بسم الله الرحمن الرحیم

7– مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ صَبَّاحٍ الْأَزْرَقِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع إِنَّ رَجُلًا مِنَ الْمُخْتَارِيَّةِ لَقِيَنِي فَزَعَمَ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَنَفِيَّةِ إِمَامٌ

آن زمان مسائل خیلی روشن نیست. هم فشار بوده، هم تقیه بوده. با توجه به روایات مختلف در مورد مختار و محمد بن حنفیه نمیشود قضاوت صریحی کرد.

اما به هر حال محمد بن حنفیه شخص بزرگواری بوده. خیلی هم خاضع و خاشع بوده نسبت به ائمه.

بعد از امام حسین علیه السلام هم زنده بوده است. بعضی از گروه های مردم رجوع به ایشان داشتند و از طریق ایشان ارتباطشان را با اهل بیت حفظ می‌کردند.

از بعضی نقل ها استفاده می‌شود که این ها محمد بن حنفیه را امام خودشان می‌دانستند. اما اینکه او خودش خود را امام می‌دانسته است، نمی‌شود استفاده کرد.

نسبت به مختار بعضی جاها مدح داریم، بعضی جاها سکوت داریم.

فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع ثُمَّ قَالَ أَ فَلَا قُلْتَ

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 292

لَهُ قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا دَرَيْتُ مَا أَقُولُ

نمیدانستم چی بگویم تا تاثیر بگذارم

قَالَ أَ فَلَا قُلْتَ لَهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَوْصَى إِلَى عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ ع أَوْصَى إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ لَوْ ذَهَبَ يَزْوِيهَا عَنْهُمَا لَقَالا لَهُ نَحْنُ وَصِيَّانِ مِثْلُكَ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ وَ أَوْصَى الْحَسَنُ إِلَى الْحُسَيْنِ وَ لَوْ ذَهَبَ يَزْوِيهَا عَنْهُ لَقَالَ أَنَا وَصِيٌّ مِثْلُكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنْ أَبِي وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ هِيَ فِينَا وَ فِي أَبْنَائِنَا.

بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع

1– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ زَيْدِ بْنِ الْجَهْمِ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَمَّا نَزَلَتْ وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ كَانَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَكَانَ مِمَّا أَكَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ يَا زَيْدُ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص لَهُمَا(اولی و دومی) قُومَا فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ-

نشان می‌دهد اعتقاد این ها در چه مرتبه ای است. قرآن کریم می‌فرماید ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی.

این یک جهل عظیم بلکه عناد است. قصد تخطئه داشتند. می‌خواستند شقاقی ایجاد بکنند که این سوال باقی بماند. بعضی چیزها مربوط به خداست مثل کتاب خدا ما می‌گوییم باقی باشد. بعضی چیزها مربوط به رسول است، آن ها را ما کار نداریم.

رسالت یعنی دارد پیغام را می‌آورد. رسول حیثش رسالت است چیزی از خودش ندارد رسول که در مقابل خدا قرار نمی‌گیرد. پس معلوم است که این که می پرسند أ من الله أو من رسوله ، عناد است. و این حجت عظیمی است علیه آن ها که نه به خدا معتقد بودند و نه به رسول.

فَقَالَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ

بعضی آیات چند بار نازل شده اند. در عین این که یک آیه بود و در دو جای قرآن قرار نمی گرفت ولی چند بار نازل شده بود.

در آیات قرآن قالب و لفظ هر دو از جانب خداوند است. می‌شود وحی

در حدیث قدسی معنا از جانب خداست و لفظ از جانب پیغمبر است.

در احادیث قالب و لفظ از جانب پیغمبر اکرم است.

اما این محتوا را که خدای سبحان ارائه کرده بوده، در این قالب و لفظ پیغمبر اکرم ارائه داده است.

يَعْنِي بِهِ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص لَهُمَا وَ قَوْلَهُمَا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ- وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً

یک خانمی بوده که حماقت داشته است. از صبح تا ظهر پنبه ها را رشته می‌کردند. بعد از ظهر دوباره این ها را به صورت پنبه در می‌آوردند.

تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ

مثل کسی نباشید که این قدر کارش عبث است که قسم هایی که مبنی بر وفاداری خوردید و پیمان هایی که بستید بشود نیرنگ و فریب بین شما  که این جور شوید که ائمه ای که ازکی از ائمه شما باشند را نپذیرید.

أَنْ تَكُونَ أَئِمَّةٌ هِيَ أَزْكَى مِنْ أَئِمَّتِكُمْ

در قرآن کریم امة هی اربی من امتکم دارد. حضرت اینجا اینطور خواندند.

قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَئِمَّةٌ قَالَ إِي وَ اللَّهِ أَئِمَّةٌ قُلْتُ فَإِنَّا نَقْرَأُ أَرْبى فَقَالَ مَا أَرْبَى وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ فَطَرَحَهَا- إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ يَعْنِي بِعَلِيٍّ ع وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها يَعْنِي بَعْدَ مَقَالَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي عَلِيٍّ ع- وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ يَعْنِي بِهِ عَلِيّاً ع وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ «1».

نصب الهی را مسخره کردید یا تثبیتش نکردید، به سزای سد عن سبیل الله می‌رسید.

گاهی حضرات معصومین آیات را با وجه دیگری می‌خواندند. آیا دلیل بر این است که تحریف صورت گرفته است؟ گاهی اعراب بالا و پایین می‌شود، یا نقطه بالا و پایین می‌شود، آنجا توجیهی دارد که ساده تر است.

اما جایی که کلمه جابجا می‌شود، مثلا أمّة را أئمه یا أربی را أزکی می خوانند آیا قرآن این است و تحریفی صورت گرفته یا حضرات می خواستند در برابر دشمنان استدلال کنند؟ مرحوم شعرانی در حاشیه شرح اصول کافی ذیل همین روایت می‌فرمایند وقتی حضرات می‌خواستند استدلال بکنند برای امامتشان، یا برای مومنین می‌خواستند بکنند که لزومی نداشت. یا برای غیر مومنین بود که اگر دست می‌زدند و جور دیگری می‌کردند که برای آن ها خیلی سخت تر می‌شد. و اصلا نمی‌پذیرفتند. باید جوری استدلال بشود که با باورهای آن ها سازگار باشد. لذا بعضی روایت را ضعیف می‌دانند.

البته اگر هم ضعیف ندانند، ما این ها را از باب تطبیق در مصداق می دانیم. مثل شرح و تفسیر می ماند که حضرات بیان کرده باشند هر چند در بعضی موارد ممکن است خیلی ظهوری در شرح و تفسیر نداشته باشد اما به هر حال راهی برای این که چنین وجوهی را ذکر کرده اند ما آن وجوه را نمی پذیریم و باور نداریم که نگاه به زیادت یا نقصان در قرآن کریم راه داشته باشد. با توجه به محکماتی که در بحث کتاب الهی داریم که همین کتاب را قبول کرده بودند بیش از این را نمی پذیریم چون اختلالی که ایجاد می شود بیش از برکاتی است که ایجاد می شود و لذا این را باید به جای خودش واگذار کرد.

2– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ

______________________________

(1) الآيات في سورة النحل: 92- 94.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 293

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَمَّا أَنْ قَضَى مُحَمَّدٌ نُبُوَّتَهُ وَ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ أَنْ يَا مُحَمَّدُ قَدْ قَضَيْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِي عِنْدَكَ وَ الْإِيْمَانَ

ایمان همان نظام های باوری است که نزد پیامبر اکرم بوده است یعنی همان مرتبه باور هم باید منتقل بشود. هم علم هم ایمان باید منتقل شود. که پیامبر وعاء علم الهی است.

وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فِي أَهْلِ بَيْتِكَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنِّي لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ كَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ ذُرِّيَّاتِ الْأَنْبِيَاءِ.

در جنبه یلی الربی بحث جداست. در جنبه یلی الخلقی هرچه یک نبی دارد به بعدی منتقل می‌شود. در جنبه یلی الربی ممکن است یک نبی ویژگیهایی داشته باشد که منتقل نشود.

3– مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ وَ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الدَّيْلَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَوْصَى مُوسَى ع إِلَى يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَوْصَى يُوشَعُ بْنُ نُونٍ إِلَى وَلَدِ هَارُونَ

شُبَّر و شُبیر

وَ لَمْ يُوصِ إِلَى وَلَدِهِ وَ لَا إِلَى وَلَدِ مُوسَى

این جور نیست که هر نبی ای باید به فرزندش وصیت کند اما به هر حال باید به کسی که وصیت می کند نزدیک باشد. تا مردم دنبال وصی در جای دور نگردند. یوشع داماد موسی کلیم بوده است. شوهر خواهرش بوده است.

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَهُ الْخِيَرَةُ يَخْتَارُ مَنْ يَشَاءُ مِمَّنْ يَشَاءُ وَ بَشَّرَ مُوسَى وَ يُوشَعُ بِالْمَسِيحِ ع فَلَمَّا أَنْ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَسِيحَ ع قَالَ الْمَسِيحُ لَهُمْ إِنَّهُ سَوْفَ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي نَبِيٌّ اسْمُهُ أَحْمَدُ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ ع يَجِيءُ بِتَصْدِيقِي وَ تَصْدِيقِكُمْ وَ عُذْرِي وَ عُذْرِكُمْ-

استدلال های من و شما را می‌پذیرد.

وَ جَرَتْ مِنْ بَعْدِهِ فِي الْحَوَارِيِّينَ فِي الْمُسْتَحْفَظِينَ وَ إِنَّمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى الْمُسْتَحْفَظِينَ لِأَنَّهُمُ اسْتُحْفِظُوا الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ هُوَ الْكِتَابُ الَّذِي يُعْلَمُ بِهِ عِلْمُ كُلِّ شَيْءٍ الَّذِي كَانَ مَعَ الْأَنْبِيَاءِ ص يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ* وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ «1» الْكِتَابُ الِاسْمُ الْأَكْبَرُ

کتاب می تواند یکی از ظهورات اسم اکبر باشد ولی شاید اسم اکبر که خودش اسم اعظم است جامع تر باشد و مصادیق دیگری هم داشته باشد.

وَ إِنَّمَا عُرِفَ مِمَّا يُدْعَى الْكِتَابَ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ الْفُرْقَانُ فِيهَا كِتَابُ نُوحٍ وَ فِيهَا كِتَابُ صَالِحٍ وَ شُعَيْبٍ وَ إِبْرَاهِيمَ ع فَأَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى «2» فَأَيْنَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ إِنَّمَا صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ الِاسْمُ الْأَكْبَرُ وَ صُحُفُ مُوسَى الِاسْمُ الْأَكْبَرُ فَلَمْ تَزَلِ الْوَصِيَّةُ فِي عَالِمٍ بَعْدَ عَالِمٍ حَتَّى دَفَعُوهَا إِلَى مُحَمَّدٍ ص فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُحَمَّداً ص أَسْلَمَ لَهُ الْعَقِبُ مِنَ الْمُسْتَحْفِظِينَ

ذریه مستحفظین که می‌شوند ذریه حواریون ایمان آوردند به پیامبر.

وَ كَذَّبَهُ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَ دَعَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِهِ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ عَلَيْهِ أَنْ أَعْلِنْ فَضْلَ وَصِيِّكَ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ الْعَرَبَ قَوْمٌ جُفَاةٌ لَمْ يَكُنْ فِيهِمْ كِتَابٌ-

شعیب نبی عرب بوده است. ولی کتاب نداشته است

شاید هود و صالح را هم از انبیاء عرب می‌شمارند که از نسل عرب هستند.

اما نسل پیغمبر تا سالیان طولانی نبی ای در میانشان نبوده است.

هرچند اسماعیل علیه السلام از زمان سابق در منطقه حجاز بوده، و قبیح جرحم به او پیوستند و به او ایمان آوردند.

عمده انبیاء بین قسمت سوریه و عراق و بیت المقدس بودند.

______________________________

(1) كذا في النسخ و في المصحف‏ «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا.» الآية في سورة الحديد: 25.

(2) الأعلى، 8 و 19.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 294

وَ لَمْ يُبْعَثْ إِلَيْهِمْ نَبِيٌّ وَ لَا يَعْرِفُونَ فَضْلَ نُبُوَّاتِ الْأَنْبِيَاءِ ع وَ لَا شَرَفَهُمْ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِي إِنْ أَنَا أَخْبَرْتُهُمْ بِفَضْلِ أَهْلِ بَيْتِي فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ- وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ «1»

سه جا و لا تحزن داریم. اینجا به نظر می‌رسد آیه سوره نحل باشد.

خطاب به پیغمبر است که این کار صبر می‌خواهد. صبرت هم بالله باشد.

آیه سوره نمل هم سازگار است.

وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ «2» فَذَكَرَ مِنْ فَضْلِ وَصِيِّهِ ذِكْراً فَوَقَعَ النِّفَاقُ فِي قُلُوبِهِمْ فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَلِكَ وَ مَا يَقُولُونَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ يَا مُحَمَّدُ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ وَ لَكِنَّهُمْ يَجْحَدُونَ بِغَيْرِ حُجَّةٍ لَهُمْ

جحدوا بها و استیقنتها انفسهم. آیات الهی امیر المومنین و ذریه ایشان هستند.

وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَأَلَّفُهُمْ وَ يَسْتَعِينُ بِبَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَا يَزَالُ يُخْرِجُ لَهُمْ شَيْئاً فِي فَضْلِ وَصِيِّهِ حَتَّى نَزَلَتْ هَذِهِ السُّورَةُ فَاحْتَجَّ عَلَيْهِمْ حِينَ أُعْلِمَ بِمَوْتِهِ وَ نُعِيَتْ إِلَيْهِ نَفْسُهُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ- فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ «3»

وقتی که زمان اجلت فرا رسیده وصی خودت را نصب بکند. یا معنای عامش این است که وقتی از عملی فارغ شدی، عمل دیگری را انجام بده که از جمله اعمالی که انجام شده است نبوت خودشان بوده و می فرماید حالا که نبوتت انجام شد وصی خودت را آشکار کن این عمل بعدی تو است.

يَقُولُ إِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ عَلَمَكَ وَ أَعْلِنْ وَصِيَّكَ فَأَعْلِمْهُمْ فَضْلَهُ عَلَانِيَةً فَقَالَ ص مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ قَالَ لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَيْسَ بِفَرَّارٍ

تعریض است به اولی و دومی در جنگ خیبر که برگشتند می‌خواستند بگویند اصحابشان شجاع نبودند، اصحاب می‌گفتند فرمانده شجاع نبوده است.

يُعَرِّضُ بِمَنْ رَجَعَ يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ يُجَبِّنُونَهُ وَ قَالَ ص عَلِيٌّ سَيِّدُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَ عَلِيٌّ عَمُودُ الدِّينِ وَ قَالَ هَذَا هُوَ الَّذِي يَضْرِبُ النَّاسَ بِالسَّيْفِ عَلَى الْحَقِّ بَعْدِي وَ قَالَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ أَيْنَمَا مَالَ وَ قَالَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَيْتِي عِتْرَتِي أَيُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّكُمْ سَتَرِدُونَ عَلَيَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلُكُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِي الثَّقَلَيْنِ وَ الثَّقَلَانِ كِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَهْلُ بَيْتِي فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَهْلِكُوا وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ

از این ها سبقت نگیرید، نه در عمل و نه در علم.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 304” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*