بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَىٰ هُدَى اللَّهِ أَنْ يُؤْتَىٰ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ ۗ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴿73﴾ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿74﴾ [1]

بیان بسیار زیبایی در ذیل این آیات است. با اسم واسع و علیم، فضل را تعلیل کرد و علت آورد که فضل حضرت حقّ، واسع علیم است.

و قد ختم الكلام بقوله: وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ و هو بمنزلة التعليل لجميع المعاني السابقة فإن لازم عظمة الفضل على الإطلاق أن يكون بيده يؤتيه من يشاء، و أن يكون واسعا في فضله، و أن يكون عليما بحال عباده و ما هو اللائق بحالهم من الفضل، و أن يكون له أن يختص بفضله من يشاء.

و في تبديل الفضل بالرحمة في قوله: يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ، دلالة على أن‏ الفضل و هو العطية غير الواجبة من شعب الرحمة، قال تعالى: «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ»: الأعراف- 156، و قال: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى‏ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً»: النور- 21، و قال تعالى: «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ»: إسراء- 100. [2]

در آیه بعد که لفظ فضل را به رحمت تبدیل کرد، تعلیل را به فضلِ عظیم کرد، در آن جا فضل را به واسع علیم و در اینجا رحمت را به ذو الفضل العظیم. این ها زیبایی برگرداندن فضل به رحمت و رحمت به فضل است. از این ها اهل اشاره نکات خوبی را به دست می‌آورند که چگونه اسماء الهی به هم برگشت پیدا می‌کنند و هر اسمی منشأ أسماء دیگر می‌شود.

حقیقت امانت داری

در ادامه بحث وارد این آیه شدند که «وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» [3] اگر از اهل کتاب تو بر قنطاری که مقدار کثیری از مال باشد، او را امین قرار بدهی به تو برمی‌گرداند. اما اگر بعضی از آن ها را بر چیز ناچیزی هم امین قرار بدهی، به تو برنمی‌گرداند. در مقام تعلیل این مسئله است که این نگاه چطور ایجاد می‌شود و مرحوم علامه در صدد بیان این تحلیل که اهل کتاب این طور هستند، بر آمدند. می‌فرمایند شاید ملاک اصلی ایمان در بروز و ظهورش حفظ امانت و عهد است. در روایات ما هم متعدّد می‌فرمایند که به کثرت صلاة و کثرت صیام افراد نگاه نکنید، بلکه به امانت داری آن ها و وفای به عهدشان نگاه بکنید. این امانت داری یک حقیقتی است که بروز و ظهور ایمان را کاملاً آشکار می‌کند. اگر صلاة و صیام به امانت داری رساند، معلوم می‌شود که کارش درست انجام شده است. اگر امانت دار نبود، نشان می‌دهد که اساس آن صلاة و صیام، نتیجه ای که باید بر آن محقّق می شده نشده است. این امانت داری هم یک بحث ساده نیست. درست است که از یک صفت ظاهری و امانت داری ظاهری در نگه داری یک چیز و پس دادن آن نشأت می‌گیرد، اما تا مرتبه اعتقادی، این مسئله امانت داری کشیده می‌شود. از صفاتی است که از ظاهری ترین مسئله تا عمیق ترین مرتبه بروز و ظهور دارد. اگر می‌فرماید انسان این مرتبه کمال را دارد، مربوط به این است که حمل امانت می‌کند. «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»[4]. اساس وجود انسان را در قبول حمل آن حقیقت الهیه، امانت داری انسان می‌دهد. این نشان می‌دهد که امانت داری تا چه مرحله ای کشش دارد بالا برود. لذا تمرین ظاهری در مرتبه پایین نمی‌ماند. کسی که در این مرتبه خودش را بروز می‌دهد و امانت دار هست، استعداد مرتبه بالاتر را دارد. اگر کسی در این مرتبه امانت دار نبود، قطعاً در آن مراتب هم امانت دار نیست. پس اگر قضیه به صورت کلی بیان شود، کسی که در مرتبه پایین امانت داری را رعایت کرد، امکان امانت داری مراتب بالاتر را دارد. اما اگر کسی در مراتب پایین، امانت دار نبود، قطعاً نسبت به مراتب بالاتر امانت دار نیست.

این نکته دقیقی است که نشان می‌دهد که تمرین امانت داری در اینجا چقدر مهم است. این امانت داری را انسان تمرین برای آن ببیند. اگر این طور ببیند، چقدر نگاهش متفاوت می‌شود تا اینکه گسسته ببیند. نگاهش به امانت داری این باشد که من این کار را می‌کنم تا مرتبه نهایی هم که همه آسمان و زمین از آن در تحمّلش إبا داشتند، به من قدرتش داده شود. تمرین با این نگاه، اثر عمل را از مرتبه عمل به اعتقاد می‌کشاند. لذا به ما گفتند عملی که از اعتقاد نشات بگیرد، یعنی پشتوانه اعتقادی اش برای او معلوم باشد، آشکار باشد، این عمل ظهور آن اعتقاد باشد. اگر این باشد، کم آن هم خیلی زیاد است.

اگر یادتان باشد روایت زیبایی قبلاً بیان شد که وقتی کسی را در صحرای محشر قرار دادند و به حسابش رسیدگی می‌شد، سیّئات زیادی در کفّه اعمالش بود. وقتی سیّئات او را در کفّه اعمال قرار دادند، سؤال کردند که حسنه ای دارد؟ جواب داد «ما لی من الحسنات». من چیزی از حسنات برای خودم نمی‌بینم. یادم نمی‌آید. آن جا دارد که خدای سبحان می‌فرماید اگر تو یادت نمی‌آید، ما فراموش نکردیم. در آن جا صحیفه کوچکی در کفه حسناتش قرار می دهند، یک دفعه کفّه حسناتش با این صحیفه کوچک، بر سیئات ترجیح پیدا می‌کند.

رابطه معرفت و عمل

15752-[5] الْإِمَامُ الْعَسْكَرِيُّ ع فِي تَفْسِيرِهِ، عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: إِنَ‏ اللَّهَ‏ تَعَالَى‏ يَبْعَثُ‏ يَوْمَ‏ الْقِيَامَةِ أَقْوَاماً تَمْتَلِئُ مِنْ جِهَةِ السَّيِّئَاتِ مَوَازِينُهُمْ فَيُقَالُ لَهُمْ هَذِهِ السَّيِّئَاتُ فَأَيْنَ الْحَسَنَاتُ فَيَقُولُونَ يَا رَبَّنَا مَا نَعْرِفُ لَنَا حَسَنَاتٍ فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَئِنْ لَمْ تَعْرِفُوا لِأَنْفُسِكُمْ عِبَادِي حَسَنَاتٍ فَإِنِّي اعْرِفُهَا لَكُمْ وَ أُوَفِّرُهَا عَلَيْكُمْ [6]

آن را وافر قرار می‌دهم.

ثُمَّ يَأْتِي بِصَحِيفَةٍ [7]صَغِيرَةٍ يَطْرَحُهَا فِي كِفَّةِ حَسَنَاتِهِمْ فَتَرْجِحُ سَيِّئَاتِهِمْ بِأَكْثَرَ مِمَّا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ [8]

این تعبیر هم خیلی عالی است. «مما بین السماء و الارض»، رابطه بین معرفت و عمل است. آنی که در نظام ارض است، عمل است. آنی که در نظام سماء است، آن معرفتی است که عقبه این عمل است. عملی که با این مرتبه معرفتی از انسان نشأت بگیرد، فاصله این عمل با عملی که فقط در نظام ظاهری شکل بگیرد، «مما بین السماء و الارض» است.

فَيُقَالُ لِأَحَدِهِمْ خُذْ بِيَدِ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ وَ إِخْوَانِكَ وَ أَخَواتِكَ وَ خَاصَّتِكَ وَ قَرَابَاتِكَ وَ أَخْدَانِكَ وَ مَعَارِفِكَ فَأَدْخِلْهُمُ الْجَنَّةَ [9]

نه تنها خودش نجات پیدا می‌کند، بلکه بقیه را هم قدرت شفاعت پیدا می‌کند و می‌برد.

فَيَقُولُ أَهْلُ الْمَحْشَرِ يَا رَبِّ أَمَّا الذُّنُوبُ فَقَدْ عَرَفْنَاهَا فَمَا ذَا كَانَتْ حَسَنَاتُهُمْ [10]

همه انگشت به دهان هستند که چی شد؟ این که حسنه ای نداشت. یک ورقه صغیره ای در کفّه حسنات او قرار گرفت. این چه بود که بر همه سیّئات غلبه کرد؟

فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَا عِبَادِي مَشَى أَحَدُهُمْ بِبَقِيَّةِ دَيْنِهِ [عَلَيْهِ‏]  لِأَخِيهِ إِلَى أَخِيهِ [11]

این نکته یک کلید است. باید آدم هر روز به این نکته توجه کند. این بدهکار بود، بدهکاری اش را می‌خواست ادا بکند. وقتی رفت با این نیت رفت که ادا کند، چون می‌دانست او از موالیان اهل بیت(ع) است، وقتی به او رسید، به آن شخص گفت:

فَقَالَ خُذْهَا فَإِنِّي أُحَبُّكَ بِحُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع [12]

تو رو دوست دارم چون تو دوست دار امیرمؤمنان(ع) هستی. اگر کافر هم بود باید بدهی اش را می‌داد. اما شوق در ادای بدهی اش را شوق به امیرالمؤمنین(ع) قرار داده است. نه این که اصل ادا را بر آن متوقف کرده باشد. اصل ادا را باید انجام می‌داد. این مسئله، موجب کیمیایی کردن و طلایی کردن  عمل می شود.

آن یکی هم پرورده این مکتب بود.

فَقَالَ الْآخَرُ قَدْ تَرَكْتُهَا لَكَ بِحُبِّكَ عَلِيّاً ع وَ لَكَ مِنْ مَالِي مَا شِئْتَ [13]

او هم برگرداند. نه فقط بدهی ام را نمی‌خواهم، بلکه هرچه می‌خواهی گشایش های دیگر هم به خاطر امیرالمؤمنین(ع) ایجاد می‌کنم.

فَشَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ لَهُمَا [14]

این عمل باعث شد خدا هم همه گناهان این ها را آمرزید. این ها یک عمل را با عمق معرفتی تکرار کردند.

فَحَطَّ بِهِ خَطَايَاهُمْ [15]

همه گناهان این ها را بواسطه این عملی که از یک عمق اعتقادی، آن هم حبّی، که حرکت حبّی بود، نشأت گرفت، همه گناهان را بخشید نه به عنوان یک تعبّد، بلکه این سنّت خداست. این سنّت خداست، انفعال که در خدا نیست که چون این ها این کار را کردند، خدا منفعل شد و بخشید، نه. این سنّت الهی است که اگر عمل صالحش از عمق معرفتی اشباع شد و نشأت گرفت، اثرش این است که گناهانی که در رتبه عمل هستند، می‌ریزند. یک وقت یک عمل در سطح عمل، یک سیّئه را می‌ریزد. درع کنید سیّئات با حسنات. اما گاهی یک حسنه که از عمق معرفتی نشأت گرفته است، یک دفعه تمام سیئات را می‌ریزاند. چون از مرتبه معرفت نشأت گرفته است. هرچقدر عمیق تر باشد، سرعت ریزش گناهان و شدّت او بیشتر می‌شود.

وَ جَعَلَ ذَلِكَ فِي حَشْوِ صَحِيفَتِهِمَا وَ مَوَازِينِهِمَا [16]

همین عمل را داخل صحیفه این ها نوشته بود.

وَ أَوْجَبَ لَهُمَا وَ لِوَالِدَيْهِمَا الْجَنَّةَ الْخَبَر

برای این دو نفر همین عمل باعث شد که نه فقط برای خودشان، بلکه رابطه شان با کسانی هم که رابطه داشتند، پدر و مادر و دوستان و دوستان و فرزندان، همه نجات پیدا کنند.

بازگشت فضل عظیم به دائره محبّت و معرفت

فضل عظیم به دایره محبّت و معرفت بر می‌گردد. حیطه فضل عظیم، حیطه حرکت حبّیه است که از جانب این نشأت می‌گیرد و جزایش از جانب خدای سبحان داده می شود.

نکته: در نظام جزای الهی، اصل بر نجات است، با این نگاه که خدای سبحان دنبال بهانه برای نجات است. حتی در روایت شریفی هست که البته منبعش عامی است، دارد که وقتی مرجّحات انجام شد، و آن شخص جهنّمی شد، به طرف خطاب می‌کنند که تو با کسی که اهل صلاح باشد آشنا نبودی؟ خدمتی نکردی؟ می‌گوید نه. همسایه تان از اهل صلاح نبود؟ می‌گوید اسمت اسم اهل صلاح نبود؟ در راه گذر می‌کردی، به اهل صلاحی برخورد نکردی؟ هی سوال می‌کنند تا یک راهی و یک گوشه و کناری برای نجات او پیدا شود. این ها اصلش بخاطر شدّت رحمت حق و سبقت رحمت حق است. هرچند این مسئله آن گناهی که نعوذ بالله در محضر چنین ربّی می‌کند، چقدر سخت تر می‌کند. هرچقدر رحمت حق شدیدتر و عظیم تر دیده شود، قطعاً گناهی هم که در مقابل این ربّ محقّق می‌شود، عظیم تر می‌شود. چون آدم یک موقع مقابل یک آدم ساده یک کاری می‌کند، آن راحت تر است اما یک وقت مقابل یک آدم رحیم و کریم برخورد بد کند، درست است که او می‌گذرد، اما خود آدم حالش چه می‌شود؟ خود آدم احساس خجالت می‌کند که او رحم و کرم دارد و من خیانت کردم. لذا دارد که بعضی ها از آن حیاء عرضشان برایشان اشدّ عذاب است. وقتی حقیقت الهی را با رحمت و کرم می‌بینند، حیاء عرض علی الله عذابش برایشان سنگین تر است.

روایت داریم که اگر استحیاء عرض علی الله نبود، همین برای عذاب انسان کفایت می‌کرد.

 توهّمات باطل یهود

وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِماً ذٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ﴿75﴾ [17]

آنی که قنطار بود و یک خروار پول بود، او برمی‌گرداند. اما کسی هست که اگر یک دینار به او بدهی انکار می‌کند و نمی‌خواهد برگرداند. مگر این که مأمور را ببری سرشان بایستی. این مطلب علّت دارد. علّتش فقط پول دوستی نیست. این ها می‌گویند بقیه مردم غیر از اهل کتاب، یعنی یهودی ها امّی هستند و مال و وجودشان برای ما حلال است. برای ماست. اگر دست آن ها هم هست، برای ماست که دست آن هاست. لذا وقتی گرفتیم پس نمی‌دهیم. این ها غیر از خودشان را انسان نمی‌دانند. این را به خدا نسبت می‌دهند. در حالی که خدای سبحان از این نسبت مبرّاست. دروغ است. خودشان هم می‌دانند این دروغ است. این طور نیست که در جهل باشند. خودشان دروغ بستند و مطّلع هستند. حتی تعبیر این است که در تورات هم نیامده است. این ها جزء مبدعات عالمانشان بوده است که بسته اند و مردمشان دارند عمل می‌کنند. امانت از خودشان بگیرند، ادا می‌کنند. اما نسبت به بقیه این را رعایت نمی‌کنند. در قوم یهود ربا حکمش خیلی شدید است. اما این ها ربا را نسبت به بقیه مردم غیر از یهودی ها جایز می‌دانستند. لذا می‌گویند هرچه از بقیه بگیریم حقّمان است. ربا نسبت به آن ها مانعی ندارد. اما نسبت به خودمان باید رعایت کنیم.

تأثیر نشأت گرفتن اعمال از منشأهای اعتقادی

اینجا بحث این است که این عملشان از یک منشأ اعتقادی نشات می‌گیرد. اگر عمل سیّء یا عمل صالح از یک منشأ اعتقادی نشأت بگیرد، آن عمل صالح انسان را یک دفعه به اوج می‌رساند، و آن عمل سیّء انسان را یک دفعه به مرتبه نازل ساقط می‌کند. یعنی اگر عمل صالح از مرتبه اعتقاد باشد با توجه به اعتقاد رشد می آورد و بالا می برد چون هر عملی از شاکله و عمقی نشأت می‌گیرد، اما توجه داشتن و علم به علم داشتن به این بسیار مؤثّر است. بروز و اظهار کردن این که اعتقاد را در عمل اشباع کنند و نشان دهند، اظهار کنند، که هر عملی که تأکید اعتقاد محسوب شود، اعتقاد را تثبیت می‌کند. یک موقع هست که به یک عمل عادت کردیم و در مرتبه عمل انجام می‌شود. اما یک وقت عمل انجام می‌شود ولی تأکید و تثبیت اعتقاد است. این عمقش مربوط به آن مرتبه است.

این ها کدهای نگاه دینی است که انسان سرعت سیرش را زیاد می‌کند.

مثلا در روایات روز غدیر این مسئله خیلی زیاد است که اگر یک درهم در راه تثبیت ولایت خرج کنید، مطابق هزار درهم، در بعضی روایات مطابق هزار هزار درهم در مصارف خیرات دیگر است. آن ها هم خیرات است، اما اگر این در راه تثبیت ولایت خرج شود، این طور تأثیر بیشتری دارد.

 مانند همین روایتی که خواندیم، می‌رود ادای بدهی اش را انجام دهد، می‌گوید لحبک لعلی بن ابی طالب آمدم این را می دهم، بدهی را دارد می‌دهد، اما تثبیت ولایت است. اگر کسی در راه تثبیت ولایت عمل را انجام دهد، در بعضی روایات هزار برابر، در بعضی روایات هزار هزار برابر، ثواب می برد. «قَالَ: دِرْهَمٌ يُوصَلُ بِهِ اَلْإِمَامُ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفَيْ أَلْفِ دِرْهَمٍ فِيمَا سِوَاهُ مِنْ وُجُوهِ اَلْبِرِّ»[18]. یک درهم که به امام برسد، افضل از هزار هزار درهم دیگر است.

به همین نسبت در عمل ناصالح است. اگر عمل ناصالحی انجام داد که آن جا امام ناصالح در آن تأیید شود، اصل عدم صلاح در آن تأیید شود، فقط یک عمل ناصالح نباشد، سنّتی گذاشته شود، امام جوری و طاغوتی در آن تأیید شود، این انسان در تمام آن اعمال آن طاغوت و جائر شریک می‌شود. چون تثبیت این به همین نسبت از طرف این هم بوده است. همین طور که در نظام اعمال صالح وقتی کسی عملی انجام داد که امام عدل و صالح تایید شود، به همین نسبت همه اعمال صالحی که منتسب به آن امام می‌شود با این تثبیتی که این کرده است برای این هم به همین نسبت قرار داده می‌شود. یک دفعه عمل مرتبط می‌شود با یک امامی که منشأ این همه آثار می‌شود. آن آثار را برای من هم قرار می‌دهد.

نگاه مادی قدرت تحلیل این را ندارد. اینجا دو دو تا یک دفعه می‌شود یک میلیون تا.  دو نفر می‌روند بدهی شان را می‌دهند. اما یکی یک توانی قرار می‌دهد که چندین برابر می‌کند. به مقدار محبّت توان این عمل پیدا می‌کند. فاصله از بین آسمان و زمین بیشتر می‌شود. تازه ما نمی‌فهمیم یعنی چه؟ آسمان یعنی تجرّدی و زمین یعنی عمل مادی فیزیکی. فاصله از این بیشتر است. خود این فاصله غیر قابل احصاء است. دیگر بیشتر از این چه معنا می‌دهد. یعنی این عمل تجرّدی است، عمل تجرّدی ابدیت دارد تا عملی که مادی زمانی است و جهتش زمانی است. زمان با ابدیت چه نسبتی دارد؟ فاصله عمل با آن نتیجه هم همین مقدار است.

این آیه می‌خواهد بگوید چون عمل این ها در عدم امانت داری از یک نگاه اعتقادی نشأت می‌گیرد، تأثیری هم که در وجودشان می گذارد بسیار است. آن یک دینار را نمی‌دهد نه که یک دینار را بردارد، بلکه چون آن را حقّ خود می داند و دیگران را شامل آن حقّ نمی داند.

علّتش چیست؟ این ها دخالت در قانون گذاری الهی کردند، در مقابل خدا کذب را به خدا بستند، دروغی را به خدا نسبت دادند، دارند به اسم خدا این کار را می‌کنند که اگر ما حق این ها را نمی‌دهیم، حقّمان است که ندهیم. چون این ها انسان و آدم نیستند. ببینید چقدر این عمل قبیح می‌شود که خدای سبحان این را در یک بوق و کرنایی کرده است که ببینید این ها چقدر خیانت کار هستند و چه کار دارند می‌کنند.

در مقابل این خدایی که صدق مطلق است، این ها دارند به او کذب می بندند.

دلیل أمّی دانستن بقیه ادیان از نظر یهود

سؤال: چرا به بقیه أمّی می‌گویند؟

پاسخ: چون خودشان را اهل کتاب می‌دانند، بقیه را بی سواد می‌دانند. مانند انسان های اولیّه. بعد خدا تعبیر کرد که امّی بودن به عنوان بی سواد بودن نیست. خدا حضرت آیت الله حسن زاده را رحمت کند. در مورد «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ»[19]، می‌فرمودند: اگر ملاصدرا و شیخ طوسی و ابن سینا و دیگران جمع شوند، همه این ها به لحاظ چیزی که پیغمبر(ص) داشت، امّی محسوب می‌شوند. چون «عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»[20]. چیزی را آورد برای شما که امکان نداشت با عقولتان به آن برسید. «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ»[21]، حتی در بین همه عالمان و نخبگان هم اگر جمع شوند، پیامبر(ص) از لحاظ علمی بالاتر است. «الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا»[22]، این به لحاظ فاصله پیغمبر(ص) با آن ها است که هرچقدر هر کسی سواد داشته باش، نسبت به پیغمبر(ص)، امّی است.

نظام صدق و کذب در عالم

یک بحثی را در رابطه با کذب داشتیم. این دروغ یک بحث بسیار عظیمی است که «یقولون علی الله الکذب»، یک بحث بسیار مفیدی را مرحوم علامه در ذیل بحث کذب دارد. می‌فرمایند چون تمام حلقه های عالم، صدق است، و این صدق هم به صورت یک زنجیره مسلسل وار است تا به خدای سبحان برسد، در زنجیره علل و عوامل چون همه صدق است، اگر کذبی بخواهد در عالم واقع شود، این باید یک چیزی مخالف این سلسله حلقه نامتناهی باشد. کسی که می‌خواهد دروغ بگوید، تمام عالم مقابل او می ایستند. چون تمام این سلسله به هم متّصلند. تو می‌توانی یکی از این حلقه ها را به صورت کذب نشان بدهی. اما حلقه های مرتبط با این را چطور؟ می‌فرمایند علّت ندارد کذب رسوا نباشد. ممکن است کسی تا چهار پنج حلقه را هماهنگ کند و دروغ نشان بدهد، اما هر کدام از این حلقه ها به میلیون ها حلقه دیگر متّصل است که آن ها همه صدق است و همه آن ها با این مقابله می‌کنند. لذا کذب در عالم رسواست، چون امکان ندارد سلسله حلقه کذب را تا نهایت رساند. هر کسی هرچقدر هم زیرک باشد دو سه حلقه را می‌تواند تغییر دهد. بقیه حلقه ها مطلب  را آشکار می‌کنند. عمل من ممکن است صدق و کذب در آن مخلوط باشد، اما خدای سبحان صدق محض است، آن جا وقتی کذب را به او نسبت می‌دهند، این کذب خیلی عظیم است. لذا عمل این ها نشات گرفته از یک کذبی که به خدا نسبت می‌دهند. لذا این طور مورد تنفّر و عقاب الهی قرار گرفته و خدای سبحان دارد آن را آشکارا بیان می‌کند.

این به ما هم هشدار است که حکمی را که داریم نسبت می‌دهیم، اگر کار غلطی است نیاییم توجیهش کنیم و به خدا ببندیم. گاهی با ملازمه یا با کنایه بگوییم که اگر با این مخالفت کنی با خدا مخالفت کردی. گاهی زن و شوهر در خانه دعوایشان شده است، برای اینکه طرف زن را اسکات بند، می‌گوید این خلاف حرف خدا می‌شود. یعنی یک دفعه این بیچاره را از مقابله با شوهرش و مخالفت با شوهرش به مخالفت با خدا می‌کشاند. حالا اگر آنجا هم لجاج و سختی شده باشد، او بد بینی اش به جای اینکه نسبت به شوهر باشد و بعد قابل حل باشد، یک دفعه نسبت به خدا بد بین می‌شود. در غضب و ناراحتی است. در ذهنش می‌آید که اگر خدا هم گفته باشد، من قبول ندارم. چه کسی باعث شد؟ یعنی حتی اگر این مخالفت با خداست، اگر تو این را تصریح کردی و این فهمید این کارش مخالفت با خداست، پایش هم ایستاد، ما او را به این مرتبه شقاء رساندیم. لذا ما بدتر از آن هستیم. از خدا خرج نکنیم برای اینکه خودمان غلبه کنیم.

سال شصت و سه، خانه اقای حائری شیرازی(ره) رفته بودیم، صحبت موافقت ها و مخالفت ها با آقای منتظری بود. می‌دانستند آقای حائری شیرازی مخالف است، سه تا صلوات فرستادند با مشت های گره کرده، ایشان خنده ای کردند فرمودند صلوات را سنگ نکنیم به سمت هم پرتاب کنیم. طرف مقابل ظرفیت نداشته باشد، از صلوات بیزار می‌شود. در زندگی های مؤمنانه گاهی از روی دلسوزی هایی یک کارهای می‌کنیم، یا در مجادله ها، که بعدها متوجه می شویم اشتباه کرده بودیم.

عدم توجیه گناه با یک باور دینی

اگر عمل ناصالح از عمق معرفتی و اظهار معرفت نشأت گرفت، سقوط انسان خیلی شدید است. اگر هم می‌خواهیم گناه کنیم نعوذ بالله، گناه را مرتبط با یک توجیه دینی نکنیم، در رابطه با تأیید یک سنّت غلط یا تأیید امام جور نباشد. اگر این نگاه پیش بیاید، انسان سقوطش خیلی سریع می شود. در قبالش اگر می‌خواهیم عمل صالح انجام بدهیم، زیرکی مؤمنانه این است که این عمل صالح تأیید ولایت و امام عدل باشد. این تأیید امام عدل، عمل  را هزار هزار برابر می‌کند. یعنی سرعت وصول من از راه این عمل به لقای الهی هزار هزار برابر می‌شود. چقدر راه برای ما باز است و خودمان را در تنگنای اعمال کوچک قرار می‌دهیم. عمل همان عمل است، اما تغییر در نگاه صورت گرفته است و اظهار شده است. پرداخت بدهی بود، ولی چقدر متفاوت می‌شود؟

از صبح درس می‌رویم، می‌رویم تا درس بخوانیم یاد بگیریم معرفت به ولایت پیدا کنیم، دفاع از ولایت کنیم. ترویج ولایت کنیم. این همان باب خیر است، اما این باب خیر، یکی می‌شود مثل شهید سلیمانی یا ابو مهدی المهندس. تعبیر آقا این بود که مرتبه اخلاص این ها بود که این عظمت را در وجود این ها ایجاد کرد. یعنی این ها می‌دانستند که باید عمل را چطور انجام دهند. گاهی بیشتر از ما عمل نداشتند، اما می‌دانستند عمل را چطور انجام دهند. لذا کثرت صلاة و صیام نیست، بلکه عمق این معنا اثر دارد. لذا دارد که کسی امام(ع) آمد، عرض کرد که فلانی خیلی اهل عمل است، حضرت فرمود عقلش چطور است؟ گفت شما عملش را ببینید؟ حضرت فرمودند عقلش؟ گفتند «مَا يُعْبَأُ»[23]. قابل اعتناء نیست. این نظام علمی است.

سؤال: اگر اینم مسئله اعتقاد یهود است، چرا به آن تصریح نمی‌شود، و با عنوان اهل کتاب گفته می‌شود؟

پاسخ: چون نصاری در آن دوره جلوه ای نداشتند. داعیه دار این مسئله یهود بودند. امروز هم نصاری را یهود می‌چرخانند.

سؤال: همه جا اهل کتاب، یهود هستند؟

پاسخ: خیر. گاهی می‌فرماید بعضی نرم تر هستند. ولی طیف رهبری کننده این ها، یهود بودند. لذا اگر با این لفظ بیان می‌کند ولی مراد یهود هستند به خاطر این است که رهبری کننده بودند.

قوله تعالى: وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ‏- إلى قوله: سَبِيلٌ‏- إشارة إلى اختلافهم في حفظ الأمانات و العهود اختلافا فاحشا آخذا بطرفي التضاد [24]

دو نگاه است. یک نگاه بقیه را انسان می‌بیند و امانت داری را رعایت می‌کند. گروه دیگر نه. نگاهشان متفاوت است.

اختلاف فاحش در چیست؟ در کمیّت نیست. لذا خدا ضدش را بیان کرد. گفت اگر این را به قنطاری امین قرار بدهی به تو برمی‌گرداند. او را به یک دینار امین قرار بدهی برنمی‌گرداند. لذا اختلاف در مقدار نیست.

خدا حضرت آیت الله بهجت را رحمت کند، می‌فرمودند انسان ها قیمت دارند. وقتی یک قنطار طلا شد، دیگر ادا کردنش مثل بعضی واقفه که ادای هفتاد هزار دینار برایشان سخت بود، سخت می شود. کم کم گرایش پیدا کردند که نگاهی را تایید کنند که امامت در امام کاظم(ع) متوقّف شود. یعنی اعتقادشان را مطابق میلشان قرار دادند.

ما که عالم هستیم، به این گرفتار هستیم. گاهی چند قول در مسئله است، انتخاب یکی از این ها ترجیحش به میل برمی گردد. اگر به میل برگردد که برای این نافع تر باشد. مثل علّامه حلی که چاه را پر کرد که اگر می‌خواهد فتوا بدهد میلش اثر نگذارد. هرچند قولی از اقوال مشهور را انتخاب کردی، اما چون مطابق میلت بود انتخاب کردی، این میل توست نه دین. خیلی کار سخت می‌شود. آدم این طور جاها معمولاً لغزش دارد.

و أن هذا و إن كان في نفسه رذيلة قومية ضارة إلا أنه ناش بينهم فاش في جماعتهم من رذيلة أخرى اعتقادية [25]

این عمل خودش رذیله است، اما این رذیله از یک مبدأ اعتقادی نشات می‌گیرد.

نگاه خاضعانه به مردم

مثلا نسبت به این که آقا مردم سالاری دینی می‌فرمایند. این یک نگاه در ارتباط با مردم است. یا نگاهی که حاج قاسم در ارتباط با مردم داشتند. شنیدم جایی که ایشان به بشار اسد در اولین ملاقات گفته بود که اگر می‌خواهی غلبه حاصل شود و مسئله برگردد، ارتش و نیروهای نظامی شما در مقابل مردم خاضع و خاشع باشند، دست به سینه باشند و اکرام مردم را کنند. این می‌تواند برگرداند. این نگاه که مردم را خلق خدا دیدن، اکرام کردن، مردم را همراه کردن، دنبال هدایت مردم بودن، این بهانه نیست که حاکمیت را تثبیت کند. بلکه مردم عبادالله هستند. اگر انسان این نگاه را به مردم بکند، یک وقت می‌گوییم «أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ»[26]،  «لَا يَشْعُرُونَ»[27]، این مربوط به نظام کفر است. اما جایی که نظام، نظام اهل ایمان است. آن جا هم که لایشعرون نمی‌گوید، مقابله کنید، با این که اکثراً اهل نجات هستند، لایشعرون هستند. مراتب نجات است. باید اهل ایمان را اکرام کرد. لذا شیطان با تکبّر سقوط کرد. تکبّر هم معنایش خیلی سنگین است. کسی خودش را نسبت به مردم دیگر بزرگ تر ببیند. برای خودش ارزشی ببیند بگوید در دیگران نیست. همین مقدار در صدق عنوان تکبّر کافیست. این ممکن است دامن ما را بگیرد. سوار اتوبوس می‌شود، توقّع داشته باشد که بلند شوند که این بنشید. به او گفته اند اکرام عالم کن. اما به این هم گفته اند که به مردم اکرام کن.

و هي ما يشتمل عليه قولهم: لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ‏، [28]

این اعتقاد که قائل بودند هیچ کس حقّی برگردن ما ندارد. لذا می‌توانیم نسبت به آن ها هر کاری انجام بدهیم. هیچ حقّی برگردن ما نیست. هیچ حقّی بر ما ندارند که ما مجبور شویم ادای امانت آن ها را کنیم. اگر برنگرداندیم، حقّمان است.

خدا امام را رحمت کند. از امام سوال کرده بودند که ما در خارج می‌توانیم از تلفن های عمومی طوری استفاده کنیم که پولش برگردد. پولی پرداخت نکردیم و تلفن از آمریکا به ایران زدیم. امام فرموده بودند که حتما باید پرداخت کنید، اگر قبلاً انجام دادید باید ادا بکنید.

در نگاه دیگری، وقتی این مسئله در نگاه قانونی دیده می‌شود، خیلی عظیم می‌شود. حتی در فرانسه خواسته بودند گوسفند بکشند، چون غیر قانونی بود، از آن گوشت نخوردند. ببینید رعایت این نگاه ها چقدر دقیق است. نسبت به کسی که بگوید بقیه مردم حیوانند. چقدر تفاوت نگاه است. ائمه(ع) این طور برخورد می‌کردند که هدایت گری داشت.

یک موقع ما کف کار فقهی را در جای دعوا می‌بینیم، این را در سقف و تعالی کار می‌خواهیم سرایت دهیم. ممکن است از جهت فقهی بگویند این طور می‌شود، اما این برای باب دعوای مسئله است. در جای دعوا حکم صادر شود. این کف کار است. اما سقف کار را باز گذاشته اند که ما تا تعالی اش برویم.

فإنهم كانوا يسمون أنفسهم بأهل الكتاب، و غيرهم بالأميين فقولهم: لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ‏ معناه نفي أن يكون لغير إسرائيلي على إسرائيلي سبيل، [29]

سایر مردم اموال بنی اسرائیل هستند. اگر توانستید می‌توانید رق و عبد هم بگیرید.

و قد أسندوا الكلمة إلى الدين، و الدليل عليه قوله تعالى: وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ بَلى‏ «إلخ».[30]

آن ها همان نفی سبیل را بد تفسیر کردند؟ ما هم نفی سبیل داریم. نگاه اسلام را بعد مطرح می‌کنند که نسبت به اهل ذمه نگاه چطور است و نسبت به کافر حربی چگونه است. این ها مطلق می‌گویند که همه مردم عبد و ملک این ها هستند.

وقت تمام شد، ان شاءالله ادامه بحث را در جلسه آینده بیان خواهیم کرد.

و السّلام علیکم و رحمه الله و برکاته

[1] آل عمران 73 – 74

[2] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 261

[3] آل عمران 75

[4] احزاب 72

[5] تفسير الإمام العسكريّ( عليه السلام) ص 54.

[6] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏13، ص: 410

[7] في المصدر: يأتي الريح برقعة.

[8] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏13، ص: 411 – 410

[9] همان

[10] همان

[11] همان

[12] همان

[13] همان

[14] همان

[15] همان

[16] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏13، ص: 411

[17] آل عمران 75

[18] الکافي  ج۱ ص۵۳۸ | تفسیر البرهان  ج۵ ص۲۸۴

[19] جمعه 2

[20] بقره 239

[21] جمعه 2

[22] همان

[23] المحاسن، ج‏1، ص: 194

[24] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 261

[25] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 261

[26] حجرات 4

[27] بقره 12

[28] همان

[29] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 261

[30] همان

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “تفسیر المیزان، جلسه 763” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*