[مقدمه و ورود به بحث توبه]
سلام علیکم و رحمةالله. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾. «الحمدلله رب العالمین و صلاة و سلام علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم». عن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
خب، در محضر قرآن کریم و سوره نساء و آیات نورانی هفدهم و هجدهم که در مورد توبه است، در محضرشان بودیم؛ و جلساتی است که بحث ما در باب توبه، این رحمت ویژه الهی، قرار داشتیم [و داریم]. و الحمدلله رب العالمین خدا را شاکریم که حشر ما، ارتباط ما با قرآن [و] باور ما را به معارف قرآنی روزبهروز بیشتر بکند. و عرضم شد که نگاهمان به این معارف، علمیِ فقط نباشد که همراهی بکنیم در توبه و ایامی که مشغول به بحث توبه هستیم، با این نگاه که داریم آن حرف قالب و کار قالب ما توی زندگیمان هم همین حشر با توبه است، این را احساس بکنیم [تا] حالمان قویتر از ایام دیگر باشد.
[نگاه راهبردی شیطان: معصیت به مثابه معبر کفر]
خب، یک نکتهای که ابتدا لازم است به عنوان نکته مهم عرض بشود، این است که شیطان توی کارهایی که انسان را به معصیتی وا میدارد، یک نگاه عمیق راهبردی دارد. به این معنا. چه معنای عمیق راهبردی؟ هیچگاه آن معصیت برایش مقصود به ذات نیست؛ یعنی دنبال این نیست که فقط این عمل از او سر بزند. هرچند توی نگاه انسان این جا میافتد که همین را دارد انجام میدهد، نه بیشتر. انسان نگاهش این است که اگر من این خطا را مرتکب میشوم، در حد این خطا متوقف میشوم. اما شیطان نگاهش این است که این خطا، [جادهای] صاف شده برای عبور به مرحله بعد است. لذا طوری خطا را در ذهن ما وسوسهاش را ایجاد میکند و در عمل متحققش میکند که به آن خواستهاش برسد. هرچند آن لایهای که من از معصیت میبینم این است که همین عمل از تو [سر میزند] لاغیر. نمیخواهم به مراحل بعدش برسم. نگاه من این است که نمیخواهم از این عبور کنم. من فقط مبتلا به همین مرتبه هستم؛ به همین خطا هستم. اما او نگاهش این نیست که فقط این مرتبه باشد. لذا چینشش بر این اساس است. به این معنا که تفکر کفر در هر معصیتی خفته است؛ قرار داده شده است که انسان به کفر برسد. با معصیت، با اینکه معصیت کفر نیست، درست است که هر معصیتی نحوهای از استکبار در مقابل خداست، یک انانیت هست، هرچند جاهلانه، هرچند جاهلانه، هرچند دلم نمیخواهد من این را بهش تصورم بکنم که بگویم من در مقابل خدا ایستادم، نه این هم نمیخواهم تصور بکنم، اما عمل ناخودآگاه این را درون خودش دارد. این تحلیل خیلی درون عمل است. لذا یکی از کارهایی که شیطان دنبالش [است]، عبور از این معصیت به مرتبه بالاتر [است] و زمینه او را چیده [است].
در قرآن هم نگاه قرآنی به مقابله با شیطان، نگاه در مقابل عمل نیست، بلکه مقابله با عمل را مقدمهای میداند برای ایجاد فرهنگی که آن فرهنگ، مقابله با کل معصیت باشد. دقت بکنید چقدر جالب [است]. شیطان دنبال این است که این معصیت زمینه تحقق معاصی و کفر باشد و خدا دنبال این است در این رزم و نبرد بین این بهاصطلاح معصیت و مقابلش، کاری کند خدا که انسان در مقابل این معصیت، یک فرهنگی توی وجودش، یک توانایی و قدرتی توی وجودش شکل بگیرد که نه فقط این معصیت را انجام ندهد، بلکه در مقابل اطاعت شیطان مقاومت کند. نه فقط این، ببینید دو طرف میدان، دو طرف قوی است؛ هر دو دنبال عبور از این نقطه هستند. شیطان دنبال عبور از این نقطه به معاصی دیگر و فرهنگ معصیت است. خدا هم در مقابله دنبال این نیست که فقط جلوی این معصیت گرفته بشود، بلکه دنبال این است که حال عصمت و مقابله و کفّ در مقابل معصیت در این ایجاد بشود.
[تغییر ریل وجودی در توبه حقیقی]
خب، اگر کسی این نگاه را توی توبه و یا عمل صالح از این طرف، و توی معصیت و نعوذ [بالله] کفر از آن طرف ببیند، آنوقت ریشهدار بودن این مسئله را بهش توجه بکند، میبیند بحث خیلی عمیق میشود؛ یعنی باب توبه که مفتوح میشود، باب توبه فقط این نیست که یک گناهی جلویش گرفته میشود، بلکه باب توبه این است که انسان خط سیرش عوض میشود، ریل وجودش عوض میشود، مبدأ میلش تغییر باید بکند. توی توبه هرچقدر مبدأ میل در توبه تغییرش بیشتر باشد، معلوم میشود توبه به خط بهاصطلاح حقیقتش نزدیکتر شده [است]. اما اگر انسان توبه نسبت به این عمل کرد، اما اعمال دیگر در منظرش لذیذ بود [چه]؟ درست است، عیب ندارد، امکان توبه توی این مرحله هم [هست]، اما آن خط توبه محقق نشده، آن بهاصطلاح فرهنگ محقق نشده [است]. و لذا شکستن این خیلی ساده میشود.
به همین جهت است که اگر معصیتی محقق میشود، امر به توبه فوری است. چرا؟ چون این معصیت در اثر ماندگاریاش دارد قویتر میشود؛ دارد فرهنگ میشود؛ دارد در حقیقت ثبات پیدا میکند. خدا به خاطر اینکه جلوی ثباتش را بگیرد، امر به توبه را نسبت به معصیت فوری قرار داد که فوراً بعد الفور [توبه کند]؛ یعنی هر جوری که این لحظه اول نشد، لحظه دوم، نشد لحظه سوم، تا هر قدر که میشود از جلوی تثبیت این مسئله جلویش گرفته بشود. نگذارند خلاصه این تثبیت بشود؛ چون شیطان با تأخیر توبه، دنبال تثبیت مسئله است. پس ببینید دو لشکر و جند در مقابل هم دارند به صورت در حقیقت مقابل میجنگند که هر کدام آن تفکر خودشان را حاکم کنند، نه عمل خودشان را فقط؛ ولی عمل بهانهای برای آن تفکر است، یک بهاصطلاح نمونهای برای تحقق تفکر است.
[تقابل دو فرهنگ: فقر شیطانی در برابر مغفرت الهی]
اگر این باور را کردیم، آنوقت اگر میفرمایند ﴿…وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ…﴾ (سوره شریفه رعد، ۱۳:۲۲) که با حسنات سیئات را در بکنید یا تبدیل بکنید، [یا] ﴿…إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ…﴾ (سوره شریفه هود، ۱۱:۱۱۴) یا امثال اینها، دنبال این است که خدا فرهنگ آن بهاصطلاح صحیح حق در وجود این شکل بگیرد. یا مثلاً توی این آیه شریفه که: ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ…﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۲۶۸) میگوید که شما را وعده فقر میدهد، میگوید صدقه ندهید، انفاق نکنید، اگر انفاق کردید فقیر میشوید. درست است این نگاه که اگر انفاق کردید فقیر میشوید، یک فرهنگی را دارد تویش ایجاد میکند؛ جلوی یک صدقه را گرفته یکجا، اما فقط یک صدقه نیست، بلکه چی هستش؟ یک فرهنگ این است که حیات مادی هرچه ازش صرف بشود کاسته شده [است]. نگاه مادی این است که تو اگر داری میدهی، کم شده [است]. دارد یک فرهنگ را ناخودآگاه با یک عمل که از ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾ [ایجاد میکند]. این ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾ یعنی تثبیت نگاه مادی با یک عمل، بدون اینکه انسان به عمل به عنوان آن نگاه توجه بکند.
این بحث خیلی دقیقیهها؛ یعنی توی تحلیل مسائلی که ما داریم، توی جنگِ مابین شیطان و بهاصطلاح آن جند الهی داریم، در این جنگ را داریم پی میگیریم توی وجودمان. این مقابله، مقابله در مقابل دو عمل نیست؛ فقط با هم یک لشکریان توی سر دارند که این عمل فقط خط مقدم با کار است که این دارد سنگر را، معبر را باز میکند تا آن تفکر وارد بشود. معبر بازکن است این عمل. لذا همین مقابل این حسنات است؛ یعنی نوع نگاه به حسنات این است که آن هم دارد معبر شیطان را باز میکند [تا] جلوی آن بهاصطلاح سلطه شیطان را با حسنه معبر باز کند. [البته] که سخت نبود، اما عقبه این جندالله هست، یک تفکر است که دارد میآید.
لذا ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۲۶۸)، اینکه وعده، خفیفتر است، خطور است، وسوسه است، اگر این وسوسه را کسی بهاصطلاح گوش کرد، انجام دادش، ﴿وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾؛ یعنی امر میشود دیگر توی مرتبه و… یعنی چی شده؟ یعنی بر این یک سلطهای پیدا کردش که حالا امر میکند بهش. قبلاً امر نمیکرد، ﴿يَعِدُكُمُ﴾ [بود]. این ﴿يَعِدُكُمُ﴾ یعنی با احتیاط دارد باهاش برخورد میکند، یک بهاصطلاح وعدههایی را بهش میدهد. اما ﴿وَيَأْمُرُكُمْ﴾ بعد از آن مرحله اول، به مرتبه آمریت میرسد. آنوقت دنبالش ببینید: ﴿…وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ…﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۲۶۸). نمیگوید [غنا]؛ در مقابل فقر غناست که ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾، باید قاعدتاً خدا در مقابل او که جنگ میخواهد صورت بگیرد، تقابل میخواهد صورت بگیرد، باید خدا بفرماید «والله یعدکم غناکم» [که] برای شما غنا را میخواهد در مقابل او بهاصطلاح چیکار کند؟ که صدقه بدهید تا غنی بشوید؛ این را نمیفرماید. میفرماید: ﴿…وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا…﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۲۶۸). یک فرهنگی را دارد جایگزین میکند که شما احتیاجتان به خدا در مغفرت هست. صدقه سبب مغفرت میشود.
مغفرت یک امر دنیایی نیست. چون او فقر را که یک امر دنیایی بود، داشت جا میانداخت. خدا دارد یک امر عالیتری را که مغفرت است، که مغفرت نیاز حقیقی انسان در حیات ابدیتش [است]، ابدیتش به این است، هم دارد میگوید صدقه بدهید تا مغفرت من شامل حال شما بشود؛ یعنی چی دارد [میگوید]؟ آن هم یک فرهنگی را تثبیت میکند که ابدیت را دارد تثبیت [میکند]. چقدر عالیه. نمیدانم توانستم این بهاصطلاح دو تا نگاه، دو صحنه جنگ را [ترسیم کنم]، که این دو صحنه جنگ کاملاً ظاهر مسئله این است که دو لشکر مقابل هماند، دو [عمل] مقابل هماند، اما عقبش یک تفکر در مقابل تفکر [است]. ۲ تا تفکر دارند با هم میجنگند. یعنی این دو لشکر مقابل هم، دو نمادند که عقبه آن، آن تفکر است که دارد با هم میجنگد. لذا شیطان به دنبال این است که عقبه کارش را تثبیت کند و این بهاصطلاح معبرِ بازکن، فقط این بهاصطلاح چی هستش؟ صدقه ندادن [است]. لذا در بعضی جاها میفرماید اگر بخل به خرج دادید، ﴿…فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا…﴾ (سوره شریفه توبه، ۹:۷۷)، نفاق به دنبال بخل میآید. بخل یک امر مسئله ظاهری مادی [است]، یک بهاصطلاح ملکه رذیله در رابطه با ندادن مال است، میگوید اما این حکایت از یک چی میکند؟ تزلزل اعتقادی، که آن تزلزل اعتقادی نفاق است.
[تحلیل جنگ تفکرها در پشت صحنه اعمال]
ببینید اگر با این نگاه حالا وارد آیات قرآن بشویم، در آن جایی که اعمال سیئه است، چه در آن جایی که اعمال حسنه است بگردیم، نوع نگاه را که هر کدام از این اعمالی که میخواهند در مقابل هم قرار بگیرند، نوع لشکرکشی دو تا جناح را ترسیم کنیم، تحلیل کنیم، میبینیم نه؛ ظاهر این است که ۲ تا عمل دارند با هم مقابله میکنند، ولی حقیقت این است که ۲ تا تفکر دارند با هم به جنگ برخاستهاند. این ۲ تا تفکر توی عمل دارند خودشان را نشان میدهند. لذا اعمال ما قطعاً از یک تفکر برخاسته [است]؛ چه ما بخواهیم چه نخواهیم، چه توجه داشته باشیم چه توجه نداشته باشیم؛ چون اطاعت از شیطان در حد شیطان است و اطاعت از خدا در حد در حقیقت آن فعل الهی و امر الهی است.
پس اگر این دو تا عقبشان عقبه تفکریست، توی عمل باید منتظر باشیم وقتی که به معصیت، این معصیت امر شیطان از انسان متلبس میشود، انجام میدهد و مرتکب میشود، ببیند راه باز شد برای تفکر. نمیگویم با هر عمل آن تفکر تثبیت شد کامل، اما راه آن تفکر باز شده [است]. لذا شیطان خیلی از اوقات یک عمل را که ما انجام میدهیم میگذارد خیس بخورد. نمیگذارد زود دنبالش یکی دیگر بیاورد [تا] حساسیت ایجاد بشود. میگذارد خیس بخورد. چون اگر این خیس خورد و تثبیت شد، حساسیت بهش ایجاد نشد، آن عقبه میآید. اما اگر یکدفعه انسان تندش کرد، ببینید بعضی از این شیاطین انسی وارد نیستند، مثلاً میبینید تا راه باز میشود، تا یک جایی معبری باز میشود برای یک معصیتی، یهو میروند توی اوجش، یهو میخواهند ببرند توی نهایتش؛ او دو خرداد اگر یادتان باشد یکدفعه بردند روی شدتش، بردند روی مثلاً توهین به حضرت [زهرا (س) یا مقدسات]. اینکه این کار را کردند، طرفهای مقابل هم ریزششان خیلی شد، یکدفعه هم طرف مقابل حساسیتش خیلی شد که دید این نه، یک بحث فقط ظاهری اینجوری نیست، بلکه یک عقبه فکری را که آن هم با یک عناد شدید [است] دارد میآورد. درست است، اما شیطان خیلی صبور [است]، خیلی صبوره؛ صبوریاش این است که صبر میکند تا این خیس بخورد، تا این تثبیت بشود، حساسیت ایجاد نشود؛ و این وقتی تثبیت شد، آن تفکر پشتش چی میشود؟ خیلی راهش باز شده [است]. لذا آنوقت عمل بعدی میتواند آن بهاصطلاح تفکر را آشکارتر بکند.
[رابطه فقر مادی و فحشای اجتماعی]
این نگاه که از ﴿الْشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾، دنبالهاش دیگر وقتی که انسان فقر توی نظام با فحشا و تناسب بین این دو تا، دو جهت مهم دارد. یکی اینکه با ﴿يَعِدُكُمُ﴾ و دنبالش ﴿يَأْمُرُكُمْ﴾، این خودش خیلی مهم [است]. دومش این است که شما وقتی که با آن حق لازم را ادا نکردید در انفاق، نتیجه و ثمرش این میشود که قهراً توی دنیا به دنبال این [عدم انفاق]، جامعه به یک ابتلائات فحشا منجر میشود. فاصله طبقاتی که زیاد شد، حقوق فقرا که رعایت نشد، فقیر برای اینکه حیاتش را ادامه بدهد، عدهایشان قدرت تحمل ندارند. لذا دست به چی میزنند؟ به مسائل بعدی. به [فحشا] که آن مسائل بعدی من نمیتوانم بگویم من کمک نکردم، من انفاق نکردم، به من چه که حالا او چیکار کرد؟ میگوید نه، آن جایی که او به فحشا هم مبتلا شد، هم فعل خودش [است]، هم فعل تو [است]. ﴿وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾؛ یعنی همان ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾ رساند به این ﴿يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾ که هم عمل تو [است]. و هرچه این جامعه، ببینید خیلی اینها دنبال هم جالب [است]، که ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾ ظاهرش این است که یک امر فردی را دارد خلاصه شیطان محقق میکند که من ندهم، انفاق نکنم؛ اما خدا دنبالش میفرماید، نقشه شیطان را دارد تحلیل میکند خدا که ﴿وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾، دارد شما را امر به چی میکند؟ به اینکه جامعه متزلزل بشود از تعادل. میگوید این هم نتیجه همان چیه؟ همان ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾، [که] ﴿وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾ قهریه برایش، نه [اینکه] تازه امر جدا باشد. این نتیجه قهری بر آن وعده فقر است.
آن موقع توبه آمده جلوی این کار را از کجا بگیرد؟ از همان مرتبه اول هم توبه دفعی است؛ یعنی انسان با توبهاش کاری کند که مبتلا نشود به این مسئله. ثانیاً اگر مبتلا شد نگذارد از ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾ به مرتبه ﴿وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾ برسد؛ این هم جلویش را دارد میگیرد. که اگر به ﴿وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾ رسید، دیگر آن علنی بودن گناه اجتماعی برای این طبیعی شد، دیگر این جلوگیری برای این سخت میشود؛ چون یک حالت عناد پیدا میشود، چون انسان وقتی فحشای علنی را مرتکب میشود که دیگر باکیاش نباشد، از آبروریزی برایش مهم نباشد، بازدارنده درونی دیگر ندارد. یعنی آنها را چیکار کرده؟ توی همان ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾ خنثی کرد شیطان، آنها را از بین برد تا به اینجا رسید.
پس یک عمل [است]، اما دنبال این عمل مثل همانجوری که توی حسنات میگوییم یک دانهای است که کاشته میشود، هی ثمره میدهد، درختی میشود یا در حقیقت دانهای میشود که این هفت خوشه و دانه میدهد. درسته؟ چقدر توی مسیر کمال و شدت و کثرت قرار میگیرد و رشد میکند؟ میگوید سیئه هم همینجوری میشود که سیئه اگر توبه بهش ملحق نشد و این درون انسان ماند، ریشه میدواند. وقتی ریشه دواند، خذلان عارض انسان میشود. خذلان یعنی گناهان دیگر سر راهش آسان میشود، تسریع میشود و همینجور جلو میرود تا به تفکر میرسد که ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ…﴾ (سوره شریفه روم، ۳۰:۱۰). دنباله آن این است، راضی به هیچ مرتبهای نیست؛ حتی توی تکذیب آیات خدا هم به یک مرتبه اولش شیطان راضی نیست، دائماً میخواهد این تشدید بشود. اگر این نگاه را به هر سیئه کردیم ما و به هر حسنه این نگاه را کردیم، آن موقع یک سیئه مرتکب شدن، معبر باز کردن آن تفکر [است]. یک حسنه را انجام دادن، این تفکر الهی را تثبیت کردن [است]. پس فقط نه یک حسنه تنها یا یک سیئه تنها باشد. آن موقع توبه ارزشش آشکارتر میشود که این جلوی آن معبر باز شده را دارد میگیرد. یعنی یک معبر را سد میکند، نه یک عمل و مین را خنثی میکند. یک موقع یک مین خنثی میشود، یک موقع چی هستش؟ یک معبر جلویش گرفته میشود. این یک معبر جلویش گرفته میشود که جلوی شیطان توی این مرتبه گرفته میشد. بله، محبت در هستی که… بله، بله.
[قید جهالت و مرز عناد در توبه]
بعد خلاصه دنبال مسئله در ادامه بحثی که ایشان داشتند، فرمودند که تا به اینجا رسیدیم که آیا این قید بهاصطلاح که در آیه آمده [است]، قید احترازیه یا قید چیه؟ توضیحی [است]. گفتند اگر قید احترازی باشد که بهاصطلاح ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ…﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۷)، به جهالت. اگر ﴿بِجَهَالَةٍ﴾ قید توضیحی باشد، یعنی همه بهاصطلاح سیئه از روی جهالت [است]؛ هر خلاصه عملی که انسان انجام میدهد از روی چیه؟ جهالت [است]. چون حتی آن هم که عناد دارد، آن هم خلاصه چیه؟ نمیداند چی بر سرش دارد خودش میآورد، و الا هیچگاه کسی، هیچگاه کسی نمیخواهد خودش، خودش را از بین ببرد. اگر کسی خودکشی هم میکند، فکر میکند در این خودکشی چیه؟ یک راحتی [است]، یک راحتی را برای خودش [میخواهد]. اما اگر یقین بکند که خودکشی اشد میشود کارش نسبت به این سختی که الان دارد، هیچگاه از سخت خودش را به سختتر نمیاندازد؛ آن هم یک جهالت [است]. که برای انسان این میشود قید بهاصطلاح توضیحی.
اما مرحوم علامه فرمودند قید احترازی اولی است، برای اینکه در مقابلش کسی است که آن شخص عمل سیئه را انجام میدهد عناداً، و این عناد تا آخر عمرش هم ادامه پیدا میکند. یک موقع عنادی است که تا یک جایی شکسته میشود، یک موقع عنادی است که نه، هیچگاه تا آخر عمرش که مرگش میرسد، از این عناد دست برنمیدارد. اگر کسی از دنیا رفت و معصیتی کرده بود عناداً و عمداً توبه نکرده بود و مرگش رسید، این دیگر جای بخشودن برای این در کار نیست. بله، اگر کسی عملی را انجام داد اما تسویف و مساهله کرد در توبه، نه از باب استکبار، بلکه از باب چی؟ از باب از این بهاصطلاح امروز و فردا کردنی که استکباری و عنادی نباشد، حتی بدون توبه از دنیا رفت، آیا باب بهاصطلاح توبه برای این و قبول توبه یا شفاعت حق یا در حقیقت از این مرحله نجات، از این مرحله حالا اسمهای مختلف میشود به جهات ما، آیا باز است یا نیست؟ این عمل انجام نداد در توبه، اما آیا باب نجات این باز هست یا نیست؟ میگویند باب نجات این امکان باز بودنش هست، که شفیع و ناصر اصطلاح چی هستش؟ مال کسی است که توبه نکرده [است]. خب اگر کسی توبه کرد که خب توبه خودش شفیع اوست و نجاتدهنده اوست. اما تعبیر این از شفاعتی چی؟ «إِنَّمَا شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي» (من لایحضره الفقیه، چاپ جامعه مدرسین، ج ۳، ص ۵۷۴، ح ۴۹۶۵: همانا شفاعت من فقط برای مرتکبان گناهان کبیره از امتم است). یعنی کسی که کبیرهای مرتکب شد ولی نه در اثر عناد توبه نکرد، بلکه کوتاهی کرد و از دنیا رفت، باب توبه الهی برای او، باب توبه الهی برای او باز است. هرچند که این عمل توبه را انجام نداده، باز استها؛ نه اینکه حتماً محقق میشود.
[تفاوت مرگ با ایمان و مرگ با کفر]
اما کسی که با کفر از دنیا رفت و ﴿…يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ…﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸)، در حقیقت آیه میفرماید که اینها با کفر از دنیا رفتند؛ ﴿…حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ…﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸). اگر مردند در حالی که کافر بودند، میگوید این باب توبه به روی این باز نیست. چرا؟ خدا در حقیقت رحمتش محدودیت دارد که شامل حال این نمیشود؟ میگوید نه، این مانعیت دارد. آن کسی که مؤمن بود ولی معصیت کرد، بدون توبه هم رفت، ایمانش باب بهرهمندی از رحمت حق را فراهم میکند؛ با اینکه توبه نکرده بود، عناداً هم نبود تا تأخیرش. اما کسی که میمیرد در حالی که کافر است، یعنی چی این کافر است؟ یعنی خدا را قبول ندارد. لذا اگر رحمت حق هم بخواهد برای این شاملش بشود، این نمیپذیرد؛ این مانع دارد. بله، یک موقع حالا کسی نگوید کافر قاصر؛ او کافر قاصر بحثش جداست. آن هم مثل در حقیقت چی میماند؟ مستضعفین میماند، کافر قاصر که عقلش نمیرسید، چیزی نمیدانست، متوجه نبود، او، آن را نمیگوییم. ما کافری که داریم میگوییم یعنی با [توجه] به کفرش، عن علم کافر بود، توجه داشت. و این اگر مرد، رحمت خدا محدودیت ندارد؛ دقت بکنید نوع بیان خیلی باید دقیق باشد تا آن نگاه الهی فرهنگش در ما جا بیفتد، رحمت الهی محدودیت ندارد، او بارش حق برای این هم هست، اما این دهانهاش برگشته شده، معکوس شده، از این باران رحمت بهرهمند این نیست، این نمیگیرد؛ نه [اینکه] خدا نمیدهد. این خیلی کار را متفاوت میکند، یک کلام دقیق میشود.
پس اگر یک کسی با معصیت از دنیا رفت ولی معصیتش عناداً و لجاج نبود، تأخیرش در توبه عناداً نبود، بلکه هی گفت حالا بالاخره حالا توبه میکنم، حالا امروز نشد فردا، میخواست توبه بکند اما چی بود؟ اما هی امروز و فردا کرد، کوتاهی کرد، نه عناد؛ درست است، این دهان وجودیاش همه کامل بسته نشده، هنوز میتواند از آن رحمت شامله حق بهرهمند باشد. اما امان از اینکه انسان به کفر مبتلا شد. و خطر این است که معصیت انسان را به کفر میکشاند و معلوم نیست کدام معصیت انسان را به کفر میکشاند. لذا اینکه انسان بگوید پس خیالم [راحت]، نه؛ ممکن است هر کدام از این معاصی، یکی از اینها ضمیمه میشود به قبلیها، یکدفعه حتی این آخری کوچک هم باشد، کم هم باشد، اما چون قبلیها داشت ظرفیت تو را پر میکرد، این ضمیمه شد؛ مثل ترازویی که سنگ خلاصه ۱۰ کیلویی گذاشتی، ۵ کیلویی گذاشتی، ولی هنوز کفه آن وزنه بیشتره، آن یک دانه یک کیلویی میگذاری میبینی هنوز این نه، یکدفعه یک ۵۰ گرمی میگذاری میبینی این چی شد؟ سنگینتر شد. یکدفعه میبینی یک صغیره ملحق شد، یک معصیت صغیره، نه کبیره، صغیره ملحق شد به آن، چون اینها ضمیمه میشوند به هم، مرتبط میشوند با هم، یکدفعه میبینی آن توی لب مرز نگه داشته بود هنوز تو را، اما یک ۵ گرمی یکدفعه کار را خراب میکند و این معصیت صغیره با ضمیمه به آن کبائر قبلی، انسان را چیکار میکند؟ به کفر میکشاند. اگر به کفر کشیده شد، آن موقع توبه قبول [نیست]؛ انجام نداد قبل از موتش و بعد لحظه موت فقط گفت ﴿إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾، آنجا دیگر در حقیقت توبه مقبول نمیشود. بله.
بله خب، بله دیگر مادر نمیاندازد؛ اما اگر بچه خودش را انداخت و مادر خلاصه داشت نگاه میکرد، تا یک مراحلی هم نجات میدهد، درست است؛ اما اگر یک آتشی انداخت که دیگر اصلاً مادر خواست بیاید دستش هم بگیرد نداد دست، هم نجات پیدا کند دست هم نداد که نجات پیدا کند، خب دیگر او خودش را انداخته، دست هم نمیدهد. مادر آمده، این میشود عناد، این میشود لجاج، این میشود کفر. درست است که این نمیخواهد [بسوزد]، نجات را، آن سوختن را بیشتر از دست مادر ارزش قائله براش؟ [نه]، مگر توی لحظه.
خب این تا اینجا بحث بود، حالا تطبیقش را ببینید که جلو هم رفته باشیم. بله معاند یکی در خود بهاصطلاح آن آخرش هم که میفرماید که ﴿…وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ…﴾ در وقتش هم هست که ﴿…حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ…﴾، گفتیم که ﴿حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ﴾ برای بنده عملِ بهاصطلاح توبه نیست برای معصیتکار، درست است توبه نکرد، حتی بگوید که الان ﴿إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾، میگوید الان توبت پذیرفته نمیشود. اما با اینکه توبهاش پذیرفته نمیشود، چون دارد معاینتاً میبیند، درست است دیگر جای عمل نیست برای این، اما آیا نجات امکانپذیر هست؟ میگوید نجات امکانپذیر هست، توبه خدا نسبت به او بعد از مردن امکانپذیر هست؟ میگوید امکانپذیر [است]، اما نسبت به کفار این نیست. پس ۲ تا جهت [است]؛ یکی در حقیقت همان است که بهاصطلاح اگر کسی کافر بود، توی دنیا توبه نکرد، دیگر این توبهاش چیه؟ توبه محقق نشده [است]. یکی هم که آخرت، ﴿…مَا لَهُ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ…﴾ [یا] ﴿…وَلَا نَصِيرٍ…﴾ [یا] ﴿…مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۱۸) و ندارد او؛ اما کسی که مؤمن معصیتکار هست، ولی و شفیع و ناصر دارد. ناصر هم با شفیع معلومه دیگر؛ ناصر یک کسی است که خودش یک کاری دارد میکند، یک کمککار هم میخواهد، درست است؟ اما ولی کسی است که همه را سپرده به او دیگر، میگوید من ازم هیچی نمیآید. درست است؟ اینکه میگوید ﴿مَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرٍ وَلَا شَفِيعٍ﴾ یا ولی یا حمیم، الفاظ مختلفی که آمده، هر کدام ناظر به یک مرتبه از توجه اینهاست.
[فرهنگسازی ابدیت در برابر فرهنگ دنیا]
مغفرت ابدیت توشه، فقر دنیا بود. غنا هم باید توی دنیا باید میشد مقابلش؛ یعنی اگر میخواست خدا مقابل فعل شیطان را انجام بدهد، باید میگفتش که شما اگر این کار را بکنید من ۱۰ برابر بهتون میدهم، غنا میدهم، درست است؟ نگفت من اینجا ۱۰ برابر [میدهم]؛ اینجا نمیگوید من ۱۰ برابر میدهم، میگوید من اینجا چی بهتون میدهم؟ مغفرت میدهم. مغفرت یعنی ابدیت، یعنی دارد فرهنگ ابدیت را توی اینجا میاندازد. شیطان فرهنگ دنیا را جا میانداخت که ببین تو داری میدهی، ۱۰ تومان داری، ۱ تومانش را بدهی، ۹ تومان دیگر داریا! حساب مادی دنیا، درست است؟ انسان را در حد چی میبیند؟ در حد دنیا. اما آن میگوید من وعده مغفرت به تو میدهم، ﴿…مَغْفِرَةً وَفَضْلًا…﴾. درست است که فضل و مغفرت، که مغفرت وعده ابدیته، انحصار به دنیا یک نوع فرهنگه باز توی [جنگ] شناختی.
جنگ شناختی که دارد توی نظام فرهنگی خودش میبرد تو را توی جهانبینی که دنیا فقط این است؛ لذا تو ۱ تومان بدهی یک دهم مالت را از دست دادی و فردا چیکار میخواهی بکنی؟ اگر خلاصه امروز دادی، فردا یهو لنگ شدی کی به تو میدهد؟ اما وقتی که ﴿مَغْفِرَةً﴾، میگوید فردای تو، فردای تو ابدیت توئه و این ابدیت کی به داد تو میرسد؟ یکدفعه تغییر در گفتمان ایجاد میشود. این نگاه را اگر ما سرایت بدهیم توی نگاه آیات قرآن، اصلاً ۲ تا دستگاه فکری را دارد تبیین میکند؛ همان جاهایی که دارد تقابل دو عمل را نشان میدهد. خیلی زیبا میشود، به نظرم این را باید یک برگشت دوباره و نگاه دوباره به این تقابلها با این منظر کرد.
[پرسش و پاسخ و نکات پایانی]
خب در ارتباط با این آیه میفرماید که: بله. بله دیگر، یعنی عمل هیچگاه در مرتبه ظاهر تنها نیست و شیطان هم قصدش این نیست، شیطان دنبال عبور [است]. ذات تغییر کرده، اگر به مرتبه تغییر ذاتی رسید؛ چون آن هم تغییر خیلی طول میکشد، خیلی سخت [است]، به این راحتی نیست، خدا راحت قرار نداده که ذات تغییر کند، بهخصوص در جهت شقا. اما اگر این اعمال توانستند همینجوری که ﴿الْشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾ خیلی سختتره؛ یعنی مرتبه بعدی را چیکار کرده؟ از گناه فردی به اجتماعی، از حالت عمل به اعتقاد. ببینید هر دو طرف؛ یعنی گناه فردی را به گناه اجتماعی و به هم ریختن نظام [کشاند]. یعنی شیطان توی جامعه مؤمن، مؤمنین، دنبال گناهان فردی نیست. وقتی یک جامعه ایمانی شکل گرفته، دنبال این است که اساس حرکتش را بگذارد یک گناهی بشود که اجتماع مختل بشود، که این جامعه از جامعه بودنش بیفتد. لذا توی اینجا عمدتاً به فکر بهخصوص توی این مسائل اقتصادی است که تفکر اقتصادی را خراب کند که ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾، درست است؟ و اگر یک امر فردی ما ببینیم، دنبالش بگردیم که عقبه اجتماعیاش کجاست؛ یعنی دنبال عقبه اجتماعی [باشیم]، بدانیم هیچگاه توی نگاه اجتماعی دنبال بحث مقابله فردی نیست. بله.
بله. بله، عجله از شیطان [است] ولی تعبیرش دقیقه؛ عجله از شیطان [است] یعنی هیچ فرصتی را از دست نمیدهد شیطان توی کار خودش، هیچ فرصتی را. اما حتی به تغییر نسلی راضیه؛ یعنی اینجوری نیستش که دنبال این باشد که هرجوری شده همین الان، همین افراد، همین و… نه، تغییر نسل؛ یعنی یک چیزی را میکارد توی وجود این، یک نسل دیگر این چی بشه؟ اثر بگذارد، جواب بدهد. این هم عجلهاش [است]؛ یعنی اینجور نیست، عجلهاش این است که میخواهد توی دنیا این نتیجه بدهد، چون فرصتش محدوده. اما خدای سبحان [صبر] میکند تا آخرت هم این دائم دارد نتیجه میدهد. درست است؟ توی ﴿كُلّاً نُمِدُّ هَؤُلاءِ وَهَؤُلاءِ…﴾ (سوره شریفه اسراء، ۱۷:۲۰). لذا تأنی به این معناست که چون یک ابدیت در پیشه، اما شیطان عمر دنیا ثمرشه، باید توی اینجا [نتیجه بگیرد]؛ لذا عجلهاش مال این است که توی اینجا این ثمره را پیدا بکند، ولی در عین حال برای این خیلی نقشههاش با طمأنینه هست، با [صبر]، برای همین اینجور نیستش که دیگر دست از طمأنینه بردارد. خوردهای نسلی را، تغییر نسلی را، [بنیاد] اساس آن را میخواهد، میخواهد یک فرهنگی تثبیت بشود از شیطنت. لذا ببینیم با همین نگاه، موفق هم خیلی از اوقات بوده دیگر، اغلب شیاطین حاکم بودند.
خب یکخورده هم تطبیق بکنیم: «و کون قوله بجهالة قیدا توضیحیا». خب این قید توضیحی را توضیح دادیم دیگر. بله. «و ذکر بعضهم ان المراد بقوله یتوبون من قریب ان تتحقق التوبه فی زمان قریب من المعصیة»؛ میگوید اینکه ﴿يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۷) باشد، یعنی که خیلی بلافاصله بعد از گناه انسان توبه بکند. بله، وجوب. ببینید اعمال گاهی چی هستند؟ فوری هستند؛ یعنی اگر یک بهاصطلاح امری شده، مثل نمازی که برای زلزله است، یک امر فوریه. گاهی اعمال وجوبشان در یک زمان موسع است؛ در حقیقت نماز مثلاً آیات برای خسوف و کسوف در وقتی که این ادامه دارد، ادا است، درست است؟ اما بعد از آن چی میشود؟ قضا میشود. یا نمازهای پنجگانه وقتشان [موسع است]؛ یعنی ممکن است ۱۰۰ فرد از این توی این وقت چی بشه؟ ممکن است محقق بشه، یکیش ملاک است، یکی از این ۱۰ تا امکان. اما گاهی میبینید که زمان عمل با زمان فعل بهاصطلاح چی هستش؟ یک بهاصطلاح چیز دارد، یک ضیقی دارد، مثل روزه در ماه رمضان. روزه در ماه رمضان نمیشود بگویی من امروز روزه نمیگیرم حالا فردا میگیرم؛ امروزه باید بگیری، فردا باید این ۳۰ روز را باید بگیری، ۲۹، ۳۰، دیگر [نمیشود]. اگر بعد از این شد قضا میشود. میگوید وجوب توبه از کدام سنخ از این بهاصطلاح اعمال، وجوبها هست؟ میگوید از سنخ وجوب نماز زلزله است، که توی وقت زلزله نگفتند نماز بخوان دارد سقف میریزد تو وایسا آنجا نماز بخون؛ نه، بلافاصله بعد از زلزله اولین زمان وجوبش [است]. اما اگر تأخیر انداختی، لحظه دوم؛ لحظه دوم هم فوری واجب است، ادا است. لحظه سوم اگر انجام ندادی، باز [واجب] است، قضا نیست، ادا است. میگوید وجوب فوری توبه اینگونه است؛ نه آنکه بعضی فکر کردند که اگر لحظه اول فقط وقت وجوب توبه است که اگر انجام ندادی چی بشه؟ در بقیه لحظهها دیگر قضا بخواهد باشد، نه. البته تأخیر توبه چون یک واجبی بوده فوری، تأخیر انداختی، این خودش چی هستش؟ خودش یک بهاصطلاح سیئه است، خود این سیئه است. لذا تثبیت میکند.
«و هو فاسد»؛ میگوید اگر کسی بگوید که فقط آن زمان بعدش که متصل به گناه هست فقط زمان توبه است، فاسد [است]. «لفساد تالی»؛ معنی تالی که اگر این باشد، آیه دوم فاسد میشود. آیه دوم چی بودش؟ ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ…﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸). یعنی تا زمان موت تأخیر بیندازد، آن موقع بخواهد توبه کند، آن موقع قبول نیست؛ تا ﴿حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ﴾ هنوز میتوانسته نکرده، آن موقع قبول نیست که بگوید ﴿…إِنِّي تُبْتُ الْآنَ…﴾. این لذا قبل از این اگر بود، قبول [است]. پس معلومش [این است] که مفهوم آن آیه دلالت دارد در اینکه توبه تا وقت مرگ امکانپذیر است. و بله «ضابط کلی ل توبت الله سبحانه ای قبول توبت العبد ما یدل علیه الحصر الوارد فی قوله انما التوبه علی الله»؛ همچنین آیه ثانیه که «تبین الموارد التی لا تقبل فیها التوبه» که لحظه مرگ است، که لحظه مرگ قبول نیست. این ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ﴾ آن هم که فقط ﴿تُبْتُ الْآنَ﴾ لحظه [مرگ]، بین این همه این موارد توبه مقبول میشود. «و لم یذکر فیه الا موردان توبه العاصی المتسامح فی التوبه الی حین حضور الموت و توبه الکافر بعد الموت»؛ میگوید این دو تا را استثنا کرد، بقیه داخل [هستند]؛ از جمله توبه معصیتکار تا قبل از موتش مقبول حساب میشود. «و لو کان المقبول من التوبه هو ما کان متحققا عرفا قریبا متصلا مثلاً به زمان المعصیه لکان ل التوبه غیر المقبوله مصادیق اخر»؛ که همان توبه بعد از گناه با فاصله [باشد]. میگوید باید این هم میگفت، در حالی که این توی آیه دوم نفی شده و این توبه هم مقبول است. «لم تذکر فی الایه».
خب «و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته». خداوند [حفظتان کند]. همینه خدا که درمیان فرهنگ چی نشون میگیرد که فرهنگ بشود. بله دیگر، آن گناه شیطان میآید، آن هم شیطان هم میآید اینجا وسوسه میکند، مقابلش یک [کاری] بکند که این دوام پیدا نکند. لذا عمل با دوام حسنه میشود چی؟ میشود فرهنگسازی. سیئه بدون الحاق توبه میشود چی؟ فرهنگسازی. فهمید چی؟ پس خدا با توبه رشته بهاصطلاح امتداد را میخواهد ببرد بر شیطان که نگذارد عمل به فرهنگ تبدیل بشود و از این طرف حسنه را با تکرار و دوام میخواهد تبدیل کند به فرهنگ. دقت میکنید که نگذارد یک عمل تنها باشد که شیطان بعد دورش محاصرهاش کند، نه؛ دوامش که ادامه [پیدا کند]. خیلی بیان عالی [بود]، این بحثی که امروز داشتیم یک بحث بسیار مهم کارساز [است]. توی بحث حکومت ولایی [و] شیطان. دنبال گناه فرهنگ اجتماعی [است]، بهخصوص در مقابل اجتماع میخواهد اجتماع حکومت ولایی [را بزند]؛ حکومت طاغوت نمیشود توش. بله دیگر، توی حکومت الهی چون میخواهد حکومت را ساقط کند. حکومت طاغوت دنبال این نیست یا آنجا… توی حکومت طاغوت توی نظام اجتماعی، ارتباطی اگر نباشد، هر فردیت شدیدتره؛ لذا دنبال گناه فردی بشه، چون فردیت شدیده. اما توی حکومت ولایی اجتماع قویه، لذا… بله، بله دیگر؛ توی نظام اجتماعی دنبال این است گناهانی که اجتماع را به هم بپاشد تا این حکومت ولایی رو هم سرنگون بشود؛ اما توی حکومت طاغوت نمیشود. بله دیگر، لذا طاعت هم توی اینجا مضاعفه. چرا؟ اگر طاعتی بشود، چون تثبیت حاکمیت حکومت ولاییه، فقط یک عمل ساده نیست، یک تثبیت حاکمیت ولاییه. تثبیت حاکمیت ولایی که شد، یک عمل صالح هست فردی، اما تثبیت ولایی، حاکمیت ولایی هم هست، اثر اجتماعیاش هم هست. لذا ما هم باید همین را تثبیت دنبالش باشیم که اعمالی را که تثبیت حاکمیت میکند را [انجام دهیم]. لذا همین را میگویند که اگر کسی یک درهم در راه تثبیت ولایت بدهد، ۲۰۰۰ هزار برابر کسی [است] که یک صدقه میدهد توی یک کار فردی فقط؛ یعنی آن کار فردیه، توی این محقق شده، تثبیت ولایت هم محقق شده، درست است؟ این حاکمیت الهیه. در تعارض مقدمه، الان کارت اجتماعی [است]. بله دیگر، بله دیگر؛ کار یعنی اگر هم کار فردی میکنیم، کار فردی باشد که بکشانیمش به اجتماع، مرتبطش کنیم. خدا این کشش را گذاشته که کارهای فردی چی بشه؟ ملحق بشود به اجتماع؛ رابطه ایجاد کنیم، نه تنها [فردی]. ببینید…

