بسم الله الرحمن الرحیم

بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا

مرحوم کلینی خیلی خوش سلیقه بوده اند در تبویب. شاید لطافتش برای ما آنقدر آشکار نباشد. آن زمان با ابتلاء ها و شبهاتی که بود، هر بابی دارد دفع یک شبهه ای و رفع یک شبهه ای میکند.

خود تبویبشان غیر از جمع روایاتشان خدمت بزرگی است.

در اکثر روایات این باب یک راوی مشترک است. کتابی تالیف کرده است به نام انا انزلناه. حسن بن عباس بن حریش است. بین اهل رجال اختلاف است که حسن بن عباس آیا موثق است یا نه؟ بعضی موثق ندانسته اند. بعضی هم مثل مرحوم مجلسی توثیقش کرده اند. توثیق که میکند میگوید عدم وثاقتش که قائل شده اند، به لحاظ شخصیتش نبوده بلکه به لحاظ روایاتش بوده. تلقی کرده اند که روایات ضعیفی است. چون نتوانسته بودند روایاتش را هضم بکنند تضعیفش کرده اند. اما مرحوم مجلسی میفرمایند کسی در سند این روایات قرار میگیرد که احمد بن محمد است. و احمد بن محمد کسی است که برقی را با آن جلالت اخراج کرده است به خاطر نقل روایات ضعیف. خودش وسواسش زیاد بوده است. این را او نقل کرده است. نشان میدهد که متن روایات هم دقت های عمیقی درش هست و کمتر در روایات به این دقت و ظرافت استدلال و احتجاج آورده است در ولایت حضرات معصومین. منتها چون دقیق است و بعضی جاهایش به لحاظ عمق زیاد، اغلاق دارد، بعضی حمل بر ضعف کرده اند. این را مرحوم مجلسی میفرمایند.

هم کافی این روایات را نقل کرده و هم مرحوم مجلسی توثیق کرده است و هم متن روایات متن موثقی است و هم راویانی مثل احمد بن محمد نقل کرده اند، همه اینها را دلیل میگیریم که میتوان بر این روایات اعتماد کرد. اگر مطلب خلاف اصول درش نیست، اخذ به اینها ظاهرا با این نگاه میتواند بی مانع باشد. این را مرحوم مجلسی فرموده اند که من موثق میدانم.

همه روایات این باب از آن کتاب نقل شده است.

1– مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِيشِ «2» عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع(امام جواد علیه السلام) قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَيْنَا أَبِي ع يَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ إِذَا رَجُلٌ مُعْتَجِرٌ «3» قَدْ قُيِّضَ لَهُ

نقل حادثه قبل از نقل کلام حضرت نقل معصوم است. واقعه را حضرت دارد نقل میکند.

کسی وارد شد در حالی که نقاب داشت. فقط چشم ها پیدا بوده است.

تعبیر این است که قد قیض له. یک وقت کسی غیر از امام میگوید، یک وقت امام میگوید. ناگهانی وارد شد. برای امام توجه هست. نشان میدهد که این خودش به این مسئله توجه دارد. که قد قیض له. بعدا معلوم میشود که کسی که اینطوری وارد شد کی بوده است. این جور نبوده است که کنار بوده باشد بعد بیاید جلو. عادی نیامده بود. یک دفعه رسید به حضرت.

______________________________

(1) هو محمّد بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب (ع) من أئمة الزيدية الملقب بالنفس الزكية، خرج على الدوانيقي و قتل كما ستأتى قصته.

(2) بالحاء المهملة المفتوحة و الراء المهملة المكسورة و الياء المثناة من تحت الساكنة و الشين المعجمة و قيل هو مصغر على وزن زبير و الرجل ضعيف جدا عنونه العلامة في القسم الثاني من الخلاصة و النجاشيّ أيضا و قال ابن الغضائري هو أبو محمّد ضعيف روى عن ابى جعفر الثاني عليه السلام فضل انا أنزلناه كتابا مصنفا فاسد الألفاظ (اقول: و قد أفرده الكليني في هذا الباب) تشهد مخايله على أنّه موضوع و هذا الرجل لا يلتفت إليه و لا يكتب حديثه. راجع جامع الروات، ج 1 ص 205

(3) الاعتجار التنقب ببعض العمامة. (آت) و قوله: قيض له أي جي‏ء به من حيث لا يحتسب (فى)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 243

فَقَطَعَ عَلَيْهِ أُسْبُوعَهُ «1»

طواف را قطع کرد. نگذاشت تمام بشود.

حَتَّى أَدْخَلَهُ إِلَى دَارٍ جَنْبَ الصَّفَا

از مطاف برد آنجا

فَأَرْسَلَ إِلَيَّ

امام باقر فرستادند دنبال امام صادق که ایشان هم بیایند. علیهم السلام.

فَكُنَّا ثَلَاثَةً فَقَالَ مَرْحَباً يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِي وَ قَالَ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ بَعْدَ آبَائِهِ يَا أَبَا جَعْفَرٍ «2» إِنْ شِئْتَ فَأَخْبِرْنِي وَ إِنْ شِئْتَ فَأَخْبَرْتُكَ وَ إِنْ شِئْتَ سَلْنِي وَ إِنْ شِئْتَ سَأَلْتُكَ وَ إِنْ شِئْتَ فَاصْدُقْنِي وَ إِنْ شِئْتَ صَدَقْتُكَ قَالَ كُلَّ ذَلِكَ أَشَاءُ

بعضی اینکه باعث شده است احساس کنند این روایت ضعیف است، چیزی است که در ادامه می آید. در حالی که این بیان آنقدر میتواند اثر گذار باشد تا دفع این همه شبهه بشود.

قَالَ فَإِيَّاكَ أَنْ يَنْطِقَ لِسَانُكَ عِنْدَ مَسْأَلَتِي بِأَمْرٍ تُضْمِرُ لِي غَيْرَهُ «3»

اگر میخواهی از من چیزی بپرسی یا صحبتی بکنی، پرهیز کن از اینکه چیزی بگویی به لسانت که در درونت با این چیزی که می گویی موافق نباشد. هر چیزی که لازم است را بگو این جا جای تقیه نیست چون تقیه آن زمان شدید بوده است.

قَالَ إِنَّمَا يَفْعَلُ ذَلِكَ مَنْ فِي قَلْبِهِ عِلْمَانِ يُخَالِفُ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ

کسی اینطوری حرف میزند که دوتا علم در قلبش باشد.

وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى أَنْ يَكُونَ لَهُ عِلْمٌ فِيهِ اخْتِلَافٌ

خدا ابا دارد که علمی داشته باشد که مختلف باشد. از این دو در می آید که علم من علم خداست. کسی این حرف را میزند که علم حصولی باشد. اختلاف درش باشد. دو علم متعارض شکل بگیرد. علم متیقنی نیست. علم ما علم حضوری است. اختلاف درش راه ندارد.

چرا دوتا علم شکل میگیرد؟ چون علم دارد خارج را حکایت میکند. خارج که می گوییم مراد فقط عالم ماده نیست. خارج میتواند مراتب اسماء الهی باشد، میتواند مراتب عوالم وجود باشد. کسی که دارد اخبار می کند اگر علمش عین آن واقعه باشد، میشود علم حضوری. تخلف بردار نیست اصلا. چون علم با واقعه متحد است. علمی اختلاف درش میشود که وجهی از واقعیت را فهمیده و وجهی مخفی شده است. علمی که متن واقع باشد، علم حضوری باشد اختلاف درش معنا ندارد. از واقع حکایت نمیکند. خود واقع است.

علم ما علم حضوری است

علم ما علم الهی است.

میشود هم علم اول را حضوری نگیریم. همان حصولی بگیریم. ولی بگوییم چون علم الهی است اختلاف درش نیست.

قَالَ هَذِهِ مَسْأَلَتِي

سوال من همین بود.

وَ قَدْ فَسَّرْتَ طَرَفاً مِنْهَا

بخشی را شما جواب دادی.

أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَا الْعِلْمِ الَّذِي لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ مَنْ يَعْلَمُهُ

سوال من این بوده : آن علمی که اختلاف درش نیست را کی دارد؟ دست کیست؟

قَالَ أَمَّا جُمْلَةُ الْعِلْمِ فَعِنْدَ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَمَّا مَا لَا بُدَّ لِلْعِبَادِ مِنْهُ فَعِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ

تمام این علمی که اختلاف درش نیست نزد خدای سبحان است. اما آنی که مردم نیاز دارند برای زندگی و حیات و هدایتشان عند الاوصیاء است.

آیا از این روایت استفاده میشود که آن چیزی که برای مردم نیاز نیست، نزد اوصیاء نیست؟ نمیشود استفاده کرد. این جمله فقط یک جمله موجبه است بیش از این بیان ندارد. یعنی دلالت ندارد که چیزهایی که مورد نیاز مردم نیست نزد اوصیاء نیست.

پیامبر اکرم میفرمایند «لی مع الله وقت لایسعنی فیها ملک مقرب لا نبی مرسل». حیثیت خلقی در آنجا در کار نیست. نیاز مردم نیست. اما «لی مع الله وقتا» «فکان قاب قوسین او ادنی.»

مگر اینکه کسی خلق را اعم از وجود پیامبر بگیرد، یعنی بالاخره این حالت نیاز خود پیامبر بوده است و خلق أعم از پیامبر است پس این هم داخل در نیاز خلق است. اگر این را کسی بگوید اشکالی ندارد.

ممکن است هم کسی بگوید این حیث ها برای پیامبر حیث خلق نیست.

قَالَ فَفَتَحَ الرَّجُلُ عَجِيرَتَهُ «4» وَ اسْتَوَى جَالِساً

نقابش را کنار زد و صاف نشست. مودب تر نشست. اینها را امام صادق علیه السلام دارند نقل میکنند. امام جواد علیه السلام از ایشان نقل میکنند.

وَ تَهَلَّلَ وَجْهُهُ

وجهش باز شد. هم نقاب کنار رفت. هم بشاشتی ایجاد شد در صورتش. حضرت کد را داد. جمله امام نزد خداست. آنچه عباد نیاز دارند نزد اوصیاء است.

مرزها کاملا روشن است. هیچ جای ان قلت درش نیست.

بیانی است که محدث میپسندد، فیلسوف میپسندد. متکلم میپسندد. مردم میفهمند. هم تنزیه حق رعایت شده. هم موطن علم وصی حیطه اش روشن است. هر چقدر نیاز بندگان باشد علم اوصیاء راه دارد . بیان کاملی است.

این میشود کد. کلید. امام یک مشکل را حل نمیکنند که در جای بعدی دوباره رجوع بکنیم. یک کد کامل دست ما می دهد.

وَ قَالَ هَذِهِ أَرَدْتُ وَ لَهَا أَتَيْتُ زَعَمْتَ(هم در قطع به کار میرود هم در گمان. اینجا به معنای یقین است) أَنَّ عِلْمَ مَا لَا اخْتِلَافَ فِيهِ مِنَ الْعِلْمِ عِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ فَكَيْفَ يَعْلَمُونَهُ

علمی که به طریق عادی دیگران میرسند درش اختلاف است. علم حصولی درش اختلاف است. اینکه شما میگویید این علمی است که اختلاف درش نیست، راه رسیدنشان چی بوده است؟

قَالَ كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَعْلَمُهُ

اگر میفرمود کما کان خدا، اشکال پیش می آمد. نداشتند و رسیدند. باید جایی باشد که نداشتن و رسیدن باشد. اگر میگفتند همانطور که خدا میداند شبهه حل نمیشد. رسول خدا میداند، روش رسول خدا چگونه است را بیان میکند.

إِلَّا أَنَّهُمْ لَا يَرَوْنَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَرَى لِأَنَّهُ كَانَ نَبِيّاً وَ هُمْ مُحَدَّثُونَ

رسول خدا رویت هم داشت. مشاهده هم داشت. اما برای اینها رویت نیست. قبلا هم عرض کردیم که چرا رویت در وصی لازم نیست.

وحی باید تا مرتبه محسوس با عصمت بیاید. قرآن میشود وحی. کلام خداست.

آنچه پیامبر به عنوان کلام خدا میگیرد تا مرتبه محسوس وحی است.

اما آنچه به عنوان حدیث قدسی میگیرد، تا مرتبه قلب پیامبر وحی است. از مرتبه قلب تا لفظ کار پیامبر است.

برای امام معصوم لزومی ندارد که وحی داشته باشد. که بیاید تا مرتبه محسوس. بلکه کلام امام معصوم از خدای سبحان اخذ شده است تا مرتبه قلبش. لفظ دادن کار خودش است.

اولیاء محدَّث هستند، گفتگو دارد. اما نبی نیست . نبی لازم است ببیند. با اینکه بعضی انبیاء مقامشان قطعا دون مقام اوصیاء بعدی است، اما آنها رویت دارند، اما وصی رویت ندارد. به همان دلیلی که عرض کردیم . همچنین دقت کنید که این که می فرماید رویت ندارد، یعنی برای کارش رویت لازم ندارد. نه اینکه رویت محقق نمیشود. الی ما شاء الله روایت آمده است که دیده اند. بحث دقیقی است که قبلا هم داشته ایم.

او نبی است. نبی مشرع است. میخواهد کلام خدا را عینا به مردم برساند.

اینها اوصیاء هستند و مبین وحی هستند. نیاز نیست عین لفظ خدا باشد.

خدا به قلب اینها می اندازد. عصمت است و هیچ کاستی ندارد. اما لفظ از خود معصوم است. معنا از جانب خدای سبحان است. اما لفظ از جانب معصوم است.

چنانچه حدیث قدسی فرقش با وحی قرآن کریم همین است. هر دو از جانب خداست. اما قرآن کریم معنا از خداست و لفظ هم از خداست. اما در حدیث قدسی معنا از خداست و لفظ از رسول الله است.

برای نبی رویت کشیده میشود تا لفظ تا ابلاغ بکند.

اگر در مورد امیر المومنین داریم که انک لتسمع ما اسمع و لتری ما اری الا انک لست بنبی، یعنی اگر چیزی هم میبنی و میشنوی، شنیدن و دیدن تو برای ابلاغ نیست «الا انک لست بنبی». ابلاغ وحی کار نبی است. تو می بینی و می شنوی اما این لازمه وصایت نیست. لازمه وصایت اخذ آن حقیقت است. اگر میفرماید نمیبیند، نمیبیند به عنوانی که بخواهد ابلاغ بکند. و الا رویت برای آن ها در این مسائل هم هست.

وَ أَنَّهُ كَانَ يَفِدُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَسْمَعُ الْوَحْيَ وَ هُمْ لَا يَسْمَعُونَ

نبی وارد میشود بر خداوند سبحان، وحی را میشنود. و هم لایسمعون را با بابی که داشتیم در مورد فرق بین نبی و رسول و امام. آنجا فرمود یسمعون اما لا یرون. انبیاء هم دو دسته هستند. یرون فی المنام، بعضی یرون فی الیقظه. مراتب مختلف بود.

اما وصی یسمعون. اینجا میفرماید لایسمعون. لایسمعونی که کلام وحی را به عنوان وحی ابلاغی نمیشنوند. همانطور که در روایت فرموده  و تری ما اری، لاترون به این معنا که مخاطب خود امیر المومنین باشد به عنوانی که ابلاغ کند. جمع بین این روایات کردن ظرافت میخواهد. تا هم اینکه میفرماید مقام نوری اینها واحد است «کلهم نور واحد» حفظ بشود، هم مرز های مقام امامت با نبوت محفوظ باشد.

-سوال : آیا این گونه بیان ها برای نفی استقلال نیست چون می فرمایند تسمع ما اسمع و تری ما اری یعنی به وساطت پیامبر است . در روایات دیگر داریم که ما از اجدادمان و اجدادمان از رسول خدا و رسول خدا از خدا …؟

نه. چون وقتی رسول خدا هم از دنیا میرود باز اینها اخذ دارند.

کسی به امام صادق در وفات پدرشان فرمود کسی از دنیا رفت که وقتی میگفت قال رسول الله کسی تشکیک نمیکرد سندت کیست. امام صادق بعد از تاملی فرمودند: قال الله. مستقیم بی واسطه از خداوند متعال نقل کرد. به گونه ای که سوال کنند مبهوت شد. بله ائمه علیهم السلام اخذ عن الله مستقیم دارند واین منافاتی با این که وساطت هم باشد ندارد وساطت در نظام ظاهری محفوظ است و خود اهل بیت تاکید داشتند که این رابطه های محفوظ باشد لذا امام باقر علیه السلام مستقیم از پیامبر نقل میکردند. تا این که عده ای گفتند کذاب است ندیده است پیامبر را. «نعوذ بالله». از آن به بعد حضرت با سند از آبائشان نقل میکردند که این مقدار فتنه هم نباشد.

یا امام گاهی میفرمود دیشب پدرم را دیدم. گفت در خواب دیدید. حضرت وقتی می بینند که این فرد کشش ندارد فرمودند بله. آخرش فرمودند خواب و بیداری ما یکی است.

گاهی از حضرت میپرسیدند که چرا از آن علم لا اختلاف فیه نمیگویید؟

حضرت فرمودند مردم کشش ندارند. پیامبر هم این گونه بود .

فَقَالَ صَدَقْتَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ سَآتِيكَ «5» بِمَسْأَلَةٍ صَعْبَةٍ أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَا الْعِلْمِ مَا لَهُ لَا يَظْهَرُ كَمَا كَانَ يَظْهَرُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص

آن علمی که لا اختلاف فیه؛ چرا شما آن را ظاهر نمی کنید آن گونه که با پیامبر اکرم ظاهر بود. پیامبر اکرم تقیه نداشتند.

قَالَ فَضَحِكَ أَبِي «6» ع-

وجه خنده امام باقر علیه السلام گاهی گفته اند از این باب است که خود سائل جواب را میدانسته است. گاهی هم گفته اند که حضرت خوشحال شد از این سوال خوب.

وَ قَالَ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُطْلِعَ عَلَى عِلْمِهِ إِلَّا مُمْتَحَناً لِلْإِيمَانِ بِهِ

برای هر کسی در دسترس نیست.

كَمَا قَضَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ يَصْبِرَ عَلَى أَذَى قَوْمِهِ

پیامبر اکرم چند سال مبعوث شده بود ولی ابراز نداشت. اقلا سه سال نقل شده است که اخفا داشت.

وَ لَا يُجَاهِدَهُمْ إِلَّا بِأَمْرِهِ فَكَمْ مِنِ اكْتِتَامٍ قَدِ اكْتَتَمَ بِهِ

چقدر پیامبر کتمان کرد

حَتَّى قِيلَ لَهُ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ «7»

______________________________

(1) فقطع اسبوعه أي طوافه‏

(2) «يا أبا جعفر» تقدير الكلام ثمّ التفت إلى أبى فقال يا أبا جعفر.

(3) أي اخبرنى بعلم يقينى لا يكون عندك احتمال خلافه. (آت)

(4) أي اعتجاره أو طرف العمامة الذي اعتجر به، و التهلل: الاضاءة و التلالؤ بالسرور (آت)

(5) في بعض النسخ [سألتك مسألة] و المعنى واحد.

(6) لعل ضحكه (ع) كان لهذا النوع من السؤال الذي ظاهره الامتحان تجاهلا مع علمه بأنّه عارف بحاله أو لعد المسألة صعبة و ليست عنده (ع) كذلك. (آت)

(7) الحجر 94 و اصدع اي تكلم به جهارا.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 244

وَ ايْمُ اللَّهِ أَنْ لَوْ صَدَعَ قَبْلَ ذَلِكَ لَكَانَ آمِناً

پیغمبر اگر قبل از آن هم ابراز می کرد قطعا در امن بود و آسیبی نمیدید.

وَ لَكِنَّهُ إِنَّمَا نَظَرَ فِي الطَّاعَةِ وَ خَافَ الْخِلَافَ

ولی مردم آمادگی نداشتند. به لحاظ مردم بود. و الا علم پیامبر قبل از آن هم همان بود.

نظر فی الطاعة، یک معنا گفته اند نظر فی الطاعة عن الله، یعنی منتظر امر الهی بود چون هر کاری از انبیاء به امر الهی است. یک معنای دیگر گفته اند که مراد طاعت مردم است یعنی وقتی ابراز کند که مردم اطاعت بکنند. نه وقتی که ازش اعراض کنند. اگر معنای دوم باشد عبارت خاف الخلاف تاکیدش میشود. ولی اگر گفتیم طاعت خدا، خاف الخلاف بیان ابتدایی است.

فَلِذَلِكَ كَفَّ

فَوَدِدْتُ أَنَّ عَيْنَكَ تَكُونُ مَعَ مَهْدِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ

آن فرد دارد میگوید. آن علمی که لا اختلاف فیه است، تمام ظهور و بروزش در زمان ظهور محقق میشود. که مردم دیگر اختلاف نمیکنند و امر الهی هم هست به این ظهور. این جمله دنباله آن است که آنجا گفت پیامبر خاف الخلاف. ما هم همان سنت را داریم. اما آن سنت در زمان ظهور دیگر نیست. چون مردم در زمان ظهور آمادگی اش را دارند.

وَ الْمَلَائِكَةُ بِسُيُوفِ آلِ دَاوُدَ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ تُعَذِّبُ أَرْوَاحَ الْكَفَرَةِ مِنَ الْأَمْوَاتِ وَ تُلْحِقُ بِهِمْ أَرْوَاحَ أَشْبَاهِهِمْ مِنَ الْأَحْيَاءِ «1»

یعنی امداد ملائکه در آن روز قطعی است. حالا این ملائکه ارواح مومنینی هستند که در طول تاریخ بر این مسئله بودند یا خود ملائکه؛ بحث مفصلی دارد.

ثُمَّ أَخْرَجَ سَيْفاً ثُمَّ قَالَ هَا إِنَّ هَذَا مِنْهَا قَالَ فَقَالَ أَبِي إِي وَ الَّذِي اصْطَفَى مُحَمَّداً عَلَى الْبَشَرِ قَالَ فَرَدَّ الرَّجُلُ اعْتِجَارَهُ

کاملا نقاب را کنار زد.

وَ قَالَ أَنَا إِلْيَاسُ

الیاس نبی زنده است و با امام زمان می آید. بعضی تعبیرات این است که ادریس اول بود، بعد پنهان شد، بعد به صورت الیاس ظاهر شد. دوبار دعوت داشته است زنده هم هست . یک قول این است که ادریس و الیاس یک نفر هستند. یک قول هم هست که دو نفر هستند. اما نداریم که ادریس در زمان ظهور می آید فقط الیاس را داریم که می آید. در روز ظهور مثل خضر نبی و عیسی روح الله کنار حضرت خواهند بود. بعضی میگویند در رجعت است. بعضی میگویند در دوران ظهور است. بحث دیگری است. جزء کسانی است که شمشیر دستشان است و کنار حضرت هستند.

مَا سَأَلْتُكَ عَنْ أَمْرِكَ وَ بِي مِنْهُ جَهَالَةٌ غَيْرَ أَنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ يَكُونَ هَذَا الْحَدِيثُ قُوَّةً لِأَصْحَابِكَ

من جواب سوالات را می دانستم اما سوال کردم تا نقل بشود و یاران و اصحاب شما که میشنوند قوت قلب باشد.

وقتی سوالات اصحاب در حد کمال نبود، گاهی ملائکه می آمدند، گاهی خضر می آمد، مردم میشنیدند و نقل میکردند. خداوند اینطور معارف را میرسانده است. متعدد داریم که خضر می آید و گفتگو میکرد.

حضرت امیر داشت صحبت میکرد، کسی پا میگذاشت روی مردم و می آمد جلو. سلام مفصلی کرد و بعد صحبت کرد و رفت. حضرت فرمودند این برادرم خضر بود.

-چهره پوشی برای چی بوده است؟

همه این ها جلب توجه و جاذبه ایجاد میکند

خنده حضرت هم معلوم بود. همه این ها نوعی صحنه سازی برای ما بوده است.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 266” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*