سلام علیکم و رحمةالله. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد وآل محمد والعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
مقدمه و طرح بحث
در محضر کتاب شریف المیزان، ذیل سوره شریفه نساء، [آیات] هفدهم و هجدهم، کلام فی التوبه [مطرح است]. در جلسه گذشته، این بحث بیان شد که حقیقت توبه، برگشتن انسان از قوس نزولی است که خدای سبحان او را در عوالم قبل به دنیا رسانده بود و [این توبه،] حرکت از دنیا به سوی آن کمال نهاییاش است که اطلاق عود بر آن میشود و معاد یعنی برگشتن که این عود، عین بدء است که ﴿كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ﴾ (سوره شریفه اعراف، ۷:۲۹)؛ [یعنی] برگشت شما مانند بدء شماست.
حقیقت توبه در دو معنای عام و خاص
این عنوان کلی توبه است که رجوع خدای سبحان به بنده، در لحظه لحظه این حرکت، ضروری است که اگر لحظهای توجه خدای سبحان به انسان در حرکت برگشتش به سوی خدا نباشد، این حرکت محقق نمیشود. پس این اصل کلی توبه به معنای عام است. اما توبه به معنای خاص این است که در این مسیر حرکت، انسان گاهی دچار لغزشهای ذاتی یا عرضی میشود. گاهی در اعتقادش لغزش ایجاد میشود و دچار شرک و کفر میشود. گاهی [در] اخلاقش یا اعمالش دچار لغزش میشود، دچار آن ملکات زشت میشود، دچار معصیت میشود؛ راه برگشت برای انسان در این توبه خاص هم باز است. این هم باز به عنایت الهی است.
یعنی ممکن است یک انحراف فکری یا اخلاقی یا عملی، انسان را از چشم خدا ساقط کند، به طوری که همین انحراف، توفیق را در برگشتن از انسان بردارد و دیگر راه رجوع امکانپذیر نباشد و [کار به] ختم الهی بر قلب و سمع و بصر کشیده شود و دیگر مهر بخورد. ولی نه، غالب این است که اراده الهی برای برگشت تعلق گرفته [است و] باز برای انسان راه برگشت باز است.
عمق عمل و تأثیر آن در قطع عنایت الهی
مگر اینکه این عمل یا خطا، خیلی از اندیشه قوی نشأت بگیرد؛ مثل کاری که شیطان کرد که در برابر آدم سجده نکرد. نه فقط یک سجده نکردن بود، بلکه ﴿لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾ (سوره شریفه حجر، ۱۵:۳۳) بود که هیچگاه سجده نخواهم کرد. یعنی یک سجده نکردن بود، ولیکن اعتقادش این بود که من اصلاً سجده نخواهم کرد؛ نه اینکه این بار سجده نمیکنم. نه فقط یک عمل باشد، بلکه یک اعتقادی بود که به ظهور رسید. لذا تعبیر خدای سبحان هم در به اصطلاح خود قرآن این است [که] ﴿كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۳۴). این از قبل، کفر در وجودش بود اما این کفر چه بود؟ مکتوم بود و آشکار شد. ﴿كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ یا میفرماید آنچه را که آشکار میکنید و آنچه را که آشکار نمیکنید، خدا میداند. این [خدا]، آن بعد آشکار نشدهها[ی وجود او] را هم میدانست.
پس اگر عملی باعث قطع اعتنای حق میشود، نگویید چطور تبعیض است که یک کسی صد تا عمل کرده ولی هنوز عنایت حق برایش باقی است و یک کسی یک عمل خطا کرده [اما] چطور قطع اعتنای حق شده [است]. [این] بستگی به عمق عمل دارد. گاهی جانب کمال هم همینجوری است. گاهی یک عمل از کسی سر میزند [و او] به بالاترین مقام قرب میرسد، چون از اوجی از درون، این [عمل] نشأت گرفته [است]. گاهی صد تا عمل صالح از کسی سر میزند [اما] به آن مقام هنوز خیلی مانده که برسد. در کفر هم همینطوری است. در انحراف هم همینجوری است. پس نگاه فقط به آن عمل فیزیکی نباید کرد، بلکه حقیقت عمل چیست؟ آن رابطهاش با من [مهم] است که از کدام مرتبه وجود من نشأت گرفته [است]. گاهی از همین مرتبه ظاهر است، لذا زوالش هم ساده است. گاهی از یک مرتبه عمیقتر است، زوالش به همین مقدار [و] توبهاش هم به همین مقدار سختتر میشود. گاهی از آن کمونِ کمونِ سرّ انسان است، او دیگر به این راحتی زائل نمیشود و لذا ممکن است [خطاب] بر او صدق بکند که ظهور استکبار او باشد؛ نه یک استکبار قابل مغفرت، [بلکه] استکباری که انانیت مطلقه در آن باشد. مثل کاری که شیطان کرد [و] دنبالش آمد [که] ﴿وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ﴾ (سوره شریفه ص، ۳۸:۷۸)؛ لعنت خدای سبحان بر او الی یومالدین تا روز جزا باقی ماند. یا ﴿وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ﴾ (سوره شریفه حجر، ۱۵:۳۵). تمام لعنت بر او با همین عمل عدم سجدهاش [قرار گرفت]. منتها نشان میدهد که اعمال صالحش هم چه بوده؟
تعبیری که علامه دارد خیلی زیباست. در [بحث] حبط میفرماید که ایشان اگر کسی دچار حبط میشود، حبط اعمال، حقیقتش این است که نشان میدهد از اول آن اعمال صالح باطل بوده، هرچند ظاهرش صالح بوده [است] که ﴿يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾ (سوره شریفه کهف، ۱۸:۱۰۴). فکر میکرد که خوب است، و الا امکان ندارد عمل صالح، ولیده و نتیجهاش بعد از خدا باشد. راه ندارد که آن نتیجه اعمال صالح، یک خلاصه، یک حبط و رجم و دور شدن غیرقابل برگشت باشد که شیطان مبتلا شد. معلوم میشود عبادات چند هزار سالهاش هم از روی انانیت بوده، اما ﴿يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾. ظاهری بودن عمل برای خود شخص هم خیلی واضح نیست. دیگران هم با یک دقتی میفهمند. اما گاهی انقدر پیچیده است، اینقدر پیچیده است که خود شخص هم ممکن بود اوایل میفهمید، ولی دیگر الان راسخ شده که حتماً دیگر من آدم خوبی هستم. یعنی تا این حد. اوایل معلوم بوده، نمیشود معلوم نباشد، اما الان احساسش این است که دیگر حتماً آدم خوبی هستم. خودش هم باور نمیکند، اما یک جایی میرسد [که] یک دفعه آشکار میشود که همه اینها بر باطل بوده [است].
تحلیل علامه طباطبایی از ابعاد توبه
خب، [علامه] دارد این را بیان میکند که در محضر کلام فی التوبه، قسمتیاش که خوانده شد تا رسیدیم به اینجایی که بله «فالتوبة بمعنی الرجوع الی الله بالانخلاع عن لباس البعد و الشقاوة التی یتوقف علیها…». [یعنی] توبه یعنی رجوع به سوی خدا که این، رجوع عام را شامل میشود و [همچنین] «عن فروعات الشقاوة الواصلة بالبعد». ببینید «رجوع» و «انخلاع». رجوع میتواند در رابطه با اعتقاد و عمل باشد. «انخلاع» در رابطه با عمل است، «انقطاع» از عمل است، یعنی از دنیا خودش را منخلع کند. لذا کار اعتقاد این است [که] ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾ (سوره شریفه فاطر، ۳۵:۱۰). کار عمل صالح، انقطاع است. پس اعتقاد، نگاه به قله ایجاد میکند [و] عمل، کندن از زمین ایجاد میکند.
نقش اعتقاد و عمل صالح در صعود و رفع انسان
علامه میفرماید انسان در حرکت کمالیاش دو چیز را نیاز دارد. یکی افق نگاه است که انسان باید افق نگاه داشته باشد تا مسیر را تشخیص بدهد [و] مقصد را بشناسد. تعبیر این است که ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾؛ صعود میکند. کسی که دارد در قله بالا میرود، میگویند دارد چکار میکند؟ دارد صعود میکند به سمت قله. اما کسی که از زمین آمده بالاتر، همین شخص وقتی به زمین [نگاه] میکند، میگوید این بالا آمده؛ [این] رفع [است]. پس ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾؛ کلمه طیب و اعتقاد، جهت را درست میکند و نشان میدهد و صعود را ایجاد میکند. عمل صالح، کارش کندن از زمین است؛ بالا میآورد. لذا کار عمل صالح، «رفع» است؛ کار اعتقاد، «صعود» است. با اینکه هر دو بالا آمدن است، اما یکی به نگاه به قله [است]، یکی به نگاه به زمین که چقدر بالا آمده [است]. خیلی این بیان زیباست.
لذا کار عمل صالح، کندن از زمین است. اگر دیدیم عمل صالحی ما را در زمین راسختر کرد، یعنی کاملاً این عمل، سیء است. چون کار عمل سیء آنوقت چه میشود؟ «إخلاد به ارض». یعنی شروع برای اینکه انسان جا بماند، از کجا شروع میشود؟ از عمل ناسالح، از معصیت. معصیت کارش این است [که] انسان را به زمین میچسباند؛ ﴿أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ﴾ (سوره شریفه اعراف، ۷:۱۷۶). هوای نفس [و] معصیت، انسان را به خلود به ارض میرساند. منتها این خلود که شد، دیگر افق آسمان را هم برگردانده [و] رو به زمین نگاه میکند. نگاهش رو به چه میشود؟ رو به زمین میشود. به جای اینکه به قله بشود، دیگر صعود ندارد، این چه دارد؟ در حقیقت انحطاط [دارد]. «منحط البعد» که ارضین سبعه است. نگاهش میشود به قعر زمین هفتم که آن میشود منشأ همه شقاوتها. پس عمل صالح [اگر ناصالح باشد]، انسان را به زمین میچسباند و آن نگاه استکباری و انانیت، انسان را در زمین هفتم فرو میبرد. پس اینم از این طرف. همانجوری که کلمه طیب میکشاند به آسمان هفتم و عرش و کرسی، این طرف هم نگاه شقاوتآمیز، انسان را میکشاند به زمین هفتم و سقوط.
خب میفرماید که «…الشقاوة التی یتوقف علیها الاستقرار فی دارالکرامة بالایمان…». پس با توبه، انسان در دار کرامت میماند، با ایمان و تنعم به اقسام نعمات، طاعات و قربات که میشود کمالات، که میشود آن طاعات انسان. پس ایمان، آن به اصطلاح اعتقاد است؛ طاعات و قربات، شاخ و برگهایش [هستند]. آن تنه و ریشه است ایمان؛ اینها شاخ و برگ و ثمراتش هستند. «و بعبارة اخری، یتوقف القرب من الله و دار کرامته علی التوبة من الشرک به لحاظ الایمان و من کل معصیة به لحاظ الکمالات». پس ایمان، مقدمه است برای کمالات بعدی که انسان طاعات را هم انجام بدهد.
رابطه طولی ایمان، عمل صالح و تواصی به حق و صبر
نمیشود انسان ایمان داشته باشد و اهل معصیت فقط باشد. بله، ممکن است معصیت از انسان سر بزند، اما اگر ایمان داشت، حتماً باید طاعات هم داشته باشد. نمیشود فقط ایمان باشد با معصیت؛ راه ندارد. چون «از کوزه همان برون تراود که در اوست». یعنی از ایمان باید عمل صالح [نشأت بگیرد]. لذا اینکه میفرمایند ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾ (سوره شریفه عصر، ۱۰۳: ۲-۳)، میگوید این چهار تا طولی هستند. یعنی ایمان که آمد، باید نتیجهاش عمل صالح باشد و اگر عمل صالح و ایمان آمدند، باید نتیجهاش تواصی بالحق باشد و اگر این سه آمدند، باید نتیجهاش تواصی به صبر باشد. اگر تواصی به صبر نیامد، معلوم میشود که آن سه تای قبلی اختلال درشان ایجاد شده [است]، چون این به اصطلاح فرزند آنهاست. یعنی اگر عمل صالح نیامد، یعنی ایمان محقق نشده. اگر ایمان و عمل صالح بود ولی تواصی بالحق نیامد، معلوم میشود آنها درست محقق نشده [و] تحقق پیدا نکرده که به دنبالش تواصی بالحق نیامده.
پس این خودش یک آمپر هم هست. در عین حال، [مانند] نمایش آمپر و نمیدانم حالا فارسی [چه میگویند]، نمایشگر، بله [یک نشان]گر، [بله] یک نشانگر است که هر کدام از اینها اگر بعدی آمد، معلوم میشود قبلی محقق شده است و اگر بعدی نیامد، معلوم میشود قبلی اختلال دارد. اقلش این است که اختلال دارد و تحقق پیدا نکرده. و این چهار تا در عرض هم نیستند، این چهار تا در طول هم هستند. لذا اینجا طولی است؛ باید ایمانی باشد که به عمل صالح منجر شود و الا باز هم ﴿وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾ [صادق است]. درسته. اگر ایمان و عمل صالح بود ولی به تواصی بالحق نکشید، باز هم ﴿وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾. اگر این سه بود [و] چهارمی نبود، باز هم صدق میکند. پس اگر چهار تا بود، این چهار تا آن موقع این انسان از خسران نجات پیدا کرده. البته تشکیکی است دیگر. دیگر تواصی بالحق و تواصی به صبر، دیگر تواطؤ و استقامت و صبر و اینها در تواصی گنجانده میشود. تواصی عامتر از آنهاست. بله، یعنی آنها آنجا گنجانده میشود. بله.
خب بعد میفرماید که: «قال تعالی ﴿وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ﴾» (سوره شریفه نور، ۲۴:۳۱). یعنی همه مؤمنین احتیاج به توبه دارند؛ نه اختصاص به گنهکاران، نه اختصاص به کفار. ﴿وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾. یعنی از مرتبه ایمان به کجا کشیده بشود؟ به فلاح. مرتبه فلاح، مرتبه بالاتر از ایمان است. لذا همه مؤمنان در طاعات، به طاعات برتر و در ایمان، به ایمان مرتبه بالاتر نیازمندند. هر طاعتی، طاعت بالاتر دارد. هر ایمانی، ایمان بالاتر دارد. که بعد میفرمایند: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾ (سوره شریفه یوسف، ۱۲:۱۰۶). که این ایمان با شرک جمع میشود. شرک عملی، نه شرک نظری؛ چون ایمان با شرک نظری جمع نمیشود. ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾ یعنی شرک عملی. لذا از شرک عملی باید هی توبه بشود در نظام اعتقاد و با عمل صالح.
«فالتوبة بمعنی الرجوع الی الله تعم التوبتین». پس توبه به معنای رجوع به سوی خدا، هر دو توبه، هم توبهای از شرک، هم توبهای از معصیت را شامل میشود. «بل تعمهما و غیرهما». هم این دو تا را شامل میشود، هم غیر از این دو تا را شامل میشود. «الا ما سیجیء ان شاءالله». که میگوید به زودی این بحث را خواهیم داشت که آن مراتب تمحیص را هم شامل میشود. یعنی مراتب تمحیص یعنی چه از شرک، چه از خلاصه معصیت، چه در مراتب کمالی که دیگر شرک و معصیت نیست، اما آنجا هم نقص هست. شرک نیست، معصیت هم نیست، اما نقص هست. حتی انبیاء، مگر نمیگوییم که ﴿وَفَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۲۵۳)؟ پس آنها هم در دایره تفاضل و جهت ربوبیشان کمال بعد از کمال دارند یا ندارند؟ آن هم رجوع بعد از رجوع از اینهاست که دارد محقق میشود، حتی در آن دایره.
توبه جمعی و ضرورت استمداد از پروردگار
بله، بله. آن نگاه در تمام این مباحثی که دارد میشود… تمام این مباحث فقط بحث فردی نیست. نکته خوبی است که تمام اینها، چه توبهای از معصیت، چه توبهای از شرک و کفر و چه توبه از نقص، تمام اینها هم فردی صدق میکند، هم جمعی.
حیات حقیقی جامعه و لزوم توبه جمعی
یعنی اگر جمعی با هم از یک معصیت توبه کردند، آن نتایج جمعی، آن نتیجه برایشان محقق میشود علاوه بر [نتیجه] فردی. و اگر کسی توانست در یک جامعهای حرکت توبه راه بیندازد، یعنی غیر از اینکه خودش تائب است، زنجیره توبه را راه بیندازد [و] حرکت توبه ایجاد کند، به طوری که گفتمان جامعه توبه باشد، حال جامعه رجوع از نقصها، معصیتها و کوتاهیها باشد، البته این به همین نسبت، جزا و نتیجهاش جمعی میشود. چون ما باور داریم که علاوه بر آن حیات فردی، حیات جمعی حقیقی است، نه اعتباری فقط. که حیات جمعی حقیقی قطعاً تولد، رشد و کمال دارد. قطعاً عصیان و شرک هم دارد. یعنی گاهی روح جامعه مشرک میشود. گاهی روح جامعه عاصی میشود. و لذا برگرداندن این، فقط برگشتن تکتکی نیست، بلکه برگشتن جمعی است. یعنی اگر کسی درون خانهاش برگشت، اثر دارد، اما آن برگشت جمعی به توبه جمعی محقق میشود. دقت کردید؟ این بحث مهمی است. جای خودش این بحث توبه که اینجا هم ﴿وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ﴾ شامل این میشود که علاوه بر اینکه عام استغراقی است [و] تکتک افراد را میگیرد که هر کسی به این مکلف است، این عام مجموعی را هم شامل میشود. یعنی کاری کنیم که حرکت جمعی در توبه محقق بشود که ﴿تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ﴾، یعنی حرکت جمعی توبه را هم شکل بدهیم. البته احسنتم.
«لما کان الانسان فقیرا فی نفسه لا یملک لنفسه خیرا ولا سعادة الا بربه». این نقطه شروع از فقر استعداد محض [است]. وقتی که میخواهد این شروع بکند از فقر محض به سمت فعلیت، انسان میخواهد از استعداد به فعلیت برسد، آیا توفیق رب را میخواهد یا نمیخواهد؟ توجه رب را میخواهد یا نمیخواهد؟ میگوید این، توبه رب است از آغاز که این استعداد هرچی بیشتر باشد، رجوع خدا به او، توجه خدا به او بیشتر میشود و این حرکت را سریعتر میکند. لذا اگر انسان بیشترین نیاز را دارد، چون سریعترین حرکت را میخواهد، چون بالاترین توجه رب را میخواهد، پس هر استعدادی توجه رب را میطلبد، شدت استعداد، شدت توجه رب را میطلبد. بلکه بگوییم اساس حرکت به رب است. اساس توبه، توجه رب است. منتها نه به معنای اینکه به جبر میکشد، بلکه آن توجه ربی است که این توجه عبد را هم به دنبال خودش ایجاد میکند. پس شدت توجه رب، شدت حرکت توبه را ایجاد میکند.
همینطور در نظام جمعی، خدای سبحان نه فقط فقر افراد به خداست، بلکه فقر آن حرکت جمعی هم به خدا شدید است. اگر تشکیلاتی، جمعی، نگاه جمعیاش این باشد که در حرکتش احتیاج به خدا دارد، توفیق و عنایت حضرت حق را شامل خودش کرده و متوجه بهش شده و رجوع جمعی امکانپذیرتر میشود. پس اینجور نیست که خدا فقط به افراد توجه بکند، بلکه به آن روح جمعی جامعه هم خدا توجه دارد؛ همان مقداری که ما فقر برای آن وجود قائل بشویم. لذا جامعهای که اظهار ایمان میکند و خودش را [و] حرکتش را مؤمنانه میداند، باید بهرهمند بیشتر از توجهات جمعی خدا هم باشد. یعنی توجه به آن حرکت جمعیشان. آنوقت هرچقدر این اجابت بشود، اثرش بیشتر آشکار میشود. سرعت حرکت این جامعه در حرکت به اصطلاح جمعی، نتیجهبخشتر است. ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ﴾ (سوره شریفه انفال، ۸:۹). درسته که وقتی به سوی خود خدا شما استغاثه جمعی کردید در جنگ بدر، [در] جنگ بدر شما استغاثه جمعی کردید، دیدید شما کجا، لشکر کفر کجا. چون اینجور شد، از خودتان ناامید شدید، به خدا متوجه شدید، ﴿فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ﴾. درسته که اینجا بود که خدای سبحان [امدادش] را به جمع محقق کرد، نه به فرد. اینجا امداد فرد نبود، بلکه امداد جمعی بود.
لذا همین جور که اگر تقوای جمعی بشود، خدا فرموده ﴿يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا﴾ (سوره شریفه هود، ۱۱:۵۲)؛ این نتیجه جمعی پیدا میکند. همچنان که ﴿وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ﴾ (سوره شریفه هود، ۱۱:۵۲) به لحاظ جمعی. یعنی ابهت شما را در چشم دشمنان قویتر میکند، قوت شما را بیشتر نشان میدهد. پس راه اینکه جامعهای در نظام جهانی قدرتمندتر بشود، اثرگذارتر بشود، غیر از حرکتهای فردی در کمال، حتماً حرکت جمعی را میطلبد. حتماً حرکتهای استکمالی جمعی را میطلبد. باید کار جمعی بشود. همین فرمایشی که آقا اخیر داشتند. این حرکت تشکیلاتی، جبههبندی که در نبرد حق و باطل جبهه لازم است، قرارگاه لازم است که حرکت، حرکت جمعی باشد تا آن توجه الهی در قبول این حرکت به صورت جمعی محقق بشود. و الا ممکن است در یک جامعهای، افرادی به اصطلاح توجه بکنند اما خدا هم به آنها جواب بدهد، آنها در این جامعه به اصطلاح نتیجه بگیرند اما بقیه جامعه نتیجهای نبینند. البته اگر خواص جامعه در این توجه باشند، خواص جامعه در این توجه دخیل باشند، خدا لزوماً اینجور نیست که بگوید همه به معنایی که تکتک [همه] باشند. اگر یک عدهای باشند که قالب و شاکله این جامعه را شکل میدهند، تأثیرگذار اصلی این جامعه هستند، اگر اینها هم دست به یک کار جمعی الهی بزنند، خدا بقیه را هم به تبع اینها بالا میبرد. این هم مهم است که اگر کوتاهی شد، نیندازیم گردن اینکه بالاخره ما میخواستیم اما عدهای نخواستند، نشد. میگوید نه. آن جمع تأثیرگذار اگر در حرکت پای کار بیایند، خدای سبحان نتیجه بر همه را به واسطه فعل اینها محقق میکند. حالا این شواهد قرآنی دارد، باید به وقتش انشاءالله بیان بشود.
«ثم الانسان لما کان فقیرا فی نفسه لا یملک لنفسه خیرا ولا سعادة قط الا به ربه». هر چقدر این شدیدتر باشد، این نگاه که ببیند قدم از قدم که برمیدارد به عنایت رب است، نتیجه بر نتیجه که محقق میشود به عنایت رب است، اگر از خودش دید، به همین نسبت حد زده و این نتیجه را چکار کرده؟ کوچک کرده؛ چه در حرکت فردیاش، چه در حرکت جمعیاش.
نسبت دادن افعال به پروردگار و تأثیر نامتناهی آن
اگر هر حرکت را به خودش نسبت داد… که ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۷۹)؛ به خدا نسبت بده که آن از آنجا آمده. اگر نسبت دادی، توسعه پیدا میکند؛ به عظمت حق اثرگذار میشود، نه به اندازه عبد. دقت کردید؟ اگر فعل را به خدا نسبت دادی، فعل خیر، فعل رب شد. فعل رب در حد رب تأثیرگذار است، نه در حد عبد. اما اگر سنگچینش کردی، حد زدی، گفتی فعل من است، البته تأثیر میگذارد ولی به اندازه تو. ولی چه خسرانی است بین تأثیری که از من باشد با تأثیری که نامتناهی [و] دائم از جانب رب باشد! تأثیر رب زمان ندارد، مکان ندارد، ولی تأثیر عبد در دایره زمان و مکان محقق میشود.
«…و هو محتاج فی رجوعه الی اعانة من ربه بأمره و اذنه منه له فی شأنه فیحتاج فی رجوعه الی ربه بالعبودیة و المسکنة الی رجوع من ربه الیه بالتوفیق و الاعانة». این با مسکنت به سمت خدا میرود، خدا با عنایت و توجه و رحمت به سوی این میآید. یعنی این هرچقدر مسکنت و عبودیت شدیدتر باشد، توبه عبد است. هرچقدر خدا بخواهد به این عنایت کند، عنایت و رحمت حق به این است. که از آن طرف رحمت است، از این طرف عبودیت. از آن طرف رب است، کار این را رب میگیرد. ولایت ایجاد میشود. یعنی تحت ولایت ولی، که خداست، حرکت میکند. خیلی زیباست. یعنی به جایی میرسد که بنده همه اعمالش به ولایت رب میشود. وقتی ولی شد رب، آنوقت چه میشود؟ ﴿لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۶۲) که اولیای خدا نه خوف دارند نه حزن، چون فعلی ندارند؛ فعلشان را فعل کی میبینند؟ فعل خدا میبینند.
مراتب توبه عبد و توبه پروردگار
بله. بعد میفرماید که: «و هو توبة الله سبحانه علی عبده المتقدمة علی توبته الی ربه کما قال تعالی ﴿ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا﴾» (سوره شریفه توبه، ۹:۱۱۸). «و کذلک الرجوع الیه یحتاج الی قبوله بمغفرة الذنوب و تطهیره من القذارات». این دائماً با قبول خدا دارد چه میشود؟ از حدود نواقص، معاصی، کفر، شرک، تمام آنچه که این را به سمت زمین میکشد، دارد رها میشود. آنی که اینجور رها بشود، هی بالاتر میرود. بالاتر رفتن یعنی وسیعتر شدن، بزرگتر شدن.
بله، توبه قبل برای همه هست، اما جایی که خود طرف برگشت، دهان وجودش دیگر از توبه حق بهرهمند نمیشود. و الا [رحمت] خدای سبحان به کسی دون کسی نیست. ولی کسی میشود توبه اول را از جانب خدا نداشته باشد؟ بله، [با] اختیار. پس خدا رحمت شامل است؛ «انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها» (سوره شریفه رعد، ۱۳:۱۷). این «انزل من السماء ماء»، توبه اول حق است که از آنجا رحمت شامل است، حد ندارد. اما هر کسی به اندازه ظرف وجودش از این رحمت اولیه حق بهرهمند میشود. یک کسی دهانش باز است، یک کسی دهانش بسته بسته است. خب آن که بسته بسته است، ظرفش را وارونه کرده، رحمت هست، این محروم است و الا انفعال در خدا راه ندارد. البته توبه دوم جزایی است. آن در مرتبه فعل است. البته جزا در مرتبه فعل مانعی ندارد که به اندازهای که این فعل انجام میدهد، خودش را از تحت اسم منتقم، تحت اسم چه قرار میدهد؟ تواب. تحت اسم تواب قرار میدهد. باز انفعال در حق نیست، انفعال در عبد است که با عملش و توبهاش، خودش را از زیر سایه اسم منتقم، تحت اسم تواب و عفو و غفور قرار میدهد. این در این ایجاد میشود با توبه.
بله، بله دیگر. ﴿تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا﴾، «تاب علیهم» رجوع هست یا نیست؟ یعنی خدا ابتدا رجوع میکند «لیتوبوا»، تا اینها توبه بکنند. ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾. [این] توبه دوم خداست که خدا توبهشان را میپذیرد.
خب بعد میفرماید که: «و کذلک الرجوع الی الله سبحانه یحتاج الی قبوله بمغفرة الذنوب و تطهیره من القذارات و ألواث البعد». «ألواث بعد» گاهی معصیت است، این لوس و گناه. گاهی در حقیقت غفلت است، معصیت هم نیست. «ألواث البعد». گاهی نه، از خود طاعت است. یعنی از طاعتش توبه میکند. طاعت داشته، نماز داشته، عبادت داشته، اما میگوید خدایا «مَنْ کَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِیَ فَکَیْفَ لَا تَکُونُ مَسَاوِیهِ مَسَاوِیَ» (إقبال الأعمال، ط-الاسلامیة، ج ۱، ص ۱۵۸)؛ [ترجمه: کسی که خوبیهایش، بدی محسوب میشود، پس چگونه بدیهایش، بدی نباشد؟]. عبادات ما، غفلتهای ما، بعد است، چه برسد به آن غفلتهای ما. «مَنْ کَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِیَ»، محاسنش مساوی و بدی است، «فَکَیْفَ لَا تَکُونُ مَسَاوِیهِ مَسَاوِیَ». یعنی آن، لذا گاهی توبه از این محاسن است. لذا میفرماید اینها… در تعبیر آن شعر هم قشنگ است که: «تو مکن زشتی که زیباییهای ما…» یا «نیکیهای ما زشت باشد پیش آن زیبای ما». «رو مکن زشتی که نیکیهای ما»، نیکیها یعنی عباداتمان، «زشت باشد پیش آن زیبای ما». «مَنْ کَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِیَ» که عباداتمان زشت است، چه برسد به زشتی [که] چقدر آنجا زشت میشود.
خب بعد میفرماید: «و هذه هی التوبة الثانیة من الله سبحانه المتأخرة عن توبة العبد الی ربه کما قال تعالی ﴿فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ﴾» (سوره شریفه توبه، ۹:۱۱۸). پس ﴿تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا﴾، بعد دنبالش ﴿فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ﴾. ببینید سه مرحله را کاملاً [نشان میدهد]: «تاب علیهم»، توبه اول خدا. «لیتوبوا»، توبه دوم بنده. بعد اینجا ﴿فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ﴾، توبه سوم خداست که توبه دوم خدا که سومین توبه میشود.
بله. «و اذا تأملت حق التأمل وجدت ان التعدد فی توبة الله سبحانه انما هو من حیث قیاسها الی توبة العبد». این هم جالب است. میگوید اگر خواستی تقطیع کنی [و] وسطش توبه عبد را ببینی، میشود [گفت] خدا دو تا رجوع دارد به تو؛ یکی اول، یکی نهایت. و الا حقیقتش این است که خدا تقطیعی در آن به اصطلاح رجوعش نیست. یک حقیقت واحده است. منتها ما چون میسنجیم با توبه بنده، میگوییم یک عنایت قبل بود، یک حال توبه عبد بود، یک قبول توبه رب بود. و الا از جانب خدا یک حقیقت واحد است. این از چشم خدا، منظر الهی، یک حقیقت است. آن عنایت و این قبول، یک چیز است. این هم جالب است. «انما هو من حیث قیاسها الی توبة العبد و الا فهی توبة واحدة هی رجوع الله سبحانه الی عبده برحمته». این رجوع، رحمت حق است؛ چه در جانب توفیق، چه در جانب قبول توبه. «و یکون ذلک عند توبة العبد رجوعا الیها قبله و بعده». وقتی به بنده سنجیده میشود، میگوییم رحمت قبل، رحمت بعد. رحمت قبل، آن عنایت میشود، توفیق میشود. رحمت بعد، آن قبول توبه میشود.
«و من هذا الباب…» منتها اگر بندهای به اصطلاح رویش را برگردانده بود، منکوس و معکوس بود، دهانش بسته بود، نه از اولی بهرهمند است، نه از دومی؛ هیچ کدام را ندارد.
بله. «و ربما کان عدم توبة من العبد». [حتی] خداست دیگر. میگوید حتی این به اصطلاح عمل هم از جانب بنده نباشد. یعنی خدا توفیق ایجاد کرد، بنده حواسش هم نبود به این توفیق، مشغول بود به غفلتش، رجوع حق را در ابتدا غنیمت نشمرد، توجه نکرد، با غفلت از آن هم گذشت. میگوید آیا باب قبول توبه در بعدی بسته است یا نیست؟ توبه اول حق را این ادراک نکرد، با اینکه بود. توبه نکرد که در وسط باشد. آیا سومی که قبول خدا باشد، هست یا نیست؟ هست یا نیست؟ میگوید آن هم میتواند باشد، بابش را نبسته، بابش را نبسته. میگوید تو یک حسنهای داشتی، آن حسنهات را ما توبه حساب میکنیم، از جانب [خود] توجه حساب میکنیم، با آن حسنه، سیئهات را پاکش میکنیم. ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾ (سوره شریفه هود، ۱۱:۱۱۴)؛ پاک میکنند سیئه را. این هم یک توبه است. شفیعی داشتی، تو رابطهای ایجاد کرده بودی که آن شفیع وساطت کرد برای این به اصطلاح معصیت تو، میپذیریم. باز این توبه تو پاک… این به اصطلاح عمل سیء تو پاک میشود. این هم توبه دوم خدا را به دنبال دارد. یعنی پاک کردن. توبه دوم خدا چه بود؟ پاک کردن بود دیگر، به اصطلاح محو سیئات بود دیگر. میگوید باز بدون اینکه تو توبهای کرده باشی. پس علت توبه دوم خدا فقط توبه بنده نیست. یکی از عللش توبه بنده است؛ علت قابلی. یکی از علل قابلی است، نه علت فاعلی دیگر. وگرنه نمیشود که این علت فاعلی برای خدا باشد. یعنی زمینهسازی برای قبول، این یکیاش توبه عبد است، دیگریاش ممکن است حسنات انسان باشد.
اما اگر حسنه خرج تطهیر و رفتن سیئه شد، این حسنه توانش را مصرف کردهها. سرمایه از دست داده انسان برای تطهیر. بعد میرسد به جایی میبیند دنبال یک خس و خاشاکی برای نجات است. میگوید با کوهی مثل جبل احد وارد عرصه حساب میشود، اما وقتی دارد خارج میشود، میبیند دنبال یک خس و خاشاکی [است]؛ مثل کسی که در بیابان برای آتش، هیزم نیست، چوب نیست، همه اینها، اما دنبال یک خارهایی میگردد که اینها را جمع کند برای آتش. پیغمبر این کار را با اصحاب و یاران کرده [و فرمودند] بگردید. بعد همان خس و خاشاکها را جمع کرده بودند، آورده بودند، [حضرت] میگوید همین هم میشودها. مراقب باشیم که اگر توبه نشد، باید از سرمایه برای پاک کردن استفاده بکنند، برای تطهیر استفاده بکنند. خب این هم که ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾ (سوره شریفه اسراء، ۱۷:۷) که اگر بدی هم کردید، این به حسابتان نوشته میشود.
خب، خود اقرار خودش یک توبه است دیگر. ندامت یک توبه است. اقرار به گناه که خدایا من گناه… وقتی دارم اقرار میکنم یعنی چه؟ بله، توفیق را داده دیگر. بله، قبلش. و الا انسان وقتی گناه را انجام میدهد، اصلاً در آن لحظه خودش را محق میبیند. اما وقتی پشیمانی را احساس [میکند]، این همان عنایت الهی است که احساس پشیمانی را دارد میکند.
میفرماید که پس توبه الهی موکول به فقط توبه بنده نیست. اما خب این [توبه بنده] تصریح میکند، این آنها را ذخیره میکند، حسنات را به اصطلاح به کار اینجا نمیگیرد. منازلی در پیش دارد که آن منازل باید همه اینها خرج منازل بشود. اگر زودتر خرج کرد اینجا در منازل اولی، در منازل بعدی چه میشود؟ دست خالی میشود. برای ورود به بهشت دست خالی وارد بشود، غیر از آنجا که دست پر وارد بشود. هر کدام از اینها اثر و نتیجهای در آن مواقف ایجاد میکنند. بعد میفرماید: «و ربما کان عدم توبة من العبد کما تقدم استفادة ذلک من قوله…» که بدون توبه عبد، [بخشایش و] توبه رب محقق میشود. توبه رب از این آیه ﴿وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸) که گفتیم آنجا استفاده میشود که خدا رجوع میکند. ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸). میگوید آنجا توبه بنده محقق نشد، اما نگفت که این داخل در آتش میشود. اما کسی که بدون ایمان و [با] کفر از دنیا رفت، این داخل در نار میشود. یعنی آن کسی که عمل سیئه داشت [و] با سیئه از دنیا رفتن، دلیل بر داخل در آتش شدن نیست. یعنی احتمال رجوع حق به او هست. پس احتمال رجوع [هست]، با اینکه توبه نکرده، توبه لحظه موت بوده و قبول نشده، اما راههای دیگری برای پاک کردن موجود است؛ ولی امکانی است. ولی توبه قطعی است، ولی آنها امکانی [است]. ممکن است سرمایهای داشته باشد به کارش [بیاید]، ممکن هم هست نداشته باشد. ممکن هم هست آن شفاعت یا چیز دیگری شامل حالش نشود.
شفاعت به مثابه یکی از مصادیق توبه پروردگار
خب بعد میفرماید: «و ان قبول الشفاعة فی حق العبد المذنب یوم القیامة…» اگر شفاعت شفیعان شامل حالش شد، «…من مصادیق التوبة»، من مصادیق توبه عبد یا من مصادیق توبه رب؟ من مصادیق توبه رب. یعنی شفاعت شفیعان از مصادیق توبه رب است، رجوع رب است؛ با اینکه [بنده] توبه نکرده بود که. دقت کردید؟ پس شفاعت شفیعان چون به اذن الله است، ﴿مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۲۵۵)، شفاعتی محقق نمیشود مگر به اذن الله. یعنی خدا به دل شفیع میاندازد [که] برای [این بنده] شفاعت کن. دقت کردید؟ پس آن هم دیگر عمل من نیست، آن هم باز رحمت حق است. خیلی خدا، خداست. خدا رحمت کند علامه حسنزاده را، ایشان مکرر مکرر میفرمود باور کنیم خداست، دارد خدایی میکند. ما اینجور نمیبینیم. ما یک انسان قویتری میبینیم دارد خدایی میکند. بالاخره او هم محذورات خودش را فکر میکنیم دارد، او هم دردسرهای خودش را دارد، او هم این همه بنده است، مگر چکار [میکند]، چقدر وقت دارد به همه برسد؟ اینجوری نگاه میکنیم. اما اینکه: «چنان لطف او شامل هر تن است / که هر بنده گوید خدای من است». که انگار یک خداست برای این فقط. که انگار یک خدای هستی واحد است، اما با هر کسی آنچنان لطفش و دقتش و ارتباطش و به اصطلاح رحمتش شامل است [که] هر کسی در آن ارتباط احساس میکند این خدا فقط مشغول این است [و] با کس دیگر کار ندارد. این نگاه، اینجوری اگر دیدیم، آنوقت در دنیایمان هم این باور اثر میگذارد که ما حریم و حیای آن به اصطلاح ناحیه را و آن ربط را حفظ بکنیم.
خب بعد میفرماید که بله، «و من هذا الباب قوله تعالی ﴿يُرِيدُ اللَّهُ لِيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا﴾» (سوره شریفه نساء، ۴:۲۷). خدا میخواهد شما بازگردید و «یرید الذین یتبعون الشهوات…» اما اصحاب شهوات دائماً دارند پشت میکنند. خدا دائماً دارد رو میکند و اینها دائماً دارند پشت میکنند. تعبیر با «یرید» و «یتبعون»، مضارع به کار برده، یعنی دائماً، استمراراً ﴿يُرِيدُ اللَّهُ…﴾، اراده دائمی. ﴿يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا﴾، دائماً میل بعد از میل، پشت بعد از پشت. این خیلی زشت است از ما که خدایی نکرده…
توبه در مراتب قرب و کمال
«و کذلک القرب لما کان امرا نسبیا لم یتحقق فی مقام القرب الا بالاضافة الی ما فوقه و اما بالنسبة الی ما دونه…» اینها خیلی لطیف است ها. میفرماید بله، حالا از معصیت بگذریم، اما در مراتب قرب هم آیا مراتب پایین نسبت به مراتب بالا بعد هست یا نیست؟ پشت کردن هست یا نیست؟ اگر انسان قانع بشود، میگوید آن هم همینطوری است. لذا «حسنات الابرار سیئات المقربین» [منبع دقیق این عبارت به عنوان حدیث یافت نشد، اما یک اصل عرفانی مشهور است]. آنی که ابرار دنبالش بودند… درسته که تعبیر آیه این هستش که ﴿يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ (سوره شریفه مطففین، ۸۳:۲۱). ﴿إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ﴾ (سوره شریفه مطففین، ۸۳:۲۲). بله که آنجا ابرار در آنجا وقتی قرار دارند، با اینکه ابرارند، اهل نیکیها هستند، اما کتاب آنها را کی شاهد است؟ کتابشان را مقربون شاهدند. اینجا دارد از آن استفاده میکند که اینها… میفرماید که ﴿إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ (سوره شریفه مطففین، ۸۳: ۱۸-۲۱). یعنی ابرار در علیین هستند، اما بالادست آنها مقربون هستند که آنها شاهدند. لذا اگر انسان به هیچ مرتبهای قانع نباشد، جا دارد، چون این توان را خدا داده و لذا علیین بودن هم به لحاظ مقربون، پشت کردن به خداست به آن معنا. دقت میکنید؟ که اگر انسان راضی باشد به مرتبه علیین.
لذا دنبالش میفرماید: «و کذلک القرب لما کان نسبیا امکن ان یتحقق فی مقام القرب بعد بالنسبة الی بعض مواقفه». در همان مقام قرب چه باشد؟ بعد باشد. همین ابرار نسبت به مقربین. همین کمالات کسی که در یک مرتبه پایینتر است نسبت به مرتبه بالاتر. «و یتحقق ایضا التوبة» اینجا هم توبه معنا میدهد که از مقام ابرار به مقام مقربین بخواهد [برود]. درسته؟
«…و هی الرجوع من عباد الله الصالحین المقربین من موقفه الذی هو فیه الی موقف ارفع منه و اقرب الی ربه کما یشهد به ما حکاه الله تعالی من توبة الانبیاء و هم معصومون بنص کلامه».
نمونههای قرآنی از توبه انبیاء (علیهم السلام)
[مانند] قوله تعالی: ﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۳۷) و قول [او در] ﴿وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ…﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۲۷) تا آخر آیه ﴿…وَتُبْ عَلَيْنَا﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۲۸). ابراهیم خلیل است، در اوج کمالش، بعد از اینکه جریان اسماعیل ایجاد شد، ذبح اسماعیل محقق شد که به جایش آن به اصطلاح قوچ آمد و خدای «فدیناه بذبح عظیم» را کرد. بعد از او که ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۲۴)، بعد میفرماید ﴿فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾، به مقام امامت رسید، حالا آمده کعبه را بنا کند، ﴿وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ…﴾، بعد از همه امتحانات و تمامیتش، حالا به خدا میگوید ﴿وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾. خدایا به ما رجوع کن. «تب علینا». دارد توبه میکند. یعنی این توبه بعد از همه آن کمالات عبد بودنش است، بعد نبی بودنش است، بعد رسول بودنش است، بعد خلیل بودنش است، بعد امام بودنش است. بعد از همه کمالاتش تازه از خدا به خدا رجوع و توبه دارد.
و قول تعالی حکایة عن موسی علیه السلام: ﴿سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ (سوره شریفه اعراف، ۷:۱۴۳). و قول تعالی خطاباً لنبیه صلی الله علیه و آله و سلم: ﴿فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۵۵). و قول تعالی: ﴿لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ﴾ (سوره شریفه توبه، ۹:۱۱۷) که توبه به همه اینها [نسبت] دارد. یا همان خلاصه سوره کوثر که ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ﴾ (سوره شریفه کوثر، ۱۰۸: ۱-۲) که این هم نحوی از توبه است. یا سوره نصر که میفرماید: ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ﴾ (سوره شریفه نصر، ۱۱۰: ۱-۳). یعنی بعد از فتح مکه، اوج پیغمبر است، اواخر عمر پیغمبر است، ﴿وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾. این استغفار معلوم میشود که برای پیغمبر هم استغفار راه دارد، چون این خطاب به پیغمبر است، نه به امت. که «فسبح»، خطاب به پیغمبر [است]. ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾.
و سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.


عالی بود ممنون از شما
مرسی که کامل این موضوع را توضیح دادین
با قدرت ادامه بدین