعیت الهی مردم است. یک شخصیت حقیقی دارد مریم(س) یک شخصیت حقوقی دارد. شخصیت حقوقی اش چندجانبه است. یکی از مهمترین شخصیت های خاندان هارون بوده است، هم منتسب به معبد و نبوّت بوده است، هم خودش قدّیسه و خانم با طهارتی بوده است. یک کسی که این طور در چشم دیگران است و مورد دقّت دیگران است، اگر خطا یا لغزشی از او به چشم بیاید، خیلی متفاوت است با کسی که در چشم نبوده و مورد توجه نبوده است، این برای مریم(س)، هم از جهت حقیقی و هم از جهت حقوقی خیلی سنگین بوده است. خاندان نبوت مورد خدشه واقع می‌شده است. مثل ما که اگر یک خطایی ازمان سر بزند، مردم می‌گویند چرا یک طلبه؟ مراقبه طلبه باید بیشتر باشد. حالا خانمی که مورد حسادت یهود هم بوده، مورد حسادت دیگران بوده که همچنین مرتبه ای برایش ایجاد شده، دنبال بهانه گیری هم بودند، خدا هم بهانه دستشان داده است. بهتر از اینکه بخواهند او را مورد اتهام عِرضی قرار بدهند.

تشابه جریان موسی(ع) و مریم(س)

شاید در طول تاریخ نبوّت در بین شخصیت هایی که معصوم و معصومه بودند، ممکن است به بعضی شخصیت های غیر معصوم این بوده باشد، اما در بین شخصیت هایی که معصوم و معصومه بودند، دو نفرند که این تهمت بهشان می‌خورد. یکی مریم(س) است و یکی یوسف(ع) که صدّیق است و زلیخا این اتهام را متوّجه او می‌کند. وقتی پیراهن پاره شد و عزیز مصر رسید، اتّهام را به گردن یوسف انداخت. هم در آنجا و هم در اینجا، بالاترین جوابی که می‌توانست داده شود، در آنجا کودکی به زبان آمد و آن کودک در مورد حضرت یوسف(ع) استدلال کرد که استدلال آن کودک علاوه بر نطق کودک، دو معجزه بود، یکی آن نطق کودک بود بنابر نظری که کودکی بود که گواهی داد، آن کودک اولاً از خاندان زلیخا بود، ثانیاً کودکی بود که به زبان آورد. ثالثاً استدلالی را بیان کرد که اگر این پیراهن از پشت پاره شده باشد، زلیخا مقصّر است و اگر از جلو پاره شده باشد، یوسف مقصّر است. وقتی عزیز مصر این استدلال را دید و رجوع به پیراهن کردند و دیدند از پشت پاره شده است، کاملاً برایشان هویدا شد که علاوه بر نطق کودک، استدلالش هم در این مسئله مویّد یوسف(ع) بود. عین همین مسئله در جریان مریم(س) هم ایجاد شد. این جا هم کودک به زبان می‌آید. اما محتوای بیان این کودک مثل بیان کودکی جریان یوسف نیست. اما اقوی و اشدّ از آن است.

برای حضرت مریم(س) این مسئله این قدر سخت بود زیرا حیث حقوقی او که خاندان نبوّت بود، با این فعل زیر سژال می‌رفت، لذا بیان ایشان این است که ای کاش این برای من پیش نمی‌آمد که لکه ننگی برای خاندان نبوت باشد. ممکن است مأموریت با فاصله زمانی محقّق شود. اما هجمه معاندین در طول آن مدت علیه خاندان نبوّت، حمله شدیدی می‌شد.

از درون مریم(س) که شکم مریم(س) است که زایمان هم از قسمت پایین است، فاعلش خود عیسی(ع) است. فاعلش آن روح نیست. خود عیسی(ع) ندا داد. از پایین بدن مریم ندا داد که ﴿أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا﴾ [11].

﴿فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا﴾ [12]

نترس، غمگین نباش. خدا از پایین پای تو چشمه ای جاری کرد که احتیاج به آب برای تو چه برای استفاده و چه برای تولّد، محقّق می‌شود.

﴿وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ﴾[13]

انسان وقتی می‌خواهد حیات داشته باشد، آب و غذا می‌خواهد. غذایت را هم تأمین کردیم. همین درخت خشکیده، جذع النخلة شاخه خشکیده است، نه النخلة. این درخت خشکیده را یک تکانی بده، هر کدام از این ها چقدر لطافت درش هست. دور شدن مریم(س) در اینجا و داخل شدن فاطمه بنت اسد به کعبه. تکه به تکه این ها در روایات ما چقدر لطائف ذکر کرده اند؟

گویا خدای سبحان جواب تقاضای مریم(س) را برای اینکه آرامش ایجاد کند، این قرار داد.

گشایش در اضطرار واقعی

یک بیانی را همیشه یادمان باشد. هرجا واقعا اضطرار باشد، خدای سبحان در اضطرار گشایش ایجاد می‌کند. ما خیلی از اضطراراتمان، اضطرار نیست. بلکه سختی است. اضطرار جایی است که انسان مضطر و ملجأ می‌شود و دل کنده و منقطع شده است. در این حالت گشایش محقّق می‌شود. انبیاء تمام گشایش هایشان، چه ایّوب نبی، چه یونس نبی، دعاهایشان در وقت اضطرار بود که بلافاصله گشایش ایجاد شد. ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ﴾ ﴿رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾[14]، ﴿لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ [15] اینجا هم اضطرار مریم(س) ایجاد شده است.

در پاسخ: اینجا مریم فشار زایمان باعث نشد که بگوید یالیتنی مت قبل هذا. اگر فشار زایمان بود خدای سبحان کمک کار برایش می‌فرستاد.

-جواب مناسب این است. آب و غذا.

علاوه بر اینکه فشار زایمان در کار بود، اصل فشار روحی اش بود. فشار جسمی در ضمن آن نظام روحی حل شد. گفت آب می‌خواهد و نخل خرما را. اما فرع بر اینکه ناداها … می‌توانست بدون این ندا محقق بشود، خرما ریخته بشود و آب هم جاری بشود. اما این جنین ناداها. از فشار جسمی این ندا آغاز کرد.

﴿تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا﴾[16]

این تساقط یعنی نخلة. تا قبل از این جذع النخلة بود. اما بلافاصله بعد از اینکه تکان داده شد، درخت سرسبز شد. تساقط النخلة نه جذع النخلة. برای این درخت حیات ایجاد شد و این درخت حیّ شد.

این خرما باید یک سیری را طی می‌کرد و شکوفه می‌زد، دورانی را طیّ می‌کرد. اما جذع النخلة حیات پیدا می‌کند، خرما می‌دهد و خرما می‌رسد همه این ها در کسری از زمان، محقّق می شود.. تا دوران زایمان این دارد محقّق می‌شود، آن هم محقّق می‌شود. مثل عصای موسی(ع) که تبدیل به اژدها می‌شود. اینجا هم جذع نخله تبدیل به خرمای تازه می‌شود. آن هم رطبا جنیا، نه رطب خشکیده که چند تا مانده باشد. رطب خودش تازه بودن را می‌رساند. «جنیا» هم همین طور. خدا می‌توانست به چند خرمای خشکیده و یک آب ساده بسنده کند. نه. یک چشمه و نهری بجوشد و حرکت کند. می‌شد درخت تازه باشد. نشانه این است که این مسئله از ابتدا برنامه ریزی شده بوده است. نشان می‌دهد که این وجود، وجود برکت است. هرجا عیسی(ع) باشد، منشآ برکت است. از همان ابتدا این درخت سرسبز، درخت خشکیده می‌شود.

مریم(ع) دنبال یک پناهگاه و سرپناهی بوده است. یک خانم آبرومند با حیا دنبال یک پناهگاهی است. از بیابان به سایه درخت پناه می‌برد که محفوظ باشد.

﴿فَكُلِي وَاشْرَبِي﴾[17]

اول آب را گفت و بعد نخل را گفت. اینجا گفت کلی و اشربی، چون خرما نزدیک تر بود. آب زیر پایش بود. این ها را آن کودک می‌گوید. حضرت عیسی(ع) می‌گوید. می‌دانید این گفتگو چقدر ایجاد آرامش می‌کند که در آن حالت سخت و تنهایی و اضطرار.، کسی با انسان صحبت کند. این اضطرار مریم(س) بود که عیسی(ع) را به سخن آورد. اضطرار مریم بود که درخت خشکیده تبدیل به رطب جنی شد. زمین خشک تبدیل به نهر روان شد. چند معجزه اینجا کنار هم بر اثر اضطرار مریم(س) محقّق شده است. نهر روان ایجاد شد. این نهر نبود. ﴿ قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا ﴾ [18]، این الان جاری شد. ﴿ وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا﴾ [19].

﴿وَقَرِّي عَيْنًا﴾[20]

خوشحال باش. نه اینکه فقط نگران نباش. یک وقت آدم نگران نیست، یک وقت خوشحال و مسرور است.

حضرت عیسی(ع) در جواب شخصیت حقوقی مریم(س) در پاسخ به اتهاماتی که به او می‌زنند، می‌فرماید که شما بگو:

﴿فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا﴾[21]

تو بگو من ساکت هستم، اینکه  ، نه اینکه با زبان بگو. اشاره بکن به کودک. حرف زدن خودش با روزه سکوت منافات دارد. این زبان بدن است. من روزه سکوت دارم، من با انسانی صحبت نخواهم کرد. تو ساکت باش و طوری نشان بده که حرف نمی‌زنی. بقیه اش را به من بسپار. این هم اضطرار مریم(س) بود که زبان عیسی(ع) را باز کرد. ما نمی‌دانیم شدّت اضطرار چقدر کار ازش می‌آید. کن فیکون می‌کند. ایجاد را به دنبال اضطرار می‌آورد.

مرز اضطرار، مرز طاقت

مشکل ما این است که تا قبل مرز اضطرار از نگاه الهی مان بر می گردیم. اگر کسی در مرز اضطرار و در رابطه پایدار ماند، این ها به دنبالش می‌آید. اغلب قبل از مرز اضطرار برمی‌گردند. مرز اضطرار، مرز طاقت است. همان طور که در تکلیف به ما فرمودند: ﴿وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ﴾[22] ،در ماه رمضان اگر دیدید می‌خواهید روزه بگیرید، لازم است تمام طاقتتان را مصرف کنید، لزومی ندارد. کسی که باید تمام طاقتش را صرف کند، می‌گوید این تکلیف از روزه برایش برداشته می‌شود. اگر طاقت را می‌خواهد می‌تواند انجام بدهد، اما می‌گوید طاقت برداشته می‌شود و تبدیل به فدیه می‌شود. هر کسی توانش این نیست که همه توانش را صرف کند. همه تکالیف انسان حتما دون طاقت انسان است. کم پیش می‌آید که انسان تا مرز طاقت تکلیف قرار داده شود. فوق طاقت، تکلیف قرار داده نمی‌شود. اگر در آیه شریفه می‌فرماید: ﴿رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ﴾ [23]، آن مربوط به جایی است که انسان با نظام جزایی خودش، یعنی با سوء اختیار خودش خودش را به اضطراری برساند که به لحاظ نظام جزایی باشد نه به لحاظ نظام ابتدایی. در نظام ابتدایی تا قبل از طاقت تکلیف تبدیل می‌شود. اما اگر در مرز اضطرار که مرز طاقت پیش آمد، اجابت می‌شود.

به ما گفته اند سختی نخواه. چون نوعی گردن کشی در درگاه الهی است که خدایا بده، من می‌توانم. به ما گفته اند بخواهید ﴿وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾ [24] اما آیا تقاضای امامت ابراهیمی را بکنیم؟ آیا می‌توانیم سر فرزندمان را ببریم؟ هرچند آن مسئله اختصاص به آن نبیّ الهی داشت.

از اینجا به بعد دیگر کلام عیسی(ع) نیست. حکایت واقعه است.

فأتت به قومها تحمله (سورة مريم آية 20- 27)، و كان حمله و وضعه و كلامه و سائر شئون وجوده من سنخ ما عند سائر الأفراد من الإنسان.[25]

شئون عیسی(ع) را می‌فرمایند. همه این ها را داشته است. حمل و وضع و کلام را داشته است. همه به صورت عادی بوده است. این را می‌فرمایند تا جریان ربوبیّت را نفی کند. اگر اله بود که حمل نمی‌خواست. به دنیا آمدن و زایمان نمی‌خواست.

دختر معصومه ای که مردم به او تبرّک می‌کردند و از او استشفاء می‌خواستند، بچه ای پیدا کرده، بدون اینکه شوهر داشته باشد.

فلما رآها قومها- و الحال هذه- ثاروا عليها بالطعنة و اللوم بما يشهد به حال امرأة حملت و وضعت من غير بعل، و قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا [26] [27]

خیلی امر شگفت آوری را آوردی. از تو بعید بود. از یک آدم بدکاره ممکن بود. این «فريّ»، دروغ نیست. کار شگفت آوری کردی. کار عظیمی را مرتکب شدی. «فریّ» اینجا یعنی عظیم.

توجیهات خطاب «يا أُخْتَ هارُونَ»

این از متشابهات است. چهار وجه را مجمع البیان بیان می‌کند. یکی این که از جانب پدری برادری به اسم هارون داشته است. از جهت مادری که عقیم بوده و وضع حمل نداشته است. پس یا از جانب پدری برادری داشته که اسمش هارون بوده است. یا هارون به عنوان یک لقب بوده. وقتی می‌خواستند به صلاح مثال بزنند می‌گفتند این اخت هارون است. تو که اخت هارونی، یعنی به صلاح و سداد مشهور بودی، از تو چطور این محقّق شده است. یا بعضی می‌گویند در آن دوره، هارون صفت یک انسان بدکاره ای بوده است. اگر کسی را می‌خواستند در این کار طعن بزنند، می‌گفتند او اخت هارون است. چهارمی این است که به لحاظ خاندان هارون اخا هود داریم، یا اخا صالح، اینجا هم به عنوان اخت هارون، یعنی قوم هارون. تو که قوم هارون بودی، این مسئله از تو تعجب آور است.

ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا[28]

نه پدر تو اهل این چیزها بود و نه مادرت. یعنی خاندان با طهارتی بودند.

فَأَشارَتْ إِلَيْهِ [29]

وقتی این شبهه ها زیاد شد، حضرت مریم به آن کودک اشاره کرد.

قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا[30]

در جریان حضرت یوسف هم فرمود: من از زندان بیرون نمی‌آیم مگر اینکه آن زنان بیایند بگویند چه شده است. این به خاطر انتقام نبود. بلکه به خاطر شخصیت حقوقی اش بود که جایگاه نبوّت باید از خدشه دور باشد تا هدایت گری داشته باشد. اگر این درخواست را نمی‌کرد، تا همیشه این اتهام نسبت به او بود. لذا درخواست کرد تا این مطلب روشن شود. وَ قَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ ﴿50﴾ [31]

ان شاءالله ادامه بحث را در جلسه آینده ادامه خواهیم داد.

والسّلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

[1] مریم 17

[2] مریم 17

[3] انعام 9

[4] انعام 9

[5] مریم 17

[6] بقره 97

[7] سجده 5

[8] مریم 17

[9] مریم 23

[10] مریم 23

[11] مریم 24

[12] مریم 24

[13] مریم 25

[14] انبیاء 83

[15] انبیاء 87

[16] مریم 25

[17] مریم26

[18] مریم 24

[19] مریم 26

[20] مریم 26

[21] مریم 26

[22] بقره 184

[23] بقره 286

[24] فرقان74

[25]الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 280

[26] مریم 28

[27]الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 280

[28] مریم 28

[29] مریم 28

[30] مریم 28

[31] یوسف 50

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “تفسیر المیزان، جلسه 770” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*