بسم الله الرحمن الرحیم

بَابُ مَا عِنْدَ الْأَئِمَّةِ مِنْ سِلَاحِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَتَاعِهِ

اینکه سلاح رسول الله نزد حضرات هست، با توجه به اینکه پیامبر اکرم جزء انبیائی بوده که قیام به سلاح کرده است… در بین انبیاء چند نبی قیام به سیف داشتند. همه میخواستند اما شرایط پیش نیامد. همه به دنبال ایجاد حاکمیت بودند، اما برای همه پیش نیامد. اما نبی ای که قطعا قیام به سیف کرده است پیامبر اکرم است و از طرفی امام زمان عج هم بر همین سنت پیغمبر است. منتها یک بحثی است که اسلحه و زره و خود رسول الله و شمشیر در نزد حضرات معصومین است و خود این بودن اینها و تاکید بر این یک بحث جدی است که حضرات معصومین قصد قیام دارند. مامور به قیام هستند. چیزهایی که لازمه جنگ و قیام است نزد حضرات است. بودنش فقط برای بودن نیست. یک عنوان است که میخواهد آمادگی برای قیام در وجود حضرات معصومین مطابق قیام پیامبر هست. لذا دنبال این بودند که اینها را از حضرات بگیرند یا نسبت بدهند که پیش دیگران هم هست. در عین اینکه اسلحه و خود و شمشیر و … پیش حضرات هست، عمده حضرات قیام نداشتند. بودن اینها و قیام نداشتن عده ای را خلع سلاح کرده بود. عده ای خودشان را به خصوص در دوره صدر و اوایل بعد از پیامبر و زمان بعد از جریان امام حسین علیه السلام، جریان زیدیه یک جریان خیلی پیچیده ای در بین طرفداران اهل بیت بود که اینها خودشان را وارث سیف میدانستند و تخطئه میکردند دیگران را حتی امام باقر و امام صادق علیه السلام را. دارم کلی اش را میگویم. شخص را کار نداریم. که آنی که قائم به سیف است ما هستیم. در بین طرفدارانشان حتی تندی های شدیدی به حضرات معصومین صورت میگرفت که چرا شما نشسته اید. گاهی میرفتند و پرخاش میکردند. بعضی از این رفت و آمدها طوری بوده است که حضرات خیلی اذیت میشدند. در یک جریانی امام صادق علیه السلام خیلی اظهار ناراحتی کردند. مثل اینکه بدن حضرت شروع به لرزش کرد از بس اینها بد برخورد کردند و جو را متشنج کردند.

الان که ما میشنویم که سلاح و زره و خود و شمشیر پیش حضرات معصومین علیه السلام بوده است برای ما خیلی عادی جلوه میکند. چنانچه مصحف فاطمه بوده، جفر جامع بوده و … . اما در آن زمان یک علامت ویژه برای حقانیت بوده است. به خصوص در آن دوره این مسئله خیلی اهمیت داشته است. دنبال این بودند که نشان بدهند که وارث پیامبر در جهت قیام به سیف اینها نیستند. دیگرانند. اما بودن این حقایق نزد حضرات نشان میداد که این به ارث رسیدن ارثی است که واقعیت تحتش است. حقیقت تحتش است. خودش اذن در قیام است. او میتواند قائم باشد. او خلیفه رسول خداست. تشبیه شده است در روایات بودن تابوت در زمان بنی اسرائیل که این تابوت در خانه هر کسی از اسباط قرار میگرفت نشان میداد این نبی بعدی است. این بودن این سلاح ها در خانه نزد هر کدام از افراد بنی هاشم، نشان دهنده امامت بود. تعبیر اینکه بودن اینها نشانه علامت بود، تلازم بین خود و سلاح و زره و امامت، از آماده بودن برای قیام در بین ائمه حکایت میکند. ابراز این مسئله را داشتند. حتی مکرر ذکر میکردند که ما این ذره را میپوشیم، بر ما بلند است. این بلند بودن یعنی چی؟ یعنی ما آماده ایم برای قیام، اما این هنوز به قد و قواره قیامی که باید محقق بشود محقق نشده است، آمادگی ایجاد نشده است.

-مردم میدیدند؟

گاهی حضرات به مناسبت برای بعضی … گاهی تحدی میکردند که اگر پیش دیگری است بیاورد نشان بدهد. بگوید چطوری است. علامتش چیست. علاماتش را میگفتند. اینطور نبوده که آویزان باشد و هر کسی بیاید و ببیند. خود مرموز بودن این مسئله خیلی آثار داشت. ولی حتی علامات مختلفش را بیان کردند. اگر راست میگوید بگوید روی قبضه اش چی نوشته است. بگوید لبه شمشیرش چی نوشته است. یا چه علامتی در کار است. کسی که نداشته و ندیده بوده نمیتوانسته حرف بزند.

این جریان در ظرف زمانی که تشابه ایجاد شده بود که عده ای خودشان را متکفل امر امامت قرار داده بودند به عنوان قیام به سیف، گاهی خودشان و گاهی طرفدارانشان. گاهی خودشان در پشت پرده با حضرات روابطشان حسنه بوده. اما برخی نه. روابطشان حسنه نبوده است. بعضی اش را اشاره میکنیم.

-میگفتند شرط امامت قیام به سیف است.

شرط امامت را قیام به سیف میدانستند، اما اظهار میکردند که شمشیر و زره و … به خاطر اینکه اتهام تند روی را از خودشان مندفع بکنند، میگفتند این زره و این شمشیر و این سلاح پیش عبدالله بن حسن بن حسن است. یعنی عبد الله محض. او هم روابطشان با حضرات معصومین زاویه دار بود. در زمان امام صادق علیه السلام از حضرت مسن تر بود. گاهی برای اختلاف افکنی مثلا معاویه به او پیشنهاداتی میداد و میگفت تو بزرگ بنی هاشم هستی، تا جریان امامت حضرات معصومین را زیر سوال ببرند. تا یک حدودی هم رعایت میکردند. اما همیشه رعایت نمیکردند. اگر به سرگذشت عبد الله بن حسن بن حسن مراجعه بکنند، میبینید سرگذشتش متشابه است. اما در کل مذموم میدانندش. یک روایت هرچند از امام صادق علیه السلام در مدحش آمده است، اما جاهایی که در ذمش آمده است خیلی بیشتر است. لذا ممدوح نمیدانند.

1– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِيدٍ السَّمَّانِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ مِنَ الزَّيْدِيَّةِ فَقَالا لَهُ أَ فِيكُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ

مفترض الطاعة در نظر آنها قائم به سیف بود.

قَالَ فَقَالَ لَا «3»

یا باید بگوییم تقیه است. یا از منظری بوده است که اینها امامی را مفترض الطاعه میدانستند که قائم به سیف باشد. حضرت فرمودند نه، ما او نیستیم. به لحاظ اعتقاد آنها میفرماید نه.

قَالَ فَقَالا لَهُ قَدْ أَخْبَرَنَا عَنْكَ الثِّقَاتُ أَنَّكَ تُفْتِي وَ تُقِرُّ وَ تَقُولُ بِهِ «4»

فتوا دادن فقط جواب دادن نبوده است. فتوا دادن یعنی خودش یک مسئله مستحدثه ای را نتیجه بگیرد و ابراز بکند. این فتوا دادن میشد مبدئیت تشریع. کسی که این کار را میکند امام است. نه نقل فتوا باشد.

سوالشان انکاری بوده است. آمده بودند بگویند تو که قائم به سیف نیستی چرا همچنین ادعایی داری. آمده بودند تخطئه بکنند.

وَ نُسَمِّيهِمْ لَكَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِيرٍ «5»

شدت عبادت و سرعت در عبادت و کار خیر.

وَ هُمْ مِمَّنْ لَا يَكْذِبُ «6» فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ-

______________________________

(1) التميمة: الخرزة التي تعلق على الإنسان و غيره من الحيوانات و يقال لكل عوذة تعلق عليه.

(2) يوسف: 94 «أَنْ تُفَنِّدُونِ» أى تنسبونى الى الفند و هو نقصان عقل يحدث من الهرم (فى)

(3) «فقال: لا» قال عليه السلام ذلك تقية و لعله أراد تورية: ليس فينا امام لا بدّ له من الخروج بالسيف بزعمكم (آت).

(4) «تفتى و تقر و تقول به» أي بأن فيكم اماما مفترض الطاعة. (فى)

(5) التشمير رفع الثوب و التهيؤ للامر و يكنى به عن التقوى و الطهارة. (فى)

(6) على بناء المجرد المعلوم أو بناء التفعيل المجهول. (آت)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 233

مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا

دو معنا از این استفاده شده است. یکی اینکه من قبول میکنم که به اینها گفته ام. ولی نگفته بودم که به کسی بگویند. یکی اینکه حضرت دارند انکار میکنند. من نگفتم. اگر دومی باشد تقیه است. اگر اولی باشد یعنی قبول کرده اند، اما بنا نبوده بگویند.

نگاه تقیه هم شدید بوده است.

یک خورده قبل از انقلاب، سیدمهدی هاشمی که از یاران بیت آقای منتظری بود، اینها اگر کسی مخالفشان بود تنبیهش میکردند. آیت الله شمس آبادی را با عمامه اش خفه کردند. بعد از انقلاب هم بعضی را کشتند. حتی اقرار کردند که آقای ربانی املشی را اینها کشتند. قبلا روی قبلش نوشته بودند مرحوم. آقای ربانی شیرازی هم همینطور. آقای ربانی شیرازی را تصادف ایجاد کردند در جاده کرمانشاه. خودشان اقرار کردند. خودشان یک مینی بوس به عنوان آمبولانس فرستاده بودند دنبالش که اگر زنده ماند در آمبولانس بکشند او را. آقای ربانی شیرازی در مقابل اینها بود از قبل از انقلاب. اینها را خوب میشناخت. میکشتند.

یکبار قبل از انقلاب آیت الله گلپایگانی را هلش داده بودند وقتی داشتند به فیضیه وارد میشدند که اگر نگرفته بودند ایشان را، با سر میخوردند زمین. به کسی رحم نمیکردند.

کتاب یکی از علما را سر درس گرفته بودند از پنجره انداخته بودند بیرون. قبل از انقلاب.

لذا امام سخت ایستاد تا اعدام بشوند.

اینها خشونت داشتند. کسی جرات نمیکرد مخالفت علنی بکند. در زمان انتخابات خبرگان برای قائم مقامی آقای منتظری، کسانی که میخواستند رای منفی بدهند، پنجاه و چند نفر رای دادند، شانزده نفر رای ندادند، از ترسشان آن 16 نفر همه شان بستری شدند در بیمارستان که بگویند ما بستری بودیم نتوانستیم بیاییم. نه اینکه نیامدیم رای بدهیم. سال 62 بوده است. چندتا از اینهایی که احتمال میدادند اگر نروند رای بدهند بعدا عقاب داشته باشد برایشان، بیمارستان بستری شدند.

آنچنان مردم بعد از جریان عاشورا فشار آمده بود بهشان و میخواستند جبران بکنند، یک عده ای هم قیام کردند به سیف، کسانی مثل امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در این جریان قرار نگرفتند و نیامدند، به شدت تحت فشار بودند. یارانشان هم تحت فشار بودند. نیرو میفرستادند به یاران حضرات که به ما بپیوند و الا و الا… . در سرگذشت های رجال ببینید.

میدانستند اگر بعضی از اینها بیایند یک نفر نیستند، موجه میکند کار را. و عده ی زیادی با آمدن اینها که عَلَمند و مردم می شناسندشان به آن ها خواهند پیوست. حتی شایعه میکردند که فلانی به ما پیوسته است. حالا بعد از این شایعه اگر او تکذیب میکرد یک مشکلی داشت، اگر تکذیب نمیکرد یک عده ای به اسمش میرفتند سمت آنها.

– آیا روایاتی که نهی میکند از اینکه زیر پرچم جمع بشوید را میشود ناظر به اینها گرفت؟

بله. اصلا یک عده ای همین را مطرح کردند. منتها یک بحث مفصلی است. زید بن علی علیه الرحمة، یحیی بن زید که با بقیه و ادامه جریان، تحلیل سرجایش را دارد. اینها تابع بودند یا نبودند.

فَلَمَّا رَأَيَا الْغَضَبَ فِي وَجْهِهِ خَرَجَا

یعنی نشان میدهد که جریان ساده نبود که حضرت بگوید نه. وقتی میگوید نه، گاهی یک محذوری است. دشمن دنبال تشتت بین بنی هاشم بود. این افرادی که میرفتند از این و آن بپرسند، تشدید میکرد این جو و اختلاف را. اگر حضرت نفی میکرد این علیه شیعیان مصرف میشد. اگر هیچی نمیگفت، باز به ضرر شیعیان بود. چون یک عده ای میرفتند جذب میشدند و کشته میشدند جایی که نباید میرفتند. لذا حضرات امساک داشتند از اینکه مسئله بیرون بپیچد و علنی بشود. خیلی رعایت میکردند. حتی دارد که یکی از اینها آمد در خانه امام صادق علیه السلام، (حدودی در ذهنم هست، شاید امام سجاد باشد). شروع کرد حرف های تندی زدن، ادعاهای بدی … حضرت هیچی نگفتند. یاران حضرت بودند، گفتند اجازه بدهید ادبش بکنیم، شاید همین عبد الله بن حسن بوده است، حضرت فرمودند نه. بعد که رفت، حضرت فرمودند آماده بشوید میخواهیم برویم جواب بدهیم. اینها خوشحال بودند که حضرت الان جواب میدهند. حضرت عبا بر تن کردند و رفتند در خانه او، صدایش زدند، او هم ترسیده بود، وقتی آمد، حضرت به او گفتند یا این حرف هایی که به من زدی در من هست، از خدا استغفار میکنم، یا نیست برای تو استغفار میکنم. تا این را فرمودند فرد منقلب شد. گفت اینها در شما نیست. اینها را من به دروغ گفتم. یعنی جریان آن زمان دنبال شقاق در بنی هاشم بودند و خیلی هم روی این کار میکردند.

همانطور که امروز در نظام اسلامی خیلی روی این کار میکنند و گاهی جهله ما هم این را تشدید میکنند. کافی است آنها جرقه بزنند، ما میدویم.

فَقَالَ لِي أَ تَعْرِفُ هَذَيْنِ قُلْتُ نَعَمْ هُمَا مِنْ أَهْلِ سُوقِنَا وَ هُمَا مِنَ الزَّيْدِيَّةِ وَ هُمَا يَزْعُمَانِ أَنَّ سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ

در بعضی نقل ها این است که خود عبدالله بن حسن گفته است که پیش من است. اینها از نقل او میگویند پیش اوست.

1- حَدَّثَنِي الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هَارُونَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعِجْلِيَّةَ يَزْعُمُونَ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْحَسَنِ يَدَّعِي أَنَّ سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدَهُ قَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ كَذَبَ فَوَ اللَّهِ مَا هُوَ عِنْدَهُ وَ مَا رَآهُ بِوَاحِدَةٍ مِنْ عَيْنَيْهِ قَطُّ وَ لَا رَآهُ عِنْدَ أَبِيهِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ رَآهُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ إِنَّ صَاحِبَهُ لَمَحْفُوظٌ وَ مَحْفُوظٌ لَهُ وَ لَا يَذْهَبَنَّ يَمِيناً وَ لَا شِمَالًا فَإِنَّ الْأَمْرَ وَاضِحٌ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْأَرْضِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يُحَوِّلُوا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ مَوْضِعِهِ الَّذِي وضحه [وَضَعَهُ] اللَّهُ مَا اسْتَطَاعُوا وَ لَوْ أَنَّ خَلْقَ اللَّهِ كُلَّهُمْ جَمِيعاً كَفَرُوا حَتَّى لَا يَبْقَى أَحَدٌ جَاءَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ بِأَهْلٍ يَكُونُونَ هُمْ أَهْلَهُ.

31- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ وَ سَهْلِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ بَيَانِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ سُلَيْمَانَ بْنَ خَالِدٍ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْحَسَنِ يَزْعُمُ أَنَّ سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ عِنْدَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ لَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ هَذَا الْمِصْبَاحُ مَا رَآهُ وَ لَا بِوَاحِدَةٍ مِنْ عَيْنَيْهِ قَطُّ ثُمَّ قَالَ لَا أَدْرِي إِلَّا أَنْ يَكُونَ رَآهُ أَبُوهُ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ هُوَ فِي حَجْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ.

فَقَالَ كَذَبَا لَعَنَهُمَا اللَّهُ

لعن به این دو نفر خورده است. به عبد الله بن حسن نمیخورد. در این روایت ذمی بر عبد الله بن حسن نیامده است. باید حواسمان باشد بیش از مقداری که آمده است نسبت ندهیم.

وَ اللَّهِ مَا رَآهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بِعَيْنَيْهِ وَ لَا بِوَاحِدَةٍ مِنْ عَيْنَيْهِ وَ لَا رَآهُ أَبُوهُ اللَّهُمَّ إِلَّا أَنْ يَكُونَ رَآهُ «1» عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَإِنْ كَانَا صَادِقَيْنِ فَمَا عَلَامَةٌ فِي مَقْبِضِهِ(دسته شمشیر) وَ مَا أَثَرٌ فِي مَوْضِعِ مَضْرَبِهِ(لبه تیزش)

در روایت دیگری دارد که در میسره و میمنه اش چه علامتی هست.

وَ إِنَّ عِنْدِي لَسَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّ عِنْدِي لَرَايَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص

در بحث مهدویت دو سه جلسه در مورد رایت بحث داشتیم. بحث بسیار مهمی است. رایت مغلبه. غلبه کننده بود. در جنگ بدر برافراشته (نشر) شد که اولین جنگ پیامبر بود. بعد در زمان امیر المومنین در جنگ جمل که اولین جنگ ایشان بود نشر شد. بعد این رایت پیچیده شد (لفّ) تا زمان امام زمان. در جنگ صفین یک عده به حضرت امیر عرضه داشتند که رایت را برافراشته کنید ولی حضرت جواب دادند که نه! دیگر تا زمان ظهور برافراشته نخواهد شد.  همچنین روایات رایت نشان میداد که بحثش فقط بحث مادی نبود. نظام هم نظام نرم افزاری بود. هرجا که شبهه بود، جنگ بدر، شبهه ایمان و کفر، مرز ایمان و کفر بود. جمل مرز ایمان و اسلام غلط بود. اولین جایی بود که امیر المومنین در مقام تاویل میخواست بجنگد. در زمان امام زمان عج هم همین نگاه هست که رایت برافراشته میشود. لذا نجات دهندگی اش، اصلش بر نظام تفکر است. بر نظام فکر است که فقط سه جا که گلوگاه تاریخی است برافراشته میشود.

دقت کنید که این رایت کار ازش می آید. این لباس (زره) کار ازش می آید لذا ائمه می فرمودند که این زره را می پوشیدیم اگر اندازه ما بود باید قیام می کردیم . و الا عایشه هم چند تار موی پیامبر پیشش بود و هر وقت میخواست سر و صدایی بکند آنها را می آورد و میچرخاند.

وَ دِرْعَهُ وَ لَامَتَهُ(سلاح یا زره زیری) وَ مِغْفَرَهُ «2»(کلاه خود)

اینکه اینها پیش ماست، یعنی آماده قیام بودن. نه داشتنشان به عنوان یادگاری.

فَإِنْ كَانَا صَادِقَيْنِ فَمَا عَلَامَةٌ فِي دِرْعِ رَسُولِ اللَّهِ ص

معلوم میشود علاماتی بوده است که هر کسی ندیده بوده است. و الا تک تک خصوصیات پیامبر، رنگ لباس ها و عمامه ها و اندازه عصاهایشان در نقل ها وارد شده است.

وَ إِنَّ عِنْدِي لَرَايَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص الْمِغْلَبَةَ «3»

بعضی میگویند یک رایت بوده است. در این صورت تکرار لازم می آید. بعضی میگویند دو رایت است. یکی رایت عادی بوده است که در همه جنگ ها همراه حضرت بوده، و یکی این رایت مغلبه بوده است.

وَ إِنَّ عِنْدِي أَلْوَاحَ مُوسَى وَ عَصَاهُ وَ إِنَّ عِنْدِي لَخَاتَمَ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ إِنَّ عِنْدِي الطَّسْتَ الَّذِي كَانَ مُوسَى يُقَرِّبُ بِهِ الْقُرْبَانَ

قربانی تا مدتها اینطور بود که در جایی قرار میدادند و آتش می آمد آن را میخورد از جانب خدا. مثل جریان هابیل و قابیل که آتش آمد و خورد. اما بعدا قربانی را سر میبریدند. بعد از جریان ابراهیم خلیل که بنای بر ذبح داشت و بعد آن ذبح عظیم آمد به جای او، از آنجا به بعد قربانی با ذبح بود. لذا تشتی بود که در آن سر میبریدند که خون اینور و آنور نریزد. اینها برای خون هم احترام قائل بودند که این خون قربانی است.

وَ إِنَّ عِنْدِي الِاسْمَ الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا وَضَعَهُ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُشْرِكِينَ لَمْ يَصِلْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ إِلَى الْمُسْلِمِينَ نُشَّابَةٌ «4»

این اسمی که از اسماء الهی پیش پیغمبر بود که هرگاه این اسم را قرار میداد، هیچ تیری از سمت دشمن که به سوی اینها می آمد به هدف میخورد. معلوم میشود این را به کار گرفته اند. وقت نکردم ببینم که آیا غیر از جریانی که پیامبر حرکت کردند برای هجرت و آنها خاک پاشیدند در چشم اینها، چیزی در رابطه با جنگ بوده که این تیرها نیامده است، یا … . خاک پاشیدن یکی در موقع هجرت بوده و یکی در جنگ بدر بوده اما نمی دانم جای دیگری هم بوده یا نه ؟ الان چیزی در ذهنم نیست. ولکن ازش بر می آید که یک واقعه بوده است.

وَ إِنَّ عِنْدِي لَمِثْلَ الَّذِي جَاءَتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ «5»

همان آیت ملک که برای طالوت آوردند.

وَ مَثَلُ السِّلَاحِ فِينَا كَمَثَلِ التَّابُوتِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ

تابوت بنی اسرائیل هرجا بود نشانه نبوت بود. پیش ما هم نشانه امامت است. این خیلی مهم است که بودن سلاح نشانه امامت است. یعنی امام قائم است به سیف. آمادگی دارد.

كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ فِي أَيِّ أَهْلِ بَيْتٍ وُجِدَ التَّابُوتُ عَلَى أَبْوَابِهِمْ أُوتُوا النُّبُوَّةَ وَ مَنْ صَارَ إِلَيْهِ السِّلَاحُ مِنَّا أُوتِيَ الْإِمَامَةَ

نفی جریان عبدالله بن حسن را دارند میکنند.

وَ لَقَدْ لَبِسَ أَبِي دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَخَطَّتْ عَلَى الْأَرْضِ خَطِيطاً

این لباس به زمین میکشید. نه اینکه قد پیامبر بلندتر بوده و قد ما کوتاه تر بوده است. این را که آدم لباس را نگاه بکند هم میفهمد. این اندازه بودن که حضرات معصومین بارها فرمودند، به این معناست که وقت قیام نرسیده است. لذا خودشان بارها میپوشیدند. خب یکبار پوشیدی بلند بود، نباید میپوشیدی. نه. بارها میپوشیدند و میدیدند بلند است. معلوم میشود زمان قیام نرسیده است. بحث کوتاهی بلندی مادی فقط نبوده است.

وَ لَبِسْتُهَا أَنَا فَكَانَتْ وَ كَانَتْ «6» وَ قَائِمُنَا مَنْ إِذَا لَبِسَهَا مَلَأَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

و من هم پوشیدم و برای من هم اندازه نبود و قائم ما وقتی بپوشد اندازه اش هست. در نکته : مورد اما صادق در آن زمان شبهه قائم بودنشان وجود داشت.

______________________________

(1) أي عبد اللّه أو أبوه فالمراد انهما لم يرياه رؤية كاملة يوجب العلم بعلاماته و صفاته فضلا عن أن يكون عندهما. (آت)

(2) اللأمة ضرب من الدرع و المغفر نسيج الدرع يلبس تحت القلنسوة. (فى)

(3) المغلبة اسم آلة من الغلبة كأنها اسم إحدى راياته فانه صلّى اللّه عليه و آله كان يسمى ثيابه و دوابه و أمتعته (فى)

(4) النشابة بالتشديد السهم العربى. (فى)

(5) يعني ما يشبه ذلك و ما هو نظير له، لعله عليه السلام أشار بذلك إلى ما اخبر اللّه عنه في القرآن بقوله عزّ و جلّ: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ: إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ». (فى)

(6) أي قد يصل الى الأرض و قد لا يصل يعنى لم يختلف على و على ابى اختلافا محسوسا ذا قدر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *