مقدمه و کلیات بحث توبه

سلام علیکم و رحمت الله. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلاة و سلام علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.

در محضر آیات هفدهم و هجدهم، بحث توبه بودیم که مرحوم علامه در اینجا فصلی را به عنوان «کلام فی التوبة» قرار داده بودند و مباحثی را مطرح کردند. در انتهای این مباحث، چند نکته را به عنوان نکات نتیجه‌گیری شده از این بحث، بیان می‌کنند. این نکات را [که] بعضی از آن را فقط مطرح و بعضی دیگر را نیز تطبیق می‌کنیم.

نکته اول این است که ایشان فرمودند که «فَتَلَخَّصَ مِمّا مَرَّ»؛ از اونچه که تا به حال گفتیم، آن‌چه که به عنوان خلاصه می‌توانیم تلخیص کنیم و بگوییم، این است که نشر رحمتش از جانب خدا بر بنده برای مغفرت ذنوب، عام است؛ چه نسبت به ایمان بعد از شرک، چه نسبت به مغفرت بعد از معصیت و همه این‌ها را شامل می‌شود. و شرک و معصیت، فراگیری در توبه از جانب خدا دارد. [این فراگیری شامل] توبه اول خدا و توبه بعدی خدا که بعد از توبه بنده است، [می‌شود] که در هر دو، مغفرت حق -چه نسبت به شرک [و اعطای] توفیق از جانب خدا و بعد هم بخشش از جانب خدا- عمومیت دارد. این نکته اول است که می‌فرمایند پس دعوت خدا این است که انسان از شرک به ایمان و از معصیت به طاعت کشیده بشود.

دعوت فراگیر حق به سوی توبه

نقش فطرت، انبیا و هستی در این دعوت

پس این دعوت فطری حضرت حق، دائماً در وجود ما از درون که فطرت است و از بیرون که انبیا هستند، [جریان دارد]. این دعوت، دائمی است. بلکه می‌توانیم بگوییم غیر از جهت فطرت که از درون، کشش به سمت ایمان و طاعت دارد و انبیا که از بیرون به طاعت و ایمان می‌کشانند و می‌خوانند، هستی [نیز] انسان را به این سمت می‌کشاند؛ یعنی عالم هستی هم انسان را به سمت ایمان و طاعت می‌کشاند. چرا؟ چون تمام هستی، حالشان طاعت است. همه هستی «أسلَمَ لِلّه» هستند و انسانی که به هستی هم نگاه بکند، همین [نگاه نیز در ایجاد] حال رجوع به حضرت حق از کفر و شرک به ایمان و از معصیت به طاعت، اثرگذار است.

پس همه آنچه که در بیرون است، [به عنوان] تجلیات الهی، انسان را می‌خواند و دعوت می‌کند. از درون، فطرت است؛ از بیرون، انبیا هستند و هستی هم به عنوان تکوین، همین حقیقت را دارد. این نگاه که این‌ها دعوت حق هستند، خودش خیلی زیباست که انسان، هستی را دعوت حق به سوی خودش ببیند. این، آیه بودن [عالم] می‌شود. نگاه آیه‌ای به عالم همین است که [موجودات] هستی، حرف دارند، کلام دارند، جاذبه دارند، مغناطیس دارند. چون خودشان تحت یک مغناطیسی قرار گرفته‌اند، این‌ها هم انسان را که مقاومت می‌کند، می‌خواهند به آن سمت بکشانند.

حتی خود هستی انسان هم همین حالت را دارد؛ یعنی غیر از آن فطرت انسان و غیر از نبی بیرونی که از بیرون است، وجود انسان هم مثل یک وجودی از وجودات عالم، خودش مطیع است؛ نه آمدنش به اراده خودش است، نه رفتنش [و] مردنش به اراده خودش است. نه بسیاری از افعالی که انجام می‌دهد، به اراده خود انسان است. همه این‌ها «طَوْعاً لِرَبِّهِ» دارد محقق می‌شود که همه دعوت می‌کنند که استکبار نکن. حالا این استکبار، گاهی در جانب شرک و کفر است [و] گاهی این استکبار، معصیت است. یعنی همه هستی با آن خضوعشان و طاعتشان، انسان را به آن سمت می‌خوانند که ببین کوه با آن عظمتش مطیع است؛ دریا و اقیانوس با تمام عجائبش، مطیع نسبت به حضرت حق است. پس تو هم که از یک نطفه گندیده‌ای به این مرتبه رسیدی، نباید عاصی باشی. این‌ها الفاظ روایات است که از [زبان] تکوین، ما را به سمت خدا می‌خواند.

چه خود آیات قرآن کریم که نشان می‌دهد همه این‌ها مطیع هستند؛ «أَسْلَمَ لِلَّهِ»، «سَجَدَ لِلَّهِ»، «خَشَعَ لِلَّهِ»، «كُلُّ شَيْءٍ خَاشِعٌ»، همه این‌ها آیات [الهی] هستند و این نشان می‌دهد که هستی هم ما را دعوت می‌کند. این، زبان هستی است [و] قابل فهم است، نه اینکه زبان معماگونه باشد. یعنی انسانی که نگاه می‌کند، خضوع هستی را در برابر اراده حق می‌بیند که همه خواهان و مطابق او دارند حرکت می‌کنند. موقعی اگر کسی زبان هستی را با این نگاه ببیند، شوق پیدا می‌کند که تابع همان الهی باشد که اله دریاهاست، اله آسمان است، اله کوه است، اله هر موجودی است که ﴿هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَٰهٌ﴾ (سوره شریفه الزخرف, 43:84). او در آسمان‌ها اله است و در زمین هم او اله است. این نگاه، انسان را غیر از فطرت درونی‌اش و غیر از انبیای بیرونی، به سمت خدا می‌کشاند. این هم یک زبان برای دعوت است که این زبان، فراگیر است. در شب و روز، نفس کشیدن من با این خضوع همراه است. هوایی که درون بدن من قرار می‌گیرد، خاضعٌ لِلّه است. اگر کسی این زبان را بشناسد، آن موقع این خودش خیلی سرعت‌دهنده است در اینکه انسان به سمت خدا حرکت بکند. این، اولین به اصطلاح نکته‌ای [بود] که اینجا فرمودند.

توبه، فضل الهی و نه امری واجب بر خدا

نکته دوم این است که توبه خدا، چه توبه اول، چه توبه بعدی که بعد از توبه بنده است، فضل خداست [و] هیچ وجوبی بر خدا ندارد. اگر ما به عنوان ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ﴾ (سوره شریفه النساء, 4:17) می‌گوییم، این «علی» [به معنای] وجوب «مِن الله» است نه «علی الله» [به معنای تحمیل بر خدا]. پس باز هم فضل است؛ چون خودش [این قانون را] قرار داده است. بله، خودش قرار داده که اگر بنده‌ای توبه کرد، در مرحله بعد خدا توبه‌اش را می‌پذیرد. این هم «علی الله» نیست؛ این هم «مِن الله» است که خدا قرار داده. پس چه توبه اول که آن فضل الهی است که توفیق توبه برای بنده ایجاد می‌شود، چه توبه دوم حضرت حق که قبول توبه بنده است، هر دو فضل برای حضرت حق است. اینجور نیست که مضطر به آن‌ها باشد. آنجایی هم که ما می‌گوییم وجوب، به معنای «مِن الله» است؛ یعنی خودش این سنت را قرار داده، نه کسی بر او تحمیل کرده باشد و او مضطر به قبولش باشد. که بعد [مرحوم علامه] آیاتی را برای این [مطلب] استشهاد می‌کند که دوستان [می‌توانند] ببینند. جا دارد بحث [بشود]، اما چون یک خورده طول کشیده، می‌خواهیم یک خورده سرعت بدهیم به بحث.

بررسی شبهه قبول توبه فرعون

آن‌وقت اشکالی را مطرح می‌کنند که «وَ مِنْ عَجِیبِ مَا قِیلَ فِی هَذَا الْبَابِ». که این متن را خودتان قبلش ببینید. [بعضی‌ها] می‌گویند جریان توبه فرعون چطور مطرح می‌شود؟ بعضی‌ها آمدند بگویند که… ایشان می‌خواهد این را نقل کند که بعضی‌ها آمدند بگویند که توبه فرعون که با این کلام [همراه بود]: ﴿حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾ (سوره شریفه یونس, 10:90)، که آنجا دنبالش خدا فرمود: ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ﴾ (سوره شریفه یونس, 10:91)، می‌گویند این آیه شریفه که در اینجا آورده، بعضی‌ها خواستند بگویند که نه، توبه فرعون هم قبول شده و این کلام ذیلی که ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ﴾، دلیل بر عدم قبول نیست.

ایشان می‌خواهد بگه که آن استدلال، دلیلش این است که هر توبه‌ای باشد، چون خدا وعده قبول داده [و فرموده] ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ﴾، حتماً این توبه هم قبول است؛ که [فرعون] توبه کرده [و] گفته من خلاصه ایمان آوردم به همان چیزی که بنی‌اسرائیل ایمان آوردند. آن مستدل استدلال می‌کند [و] می‌گوید: «اگر جلوی یک آدم کریمی، کسی این حرف را بزند [و] عذرخواهی بکند، می‌پذیرد؛ چه برسد به خدایی که اکرم‌الاکرمین است. خدایی که در حقیقت از همه بالاتر است جودش، سخاوتش، عفوش؛ پس چطور نپذیرد؟ پس می‌پذیرد.»

مرحوم علامه جوابی که می‌دهند این است که این از موطن [عمل] خارج شده است؛ و الا در قیامت هم خیلی‌ها اظهار ندامت می‌کنند. [آنها] وقتی که عذاب را می‌بینند، اظهار ندامت می‌کنند. آیه شریفه می‌فرماید که: ﴿وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ﴾ (سوره شریفه یونس, 10:54). اما چون موطن عمل نیست، توبه قبول نیست. نه اینکه توبه محقق شده [و فرعون] دنیا هم بوده، ولی خدا با این لج کرده [و] توبه‌اش را نمی‌پذیرد؛ نه. معنا این نیست که بگوییم چون توبه کرده، توبه‌اش باید مقبول باشد. خدا می‌خواهد بگوید: ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ﴾؛ تو در حقیقت، وقت عمل توبه نکردی. وقتی که جزا را دیدی، داری توبه می‌کنی. حالا که جزا را دیدی، بعد از دیدن جزا، توبه راه ندارد. تا جزا آمد، عمل برداشته شد و این نگاه جزایی تو در اینجا باعث شده که ببینی چه عقابی در پی کارهایت اینجا منتظرت است. خب حالا ناراحتی [و] نمی‌خواهی این را، اما دیگر راهی ندارد. چنانچه کسانی که به قیامت وارد می‌شوند، خیلی‌هایشان می‌گویند ما را برگردانید، اما راه برگشتی در کار نیست؛ و الا باید آنها را هم برگردانند [و] بگویند مگر نمی‌گویند ما را برگردانید؟ اما خدا می‌فرماید: ﴿وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ﴾ (سوره شریفه الانعام, 6:28). اینجا که الان جزا را دیدند، این‌ها این اظهار را می‌کنند و الا اگر برگردند، دوباره همان آش است و همان کاسه است و این‌ها فرقی نکرده‌اند. اگر در دنیا قرار بگیرند، همان هستند. حالا که جزا را دیده‌اند، در [عالم] جزا اینجور خلاصه به عجز و چیز افتاده‌اند، چون دیگر مفری از این نیست.

لذا بیانشان این است که اشکال مستدل در این است که موطن را تشخیص نداده است. او فکر می‌کند این در دنیا توبه کرده و هنوز باب عمل باز بوده، لذا اشکال می‌کند اگر توبه کرده، چرا قبول نباشد؟ مرحوم علامه پاسخش این است که از زمینه آیه استفاده می‌شود که ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ﴾؛ «عصیت قبل» یعنی تو در دنیا که بودی، عاصی بودی. الان توبه کردی که اینجا دیگر دنیا نیست، جای عمل نیست. عمل جدیدی به تو ملحق نمی‌شود. اگر هم می‌گویی من توبه کردم، چون می‌بینی در قبال اعمالت [با] چیزی قرار گرفتی که مفری از جزای آن‌ها نداری، حالا می‌خواهی راه چاره پیدا کنی. اما اینجا راه چاره در کار نیست؛ اینجا جزاست. و الا کسانی هم که دارند [آنها را به] جهنم می‌برند، [خدا] می‌گوید: ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾ (سوره شریفه الحاقة, 69:30)؛ بکشانید ببریدشان. این‌ها را [با زور می‌برند و آنها] نمی‌خواهند با پای خودشان به جهنم بروند که بگوییم پس این‌ها را دیگر نبرند چون نمی‌خواهند بروند. [خدا] می‌گوید نه، اینجا جای عمل نیست، جزاست؛ دیگر دست این نیست، اختیار این نیست. آنجا که می‌فرماید آل فرعون را به عذاب داخل کنید که ببریدشان، یا آنجا می‌فرماید: ﴿أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا﴾ (سوره شریفه نوح, 71:25)؛ آنها را در آتش داخل می‌کنند، نه اینکه [خودشان] در آتش می‌روند. وقتی غرق شدند، آنجا این‌ها را می‌کشانند؛ کسی با پای خود به سمت آتش که نمی‌رود، ولی جزاست دیگر، باید برده بشوند. این [است] که مبنا اگر دست انسان آمد، آن‌وقت در خیلی از آیات دیگر هم که مسئله در برزخ و یا قیامت مطرح شده، معلوم است جای عمل دیگر در کار نیست. جای عمل قبل از این است که انسان از دنیا خارج بشود که هنوز موطن زراعت است، که «الدنیا مزرعة الآخرة». امروز روز عمل است و فردا روز حساب است و دیگر در آنجا عمل نیست؛ دانه‌ای در آنجا کاشته نمی‌شود، [بلکه] حساب است در آنجا.

خب، [مرحوم علامه] می‌فرماید: «وَ مِنْ عَجِیبِ مَا قِیلَ فِی هَذَا الْبَابِ قَوْلُ بَعْضِهِمْ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى فِی قِصَّةِ غَرَقِ فِرْعَوْنَ وَ تَوْبَتِهِ ﴿حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾ [و من هم می‌خواهم از مسلمین باشم به اصطلاح] آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ [الان تو داری این حرف را می‌زنی در حالی که قبل از اینکه دار عمل تمام بشود، عاصی بودی. در دار عمل تو عاصی بودی] وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ [«کنت» یعنی در دنیا؛ یعنی در دوران دنیا از مفسدین بودی. اینجا جزاست؛ چون مفسد [بودی و به این عالم] وارد شدی، دیگر اینجا جزای فساد توست]. قَالَ: مَا مُحَصَّلُهُ أَنَّ الْآيَةَ لَا تَدُلُّ [آن مستدل دارد می‌گوید که] عَلَى رَدِّ تَوْبَتِهِ [از آیه، رد توبه استفاده نمی‌شود] وَ لَيْسَ فِي الْقُرْآنِ أَيْضاً مَا يَدُلُّ عَلَى رَدِّهَا. [این مستدل می‌گوید] وَ يُسْتَبْعَدُ عِنْدَ مَنْ يَتَأَمَّلُ رَحْمَةَ اللَّهِ وَ سَبْقَهَا غَضَبَهُ [دلیلش هم این است که نزد کسی که در رحمت خدا و سبقت آن بر غضبش تأمل می‌کند، بعید است] أَنْ يَجُوزَ عَلَيْهِ تَعَالَى أَنْ يَرُدَّ مَنِ الْتَجَأَ إِلَى بَابِ رَحْمَتِهِ وَ كَرَامَتِهِ مُتَذَلِّلًا مُسْتَكِيناً بِالْخَيْبَةِ [که چنین کسی را رد کند]… وَ الْوَاحِدُ مِنَّا [اگر یکی از ما جلویش کسی همچین کاری بکند، ردش نمی‌کنیم، چه برسد به خدایی که اکرم‌الاکرمین است] إِذَا أُخِذَ بِالْأَخْلَاقِ الْإِنْسَانِيَّةِ الْفِطْرِيَّةِ مِنْ كَرَمٍ وَ جُودٍ وَ رَحْمَةٍ [اگر اینجوری پیش بیاید] يَرْحَمُ [رحم می‌کند] عَلَى الْإِنْسَانِ النَّادِمِ [بر انسان نادمی که اینجور ندامت اظهار می‌کند] عَلَى سُوءِ فِعْلِهِ قَبْلُ فَكَيْفَ بِمَنْ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ وَ أَكْرَمُ الْأَكْرَمِينَ وَ غِيَاثُ الْمُسْتَغِيثِينَ. وَ هُوَ [این استدلال] مَدْفُوعٌ [دفع می‌شود] بِقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّىٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾ (سوره شریفه النساء, 4:18).» این معلوم است؛ خود قرآن دارد می‌گوید این را. وقتی موت آمد، دنیای این تغییر کرده است. دار عمل تبدیل به دار جزا شد. دیگر دار عمل جدید نیست. هرچه که هست، همان اعمال سابق است [که] حسابش رسیده می‌شود [و] جزایش داده می‌شود. اگر آنجا گفت: ﴿قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾، وَ تَقَدَّمَ أَنَّ نَدَمَهُ كَاذِبٌ. اینجا ندامتش، ندامت کاذب است. چرا کاذب است؟ چون دار عمل نیست. لذا اگر برگردد ﴿وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا﴾. دقیقاً همان هستند. آنچه باعث می‌شود انسان این حرف را بزند، مشاهده وبال گناه و نزول بلاست؛ جزا را دارد می‌بیند، حالا این حرف را می‌زند. وَ لَوْ كَانَ كُلُّ نَدَمٍ [اگر هر جایی ندامت بود] تُلُقِّيَ تَوْبَةً [به عنوان توبه تلقی می‌شد]، حتی بعد از دنیا، پس باید کلام کسانی که در قیامت هم پشیمان هستند، بگوییم توبه است و این‌ها داخل در آتش نشوند و هیچ‌کسی به اختیار خودش در آخرت نمی‌خواهد وارد جهنم بشود. پس کلاً درِ جهنم تخته است، بسته است، کسی نمی‌رود. همه از جلویش رد می‌شوند و یک پوزخندی به آن می‌زنند که ما نمی‌آยیم.

استناد به روایت و آیات برای رد توبه در آستانه جزا

[در روایتی] از امام رضا (علیه السلام) [درباره] علت اینکه چرا خداوند عزوجل فرعون را غرق کرد در حالی که به توحید او ایمان آورده بود، [سؤال شد]. حضرت فرمودند: «لِأَنَّهُ آمَنَ عِنْدَ رُؤْيَةِ الْبَأْسِ وَ الْإِيمَانُ عِنْدَ رُؤْيَةِ الْبَأْسِ غَيْرُ مَقْبُولٍ» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ۲، ص ۸۱، ح ۱۶) [ترجمه: «زیرا او هنگام دیدن عذاب [و مرگ] ایمان آورد و ایمان آوردن در هنگام مشاهده عذاب، پذیرفته نیست»]. همین بحث است. یعنی روایت دارد صریح می‌گوید «عند رؤیة البأس». یعنی چه؟ چشم برزخی او باز شد، نظام جزا آشکار شد. وقتی آن را دید، دیگر آنجا توبه در کار نیست. «وَ ذَلِكَ حُكْمُ اللَّهِ تَعَالَى فِي السَّلَفِ وَ الْخَلَفِ». همان خدایی که توبه را قبول کرده و قرار داده، همان خدا گفته این توبه تا [زمانی که در] دار عمل [هستید]، مقبول است. جزا که آمد، توبه در آنجا نیست. یعنی خود همانی که این را جعل کرد، اینجور جعل کرد و این درست هم هست که دیگر وقتی چشم باز می‌شود، توبه معنا ندارد؛ اصلاً چون این دارد جزا را می‌بیند.

بعد [خداوند] فرمود: ﴿فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا﴾ (سوره شریفه غافر, 40:85). تعبیر آیه را هم آورده. وقتی این‌ها بأس ما را می‌بینند، «بأس» یعنی جزا. وقتی جزا را می‌بینند، ﴿قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ﴾ (سوره شریفه غافر, 40:84). ما به خدای واحد ایمان می‌آوریم و به همه آن چیزی که قبلاً [به آن] ایمان داشتیم، مشرک شدیم. ﴿فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا﴾. این ایمان که عمل باشد، دیگر جای عمل نیست. این ایمان مقبول نیست وقتی که چشم باز شد و بأس را دیدند. و [خداوند] عزوجل فرمود: ﴿يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا﴾ (سوره شریفه الانعام, 6:158). اگر آن به اصطلاح آیات رب آمد، آیات رب یعنی چه؟ یعنی چشم به اصطلاح باز شدن آن نظام جزایی. می‌گوید وقتی بعضی آیات رب آمد -بعضی آیات رب هم که می‌گوید علتش این است که بعداً هی بعد از این، آیات بعدی خواهد آمد- اولین آیات رب به عنوان نظام جزا که روشن شد، تمام شده؛ دیگر راه عمل بسته شده است.

«وَ هَكَذَا فِرْعَوْنُ لَمَّا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقِيلَ لَهُ آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ». [و در ادامه آیه می‌فرماید:] ﴿فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً﴾ (سوره شریفه یونس, 10:92). بدن تو را زنده‌ها ببینند بلکه عبرت بگیرند که آن‌ها در دنیا برگردند. یعنی آن‌ها در دنیا برگردند، نه بعد از مرگی که تو حالا به اینجا رسیدی. که بدن تو برای آن‌ها عبرت باشد. که خب این ادعای خدایی داشت؛ اگر بدنش را نمی‌دیدند، می‌گفتند حتماً عروج کرده، غائب است، پنهان شده، برمی‌گردد [و] امثال این‌ها. بله. «وَ قَدْ كَانَ فِرْعَوْنُ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ فِي الْحَدِيدِ وَ قَدْ لَبِسَهُ عَلَى بَدَنِهِ». غرق فولاد بود دیگر، لباس زره نظامی پوشیده بود. اما با اینکه غرق فولاد بود، باید در آب فرو برود. قاعده این است؛ هرچه سنگین‌تر باشد… از همه سنگین‌تر این بود از جهت لباس نظامی، چون فکر می‌کردند همان لباس، نجات‌دهنده‌شان است. آن‌وقت هر کس سنگین‌تر بود، غرق شدنش شدیدتر شد. یعنی همان سلاحش را خدا علیهش کرد. همان سلاحش [سبب هلاکتش شد]؛ ﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ (سوره شریفه الفتح, 48:4). این‌ها هرچه غرق سلاح بیشتر بودند، آهنین‌تر بودند، فروتر رفتند. این را هم خلاصه خدا بلد است از همان چیزی که ما مدافع خود می‌بینیم، همان را هلاک‌کننده ما بکند.

«وَ لَوْ كَانَ كُلُّ نَدَمٍ تَوْبَةً» اگر این [طور] بخواهد باشد، باید همه کسانی که در قیامت توبه می‌کنند… «إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْآيَاتِ الْحَاكِيَةِ لِنَدَمِهِمْ عَلَى مَا فَعَلُوا وَ سُؤَالِهِمُ الرُّجُوعَ لِيَعْمَلُوا صَالِحاً»، همه این‌ها باید توبه‌شان قبول بشود. [اینکه] مستدل بگوید اگر ما باشیم، [توبه را] نمی‌پذیریم… اگر شما آنجا در قیامت باشید [و] این بگوید من توبه [کردم]… اگر یک کسی آمد به تو [و] دارد دروغ می‌گوید، اصلاً می‌دانی اینجا دیگر جای برگشتن نیست، آنجا آدم ناراحت‌تر هم بیشتر می‌شود از دستش که چرا دارد با این دروغ، فکر می‌کند می‌تواند من را گول بزند. در حال گول زدن است که ﴿وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا﴾. تازه اینجا جای عمل است؛ آنجا اصلاً جای عمل در کار نیست.

توبه؛ تحولی وجودی و نه امری اعتباری

این هم یک نکته دقیقی [است] که اینجا می‌فرماید که: «وَ إِيَّاكَ أَنْ تَتَوَهَّمَ». فکر نکنید توبه‌ای که در قرآن و روایات و سنت بیان می‌شود [و] توبه‌ای که خدا قرار داده، این یک امر ذهنی است؛ نه، یک امر وجودی [و] حقیقتاً [واقعی] است. اینجوری نیست که یک ندامتی در ذهن می‌آید و خدا هم می‌گوید حالا که تو در ذهنت نادم شدی، من هم پذیرفتم. می‌گوید نه، یک تحول وجودی است. همان‌جوری که عمل صالحی که کسی انجام می‌دهد، همان‌جوری که علم صالحی که برای انسان ایجاد می‌شود، وجودش را دارد تغییر می‌دهد [و] بالا می‌برد، [و] حیات بعد حیاتی دارد در وجود این ایجاد می‌کند، توبه حقیقتاً موت را به حیات تبدیل می‌کند؛ در عالم وجود و تکوین، نه اینکه یک اعتبار باشد که این اعتبار یک جزایی داشته باشد. نه، در واقع تغییر ایجاد می‌کند. خیلی بحث زیبایی است. «وَ إِيَّاكَ أَنْ تَتَوَهَّمَ أَنَّ الَّذِي سَلَكَهُ الْقُرْآنُ الْكَرِيمُ مِنْ تَحْلِيلِ التَّوْبَةِ عَلَى مَا تَقَدَّمَ تَوْضِيحُهُ». فکر نکنی این تحلیل، ذهنی است که «لَا عِبْرَةَ بِهِ فِي سُوقِ الْحَقَائِقِ»؛ که در بازار حقایق، چیزی نباشد اما فقط یک امر اعتباری ذهنی باشد. می‌گوید نه. «وَ ذَلِكَ أَنَّ الْبَحْثَ فِي بَابِ السَّعَادَةِ وَ الشَّقَاءِ وَ الصَّلَاحِ وَ الطَّلَاحِ» تمام این‌ها که در باب سعادت و شقاوت انسان [است]… «لَا يُنْتِجُ غَيْرَ ذَلِكَ». همه این‌ها باب حقایق است، هیچ کدام این‌ها باب اعتبار نیست. لذا تماماً هر عمل صالحی، وجود من را دارد تغییر می‌دهد؛ نه یک اعتبار است که بگوییم خلاصه باریکلا، یک عمل صالح انجام دادی. اینکه اگر وجود دارد تغییر می‌کند، جزای الهی از همان لحظه شروع [کرده و] دارد محقق می‌شود، چون این عمل، عین جزاست. لحظه آغاز عمل صالح، لحظه آغاز جزاست و لحظه عمل ناصالح، آغاز جزاست. همان جا تأثیر در وجود من [می‌گذارد]؛ حیات من به ممات تبدیل می‌شود اگر شقاوت باشد، [یا] ممات من به حیات یا حیاتم به حیات بالاتر، اگر که عمل صالح و علم صالح و نافع باشد.

«فَإِذَا اعْتَبَرْنَا حَالَ الْإِنْسَانِ فِي الْمُجْتَمَعِ». وقتی که شما حال انسان عادی را در یک اجتماع می‌بینید، «مَا نَرَاهُ مِنْ تَأْثِيرِ التَّعْلِيمِ وَ التَّرْبِيَةِ فِي الْإِنْسَانِ وَجَدْنَاهُ» در ابتدای حرکتش «خَالِياً عَنِ الصَّلَاحِ وَ الطَّلَاحِ». یک بچه که به دنیا آمده، این الان نه صالح است، نه بدکار است، نه به اصطلاح [هیچ]. هیچی در وجودش نیست. اینکه می‌گوییم «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ»، یعنی اقتضای توحید [دارد]. الان اساس این است که «کل شیء لک طاهر». اقتضائاً همه چیز در عالم، طاهر است، طیب است، موحد است. همه این‌ها درست است، اما به نحو اقتضا است؛ یعنی قذارتی در وجودش نیست. لذا چون قذارت نیست، اصل بر این است که رحمت بر غضب سبقت دارد و این، توحید است. این، اصل است. اما این تا وارد می‌شود، محض ورود دارد شروع می‌کند استعدادها به فعلیت رسیدن. درسته؟ این استعدادها که شروع می‌شود به فعلیت رسیدن، حالا از همین جا باب صلاح و طلاح دارد شروع می‌شود. خوبی و بدی از همین جا دارد آغاز می‌شود. منتها تا مدتی تکلیف ندارد، این به عنوان گناه برایش نیست، اما دور شدن و نزدیک شدن هست یا نیست؟ هست. بچه اگر در نظام مادی غوطه‌ور شود، در یک جایی که همه چیز مادی است، «فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ». با اینکه هنوز خودش مکلف نشده، آنها دارند او را سوق می‌دهند. اما نقطه آغاز این، بعد از تکلیفش است که اختیار از آنجا آغاز می‌شود. خب، چون اذان شده، دیگر این بحث حیف می‌شود؛ چون ایشان سه مرحله [و] اینجا چهار مرحله را بیان می‌کنند. این چهار مرحله، مراحلی است که واقعاً نشان می‌دهد توبه، حقیقتی را در وجود انسان ایجاد می‌کند که نوری را محقق می‌سازد و [برای] حرکت انسان در کمالش، لازم و ضروری است که «وجب عنه» است که خدا قرار داده. و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

جلسه پرسش و پاسخ

[سؤال]: [درباره توبه فرعون و نقش جبرئیل]

[پاسخ]: سلام. فرمودیم که این مرحله‌ای بوده که کاملاً یک عالم دیگر برایش ظاهر شده است. ظاهراً طبق روایات و این‌ها، این وقتی که دارد غرق می‌شود… و خود همین آنی که… آنجا اصلاً آن گِلی که جناب جبرئیل در دهانش می‌زند، آنجا… ببینید، در روایات آحادی که آمده، [این مسائل] با روایات آحاد باید [بررسی شود] و با آن‌ها هم قابل توجیه است و همه‌اش توجیه می‌شود. اما آنکه گِل در دهانش می‌زند، یعنی چه؟ نه اینکه می‌خواهد حرف نزند که نکنه توبه‌اش… حتی ببینید، بعضی روایات اینجور نقل می‌شود که جبرئیل ترسید که نکنه این حرف را بزند و توبه‌اش هم قبول شود. دقت می‌کنید؟ این‌ها همه مربوط به این است که می‌خواهد بگوید [آنجا] دار عمل نیست؛ نه اینکه دار عمل بود [و جبرئیل] جلوی دهانش را گرفته [تا] حرف نزند. این‌ها که معلومه نیست. اساساً چون «أدرکه الغرق» [یعنی] چون عذاب را دید، دیگر… روایت صریح امام رضا (علیه السلام) فرمود که چشمش چه شد؟ «بأس» را دید. «بأس» یعنی جزا. وقتی چشم باز شد [و] جزا را دید، دیگر باب توبه بسته است. [این] «بأس»، جزای ظاهری نیست. نه، «بأس» جزای عملش است که چشمش به عالم دیگری وارد شد. با اینکه در حالت غرق بود [و] دیگران می‌دیدند دارد دست و پا می‌زند، اما او در آن حالت، ورود به عالم دیگر کرده بوده. بله.

[سؤال]: [درباره عدالت الهی و تکلیف افرادی که در محیط کفر به دنیا می‌آیند]

[پاسخ]: سلام علیکم، احوال شما؟ سلامت باشید. نسبت‌ها باید [لحاظ] باشد. یعنی این را که بارها گفتیم، اقتضای سعادت و شقاوت هست، اما اگر یک کسی در یک محیط کفر به دنیا می‌آید، درسته، استعداد برای شقاوت برایش نزدیک‌تر است، استعداد غریبه. اما به همان نسبت، گناه برایش ساده‌تر است [و] ثواب برایش سخت‌تر است. درسته؟ اگر با اینکه اختیار دارد، یک قدم در راه ثواب بردارد، مثل کسی می‌ماند که در دار اسلام به دنیا آمده [و] صد قدم بردارد. چرا؟ چون آن توانی که به کار می‌برد، عمل است. دقت می‌کنید؟ اگر کسی که در دار اسلام است، بخواهد گناه بکند، گناه به این راحتی برایش محقق نمی‌شود؛ خیلی باید زحمت بکشد. اما آن که آنجاست، همه چیز فراهم است. درسته؟ اگر او بخواهد ثواب کند، باید خیلی زحمت بکشد. [خداوند] می‌گوید [ملاک]، دائرمدار آن عمل [و تلاش] است، نه آن چیزی که شما می‌بینید. معصیتی که او می‌کند، مثل معصیتی نیست که یک کسی در دار اسلام می‌کند. کسی که در دار اسلام معصیت می‌کند، خیلی سنگین است، جزایش هم خیلی سنگین‌تر است. اگر او آنجا [گناهی] انجام می‌دهد که همه چیز مهیاست [و] او را به سراشیبی می‌برد، اگر از او این [گناه] سر زد، مطابق این نیست که اینجا [از کسی] سر زده. اگر از او طاعت آنجا سر زد، مطابق طاعتی نیست که اینجا سر زده. طاعت او، جزایش خیلی بیشتر است. یعنی این‌ها با هم تعادل ایجاد می‌کند.

[سؤال]: [درباره گفتگوی حضرت نوح با خدا و اینکه آیا توبیخ شد؟]

[پاسخ]: نه، [حضرت نوح] توبه نکرد… نه، اصرار نکرد. همین که بچه‌اش را صدا زد… خدا وعده داده بود که ما تو و اهلت را نجات می‌دهیم؛ ﴿إِلَّا امْرَأَتَكَ﴾ (سوره شریفه هود, 11:81)، فقط زنت را نجات نمی‌دهیم. قبلش دارد دیگر که ما تو و اهل خانه‌ات را نجات می‌دهیم. نوح آنجا دید بچه دارد غرق می‌شود، وعده الهی را دیده بود که ما تو و اهلت را نجات می‌دهیم. [لذا گفت:] خدایا، ﴿إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي﴾ (سوره شریفه هود, 11:45). فقط… شما در آن جایگاه بودید… درسته؟ مطابق وعده خدا، از خدا تقاضا کرد که ﴿إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي﴾. خدا آنجا فرمود: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ﴾ (سوره شریفه هود, 11:46). من گفتم ما تو و اهلت را نجات می‌دهیم، اما خلاصه فرزند تو، اهل تو نیست. نه، توبیخ ندارد. [خدا] می‌گوید اگر بخواهی [چیزی را که علم نداری، سؤال] کنی، تو از جاهلین [خواهی بود]… نه، آن بیان را مفصل در همان بحث سیر تربیت حضرت نوح داشتیم. آنجا داشتیم [که] می‌گوید: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾ (سوره شریفه هود, 11:46). چون او عمل غیر صالح است [و] تو صالحی… همان بحثی که دیروز [در] اصول کافی [بود]، روایت که صالح به صالح مرتبط است؛ این با تو سنخیتی ندارد.

[سؤال]: [درباره نقش اختیار در سرنوشت انسان، با مثال فرزندان حضرت آدم]

[پاسخ]: بچه‌های حضرت آدم، قابیل و هابیل، در یک خانواده بزرگ شدند. بله، [یکی] شقی [شد]. بله، درسته. ما اینجوری صحبت می‌کنیم که این‌ها بر اساس انتخاب‌های کوچکشان به اینجا رسیدند. یواش یواش به آنجا رسیدند. خب، آن انتخاب اولی که این را به سمت شر برد و آن انتخاب اولی که آن را به سمت [خیر برد]… اختیار انسان است؛ چه چیزی اختیار کرد. چون جبر نیست. اگر جبر بود، این سؤال راه داشت. اگر جبر بود، می‌گفتید چطور جدا شدند؟ [مگر] تاس انداختند؟ نه، انسان بالا پایین می‌کند وقتی چیزی جلویش قرار می‌گیرد… پیش‌زمینه فقط اقتضاست. [حتی اگر] شرایط ما یکسان [باشد و] همه چیز جلویشان یکسان قرار بگیرد، می‌توانند دو تا انتخاب داشته باشند. حتی خود یک شخص در دو مرحله، [اگر] دو مسیر جلویش قرار بگیرد، در دو زمان، دو تا انتخاب می‌تواند داشته باشد. یعنی حتی یک فرد، دو تا انتخاب می‌تواند داشته باشد. امروز می‌گوید می‌خواهم این را [انتخاب کنم]، فردا اگر همین شرایط [باشد]، می‌خواهد آن یکی را انتخاب کند. اختیارش است. امروزی که انتخاب می‌کنم، بر اساس آن گذشته‌ای است که دارم. نه، اینجوری نیست. گذشته فقط مُعِدّ است، نه علت. گذشته علت نیست. اگر علت بود، جبر بود. عرض کردم گذشته مُعِدّ است؛ یعنی کمک می‌کند، نزدیک می‌کند برای انتخاب، اما جبر ایجاد نمی‌کند. جبر ایجاد نکردن یعنی من می‌توانم همان [چیزی] که همه چیز هم مهیاست، این همین رنگ را دوست داشتم، همین مدل را دوست داشتم، قیمتش هم مناسب است، همه چیزش مناسب است، می‌روم در [مرحله] آخر، نمی‌خرم. می‌توانم یا نمی‌توانم؟ [این نخریدن هم] باز یک دلیلی دارد. [آن] دلیل، میل من [است]. گاهی می‌بینید یک دفعه‌ای در میل من تغییر ایجاد می‌شود، ولی جبر از بیرون نیست، از درون من است. اگر شما همه را از بیرون گرفتید، می‌شود جبر؛ یعنی بگویید آن هم از بیرون باید یک دلیلی داشته باشد. [پاسخ این است که] نه، از درون انسان است؛ یک دفعه دلش را می‌زند، یک دفعه مایل نیست. از درونش است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *