بسم الله الرحمن الرحیم

معلوم شد که اینها (جفر ـ جامعه ـ صحیفه فاطمه ـ …) یک حقایق وجودی هستند. از سنخ مادی محض نیستند. در بعضی روایات قرینه آمده است که قلم و دواتی که این را نوشت از نور بود. دوات نوری بر چی مینویسد؟ بر لوح نوری. اینطور نیست که غیر مادی محض هم باشند.در بعضی روایات اشاره میکند که این پوست فلان گوسفند بوده. یا فلان جمل بوده است. نشان میدهد که واقعیتی است که لایه و رویه ای مادی دارد و لایه و رویه ای غیر مادی. هر دو در این تضمین شده و محقق است . اینها چند چیزند. مصحف فاطمه یک چیز است. جفر و جامعه، گاهی ذکر میشود به عنوان جفر احمر، جفر ابیض. بعضی اش مثل جفر جامع همه اینهاست. پوستی است که در آنها قرار داده شده است. و این ها غیر از قرآن هستند. کتب انبیاء دیگر در آنها هست. اما از قرآن در صحیفه فاطمه سلام الله علیها نیست. اخبار و حوادث درش هست. اگر یک روایتی ناظر به حلال و حرام آمده است اما عمده روایات این است که حوادث و سرگذشت اقوام و ملت ها و حاکمانشان در آن صحیفه ذکر شده است.

در بحار 148 روایت آورده است. چندتایش را ان شاء الله میخوانیم که نکات اضافه ای دارند

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 241

4– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ فِي الْجَفْرِ الَّذِي يَذْكُرُونَهُ «1» لَمَا يَسُوؤُهُمْ

یکی از دلایلی که این کتب ذکرشان در اوایل بیشتر بود و الان کمتر است، این بود که علامت حقانیت حضرات بود. منازعه بود مخصوصاً بین فرزندان امام حسن علیه السلام که آنها به حق هستند، یکی از علائم حقانیت که آنها هم گاهی قبول میکردند ولی انکار میکردند، مسئله این کتب بود. در آن دوره علاوه بر استفاده از اینها، علامت حقانیت هم بوده است. در نزد دیگران نبوده و در نزد آنها بوده است.

در این کتب چیزهایی است که فرزندان امام حسن علیه السلام که ادعا داشتند که مردم باید سراغ ما بیایند ناراحت میشدند. همان زیدیه.

لِأَنَّهُمْ لَا يَقُولُونَ الْحَقَ «2» وَ الْحَقُّ فِيهِ

متعدد وارد شده است که اینها تمسخر میکردند به جفر و جامعه و مصحف فاطمه. یا گاهی که یک نفر مطلبی را کسی به جد نقل میکرد، میگفتند حتما از جفر گرفته است. برای اینکه نداشتند و نمیتوانستند داشته باشند، بعضی شان انصاف داشتند و میگفتند که پیش عموزادگان ما هست. بعضی شان تمسخر میکردند. برای اینکه نقص برایشان حساب نشود آنها را تمسخر میکرند. میگفتند ما علمی را داریم که مردم دارند.

مثل حرف های امروزی که میگویند علمی را میخواهیم که بدرد مردم میخورد. نه علم هایی که در جفر است و جامعه و … که معلوم نیست چی هست. تمسخر میکردند. انواع تمسخر ها در روایات ذکر شده است.

-عباسیان هم داشتند؟

آنها در مقام نزاع علمی نبودند با حضرات. عباسیان زور و قدرت داشتند. میخواستند اینها فعالیت نداشته باشند. اصلا کاری با جفر و جامعه و … نداشتند. اما فرزندان امام حسن در اقلیت بودند، دنبال جلب مشتری بودند. لذا نزاعشان در موارد امتیاز بود. میخواستند اینها را تضعیف بکنند.برای عباسیان مهم نبود نه این که اقرار داشته باشند.

میدانستند اینها که حق در این کتاب ها هست. در روایت قبل ذکر شده بود. برای حضرات خیلی سخت بود. از یک طرف عباسیان یا امویان بود، از داخل هم از خودی ها این ضربه ها را میخورد. هم از جهت قرابت فامیلی هم از جهت عنایت و توجه مردم بالاخره این ها بین مردم به عنوان هاشمیون یک محبوبیتی داشتند که این ها سوء استفاده می کردند. یک جریان خلافی را راه انداخته بودند.

فَلْيُخْرِجُوا قَضَايَا عَلِيٍّ

قضاوت های امیر المومنین را بگویند مکتوبش کجاست.

وَ فَرَائِضَهُ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ وَ سَلُوهُمْ عَنِ الْخَالاتِ وَ الْعَمَّاتِ «3»

ارث خالات و عمات را بگویند که نحوه تقسیم ارث به چه گونه است.

وَ لْيُخْرِجُوا مُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع

جفر و جامعه را طعن میزدند. اما نسبت به مصحف فاطمه علیها سلام طعن نمیزدند.

فَإِنَّ فِيهِ وَصِيَّةَ فَاطِمَةَ ع وَ مَعَهُ «4» سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص

که همان جفر احمر شد.

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ «5».

یا کتابی از کتب انبیاء را بیاورید یا اثر و حکم و نتیجه از انبیاء که کلام صدقی باشد بیاورید.

(اثارة من علم) هم کلمات انبیاء سابق میشود هم برهان و استدلال قوی که یقین آور باشد. چیزی که اثر علمی داشته باشد. نتیجه علمی داشته باشد. یقین آور باشد.

در پاسخ: یک جفر داریم که جامع نیست خودش یک مکتوبی هست مثل جفر احمر و جفر ابیض. اما یک جفر جامع داریم که همه اینها درش قرار میگرید غیر از قرآن.

5– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْجَفْرِ فَقَالَ هُوَ جِلْدُ ثَوْرٍ مَمْلُوءٌ عِلْماً

در روایت دیگر توضیح داده اند که پیامبر اکرم به غار حرا که میرود، گاوی می آید، امیر المومنین آن را ذبح میکند و بعد دباغی می کنند و درونش را خالی می کنند و بعد این ها را درون او قرار می دهند. مشخصا گاو و بقیه تفصیلات در بحار آمده است.

قَالَ لَهُ فَالْجَامِعَةُ قَالَ تِلْكَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً

جامعه می تواند صحیفه ای باشد که در جفر است . جفر آن پوست است خودش که علم نیست اما بعضی روایات دارد که جفر پوست هست، ولی روی پوست نوشته شده است. منافاتی هم ندارد در عین این که ظرف باشد و بقیه در آن قرار می گیرد خودش هم از درون نوشته شده باشد.

(طولها سبعون ذراعا): معلوم میشود که پوست ها را به هم میدوختند. حیوانی که 35 متر طولش باشد که نداشتیم. پوست ها را میدوختند تا طومارهای طولانی تری به دست بیاید.

فِي عَرْضِ الْأَدِيمِ مِثْلُ فَخِذِ الْفَالِجِ «6»

عرضش به اندازه پوست است طولش هفتاد ذراع است.

فخذ الفالج : مثل شتری که دو کوهانه و چاق است. و پوستش بلند تر است.

فِيهَا كُلُّ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ وَ لَيْسَ مِنْ قَضِيَّةٍ إِلَّا وَ هِيَ فِيهَا حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ فَسَكَتَ طَوِيلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّكُمْ لَتَبْحَثُونَ «7» عَمَّا تُرِيدُونَ وَ عَمَّا لَا تُرِيدُونَ

بیان کرده اند که تحریک احساسات بکنند. حکم اینها مربوط به شما نیست، دانستن اینکه مصحف فاطمه هست درست است. اما شما نمیتوانید استفاده بکنید. امام میتواند استفاده بکند.

جایی سرک بکشید که به کارتان بیاید. (ما یعنی) شما باشد نه (ما لا یعنی).

إِنَّ فَاطِمَةَ مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً وَ كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِيدٌ عَلَى أَبِيهَا وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ ع يَأْتِيهَا فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِيهَا وَ يُطَيِّبُ نَفْسَهَا وَ يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا وَ مَكَانِهِ وَ يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع.

ما یحدث باللیل و النهار، کان خودش را در محضر علم حق لحظه به لحظه قرار میدهد. علم لحظه به لحظه وارد میشود بر وجودحضرات و صادر میشود. این حقیقت علم است. هم وجود ربطی اینها را نشان میدهد. هم دیگران میفهمند که اینطور نیست که علم داده شد و تمام شد.

در روایات زیادی هست که ما دائما علممان رو به ازدیاد است. این همان از علم به عین آمدن است. این توجیه آن روایت را زیبا تر میکند.

سوال: در مورد حضرت زهرای مرضیه که داریم هر چی می خواستند به ایشان بدهند اولش دادند «فطم عن العلم»

در پاسخ: حقیقت علمی که به حضرات داده میشود حقیقتا در زمان نیست. در عین حال وقتی که علم ما یحدث باللیل و النهار می شود برای نشان دادن ارتباط دائمی اینها با خدا، این میشود حقیقت علم که لحظه به لحظه زیاد میشود. آن علمی که اهل بیت به آن می بالند همین علمی است که لحظه به لحظه با خدا مرتبط هستند و اخذ می کنند.

سوال: در روایتی که اهل بیت می فرمایند هر شب جمعه به علم ما افزوده می شود می فرمایند که یک نفر از ما نیاز ندارد و آن فاطمه سلام الله علیها است؟

پاسخ : حالا باید مجموع روایات را دید و الا تمامی اهل بیت در وجود نوری اینها یک حقیقت واحده هستند. باید شأن بحث را انجا تفصیلا نگاه کرد که می خواهد چه مقصدی را بیان کند.

در وجود نوری همه معصومین یک حقیقت واحده هستند ولی شانیت هر کدام اینها متفاوت است.

امام کسی است که باید ارادة الرب فی مقادیر الامور تحبط الیکم و تصدر من بیوتکم باشد اما حضرت زهرا شأن امام را ندارد این رابطه را ندارد شاید در آن جا ناظر به این شأن بوده است. که آن علم به عین رسیدن که اذن امام را می طلبد که باید به عین برسد و بلافاصله بعدش هم عرضه بر امام می شود شاید به این جهت باشد البته باید روایت را در جای خودش بررسی کرد.

6– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي بِشْرٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ كَرِبٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ عِنْدَنَا مَا لَا

______________________________

(1) يعني الأئمّة الزيدية من بنى الحسن يفتخرون به و يدعون أنّه عندهم. (آت)

(2) أي في المسائل، إذا سئلوا عنها. و قوله: و الحق فيه يعنى في الجفر و هو خلاف ما يقولون و قوله: فليخرجوا إلخ يعنى ليس ذلك عندهم و لا يدرون ما فيه من ذلك. (فى)

(3) أي عن خصوص مواريثهن (آت).

(4) أي مع الجفر أو مصحف فاطمة. (فى)

(5) الأحقاف: 3 و الآية هكذا: «ائْتُونِي بِكِتابٍ. الخ» لعله نقل بالمعنى أو في قراءتهم عليهم السلام. و اثارة أي بقية من علم بقيت فيكم من علوم الاولين. (آت)

(6) الاديم: الجلد. و الفالج: الجمل العظيم ذو السنامين. (فى)

(7) أي تفتشون عما تريدون و عما لا تريدون. (آت)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 242

نَحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى النَّاسِ وَ إِنَّ النَّاسَ لَيَحْتَاجُونَ إِلَيْنَا وَ إِنَّ عِنْدَنَا كِتَاباً إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَطُّ عَلِيٍّ ع

که همان جامعه است

به تعبیر امام ره امیر المومنین کاتب دو وحی بودند. وحی پیامبر و وحی فاطمه. البته وحی فاطمه سلام الله علیها وحی تشریعی نبود. وحی انبائی بود. (یک وحی تکوینی داریم مثل وحی به زنبور عسل یک وحی غیرتکوینی داریم که می شود وحی نظام تشریع منتها تشریع عام . یک تشریع اخبار از حوادث است می شود وحی إنبایی و یک تشریع هم اخبار از احکام و شرایع است که می شود وحی تشریعی به معنای خاص امر و نهی.)

صَحِيفَةً فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَّا بِالْأَمْرِ فَنَعْرِفُ إِذَا أَخَذْتُمْ بِهِ وَ نَعْرِفُ إِذَا تَرَكْتُمُوهُ.

می آیید از ما میپرسید، ما میگوییم، میدانیم کدامتان عمل میکنید و کدامتان عمل نمیکنید. این سبک بیان امام الحاق کردن یک بحث اخلاقی است به یک بحث وجودی یعنی امام می خواهند به ما بفرمایند که فقط به دانستن قانع نشوید بلکه دانستن برای عمل کردن است.

این حلال و حرام اخلاق و اعتقادات لازم را هم شامل میشده است.

سوال: فقط اهل بیت می توانستند تفصیل احکام را از آن در بیاورند یا اینکه خود تفاصیل احکام در آن جا موجود بوده است؟

اینکه به نحو کل است و جزئش استخراج میشود یا همه اجزاء بوده است، بُعدی ندارد که دومی هم درش باشد.

سوال: اگر بوده پس چرا امام به ما نداده اند تا این همه اختلاف حاصل شود؟

پاسخ: خود همین اختلاف یک کمالی است که علما تلاش کنند و رشد کنند. این رحمت است برای ما همین کوشش کردن برای پیدا کردن حکم رشد می آورد تعلّم عبادت است. اگر همه چیز را گفته بودند تخلفات ما زیادتر می شد الان منطقه الفراغ ما خیلی زیاد است اگر همه حکم ها روشن بود کار ما خیلی سخت تر می شد.

7– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ وَ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ زُرَارَةَ أَنَّ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ أَعْيَنَ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الزَّيْدِيَّةَ وَ الْمُعْتَزِلَةَ قَدْ أَطَافُوا بِمُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ «1»

محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن که از فرزندان امام حسن هست.

فَهَلْ لَهُ سُلْطَانٌ

قیامش به نتیجه میرسد؟

فَقَالَ وَ اللَّهِ إِنَّ عِنْدِي لَكِتَابَيْنِ فِيهِمَا تَسْمِيَةُ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ مَلِكٍ يَمْلِكُ الْأَرْضَ لَا وَ اللَّهِ مَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِي وَاحِدٍ مِنْهُمَا.

زیدیده قبول داشتند این کتب را و پیامبر و حضرت زهرا و حضرت امیر را. استناد به این کتاب ها خودش یک حجتی بوده است . میدانستند که اگر بگویند از کجا میگویی، نشان میدادند.

این جفر های امروزی راهی ممکن است به بعضی از آن کتب ایجاد کند.

8– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ سُكَّرَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ يَا فُضَيْلُ أَ تَدْرِي فِي أَيِّ شَيْءٍ كُنْتُ أَنْظُرُ قُبَيْلُ قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ كُنْتُ أَنْظُرُ فِي كِتَابِ فَاطِمَةَ ع لَيْسَ مِنْ مَلِكٍ يَمْلِكُ الْأَرْضَ إِلَّا وَ هُوَ مَكْتُوبٌ فِيهِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ مَا وَجَدْتُ لِوُلْدِ الْحَسَنِ فِيهِ شَيْئاً.

در آن روایت فرموند که چرا سوال میکنید از چیزی که کاری ندارید باهاش. آنجا بیانش این بود که مخصوص امام است. اینجا خودشان ابراز کردند. هر کدامش مقصودی دارد.

بحار الانوار ج26 ص18

1- شا، الإرشاد ج، الإحتجاج كَانَ الصَّادِقُ ع يَقُولُ عِلْمُنَا غَابِرٌ وَ مَزْبُورٌ وَ نَكْتٌ فِي الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ وَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَفْرَ الْأَحْمَرَ وَ الْجَفْرَ الْأَبْيَضَ وَ مُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع وَ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ فِيهَا جَمِيعُ مَا تَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ فَسُئِلَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذَا الْكَلَامِ فَقَالَ أَمَّا الْغَابِرُ فَالْعِلْمُ بِمَا يَكُونُ وَ أَمَّا الْمَزْبُورُ فَالْعِلْمُ بِمَا كَانَ وَ أَمَّا النَّكْتُ فِي الْقُلُوبِ فَهُوَ الْإِلْهَامُ وَ أَمَّا النَّقْرُ فِي الْأَسْمَاعِ فَحَدِيثُ الْمَلَائِكَةِ ع

گاهی مشاهده قلبیه است و گاهی مشاهده سمعیه است. گاهی مشاهده بصریه است. یکی معنای قلبیه است بدون صورت یکی صورت صوتی در وجودش دارد منتها نه با گوش ظاهری یکی صورت بصری در وجودش دارد منتها نه با چشم ظاهری.

سوال: حضرت سلمان هم محدث بوده است؟

در پاسخ: محدث بودن برای اولیاء الهی هم هست. منتها مراتب دارد. گاهی جبرئیل است، گاهی دون جبرئیل است. گاهی روح اعظم است که فوق جبرئیل است. در مورد فاطمه سلام الله علیها در بعضی روایات دارد که جبرئیل بوده. در بعضی روایات دارد که روح اعظم بوده است.

نَسْمَعُ كَلَامَهُمْ وَ لَا نَرَى أَشْخَاصَهُمْ

 

فرق نبی و امام و رسول را یک فصلی داشتیم که چه فرقی داشتند و چرا.

وَ أَمَّا الْجَفْرُ الْأَحْمَرُ فَوِعَاءٌ فِيهِ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَنْ يَخْرُجَ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَمَّا الْجَفْرُ الْأَبْيَضُ فَوِعَاءٌ فِيهِ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ زَبُورُ دَاوُدَ وَ كُتُبُ اللَّهِ الْأُولَى وَ أَمَّا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع فَفِيهِ مَا يَكُونُ مِنْ حَادِثٍ وَ أَسْمَاءُ مَنْ يَمْلِكُ «1» إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ

هم حادثه ها هست هم پادشاهی ها و سلطنت ها. اینکه چرا سلطنت ها درش هست خودش بحث جالبی است و بحث دارد. میتواند سوژه هایی به دست آورد.

وَ أَمَّا الْجَامِعَةُ فَهُوَ كِتَابٌ طُولُهُ سَبْعُونَ ذِرَاعاً إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع بِيَدِهِ فِيهِ وَ اللَّهِ جَمِيعُ مَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَتَّى إِنَّ فِيهِ أَرْشَ الْخَدْشِ وَ الْجَلْدَةِ وَ نِصْفِ الْجَلْدَةِ «2».

حتی اگر جایی نصف یک تازیانه لازم باشد، یا در روایتی دیگر داریم اگر ثلث تازیانه لازم باشد هم ذکر شده است.

3- ما، الأمالي للشيخ الطوسي بِالْإِسْنَادِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يُنْكَتُ فِي قَلْبِهِ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يُؤْتَى فِي مَنَامِهِ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يَسْمَعُ الصَّوْتَ مِثْلَ صَوْتِ السِّلْسِلَةِ فِي الطَّشْتِ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يَأْتِيهِ صُورَةٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنَّا مَنْ يُنْكَتُ فِي قَلْبِهِ وَ مِنَّا مَنْ يُقْذَفُ «3» فِي قَلْبِهِ

مشاهدات قلبیه هم دو جور است. قذف درش تدریج نیست. نکت گاهی درش تدریج هست.

وَ مِنَّا مَنْ يُخَاطَبُ وَ قَالَ ع إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يُعَايِنُ مُعَايَنَةً وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يُنْقَرُ فِي قَلْبِهِ كَيْتَ كَيْتَ

کیت و کیت یعنی دنباله دار ینقر فی قلبه ایجاد میشود.

وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يَسْمَعُ كَمَا يَقَعُ السِّلْسِلَةُ فِي الطَّشْتِ قَالَ قُلْتُ وَ الَّذِي يُعَايِنُونَ مَا هُوَ قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ «4».

آنی که به شما مینمایاند کیست؟ فرمودند خلقی اعظم از جبرئیل و میکائیل. که همان مقام روح قدسی است . که درباره حضرت زهراء سلام الله علیها در بعضی روایات داریم همین روح نازل می شده است. تنزل الملائکه و الروح اشاره به همین روح قدسی دارد.

یک بیانی را هم علامه مجلسی دارند. درباره وجه جمع این که قرآن تبیان کل شیء است و این که در این کتب همه ما یحتاج الیه الناس آمده است.

بيان: لو لم يكن أي لو لم يكن لنا علم غير العلم الذي كان للسابقين كان ما ذكر العلم الأكبر و لكن ما يحدث من العلم عندنا أكبر. أقول هاهنا إشكال قوي و هو أنه لما دلت الأخبار الكثيرة على أن النبي ص كان يعلم علم ما كان و ما يكون و جمع الشرائع و الأحكام و قد علم جميع ذلك عليا ع و علم علي الحسن ع و هكذا فأي شي‏ء يبقى حتى يحدث لهم بالليل و النهار. و يمكن أن يجاب عنه بوجوه الأول ما قيل إن العلم ليس يحصل بالسماع‏

______________________________

(1) بصائر الدرجات: 38.

(2) لعل المراد ان الذي عندنا من الصحيفة هو الأصول و الكليات المتلقية عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اللّه، و لنا العلم بالحوادث الواقعة و الجزئيات المستحدثة الى يوم القيامة و هو أعظم، و لا ينافى ذلك ان علمهم هذا مأخوذ من تلك الأصول الباقية عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.

(3) بصائر الدرجات: 38.

(4) بصائر الدرجات: 38.

بحار الأنوار (ط بيروت)، ج26، ص: 21

و قراءة الكتب و حفظها فإن ذلك تقليد و إنما العلم ما يفيض من عند الله سبحانه على قلب المؤمن يوما فيوما و ساعة فساعة فيكشف به من الحقائق ما تطمئن به النفس و ينشرح له الصدر و يتنور به القلب و الحاصل أن ذلك مؤكد و مقرر لما علم سابقا يوجب مزيد الإيمان و اليقين و الكرامة و الشرف بإفاضة العلم عليهم بغير واسطة المرسلين. الثاني أن يفيض عليهم ع تفاصيل عندهم مجملاتها و إن أمكنهم استخراج التفاصيل مما عندهم من أصول العلم و مواده.

الثالث أن يكون مبنيا على البداء فإن فيما علموا سابقا ما يحتمل البداء و التغيير فإذا ألهموا بما غير من ذلك بعد الإفاضة على أرواح من تقدم من الحجج أو أكد ما علموا بأنه حتمي لا يقبل التغيير كان ذلك أقوى علومهم أشرفها.

الرابع كما هو «1» أقوى عندي و هو أنهم ع في النشأتين سابقا على الحياة البدني و لاحقا بعد وفاتهم يعرجون في المعارف الربانية الغير المتناهية على مدارج الكمال إذ لا غاية لعرفانه تعالى و قربه و يظهر ذلك من كثير الأخبار. و ظاهر أنهم إذا تعلموا في بدو إمامتهم علما لا يقفون في تلك المرتبة و يحصل لهم بسبب مزيد القرب و الطاعات زوائد العلم و الحكم و الترقيات في معرفة الرب تعالى و كيف لا يحصل لهم و يحصل ذلك لسائر الخلق مع نقص قابليتهم و استعدادهم فهم ع أولى بذلك و أحرى. و لعل هذا أحد وجوه استغفارهم و توبتهم في كل يوم سبعين مرة و أكثر إذ عند عروجهم إلى كل درجة رفيعة من درجات العرفان يرون أنهم كانوا في المرتبة السابقة في النقصان فيستغفرون منها و يتوبون إليه تعالى و هذه جملة ما حل في حل هذا الإشكال ببالي و أستغفر الله مما لا يرتضيه من قولي و فعالي.

البته این همه جواب نیست. جواب بالاتر هم راه دارد.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 265” دیدگاه می‌گذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*