بسم الله الرحمن الرحیم

آن چیزهایی که حجت است برای اینکه امام با آن ها شناخته شود .

در این باب شریف که حدودا 7 روایت در آن آمده است چند چیز را به عنوان حجت برای شناخت امام ذکر می کنند

یکی از آن ها وصیّت است که در باب قبلی به آن پرداخته شد. یعنی حتما امام قبلی وصیت به امام بعدی می کند و این وصیت را برای دیگران اظهار می کند و این اظهار وصیت برای امام بعدی یک حجت و بابی است برای شناختن امام بعدی.

یکی دیگر از آن ها سلاح است. شمشیر پیامبر مثل تابوت برای بنی اسرائیل می‌گویند. بعضی می‌گویند همان صندوقی بود که موسی کلیم را در کودکی در آن گذاشتند. شاید هم چیز دیگری بود. به هر حال این تابوت آرامش زا بود و قدرت دهنده بود وحدت آفرین بود برای لشگر. وقتی جنگ داشتند این جلو لشگر حرکت می‌کرد. قدرت زا و آرامش زا بود. این تابوت در دست نبی بود. در دست هر کسی بود او نبی بود. هرچند دزدیدند مدتی، ولی آن اثری که از تابوت برمی آمد محقق نشد. اثر ضد برایشان محقق شد. فقر و بیچارگی برایشان آورد. به گونه ای که خودشان آوردند در محله های بنی اسرائیل رها کردند. اثر مال تابوت نبود بلکه برای نفس نبی ای بود که این تابوت در اختیارش بود.

سلاح رسول خدا از علائم امامت بود.

یکی دیگر از علائم کِبَر بود. که فرزند بزرگتر باشد. این علامت از علائمی بوده که مسأله ساز بوده

اولا بین امام حسن و امام حسین علیهما السلام هردو برادر بودند و نظام بنوت برقرار نبوده است. پس فرزند اکبر معنا نمی داد.

در بعضی حضرات معصومین مثل جریان امام حسین علیه السلام، حضرت علی اکبر امام نشدند. اسماعیل هم که فرزند بزرگ امام صادق علیه السلام بود، امام نشدند. اسماعیل 25 سال بزرگتر از امام کاظم علیه السلام بود. عبدالله افتح هم از امام کاظم علیه السلام بزرگتر بود. چطوری پاسخ داده می‌شود؟ در بین بحث عرض می‌کنیم.

یکی دیگر از علائم فضل است. فضل، کمالات و علم را شامل می‌شود. نسبت به عالمانی که می‌آمدند امتحان بکنند سرآمد بودند. پاسخ سوالات را داشتند. حتی چیزی را که اظهار نمی‌کردند پاسخش را داشتند.

علاوه بر نظام علم کمالات دیگر. یعنی به گونه ای بود که در تمام کمالات سرآمد بقیه بودند. اگر کسی می‌دید در بین برادران دیگر کاملا مشهود بود که این امام است نه دیگران.

بحث علم را بیان می‌کنند که عمومیت ندارد، چون برای عالمان امکان پذیر بود. اما مسائل دیگر عمومیت داشته است.

یکی از مسائل این است که امام بعدی باید حتما از جهت افق وجودی باید نزدیک امام قبلی باشد. فرزند بودن، اکبر اولاد بودن  همه این ها این را در دسترس قرار می‌دهد. به گونه ای که ذهن ها به جاهای دور نرود.

علاوه بر این هر کدام از این حضرات معصومین که برای آن ها مسئله ای پیش می‌آمد، مثل فرزندان امام صادق علیه السلام، خود هر کدام از این ها نقشی در جریان ظهور داشت. و یک شبهه ای را مندفع می‌کرد.

بَابُ الْأُمُورِ الَّتِي تُوجِبُ حُجَّةَ الْإِمَامِ ع

1– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع إِذَا مَاتَ الْإِمَامُ بِمَ يُعْرَفُ الَّذِي بَعْدَهُ فَقَالَ لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ مِنْهَا أَنْ يَكُونَ أَكْبَرَ وُلْدِ أَبِيهِ «2»

شبهه می شود در مورد حضرت علی اکبر که فرزند بزرگتر امام حسین علیه السلام بودند و حضرت اسماعیل که فرزند برزگتر امام صادق علیه السلام بودند ولی امام نشدند

پاسخ این است که جریان امامت پس از امامت امام قبلی است. لذا در جریان امام حسین علیه السلام و در جریان امام صادق علیه السلام، حضرت علی اکبر و حضرت اسماعیل قبل از شهادت پدرانشان از دنیا رفتند. لذا مسلما آشکار می‌شد که این دو امامت به آن ها منتقل نخواهد شد.

امام صادق علیه السلام جریان سازی های زیادی کردند که معلوم بشود اسماعیل از دنیا رفته است.

عبدالله فرزند بعدی امام صادق علیه السلام هم بزرگتر بوده، اما باید بیماری یا نقص یا اشکالی نداشته باشد. نباید در نقصی شاخص بشود که نقص در تبعیت ایجاد بکند. یا سرش پهن بوده است، یا پایش پهن بوده. غیر متعارف بوده است. افتح پهن بودن سر یا پا است. این نقص زبانزد بوده است. غیر از اینکه خود عبدالله از جهت فضل آن فضل را نداشته است. اما اکبر از امام کاظم علیه السلام بوده است. به لحاظ آن بیماری و نقص باعث می‌شده که ذهن ها از او منصرف باشد. علاوه بر این که فضل هم نداشت.

انبیاء هم هیچ کدام عیب آشکار نداشتند

اگر در موسی کلیم می‌گویند زبان مشکل داشته است که نوک زبانی صحبت می‌کرده، آن هم له به لحاظ معجزه ای بوده است. به امر جبرئیل آن آتش را برداشت و به زبانش زد. آن هم اگر نظام ظاهری باشد یا نظام فصاحت و بلاغتی باشد که در آن بحث به آن اشاره شد، شعیب زبانش عربی بود، شاید فصاحت کامل بین بنی اسرائیل را از دست داده بود، فصاحت آن زبان را نداشت. لذا (و احلل عقدة من لسانی) یا نظام ظاهری است یا فصاحت، در عین حال خدای سبحان اجابت کرد و آن معضل برداشته شد.

لذا انبیاء و امامان باید حتما عاهه و مشکلی از جهت ظاهری نداشته باشند. هیچ کدام از انبیاء عیب ظاهری نداشتند.

حتی بیماریهایی که واگیر باشد نباید باشد. حتی در برهه ای از عمرشان هم نباید باشد. و الا مردم معذورند در رجوع. باعث می‌شود حجت تمام نباشد. حضرت ایوب هم بیماری واگیر نبوده است. فشار مردم باعث شد که به کنار شهر بروند.

در مورد خود امام حسین و امام حسن علیهما السلام . بعضی یک جوابی داده اند و آن این است که علامت فرزند اکبر بودن که در روایات امام رضا که آمده است، شامل قبل از ایشان نمی شود پس شبهه ای درباره امام حسن و امام حسین نمی ماند . یعنی این علامتی است برای شناخت امامان بعد از امام رضا و این مساله اکبر ولد بودن بعد از ایشان کاملا محقق شده است.

اگر هم امام صادق علیه السلام، در روایت ششم این علامت را فرموده باشند شامل قبل از ایشان نمی شود و خود امام صادق علیه السلام هم با قید (ما لم تکن به عاهة) عبدالله افتح را خارج کردند. پس  پس این سه روایت درباره اکبر ولد بودن که دو تا از امام رضا و یکی از امام صادق بود می‌تواند بدون نقص باشد.

جواب دیگری که درباره امام حسن و امام حسین می توان داد این است که نص صریح « الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» مسأله را از اول خارج کرده بود.

وَ يَكُونَ فِيهِ الْفَضْلُ وَ الْوَصِيَّةُ وَ يَقْدَمَ الرَّكْبُ فَيَقُولَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَيُقَالَ إِلَى فُلَانٍ

وصیت را اینطور می‌شناختند. که وقتی کاروانی وارد شهر می شود و سوال می کنند که امام قبلی به چه کسی وصیت کرد جواب دهند به فلانی (یعنی شهرت بین یاران داشته باشد)

وَ السِّلَاحُ فِينَا بِمَنْزِلَةِ التَّابُوتِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ تَكُونُ الْإِمَامَةُ مَعَ السِّلَاحِ حَيْثُمَا كَانَ.

جریان عبدالله افتح هم خودش ابتلاء برای رشد جامعه. چرا باید امام جواد در سن کم به امامت برسد ؟ تا تسهیل شود جریان امامت امام زمان علیه السلام . چرا باید امام هادی و امام عسگری مخفی باشند؟ تا تسهیل بشود جریان غیبت. هر کدام از این ها رشدی را برای جامعه ایجاد می کند تا سبب شود جامعه به یک مرتبه بالاتری از کمال دست پیدا کند.

 

فصل 39 (باب أن مثل سلاح رسول الله مثل التابوت فی بنی اسرائیل) چند روایت برای سلاح ذکر کردند. از جمله در روایت اول می فرماید مثل سلاح در ما مثل تابوت در بنی اسرائیل است سلاح رسول خدا در خانه هر کدام از ما باشد امامت به او داده شده است. همانطور که در بنی اسرائیل چنین بود که تابوت بر باب خانه هر کسی فرود می آمد او نبی محسوب می شد. یا در روایت دوم می فرماید « ….. حیثما دار التابوت دار المُلک فأینما دار السلاح فینا دارَ العلم» این علم همان علم امامت و نظام امامت است. در روایت سوم روای سوال کرده است که «فیکون السلاح مزائلا للعلم؟ » یعنی آیا سلاح از علم جدا می شود امام جواب فرمودند که خیر؛ این شبهه برای روای از این جا ناشی شد که مدتی تابوت را دزدیدند. در روایت چهارم فرموده اند « «اینما دارالتابوت دارالملک و اینما دار السلاح فینا دار العلم» یعنی هر کجا تابوت باشد ملک در آن جا است. چون درجریان طالوت هم خدای سبحان تابوت را نشانه ملک او قرار داد. منتها مُلک از جانب نبی اخذ می شود بین مُلک و نبوت فاصله ای نیست حتی اگر در بنی اسرائیل بعضی ها عنوان مَلِک بودن را پیدا کردند و بعضی ها نبی بودن را پیدا کردند . مَلِک از جانب نبی نصب می شد لذا ملُک از شئون نبوت بود در آن جا . در این جا هم مُلک از شئون امامت می شود که  هر جا سلاح باشد علم که از شئون امامت باشد دور می زند.

 

2– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ يَزِيدَ شَعِرٍ «3» عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُتَوَثِّبُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ الْمُدَّعِي لَهُ مَا الْحُجَّةُ عَلَيْهِ قَالَ يُسْأَلُ عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ «4»

بعضی از عالمان هم ممکن است جواب سوالات مردم را بلد باشند. جواب اول را با اجمال گذراندند. آن تام است. کأن شاید فاصله ای ایجاد شد، یا می خواستند توجه ویژه ای ایجاد شود.

یا بگوییم سوال عن الحلال و الحرام نسبت به علماء این سوال حجت است. حجت عمومی نیست. عالمان سوالات سنگینی می‌پرسندند که غیر امام کسی پاسخگو نیست.

قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْحُجَّةِ لَمْ تَجْتَمِعْ فِي أَحَدٍ إِلَّا كَانَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَنْ يَكُونَ أَوْلَى النَّاسِ بِمَنْ كَانَ قَبْلَهُ وَ يَكُونَ عِنْدَهُ السِّلَاحُ

اولی الناس به امام قبلی هم می تواند اکبر اولاد بودن را شامل شود و هم می تواند فضل را از جهت صفات باطنی شامل شود.

گره خوردن سلاح با امام بحث دقیقی است  

نظر مقام معظم رهبری این است که امامان تمامشان در صدد اقامه حاکمیت بودند. بعضی می‌گویند بعد از جریان امام حسین علیه السلام در صدد اقامه حاکمیت نبودند چون شرایط نبوده است. اما اینکه سلاح در نزد آنهاست نه چیز دیگری، که قیام به سیف است، قیام با حاکمیت سازگار است و آماده بودن است.

اما اگر شرایط پیش نیامده بحث دوم است. اما آمادگی از جانب امام بوده.

پس اگر شرایط پیش می‌آمد این ها آماده بودند. چون شمشیر پیامبر همان آمادگی است.

لذا بین امامت و بودن سلاح یک تلازمی است که این ها از هم جدا شدنی نیستند. نشان می‌دهد امامت با سلاح حتما همراه است.

وَ يَكُونَ صَاحِبَ الْوَصِيَّةِ الظَّاهِرَةِ الَّتِي إِذَا قَدِمْتَ الْمَدِينَةَ سَأَلْتَ عَنْهَا الْعَامَّةَ وَ الصِّبْيَانَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَيَقُولُونَ إِلَى فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ.

3– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قِيلَ لَهُ بِأَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ بِالْوَصِيَّةِ الظَّاهِرَةِ وَ بِالْفَضْلِ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَطْعُنَ عَلَيْهِ فِي فَمٍ

یعنی کذبی را به او نسبت بدهد که او کذاب است. سوژه ای که او کذاب است به دست نمی آورند.

وَ لَا بَطْنٍ وَ لَا فَرْجٍ فَيُقَالَ كَذَّابٌ وَ يَأْكُلُ أَمْوَالَ النَّاسِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذَا.

4– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ

______________________________

(1) «حتى تروه و قد خرج» إشارة إلى رجعته في زمان القائم عليه السلام. (فى)

(2) هذه العلامة مطلقة فإنها في كلام الرضا عليه السلام و اما في كلام الصادق عليه السلام فمقيدة بما لم يكن في الأكبر عاهة لما في إسماعيل ابنه.

(3) هو يزيد بن إسحاق شعر باهمال العين أو باعجامه.

(4) انما كان السؤال عن الحلال و الحرام حجة على المدعى المتكلف إذا عجز عن الجواب أو كان السائل عالما بالمسألة لا مطلقا و لهذا أضرب عليه السلام عن ذلك و جعل الحجة أمرا آخر و قد وقع التصريح بعدم حجيته في حديث آخر كما يأتي (فى)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 285

وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا عَلَامَةُ الْإِمَامِ «1» الَّذِي بَعْدَ الْإِمَامِ فَقَالَ طَهَارَةُ الْوِلَادَةِ وَ حُسْنُ الْمَنْشَإِ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ.

طهارة الولادة یعنی کسی در نسب او شک نمی کند معلوم است که پدر و مادر او چه کسانی هستند. حسن المنشأ یعنی رشدش حسن بوده کمال رشد را داشته است. لهو غفلت (بازی کودکانه) است لعب سرگرمی (بازی نوجوانانه) است.

5– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَ.ى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّلَالَةِ عَلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ الدَّلَالَةُ عَلَيْهِ الْكِبَرُ وَ الْفَضْلُ وَ الْوَصِيَّةُ إِذَا قَدِمَ الرَّكْبُ الْمَدِينَةَ فَقَالُوا إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ قِيلَ إِلَى فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ وَ دُورُوا مَعَ السِّلَاحِ حَيْثُمَا دَارَ

سلاح علامت است. نه اینکه سلاح افضل از امام باشد که سلاح به امام وجهه بدهد . این امام است که اصل است.

فَأَمَّا الْمَسَائِلُ فَلَيْسَ فِيهَا حُجَّةٌ.

6– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي يَحْيَى الْوَاسِطِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْأَمْرَ «2» فِي الْكَبِيرِ مَا لَمْ تَكُنْ فِيهِ عَاهَةٌ.

7– أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ بِمَ يُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ فَقَالَ بِخِصَالٍ أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَيْءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِيهِ فِيهِ بِإِشَارَةٍ إِلَيْهِ «3» لِتَكُونَ عَلَيْهِمْ حُجَّةً وَ يُسْأَلُ فَيُجِيبُ وَ إِنْ سُكِتَ عَنْهُ ابْتَدَأَ وَ يُخْبِرُ بِمَا فِي غَدٍ وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ ثُمَّ قَالَ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أُعْطِيكَ عَلَامَةً قَبْلَ أَنْ تَقُومَ فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلَيْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَكَلَّمَهُ الْخُرَاسَانِيُّ بِالْعَرَبِيَّةِ فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع بِالْفَارِسِيَّةِ فَقَالَ لَهُ الْخُرَاسَانِيُّ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَنَعَنِي أَنْ أُكَلِّمَكَ بِالْخُرَاسَانِيَّةِ غَيْرُ أَنِّي ظَنَنْتُ أَنَّكَ لَا تُحْسِنُهَا

این قاعده مهم است:

فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ إِذَا كُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِيبُكَ فَمَا فَضْلِي عَلَيْكَ

اگر من نتوانم جواب تو را مطابق آنچه هست بهتر از تو بدهم، چطور بر تو فضل داشته باشم؟ این روایت نشان می‌دهد که فضل حضرات در همه جهات بوده. فقط فضل علمی نبوده. لهجه و زبان حضرات افضل و بالاتر است. این یک قاعده خیلی مهم است.

ثُمَّ قَالَ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لَا طَيْرٍ وَ لَا بَهِيمَةٍ وَ لَا شَيْءٍ فِيهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِإِمَامٍ.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 300” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*