[شروع ویرایش متن بر اساس دستورالعمل‌های دریافتی]

سلام علیکم و رحمة الله. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین والصَّلاةُ والسَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطّاهِرین. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ محمد والعَنِ الدّائِمَ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین اِلی یَومِ الدّین.

مقدمه و طرح بحث توبه عمومی

در محضر المیزان و بحث کلامی ذیل سوره شریفه نساء، آیات هفدهم و هجدهم، قرار داشتیم که [علامه طباطبایی] چندین مسئله از مسائل توبه را در این بحث تاکنون مطرح کردند. در مسائل بعدی که اینجا مطرح بود، این [نکته] بود که [ایشان] آیاتی را که به نحو اطلاق بر توبه خدای سبحان و رجوع خدای سبحان [به بنده] خطاب شده است، ابتدا بیان می‌کنند و به دنبالش نتایجی را می‌گیرند.

ایشان می‌فرماید که این توبه عامه که از جانب خداست، آیاتی بر او دلالت دارد؛ از جمله این آیه شریفه که [می‌فرماید:] ﴿غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰: ۳) که این غافرالذنب و قابل‌التوب بودن خدای سبحان، نشان‌دهنده عمومیت این مسئله است. یا [در جای دیگر] می‌فرماید: ﴿وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ﴾ (سوره شریفه شوری، ۴۲: ۲۵) [که] به طور اطلاقی و عمومی اینجا مطرح شده است که خدا قبول توبه را از بندگانش دارد.

خب، ایشان چند نتیجه را به دنبال [این آیات] می‌خواهد بگیرد: هم توبه از شرک لازم است که [نتیجه آن] می‌شود ایمان، هم توبه از معاصی لازم است که می‌شود [موجب] مراتب ایمان و هم توبه از غفلت لازم است که می‌شود [سبب] خلوص ایمان. یعنی ما گاهی از شرک به ایمان می‌آییم، گاهی از معصیت به طاعت می‌آییم و گاهی از نقص به تمام می‌آییم که آنجا خلوص ایمان را به دنبال دارد. [البته] آن خلوص ایمان هم از [توبه از] اغیار نیست؛ آن خودش از چی هست؟ [از] مراتب غفلت است به [سوی] توجه و ذکر که خب، تمام این‌ها را این قابل‌التوب بودن خدای سبحان شامل می‌شود.

به دنبال این مسئله ایشان می‌فرماید که خدای سبحان، وعیدش که عمومیست، فضلیست از جانب خدا، نه [اینکه] وجوبی بر خدا باشد که خدا مضطر به این [کار] باشد [و] اختیار از او ساقط شده باشد. این [مطلب] را هم مورد بحث قرار می‌دهند. بعد دنبال این هم چند نکته را می‌گویند. چون بحث را می‌خواهیم یک خورده ان‌شاءالله جلو ببریم، تطبیق بحث را ان‌شاءالله داریم.

خلاصه بحث علامه طباطبایی در عمومیت توبه

«فَتَلَخَّصَ مِمّا مَرَّ»؛ از آن عموم اطلاقات آیه، «تَلَخَّصَ مِمّا مَرَّ»؛ می‌توانیم بگوییم خلاصه آنچه که گذشت این است: «أَوَّلًا: أَنَّ نَشْرَ الرَّحْمَةِ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى عَبْدِهِ لِمَغْفِرَةِ ذُنُوبِهِ وَ إِزَالَةِ ظُلْمَةِ الْمَعَاصِي عَنْ قَلْبِهِ… تَوْبَةٌ مِنْهُ تَعَالَى لِعَبْدِهِ»؛ [یعنی] همانا گستردن رحمت از جانب خداوند سبحان بر بنده‌اش برای آمرزش گناهان او و زدودن تاریکی گناهان از قلب او، [که] هر دو طرف [یعنی] هم شرک و هم معاصی زائل بشود، این دو دسته توبه است. «سَوَاءٌ فِي ذَلِكَ الشِّرْكُ وَ مَا دُونَهُ»؛ [چه] در این مورد شرک باشد و چه پایین‌تر از آن. «هَذِهِ تَوْبَةٌ مِنْهُ تَعَالَى لِعَبْدِهِ». این توبه‌ای است از جانب خدای تعالی برای بنده‌اش.

«وَ أَنَّ رُجُوعَ الْعَبْدِ إِلَى رَبِّهِ لِمَغْفِرَةِ ذُنُوبِهِ وَ إِزَالَةِ مَعَاصِيهِ سَوَاءٌ فِي ذَلِكَ الشِّرْكُ وَ غَيْرُهُ، هَذِهِ تَوْبَةٌ مِنْهُ إِلَى رَبِّهِ»؛ و اینکه بازگشت بنده به سوی پروردگارش برای آمرزش گناهانش و زدودن معاصی‌اش، چه در مورد شرک و چه غیر آن، این هم توبه‌ای است از او به سوی پروردگارش. آنکه از جانب خدا این [لطف] صورت بگیرد، چه در شرک چه در معصیت، و چه آنجایی که بنده رجوع بکند، هر دوی این‌ها چی هست؟ توبه است. هم توبه خدا عامه است، هم توبه بنده شمول دارد.

این [نگاه] در مقابل آن نگرشیست که مسیحیت ابتدائاً به صراحت داشتند که توبه فقط از شرک به ایمان است [و] در معاصی توبه نداریم. یادتان هست یا نه؟ بحثش گذشت. ایشان می‌فرماید نه، این «نشر الرحمة… علی عبده» خلاصه در شرک و معصیت هر دو سرایت دارد و همچنین رجوع عبد به رب هم در شرک هم در معصیت سرایت دارد. پس در هر دو چی هست؟ عام است [این] مسئله و اختصاص ندارد. هم از جانب خدا جذبه است که مشرک به مؤمن تبدیل شود، هم جذبه است که عاصی به مطیع تبدیل شود. هم از این طرف، [برای] مشرک و عاصی این [امکان] است که مورد قبول خدای سبحان قرار بگیرد. [پس توبه از] هر دو طرف [عام است].

ضرورت توجه به گناهان همانند شرک

«وَ يَتَبَيَّنُ بِهِ أَنَّ مِنَ الْوَاجِبِ فِي عُبُودِيَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُعْتَنَى بِأَمْرِ الْمَعَاصِي مِثْلَ مَا يُعْتَنَى بِالشِّرْكِ». [از این بحث روشن می‌شود که در بندگی حق، واجب است به امر گناهان نیز همان‌گونه که به شرک اعتنا می‌شود، اعتنا شود]. چقدر خباثت شرک آشکار است و جامعه‌ای که شرک در آن است، آنجا جامعه کثیف و قَذِر و نجسیست که تعبیر قرآن این است: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾ (سوره شریفه توبه، ۹: ۲۸). همان‌طور عصیان هم همین‌قدر قذارت در جامعه دارد. یعنی اگر در جامعه‌ای معاصی رواج داشته باشد یا باشد، همان‌طور این جامعه مریض است، چنانچه شرک باشد.

لذا از شرک برگشتن به ایمان همان‌قدر ضرورت دارد که از معصیت به طاعت برگشتن [ضرورت دارد]. چرا؟ چون خود این معصیت هم وقتی به طاعت برنگردد، نوعی شرک است و زمینه‌ساز آن شرک بیرونی هم می‌شود. اولاً شرک خفی است، بعداً می‌شود شرک جلی. لذا معصیت، انانیت و استکبار است و بعد می‌شود شرک جلی. پس همان‌جوری که می‌خواهیم مشرک را به ایمان برگردانیم [و] پیغمبر این همه زحمت کشید [تا] مشرکان به مؤمن [تبدیل شوند] و به ایمان برسند و آن‌جور تمام حقیقت وجودش را صرف این کار کرد، از معصیت به طاعت آمدن هم همان‌قدر اهمیت دارد.

اگر این باور شکل بگیرد، آن‌وقت معلوم می‌شود بقا و ماندن بر ایمان به این است که انسان دائم از معصیت به طاعت برگردد [و] در معصیت نماند؛ و الّا معصیت ریشه‌دار که بشود، انسان را دوباره به شرک می‌رساند. جامعه‌ای که مبتلا به معصیت باشد، این بوی شرک می‌دهد. جامعه مبتلا به معصیت، بوی شرک می‌دهد. لذا قبل از اینکه آن شرک، حقیقتش مستقر شود، باید این بوی شرک را از جامعه زدود که با طاعت و توبه محقق می‌شود.

توبه فردی و توبه جمعی

حالا این توبه گاهی فردیست در جامعه، گاهی جمعیست در جامعه. اگر معصیتی جمعی در جامعه ابتلائش ایجاد شده باشد، توبه جمعی می‌خواهد؛ ولی اگر فردی محقق شده باشد [و] اغلب این‌گونه نیستند [و] عده‌ای ممکن است به این مبتلا شده باشند، توبه فردی می‌خواهد. هرچند توبه جمعی جامعه، کمک می‌کند به توبه فردی افراد عاصی. یعنی اگر روحیه جامعه، روحیه توبه باشد، روحیه رجوع به رب باشد، خود این دفع می‌کند. خود این، معاصی را از جامعه دفع می‌کند.

پس اگر مؤمنان در جامعه احساس توبه نداشتند، احساس رجوع نداشتند، خود این کمک می‌کند به گسترش معصیت. پس ابتدا تکلیف متوجه مؤمنان هم هست در نظام اجتماعی که حال جامعه، حال چی باشد؟ حال رجوع به حق باشد، توجه به حق باشد که این حال رجوع به حق و توجه به حق، زمینه‌ساز است که آن عاصی هم ببیند جای معصیت نیست و لذا [حتی اگر] شده مجبور باشد از جهت ظاهری رعایت کند، رعایت بکند، حتی به نحو جبر. ببیند همه بدشان می‌آید، خلاف طبیعت همه می‌شود. اما اگر ببیند نه، مردم خلاصه بی‌تفاوت شده‌اند [و] مهم نیست، برای این هم تجرّی ایجاد می‌شود برای کارش، زمینه‌ساز می‌شود برای کارش.

پس توی جامعه‌ای که عصیان رواج پیدا می‌کند، فقط عاصیان را مقصر نبینیم. عاصیان مقصر هستند، اما در مرتبه اول کی مقصر است؟ مؤمنان؛ که مؤمنان روح جامعه را، زمینه جامعه را رها کرده‌اند و آن حال توجه و ذکر و رجوع به حق را ایجاد نکرده‌اند. در مرحله بعدش است که باید امر به معروف و نهی از منکر هم بکنند. ابتدا باید خودشان آن روحیه رجوع به حق را در جامعه به صورت جمعی ترویج بکنند که این روحیه اوّاب بودن، توّاب بودن رو به حق، ذکر در جامعه اگر شکل گرفت، خود این یک بازدارندگی از جهت الهی ایجاد می‌کند که دفع شیطان می‌کند. لذا می‌گویند اگر مثلاً در خانه اذان بلند گفته بشود یا مثلاً آیة‌الکرسی خوانده بشود، شیطان دفع می‌شود، از آنجا دور می‌شود. درسته؟ خب اگر یک حال جمعی توجه مؤمنان در جامعه شکل بگیرد به خدا، نه زندگی عادی، بلکه حال توجه، حال ارتباط با خدا به صورت اجتماعی قوی‌تر دیده بشود، اگر این باشد، بسیاری از عصیان‌های اجتماعی نسبت به افراد دیگر دفع می‌شود. شیطان چون دفع می‌شود، آن‌ها هم در حقیقت مبتلا نمی‌شوند.

بله، بعد از این باید البته امر به معروف و نهی از منکر هم در جامعه باشد. بعد از این ممکن است حتی لازم باشد قوای حاکمیتی برخوردی نسبت به بعضی از عنودین و لجوج‌ها داشته باشند. اما غالب مسئله با همان روح تضرع در جامعه، روح انابه در جامعه، روح توجه به خدا و بازگشت به خدا از جانب مؤمنین که این اجتماعی صورت بگیرد، نه فقط در خلوت درون خانه‌شان که آن هم خوبه، [بلکه] به صورت اجتماعی، این بازدارندگی کلی دارد که [قرآن] می‌فرماید: ﴿…وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ…﴾ (سوره شریفه نور، ۲۴: ۳۱). [این] خطاب «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا» که با قید «جَمِيعًا» آمده، یعنی یک توبه اجتماعی می‌خواهد؛ آن هم خطاب به کیه؟ «أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ» که این بازدارندگی اجتماعی ایجاد می‌کند.

نقش حسنات اجتماعی در زدودن سیئات

البته در کنار این، راه [دیگر این است] که حسنات اجتماعی اگر از مؤمنان صادر بشود، حسنات اجتماعی هم [سیئات را از بین می‌برد، چرا که] ﴿…إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ…﴾ (سوره شریفه هود، ۱۱: ۱۱۴)؛ یعنی حسنه اجتماعی، سیئه اجتماعی را می‌برد. جمع مؤمنان اگر در جامعه به دنبال حسنات اجتماعی باشند، سیئات اجتماعی چی میشه؟ دفع می‌شود. تعبیر صریح قرآن است که ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾. در وجود فرد، حسنه، سیئه را دفع می‌کند. یا «فَادْرَأْ بِالْحَسَنَةِ»؛ در وجود فردی، سیئه با حسنه دفع می‌شود. یعنی اگر انسان مبتلا به معصیتی شد، بلافاصله سعی کند حسنه‌ای مقابل او انجام دهد که خود این نحوه‌ای از توبه است. خود این چی هست؟ نحوه‌ای از توبه است. توبه یکیش این است که انسان آن کار را در حقیقت ازش توبه می‌کند [و] برمی‌گردد که او توبه است؛ اما اگر حسنه‌ای را هم انجام داد مقابل آن سیئه، این هم نحوه‌ای از توبه است؛ یک نحوه جبران است، پاک کردن در نظام آن سیئه است.

آن‌وقت به دنبال این، اگر این [کار] اجتماعی صورت بگیرد، نه فردی، اجتماع [مؤمنان] سیئه اجتماعی را پاک می‌کند. جمعی از مؤمنان اگر این کار را کردند، سیئات جمع دیگر را چکار می‌کند؟ می‌برد. «يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ»؛ می‌برد یعنی چی؟ یعنی نمی‌گذارد آن اثرش در جامعه راسخ بشود. نمی‌گذاره اثرش شایع بشود. نمی‌گذاره او گسترش پیدا کند، بلکه کم‌کم او را رو به مََحاق می‌برد؛ هی توی تنگنا، تنگنا تا محو شود.

خب پس این‌ها راهکار هست یا نیست؟ این نیست که ما بنشینیم فقط غر بزنیم. همان‌جوری که «رِبّیّون» نگاهشان این بود که وقتی می‌دیدند یک مشکلی پیش آمده، کلامشان این بود که اول خودشان را مقصر می‌دیدند در ایجاد این مشکل که [می‌گفتند:] ﴿…رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا…﴾ (سوره شریفه آل عمران، ۳: ۱۴۷). ما کوتاهی کردیم، ما زیاده‌روی کردیم؛ [و بعد] جبرانش را می‌خواهند بکنند. یعنی این [فرد] تا می‌فهمد زیاده‌روی و کوتاهی خودش را در یک امر اجتماعی، به دنبال چی برمی‌آید؟ جبرانش برمی‌آید. بازگشت اجتماعی در نظام اجتماعی؛ این بازگشت، مربوط به مؤمنانه است. یعنی اگر «رِبّیّون» که لایه مؤمنان جامعه را شکل می‌دهند، به صورت حلقه و زنجیره، نه گسسته و تنها، بلکه به صورت پیوسته و زنجیره‌ای با همدیگر تصمیم بر بازگشت به سوی خدا را بگیرند که «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ»، این تصمیم و راهکار برای این تصمیم و همچنین تصمیم بر اعمال اجتماعی حسنه خاصی، خود این، سیئه و ذهاب سیئه را داشته باشد. این‌ها جامعه را چکار می‌کند؟ به سمت تعالی و دور شدن گناه و سیاهی و تاریکی پیش می‌برد.

مقابله با امواج فتنه از طریق امواج دعا

اما اگر مؤمنین نشستند، دو تا غر زدند، ایراد گرفتند، نشستند و فقط ایراد گرفتند، نشستند و هی زیر سؤال بردند [و] کاری که از دست او می‌آید را انجام ندادند، [نتیجه‌ای نخواهد داشت]. کاری که از دست او می‌آید، [این است که] در بین مؤمنین موج رجوع به خدا [ایجاد کنند] که [در روایت آمده است:] «ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ» (بحار الأنوار، ط – بيروت، ج ۹۰، ص ۲۸۸، ح ۱) [یعنی: «امواج بلا را با دعا دفع کنید.»]. یعنی امواج دعا می‌تواند امواج بلا را دور کند یا نه؟ امواج بلا یعنی موج دارد، بلا می‌آید، ابتلائات می‌آید، معاصی که ما کوتاهی کردیم، دارد گسترش پیدا می‌کند. آن‌وقت بله. حالا ان‌شاءالله آن بحث امر به معروف، در بحث امر به معروف این باید گفته بشه. بله، آنجا بیان شده. در بحث امر به معروف مفصل داشتیم که مفصل بیان شده. پس با «رَدُّوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِأَمْوَاجِ الدُّعَاءِ». ما الان موضوع را داریم از این ناحیه [نگاه می‌کنیم]. الان ببینید، یک موقع است تک‌تک مسائل امر به معروف [را] در بحث امر به معروف گفتیم. الان اینجا نگاه را بکنیم [که] مؤمن چه کاری ازش می‌آید؟ امواج رجوع به خدا را چکار بکند؟ در بین مؤمنین ایجاد بکند.

حالا الان ببینید بحث به هم می‌ریزد اصلاً کلاً از سبک و سیاقش که این «رَدُّوا أَمْوَاجَ…». این نگاه بر اینکه این ساختارسازی در رجوع به حق را در بین مؤمنین ما چکار بکنیم؟ شاید این را شکل بدهیم. آیا این در بین مؤمنینی که دغدغه‌مندند، دلسوزند، دلشان دارد می‌سوزد، می‌خواهند یک کاری بکنند، نمی‌دانند چکار بکنند، [جا می‌افتد؟]. شاید بعضی راه‌های ساده بسته شده، مقابله شده، دشمن طراحی کرده [که] پاسخ داده بشه به آن‌ها. خب یک راهی هست که او برایش کاری نمی‌تواند بکنه؛ فقط در دست ماست. موکول به قابلیت قابل دیگری نیست، بلکه به فاعلیت فاعل فقط موکول است که مؤمنان باشند و ارتباطشان. می‌گه در جامعه این را شروع کنید چکار کردن؟ این را شایع کردن، این را زمینه‌سازی کردن، این را مدل‌سازی کردن که اگر این شکل بگیرد، امواج فتنه‌ها با این دفع می‌شود. خیلی تعبیر زیباییست که امواج فتنه و بلا با این دفع می‌شود. اگر این باور شد، خب ما نکردیم این کار را. ما از گردنه کار رفتیم سراغ کار؛ اول از خودمان شروع نکردیم که اینجا شروع کنیم بازگشت را، به او توجه را، بتوانیم موج‌سازیش بکنیم. این‌ها می‌شود سنگرسازی که این سنگر هی جلو می‌رود. اثر اثرش این است که سنگر هی قدم به قدم این می‌رود خط مقدم‌تر، می‌رود جلوتر، هی جلوتر می‌رود و آن طرف مقابل عقب‌نشینی می‌کند. آنجایی که ما دفاع می‌خواهیم بکنیم، دفاع مرتبه ضعف ماست. ما از مرتبه قوتمان باید وارد بشویم. مرتبه قوت، این توانایی‌هاست؛ به کارگیری این‌هاست که اگر این به کار گرفته شد، برایش توانستیم موج‌سازی بکنیم.

به‌خصوص که مناسبت‌ها که پیش می‌آید؛ یک جنگی پیش آمده، حال مردم در رجوع به حق قوی شده؛ یک موقع مثلاً آب باران کم آمده و این کمبود باران، دل‌ها را آماده می‌کند برای اینکه موج‌های دعا را شکل بدهد. درسته؟ یعنی باور کنیم که گاهی که گفته می‌شود اگر کم‌آبی [هست]، این مربوط است به گناه گنهکاران، اینش را هم بلد باشیم، یاد بگیریم بگوییم اگر یک موقع باران کم می‌شود، برمی‌گردد به اینکه مؤمنان تکلیفشان را درست انجام ندادند. برای این است که مؤمنان حال انابه و دعا را پیدا کنند، امواج دعا را شکل بدهند. «وَ أَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ» [یعنی: و آنان را به تنگدستی و ناخوشی دچار ساختیم، باشد که به زاری و خاکساری درآیند.]. آن تا تضرع ایجاد شود، تا انابه ایجاد شود، او مرتبه و لایه تکلیف دیگران است. اما اینکه تکلیف من است، من این تکلیف خودم را انجام دادم؟ یعنی در جامعه این لایه‌سازی بازگشت به خدا که هر قشری، نحوه‌ای، طوری، به گونه‌ای، اگر این را شکل دادند، آن‌وقت این مردم هم همراهی می‌کنند. اگر مؤمنین جلو آمدند، مردم هم همراهی می‌کنند. نمی‌گوییم آن لایه را رها کنیم، ول کنیم به این بچسبیما. نقطه آغاز را داریم می‌گوییم، تکلیف خودمان را در ابتدا داریم می‌گوییم که این به‌خصوص اگر می‌بینیم خدای سبحان دارد در حقیقت یک مشکلات جدی را ایجاد می‌کند، معلوم می‌شود که این مشکلات پیام دارد برای مؤمن؛ همچنان که برای عاصی پیام دارد، برای مؤمن [هم] پیام دارد. پیامش برای مؤمن این است که ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ…﴾ (سوره شریفه انفال، ۸: ۹). اگر شما استغاثه کردید به سوی خدا، اجابت می‌کند و ﴿…أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ…﴾ (سوره شریفه انفال، ۸: ۹). [این] اختصاص به بدر ندارد، به جنگ بدر، بلکه این در هر معضل اجتماعی دنبال این است که «إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ». اگر شما استغاثه کردید، «فَاسْتَجابَ لَكُمْ». این سنت خدای سبحانه است و این «فَاسْتَجابَ» [با] «أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ» به دنبالش می‌آید. یعنی این «أَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ» یعنی چکار می‌کنند؟ یعنی گسترش روحیه ایمان و جلوی معصیت را گرفتن.

پس ما از آن جنبه فاعلی قدم برداریم، بعد به جنبه قابلی و اصلاح آن روابط [و] جلوی عصیان گرفتن‌ها را هم، نهی از منکر کردن‌ها [را هم] انجام بدهیم. اما [پرداختن به دومی] با [رها کردن اولی]، یعنی فقط آن [دومی را] تنها انجام دادن ولی تکلیفی که خودمان [داریم] را ندیدن، [کار را] بی‌اثر یا کم‌اثر می‌کند.

الگوهای قرآنی: قوم موسی (ع) و قوم یونس (ع)

بله، شما ببینید، یک موقع هست که می‌گید آیا اگر مؤمنین انجام وظیفه کردند، نتیجه محقق می‌شود؟ می‌گوییم تعبیر این است که نتیجه محقق می‌شود. اما یک موقع مؤمنین در یک اقلیت‌اند، در یک اقلیت‌اند. بله، آنجا که در یک اقلیت‌اند، تکلیفشان را انجام می‌دهند، اما حفظ جامعه [و] اثرگذاری هم هست، اما اکثریت جامعه چون خلاف این بوده، آن اثر را نمی‌بینند. نه، اینجوری نبوده. ما در مثلاً جریان قوم موسی علیه‌السلام، همه این‌ها اظهار ایمان به موسی داشتند. لذا این‌ها، عرض کردم، دارم همینو عرض می‌کنم که این‌ها اظهار ایمان به موسی داشتند. حتی وقتی گوساله‌پرست شدند، بیانشان چی بود به هارون؟ [می‌گفتند] اگر موسی بگه دست بردارید، دست برمی‌داریم، بذار بیاد. لذا موسی را قبول داشتند، هارون را نپذیرفتند در دعوتش. دارم عرض می‌کنم دیگه. وقتی که این‌ها بیانشان این بود که موسی اگر بیاد بگه دست از گوساله‌پرستی بردارید، برمی‌داریم، و وقتی هم آمد، برداشتند. جنگ نشد که. یعنی وقتی موسی علیه‌السلام آمد گفت این کار غلطیست، با اینکه هارون سلام الله علیه در اقلیت بود، قبلش ۱۲ هزار نفر همراه هارون بودند، بقیه به آن طرف یا میل پیدا کرده بودند یا بی‌تفاوت بودند. اما موسی علیه‌السلام آمد گفت، چی شد؟ بدون جنگ مسئله تمام شد. گوساله را گرفت از دست این‌ها، سوزاند و خاکستر کرد و بر باد داد. یعنی بعدش هم گفت شما مرتکب [خطا] شدید، باید توبه هم بکنید. تعدی از [دستور] موسی نکردند.

پس این جمع کثیر، هرچند تخلف می‌کردند دائماً از موسی… خب چرا دیگه؟ اگر موسی تنها بود، [اگر] جمع مؤمنین تکلیفشان را درست ادا نکرده بودند، چنانچه هارون با همان جمع محدود ۱۲ هزار نفر اگه تکلیفشان را درست انجام نداده بودند، کار موسی به نتیجه نمی‌رسید. همان حلقه ۱۲ هزار نفری هارون تکلیفشان را درست انجام دادند، به وصیت موسی عمل کردند. لذا همین باعث شد که برگشت‌پذیری امکان‌پذیر شد. تا حد شرک این‌ها رفتند، بت‌پرستی کردند، گوساله‌پرستی کردند، اما برگشت‌پذیر شد. هرچند ﴿…فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ…﴾ (سوره شریفه بقره، ۲: ۵۴) جزای عده‌ای از این‌ها بود. عیب ندارد، جزا هم دارد، ریزش هم دارد، قتل هم داشت نسبت به بعضی‌شان. اما چی بود؟ ۱۰ هزار تا کشته شدند در این مقاتله، در این «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» که این‌ها روپوش انداختند رو صورت‌هاشون و بعد به اصطلاح توبه‌شان به این شد که شمشیرها را بین خودشان بکشند، بزنند به اصطلاح با روپوش کشیدن تا این توبه محقق بشود. خب این برگشت‌پذیری را محقق کرد. یعنی برگشتند، [اثر] این توبه محقق شد، توبه‌شان در این مسئله.

پس اگر مؤمنان تکلیف را درست انجام بدهند، برگشت‌پذیری جامعه امکان‌پذیر می‌شود، محقق می‌شود. اگر جامعه رو به گسترش فساد و عصیان است، یک علت مهمش این است، نمی‌گیم تنها علت، یک علت مهمش این است که مؤمنان به وظیفه‌شان عمل نمی‌کنند. مهم‌ترین علت، بله، الان هم می‌گم مهم‌ترین علتش [همین است].

[در مورد قوم یونس هم] همه برگشتند، منتها با هدایت کی؟ با هدایت آن کسی که متصل به نبی بود. یعنی این توانست در جامعه چکار بکند؟ روح برگشتن را… اصلاً این توانست، اگر این نبود، یاد نمی‌داد [که] چکار [کنند]. یعنی آنجا که مؤید تضرع این‌ها برگرداند، یعنی آمد در جامعه وقتی عذاب آمد، گفت بین زن و شوهرها، بین مادر و فرزندها، بین حتی گوسفندان با بچه‌هاشون جدایی بیندازید، ناله‌ها فراوان شود. یعنی این تضرع، یعنی این تضرع چکار کرد… نه، مؤمنان نرفتند، فقط خلاصه… حضرت یونس رفت، فقط حضرت یونس رفت. لذا در آنجا با این نگاه، انابه کار را برگرداند. یعنی تمام تخلفات آن‌ها که حتی عذاب الهی را به دنبال آورده بود، تا اینکه تنها موردیست که خدا می‌فرماید ﴿…إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ…﴾ (سوره شریفه یونس، ۱۰: ۹۸) که عذاب به سمتشان آمد اما چی شد؟ با این تدبیر انابه و توبه و دعا برگشت.

این که اصلاً مؤید بر این است که اگر جامعه را با بهانه‌های مختلف… نمی‌خواهد فقط به لحاظ آنکه تو این گناه را کردی، بیاییم توبه بکنیم. می‌گه الان جریان آب است، کم‌بارشیست، درسته؟ همه مبتلا هستند یا نیستند؟ گوسفند و نمی‌دونم انسان و نمی‌دونم زمین و درخت، همه مبتلا هستند، درسته؟ این تضرع جمعی را، که چه آن کسی که بدحجاب است، چه آن کسی که باحجاب است، این تضرع مطلوبش است که بارندگی بشود. این تضرع را عمومی می‌کند. خود این، [مصداق] می‌فرماید ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾. این حال، [یعنی] استفاده کردن از امواج دعا، از امواج استغاثه، دفع می‌کند، می‌برد آن چی را؟ آن قذارت‌ها را و این حال را تغییر می‌دهد. یعنی وقتی این [فرد]، در ارتباط [و] انس با خدا را در یک موردی پیدا کرد، در جهات دیگرش هم کم‌کم حال حجب و حیا ایجاد می‌شود.

راهکارهای عملی برای مقابله با گناه در جامعه امروز

رها کردن این [راه] و اینکه فقط در مقابل آن مسئله قیام کنیم و آن هم لجاجت بکند و آن هم با پشتوانه‌ای که برای بعضی از لجوج‌ها هست، توسعه بدهند، فقط دوقطبی را الان بیشتر می‌کند. باید دور زد گاهی راه را. یعنی از صحنه مقابله صریح، ما دور بزنیم. ما در حمله‌ها [و] جنگ‌هامان هم اینجوری بود. آنجایی که دشمن دست ما را در مقابله صریح می‌خواند، به طوری که راه‌های مقابله صریح را در سنگربندی به شدت [تقویت] می‌کرد، ما به جای اینکه بخواهیم این موانع را بشکنیم و ببریم و شهدای زیادی بدهیم، راه را دور می‌زدیم. ۱۴ کیلومتر مثلاً دور می‌زدند، از پشت این در می‌آمدند. آنجا قدرت دفاعی نداشت، تعبیه برای دفاع نکرده بود. از آنجا که وارد می‌شدی، یک دفعه چی می‌شد؟ تسلیم می‌شدند. ما نگاهمان این است که این راه مقابله، نمی‌گیم نباید باشه راه مقابله ظاهری، اما راه مقابله ظاهری را دشمن کاری کرده در تجرّی، در برخوردها که اگه تو می‌خواهی تذکر بدی، آن هم در مقابلش می‌گه به تو چه ربطی داره؟ آن هم در مقابلش جواب می‌ده، مثل سابق نیست. آن هم می‌گه که دلم می‌خواد. آن هم می‌گه که خودم، مربوط به خودمه. حق شخصی… هی در حقیقت چی میشه این؟ [تشدید می‌شود].

اما اگر ما آمدیم دور زدیم، در عینی که این سنگر را از دست ندادیم که بگیم این را ترکش می‌کنیم، اما آمدیم غیر از این سنگر، راه‌های دیگری باز کردیم، دور زدیم. از راه این دور زدن، یکیش همین استغاثه است. اگر خدا این جریان آب را با این سختی ایجاد کرده برای ما، خودش واقعاً اگر کسی به یک نگاه منظومه‌وارتر در نگاه الهی نگاه بکند، رحمتیست از جانب خدای سبحان برای ما که این راه را باز کند برای اینکه آن مقاومت‌ها و آن لجاجت‌ها شکسته بشود. نمی‌گیم آن راه را ول… ببین، دائماً دارم تذکر می‌دم، نمی‌گم آن راه قبلی را رها کنیم کلاً. آن سنگر را حفظ می‌کنیم، اما چون دشمن در آن سنگر تجهیزات زیادی چیده، پاسخ آماده کرده و [اگر] بخواهیم درگیر آنجا بشیم، این‌ها باعث دوقطبی هی بیشتر می‌شود. سعی می‌کنیم که حالا راه‌های دیگر را هم تجربه کنیم که خدا قرار داده و این راه‌ها را با همین نگاه که جامعه را می‌تواند تغییر ایجاد کند.

وقتی که، ببینید این مثال مهمه که این‌ها تو کتاب‌هاشون نوشته بودند قبل از انقلاب که بعضی از نیروهای ما کمونیست شده بودند، برده بودند بعد توی شوروی، این‌ها را آموزش‌های شوروی آن زمان، آموزش‌های کمونیستی قوی هم داده بودند دیگه. این‌ها شده بودند اصلِ اصلِ در حقیقت نگاه مارکسیستی درشان راسخ شده بود. بعد بردنشان در یک جنگی در جنوب کشورمان در ظفار که بود، در آن جنگ این‌ها را هم برده بودند که کمونیست‌ها آن جنگ را داشتند. بعد آنجا وقتی مجروح شده بودند این کمونیست‌های ایرانی، [آنها] می‌گفت، آنها نوشته‌اند که این‌ها در تخت بیمارستان و در وقت انتقال، همش می‌گفتند یا زهرا، یا ابوالفضل، یا اباعبدالله، یا فلان. یعنی این‌ها خودشان گفتند نمی‌شه این‌ها را تغییر داد انگار. یعنی یک تغییر ظاهری بود. ما باور داریم الان آن کسانی که الان بدحجابی می‌کنند، قالبشان وقتی نام امام حسین علیه‌السلام می‌آید، شکسته می‌شوند. قالبشان وقتی حرف خدا می‌شود، این‌ها در حقیقت شکسته می‌شوند. این‌جور نیستش که عناد با خدا پیدا کرده باشند. منتها یک علت‌هایی پیش آمده، مشکلاتی پیش آمده که این احساس این است که این خیلی هم به خلاصه در مقابل خدا بودن نیست، در مقابل فلان بودنه، در مقابل مثلاً این حاکمیت قرار گرفتنه، در مقابل جواب به سختی‌های زندگی دادنه، در مقابل اقتصاد غلط قرار گرفتنه. یعنی یک توجیهات غلطی، نمی‌گم درست، برای خودشان پیدا شده و این باعث شده که به این جهالت [بیفتند]. اما آنجایی که راه با مجلس امام حسین علیه‌السلام [باز می‌شود]، دل این هم می‌شکند. آنجایی که می‌بینید مناجات با حق است. آن‌وقت می‌گه اگر تو این را تقویت کردی، این امواج را، این امواج می‌تواند آن‌ها را دفع کند که ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾. خب این راهکاره، فقط یک خبر نیست، روشه. روش اجتماعیه، دارد به ما یاد می‌ده. اگر این نگاه را باور کردیم، روش کار می‌کنیم.

یعنی اگه می‌بینیم یک راهی یک خورده سخت شده، [به] بن‌بست خورده در بعضی از مسائلش، حالا به خاطر عدم همراهی همه ارگان‌ها با مسئله، می‌بینیم به یک بن‌بست‌هایی خورده، راهی را می‌ریم که آن راه را هم امتحان می‌کنیم که خدا فرموده، آن هم راه خداست که آن راه‌ها می‌تواند ساده‌تر و زودتأثیر باشد و شاید احتیاج به همراهی همه ارگان‌ها هم در آن مسئله ندارد. با یک نگاه اجتماعی ساده‌تر، با همان کسانی که هم‌راهند، می‌شود موج‌سازی کرد؛ موج‌های الهی که این موج‌های الهی، دفع کند امواج شیطانی را. که اگر ما رها کردیم امواج شیطانی را، با موج‌های الهی جبران نکردیم، مقابله نکردیم باهاش، خب خودبه‌خود کم‌کم آن موج شدت پیدا می‌کند، اثرگذارتر می‌شود. آن‌وقت امواج شیطانی، امواج الهی را عقب می‌راند، چون عمل نکردند به وظیفه‌شان.

لذا مثل «رِبّیّون»، یک نگاه «رِبّیّون» پیدا کنیم که با نگاه «رِبّیّون» ببینیم چه کاری از ما کوتاهی شده که از ما برمی‌آمده؟ از جمع مؤمنینی که اظهار ایمان دارند و دغدغه‌مندی‌شان را اظهار می‌کنند، چه کاری از این‌ها برمی‌آید که این موکول به خودشان هم باشه، احتیاج به غیر نداشته باشه که بگن شرایط نیست، امکانات نیست، همراهی نیست. این‌ها را نخواهد، این‌ها را نخواهد. ببینیم چه کاری [از دست ما برمی‌آید]. اگر این را رعایت کردیم، یقین بدانیم که نتیجه محقق می‌شود. لذا راه ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ﴾ این خیلی راه عظیمیست که ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾. این را باید داشته باشیم.

[سؤال‌کننده:] جان؟ خب ببینید… بحث… نمی‌دونم حالا ربطش را من خیلی نمی‌فهمم اما این است که ببینید، در نگاهی که [شما ترسیم] می‌کنید، این است که اگر مؤمنان وظیفه‌شان را انجام بدهند، نمی‌گیم که هیچ کافری رو زمین نمی‌ماند، نمی‌گیم هیچ لجوجی در جامعه باقی نمی‌ماند. اما می‌گیم که اگر مؤمنان وظیفه‌شان را درست انجام بدهند، آن کاری که بر عهده‌شان است انجام بدهند، اثرش این است که گسترش فساد کمتر می‌شود، جلوی آن گسترش گرفته می‌شود، بلکه کم‌کم عقب‌نشینی می‌شود. درسته؟ بحث در این است، یک راهکاره. اما اگه قرار بود که کلاً در عالم دیگه کافری نماند اگر ما کارمان را انجام دادیم، خب از اول انبیا می‌آمدند یک دعا می‌کردند دیگه کافری نمی‌ماند. نه، ما وظیفه را انجام بدهیم، می‌بینیم جامعه ایمانیست. آن‌ها به اصطلاح اصحاب سبتی نیستند، این جامعه ما که با لجاجت مبتلا به لجاجت ایمانی شده باشند که از خدا دور شده باشند که فقط عذاب چاره‌شان باشد، فقط مسخ شدن چاره‌شان باشد. بله، ممکنه عده‌ای هم با لجاجت باشند، ما اغلبیت همان‌جوره که گفت «إِنَّمَا التَّوْبَةُ… لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ». راه جهالته، تا به لجاجت [فاصله دارد]. اما اگر ما کوتاهی کردیم، کوتاهی کردیم، سکوت کردیم، این جهالت تبدیل می‌شه به چی؟ به لجاجت. آن موقع کی مقصره در این؟ آن‌ها هم که سکوت کردند. لذا آن‌ها هم مسخ شدند. آن‌ها هم که امواج حرکت ایجاد نکردند، آن‌ها هم جزو ممسوخین بودند یا نبودند؟ گفته آن‌ها هم بودند. چرا؟ چون آن‌ها هم کوتاهی کردند. این‌ها مقصرن. «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى». اما در عینی که این وزر خودش و سنگینی عمل خودش را آن گناهکار دارد می‌برد، اما دیگری که سکوت کرده هم مبتلا شد. با اینکه آن کار را نکرده بود، اما آن هم در مسخ شدن مبتلا شد، چون سکوت کرده بود، چون امواج دعا و استغاثه را ایجاد نکرده بود، سکوت کرده بود. حتی به آن‌هایی که داشتند حرف هم می‌زدند، آن‌ها گفتند که چی؟ گفتند ولشان کنید دیگه، این‌ها از کار گذشته دیگه، اقدامی نکنید. یعنی رها کنید، ول [کنید]… بله، تقصیر…

[سؤال‌کننده:] یعنی تقصیر خودشان است؟

[استاد:] این [نگاه که] تقصیر خودشان است، یک جامعه گسسته را شکل می‌دهد. اما اگر جامعه ایمانی [باشد]، مؤمن نگاهش به جامعه یک جامعه پیوسته است. لذا اگر ما افراد گنهکار در جامعه را هم اعضا و جوارح وجود خودمان دیدیم، آیا اعضا و جوارح وجود خودمان را رها می‌کنیم؟ می‌گیم ولش کن، بذار این پا حالا که به اصطلاح عفونت پیدا کرد، بگندد؟ یا با تمام مهربانی دنبال درمانشیم؟ چون پای منه، دست منه، چشم منه. درسته؟ اگر یک واحد دیدیم که مؤمنون در «تَراحُمِهِم وَ تَعاطُفِهِم وَ تَوادِّهِم كَالجَسَدِ الواحِد» هستند، آن‌وقت قدر تک‌تک افراد این جامعه که سلول‌های این جامعه هستند، دانسته می‌شود. بله، ممکنه که یک سلولی هم چی بشه؟ جوری بشود که قدرت کنترل ما از او از دست برود. دیگه در نهایت او تبدیل به نیروی دشمن بشه درون ما. آن هم امکان‌پذیره، نگفتیم نفی نکردیم. اما در عین حال، اغلب سلول‌ها اگر نیروی پدافندی ما درست باشد، نیروی خودی‌اند و با یک ابتلا، به اصطلاح یک تکان دادن و یک شوک برمی‌گردند.

و این شوک‌ها که دارد ایجاد می‌شه، غیر از آن نظام ظاهریش که بالاخره یک درگیری بین حق و باطل هست، یک نگاه کلان هم دارد. علاوه بر آنکه اسرائیل وقتی به ما حمله می‌کند، یک جنگ حق و باطلی ما داریم که دارد شکل می‌گیرد، یک تطهیر جامعه و اینکه جامعه از یک سری از رذائلش، با این حالت بتوانیم اگر درست تکلیفمان را انجام بدهیم، آن‌ها هم بریزد که یک جهش صورت بگیرد، یک فرصت در تمحیص جامعه صورت بگیرد. این هم جزو فرصت‌هاشه. بر همین اساس، نگاه دینی این نیست که هر واقعه‌ای فقط یک نتیجه دارد؛ ده‌ها و صدها نتیجه برای یک واقعه پیش می‌آید که اگر ما به یکی‌اش توجه کردیم [و] بقیه را ندیدیم، غفلت کردیم. لذا این جریانات، یک جهتش [همین است]. تعبیر روایت این است: «مَا مِنْ بَلِيَّةٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِيهَا نِعْمَةٌ تُحِيطُ بِهَا» (بحار الأنوار، ط – بيروت، ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۱۹) [یعنی: هیچ بلایی نیست مگر آنکه برای خدا در آن نعمتی است که آن را احاطه کرده است.]. هر ابتلایی یک طرفش ابتلاست، اما احاطه نعمت دارد که اگر این فرصت‌ها را می‌دیدیم و درست می‌فهمیدیم، در همین فرصت‌ها…

همین جریان مثل جریان الان بارندگی. نه فقط موقعی که بارندگی نیست باید این استغاثه باشد، بلکه موقعی که بارندگی هم گفتند می‌شود و یا دارد می‌شه، همان‌جا استغاثه شدیدتر می‌خواهد. چرا؟ چون این نافع‌تر بودنش، بهترین اثر را گذاشتنش، خودش دعا می‌خواهد که اگر در حالت بارش انسان دعا کرد که این بارش نافع‌ترین باشد، بهترین باشد، این خودش ابرها را بارورتر می‌کند، مأموریت آن قطره‌قطره‌ها را… مأموریت در حقیقت از اینکه بارون بیاد بره تو یک رودخانه‌ای، بعد سرازیر شه به دریا بریزه و ما بخواهیم بعداً با یک هزینه کذایی، به اصطلاح کلانی از دریا این را پمپاژ کنیم، بیاریم تا وسط مثلاً کشور تا اصفهان برسانیم که چقدر هزینه ببرد، خدا مأموریت این باران را، بارش این را در جایی قرار می‌دهد که این ذخیره‌سازی درونی شکل بگیرد و این احتیاج کمتر بشود و هزینه [کمتر شود]. خب این‌ها دعا می‌خواهد، این‌ها استغاثه می‌خواهد، این‌ها باور می‌خواهد، این‌ها امواج استغاثه و دعا می‌خواهد. همین‌جور در نظام‌های چی؟ اگر یک موقع حسناتی در جامعه به صورت عمومی رایج بشود، جلوی آن در حقیقت چی‌ها را می‌گیرد؟ جلوی آن سیئات را می‌گیرد. این‌ها را اگر باور کردیم، آن موقع یک خورده رو جزئی‌ترش می‌تونه آدم کار بکنه که ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾ خیلی راه عظیمیه که خدا قرار داده. از کی توقع حسنات هست؟ از مؤمن، ربیون و دغدغه‌مند. از کسانی که اینجا در… خب اول باید این‌ها انجام بدهند، بعد این شعاعش بقیه را فرامی‌گیرد، بعد اثرش در وجود دیگران هم ایجاد می‌شود. لذا وقتی سیئه از وجود او دفع شد، یک قدم عقب‌نشینی کرد سیئه از وجود او، او هم حال انجام حسنه پیدا می‌کند یا نه؟ یعنی این فعل [ما]، سبب می‌شه او هم زمینه حسنه پیدا بکنه. دوباره اگر جامعه، آن جمع بیشتری به حسنه چنگ زدند، این موج جدیدی ایجاد می‌کند، اثر جدیدی ایجاد می‌کند.

جامعه متأسفانه به نوعی گسست مبتلا شده. یعنی نمی‌گیم همه‌اش، اما به این نحو رفته که هر کسی خودش را در یک گوشه‌ای منتقد می‌بیند به بقیه، نه عامل ببیند و مقصر. نمی‌گه من مقصرم، می‌گه آن‌ها مقصرن. دائماً چی هست؟ تکلیف را بر دوش دیگران می‌بیند و این ساده‌ترین راهه که آدم از دوش خودش تکلیف را بردارد.

[… صدای اذان …]

خب، خیلی دور شدیم دیگه، مثل اینکه اذان هم شده الان. حالا نشد تطبیق… ما امروز می‌خواستیم این را دیگه جلو بریم، اصلاً جلو نرفتیم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

[بخش دوم: گفتگوی پس از درس]

[صدایی:] سلام علیکم و رحمة الله. احوال شما؟ جانم؟ سلام علیکم. این هم بود که… خیلی ممنون که صبر کردید تا اینجا. بله. حاج آقا فرقی… این وظیفه مهم اینه که [این کارها را] فردی سال‌ها انجام بدیم که دیگران هم بتوانند…

[استاد:] آن هم جمعی، آن هم به صورت جمعی به‌خصوص. بله.

[صدایی:] خب این نماز استسقاء یا چیزای دیگه، سال‌هاست دارند انجام می‌دن. ظاهر اینه که دیگه نمی‌تونن اون خواسته را…

[استاد:] نه، باورشان نیست. ببینید، آدم یک موقع است باورش این است که تکلیفش الان اینه. اگر باورمان شد که تکلیف اینه و توانستیم جا بیندازیم که الان تکلیف اولیه اینه، اگه باور کردیم، چجور آدم وقتی دلش می‌سوزه، گریه‌اش می‌گیره وقتی می‌بینه شرایط را در دیگران؟ آن‌وقت با تمام وجود به این [کار] اقدام می‌کنه. الان ما سر سیری داریم این کارها را می‌کنیم، قبول دارید؟ یعنی الان موج نیست در جامعه که این جریان‌سازی شده باشه. موج نیست، بلکه خلاصه یک عده‌ای انجام می‌دن، آن هم تازه غالباً فردی انجام می‌دن. تضرع هم نیست، نیست. یعنی آن تضرع هم نیست. یعنی هنوز… لذا اگر ما ببینیم این مشکلات را و این مشکلات انسان را بشکند که بگه که تو چه کردی که کوتاهی کردی که این مشکلات پیش آمده، بعد با یک ندامتی دنبال تضرع است که من کوتاهی کردم. خودمان را مقصر بدانیم. نه، نمی‌دانیم. می‌گیم آن‌ها کوتاهی کردند، من منّتی دارم می‌ذارم یک دعا بکنم که آن‌ها هم اصلاح بشن. یعنی اینجوری داریم نگاه می‌کنیم و چون اینجوریه، این اثر کم می‌شه. باید موج ایجاد کنیم که ماها، مؤمنان، خودمان را مقصر ببینیم. کوتاهی کردند، به وقت در صحنه حاضر نبودند، به وقت آن رابطه را ایجاد نکردند. حالا باید مضاعف کار کنند، مضاعف عمل صالح و موج ایجاد کنند، مضاعف روحیه دعا ایجاد کنند تا چی بشه؟ تا اثرگذاری بشه، تا به‌جا [باشد].

[صدایی:] بله.

[استاد:] الان مثلاً می‌فرمایید این کار، کار در حقیقت… یعنی این کار در حقیقت کار کی هست؟ کار ماست دیگه. اولین کار، مخاطبش ماییم. ما در جمع اطرافمان، هر کدام موج ایجاد کنیم در اطرافمان.

[سؤال‌کننده جدید:] هر وقت حاج آقا اجازه ایشان داد، بعد من… بفرما… بله، خواهش می‌کنم. حاج آقا ببخشید آقای استاد، این خانم، خانمی مثلاً خب حجاب نداره، از روی سرش برداشته و… بله. بعد حتماً خانم را بگیم برای تذکر بده یا من می‌توانم تذکر بدم؟

[استاد:] ببینید، الان یک بحث یک خورده عمومی‌تر شده. من که به شما… متوجه شدم سؤال شما را. وقتی که نگاه می‌کنیم، الان شرایط را ببینیم. اگه بدونم من الان به این خانم تذکر بدم، این جیغ می‌زنه: مردم بیایید ببینید دارد تجاوز به حریم من می‌کنه. شما اینجا باید [تذکر] بکنید یا نکنید؟ اصلاً بعضی‌ها میان بیرون اینجوری که یک کسی مثل شما بره بهش تذکر بده، بعد آن بهانه پیدا کنه، بعد فیلم بگیرن، بعد بذارن، بعد یک مهسا امینی بشه. درسته؟ من نمی‌گم باید بی‌تفاوت بشیم، نمی‌گم باید رها بکنیم، اما باید خیلی شرایط را ببینیم. نزدیک‌ترین کار این نیست که مواجهه مستقیم صورت بگیره.

یعنی ما هم دوست داریم سریع‌ترین نتیجه را بگیریم، با تذکر بگیریم، این هم بگه باشه چشم، الان روسری را سرم می‌کنم و دیگه خلاصه تمام. نگاه [ما این است]. اما اگر نگاه این باشه که قراره یک کار درازمدت… این درازمدت اینجوری شده، من هم باید یک کار درازمدت بکنم تا تأثیر بذاره، آن‌وقت یک خورده برنامه می‌خواد، دقت [می‌خواد].

[سؤال‌کننده:] یک طرف می‌شد، طرف بنده می‌گفت که شما حق نداشتی، باید به خانم… من هم آنجا نبود عیالم بگم که مثلاً…

[استاد:] حالا اگر تنها هم بود آدم، اگه ببینه که اینجوری می‌شه… اگر ما می‌دانستیم جریان مهسا، آن جریان دنبالش می‌شه، اگه می‌دونستی، آیا می‌ارزید گرفتنش آنجا؟ می‌ارزید یا نمی‌ارزید؟ نمی‌ارزید. چقدر ما مجبور شدیم عقب‌تر بیایم بعد از آن؟

[سؤال‌کننده:] خیلی درست می‌فرمایید.

[استاد:] یک گرفتن بودا، اما دنبالش چی شد؟ نمی‌گم نباید بگیریما، اما خیلی باید لوازم اطرافش را ببینیم که یک کاری که می‌کنیم، یک قدم می‌خواهیم بریم جلو ولی ۱۰ قدم مجبور شیم بیایم عقب‌تر. عقب‌تر، بله. اثری شد که ۱۰ قدم آمدیم عقب‌تر، ۱۰ تا سنگر رها کردیم، آمدیم عقب‌تر. درسته؟ پس باید نگاهمان جزئی فقط نباشد، اطراف مسئله را [ببینیم] با [توجه به] اینکه دشمن دارد یک کار اینجوری را شکل می‌ده، طراحی دارد برایش. فقط یک بیرون آمدن یک خانم نیست که. این یک طراحی کلان دارد. ما باید با این، طراحی داشته باشیم، در عین حال برای این هم برنامه داشته باشیم، رها نکنیم.

[سؤال‌کننده:] طرف، من آقای استاد، می‌گفت شما حق نداشتید باید به خانم… الان شما خانمی‌ها را می‌گه چرا نگاه به من کردی که می‌گه مثلاً من بی‌روسری‌ام یا مثلاً…

[استاد:] نه، الان جواب دارند، می‌گن شما خودتان مریضید. می‌گن شما مریضید که می‌گید که اینجوری…

[سؤال‌کننده:] من و خودم را… تا می‌خوام نگاه نکنم، سریع گفتم…

[استاد:] بله، جواب دارند، بله. اصلاً خیره بشم، این تذکر داده رد شه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *