بسم الله الرحمن الرحیم

دلمان می‌خواهد اگر توفیقی داشته باشیم، ذیل روایاتی که در این باب ذکر شده یک مقدار مطلب را عمیق تر جلو برویم. در محضر این روایات، با نکاتی از روایات دیگری که در اینجا ذکر نشده هم استفاده کنیم و بتوانیم بحث غیبت را به عنوان یکی از مباحث بسیار کاربردی و تاثیر گذار، به عنوان یک تحفه ای برداشت شده از روایات برای زندگی مان استفاده کنیم.

روایت اول را شروع می‌کنیم، ان شاء الله از نورانیّتش استفاده کنیم. بعد بحث را با مقدماتی که نیاز دارد عرض می‌کنیم.

بَابٌ نَادِرٌ فِي حَالِ الْغَيْبَةِ (باب 79)[1]

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعِبَادُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ

نزدیک ترین لحظه ای که بندگان با خدا دارند، یا نزدیک ترین حالی که برای بندگان خدا با خدا ایجاد می‌شود.

وَ أَرْضَى مَا يَكُونُ عَنْهُمْ

راضی ترین مرتبه ای که خدا از بندگان راضی است،

إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ

دورانی است که دوران غیبت است.

وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلَمُوا مَكَانَهُ وَ هُمْ فِي ذَلِكَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُه

با اینکه او را نمی‌بینند و مکانش را نمی‌دانند، ولی می‌دانند حجّت هست و ایمان به آن حجّت دارند.

وَ لَا مِيثَاقُهُ

میثاق امامت را از دست ندادند. آن عهد را از دست ندادند، با اینکه نمی‌بینند.

فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً

در آن حال که حجّت ما بین مردم نیست و مردم مکانش را نمی‌دانند، فرج و گشایش هر صبح و شام برای بندگان امکان پذیر است.

فَإِنَّ أَشَدَّ مَا يَكُونُ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِ

شدیدترین، عظیم ترین و سخت ترین لحظات دشمنان، که خدای سبحان غضب می‌کند بر آنان

إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّتَهُ وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ

دورانی است که حجّت خدا از آنان غائب است و برای آنان آشکار نیست.

پس «اقرب ما یکون العباد الی الله » دوران غیبت است. و همچنین «اشدّ ما یکون غضب الله علی اعدائه» هم دوران غیبت است.

غیبت، دوران رشد بشریت

این روایت خیلی معارف را در خودش دارد. اولاً دوران غیبت را دورانی می‌داند که دوران جریمه و عقاب بشریت نیست. بلکه دورانی از دوران های پاداش به بشریت است. در نگاه اول ما غیبت را یک عقابی از جانب خدا می‌دانیم، بواسطه دسته ای از روایات که وارد شده است که مردم چون ناسپاس بودند و امام، چون جانش در خطر بود، به جهات متعّدد، از بین مردم رخت بربست و غائب شد. دسته ای از روایات که متعدّد هم هستند و به حجّت های مختلفی هم استناد کردند، اما مضمونشان این است که دوران غیبت دوران عقاب بشریت است. دسته دیگری از روایات هست، نظیر این روایت و روایات متعدّد دیگری که بیان می‌کند دوران غیبت دوران رشد بشریت است. مثلا از رسول گرامی اسلام(ص) و همچنین از امیر المومنین(ع) و امام باقر(ع)، روایت داریم که می‌فرمایند: «چقدر مشتاق دیدار آن کسانی هستیم که در دورانی زندگی می‌کنند که «آمنوا بسواد علی بیاض»[2]، به یک نوشته هایی ایمان می‌آورند. در آن دوره عقول بشریت به مرتبه ای از رشد رسیده است که باعث می‌شود خدای سبحان مطابق آن رشد با آن ها برخورد کند. قبل از آن عقول بشریت به آن رشد نرسیده بود، لذا حجّت باید بین مردم حضور فیزیکی هم ‌داشت. در دوران غیبت مردم یقین و باور به امام و میثاق پیدا می‌کنند، بدون اینکه امام از جهت ظاهری و مکانی حضور داشته باشد. فعّال بودن و نقش امام را در هستی می‌بینند بدون اینکه با چشم فیزیکی دیده باشند. یعنی عقول به مرتبه ای از رشد می‌رسند که این رشد ادراک ارتباط با امام را پیدا می‌کند.

غیبت، عبور از «اسم الظاهر» به «اسم الباطن»

 به تعبیری می‌توانیم بگوییم یک دوران ظهور «اسم الظاهر» داریم که در دروانی بوده است که حضرات معصومین علیهم السلام حضور داشتند. یک دورانی، دوران سلطه «اسم الباطن» است، دوران غیبت است که حجّت ظاهر نیست، باطن است، اما عقول مردم به مرتبه ای از رشد رسیده که ارتباط و رابطه برقرار می‌شود و حجّت تمام می‌شود. یک دورانی داریم که دوره «اسم جامع ظاهر و باطن» است که دوران ظهور است که هم مرتبه اسم ظاهر به اوج سلطه و سیطره اش می‌رسد و هم مرتبه اسم الباطن به اوج سلطه و سیطره اش می رسد. این سه دوره را می‌توانیم در مورد ظهور به دوران های مختلف رشد بشر تسرّی دهیم. همان طور که سنّت خالص سازی، مُحوضت یا تمحیص که یک بحث مفصّل تری است و در بحث های مختلفی همچون مهدویت که برای دوستان عرض کردیم بیان شده است،

مَحق و تمحیص

 در قرآن کریم اینطور  آمده است:

« وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ» [3]

تمحیص یعنی خالص شدن، مَحق یعنی نابود شدن. کافران مَحق می‌شوند. مؤمنین مَحض می‌شوند. از بدی ها دور می‌شوند. این سنّت الهی از زمان خلق آدم(ع) بوده و در عالم وجود ادامه پیدا کرده و جریان داشته و عالم به سمت مُحوضت در حرکت بوده است. مثل دورانی که یک کودکی به دنیا می‌آید، رشد می‌کند، دوران تمییز، دوران بلوغ و دوران اشدّ را می گذراند. دوران اشدّ گاهی 30 سالگی و گاهی 40 سالگی است، عمده انبیاء در این دوره به رسالت مبعوث ‌شدند. بعد از بلوغ دوران اشدّ را داریم. بعد هم دوران رشد بشری پس از اشدّ را داریم. این در نظام ظاهری هر فردی و بدنی دارد تکرار می‌شود. در دوران تاریخ وجودی عالَم هم همین نسبت دارد تکرار می‌شود. یعنی دوران کودکی بشریت، دوران تمییز بشریت، و دوران بلوغ بشریت. می‌توانیم بگوییم که تمام دورانی که از انبیاء، از ابتدای آدم تا جریان خاتم محقّق شده است، تا مرتبه بلوغ بشریت آمده است. از دوران خاتم(ص) تا دوران ظهور، دوران اشدّ بشریت است. دوران ظهور دوران اشدّ است. ولی مرتبه سابق دوران اشدّ، دوران غیبت می‌شود. لذا جریان بعثت پیغمبر اکرم(ص) مرتبه ای است که اوج رشد بشریت را از جهت متوجّه شدن به آن حقیقت عظمایی که می‌خواهند به آن برسند را محقّق کرد، پس دوران بلوغ بشریت، دوران بعثت پیغمبر(ص) می‌شود که این دوران برای اوحدی آن کمال نهایی محقق شد. اما دورانی که همه بشریت به اوج با تمام مراتب تشکیکی اش برسند، دوران ظهور است. در دوران ظهور بشریت بتمامه به اوج می‌رسند. پس دورانی که از بعثت تا ظهور طیّ می‌شود، مراتب بین بلوغ تا اشُدّیت است. دوران غیبت آخرین مرتبه نزدیک اشُدّیت است. لذا دوران غیبت، اوج مرتبه کمالی است که می‌خواهد بعدش آن ظهور جامع که بین «اسم باطن و ظاهر» است محقّق شود. دقت کنید که ببینیم کجای منظومه اهداف و اغراض خلقت قرار گرفتیم و نقشمان چه می‌تواند باشد.

در دوران پس از بلوغ تا به غیبت برسد، دوران ابتدایی بشر که أنس با بدن دارد هنوز هست. أنس با بدن از مراتب اول خلقت بشر آغاز می‌شود. سلطه بدن از دوران اوّلی برقرار است. همان طور که انسان در نظام نفسش جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است، در تمام کمالات نفسش همین طور است. هر کمالی از مرتبه جسم آغاز می‌شود تا به مرتبه کمالش که تجرّدی است، می‌رسد. امکان ندارد انسان از مرتبه تجرّدی شروع کند و این طرف بیاید. لذا همه انسانها و بشریت از مرتبه جسم شروع می‌کنند و به مرتبه کمال می‌رسند. سیر بشریت هم همین طور است. ادیان روز به روز کامل تر شدند. آن نگاه الهی در تمام ادیان هست. اما غلبه احکام بشری در اوایل شدیدتر است، لذا کنده شدن سخت تر بوده و تشبیه در آنجا نسبت به تنزیه غالب تر بوده است. در بعضی جاها به لحاظ اینکه تشبیه را سخت کنند، تنزیه را بیشتر کردند. اما در دوران خاتم بشریت به بلوغ رسیده و بین تشبیه و تنزیه جمع کرده است. حضرات معصومین(ع) انسان ها را با دیدن و حضور خودشان رشد می‌دادند، هرچند امکان داشته که دسترسی همه به امام یکسان نبوده باشد، مثلاً باید حرکت می‌کردند و مسیری را طی می‌کردند، یا از کسانی که خدمت حضرات رسیده بودند، می‌پرسیدند. اما یقین داشتند که امامی در یک مکان ساکن است و قابل رفت و آمد است. پیامبر(ص) و حضرات معصومین(ع) این طور با مردم ارتباط داشتند. تمام دوران حضرات(ع)، سیر به دوران غیبت و ظهور بوده است. این تحلیل که غایت به ظهور رسیدن است، در نظام زندگی حضرات معصومین(ع) کاملا ملموس است. هر غایتی قبلی ها مقدمه برای آن غایت است. لذا غیبت فقط جریمه بشریت نیست. حتّی طبق برخی روایات، اگر حتی حضرت به حاکمیت هم می‌رسیدند و مثلاً امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) به حاکمیت می‌رسیدند، لزوم غیبت سر جایش باقی بود. این طور نیست که چون حاکمیت نبود، غیبت محقّق شد.

طولانی شدن غیبت، عقاب بشریّت

بله، طول کشیدن غیبت از نقص بشریت در انجام تکلیفشان هست. طول کشیدن غیبت عقابی است. اما اصل غیبت، عقابی نیست. به کتاب کمال الدین رجوع کنید، می‌بینید که برای همه انبیاء غیبت، بوده است و نسبت به امام زمان(عج) ذکر شده که تمام مدت غیبت های همه انبیاء که در طول تاریخ بشریت گذشته محقق شده و همه اغراض و اهدافی که در غیبت های انبیای سابق، چه  برای خود نبیّ یا امت هایشان یا کفّاری که در آن دوره بودند، بوده است، در مورد ایشان محقّق است. غیبت در زمان انبیاء، متعلّق های مختلفی داشته است. چون این غیبت، گاهی به لحاظ نبیّ، گاهی به لحاظ امّت، گاهی به لحاظ مؤمنان و گاهی به لحاظ کفّار بوده است که هر کدام جای خودش بحث مستقل دارد. گاهی همه با هم در یک دوره محقّق می‌شود. مثلاً موسی کلیم(ع) که برای میقات رفت، آن دوران 40 روزه، یک غیبت بود. چند غیبت برای موسی ذکر شده است. سه یا چهار دوره غیبت داشته است. این میقات هم برای موسی رشد بود، هم برای امّت یک ابتلاء بود که به گوساله پرستی افتادند، برای خواص و برای کفار هم ابتلاء بود.

لذا سیر تاریخ بشری در رابطه با غیبت به عنوان یک مسیری است که بشریت باید طی کند و هدفی است که بشریت باید به آن برسد، و این غیبت شامل تمام اهداف و اغراض و نتایجی بوده که در طول زندگی انبیاء، از آدم(ع) و ادریس(ع)، تا برسد به حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) همه باید در دوران غیبت امام زمان (عج) طی شود. لذا بشریت باید تمام کمالاتی که در دوران غیبت انبیاء(ع) طی کرده است، در دوران غیبت امام زمان(عج) طی کند. تعبیر بعضی روایات این است که دوران غیبت مانند دوران موسی(ع) و خضر(ع) است. دوران ظهور، دورانی بود که خضر(ع) از موسی(ع) خواست جدا شود. علّت تمام افعالش را ذکر کرد. وقتی علّت را ذکر کرد، معلوم شد افعالی که خضر(ع) در قتل کودک، سوراخ کردن کشتی و اقامه دیوار انجام داد که به ظاهر خلاف احکام ظاهری بود و موسی(ع) اعتراض کرد، با چه اغراضی انجام شده است. حقیقت غیبت وقت ظهور محقّق می‌شود. ظهور که محقّق شد، معلوم می‌شود که غیبت چه کاری با بشریت داشته است. مظهریت «اسم الباطن» که می‌خواهد محقّق بشود، کی آشکار می‌شود و با ما چه خواهد کرد؟ دورانی که اسم جامع محقّق شود، بعد معلوم بشود که انسان ها به چه مرتبه ای از رشد رسیدند که ظهور اسم جامع برایشان امکان پذیر می‌شود. در روایات می فرماید : «إنّ هذا الأمرَ أمرٌ مِن أمرِ اللّه ِ تعالى ، وسِرٌّ مِن سرِّ اللّه ِ ، وغيبٌ مِن غَيبِ اللّه ِ»[4]

غیبت، مصداقی برای ایمان به غیب

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» [5] که در اول سوره بقره آمده یا غیب های دیگر، یکی از مصادیق مهمش را دوران غیبت می‌شمارند. با اینکه ایمان به غیب، خودش یک حقیقت عظیمی است، مصادیق مهمی دارد، یکی از مصادیق مهمش دوران غیبت است. لذا بودن در دوران غیبت، مساوق با بودن در دوران عقاب انسانیت نیست. بلکه مساوق با دوران اکرام انسانیت است. می تواند «أقرب ما یکون» باشد یا «أرضی ما یکون» باشد یا «أشدّ ما یکون غضب الله» باشد. غضب اشدّ است به لحاظ اینکه وجود کفّار و معاندین باعث می‌شود امام در بین مردم نباشد و این باب هدایتگری و رشد بالاتری که امکان داشت با حضور بعد از غیبت امام محقق شود، سدّ شده است و این محرومیّت، علّتش کفّار هستند. لذا «اشدّ ما غضب الله» است. این ها مانعیت ایجاد کردند.

غیبت، عبور از مرتبه تَن به مرتبه روح

غیبت «أرحم و أرضی و أقرب» است، زیرا عبور مردم از مرتبه تَن به مرتبه روح، در این دوران محقّق می‌شود. مردم نگاهشان به امام، به این نیست که فقط در یک نقطه است. بلکه نگاهشان این است که امام در همه جا حضور دارد. تعبیر روایت خیلی زیبا بود که وقتی حجت ما در میان مردم نبود و مردم ایمانشان را حفظ کرده بودند، می‌دانستند حجّت هست، در این دورانِ ایمان است که نه فقط صباحاً و مساءاً باید منتظر فرج باشند، بلکه فرج محقّق است. امکان را همه جا حاضر می‌بینند و امکان ارتباط را همیشه فراهم می‌بینند. در دوران سابق باید به سمت مدینه یا سامرّا یا مکان دیگری حرکت می‌کرد تا خدمت امام برسد، ولی در دوران غیبت، چنانچه خدای سبحان خودش هر مکان و هر زمانی امکان مناجات و نجوا با او برقرار است، همین مظهریت در رابطه با امام به عنوان امام غائب پیش می‌آید که بشر در هر کجا که هست همان جا می‌تواند رابطه برقرار کند، به طوری که در زمان ظهور در روایات دارد که هر کسی که در دور ترین نقطه زمین هم هست، حتی اگر در پستوی خانه اش باشد، آنجا احساس می‌کند که نزدیک ترین فرد به امام زمان(عج) است. که البته این رابطه، از دوران غیبت شکل گرفته است. دورانی که وجودش منوط به ارتباط بدنی نبود. هرچند در دوران ظهور حضرت، هم بدن و هم رابطه روحی هست، در زمان حضور هم هر دو بوده، امّا مردم تعلیم پیدا نکرده بودند. تنها افراد محدودی آن رابطه را داشتند.

در روایت زیبایی می فرماید:

مَا رُوِيَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ النَّاسُ يَدْخُلُونَ وَ يَخْرُجُونَ فَقَالَ لِي سَلِ النَّاسَ هَلْ يَرَوْنَنِي فَكُلُّ مَنْ لَقِيتُهُ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ فَيَقُولُ لَا وَ هُوَ وَاقِفٌ حَتَّى دَخَلَ أَبُو هَارُونَ الْمَكْفُوفُ فَقَالَ سَلْ هَذَا فَقُلْتُ هَلْ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُوَ وَاقِفاً قُلْتُ وَ مَا عِلْمُكَ قَالَ وَ كَيْفَ لَا أَعْلَمُ وَ هُوَ نُورٌ سَاطِعٌ قَالَ وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ إِفْرِيقِيَا مَا حَالُ رَاشِدٍ قَالَ خَلَّفْتُهُ حَيّاً صَالِحاً يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قَالَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ مَاتَ قَالَ نَعَمْ قَالَ وَ مَتَى قَالَ بَعْدَ خُرُوجِكَ بِيَوْمَيْنِ قَالَ وَ اللَّهِ مَا مَرِضَ وَ لَا كَانَ بِهِ عِلَّةٌ قَالَ وَ إِنَّمَا يَمُوتُ مَنْ يَمُوتُ مِنْ مَرَضٍ أَوْ عِلَّةٍ قُلْتُ مَنِ الرَّجُلُ قَالَ رَجُلٌ كَانَ لَنَا مُوَالِياً وَ لَنَا مُحِبّاً ثُمَّ قَالَ لَئِنْ تَرَوْنَ أَنَّهُ لَيْسَ لَنَا مَعَكُمْ أَعْيُنٌ نَاظِرَةٌ أَوْ أَسْمَاعٌ سَامِعَةٌ لَبِئْسَ مَا رَأَيْتُمْ وَ اللَّهِ لَا يَخْفَى عَلَيْنَا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَعْمَالِكُمْ فَاحْضُرُونَا جَمِيلًا وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَكُمْ الْخَيْرَ وَ كُونُوا مِنْ أَهْلِهِ تُعْرَفُونَ بِهِ  فَإِنِّي بِهَذَا آمُرُ وُلْدِي وَ شِيعَتِي. [6]

امام باقر(ع) در مقابل در مسجد به ابوبصیر می‌فرماید: از مردم بپرس ابوجعفر(ع) را ندیدید؟ مردم می‌گویند نه. بعد ابوهارون مکفوف می‌آید، نابینا بوده، همان سؤال از او مطرح می شود، در پاسخ می‌گوید: کنار تو ایستاده است. نورش ساطع است.

این نگاه که در دوران غیبت، رابطه رویت آن نور ساطع است. هر چند چشمی که توان دیدن بدن را داشته باشد، لزومی ندارد. اگر ابوهارون چشمش را از دست داده بود، این چشم از دست دادن، محرومیت برایش ایجاد نکرده بود.

 پس در دورانی که امام عصر(عج) بدنشان از میان ما غائب است و جسم او دیده نمی‌شود، رابطه برقرار است. بلکه امام زمان به لحاظ ادراک و ارتباط مردم فعال تر از سایر معصومین(ع) است. اگر به لحاظ ظاهری امام مکلّف بودند بیانشان و پیامشان را به وکلا و سُفَرا برسانند، حضرت حجّت(ع) در دوران غیبت کبری، سفیر و واسطه ای در رساندن پیام نمی‌خواهد، با همه مردم ارتباط پیدا می‌کند. در هر کجا و هر زمان و شب و روز این ارتباط وجود دارد. لذا امام در دوران غیبت به لحاظ مردم فعّال تر است. امام در هر دوره ای این مأموریت را دارد، اما در دوران غیبت، بارزتر و آشکارتر می‌شود.

تا اینجا اگر بخواهیم بحث را خلاصه کنیم، می گوییم دوران غیبت، دوران محرومیت نیست. دوران رشد است. عبور از اسم الظاهر به اسم الباطن است، تا رشد مردم به مرتبه ای برسد که ارتباط، از ارتباط بدنی به ارتباطی روحی برسد. جسمانیة الحدوث به روحانیة البقاء برسد. دوران، دوران نور ساطع است که این نور ساطع با قلب ها رابطه برقرار می‌کند.

با این نگاه اگر «أقرب ما یکون العباد» یا «أرضی ما یکون» را ببینیم، خیلی بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

 ثُبات بر ولایت در دوران غیبت

در روایات آمده که ثُبات بر ولایت در دوران غیبت، إعطای الهی است و مطابق أجر هزار شهید از شهدای بدر و أُحد پاداش دارد. اگر کسی در دوران غیبت، باقی بماند و ثبات ایمان پیدا کند، مانند هزار شهید بدر و أُحد است. جریان شهید بدر و أُحد که مَثَل بود، از جهت اخلاص، دوران سختی و غربت اسلام بود و کسانی که در بدر و أُحد به شهادت رسیدند در دوران وانفسای اسلام، اهل اخلاص تامّ بودند. کسانی بودند که با اینکه جمعیت قلیل مسلمان و کثرت کافران و مشرکان را دیدند، پای اسلام ایستادند و یقین داشتند که شهادت اولین چیزی است که در انتظارشان است. ولی ایستادند. لذا شهادت در آن دوره، فتنه و ایستادگی و اخلاص ایجاد می‌کرد. آزمایش شدیدی بود. یک شهید با این ویژگی ها را در نظر بگیرید، بگویند حالا هزار شهید. مثل اینکه هزار مرتبه جریان بدر و أُحد در دوران غیبت و سختی شدیدتر بشود، چطور اگر کسی آن دوره پای اسلام می‌ایستاد، از جهت بصیرت عظمت داشت ، حالا مطابق روایت، کسی که در دوران غیبت ثبات پیدا می‌کند، مطابق هزار شهید بدر و أُحد است. یعنی آن مقدار سختی و اخلاص در او ایجاد می‌شود. البته این مرتبه کمال نهایی است. أوساطی هم دارد. مراتبش هم از مراتب آن دوره عظیم تر است. چون این دوره از آن دوره عظیم تر است. چون داریم به دوران اشُدّ که ظهور است، نزدیک می‌شویم.

کسانی که در دوران غیبت ایمانشان باقی می‌ماند، « أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ يَقِينا» [7]هستند، این تعبیر تعارف نیست. دورانی است که ایمان به این بلوغ و کمال می‌رسد. باید متعلق این بلوغ و کمال معلوم باشد. اگر صِرف محرومیت از امام بود که این بلوغ ایجاد نمی‌شد. معلوم می‌شود که ارتباط با امام بالاتر می‌رود و رشد در ارتباط محقّق شده است. عظمت این توحید ولایی که ارتباط با امام است، أعظم از دوران حضور است.

روایات صدر و ذیل دارند. من فقط قسمت های مهمّش را ذکر می‌کنم.

در روایت دیگری می‌فرماید: «آمنوا بسواد علی بیاض» [8]، به نوشته هایی بر یک سفیدی هایی که کتاب است، ایمان می‌آورند. حضرت می فرمایند: شما من را دیدید و با دیدن من و کمال من انس پیدا کردید و ایمان آوردید و ایمانتان حفظ شده است. اما آن ها یک نوشته می‌بینند. ابتلائات شیطان که در دوران غیبت شدیدتر هم شده است، پس ایمانی که با یک نوشته حفظ شود، بسیار ارزشمند تر است.

در روایت دیگری حضرت می‌فرمایند: «طُوبی لِلثّابِتینَ عَلی اَمْرِنا فی ذلِکَ الزَّمانِ» [9]. شاید نزدیک هشتاد روایت در ارتباط با طوبی بشود به دست آورد. طوبی نام شجره ای در بهشت است. این شجره تنه اش در خانه امیر المومنین(ع) است و شاخه هایش در خانه های مومنین پراکنده است.

گاهی پیغمبر(ص) فرمود: تنه و ریشه این در خانه من است، گاهی فرمود: در خانه علی است. بعضی اعتراض کردند. حضرت(ص) فرمودند: خانه من و علی یکی است. این بیت النبوة است. بیت الولایة است.

«طُوبی لِلثّابِتینَ عَلی اَمْرِنا» [10] یعنی این شجره ولایت برای کسانی است که بر امر ما در آن زمان ثابتند.

 کمترین ثوابشان این است که می فرماید: بندگان من، « آمَنْتُمْ بِسِرِّي وَ صَدَّقْتُمْ بِغَيْبِي فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوَابِ مِنِّي فَأَنْتُمْ عِبَادِي وَ إِمَائِي حَقّاً مِنْكُمْ أَتَقَبَّلُ وَ عَنْكُمْ أَعْفُو وَ لَكُمْ أَغْفِر » [11]

 در این دوران غیبت شما ایمان به سِرّ من آوردید، پس دوران سِرّ است. دوران سِرّ، دوران رشد است. از دوران ظهور که حضور بوده، گذشته است. کسی که ایمان به غیب و سِرّ پیدا می‌کند، بشارت به بهترین ثواب ها به او داده می شود و حتماً از او فقط قبول می‌شود. یا در بخش دیگری می فرماید:  «بِكُمْ أَسْقِي عِبَادِيَ الْغَيْثَ» [12]. اگر در دوران حضور بواسطه حضور امام باران بر مردم باریده می‌شود، در دوران غیبت بواسطه مؤمنین ثابت بر ایمان و ولایت امام، باران باریده می‌شود. تحلیل دوران غیبت با این نگاه یک چیز دیگری می‌شود. صحنه به گونه دیگری ترسیم می‌شود. «أَدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ وَ لَوْلَاكُمْ لَأَنْزَلْتُ عَلَيْهِمْ عَذَابِي» [13] اگر شما نبودید، عذاب بر بقیه مردم هم نازل می‌شد.

و روایات دیگری که هر کدام زیبایی و عظمتی در تبیین مسئله غیبت را دارند.

افتخاری است که ما در این دوران به دنیا آمدیم و باید ارزش این دوره را توجه داشته باشیم تا بیشترین استفاده را داشته باشیم.

انشالله بتوانیم تکالیفمان را در این دوران به نحو احسن انجام دهیم.

والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته

____________________________________________________________________________________________________________

[1] كافي (ط – دار الحديث)  ج‏2 ، ص137

[2] بحارالانوار، ج 77، ص 56 | من لا يحضره الفقيه  ج‏4  ص 366 | وسائل الشيعة  ج‏27 ص 92
« يَا عَلِيُّ أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ يَقِيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاض‏ »

[3] آل عمران 141

[4] كمال الدين : 482 / 11

[5] بقره 3

[6] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج46 ص 243 | الخرائج و الجرائح ص 229.

[7] من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 366 |  وسائل الشيعة، ج‏27، ص: 92 | بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏74، ص: 56

[8] بحارالانوار، ج 77، ص 56 | من لا يحضره الفقيه  ج‏4  ص 366 | وسائل الشيعة  ج‏27 ص 92

[9] بحارالأنوار: ج ۵۲، ص ۱۴۵ | إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏5، ص: 84

[10] همان

[11] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏52، ص: 145

[12] کمال الدین و تمام النعمة، تالیف شیخ صدوق قدس سره، جلد ۱، صفحه330 ، حدیث ۱۵، چاپ مؤسسة الأعلمی للمطبوعات

[13]همان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *