بسم الله الرحمن الرحیم

این چند کتابی که ذکر شده در کنار کتب آسمانی که قرآن و انجیل و تورات و زبور و صحف ابراهیم و موسی، در بعضی ذکر شده است که اختصاصشان به چیست. مثلا در مصحف فاطمه سلام الله علیها ذکر شده است که حلال و حرام درش نیست. ما کان و ما یکون است. جریان حوادث ذکر شده ست. یا ذکر شده که آنچه در قرآن آمده است در او نیست. مگر ما نمیگوییم قرآن تبیان کل شیء است؟ توجیهی کرده اند و اینطور جمع کرده اند که آنی که در ظاهر قرآن نیست، در مصحف فاطمه آن حقایق باطنی قرآن ظاهر شده است. آنچه با دلالت لفظیه در قرآن نیامده، در مصحف فاطمه با دلالت لفظیه آمده است. یعنی آن چه که دلالت معنوی و باطنی قرآن بود که به حوادث ما کان و ما یکون مرتبط می شده است در مصحف فاطمه با دلالت لفظیه آمده است.

وجود این حقایق کلّشان، نه فقط مصحف فاطمه، بلکه جفر و جامعه و مصحف فاطمه و مصحف امیر المومنین چه ضرورتی دارد با اینکه حضرات جامع علم هستند. این سوال خوبی است.

صحیفه جامعه از زمان رسول خدا مرسوم بوده است و به املاء رسول خدا امیر المومنین مینوشته است. و در این صحیفه جامعه استنادات و ارجاعاتی پیدا میکرده و اصحاب هم نقل میکردند.خودِ این، که یک حقیقتی نزد حضرت امیرالمومنین است که ویژه ایشان است و اختصاص به ایشان دارد و بعد در دست ائمه علامتی بود که بقیه نداشتند، این خودش حجتی بود. دلالتی بود. که از زمان رسول خدا آغاز شده بود ارجاع داده می شد و حضرت نقل میکرد که این مثلا در جامعه است.

سوال: نمیشود بگوییم تبیانا لکل شیء ناظر به نیاز خلق است. مصحف فاطمه بالاتر را دارد؟

پاسخ: نه. آنچه در مصحف فاطمه آمده است هم مرتبط با خلق است. منتها در تعابیری آمده است که درش امر و نهی نیست. یعنی شریعت نیست بلکه حوادث است. ولی قرآن شامل هر دو هست. ولی جزئیات حوادثی که در مصحف آمده در قرآن نیست.

این وجهی است که مصحف را با قرآن جدا میکنند، در عین این که در کنار قرآن نیست. بلکه مثل مبین و مفسری است برای حوادث قرآن. که جزئیاتش درش ذکر شده است.

همین نگاه را در ارتباط با جامعه نسبت به قسمت های دیگر.

در حقیقت جفر و جامعه و مصحف فاطمه و مصحف امیر المومنین، هر کدام ناظر به گوشه ای از تفاصیل قرآن هستند که در دست اهل بیت است. یعنی تفاصیل قرآن در دست اهل بیت است با وجود این چهار علم. آن جلسه هم عرض شد که آیا یک حقیقت مادی است یا یک حقیقت معنایی است؟ عرض کردیم قطعا یک حقیقت معنوی مجرد هست. اما مادی بودنش هم منافات ندارد. بلکه دلایلی هم بر مادی بودن بعضی از تجلیات آن ها  هست. لذا گاهی دارد که قلمی که جامعه را نوشت از نور است. در روایات دارد. قلمی که از نور است، حتما باید بر یک لوح نوری هم بنویسد. لذا دارد که گاهی این صحیفه را که نشان بعضی مثلا جابر دادند، میگویند از نور بود. این حقیقت کشش آن مرتبه را دارند. اما مادی هم باشد مانعی ندارد. مانند سلاح رسول خدا که در عین اینکه سلاح بود و ویژگی مادی داشت اما در عین حال مثل حجر الاسود که با اینکه مادی است اختصاص و ویژگی ای دارد که با سنگ های دیگر فرق میکند. که رابطه اش را با باطن عالم نزدیکتر است. حجرالاسود وقتی می گویند مستقیم از بهشت نازل شده است و بیعت با او بیعت با خداست و …. یک اختصاصی است برای او که شرافتی داده است. حتما یک بهره ای از این مسئله هست که آن شرافت درش هست. این سنخ بیان ها مثل عصای موسی، سلاح رسول خدا، خاتم سلیمان، همه آنچه مرتبط با انبیاء میشود که در عین اینکه یک شیء مادی است، یک حقیقت اعجازی و الهی ویژه هم باشد. این استبعادی درش نیست. اما بحث در این است که منحصرش نکنیم در شیء مادی. دو طرف را حواسمان باشد. نه به افراط آن طرف و نه به تفریط این طرف مبتلا نشویم. لذا این ها نماد مادی داشته .حتی بعضی دیده اند. اما اینکه حتما به طوری بوده که اگر دشمن میخواست میتوانست بریزد و ببرد و از بین ببرد، نه این هم امکان پذیر نیست. با اینکه معصومین حفظ میکردند و در جاهای مختلف پنهان میکردند، اما  اینطور هم نبوده که دشمن اگر عزم بکند بتوانند همه جاهایی که مرتبط به این ها بود را بگردد و از بین ببرند.

سائل میگوید اگر مادی است، بِلاء ندارد؟ پوسیدگی ندارد.؟ حضرت میگوید کی میخواهد این را از بین ببرد. یعنی اینطور نیست که تحت قواعد زمین باشد که پوسیدگی بر هر چیزی عارض میشود. او حافظ دارد. وقتی حافظ دارد، فوق این است که بخواهد پوسیدگی و دراست و خَلِق بودن برش عارض بشود.

-مثل تابوت حضرت موسی نیست.

آن هم از همین سنخ است. پوسیدگی نداشت. دچار بِلاء نشد بلکه دچار این شد که مردم بی اعتنا به آن شدند انداختند کنار کوچه ها و عبور می کردند بدون اعتنا به آن . این عدم رابطه بود. او نپوسید. لذا بعد از اینکه دوباره برای طالوت آمد، نو بود. هیچ بِلائی بعد از این همه سال نداشت.

در عین اینکه مادی است، ولی تمام قواعد عالم ماده برش حاکم نیست که پوسیدگی و از بین رفتن برش عارض بشود.

مطابق این باب در بحار ج26 باب مفصلی را بر این منعقد کرده است. نزدیک 80 حدیث نقل کرده است. از ص18 شروع میشود. (ابواب علومهم علیهم السلام جهات علومهم علیهم السلام و ما عندهم من الکتب و انه ینقر فی آذانهم و ینکت فی قلوبهم) ذیل باب تقریبا 149 حدیث آمده است.

البته باب تفصیلی دارد که باعث شده است که روایات دیگری هم درش هست. اما روایات مرتبط با این مسئله حدود 100 روایت است.

 سوال: در تاریخ نداریم که به یک خانم مصحف عطا شده باشد اما به حضرت زهرا سلام الله علیها چگونه ایشان صاحب کتاب شده است؟

در پاسخ: در جامعه حلال و حرام هست ولی در مصحف فاطمه تاکید می شود که حلال و حرام نیست نه این که حضرت زهرا نمی دانند بلکه به این دلیل است که حضرت زهرا در نظام وجودی شان مثل انبیاء و امامان مامور به تشریع نبود. و الا وقتی سوال میکردند حکم شرع را بیان میکردند. ولی مامور به تشریع نبودند. لذا تصریح بر این است که مصحف فاطمه سلام الله علیها درش حوادث بوده است. تشریع نبوده است.

سوال: صحیفه جفر با علوم غریبه نسبت دارد؟

در پاسخ: نسبت دارد منتها این نیست که این ها همان باشد. چون جفر پیش بینی آینده بود. نه فقط بیان آینده. صحیفه ای بود که حوادث را از آن به دست می آوردند. گاهی حوادث ثبت است و گاهی به دست می آید.

سوال: ما یحدث باللیل و النهار چیست؟

در پاسخ: ما یحدث باللیل و النهار، آن علم فعلی است که مطابق هستی است. که در آن هیچ تغییر و تبدیلی هم نیست و بدا هم در آن راه ندارد. آنی که حقیقت تحقق در هستی است. این آخرین مرتبه علم است. چون مراتب علم الهی از مرتبه عَلِمَ ، شاء ، قضاء، قدّر، أَذن، أمضی، .. شروع می شود تا تحقق خارجی ؛ آن تحقق خارجی مرتبه ای است که هیچ جای جابجایی نیست. اگر در قضای الهی هم ممکن است که «الدعا یردّ القضاء و لو ابرم ابراماً» هرچند در صحیفه‌ی بالاترش این تغییر هم ثبت است. اما در عین حال در آن جایی که محقق میشود تحقق دیگر حتمیت و لزوم است. منتها حتمیت مگر علم به آن ساده است مگر هر کسی می تواند به آنچه محقق شده علم داشته باشد یعنی آنی که مردم برایشان از همه چیز احتیاجشان بیشتر است همان حقیقتی است که محقق شده است و هست. لذا مردم در این مسأله از همه محتاج ترند به این مساله بیشتر احتیاج دارند. این مساله نزد اهل بیت هست. یعنی آنی که علم است به لحاظ احتیاج مردم که احتیاج مردم به این اشد از بقیه هم هست آنی که در متن تحقق هستی با آن درگیر هستند لذا دائما هم رو به ازدیاد است و لحظه به لحظه هم تحقق بعد تحقق است البته مرحوم مجلسی در بحار هم توجیهاتی کرده است.

خودم: به این معنا آخرین مرتبه علم نمیشود.

2– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ تَظْهَرُ الزَّنَادِقَةُ فِي سَنَةِ ثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَةٍ

سال شهادت حضرت 148 بوده است یعنی سال 128 هنوز بیست سال از امامت حضرت باقی مانده است. این کلام حضرت که «تظهر الزنادقه …» در دوران امامت حضرت و قبل از سال 128 است. یعنی حضرت به عنوان پیش گویی دارند بیان میکنند.دوران امامت حضرت حدودا 35-36 سال بوده است.

میفرمایند زنادقه ظهور و غلبه خواهند داشت.

دو بحث است یا ابتدای عباسیان بود که خیلی زنادقه میدان پیدا کردند مثل ابن ابی العوجاء .یکی خود عباسیان است که نهضت ترجمه کتب زنادقه را آغاز کردند. جهت فکری شان در این دوره شدت پیدا میکند. مثل یک آزادی تفکر در نشر کتب شرک آمیز در این دوره شد. پس یا افراد زنادقه ، یا افکار، یا هر دو هم ممکن است.

وَ ذَلِكَ أَنِّي نَظَرْتُ فِي مُصْحَفِ فَاطِمَةَ ع قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا قَبَضَ نَبِيَّهُ ص دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ ع مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ مَا لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ

یعنی اینقدر این حزن عمیق بوده است که لا یعلمه الا الله. علت دارد. معرفت فاطمه سلام الله علیها به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مبدا این حزن بوده است. همچنین معرفت حضرت به آنچه از کمالات متوقع بوده است برای مومنین و آنچه از دست میدهند. آنچه بر سر امت میخواهد بیاید. این غصه حضرت تبدیلش به این رابطه محقق شد که درش بیان ما کان و ما هو کائن بود. فشاری که بر حضرت بوده به این هم مرتبط بوده است. که در اجابت این یک همچنین حقیقتی محقق شده است. بشارت هایی است و سختی هایی است که در آینده همه با هم که می آید، می فهمیم یک نهضتی است، یک بیانی است یک کاری است که سنت الهی بر این قرار داد که آنجا محقق بشود. همه این ها در حقیقت در این دیده می شود.

فَأَرْسَلَ اللَّهُ إِلَيْهَا مَلَكاً يُسَلِّي غَمَّهَا وَ يُحَدِّثُهَا

در بعضی روایات دارد که صحیفه در این 75 یا 95 روز تکمیل شد. و الا قبلا هم در دوران حیات پیامبر هم این تحدیث بوده است و نوشتنش هم بوده است.

جابر بن عبد الله انصاری نقل میکند من وارد شدم بر فاطمه بعد از یک واقعه ای، حضرت لوحی را به من نشان دادند. در آن لوح منقوشاتی بود، من گرفتم نوشتم. امام باقر علیه السلام میگوید جابر من کاری با تو دارم. میفرمایند میخواهم آن لوح را نشانم بده. حضرت میفرمایند من میخوانم، تو نگاه بکن ببین همان است یا نه. میگوید عین همانی بود که من دیدم. معلوم میشود که ابتدائش از قبل بوده است. منتها در زمان حیات پیامبر اگر گاه گاهی بوده است، در دوره بعد از وفات پیامبر هر روز این تحدیث و رابطه بوده است.

فَشَكَتْ ذَلِكَ «1» إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع

فاطمه سلام الله علیها… شَکَت را دو معنا کرده اند. شکایت کرد که این حقایقی که گفته میشود حیف است که ثبت نماند. دنبالش مطابق با این میشود.

فَقَالَ إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِكِ وَ سَمِعْتِ الصَّوْتَ قُولِي لِي فَأَعْلَمَتْهُ بِذَلِكَ فَجَعَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَكْتُبُ كُلَّ مَا سَمِعَ-

پس این شکایت در ثبت بوده است که اینها از دست نرود. بعد از فاطمه بماند. نه اینکه شکایت بکند که چرا این می آید و میرود. تحمل ندارم. حضرت نگفته است من بیایم که تحمل تو بالا برود.

بعضی گفته اند شکت ذلک به معنای گفتن است. گزارش دادن باشد. به معنای شاکی شدن نباشد.

البته اولی سازگارتر است.

 حَتَّى أَثْبَتَ مِنْ ذَلِكَ مُصْحَفاً قَالَ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ مِنَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ لَكِنْ فِيهِ عِلْمُ مَا يَكُونُ.

در پاسخ: پیامبر هم خودشان نمینوشتند، شاید ایشان هم خودشان نمینوشتند.

کتابت نداشتن نقص نیست. اینکه پیامبر میتوانست بنویسد یا نه، بحث دومی است. همیشه املا میکردند و دیگران مینوشتند.

-این علم را امیر المومنین نداشتند؟

این حقایقی که جبرئیل به فاطمه سلام الله علیها میفرمودند، امیر المومنین نمیدانستند؟ آنچه بر پیامبر وحی میشد انک تسمع ما اسمع و تری ما اری، قطعا اینها هست. اما اینکه این صحیفه منتسب به فاطمه سلام الله علیها هست، و میماند و رجوع بهش میشود، در حقانیت برای ما اثر دارد. واگرنه خیلی چیزها بین خودشان بوده است که ما خبر نداریم.

ابراز اینها یعنی این مرتبط با ماست. لذا بودن این که به دست فاطمه ابراز بشود و از طریق ایشان به امیرالمومنین املا شود اینها مدخلیت دارد در شناخت مقام فاطمه زهرا سلام الله علیها. برای ما شیعیان که امام علی علیه السلام میشود کاتب وحی انبائی.

در مورد شیعه شبهه کرده اند که دو قرآن دارند. لذا من اول بیان عرض کردم که جفر و جامعه و مصحف امیر المومنین و مصحف حضرت زهرا، تبیین قرآن است. عمدا این را ذکر کردم. تا آن شبهه مندفع شود.

در مصحف فاطمه از نظام تشریع درش نیست. حلال و حرام نیست. آن حوادثی که میخواهد محقق بشود در این هست. اما تشریع درش نیست. خود این مهم است.

حضرات میدانستند که عده ای چنین شبهه ای خواهند کرد. چطور یک زن مشرع بشود؟ یا اینکه این را در قبال قرآن بخواهند قرار بدهند. همه اینها را راهشان را بسته اند. تا سوء استفاده نشود. در عین این که آن نتیجه ها مترتب باشد.

سوال: این صحیفه که درش حلال و حرام نیست غیر از این که فضیلتی برای حضرت زهراء سلام الله علیها باشد چه فایده دیگری بر آن مترتب است؟

در پاسخ: علمی که از جانب جبرئیل القاء می شود حضوری است نه حصولی یعنی وجود فاطمه زهرا سلام الله علیها تا ورای زمان کشیده شده است. و همه این ها در منظر اوست. فقط یک علم حصولی نیست که کتابی باشد که در آن گفته شده باشد فلانی به حاکمیت می رسد فلانی نمی رسد . بلکه این دوره هایی که حاکمیت ها درش نقل شده است دوران زهرا سلام الله علیها است. حضرت در این دوره ها تجلی دارد. این یک کمال است. علم حصولی نیست. اینها کمال است. فقط ذکر یک کتاب حوادث نیست که فایده ای نداشته باشد چه حضرت زهرا میدانست و چه نمیدانست محقق میشود. نه. این دوره اوست. این متعلق به اوست. کاری که خدای سبحان میکند غیر از نگاه ما. نگاه و کار ما اعتباری است. من میتوانم کتابی بنویسم حوادث تاریخ گذشته وآینده را بنویسم. اما این به من ربطی ندارد. علم حصولی جدای از من است. کسی بدون من هم بخواند میفهمد. اما آن کتاب نقل و حقیقتش و فهمش وابسته به ارتباط با حضرت است. دست غریبه بیافتد چیزی از آن نمیفهمد. علم حصولی نیست.

قرآن وحی ای است که در نظام تشریع است. مردم باید بهش رجوع بکنند. باید قابل فهمِ علم حصولی باشد. با این که قرآن خودش علم حضوری است امّا بیانش با علم حصولی است. لذا قابل رجوع هر کسی هست هدی للناس است. اما مصحف فاطمه، کتابی نیست که برای رجوع مردم باشد.

سوال: جابر که نوشت، به خاطر رابطه ای بود که داشت.

پاسخ : آن جا تصرف حضرات است مثل تصرفی که پیامبر میکردند و مردم جبرئیل را میدیدند.

3– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ عِنْدِي الْجَفْرَ الْأَبْيَضَ

جفر احمر هم داریم.

در روایتی داشت که پوستی است که عدیم است. همه اینها درش قرار میگیرد. یعنی یک حالت شمول دارد. اینها در درون اوست. این هم یک بیانی است.

قَالَ قُلْتُ فَأَيُّ شَيْءٍ فِيهِ قَالَ زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ ع وَ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ فِيهِ قُرْآناً

جفر ابیض یک جامع کتب است . این ما أزعم گمان نمیکنم در اینجا معنای یقین است. قرآن در جفر ابیض نیست. قرآن در آن، جا نمیشود. آن حقیقت قرآن است که در کنار این ها نیاید.

وَ فِيهِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْنَا

نمیفرمایند الیه. در جفر همه آن چیزی است که مردم به آن احتیاج دارند در ارتباط با ما. هر چیزی که ما باید برایشان تبیین بکنیم و تشریع بکنیم. لذا ما آنها را داریم، مردم ما را دارند. مردم از طریق ما همه آنها را پیدا میکنند.

وَ لَا نَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ حَتَّى فِيهِ الْجَلْدَةُ وَ نِصْفُ الْجَلْدَةِ وَ رُبُعُ الْجَلْدَةِ وَ أَرْشُ الْخَدْشِ

ما احتیاجی به کسی نداریم. یک خراش هم باشد، دیه اش چقدر است درش ثبت است. با این تفاصیل ثبت است.

وَ عِنْدِي الْجَفْرَ الْأَحْمَرَ قَالَ قُلْتُ وَ أَيُّ شَيْءٍ فِي الْجَفْرِ الْأَحْمَرِ قَالَ السِّلَاحُ

از اسمش معلوم است که خون خوابیده است درش.

وَ ذَلِكَ إِنَّمَا يُفْتَحُ لِلدَّمِ

باز میشود برای خونخواهی. هر وقت بخواهد باز بشود وقت خون خواهی است.

يَفْتَحُهُ صَاحِبُ السَّيْفِ لِلْقَتْلِ

حجت منتظر ما که صاحب سیف است برای خونخواهی این را باز خواهد کرد. پس جفر احمر مکتوم و سربسته تا زمان ظهور می ماند. اما جفر ابیض همه حضرات به مناسبت شمه‌ای از آن را استفاده می کردند اما استفاده کامل از جفر ابیض هم در زمان ظهور است. چون مردم در زمان ظهور به همه ابواب او محتاج می شوند. در زمان حضرات معصومین به لحاظ احتیاج مردم از جفر استفاده میشود. اما در زمان ظهور حضرت به مناسبت احتیاج تامّ مردم از همه کتب سابق (زبور و تورات و انجیل و…) از همه اش استفاده کامل خواهد شد.

فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَ يَعْرِفُ هَذَا بَنُو الْحَسَنِ

بعد از امام حسین علیه السلام، از دوران امام سجاد علیه السلام نسل دو شق شد. فرزندان امام حسن بعد فرزندان امام حسین علیه السلام که  زیدیه و … انشقاق کردند. قیام کردند. ولیکن حضرات معصومین قیام نکردند. اما تخطئه هم نمیکردند.

فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ كَمَا يَعْرِفُونَ اللَّيْلَ أَنَّهُ لَيْلٌ وَ النَّهَارَ أَنَّهُ نَهَارٌ وَ لَكِنَّهُمْ يَحْمِلُهُمُ الْحَسَدُ وَ طَلَبُ الدُّنْيَا عَلَى الْجُحُودِ وَ الْإِنْكَارِ

دسته ای شان بر انکار و جحد هستند. مثل آنکه یهود میشناختند پیامبر را کما یعرفون ابنائهم

وَ لَوْ طَلَبُوا الْحَقَّ بِالْحَقِّ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ.

اینها دنبال حق بودند، اما بالحق نبوده. اینها اقدامشان و هدفشان خونخواهی امام حسین علیه السلام حق بود. اما بالحق اقدام نکردند. بالحق از طریق امام معصوم و به اذن امام بود. اصل قیامشان برای حق بود. اما از طریق حق نبود.

تخطئه مربوط به یک دسته ای شان بود که از باب حسد و … بودند. این تسدید و قبول کردن نسبت به عده ای شان بود منتها به این شرط که بالحق باشد که قیامشان به اذن نبوده و اذن نگرفتند.

______________________________

(1) لعدم حفظها و قيل: لرعبها عليها السلام من الملك حال وحدتها به و انفرادها بصحبته. (فى) اصول الكافي- 15-

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 264” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*