بسم الله الرّحمن الرّحیم

«وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» [1]

استعمال «وُدّ» در قرآن

نکاتی از این آیه در جلسه گذشته عرض کردیم که «وُدّ» محبّت با اظهار است و لذا تعبیری که در چند جای قرآن آمده است و این کلمه را به کار برده است، به معنای اظهار استفاده شده است. حتّی در رابطه با اقداماتی که اهل کتاب دارند، از جمله این نگاه که دنبال اضلال مؤمنین هستند، با یک نقشه، تدارک، کار سازمان یافته، فردی، اجتماعی، با یک برنامه ریزی حساب شده و اظهار، نه مخفی، دنبالش هستند. فقط در دلشان اضلال مؤمنین را دوست ندارند. بلکه اقدام هم می‌کنند. «وُدّ» اظهار آن محبت است. لذا هم کار جمعی را شامل می‌شود از آن ها که با نقشه و کار سازمان یافته شروع می‌کنند و هم کار فردی که هر فردی این طور دوست دارد. تعبیر اینجا این است که «وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ»[2]، شاید این نشان می‌دهد که کار گروهی هم می‌کنند. نشان می‌دهد جماعت ویژه ای در کنار هم کار سازمان یافته و با نقشه برای گمراهی مؤمنین انجام می‌دهند. امروز هم رایج است. برای این کار رسماً هزینه می‌کنند و سازمان و پژوهشکده ها انجام می‌دهند، ولی عرض کردیم که إضلال غیر از إغواء است. یک وقت کلّا در مقابل نگاه الهی قرار می‌گیرند که مسلمان را از مسلمان بودن برمی‌گردانند، گاهی زندگی مؤمنان را زندگی غیر مومنانه و اهل ضلالت قرار می دهند. با این نگاه که سبک زندگی تغییر کند، ابتداء قانع هستند.

تفاوت «إضلال» و «إغراء»

إضلال در لوازم و راه است و إغواء در هدف است. اما معمولاً هر کس که زندگی اش غیر مؤمنانه شد، چون زندگی و مبدأ میلش تغییر کرد، نگاه مبدئیت فکری کفار را هم می‌پذیرد. این کار بسیار زیرکانه ای است که کفار انجام می‌دهند و شیطان از همین طریق استفاده می‌کند، «لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ»[3]. قدم به قدم انسان را جدا می‌کند. البته در نگاه هدایت گری هم این خودش سنّتی است که قابل استفاده است. یعنی اهل هدایت هم اگر می‌خواهند هدایت کنند، باید از این شیوه استفاده کنند.

آن رفتار و کردار پیغمبر اکرم(ص)بود که اغلب کفار و اهل کتاب را جذب کرد. گاهی عده ای بواسطه بیان توحیدی جذب می‌شوند. اما عمدتاً بواسطه رفتار مناسب جذب می‌شوند. لذا در جامعه مؤمنین هم به جای اینکه عمدتاً برای جذب افراد دیگر از طریق کلاس گذاشتن و گفتگو کردن بخواهند این کار را انجام دهند که این برای عده ای جواب می‌دهد، اما اکثراً از راه رفتاری و احساسی جواب می‌دهد.

در بحث جلد هشتم مرحوم علامه می‌فرماید: شیطان جذبش از طریق احساسات و عواطف است. راه اصلی جذبش این است. در اضلال هم که شیاطین انسی اقدام می‌کنند، آن ها هم از راه احساسات و عواطف قدم برمی‌دارند. إضلال خیلی زود از این طریق به ثمر می‌نشیند. شبهات فکری عدّه ای را مبتلا می‌کند، به خصوص اگر شبهات دقیق باشد. بله، کاری کردند که شبهات فکری هم محسوس بشود و با زندگی روزانه مردم و رفتار روزانه مردم عجین شود. یعنی در زندگی، اثر شبهه را ببیند. وقتی گرفتار می‌شود و مشکل پیدا می‌کند و ناکامی ها به سراغش می‌آید، با یک شبهه ای که ناظر به این سختی ها و مشکلات هست، یک دفعه می‌بینید که سازمان فکری ساده فرد را به هم می‌ریزند. و همان ایمان نیمه و نصفه ای هم که داشت، کنار می‌گذارد. امروز این خیلی شدید شده است. قبلاً نظام شبهه مخصوص عالمان بود و کسانی که اهل تحقیقند. نظام شهوت نسبت به عموم مردم بود. اما الان کاری کردند که علاوه بر نظام شهوت که مربوط به عموم مردم هست، نظام شهوت را دامنگیر عالمان هم کردندو این با شدت مسئله ای که ایجاد شده از یک طرف، نظام شبهه را هم از سطح عالمان تا سطح عموم مردم تنزل دادند. لذا می‌بینید عموم مردم را با یک شبهه ساده به یک تفکری که ریزش تمام نگاه های سابق است، می‌کشاند ولی در یک نگاه سطحی است. این طراحی و برنامه ریزی شدن کار است. ما از یک طرف داریم فردی کار می‌کنیم، اگر هم سازمان های عریض و طویل قرار دادیم، این سازمان ها عمده بودجه شان صرف نگهداری خود سازمان می‌شود. وقتی به ثمر می‌خواهد برسد، می‌گویند بودجه برای کار نداریم. حداکثر بودجه شان برای این است که حقوق افرادشان را بدهند. الان فقط درجا زدن شده است. اما از طرف مقابل پژوهشکده ها و اندیشکده های دشمن مشغول کار در جهات مختلف هستند.

امروز این خودش را خیلی خوب تر نشان می‌دهد. «وُدّ» اظهار است. با تمام شوق قدم برداشتن است. باور دارند که باید مسلمانان را زمین بزنند. هرجا که مومنان هستند، باید با برنامه کاری کنند که نتوانند این مؤمنین به اهدافشان برسند. لذا می‌بینید انواع راه های مختلف شبیه سازی شده، مخالفت ها، شهوت ها و شبهه ها درست می کنند. شیطان هیچ غفلتی ندارد. خواب ندارد. تمام وجودش برنامه ریزی برای إضلال است. چه شیاطین انس و چه شیاطین جنّ. وقتی با تمام کوشش در این جهت قدم برمی‌دارند، قطعاً نتیجه هم می‌گیرند.

جهاد تبیین و روایت گری

«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»[4]. اگر این بیان مقام معظم رهبری که جهاد تبیین و روایت گری، تبیین وقایع در صحنه، آن چیزی که توجیه کننده صحیح وقایع باشد، صورت نگیرد، اگر به عنوان یک تکلیف دیده نشود، مشکلات و انحرافات زیادی پیش خواهد آمد. تمام وقایعی که در حال محقّق شدن است، تحلیل و تبیین از آن باعث می‌شود که نتیجه اش مطابق چیزی باشد که آن ها می‌خواهند. اگر در جریان غدیر تبیین ما درست بود، هیچ گاه منجر به جریان سقیفه نمی‌شد. اگر نسبت به سقیفه تبیین درست صورت می‌گرفت، به فاطمیه منجر نمی‌شد. اگر فاطمیه درست تبیین می‌شد، منجر به عاشورا نمی‌شد. اگر ما تبیین نکردیم، درست جا نینداختیم، طرف مقابل تبیین می‌کند. تبیین نسبت به غدیر را آن ها انجام دادند، گفتند یک دوستی و محبّت است. آن ها توانستند تبیین را این طور انجام دهند، روایتگری از جریان غدیر را آن طور انجام دهند، نتیجه این شد که بلافاصله پس از جریان پیغمبر(ص)، توانستند سرپرستی را به عهده بگیرند. اگر در جریان سقیفه هم تبیین درست صورت گرفته بود، مسائل بعدی پیش نمی آمد. درست صورت گرفتن هم به این نیست که انسان فقط لعن کند. نه، این که سنت پیغمبر(ص) آشکار شود که چه بوده و اگر از دست رفته چه چیزی از دست رفته است و اگر بود چه بود. اگر تبیین ولایی درست صورت می‌گرفت، لزومی نداشت که حضرت زهرا(س) بر اثر کوتاهی مؤمنان، در صدد تبیین بر بیایند. اساس اسلام و قبل از اسلام و اسلام را بیان می‌کند، که پیغمبر(ص) چه کرد و بعد جایگاه امیرالمؤمنین(ع) را بیان می‌کند و می فرماید که پیغمبر(ص) چطور اتّکاء داشت و دشمنان چطور ضربه خوردند، شیطان چطور خفه شد و چطور دوباره سر بر آورد، یک تبیین تامّی از جریان می‌کند، اما وقتی این صدا به گوش دیگران نرسید، دیگران بلندگو نشدند، منجر به عاشورا شد. اگر جریان عاشورا را هم زینب(س) با آن روایت گری صریح تندند، انحرافات زیادی بر این واقعه وارد می شد و این تبییت به حدّی شیوا بود که زینب کبری(س) به عنوان یک روایت گر دقیق تاریخ کربلا مطرح است، که اگر ایشان نبود، جریان کربلا هم کاملا فراموش می‌شد. همین طور جریان های بعدی که پیش می‌آمد، اشدّ از آن بود تا بتواند یک روایت گری صریحی داشته باشد. دشمن ما دنبال تغییر روایت گری است. دنبال تغییر بیان و نگاه تغییر است. دنبال تغییر دادن نگاه هاست. وقتی القاعده و داعش را درست می‌کند، می‌خواهد از اسلام روایت کند. این یک روایت گری عملی است. روایت گری، همیشه در بیان نیست. جریان زینب(س)، عمده اش در رفتار بود. اگر ما بی تفاوت به روایت گری و جهاد تبیینی باشیم، خود به خود تبیین دیگری صورت می‌گیرد. الان در جریان انقلاب، مظلومیت اسلام واقعا وجود دارد، حتی بین خودی ها هم به خاطر یک سری مشکلات و سختی ها و فشارها ،دفاع از جریان انقلاب کمرنگ شده است و تبیین حقیقت انقلاب که چه کرده است، چه ایجاد شده است، زمان قبل از انقلاب چه بود، خیلی پررنگ نیست.

ما باید تبیینمان از انقلاب همان طوری باشد که حضرت زهرا(س) از اسلام دفاع کردند، مثلاً نقل می کنند که حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین(ع) بارها خطاب به مردم می پرسیدند: که شما قبل از اسلام خوراکتان چه بود؟ آبتان چه بود؟ از مدینه که بیرون می‌آمدید احتمال برگشتن کم بود. شما را می‌ربودند. ببینید اسلام برایتان چه کرده است. حتی در همین مادّیات. تغییر رفتار و نگاه، عزیزتان کرده است. در بین کشورها و مردم منطقه ها، بین مردم به عنوان ام القری مطرح شدید، آن وقت این طور از دست دادید.

 ضرورت تبیین درست انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی اگر درست تبیین نشود و در این مقطع سختی ها دیده شود، صدمه خواهد خورد. درست است که دوران سختی است، اما اگر این را از قبل و بعدش جدا کنیم و تکه کنیم، تبیین و دفاع از آن سخت می‌شود. اما اگر مثل حضرت زهرا(س) این را جریان کردید، قبل و بعد و جریانش را با هم دیدید، هم خود انسان امید پیدا می‌کند و هم قدرت امید برای دیگران ایجاد می‌کند. می‌بیند که این سختی هم یک گذاری است. یک تکّه از این است. در حالی که عزّت هایی که پیش آمده است، همه کشورهای مختلف مقابل این می‌نشینند و مذاکره می‌کنند. این نگاه روایت گری و تبیینی ماست. لذا اینجا می‌فرماید: «وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ»[5]. آن ها دنبال تبیین و برداشت دیگری از وقایع هستند. دنبال این هستند که طوری نشان دهند که إضلال برای نسل های بعدی کاملا محقّق شود. شما وقتی برداشت و تبیین را طوری قرار دادید که نا امید کننده و هراسناک شد، برای نسل بعدی که ندیدند، عظمت و برکت دین را نیافتند، خود به خود میلشان در دفاع از دین به آن شدّت نخواهد بود. میلشان در گریز از کفر هم به شدّت سابق نیست. این شدّت وقتی کاسته شد و مرز کمرنگ شد، میل به طرف مقابل راحت تر شکل می‌گیرد. لذا شیطان در عین اینکه عجول است، صبرش زیاد است. فرصت نسلی را هم غنیمت می‌شمارد. برنامه هایش، برنامه های فقط آنی و سالی نیست. بلکه برنامه هایش برنامه های عمری و نسلی است. یعنی یک عمر را هدف قرار می‌دهد، یک نسلی را بعد نسلی برای تغییر برنامه ریزی می‌کند. با این نگاه می‌شود ما کار و زندگی روزانه مان را داشته باشیم و بعد بگوییم دین به سمت بستر سازی برای ظهور حرکت کند؟ ظهور نتیجه تبیین امروز ماست، نتیجه روایت صحیح از ارتباط گذشته با آینده ماست. اگر این تبیین درست صورت نگیرد، خود ما هم ناامید می‌شویم. حال امیدواری و کوشا بودن و انگیزه داشتن را از دست می‌دهیم. اگر هر کسی سرش در لاک خودش رفت، این بهترین إضلالی است که توسط اهل کتاب محقّق شده است.

«كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ»[6]، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ۖ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»[7].

مرحوم علّامه می‌فرماید: این فقط به معنای فرد نیست. اگر هر فردی مراقب خودش باشد، دشمن نمی‌تواند ضربه بزند. اما معنای بالاترش این است که ای گروه اهل ایمان، «علیکم انفسکم»، حواستان به اجتماع مومنین باشد. اجتماع را دیدن، مرتبط کردن اعضای اجتماع با هم تا یکپارچه شدن. یک نفس واحده شدن، این خیلی مهم است.  اگر هوای خودتان و هوای جمع مؤمنان را داشته باشید، «لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم». کسی نمی‌تواند به این اجتماع ضربه و ضرر بزند. یعنی نفس انسان به گستردگی اجتماع، گسترده می‌شود.

در نگاه الهی، فرد شامل جمع است. لذا اگر توانستند فردانیت انسان را در دایره أبدان قرار بدهند، نتیجه همان می شود که آن ها می خواهند. مثلاً می گویند: تو هوای بدن خودت را داشته باش که ضرر نبینی، عیسی به دین خود، موسی به دین خود، چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و امثال این تعابیر که این نگاه ها، فردیّت را به دنبال می‌آورد، آن هم فردیت ابدانی، این همان إضلالی است که در فرد گرایی غربی محقّق شده است، همان فرهنگ را وارد فرهنگ اسلامی ما می کنند.

اساس اسلام، بر اساس فرد شامل است، «مَنْ أَصْبَحَ لاَ يَهْتَمُّ بِأُمُورِ اَلْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ»[8]، خدای متعال می فرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»[9]، پیامبر(ص)، تا مرز هلاکت پیش می‌رود که آن ها ایمان نمی‌آورند، «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ»[10]، یکی از وجوهش این بود که این گریه ها برای بخشش امّتش بود، این نگاه باید در بین افراد گسترده شود ، این مقدار نسبت به هم مرتبط باشند، اگر می‌فرماید: «المومن المحتاج رسول الله تعالی الیکم»، وقتی مؤمنین احتیاج دارند، پیک ویژه خدا به سمت شما هست. این اجابت بشود، جذب خدا نسبت به تو است.

دینی که امر به معروف و نهی از منکر دارد، انسان را یکپارچه می‌بیند، مثل بدن واحد است، «إِذَا اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِه‏»[11]. اگر برای عضوی مشکل پیش بیاید، بقیه اعضا هم تب می‌کنند. این جامعه باید چقدر مرتبط با هم باشد؟ این به سمت جدایی بردن، یک مرتبه از إضلال است در حالی که ما احساس إضلال نمی‌کنیم. ما احساس می‌کنیم که دینمان را حفظ کردیم. اگر دیگری دینش رفت، تو هم در نوبت هستی. اجتماع واحد است که مثل «بنیان مرصوص» است. تعبیری که بعضی از روایات هم دارند که مرحوم علامه هم بیان می‌کنند این است که اگر شیطان می‌خواهد کسی را صید کند، اوّلین کاری که می‌کند این است که او را از جامعه مؤمنین جدا می‌کند. کم کم به فرد گرایی و جدایی از جامعه مؤمنین می‌کشاند. وقتی به این سمت آمد، صیدش ساده می‌شود. وقتی از اجتماعات مؤمنین، نماز جماعت، رابطه احیاء امر و مجالس مؤمنین دور شد، طعمه شیطان شدن آسان می‌شود. مثل گوسفندی که از گله جدا شود. در گله محافظ هست. اما از گله که جدا شود، ضربه می‌خورد.

تشدید فرد گرایی از مصادیق إضلال

«لو یضلونکم» فکر می‌کنیم ما را به معصیت وادارند، از عمل به طاعت باز دارند. این یکی است. ولی یکی از مهم ترین هایش این است که فردگرایی را در وجود ما تشدید بکنند که انسان فقط خودش را ببیند یا حداکثر  خانواده خودش را ببیند، این از آسیب های اساسی و مبدئیّت به هم ریختن و از هم پاشیدن جامعه اسلامی است. هرچقدر مقابل این ارتباطات، قوی تر و رابطه ها پیوسته تر و ارتباطات متکرّر شود، امکان نفوذ شیطان کمتر می شود. اگر رفت و آمد است، یک رابطه باشد، عیادت مریض، تشییع جنازه، ارتباطات گرم و صمیمی و شرکت در مجالس، تعزیت فرد، این ها همه رابطه است. اگر کسی محتاج شد، رسیدگی به او ایجاد یک رابطه است. اگر کسی خانواده اش تنها ماند، دفاع از او رابطه است. همسایه یک رابطه ایجاد می‌کند. رابطه های کاری، رابطه است. انس و دوستی، حقّ رفاقت، تمام این ها رابطه های متکرّری را ایجاد می‌کند تا آن تنهایی و فردانیّت گسسته شود و از آن جدا شویم. بر خلاف این می‌بینید در مقابل آن ها می‌خواهند همه این ها را از بین ببرند. همسایگی فراموش شود. زندگی آپارتمانی خودش یک مدل برای ترویج فردانیّت است. اصلا تعبیر می‌کنند که اگر کسی از احوال دیگری خبر داشته باشد، اسمش فضولی باشد. ما قبول داریم که فضولی بد است. اما بی خبری چه؟ بی خبری هم بد است. خبر دار بودن از احوال هم بسار مهم است. همسایگان از حال هم خبر دارند، اگر کسی مریض است بقیه حواسشان هست، اگر کسی مشکلی دارد بقیه هوایش را دارند.

جریان سیّد بحر العلوم و حضرت حجّت

در مورد سیّد بحرم العلوم نقل شده که وقتی خدمت حضرت(ع) رسید، حضرت(ع) در انتها خطاب کرد که تو سیر خوابیدی و یکی از همسایگان تو گرسنه بوده است. گفت: من خبر نداشتم. حضرت(ع) فرمود: عتابم برای این است که چرا خبر نداشتی. اگر خبر داشتی و کاری نمی‌کردی که از ولایت ما خارج بودی. پس این مقدار خبر دار بودن فضولی نیست. بله سرکشی به زندگی دیگران درست نیست. اما به صورت کلی و کلان از حال هم خبر داشتن و مطلع بودن و توجه داشتن و دنبال رفع مشکلات بودن، این یک ارتباط قوی ایجاد می‌کند که زندگی را یک زندگی فردی شامل جمع می‌کند.

بیماری کرونا، مصداق بارز گسست های اجتماعی

«لو یضلونکم» الان مصداق بارزش همین سوق دادن به سمت فردانیت های گسسته است. این بیماری کرونا هم خیلی در این مسئله تشدید ایجاد کرد. گسست ها و انقطاع های اجتماعی و رعایت فاصله گذاری های اجتماعی که ما در قبال این فاصله گذاری های اجتماعی، روابط روحی و ارتباطات امکان پذیر را باید تشدید می‌کردیم تا این فاصله گذاری های اجتماعی جبران شود. در غیر این صورت، این فاصله گذاری های اجتماعی حتی بین فامیل و همسایگان به طوری شد که اگر ماهی یک بار بود، سالی یکبار شد. معلوم شد این فتنه و بلا که گاهی خدای سبحان برای تشدید رابطه های اجتماعی و دلسوزی ها و رحم های اجتماعی می‌آورد، تبدیل به گسست های اجتماعی شد و معلوم شد که ما در آزمایش و فتنه موفق نبودیم. نمی‌گویم مراعات این قواعد را نکنیم، اما باید برایش جبرانی قرار داد. به حدّ لازم هم قرار داد. نه اینکه جبران نشود. در غیر این صورت  «لو یضلونکم» در مسئله محقّق شده است. این جهاد تبیین و روایت گری را باید در تمام آیات قرآن ببینیم.

در خطبه حضرت زهرا(س) این را ببینیم که خطبه ایشان سراسرش جهاد تبیین است. اصلاً حضرت(س) داعی دارد که صدر و ذیل جریانات قبل از اسلام و اسلام و بعد از جریان پیغمبر(ص) تا آن روز را یک واحد نشان دهد که وقتی کسی این را نگاه کند، قبح مسئله خوب روشن شود. چون  اگر کسی تکه تکه نگاه کند، قبح و زشتی آشکار نمی‌شود. آیات را با امروز خودمان مرتبط ببینیم.

ما طلبه ها نوع ارتباطمان با اطرافمان و نوع تبلیغمان می‌تواند با این نگاه ارتباطاتی باشد که حواسمان به إضلال دشمن هست، و دنبال رفعش باشیم. هم در گفتار و هم در ارتباطات. کارگزاران که با شما در ارتباط هستند، خط را می‌گیرند و ادامه می‌دهند. شما می‌توانید خط دهنده باشید به شرطی که خط دادنتان با عملتان همراه باشد. اما بعدها دیگران که کارگزار هستند، در ارتباط با شما این خط را ادامه می‌دهند. آن مغز متفکر در خط دهی و عمل به مقداری که امکان پذیر است، باید طلبه ها باشند. بقیّه جریان سازی این مسئله را داشته باشند و زمینه سازی بیشتری برای این موضوع کنند. لزومی ندارد که از صفر تا صد را خودمان انجام دهیم.

نفس فردی و نفس جمعی

جلسه گذشته تا اینجا رسیدیم که «وَ مَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»[12]. هیچ کسی از درون خودش از جهت وجودی خارج نیست. این با حرف های سابق باید همراه شود. «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ۖ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»[13]

 ما یک نفس فردی داریم، یک نفس جمعی داریم. اینجا هم عرض می‌کنیم که هیچ کسی از درون خودش و نفس خودش خارج نیست، اگر در نگاه فردی است، از نفس خودش خارج نیست. هر کاری می‌کند از درون خودش است و برگشت به خودش می‌کند و در مسیر وجود خودش است، این بحث را در ذیل همان آیه «علیکم انفسکم» در جلد ششم المیزان بحث معرفت نفس و نگاه رابطه های انفسی بیان می‌کنند که خیلی عالی است. آن جا می فرمایند: که انسان هر کاری کند، هر عمل خوب یا زشتی انجام دهد، هر کاری که دارد انجام می‌دهد، از درون خودش خارج نیست. اگر به دنبال هدایت گری دیگران است از وجود خودش خارج نیست. اگر به دنبال إضلال دیگران است هم از وجود خودش خارج نیست. هر خیر و شرّی ایجاد می‌کند، از وجود خودش خارج نیست. یعنی به دیگری نمی‌رسد؟ به دیگری ارتباط پیدا نمی‌کند؟ چرا. اما اولاً و بالذات مربوط به خودش است. تعبیری که مرحوم علامه از آیات دیگر اشاره می‌کنند که « «مَنْ‏ عَمِلَ‏ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ‏ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»: حم السجدة- 46، و أما ضلال من ضل بإضلالهم فليس بتأثير منهم بل هو بسوء فعال الضال الغاوي و شامة إرادته بإذن من الله، قال تعالى: «مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ»: الروم- 44، و قال تعالى: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»: الشورى- 31» [14]

«مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ»[15]، یعنی غیر از این که چیزی از شما خارج نیست، هر چیزی به شما می‌رسد هم متفرع بر اعمال سابق شماست. اگر سختی می‌رسد، به خاطر غفلت ها و اعمال سابق شماست. تازه خدای سبحان «یعفو عن کثیر» است. خدای متعال بسیاری از بدی ها و غفلت ها و کوتاهی شما را عفو می‌کند. اگر قرار بود همه آن ها عوارضش به ما برسد، کسی باقی نمی‌ماند. چون اگر معصیت نبود، غفلت ها و کوتاهی و ترک فعل ها بود. ما مگر آنقدر رشد کردیم که بفهمیم در هر لحظه تکلیفمان چیست؟ کوتاهی ها باعث می‌شود تکلیفمان را هم تشخیص ندهیم. در حالی که این نفهمیدن هم خودش به خاطر ترک فعل دیگری است. زیرا  اگر کسی اطاعت الهی در وجودش درست شکل گرفته باشد، فرقان برایش ایجاد می‌شود، بن بست ندارد. راه روشن است. تقوا نور افکن می‌شود که جاده صحیح را روشن می‌کند. «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا»[16].

انبیاء به حرج مبتلا نمی‌شدند. حتی این طور که دو راه خیر در راهشان قرار بگیرد و یکی را از دست بدهند. حتی این هم پیش نمی‌آید. چون در دو خیر، یکی را انجام بدهی یکی دیگر را از دست می دهی. تعبیر مرحوم علّامه این است که خلاف فطرت ولو گناه نباشد، موجب می‌شود کمالی را از دست بدهد. معصیت نیست. اما از دست دادن هست. لذا انبیاء مسیر هایی که جلوی راهشان قرار می‌گرفت، برایشان استیفای همه کمالات می‌شد. این ها خیلی دقیق است. هر کدام از این ها باید انسان را متنبّه کند. پس انسان از خودش خارج نیست.

الی ما شاء الله در قرآن، ذیل همان آیه «علیکم انفسکم»، مرحوم علاّمه آیه آوردند. بدانیم هر کاری می‌کنیم درون خودمان است.

منِ توسعه یافته

اینجا می‌فرماید اضلال این ها برگشتش به ضلالت خودشان است. این از یک منظر دیگر هم همان بحث «منِ توسعه یافته» است. یعنی اگر کسی امام ضالّ شد، کسانی که گمراه شدند شئون این می‌شوند. اگر در هدایت است، بقیه شئون او می‌شوند. اگر دارد توسعه پیدا می‌کند، باز برگشت به خودش می‌کند. اولا و بالذات نفس خودش است، ثانیا و بالعرض برای دیگران اثر ایجاد می‌شود. ثالثاً آن دیگران، خودش می‌شوند. هرچقدر وجود، توسعه پیدا کند، دیگرانی که این تاثیر را می‌گذارند، اگر خانواده و فرزندانش هستند به نحوی، فامیل ها به نحوی، همسایگان به نحوی. اگر کتابی نوشت در تاریخ ماند، این ها را هم شامل می‌شود. لذا امام فرمودند اگر به دیگری تعلیم دادی، او عمل کرد، آن عمل تو هم هست. سؤال کرد که اگر او به دیگری تعلیم دهد، حضرت فرمودند عمل او هم عمل توست. من، این بدن نیست که مرگ داشته باشد. منِ انسان و آن جانِ انسان، زماناً می‌تواند ابدی باشد، با همین اعمالی که ایجاد می‌کند. لذا خودش به ظاهر از دنیا رفته، اما اعمالش ادامه دارد. روز به روز برای او عملی بعد از عملی در نگاه بقائی که در اینجا ایجاد کرده و اثر نیکی که باقی گذاشته، ادامه دارد. این نگاه که «وَ مَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»[17] با نگاه سِعی ببینید. فقط خودت هستی، اگر به دیگری ضربه می‌زنی، بالعرض است. اما در نگاه خاص تر و ادقّ، خودت توسعه یافتی. هر ضرری به دیگری می‌زنی او شأن وجودی توست، ضلالتت دارد توسعه پیدا می‌کند. ممکن است کسی از دنیا رفته باشد ولی بواسطه سنّت گذاری هایش، ضلالتش توسعه پیدا می‌کند. وجود دارد ضیق می‌شود، اما توسعه در الحاق اعمال است. اعمال سیّئه زیادی به او می‌رسد. این توسعه است نسبت به جایی که فقط اعمال شخص است.

این ضلالت هرچقدر ادامه پیدا کند، اعمال اوست.

خدا آیت الله بهجت را رحمت کند، می‌فرمودند: خدا کند انسان گناه نکند. اگر گناه کرد گناهش فردی باشد. مربوط به یک دوره باشد. امان از اینکه انسان گناهی کند که گناه جمعی باشد و به زمانی منحصر نباشد. سنّت سیئه و بدعت گناه عظیمی دارد.

بعضی عقابشان در این حدّ است که گناهانشان را فقط می‌شمارند. می‌گوید خدایا من قطع داشتم که از بهشت خبری نیست. می‌گویند چون اقرار داشتی به این گناهان، خدا عفو کرد. لذا دارد که انسان اگر گناهی کرد نسیان نکند، ناراحت باشد از اینکه محقّق شده است، پشیمانی در وجودش باشد، اگر این طور باشد، گاهی با شمردن و یادآوری اش تمام می‌شود.

إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ ﴿155﴾[18]

در جنگ احد از جلوی پیغمبر(ص) فرار کردند ، این رفتن و فرار کردن و تنها گذاشتن پیغمبر(ص)، بواسطه آن چیزهایی بود که از قبل کسب کرده بودند. ممکن بود ده سال جلوتر کاری کرده بودند، اما به روز هستند و حیات دارند. شیطان ذخیره کرده تا سر وقتش استفاده کند .لذا می‌بینید ناگهان انسان چپ می‌کند. آنچه قبلا کسب کرده بودند. قبلا یعنی چه زمانی؟ دیروز، پریروز، ده سال پیش. نمی‌دانیم. شیطان ذخیره کرده تا در بزنگاه ها استفاده ‌کند.

لذا انسان گاهی سیئه ای مرتکب می‌شود فکر می‌کند چیزی نبوده است. در حالی که ذخیره شده که در یک بزنگاهی استفاده کند.

بحث نگاه معرفت نفسی را ذیل آیه صد و پنج سوره مائده در جلد ششم المیزان مراجعه کنید.

انشالله خدای متعال ما را از گزند شیطان در امان نگه دارد.

والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته

[1] آل عمران 69

[2] آل عمران 69

[3] نور 21

[4] رعد 11

[5] آل عمران 69

[6] صف 4

[7] مائده 105

[8] الکافي  ج۲ ص۱۶۴ | وسائل الشیعة  ج۱۶ ص۳۳۷ | بحار الأنوار  ج۷۱ ص۳۳۹

[9] شعراء 3

[10] فتح 2

[11] المؤمن 38 |  الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏2، ص: 166

[12] نساء 113

[13] مائده 105

[14] الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 255

[15] شوری 30

[16] طلاق 2

[17] آل عمران 69

[18] آل عمران 155

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “تفسیر المیزان، جلسه 756” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*