بسم الله الرحمن الرحیم

امام کاظم علیه السلام به جهاتی از گلوگاه های جریان امامت است. هم به لحاظ قبل که وصایتش نسبت به امام صادق علیه السلام معارض داشت و عده ای منحرف شدند و هم به لحاظ بعد که امام رضا علیه السلام وصایتش از طریق امام کاظم علیه السلام معارض پیدا کرد. رشدی که شیعه بواسطه امامت امام کاظم علیه السلام پیدا کرد هم نسبت به وصایت پدر نسبت به ایشان و هم نسبت به وصایتی که برای بعد از خودشان نسبت به امام رضا داشتند شاید دوران سختی در دوران شیعه بود که بزرگانی به جهات مختلف و تمایلات مختلف منحرف شدند و تشخیص برایشان سخت شد. به خصو ص که جریان امام رضا علیه السلام به گونه ای بود که امامتشان چند سال مخفی بود و اعلانی هم نداشتند. خود امام کاظم علیه السلام هم در آن سیری که قرار بود فرزند بزرگتر ولد اکبر وصی باشد، در ابتدای ابواب وصایت داشتیم، امام کاظم علیه السلام برادران بزرگتر داشت. لذا این مسئله چالش پیدا کرد و این باعث شد عده ای به دنبال عبدالله افطح باشند و عده ای اسماعیل را که قبل از امام صادق علیه السلام از دنیا رفت و محبوب پدر هم بود او را امام گرفتند و گفتند برمی‌گردد یا به حیاتش قائل شدند. خلاصه از دوران سخت بود.

روایاتی که در این باب آمده را سعی می‌کنیم نکته های خاصش را عرض بکنیم تا این ابوابی که ساده تر است به لحاظ الان ما، بله ، در دورانی از پیچیده ترین مسائل بوده است، اگر کسی در دورانی بود که امام صادق علیه السلام از دنیا رفته اند و جریان وصایت هم پیچیده شده است، آن وقت تک تک روایات حکم نجات را داشت. الان سلسله امامت برای ما روشن است. الان به عنوان تاریخ نگاه می‌کنیم. هرچند نکات زیبایی در بحث کلامی و تاریخی و نکات ولایت دارد.

بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع

1– أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْقَلَّاءِ عَنِ الْفَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ(این روای با توجه به قرینه هایی که می‌آید مورد اعتماد حضرت بوده است) قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع خُذْ بِيَدِي مِنَ النَّارِ مَنْ لَنَا بَعْدَكَ

شناختن ولی نجات از آتش است.

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه، موت جاهلی موجب آتش است.

فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ فَقَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ فَتَمَسَّكْ بِهِ «3».

صاحب همان ولی است. الذی یلزمکم ان تصحبوه. یا همان تعبیر ولی که اولی بکم من انفسکم است. این صاحب انسان می‌شود. یا صاحب است به عنوان اولی بکم من انفسکم. یا مصاحب است به معنای همان یلزمکم ان تصحبوه.

______________________________

(1) البقرة: 132.

(2) أي لم يكن لك حاجة في ذلك.

(3) في بعض النسخ [فتمسكوا به‏].

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 308

2– عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ ثُبَيْتٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي رَزَقَ أَبَاكَ مِنْكَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ أَنْ يَرْزُقَكَ مِنْ عَقِبِكَ قَبْلَ الْمَمَاتِ مِثْلَهَا فَقَالَ قَدْ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ مَنْ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَشَارَ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِحِ «1» وَ هُوَ رَاقِدٌ فَقَالَ هَذَا الرَّاقِدُ وَ هُوَ غُلَامٌ.

(راقد: خوابیده ) از روایت فیض بن مختار که حضرت به او فرمود اولین نفری که مطلع شد تو بودی، معلوم می‌شود که شاید کوچکترین مرتبه ای که برای معرفی بوده دورانی بوده که به فیض بن مختار معرفی شده است.

در روایت یازدهم همین باب داریم که در گهواره بوده است. این در گهواره بودن شاید کودکی و صباوت کمتر نباشد. در جای خود توضیح داده خواهد شد.

 

3– وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ الْأَرَّجَانِيُّ الْفَارِسِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ عَبْدَ الرَّحْمَنِ فِي السَّنَةِ الَّتِي أُخِذَ فِيهَا أَبُو الْحَسَنِ الْمَاضِي ع

سالی که هارون امام کاظم علیه السلام را گرفتند.

فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ قَدْ صَارَ فِي يَدِ هَذَا وَ مَا نَدْرِي «2» إِلَى مَا يَصِيرُ فَهَلْ بَلَغَكَ عَنْهُ فِي أَحَدٍ مِنْ وُلْدِهِ شَيْءٌ فَقَالَ لِي مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَسْأَلُنِي عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ

(و ما ندری إلی ما یصیر) با این که سابقا گرفتن هایی بوده ولی در این مرتبه نوع گرفتن به گونه ای بوده که اصحاب پیش بینی می کردند که دیگر برگشتی نباشد. شاید بیان عبدالرحمن بن حجاج اینگونه باشد که من احتمال نمی‌دادم که از این از من سوال بکند. یعنی آنقدر زنده باشم که کسی از شهادت امام کاظم و جانشینی ایشان از من سوال بکند.

دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فِي مَنْزِلِهِ فَإِذَا هُوَ فِي بَيْتٍ كَذَا

یعنی اتاق را توصیف کرد.

فِي دَارِهِ فِي مَسْجِدٍ لَهُ وَ هُوَ يَدْعُو وَ عَلَى يَمِينِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع يُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ

امام کاظم نشسته بودند و دعاهای حضرت را آمین می‌گفتند.

فَقُلْتُ لَهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَدْ عَرَفْتَ انْقِطَاعِي إِلَيْكَ وَ خِدْمَتِي لَكَ

این تعبیر بد نیست، ولی گاهی ممکن است توقعی باشد که کسی در محضر امام عرض بکند که ما خیلی در این درگاه پیوستیم به شما.

فَمَنْ وَلِيُّ النَّاسِ بَعْدَكَ فَقَالَ إِنَّ مُوسَى قَدْ لَبِسَ الدِّرْعَ وَ سَاوَى عَلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ لَا أَحْتَاجُ بَعْدَ هَذَا إِلَى شَيْءٍ «3».

قبلا هم جریان زره پیغمبر را داشتیم. حضرات می‌فرمودند ما پوشیدیم و برای ما بزرگ بود. امامی که که زره بر تن او کامل بیاید، او قائم است. این یک علامت بود که زره بر تن هر امامی که مساوی بشود او قائم است.

بعضی اشکال می‌کنند که سوال سائل در رابطه با وصی امام کاظم علیه السلام بود. اینجا وصی امام صادق بیان شد. چرا یصح السکوت باشد؟

2-3 تا جواب داده اند.

ساوی علیه را دو جور نقل کردند. یکی اینکه درع، درع امامت باشد. لذا همه حضرات باید مساوی شان باشد تا امام باشند.

نگاه دیگر این است که درع خاصی است که درع قائم است. در بعضی روایات به آن اشاره شده است. ولیکن ممکن است آن نگاه عام در کار باشد این نگاه خاص هم باشد.لذا گاهی به این استشهاد شده است و گاهی به آن.

اگر قول مشهور باشد، انتهای کلامی که این شخص آورده که (لا احتاج بعد هذا الی شیء)، با اینکه از وصی امام کاظم علیه السلام سوال کرده بود که اگر او در زندان است پس وصی اش چی می‌شود؟ عبدالرحمن بن حجاج جوابش به امام کاظم علیه السلام بود، شاید استفاده کرد که ایشان چون قائم است، پس حتما نجات پیدا می‌کند و قیام محقق می‌شود.

بعضی هم نقل کرده اند که این روایت ادامه دارد. مرحوم کلینی چون این قسمت را نص بر امام کاظم می‌خواسته است آورده، ادامه اش که راجع به امام رضا علیه السلام بوده است را حذف کرده اند.

اگر کلام عبدالرحمن بن حجاج را بر جریان قائم تطبیق بدهیم، همان می‌شود که یک لغزشی پیدا کرده و دوباره رجع و امام رضا را پذیرفته است. (رجع الی الحق را نجاشی در رجال گفته است)

4– أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُوسَى الصَّيْقَلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَدَخَلَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع وَ هُوَ غُلَامٌ فَقَالَ اسْتَوْصِ بِهِ

امام صادق علیه السلام فرمودند که او را قبول بکن و وصایتش را بپذیر. به معنای اینکه اقبل وصیتی فیه.

وَ ضَعْ أَمْرَهُ عِنْدَ مِنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ أَصْحَابِكَ «4».

بیان کن وضعش را برای کسانی که از اصحابت ثقه هستند. یعنی با رعایت تقیه برای افرادی که لازم است بیان کن تا پخش شود.

5– أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي يَوْماً فَسَأَلَهُ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ

نوه امام سجاد علیه السلام است.

فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِلَى مَنْ نَفْزَعُ وَ يَفْزَعُ النَّاسُ بَعْدَكَ فَقَالَ إِلَى صَاحِبِ الثَّوْبَيْنِ الْأَصْفَرَيْنِ وَ الْغَدِيرَتَيْنِ يَعْنِي الذُّؤَابَتَيْنِ «5»

صاحب دو لباس زرد. غدیرتین یعنی دو گیسو آویزان.

وَ هُوَ الطَّالِعُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ يَفْتَحُ الْبَابَيْنِ بِيَدِهِ جَمِيعاً فَمَا لَبِثْنَا أَنْ طَلَعَتْ عَلَيْنَا كَفَّانِ آخِذَةً بِالْبَابَيْنِ فَفَتَحَهُمَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْنَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ.

______________________________

(1) هو الكاظم عليه السلام.

(2) في بعض النسخ [ما يدرى‏].

(3) كذا، و الذي يظهر من تتبع الاخبار أن استواء الدرع منحصر لمن قام منهم بالسيف أو قائمهم عليهم السلام.

(4) ضمير قال لابى عبد اللّه عليه السلام و ضمير به لابى إبراهيم و الخطاب لمفضل.

(5) الغديرة بالفتح الذؤابة بالضم مهموزا و هي ما نبت في الصدغ من الشعر:

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 309

6– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لَهُ مَنْصُورُ بْنُ حَازِمٍ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّ الْأَنْفُسَ يُغْدَى عَلَيْهَا وَ يُرَاحُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَمَنْ

با کنایه می‌پرسیدند. رویشان نمی‌شد مستقیم بپرسند.

صبح و شام می‌شود و ممکن است بر کسی در این صبح و شام تقدیراتی قرار بگیرد.

فمن یعنی من صاحبنا بعد از شما؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَهُوَ صَاحِبُكُمْ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى مَنْكِبِ أَبِي الْحَسَنِ ع الْأَيْمَنِ فِي مَا أَعْلَمُ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ خُمَاسِيٌّ

یعنی پنج وجب بوده است. به معنای پنج ساله نیست.

وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ جَالِسٌ مَعَنَا.

عبدالله بن افطح هم نشسته بود. حضرت با این تصریح گفتند. اینطور نبود که برای عبدالله بن افطح اشتباه شده باشد.

7– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنْ كَانَ كَوْنٌ وَ لَا أَرَانِي اللَّهُ ذَلِكَ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ

(ان کان کون ) اگر موتی اتفاق افتاد… کون یعنی وجود. اما ضدش اینجا مقصود است.

قَالَ فَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى ع قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِمُوسَى حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَ تَرَكَ أَخاً كَبِيراً وَ ابْناً صَغِيراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا أَبَداً

کأن ناظر به جریان امام جواد بوده است راوی.

قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَعْرِفْهُ وَ لَا أَعْرِفْ مَوْضِعَهُ قَالَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِي فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

اگر نتوانستم پیدایش بکنم چه کنم؟ همین مقدار را ابراز بکن و بگو (اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِي). حتی به همین مقدار اعلام کردن بهتر از این است که انسان بگوید مجهول است و من ساکت می‌نشینم. اقرار به امامت باشد اگر شخص است که شخص اگر نشناختی به عنوان حتما اقرار بکن که من به او معتقدم. و این اعتقاد را نگذار کمرنگ شود.

این نکته راهگشاست و یک مدل کاری را ارائه می دهد. امروز هم همین است اگر انسان گاهی ممکن است شک داشته باشد اقرار به اصل مطلب را داشته باشد تا این شک کم کم ، اعتقاد او را کمرنگ نکند. یعنی اقرار به اصل داشته باشد. هرچند نسبت به شخص ممکن است برایش کاملا آشکار نشده باشد اگر واقعا از روی مریضی نباشد همین مقدار او را در جرگه مؤمنین قرار می دهد.

8– أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْقَلَّاءِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَبَا الْحَسَنِ ع وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ فَقَالَ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِينَا مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لِي لَا تَجْفُوا إِسْمَاعِيلَ.

اعظم برکة می‌شود ناظر به این باشد که حضرت در یک گردنه ای بوده اند و اتفاقات عجیبی برای شیعه اتفاق افتاد که به لحاظ وجود ایشان حل می‌شود. هم به لحاظ وصایت قبل از ایشان و هم به لحاظ وصایت بعد از ایشان.

یا به این جهت است که وجود مبارک امام کاظم علیه السلام در سخت ترین دوران امامت بوده است و ایشان با رفتن به زندان جان شیعیان را حفظ کردند. برکتشان ممکن است به این جهت باشد.

اگر من این را می‌گویم یک وقت جفای به اسماعیل نکنید. فرزند بزرگی بوده است.

شاید هم مقصود این بوده که نگویید به اسماعیل. چون او قبل از من از دنیا می‌رود.

 9– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ فَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فِي أَمْرِ أَبِي الْحَسَنِ ع «1» حَتَّى قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هُوَ صَاحِبُكَ الَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ فَقُمْ إِلَيْهِ فَأَقِرَّ لَهُ بِحَقِّهِ فَقُمْتُ حَتَّى قَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ يَدَهُ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَا إِنَّهُ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي أَوَّلَ مِنْكَ «2»

سابق از تو و پیش تو اذن نداشتیم به کسی بگوییم.

کسی که اینطور به عنوان اولین محرم راز امامت و ولایت معرفی می‌شود، اولین شخصی است که این بشارت به او داده می‌شود، کمالی است برای فیض بن مختار.

قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُخْبِرُ بِهِ أَحَداً فَقَالَ نَعَمْ أَهْلَكَ وَ وُلْدَكَ وَ كَانَ مَعِي أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ رُفَقَائِي وَ كَانَ يُونُسُ بْنُ ظَبْيَانَ مِنْ رُفَقَائِي فَلَمَّا أَخْبَرْتُهُمْ حَمِدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ يُونُسُ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى أَسْمَعَ ذَلِكَ مِنْهُ

یا اشتیاق زیاد بود، یا اینکه باید از خودشان بشناسم. یونس بن ظبیان قدح دارد نزد اصحاب ما.

وَ كَانَتْ بِهِ عَجَلَةٌ فَخَرَجَ فَاتَّبَعْتُهُ فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى الْبَابِ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَهُ وَ قَدْ سَبَقَنِي إِلَيْهِ يَا يُونُسُ الْأَمْرُ كَمَا قَالَ لَكَ فَيْضٌ

در این یک مرجعیت سازی هم خوابیده است. امام صادق علیه السلام در این نگاه دارد مرجعیت سازی می‌کند که واسطه ای که برای تو قرار دادم که فیض بن مختار بود، او ثقه من است. اگر چیزی گفت گوش کن. اینطور نباشد که دوباره بیایی از من بپرسی.

قَالَ

______________________________

(1) أي في شأنه أو في امامته.

(2) أي في اسبق منك. (آت)

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 310

فَقَالَ سَمِعْتُ وَ أَطَعْتُ فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع خُذْهُ إِلَيْكَ يَا فَيْضُ.

مواظب باش همینطوری پخش نکند. معلوم می‌شود که یونس جوان بوده و فیض شیخوختی داشته است.

 

10– مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ فُضَيْلٍ عَنْ طَاهِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَلُومُ عَبْدَ اللَّهِ وَ يُعَاتِبُهُ

عبدالله بن افطح مقصود است

وَ يَعِظُهُ وَ يَقُولُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَكُونَ مِثْلَ أَخِيكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْرِفُ النُّورَ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ لِمَ أَ لَيْسَ أَبِي وَ أَبُوهُ وَاحِداً وَ أُمِّي وَ أُمُّهُ وَاحِدَةً «1»

نقل کرده اند که مادر حضرت و او یکی نبوده اند. این که گفته امی و امه واحد شاید به لحاظ حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِنَّهُ مِنْ نَفْسِي وَ أَنْتَ ابْنِي.

معلوم می‌شود نسل امامت ویژگی خاصی داشته است. که همان طینت امامت و روح امامت و نور امامت است اساسش رابطه باطنی است. تعبیرات (علی منی و أنا من علی) یا (حسین منی و أنا من حسین) اشاره به نسل امامت دارد.

11– الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ وَاقِفٌ عَلَى رَأْسِ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ فِي الْمَهْدِ

ممکن است فی المهد مقصود جایی است که خوابیده باشند یعنی منظور کودکی قبل از دورانی که به فیض بن مختار گفته اند نباشد. تا با آن سازگار باشد.

فَجَعَلَ يُسَارُّهُ طَوِيلًا فَجَلَسْتُ حَتَّى فَرَغَ فَقُمْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ لِي ادْنُ مِنْ مَوْلَاكَ فَسَلِّمْ فَدَنَوْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلَامَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ ثُمَّ قَالَ لِيَ اذْهَبْ فَغَيِّرِ اسْمَ ابْنَتِكَ الَّتِي سَمَّيْتَهَا أَمْسِ فَإِنَّهُ اسْمٌ يُبْغِضُهُ اللَّهُ وَ كَانَ وُلِدَتْ لِيَ ابْنَةٌ سَمَّيْتُهَا بِالْحُمَيْرَاءِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع انْتَهِ إِلَى أَمْرِهِ تَرْشُدْ فَغَيَّرْتُ اسْمَهَا.

12– أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَبَا الْحَسَنِ ع يَوْماً وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فَقَالَ لَنَا عَلَيْكُمْ بِهَذَا فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُكُمْ بَعْدِي.

13– عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِيٍّ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ النَّحْوِيِّ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ

منصور دوانیقی

ابی ایوب ظاهرا کاتب منصور بوده است.

فَأَتَيْتُهُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ شَمْعَةٌ وَ فِي يَدِهِ كِتَابٌ قَالَ فَلَمَّا سَلَّمْتُ عَلَيْهِ رَمَى بِالْكِتَابِ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي فَقَالَ لِي هَذَا كِتَابُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ

حاکم مدینه

يُخْبِرُنَا أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ قَدْ مَاتَ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ثَلَاثاً وَ أَيْنَ مِثْلُ جَعْفَرٍ

خدا لعنتشان بکند که با اینکه می‌شناختند این همه اذیت کردند.

ثُمَّ قَالَ لِيَ اكْتُبْ قَالَ فَكَتَبْتُ صَدْرَ الْكِتَابِ ثُمَّ قَالَ اكْتُبْ إِنْ كَانَ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ فَقَدِّمْهُ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ قَالَ فَرَجَعَ إِلَيْهِ الْجَوَابُ أَنَّهُ قَدْ أَوْصَى إِلَى خَمْسَةٍ وَاحِدُهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ مُوسَى وَ حَمِيدَةُ.

اگر اینها یک ذره اهل انصاف بودند می‌فهمیدند. می‌فهمیدند اما عنادشان زیاد بود.

حمیده مادر امام کاظم علیه السلام است.

یک روایت از ابوحمزه است:

دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ الرَّقِّيُّ قَالَ- أَتَى أَعْرَابِيٌّ إِلَى أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ فَسَأَلَهُ خَبَراً فَقَالَ تُوُفِّيَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ فَشَهِقَ شَهْقَةً وَ أُغْمِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ هَلْ أَوْصَى إِلَى أَحَدٍ قَالَ نَعَمْ أَوْصَى إِلَى ابْنیِهِ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُوسَى وَ أَبِي جَعْفَرٍ الْمَنْصُورِ فَضَحِكَ أَبُو حَمْزَةَ وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا إِلَى الْمَهْدِيِّ وَ بَيَّنَ لَنَا عَنِ الْكَبِيرِ وَ دَلَّنَا عَلَى الصَّغِيرِ وَ أَخْفَى عَنْ أَمْرٍ عَظِيمٍ

اگر ولد کبیر کفایت می‌کرد، ولد صغیر را به او اضافه نمی‌کرد. وقتی ولد صغیر را آورد معلوم می‌شود که کبیر عیبی داشته است.

فَسُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ فَقَالَ بَيَّنَ عُيُوبَ الْكَبِيرِ وَ دَلَّ عَلَى الصَّغِيرِ لِإِضَافَتِهِ إِيَّاهُ وَ كَتَمَ الْوَصِيَّةَ لِلْمَنْصُورِ لِأَنَّهُ لَوْ سَأَلَ الْمَنْصُورُ عَنِ الْوَصِيِّ لَقِيلَ أَنْتَ.

مادر امام کاظم علیه السلام که نمی‌شده است، محمد بن سلیمان که حاکم مدینه بوده، منصور هم که نمیشده، عبدالله هم عیب داشته، می‌مانده امام کاظم علیه السلام.

14– عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ بِنَحْوٍ مِنْ هَذَا إِلَّا أَنَّهُ ذَكَرَ أَنَّهُ أَوْصَى إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الْمَنْصُورِ وَ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ مَوْلًى لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ

______________________________

(1) كذا و الظاهر أن «أمى و أمه» مصحف و الصواب «أصلى و أصله» كما في إعلام الورى ص 289 نقلا عن الكليني.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 311

ع قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لَيْسَ إِلَى قَتْلِ هَؤُلَاءِ سَبِيلٌ.

15– الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ- وَ أَقْبَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ صَغِيرٌ وَ مَعَهُ عَنَاقٌ مَكِّيَّةٌ وَ هُوَ يَقُولُ لَهَا اسْجُدِي لِرَبِّكِ فَأَخَذَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّي مَنْ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ.

16– عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ «1» قَالَ حَدَّثَنِي عُمَرُ الرُّمَّانِيُّ عَنْ فَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: إِنِّي لَعِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ أَقْبَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع وَ هُوَ غُلَامٌ فَالْتَزَمْتُهُ وَ قَبَّلْتُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَنْتُمُ السَّفِينَةُ وَ هَذَا مَلَّاحُهَا

یا همه شیعیان را شامل می‌شود که شما کشتی هستید و امام کاظم علیه السلام ناخدای این کشتی است.

یک احتمال این است که شیعیان همه کشتی باشند و ناخدا امام باشد.

یکی دیگر این است که یعنی شما عالمان و راویان کشتی هستید که مردم را همراه می‌کنید و ناخدا این کشتی می‌شود امام. این با قرینه ای که در رابطه با فرزندان زراره که وقتی خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند و حضرت قبلا قدح کرده بودند زراره را بعد حضرت فرمودند جریان من و زراره مثل جریان خضر و سفینه بود که سوراخ کردند حضرت خضر آن را.

عالمان با بیانشان مردم را حفظ می‌کنند. البته ناخدای کشتی امام است.

این هم یک احتمال است.

پس انتم السفینة یا همه مردم کشتی باشند، یا علماء و راویان.

قَالَ فَحَجَجْتُ مِنْ قَابِلٍ وَ مَعِي أَلْفَا دِينَارٍ

سال بعد که برای حج رفتم دو هزار دینار همراهم بود. معلوم می‌شود که مکین و مورد اعتنا بوده است.

معلوم می‌شود که این پول هم فقط خمس نبود. و الا اذن نداشت به غیر اذن امام به کس دیگری بدهد.

فَبَعَثْتُ بِأَلْفٍ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَلْفٍ إِلَيْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ يَا فَيْضُ عَدَلْتَهُ بِي قُلْتُ إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِقَوْلِكَ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَلَهُ بِهِ.

یعنی این نصب کار من نبود. خدا این مقام را برای او قرار داده.

تایید کار فیض بن مختار را می‌کند. پول خودش بوده است. از این کاری که خوشش آمده بود که ایشان را معرفی کرده بود، امام هم تایید کردند.

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد.

اولین کسی باشید که برای “شرح اصول کافی، جلسه 310” دیدگاه می‌گذارید;

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میزان رضایت خود را در ارزیابی وارد کنید*