سلام علیکم و رحمة الله. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾ «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنِ الدَّائِمَ عَلَی اَعْدائِهِم اَجْمَعِینَ اِلَی قِیامِ یَوْمِ الدِّینِ.»
[مروری بر مباحث پیشین: ضرورت و عمومیت توبه]
خب، در محضر آیات نورانی قرآن کریم، سوره [شریفه] نساء، آیات هفدهم و هجدهم بودیم. اگر هر قدر آن ارزش و لزوم و ضرورت بحث توبه را انسان بداند، نه اینکه اگر الان اینجا میآییم میخواهیم فقط بشنویم به عنوان یادگیری؛ نه، [بلکه] به عنوان اینکه همراهی با قرآن، رفتن و رسیدن با قرآن است. الان وقتی که در بحث توبه هستیم، همانجور هم که عرض شد، توبه بازگشتی است که عمومیت دارد؛ نه منحصر به کفر و شرک است، نه منحصر به معصیت است و نه منحصر به نقص و کوتاهی است؛ بلکه حتی انسان از آن حسناتش [هم] توبه میخواهد.
چون حسنات ما در حد ما واقع شده که «ما عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِك» (بحارالأنوار، طبع الاسلامیه، ج ۶۸، ص ۲۳، ح ۱) از پیغمبر اکرم (ص) صادر شده است؛ لذا «مَنْ كَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِيَ فَكَيْفَ لَا تَكُونُ مَسَاوِيهِ مَسَاوِيَ» (منبع دقیق حدیث یافت نشد؛ منسوب به امام سجاد (ع) در مناجات). اگر محاسن ما، آن خوبیهای ما [و] عبادات ما، آنها خودش مساوی و بدی [باشد] و آنها خودش ناقص [باشد] و خود آنها خجالتآور برای ما در درگاه الهی باشد که بگوییم ما نماز خواندیم، روزه گرفتیم، فلان کار را کردیم؛ اگر اینجوری است، آنوقت «فَكَيْفَ لَا تَكُونُ مَسَاوِيهِ مَسَاوِيَ»؟ [یعنی] آنجا که دیگر یک عمل بدی از انسان -نعوذ بالله- سر زده باشد، دیگر آن بدیش ببین چقدر میشود!
لذا چون توبه عام است، مراحل را شامل میشود. حتی از عباداتمان توبه کردن راه دارد و آنها هم حتماً به آنجور که باید محقق نشده است و حق الهی در رابطه با نِعَمی که به ما داده، قطعاً و قطعاً این حق ادا نشده است. خب پس توبه نسبت به همه راه دارد؛ حتی انبیا توبه دارند؛ حتی بالاتر، [بر] خدای سبحان اطلاق تائب شده که رجوع به بنده میکند.
[حقیقت توبه الهی و نقش بیداری قلب]
یعنی پس از اینکه بنده به اصطلاح زمینه رجوعش را خدا فراهم کرد -خدا فراهم کرد یعنی یک بازگشت خدا این است که دل بنده را به سمت خودش دوباره جذب میکند-، جذب دوباره یعنی رها نمیکند. یک بنده خدایی خوب میگفت؛ میگفتش که قلب که از کار میافتد، خودش بعد از اینکه ارتباطش با مغز قطع میشود، یک بار دو بار خودش یک استارتی میزند؛ همان چند ثانیه اول اگر این گرفت، دوباره این قلب راه میافتد؛ اگر نگرفت، نگرفته [است]. این هم یک توبه است؛ یعنی بعد از اینکه از کار افتاده، یک استارت دوباره [میزند]؛ به ظاهر این مرده اما استارت [میزند]. این را هم خدا [به عنوان] توبه در قلب قرار داده که جای رجوع را اینجا باقی گذاشته [است].
و اگر این باور را ما کردیم که این جای رجوعی را که خدا توی دل ما میاندازد -که انبیا هم این را دارند [و] بالاترش را [دارند]- و لذا میبینید اضطرار انبیا و تضرع انبیا و نالههای انبیا در توبههایشان غیر قابل قیاس با توبههای ماست؛ از بس که آنها میدانند که کوتاهی چقدر است. همه اینها را عرض کردم تا نگاه به توبه به این نباشد [که] بنشینیم گوش کنیم که توبه چیست؛ بخوانیم که ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۷) اما احساس سوء بهمان دست ندهد که ما هم «یعملون» به اصطلاح «السوء بجاله» را شامل ما هم [بشود]؛ این را احساس نکنیم! یعنی غایب ببینیم این را [و] بگوییم «انما التوبه علی الله للذین»، کسانی که «یعملون جهالت»، آنها انجام میدهند؛ یعنی مخاطب را خودمان نبینیم و بعد هم یاد بگیریم [و] بگوییم خب اینها را میشود برای مردم گفت. یعنی دوباره «یعملون جهالت» را کی ببینیم؟ مردم ببینیم. ابتدا باید مخاطب را خودمان ببینیم.
[اهمیت همراهی عملی با آیات توبه و پرهیز از علم بدون عمل]
با قرآن حرکت بکنیم. قرآن دارد باب توبه را در این آیات برای ما باز میکند که اگر باب توبه باز نبود، حقیقتاً مثل بدنی میماند که نظام ایمنی و سلولهای ایمنی نداشت؛ که مفصل بحثش را کردیم که اگر سلولهای ایمنی در بدن نباشد، هر مریضی جزئی این بدن را ساقط میکند؛ این دیگر حافظ ندارد. توبه حافظ ماست؛ هم دفعاً که این توبه پیشگیرانه است، هم رفعاً که اگر معصیتی پیش آمد او را برطرف کنند.
پس اگر مخاطب این آیه را ابتدا خودمان دیدیم، باعث حرکت و انگیزه میشود که خدایا با این آیاتی که چند جلسه در محضرشان هستیم، باب توبه را ما بیش از گذشته به روی خودمان میخواهیم به عنایت الهی باز کنیم و حال توبه را داشته باشیم. لذا شاید بیرزد و سزاوار باشد که در این ایامی که این بحث را داریم، آن ذکر غالب ما در اعمالمان و کارهایمان هم چه باشد؟ همین حال توبه باشد؛ که توجه به این در نمازمان، توجه به این در حالاتمان [باشد].
صبح که بلند میشویم بگوییم امروز ما در حال توبه چه کنیم؟ چه کاری را انجام بدهیم؟ شب که میشود ببینیم چه کردیم؟ که این مراقبه و برگشتن از غلطها را به عنوان یک حالی که همراه بودن با آیه [است] ببینیم. که این همراهی با آیه حرکت ایجاد [میکند]، نه اینکه علم ایجاد کند. اگر آن علم ایجاد شد میشود «رُبَّ عِلْمٍ ضِدُّ عِلْمٍ» (اشاره به مضمون روایات). دقت میکنید؟ زیاد کند علم [را]، اما «رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا» (سوره شریفه طه، ۲۰:۱۱۴) نمیشود.
اگر انسان حال توبه پیدا کرد با آیات توبه و جلسات توبه، به طوری باشد که انسان هر نکتهای در رابطه با توبه توی این جلسات میشنود، احساس بکند حال توبهاش قویتر شده [است]. اثر میگذارد توی نگاهش به اینکه توبه را چگونه انجام بدهد. اگر اینجوری شد، این همراهی با قرآن است؛ اما اگر اینجور نشد، اطلاعات ما در رابطه با توبه زیاد شد اما حال توبه در ما بیشتر نشد، این مثل کسی میماند که آینه را نگاه میکند اما نه اینکه خودش را ببیند، بلکه آینه را نگاه میکند [و] میگوید این جنسش خوب است، قیمتش چند است؟ یعنی اینجا آینه به عنوان نمایاننده چهره نیست تا خودش را درست کند، بلکه آیینه خودش مقصود بالذات شده [است]؛ وسیله آلی نیست، آلتی نیست برای کمال، بلکه شده خودش چه؟ مقصود بالذات.
[خطر عادت به مفاهیم و قساوت قلب]
مراقب باشیم مفاهیم مقصود بالذات نشود؛ این رهزن ایجاد نشود؛ بلکه مفاهیم دائماً این حجاب عادت -که توی علم ایجاد میشود- این میشود که مفاهیم خودش مقصود بالذات باشد، بیشتر دانستن ملاک باشد، نه بیشتر دانستنی که سبب بیشتر عمل کردن [شود]؛ یعنی آن رسیدن به حرکت و تکان خوردن و انگیزه مقصود باشد، بیداری مقصود باشد، این وسیله و مقدمه باشد. اما اگر دیدیم مقدمه نه، خودش مقصود [شد] و آن مقصد شد، اینجا خود این [باعث میشود] چوب میزنند به آدم بعداً که تو این همه را دانستی و بیدار نشدی.
چون آدم گاهی -مثلاً من گاهی یادم میآید- مثلاً میگویم خدایا تو ما را هدایت کردی، توی دوران جمهوری اسلامی به دنیا آمدیم، تو اینجا پسندیدی ما را که در این دوران به دنیا آمدیم، بعد خلاصه دست ما را گرفتی آوردی توی قم قرار دادی، اینجا توی یک خانواده مذهبی به دنیا آمدیم، آمدیم قم، بعد اساتید بزرگواری را دیدیم؛ در محضر همه اینها هر کدام باید بعث و بیداری ایجاد کند. اما اگر انسان بعث و بیداریش با اینها ایجاد نشد، آن موقع دوز بیداری برای بیدار شدن، آن دارو برای بیدار شدن هی باید چه بشود؟ سنگینتر بشود تا بیداری صورت بگیرد.
لذا به دست خودمان مثل کسایی میمانند که بیجهت و بدون به اصطلاح نسخه درست این آنتیبیوتیکها را مصرف میکنند، بدن چه میشود؟ [مقاوم] میشود نسبت به این؛ لذا بیماری که میآید، این بیماری دیگر با این آنتیبیوتیکهای معمولی برطرف نمیشود؛ حتماً باید یک مثلاً خیلی قویترش باشد. توی اینجاها هم معارف اگر شد مفهوم و توی دل و ذهن ما اینها جا گرفت، دیگر اینها انگیزه ایجاد نمیکنند؛ در حد مفهوم اگر ماند، باید یک چکش بزرگتری، یک چالش بالاتری بر سر ما فرود بیاید تا بلکه بیدار شویم. آنوقت به دست خودمان، خودمان را چیکار کردیم؟ مبتلا برای به اصطلاح ابتلایی کردیم؛ خودمان را برای او مهیا کردیم به دست خودمان تا آن بلا بر سرمان بیاید.
خب این [است] و الا خدا میخواهد ما را بیدار کند. اگر میبیند تو با همین گفتنِ حسن بیدار میشوی، دیگر حسن نمیگوید [بلکه] قائم با صدا نمیگوید؛ اگر با حسن بیدار شدی، آنجا یک ضربه بهت نمیزند برای بیدار شدن تا بیدار بشوی. پس مراقب باشیم که این مفاهیم توی ذهنمان عادی نشود. این باب توبه را که در این آیات میبینیم به عنوان یک باب بیداری، یک راه در حقیقت اینکه خدا چه نعمتی را قرار داد که اگر نبود این توبه، به چه وضعی میافتادیم. ما با این نقصها، با این معصیتها، با این در حقیقت کدورتها دیگر راه نجاتی نبود. آنجایی که قیامت خواست محقق بشود وقت مرگ برای انسان، ببیند پشیمانی [سودی ندارد]. احساس کنیم الان این آیات میخواهد آن نشان دادن را برای ما ایجاد کند که ما بیدار بشویم. الان به ما فرصت دادند که برگردیم؛ کلاً نگفتند بهمان اینجور.
اگر دیدیم مخاطب را -همانجور که عیسی (علیهالسلام) فرمود- «شقی کسی است که وقتی مطلبی را میشنود بگوید این برای گفتن خوب است» (منبع دقیق حدیث یافت نشد؛ مضمون روایات). این شقاوت میآورد آدم یک چیزی را بشنود، از ابتدا تا میشنود بگوید این برای گفتن خوب است؛ که یعنی دنبال این است که گفتارش را برای خود [زینت دهد]. نه، انسان باید نسبت به او اول مخاطبش خودش باشد، بعد هم وقتی هم که دارد میگوید انسان باور کنید که اگر اول مخاطب را توی همان وقت گفتنتان هم خودمان دیدیم، آثار در مخاطب ایجاد میشود. اما اگر در آنجا مخاطب را دیگران دیدیم نه خودمان، آنجا هم خطرناک میشود. میبینید حرف تو گوش او میرود، خیلی هم زیبا میشنود اما دلش از این برانگیخته نمیشود؛ چون این حرف از دل تو برنخواسته بود، از زبان تو بود. هر جایی که مبدأ کلام ما باشد، توی مخاطب ما در همان حد اثر میگذارد.
بله، اگر مخاطبی حرف من را شنید و انگیزه برایش ایجاد شد برای کاری ولی من از روی سرسری این حرف را زده بودم، هم او مربوط به خود اونه، مربوط به من نیست؛ یعنی آن آمادگیش خیلی بوده، نه اینکه حرف من این اثر را ایجاد کرد. ممکن است گاهی کسی سرعت آمادگی را داشته باشد برای گرفتن یک حرفی، اما در حقیقت چه باشد؟ او اثر حرف من نیست؛ او ممکن بود که حتی الان یک پرندهای هم پر بزند، انتقال برایش چه بشود؟ ایجاد بشود [و] حالش منقلب بشود. پس آنجا نگوییم پس حرف من خوب بوده، بله بیدار [شدن] نتیجه چه میشود؟ چیکار [کنیم]؟ اول خودمان را بیدار کنیم؛ یعنی دنبال اول بیدار کردن دیگران نباشیم، اول دنبال بیدار شدن باشیم. یعنی یک تشر به خودمان بزنیم، محبت به خودمان بکنیم که خودمان اول بیدار بشویم. اگر انسان بیدار شد، آنوقت حرفش در دیگران هم تأثیر میگذارد.
حالا اگر یک [وقتی] با همه مراحل هم [در] دیگری اثر نگذاشت، او پیغمبر اکرم (ص) هم که میفرمود -توی آیه هم دارد- که ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۶؛ سوره شریفه یس، ۳۶:۱۰). بالاخره قلب به جایی میرسد بعضیها که هیچ راهی برای بیداری نداشته باشند.
[خطر قساوت قلب ناشی از گفتار و شنیدار زیاد بدون عمل]
خب توی ادامه بحثی که داشتیم تا به اینجا آمدیم که این نکته را فقط برای خودم گفتم ابتدائاً؛ حقیقتاً که مراقب باشیم که قساوت قلب در گفتار پیدا نکنیم. یکی از آنها قساوت قلب مخصوص اهل گفتار است -که قسم مهمیش هم هست- که مبتلا میشوند؛ یا شنیدن زیادی که انسان بشنود یا بگوید. مراقب باشیم که به این مبتلا نشویم و الا این قساوت ایجاد شود دامنهدار میشود؛ یعنی حرفهای دیگر هم توی آدم اثر نمیگذارد. هر چقدر این سختتر [بشود] قلب نسبت به [حرف]ها و حالش منقلب نشود، این قلب هی روز به روز از این سختتر میشود؛ یعنی این سفتی ادامه پیدا میکند، شدیدتر میشود.
لذا اگر دیدیم حرفی را شنیدیم ولی توی وجودمان تأثیر نداشت، یکخورده آدم باید بترسد که چه شده که اینجور شدم؟ دنبال اسبابش باشد. با خودمان دعوا کنیم؛ گاهی با خودمان دعوا کنیم؛ یعنی با خودمان خلوت کردن و دعوا کردن راه دارد که من که قبلاً اینجور نبودم، من قبلاً یک حرفی میشنیدم خیلی زود متأثر میشدم، چه شده که الان گاهی روایت را میشنوم، آیه را میشنوم اما دلم نمیشکند، دلم هری نمیریزد؟ یک دفعه وقتی میخوانم که «انما التوبه… یعملون»، تا میگویم ﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ﴾ در برابر عظمت الهی «یعملون السوء» خیلی عادی جلوه کند برایم! عمل سوء انجام میدهند؛ این اصلاً اساسش باید برای انسان چه بشود؟ ترس ایجاد کند. مگه میشود کسی در مقابل خدا عمل سوء انجام بدهد؟! نکند من جزء اینها باشم؟
این ترس از عظمت الهی که «یعملون السوء» [باعث میشود] انسان بترسد که نکند عبادات من عمل سوء باشد. همه اینها باعث میشود کمکم آن شکنندگی قلب، نرم شدن قلب اینجا راحتتر بشود. مراقب باشیم؛ خلاصه کلاسها، درسها، گفتارها، خواندنها، گفتنها، مراقب باشیم آفتش چه هستش؟ قساوت قلبه. لذا گفتن زیاد، حرف زدن هم مذموم است. چه کنیم که حالا ما را شغلمان را حرف زدن قرار داده باشند! دیگر این خیلی سخت است که شغل ما حرف زدن باشد که این دیگر خیلی قساوت [میآورد]. انشاءالله خدای سبحان همهمان را کمک [کند] به این قساوت مبتلا نشویم و نرمی دل روز به روز برایمان بیشتر بشود.
بعضیها در محضر حضرات که بودند از ابتدا تا انتها منقلب بودند؛ یعنی اصلاً میدیدند حضرات را منقلب بودند، چه برسد که میشنیدند چیزی را. نقل شده که اصلاً حالشان همینجور بود؛ لذا بعضیها مثل فضیل بن یسار میترسیدند بیایند خدمت حضرات؛ میگفتند میترسیم مراقبه حضور را نتوانیم داشته باشیم، چه برسد به شنیدن، چه برسد به عمل کردن. خب ما در محضر حرفهای بزرگان و روایات و آیات قرار میگیریم، آیا مراقبه حضور را اصلاً داشتیم تا به شنیدن، در مراقبه شنیدن تا به عمل کردن، در مراقبه عمل کردن؟ فضیل بن یسار گاهی نمیآمد؛ میگفت میترسم که نتوانم مراقبه حضور را در من -با عطش زیادی که داشت، با آن در حقیقت که دیگر در وصفش شنیدید که چه روایاتی آمده- میگوید میترسم نتوانم در محضر ادب محضر را رعایت بکنم.
خب اگر یک همچین نگاهی آدم توی درسهاش، روایات شنیدنش [داشته باشد]، خب این یک مراقبه میخواهد ورود تا آن قلب هم همینجور خلاصه آدم به سادگی وارد نشود تا قلبم قساوت پیدا کند؛ این مراقبه انشاءالله در وجودمان بیش از گذشته باشد.
[بررسی قید «بجهالة» در آیه توبه: جهالت توضیحی یا احتراضی؟]
خب بعد از اینکه ایشان داشتند بحث ذیل آیه ﴿لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ را بیان میکردند، توسعه در جهالت را داشتند میگفتند که به یک نگاه هر کسی که عمل سوء انجام میدهد چون نمیخواهد عمل سوء را به عنوان نقص انجام بدهد، عمل سوء را برای خودش چه میبیند؟ حتی معاند یک کمالی میبیند که احساس میکند که من با این قدرتنمایی میکنم. یا اگر جلوی خدا میخواهد عرض اندام کند که بگوید ببینم تو میتوانی کاری بکنی یا نه، این فکر میکند جهالتاً که این قدرت هست در مقابل قدرت نامتناهی کسی چیکار بکند؟ گردنکشی بکند. حالا چه برسد به کسانی که نه، قصدشان مقابلهای با خدا نبوده، از روی عجز و ضعف و اینها [بوده]، همه اینها برگشت میکرد به جهالت.
درسته که اگر اینجوری شد، آیا «بجهالة» قید توضیحی میشود یا احتراضی؟ مرحوم علامه میفرمایند قید احتراضی میشود؛ که این جهالت یعنی اگر که عملی را کسی از روی عناد انجام داد تا خلاصه زمانی هم که زنده بود توبه نکرد، معلوم میشود از این احتراز شده [و] این آیه که او را شامل نمیشود دیگر. پس این به اصطلاح ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ این شامل او نمیشود [و] اعراض از او دارد. توبه او که وقت مرگ بیان میکند، او را در حقیقت شامل نمیشود دیگر؛ از او احتراز دارد. البته گفتند اگر قید توضیحی هم باشد معنا خیلی خلاصه سخت نمیشود با این عمومیت که منتها علامه نمیپسندد قید را به عنوان توضیحی؛ میگوید: «لعل الوجه الأول أوفق» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸) که وجه احتراضی بودن این قید دقیقتر است.
[تحلیل حالت معاندین و لجوجین در هنگام مرگ و برزخ]
خب تا اینجا آمدند که بله ایشان فرمودند که: «وَ كُلُّ مُعَانِدٍ لَجُوجٍ فِي عَمَلِهِ إِذَا شَاهَدَ مَا يَسُوؤُهُ مِنْ جَزَاءِ عَمَلِهِ وَ وَبَالِ فِعْلِهِ أَلْزَمَتْهُ نَفْسُهُ التَّوْبَةَ وَ تَبَرَّأَ مِنْ فِعْلِهِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). میگوید آنی هم که معاند است، آنی هم که لجوج است بر فعل سیئش بوده -یعنی دست برنداشته تا آخر عمرش- وقتی که علائم بارز میشود، چشم باز میشود، حاضر نیست قبول کند که من آتشی باشم؛ لذا آنجا میگوید خدایا من را برگردان جبران بکنم. خدایا من نمیخواهم اینها را؛ چون هیچکسی با پای خودش نمیخواهد به عذاب خلود وارد بشود.
لذا دارد کسانی که از کفار و معاندین لجوج هم در برزخ هستند، دائماً گفتارشان این است که: «رَبَّنَا لَا تُقِمْ لَنَا السَّاعَةَ» (منبع دقیق حدیث یافت نشد؛ مضمون روایات). خدایا بعد از برزخ قیامت را بر ما برپا نکن؛ چون میدانیم که آن عذاب بعد از این، از این آکد و اشد است؛ لذا ما میترسیم که آن بعدی بخواهد اقامه شود. در مقابلش مؤمن است که توی برزخ که هست دارد که خدایا «أَقِمْ لَنَا السَّاعَةَ» (کافی، طبع الاسلامیه، ج ۳، ص ۲۴۴، ح ۱ با اندکی تفاوت)؛ دائماً میگوید خدایا اینجا متنعمم اما تنعم بالاتر را میخواهم، لذا اقامه کن برای ما قیامت را زودتر کن.
در مقابل این کفاری که «لا تقملن» [میگویند]؛ پس اینها میترسند، اینها هم اینجور نیستش که بگویی عذاب برایشان عذب است، شیرین است، هرچه شدیدتر شیرینتر [باشد]! نه، عذاب است و برای اینها الیم است و این خلود است و لذا میترسد؛ «مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا» (اشاره به سوره شریفه شوری، ۴۲:۲۲) از آن چیزی که در حقیقت اینها انجام دادند دائماً میترسند که اگر مبتلا به این عذاب شدند، نکند بعدیش هم بیاید، نکند آن کار دیگر هم جزایش بیاید؛ دائماً اینها ترس دارند. در مقابل «لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ» (اشاره به سوره شریفه شوری، ۴۲:۲۲ و سوره شریفه ق، ۵۰:۳۵)، «فیؤمن» [هم] شاء و اراده دارد و میخواهد [و] میگوید خدایا این عملم جزایش را دیدم، بعدیش را هم میخواهم، آن دیگریش را هم میخواهم. یعنی او اراده بعد اراده [دارد]، این در حقیقت ترس بعد از ترس و این مرحله بعد از مرحله را تقاضای عدم تحققش [را دارد]؛ اینها همه دنبال هم است.
لذا «وَ كُلُّ مُعَانِدٍ لَجُوجٍ فِي عَمَلِهِ إِذَا شَاهَدَ مَا يَسُوؤُهُ مِنْ جَزَاءِ عَمَلِهِ وَ وَبَالِ فِعْلِهِ أَلْزَمَتْهُ نَفْسُهُ التَّوْبَةَ وَ تَبَرَّأَ مِنْ فِعْلِهِ لَكِنَّهُ بِحَسَبِ الْحَقِيقَةِ لَيْسَ بِنَادِمٍ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). اما این حقیقتاً نادم نیست؛ چرا؟ چرا حقیقتاً نادم نیست؟ چون علائم مرگ را دید این خلاصه پشیمان شد؛ و الا فرصتهای دنیا را و آن به اصطلاح چالشهای تنشهای دنیا که برایش پیش میآمد را هیچ هیچکدام را وقعی ننهاد، ارزش نگذاشت، توجه نکرد، اینها را همه را بیاعتنا گذشت.
لذا دارد یک کسی که مرگش میرسد به خدا میگوید خدا کاشکی قبلش یک به اصطلاح بوقی، زنگی، یک هشداری برای من قرار میدادی که من بفهمم. دیدید این مثلاً دستانداز میخواهد بیاید جلو، اینهایی که شما توی این چیزها هستید، این مثلاً راهنمای [جاده] یک قبلش یک بوقی میزند، یک زنگی دارد، یک چیزی دارد هشداری که دستانداز است. خدا میگوید من یادت است که مریض شدی؟ یادت است که همسایهتان اینجور شد؟ یادت است که فامیلتان از دنیا رفت؟ همه اینها هشدار برای تو بود؛ اصلاً همه اینها زنگ خطر برای تو بود.
لذا وقایع کناریمان را مراقب باشیم برای ما پیام دارد؛ «مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ فِيهِ مَوْعِظَةٌ» (منبع دقیق حدیث یافت نشد؛ مضمون روایات). هیچ چیزی در عالم واقع نمیشود مگر اینکه پیام دارد برای ما؛ که اگر پیامش را گرفتیم بیداری دنبالش است. این هشدار الهی است برای ما؛ یا توی نشان دادن راه کمال است یا توی هشدار در سقوط هست. یعنی دائماً آن حوادث بیرونی پیام ویژه برای هر کدام از ما دارد؛ یک پیام عمومی هم ندارد «موعظة لکم» برای همهتان یک موعظه خاص عمومی باشد، نه؛ [پیام] خاص دارد، پیام ویژه دارد که اگر کسی این پیام را توجه کرد، همه اینها میشوند چی هستند؟ میشوند الهامات الهی، خطورات الهی که برای انسان توی وقایع بیرونی ایجاد میکند. همچنان که الهامات و خطورات درون نفس ما گاهی ایجاد میشود و همچنان که وسوسههایی از جانب شیطان درون ما گاهی ایجاد میشود که اینها را اگر ملاک انسان نداشت، چون از درونش هم هست زود تسلیم میشود.
خب بعد میفرماید که: پس این اثر ندارد؛ «لَيْسَ بِنَادِمٍ عَلَى مَا تَبِعَهُ هُدَى فِطْرَتِهِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸) که یعنی عملش باشد. بل «إِنَّمَا هِيَ حِيلَةٌ تَحْتَالُهَا نَفْسُهُ الشِّرِّيرَةُ لِتَتَخَلَّصَ مِنْ وَبَالِ فِعْلِهِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). میخواهد از وبال فعلش خودش را جدا کند، چون این جزاست؛ این فعلش جزایش است. الان دیگر میخواهد چیکار کند؟ از این جدا بشود. هرچی آنجا دیگر حالا خودش را بالا و پایین کند، «بعث القرین» این قرینش است جز [آنکه بگوید] ﴿يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ﴾ (سوره شریفه زخرف، ۴۳:۳۸). ای کاش بین من و تو بین مشرق و مغرب فاصله بود؛ اما «و بئس القرین» (سوره شریفه زخرف، ۴۳:۳۸). نزدیکترین چیز به این همین اعمالش است و جدایی ندارد.
این ﴿احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ﴾ (سوره شریفه صافات، ۳۷:۲۲) کسانی که ظلم کردند و ازواجشان؛ ازواجشان تعبیر در روایات هم هست، تعبیر در تفسیر هم هست «احشروا الذین ظلموا و ازواجهم»، ازواجشان اعمالشان هستند که اینها با هم حشر میشوند [و] جداپذیر نیستند. که «احشروا الذین ظلموا و ازواجهم» که زوج این است، قرین این است و از این جدا شدنی نیست؛ دیگر راهی ندارد. همچنان که به اصطلاح آن عمل صالح بهترین رفیق انسان است که میگوید از این به بعد با تو هستم و مدافع تو هستم، عمل صالح در لحظه مرگ. خب انشاءالله خدای سبحان مدافعین عالی و قوی برایمان با اعمال صالح قرار بدهد.
و «وَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِ أَنَّهُ لَوْ رُدَّ لَعَادَ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). میگوید چرا این عملش نیست [توبه واقعی نیست]؟ میگوید دلیلش هم این است خود خدا فرموده که اگر اینها برگردند به دنیا در حقیقت چه هستش؟ ﴿وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ﴾ (سوره شریفه انعام، ۶:۲۸). اگر اینها برگردند همان کارها را دوباره میکنند؛ چون آنجا دار جزا بود اینها لجوج بودند، اینها اگر دار اختیار باشد این کار را دوباره ادامه میدهند. ﴿وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ﴾ (سوره شریفه انعام، ۶:۲۸) اینها همچنان که توی دنیا دروغگو بودند، آنجا هم دروغگو هستند.
[تفسیر «مِنْ قَريبٍ» و خطر تسویف در توبه]
«وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ بِالْقَرِيبِ فِي الْآيَةِ هُوَ مَا قَبْلَ ظُهُورِ آيَةِ الْمَوْتِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). که دنبال آیه فرمودش که «یتوبون من قریب». که میفرماید که «یتوبون من قریب» این «من قریب» عرض کردیم که هم وجوب فوری توبه را نشان میدهد که بلافاصله بعد از عمل ناصالح ضروری است، همین که «من قریب» با معنای اینکه قریب موت باشد؛ که «یتوبون من قریب» یعنی قبل موتشان. اگر قبل موت [باشد]، دامنه توبه را از بعد از عمل تا وقت به اصطلاح مرگ گسترده میکند. حالا اینجا میخواهد بفرماید که: «وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ بِالْقَرِيبِ فِي الْآيَةِ هُوَ مَا قَبْلَ ظُهُورِ آيَةِ الْمَوْتِ قَوْلُهُ تَعَالَى فِي الْآيَةِ التَّالِيَةِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). آیه دوم این قرینه است که ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّىٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸). یعنی دیگر آنجا توبه نیست، پس تا آنجا توبه هست؛ پس این مفسر آیه قبل میشود که ﴿ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ یعنی تا وقت کی؟ تا وقت مرگ؛ اما دیگر وقت مرگ توبه نیست.
﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّىٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸). آنجا بگوید «الان»؟ اینجا نه، توبه برای این دیگر مقبول نیست. انشاءالله قبلش موفق بشویم.
«وَ ذَاكَ أَنَّهُ يَكُونُ قَوْلُهُ: ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ، كِنَايَةً عَنِ الْمُسَاهَلَةِ الْمُفْضِيَةِ إِلَى فَوْتِ الْفُرْصَةِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). پس میتوانیم بگوییم این «یتوبون من قریب» کنایة [از] المساهله المفضیه الی فوت الفرصه؛ که این هی تساهل در توبه تا اینکه میکشاند به وقت موت.
[استراتژی شیطان در برابر آیات توبه و لزوم مهندسی عملیاتی آیات]
این آیه توبه که نازل شد، گفتیم قبلاً -شاید آیه توبه که نازل شد- وقتی آیه توبه نازل شد آنجا دارد که شیطان فریادش بلند شد، همه یارانش را صدا زد. شاید جلسات اول این را گفتیم، فقط یادآوریش که اینجا مساهله که اینجا آمده آنوقت بعد آنجا دارد وقتی جمع شدند طرح خواست، گفت چیکار کنیم؟ متکفل و کفیل این آیه کی میشود؟ که این خودش نشان میدهد شیطان برای هر آیهای کفیل قرار میدهد؛ یعنی یک نفری متخصصی را با تیمی قرار میدهد که این آیه را از کار بیندازند در رابطه با مردم.
در مقابلش ما باید چیکار کنیم؟ برای هر آیه گروه متخصص قرار بدهیم. همین الان این آیات توبه، واقعاً باید یک عدهای بنشینند که نگاه بکنند توی جامعه چکار بکنیم؟ حال توبه، شرایط توبه، مراحل توبه، آن انگیزهسازی توبه [را] چیکار کنیم؟ میگوییم کشش دارد. اگر آنها در مقابلش این کار را میکنند، مهندسی معکوس فعل شیطان [انجام دهیم]؛ خود بیان اینکه در روایت آمده برای اینکه این طرفش را به ما نشان بدهند که بیایید چیکار بکنید؟ آیات را یک دستگاه عملیاتی برایش تعریف کنید، بنشینید برای اینها عملیات بچینید، مراحل قرار بدهید، نه فقط بخوانید؛ هم خودتان عمل بکنید هم اینها را عملیاتی مطابق دوره و زمان خودتان و شرایط آن زمان قرار بدهید.
خب این تکلیف را خیلی سنگین میکند دیگر که آدم چیکار کند؟ بشیند گروههای متخصصی که میتوانند درگیر کنند با جمع نوجوان و جوان و میانسال و کهنسال؛ هر کدام چهجور این برنامه را باید توی جامعه برایش کار کرد. [باید] کفل برای آیه قرار بدهیم، بنشینیم تقسیم کار کنیم که هر کدام تخصصی روی اینها برنامهریزی داشته باشیم.
خب آنجا شیطان وقتی که یکی یکی گفتند، گفت نه طرح تو نمیشود، دیگری گفت طرح تو نمیشود؛ تا اینکه «وسواس خناس» آن را گفت. وقتی که وسواس خناس گفت من از همین آیه علیه آیه استفاده میکنم -البته این توی مضمونش است- گفت چهجوری؟ گفت به اینها میگویم مگه توبه را خدا قرار نداده؟ درسته؟ پس میشود فعل غلط را انجام داد و بعد توبه کرد؛ پس نترسید. تجری ایجاد میکنم برای خود معصیت که پس حالا میشود اگه معصیت میخواهیم انجام بدهیم بکنیم، توبه میکنیم دیگر. حالا که توبه قرار داده شده وقتی انجام دادند، آن موقعی میگویم حالا که وقت هست -این مقصودم بود- حالا که وقت هست فردا توبه کن، حالا کارت را انجام [دادی] پسفردا توبه کن؛ همینجوری «سوف سوف» میکنم تا وقت مرگش برسد که بگوید «الان»؛ بگوید دیگر «الان» ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ…﴾. همین آیه را رویکردش را، تعریفش را، عملیاتش را علیه خود آیه میکنند.
ببین چقدر فکر میخواهد و طراحی میخواهد و بعد عملیات مطابق این دارد انجام میدهد. یعنی طرحش بوده، تازه عملیات را توی اذهان مختلف، توی افکار مختلف، توی مؤمنین یک جوری، غیرمؤمنین یک جوری، جوان یک جوری، نوجوان یک جوری، پیرمرد یک جوری؛ یعنی برای اینها طراحی میکند شیطان و به اصطلاح قبیله شیطان. ولی ما خیلی سادهلوحانه آیه را میخوانیم. آیه را میخوانیم برای اینها دستگاه عملیاتی نگوییم حالا وزارتخانه؛ من میگویم وزارتخانه میخواست توبه؛ اگر میخواستیم دستگاه عملیات دینی شکل بدهیم، هر کدام از این واژههای عظیم و راههای عظیم یک وزارتخانه میطلبید. منتها وزارتخانه مناسب این که بشینند چیکار بکنند؟ سوق مردم را به سمت یقظه. وزارتخانه میخواهد توبه، وزارتخانه میخواهد که بنشینند دستگاه عملیاتی تعریف کنند، شاخههای گسترده در هر جایی برای این پیدا بکنند همانجوری که شیطان دارد این کار را میکند.
خب بعد میفرماید که: «وَ ذَاكَ أَنَّهُ يَكُونُ قَوْلُهُ: ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ، كِنَايَةً عَنِ الْمُسَاهَلَةِ الْمُفْضِيَةِ إِلَى فَوْتِ الْفُرْصَةِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). هی امروزو فردا کردن، تساهل المفضیه الی فوت الفرصه؛ آنوقت اثرش این است که وقتی که مساهله میشود گناه هر چقدر دیرتر توبه بهش ملحق بشود، چون زنده است، گناه زنده است همچنان که طاعت زنده است، عمل زنده است؛ چون زنده است ریشه میدواند. وقتی ریشه میدواند مثل درختی که کاشتیم هرچی این عمرش بیشتر میشود، ثمراتش بیشتر میشود. اگر عمل صالح هست همینجور، اگر عمل سیئه هم هست [همینطور].
لذا «یتوبون عن قریب» این باعث میشود کار توبه هم سادهتر باشد. بلافاصله بعد از گناه -حتی در روایت دارد- ۷ ساعت بعد از گناه نوشته نمیشود. آن ملک سمت راست که کاتب اعمال صالح است به ملک سمت چپ که کاتب عمل سیئه هست میگوید دست نگهدار ننویس، شاید توبه کند، شاید رجوع کند. تا ۷ ساعت این هنوز چون عرض است، از بیرون است، تحمیل است، مثل ویروس است، داخل و ذاتی ما نیست [آن] به اصطلاح بدی. لذا میگوید ننویس، این هنوز جزء این نشده تا جاگیر بشود، تا این دانه در این زمین به اصطلاح قرار بگیرد طول میکشد. صبر کن، شاید قرار نگرفت؛ اگر آن لحظه [توبه کند] دانه است که میخواهی شما جداش کنی، اما وقتی این ریشه دواند هی دارد این نهال را باید تا این درخت را باید بکنی هی سختتر میشود، یعنی توبه سنگینتر میشود. بله.
[پرسش و پاسخ: مهلت ۷ ساعته برای توبه و تأخیر در ثبت گناه]
[سؤال یکی از حضار درباره روایت مربوط به شیطان و استغفار] بله، بله، بله روایت در ذیل آیه ۱۳۵ سوره [شریفه] آل عمران آمده (اشاره به روایت کافی، طبع الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۴۰، ح ۱؛ در مورد وسواس خناس و وعده و وعید). همان روایت شیطان که قواش را فرا میخواند و اینها که وسواس خناس آن طرح را میدهد [که] استغفار کافیه. حالا آن بحثش را کردیم دیگر؛ نه استغفار که لقلقه لسان باشد که معلوم است که کافی نیست دیگر. به اصطلاح دارد که ندامت اولینش است، اولینش است «كَفَى بِالنَّدَمِ تَوْبَةً» (کافی، طبع الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۲۶، ح ۱) که ندامت بله، چی را؟ نه دیگر همین گفتیم دیگر. بله، ۷ ساعت را بدانید اینها را بذارید توی کانال چون این روایات مهم است.
این خودش ۷ ساعت از آن روایات بسیار عالی است که سیئه در وجود انسان عرض است و دیر ثبت میشود (اشاره به روایت کافی، طبع الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۳۷، ح ۱: «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً أُجِّلَ فِيهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ…»). حسنه ولی همان اولین لحظه عمل حسنه ثبت میشود؛ یعنی «کتب فی وجود الانسان حسنه» چون تطابق دارد ولی سیئه تطابق ندارد و لذا ۷ ساعت اول را خدا به عنوان [مهلت قرار داده]. این ۷ ساعت هم نه در همه یک جور باشد؛ کسی که جانش با سیئه نزدیکتر است و مکرر شده دیگر آن ساعتی برایش نیست، چون آن درختش هست، این بر آن درخت افزوده میشود؛ اما کسی که اولین بارهاست، توی هر گناهی که دارد پیش میآید -البته این خدای سبحان مهلت داده به او- خب بعد میفرماید: «وَ يَتَبَيَّنُ مِمَّا مَرَّ أَنَّ الْقَيْدَيْنِ جَمِيعاً» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸) هم «بجهالة» هم «یتوبون من قریب» که دو تا قید آورده، هر دو احتراضی هستند. که «يُرَادُ بِالْأَوَّلِ مِنْهُمَا إِخْرَاجُ مَنِ ارْتَكَبَ الْمَعْصِيَةَ عَنَاداً وَ اسْتِعْلَاءً» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸)؛ یعنی کسی که از عناد و استعلا -برتریطلبی- گناه را مرتکب بشود این توبه ندارد.
دومی هم این است که اگر رسید به وقت مرگ، توبه مقبولیت ندارد که توی این دو وقت توبه دیگر در کار نیست. کسی که عناداً باشد و کسی که به وقت مرگ برسد. «أَنْ لَا يُؤَخِّرُ الْإِنْسَانُ التَّوْبَةَ إِلَى حُضُورِ مَوْتِهِ كَسْلَاناً وَ مُمَاطَلَةً» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸)؛ کسلاناً یعنی سستی، مماطلتاً [یعنی] هی امروز و فردا کردن. «إِذِ التَّوْبَةُ رُجُوعُ الْعَبْدِ إِلَى رَبِّهِ بِالْعُبُودِيَّةِ فَيَكُونُ تَوْبَتُهُ تَعَالَى أَيْضاً قَبُولَ هَذَا الرُّجُوعِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). خدا هم توبهاش قبول این رجوع است. «وَ لَا مَعْنَى لِلْعُبُودِيَّةِ إِلَّا مَعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَوِيَّةِ الَّتِي هِيَ ظَرْفُ الِاخْتِيَارِ وَ الطَّاعَةِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). اگر میخواهد عبودیت باشد، جای عمل باشد، دنیا جای این است. لحظه مرگ دار آخرت شده و دیگر جای عمل نیست.
[پایان فرصت عمل با فرارسیدن مرگ و مشاهده حقایق]
میفرماید که: «أَمَّا الْحَيَاةُ الْأُخْرَوِيَّةُ فَلَيْسَتْ بِظَرْفِ الْعَمَلِ وَ الطَّاعَةِ بَلْ ظَرْفُ الْجَزَاءِ، وَ يَوْمُ انْكِشَافِ الْحَقَائِقِ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۸). دیگر دار عمل نیست، دار دنیا نیست. «قال تعالی ﴿يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ﴾» (سوره شریفه انعام، ۶:۱۵۸). چون بعضیها میگفتند چرا ما ملائکه را نمیبینیم؟ آنجا دارد که «یوم یأتی» به اصطلاح «آیات ربک» و ملائکه وقتی ظاهر میشوند، آنجا دیگر اگر خدا [و] ملائکه دیده بشوند چه میشود؟ دیگر شما نیستید، دیگر دار عمل نیست. دیگر اینجور نیست که بگویی من ببینم تا عمل کنم. میگوید اگر آن علم ایجاد شد که رؤیت خدا و رؤیت ملائکه ایجاد شد، او چه شده؟ دیگر باب عمل بسته میشود. باب عمل تا آنجایی است که انسان به انسان با وعده و وعید، با اخبار -علم حصولی- بهش اینها را گفتند. [جایی] که علم حضوری شد اضطراراً نه اختیاراً، آنجا دیگر دار عمل نیست.
[توضیح در پاسخ به یکی از حضار] بله دیگر، عمل دار عمل نیست. لذاش میفرماید: ﴿يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا﴾ (سوره شریفه انعام، ۶:۱۵۸). دار عمل نیست دیگر تمام شده.
یا میفرماید: ﴿فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۸۴) این «رأوا بأسنا» یعنی چی؟ یعنی آیات قیامت را، عذاب را وقتی که دیدند، ﴿قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۸۴) ما به خدا ایمان میآوریم؛ ﴿وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۸۴) به آن چیزی که شرک ورزیدیم ما در حقیقت کفر میورزیم. ﴿فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۸۵) اما این ایمان دیگر فایدهای ندارد. «بأسنا» [را که دیدند] ﴿سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ ۖ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۸۵). سنت الهی توی کل تاریخ بوده، «قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون». و الی غیر ذلک من الآیات که آیات زیادی است که حالا من یک دو تا دیگرش [را] نوشتم ولی دیگر لزومی ندارد، همین دو تا آیه خیلی صریح بود.
[جمعبندی: شرایط پذیرش توبه و پرهیز از استکبار و تساهل]
«وَ بِالْجُمْلَةِ يَهْدِينَا ذَلِكَ إِلَى أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ إِنَّمَا يَقْبَلُ تَوْبَةَ عَبْدِهِ مِنَ السَّيِّئَةِ إِذَا لَمْ يَقْتَرِفِ الْمَعْصِيَةَ اسْتِكْبَاراً عَلَى اللَّهِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۹). تا وقتی که استکباراً نباشد باب توبه باز است. مراقب باشیم استکبار هم یک دفعه ایجاد نمیشود؛ هر عمل سیئهای ناخودآگاه یک انانیت توش است که خدایا تو گفتی آن، من میگویم این! اما این استکبار توی اوایل چون با هوای نفس و جهالت و این چیزهاست، اینها را خدا استکبار تلقی نکرده؛ عفواً که ﴿وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ﴾ (سوره شریفه شوری، ۴۲:۳۰ و ۳۴). «یعفو کثیر»، «یعفو کثیر» چه خدایی داریم «یعفو کثیر» است. بعضی از اعمال [را میگیرد]؛ ﴿أَنْ يَسْتَزِلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا﴾ (سوره شریفه آل عمران، ۳:۱۵۵). بعضی از اعمال ما را خدا بگیرد بس است برای اینکه انسان آتشی بشود، نمیخواهد [همه را بگیرد]، تازه همهاش را «یعفو کثیر» است. انشاءالله که مراقب باشیم قدر این «یعفو کثیر» را بدانیم.
لذا میفرماید که: بله، «إِنَّمَا يَقْبَلُ… إِذَا لَمْ يَقْتَرِفِ… اسْتِكْبَاراً». استکبار تدریجی است، این خیلی سنگین است. بله، استکبار «بِحَيْثُ يَظْهَرُ مِنْهُ رُوحُ الْخُضُوعِ وَ التَّذَلُّلِ لِلَّهِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۹). که این استکبار روح رجوع و تذلل را از انسان میگیرد، راه بازگشت را میبندد. «وَ لَمْ يَتَسَاهَلْ» دومیش این است: «وَ لَمْ يَتَسَاهَلْ وَ يَتَسَامَحْ فِي أَمْرِ التَّوْبَةِ تَسَاهُلًا يُؤَدِّي إِلَى فَوْتِ الْفُرْصَةِ بِحُضُورِ الْمَوْتِ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۴۹). این هم دومیش است که انشاءالله مبتلا نشویم. «و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.»
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
[گفتگوی پایانی استاد با حضار]
[استاد مشغول تورق کتاب یا یادداشت هستند] صفحه… فرمودند «کل معصیة جهالة» یعنی عملاً غیر توضیحی گرفتند؛ لذا همینجا، همینجا الان که گفتم که میگویند عناد، معاند هم گفتند عملاً جهالت است. گفتند اگر بخواهیم تحلیل کنیم…
[سلام و احوالپرسی با یکی از حضار] سلام علیکم، ماشاءالله. احوال شما خوب هستین؟ سلامت و… چه دارید؟
- چه خوشگلم و فیلالم استاد سلام! سلام علیکم.
این جواب سؤالشان را من بدهم؛ اینکه فرمودند در آنجا گفتند این قابل توسعه است، مفهوم اول این بودش که به اصطلاح چیز نباشد، جهالت یعنی همان جایی که علم ندارد واقعاً استکباراً نباشد؛ اما گفتند این را میتوانیم آیا توسعه بدهیم؟ گفتند توسعه دادن امکانپذیر است، چون واقعاً آنی هم که دارد از عناد انجام میدهد حقیقتاً برمیگردد به یک نحو چی؟ به نحو جهالتی. اما نگاه اول این نبود، یعنی مرتبه مرتبه توسعه دادند. لذا اگر کسی آمد تا آخر گفت همه اینها جهالت است، آنوقت ممکن است کسی بگوید که این توضیحی میشود. تازه با آن حالت هم میتوانند بگویند این جهالت توسعه یافته هم به معنای [این] است که اگر -چون تعبیر ایشان بود- اگر معلوم شد تا آخر عمر توبه نمیکند، معلوم میشود که از جهالت نبوده. یعنی باز هم احتراضی میشود به این عنوان. یعنی آن کسی که معصیتش از کی [بوده]؟ از کسی که قبل از موت برگردد؛ از این برگردد. اگر این برگشت، معلوم میشود عنادش هم عناد چی بوده؟ عناد جهالتی بوده، برگشتپذیر شده. اما اگر کسی با عناد رفت ولی برنگشت تا آخر موت، آن معلوم میشود توبهاش مقبول نبوده، چون موت برایش حاصل شده؛ همان لحظات موت دیگر آنجا مقبول نیست. پس احتراضی معنا میدهد.
- استاد مولوی در اینباره میفرماید که: خارکن در سستی و در کاستن خاربن در قوت و برخاستن (اشاره به مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۴۲: «خاربن در قوت و برخاستن / خارکن در سستی و در کاستن») در این رابطه…
- یعنی همینجور ما داریم پیرتر میشویم آن اعمال دارد خلاصه قویتر میشود. بله ما… اعمال دارد ریشهدارتر میشود ولی توان ما، توان ما دارد کمتر میشود و داریم گمتر میشویم توی [گناه]… بله، بله جانم؟
[پاسخ به سؤالات فردی]
- سؤال درس ندارید؟ بله.
- رجوی زنگ زد وقت چیز که اعتکاف، جوابشان را میدهمشان. جوابشان… باید با تو تقویم نگاه کنم چون اینها… منتظر میگویند که ما باید… بله، بله انشاءالله امروز انشاءالله جوابشان را انشاءالله امروز جوابشان را میدهم انشاءالله. انشاءالله یک لاین… البته حضرت گفتند که تو کام بکنیم در داخل زیارتنامه حضرت علی هستم، هست بله.
- ارتباطش آن با مرگ آن… یک بحثی دارد انشاءالله این را یک وقتی توی بحث توبه میگوییم که توی زمان استقرار حکومت حضرت چرا توبه توی استقرار نه قیام -بله- توی استقرار چرا توبه قبول نمیشود؟ حالا آن را خواهیم گفت انشاءالله. یکی از بحثهای توی بحث ادامه بحث توبه این را داریم که شیطان یک باری در قیامت سر بریده میشود، یک باری در رجعت سر بریده میشود -روایت دارد- یک بار در ظهور، در استقرار حکومت این یعنی چی؟ یک بحث خوبی دارد که انشاءالله ذیل آن این حل میشود انشاءالله.تفسیر المیزان: بررسی حقیقت توبه، موانع و شرایط پذیرش آن (سوره شریفه نساء، آیات ۱۷ و ۱۸)
Almizan-1097.mp3 راهنمای منبع
سلام علیکم و رحمة الله. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ الدَّائِمَ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ﴾.
ضرورت و گستره توبه؛ فراتر از گناه
خب، در محضر آیات نورانی قرآن کریم، سوره شریفه نساء، آیات هفدهم و هجدهم بودیم. اگر انسان هرقدر آن ارزش و لزوم و ضرورت بحث توبه را بداند؛ [باید بداند که] نه اینکه اگر الان اینجا میآییم، [قصد داشته باشیم که] فقط بشنویم. [این شنیدن] به عنوان یادگیری [نیست]، [بلکه] به عنوان اینکه همراهی با قرآن، رفتن و رسیدن با قرآن است. الان وقتی که در بحث توبه هستیم، همانجور هم که عرض شد، توبه بازگشتی است که عمومیت دارد؛ نه منحصر به کفر و شرک است، نه منحصر به معصیت است و نه منحصر به نقص و کوتاهی است؛ بلکه حتی انسان از آن حسناتش [نیز] توبه میخواهد.
چون حسنات ما در حد ما واقع شده [است]. که [در روایت آمده است]: «مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ» (بحار الأنوار، طبع الإسلامیة، ج 68، ص 23، ح 1؛ [پیامبر اکرم (ص) فرمودند: ما تو را آنگونه که حق عبادت توست، عبادت نکردیم]). که از پیغمبر اکرم (ص) صادر شده [است]. لذا [در مناجات آمده]: «مَنْ كَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِيَ فَكَيْفَ لَا تَكُونُ مَسَاوِيهِ مَسَاوِيَ» (اقبال الاعمال، طبع القدیم، ج 1، ص 349؛ [کسی که خوبیهایش بدی است، پس چگونه بدیهایش بدی نباشد؟]). اگر محاسن ما، آن خوبیهای ما [و] عبادات ما، آنها خودشان مساوی و بدی [باشند] و آنها خودشان ناقص [باشند] و خود آنها برای ما در درگاه الهی خجالتآور [باشند] که بگوییم ما نماز خواندیم، روزه گرفتیم [و] فلان کار را کردیم. [ببینیم] اگر اینجوری است، آنوقت «فَكَيْفَ لَا تَكُونُ مَسَاوِيهِ مَسَاوِيَ»؟ [یعنی] آنجا که دیگر یک عمل بدی از انسان -نعوذ بالله- سر زده باشد، دیگر آن بدیاش ببین [که] چقدر میشود.
لذا چون توبه عام است، مراحل را شامل میشود. حتی از عباداتمان [نیز] راه توبه کردن دارد و آنها هم حتماً به آنجور که باید، محقق نشده است و حق الهی در رابطه با نعمی که به ما داده، قطعاً و قطعاً این حق ادا نشده است. خب پس توبه نسبت به همه راه دارد. حتی انبیاء [نیز] توبه دارند.
حقیقت توبه الهی و نقش آن در بیداری قلب
حتی بالاتر، [بر] خدای سبحان اطلاق «تواب» شده [است] که رجوع به بنده میکند. یعنی پس از اینکه بنده به اصطلاح زمینه رجوعش را خدا فراهم کرد -خدا فراهم کرد یعنی یک بازگشت خدا این است که دل بنده را به سمت خودش دوباره جذب میکند– جذب دوباره یعنی رها نمیکند.
یک بنده خدایی -[که آدم] خوبی [بود]- میگفت: «قلب که از کار میافتد، خودش بعد از اینکه ارتباطش با مغز قطع میشود، یک بار [یا] دو بار خودش یک استارتی میزند. همان چند ثانیه اول اگر این گرفت، دوباره این قلب راه میافتد؛ [اما] اگر نگرفت، نگرفته [است]». این هم یک توبه است؛ یعنی بعد از اینکه از کار افتاده، یک استارت دوباره [میزند]. به ظاهر این مرده [است]، اما استارت این را هم خدا [به عنوان] توبه در قلب قرار داده که جای رجوع را اینجا باقی گذاشته [است].
و اگر ما این باور را کردیم که این جای رجوعی را که خدا توی دل ما میاندازد -که انبیاء هم این را دارند، [بلکه] بالاترش را [دارند] و لذا میبینید اضطرار انبیاء و تضرع انبیاء و نالههای انبیاء در توبههایشان غیر قابل قیاس با توبههای ماست؛ از بس که آنها میدانند که کوتاهی چقدر است– همه اینها را عرض کردم تا نگاه به توبه به این نباشد [که] بنشینیم گوش کنیم که توبه چیست، [یا] بخوانیم که ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ (سوره شریفه نساء، 4:17). اما احساس سوء بهمان دست ندهد که ما هم «یَعْمَلُونَ» [هستیم]. به اصطلاح [این] «بِجَهَالَةٍ» را [اینگونه نبینیم که] شامل ما هم [میشود]. این را احساس نکنیم. یعنی غایب ببینیم این را [و] بگوییم: «﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ… لِلَّذِينَ﴾ [توبه برای] کسانی [است] که ﴿يَعْمَلُونَ… بِجَهَالَةٍ﴾؛ آنها انجام میدهند». یعنی مخاطب را خودمان نبینیم و بعد هم یاد بگیریم [و] بگوییم: «خب اینها را میشود برای مردم گفت». یعنی دوباره «یَعْمَلُونَ… بِجَهَالَةٍ» را کی ببینیم؟ مردم ببینیم.
ابتدا باید مخاطب را خودمان ببینیم. با قرآن حرکت بکنیم. قرآن دارد باب توبه را در این آیات برای ما باز میکند که اگر باب توبه باز نبود، حقیقتاً مثل بدنی میماند که نظام ایمنی و سلولهای ایمنی نداشت. که مفصل بحثش را کردیم که اگر سلولهای ایمنی در بدن نباشد، هر مریضی جزئی این بدن را ساقط میکند. این دیگر حافظ ندارد. توبه حافظ ماست؛ هم دفعاً که این توبه پیشگیرانه است، هم رفعاً که اگر معصیتی پیش آمد، او را برطرف کنند.
لزوم «حال توبه» و پرهیز از علم بدون عمل
پس اگر مخاطب این آیه را ابتدا خودمان دیدیم، باعث حرکت و انگیزه میشود که خدایا! با این آیاتی که چند جلسه در محضرشان هستیم، باب توبه را ما بیش از گذشته به روی خودمان میخواهیم به عنایت الهی باز کنیم و حال توبه را داشته باشیم. لذا شاید بیارزد و سزاوار باشد که در این ایامی که این بحث را داریم، آن ذکر قالب ما در اعمالمان و کارهایمان هم چی باشد؟ همین حال توبه باشد. که توجه به این در نمازمان، توجه به این در حالاتمان [باشد]. صبح که بلند میشویم، بگوییم امروز ما در حال توبه چه کنیم؟ چه کاری را انجام بدهیم؟ شب که میشود ببینیم چه کردیم؟ که این مراقبه و برگشتن از غلطها را به عنوان یک حالی که همراه بودن با آیه [است]، ببینیم. که این همراهی با آیه، حرکت ایجاد [کند]؛ نه اینکه علم ایجاد کند.
اگر آن علم ایجاد شد، میشود «رُبَّ ضِدٍّ لِعِلْمِي» (مصباح الشريعة، ص 13، باب دوم؛ [امام صادق (ع) فرمودند: چه بسا دشمنی برای علم من باشد]). دقت میکنید؟ [خدا] زیاد کند علم [را]، اما «رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا» نمیشود. اگر انسان حال توبه پیدا کرد با آیات توبه و جلسات توبه، به طوری باشد که انسان هر نکتهای در رابطه با توبه توی این جلسات میشنود، احساس بکند حال توبهاش قویتر شده [است]. اثر میگذارد توی نگاهش به اینکه توبه را چگونه انجام بدهد. اگر اینجوری شد، این همراهی با قرآن است. اما اگر اینجور نشد، اطلاعات ما در رابطه با توبه زیاد شد، اما حال توبه در ما بیشتر نشد، این مثل کسی میماند که آینه را نگاه میکند، اما نه اینکه خودش را ببیند؛ بلکه آینه را نگاه میکند [و] میگوید: «این جنسش خوبه، قیمتش چنده؟». یعنی اینجا آینه به عنوان نمایاننده چهره نیست تا خودش را درست کند، بلکه آیینه خودش مقصود بالذات شده [است]. وسیله آلی نیست، آلتی نیست برای کمال، بلکه خودش چی شده [است]؟ مقصود بالذات [شده است].
مراقب باشیم مفاهیم مقصود بالذات نشود. این رهزن ایجاد نشود؛ بلکه مفاهیم دائماً [وسیله باشند]. این حجاب عادت که توی علم ایجاد میشود، این میشود که مفاهیم خودش مقصود بالذات باشد. بیشتر دانستن ملاک باشد، نه بیشتر دانستنی که سبب بیشتر عمل کردن [شود]. یعنی آن رسیدن به حرکت و تکان خوردن و انگیزه مقصود باشد. بیداری مقصود باشد. این وسیله و مقدمه باشد. اما اگر دیدیم مقدمه نه، [بلکه] خودش مقصود [شد] و آن مقصد شد، اینجا خود این چوب میزنند به آدم بعداً، که تو اینها را دانستی و بیدار نشدی.
هشدارهای بیدارکننده و خطر عادت به مفاهیم
چون آدم گاهی -مثلاً من گاهی یادم میآید مثلاً- میگویم: «خدایا تو ما را هدایت کردی، توی دوران جمهوری اسلامی به دنیا آمدیم، تو اینجا پسندیدی ما را که در این دوران به دنیا آمدیم، بعد خلاصه دست ما را گرفتی آوردی توی قم قرار دادی، اینجا توی یک خانواده مذهبی به دنیا آمدیم، آمدیم قم، بعد اساتید بزرگواری را دیدیم». در محضر همه اینها، هر کدام باید بعث و بیداری ایجاد کند. اما اگر انسان بعث و بیداریاش با اینها ایجاد نشد، آن موقع دوز بیداری برای بیدار شدن، آن دارو برای بیدار شدن هی باید چی بشود؟ سنگینتر بشود تا بیداری صورت بگیرد. لذا به دست خودمان [کاری میکنیم که] مثل کسایی میمانند که بیجهت و بدون به اصطلاح نسخه درست، این آنتیبیوتیکها را مصرف میکنند. بدن چی میشود؟ [مقاوم] میشود نسبت به این. لذا بیماری که میآید، این بیماری دیگر با این آنتیبیوتیکهای معمولی برطرف نمیشود. حتماً باید یک [داروی] مثلاً خیلی قویترش باشد.
توی اینجاها هم معارف اگر شد مفهوم و توی دل و ذهن ما اینها جا گرفت، دیگر اینها انگیزه ایجاد نمیکنند. در حد مفهوم اگر ماند، باید یک چکش بزرگتری، یک چالش بالاتری بر سر ما فرود بیاید تا بلکه بیدار شویم. آنوقت به دست خودمان، خودمان را چیکار کردیم؟ مبتلا به اصطلاح [به] ابتلایی کردیم [و] خودمان را برای او مهیا کردیم به دست خودمان، تا آن [بلا] بر سرمان بیاید. خب این [خطرناک است]. و الا خدا میخواهد ما را بیدار کند. اگر میبیند تو با همین گفتن «حسن» بیدار میشوی، دیگر «حسن» نمیگوید، قایم با صدا نمیگوید. اگر با «حسن» بیدار شدی، آنجا یک ضربه بهت نمیزند برای بیدار شدن، تا بیدار بشوی. پس مراقب باشیم که این مفاهیم توی ذهنمان عادی نشود.
این باب توبه را که در این آیات میبینیم، به عنوان یک باب بیداری، یک راه در حقیقت اینکه خدا چه نعمتی را قرار داد که اگر نبود این توبه، به چه وضعی میافتادیم [ببینیم]. ما با این نقصها، با این معصیتها، با این در حقیقت کدورتها، دیگر راه نجاتی نبود. آنجایی که قیامت خواست محقق بشود، وقت مرگ برای انسان، ببیند [و] پشیمانی احساس کنیم. الان این آیات میخواهد آن نشان دادن را برای ما ایجاد کند که ما بیدار بشویم. الان به ما فرصت دادند که برگردیم؛ کلاً نگفتند بهمان [که تمام شد].
مخاطب اول؛ خودِ گوینده
اگر دیدیم مخاطب را -همانجور که عیسی (ع) فرمود: «شقی کسی است که وقتی مطلبی را میشنود، بگوید این برای گفتن خوب است»- این شقاوت میآورد [که] آدم یک چیزی را بشنود، از ابتدا تا میشنود بگوید: «این برای گفتن خوب است». که یعنی دنبال این است که گفتارش را برای خود [درست کند]. نه؛ انسان باید نسبت به او اول مخاطبش خودش باشد. بعد هم وقتی هم که دارد میگوید، انسان باور کنید که اگر اول مخاطب را توی همان وقت گفتنتان هم خودمان دیدیم، آثار در مخاطب ایجاد میشود. اما اگر در آنجا مخاطب را دیگران دیدیم، نه خودمان، آنجا هم خطرناک میشود. میبینید حرف تو گوش او میرود، خیلی هم زیبا میشنود، اما دلش از این برانگیخته نمیشود. چون این حرف از دل تو برنخاسته بود؛ از زبان تو بود. هر جایی که مبدأ کلام ما باشد، توی مخاطب ما در همان حد اثر میگذارد.
بله، اگر مخاطبی حرف من را شنید و انگیزه برایش ایجاد شد برای کاری، ولی من از روی سرسری این حرف را زده بودم، [اثر در] او مربوط به خود اوست، مربوط به من نیست. یعنی آن آمادگیاش خیلی بوده، نه اینکه حرف من این اثر را ایجاد کرد. ممکن است گاهی کسی سرعت آمادگی را داشته باشد برای گرفتن یک حرفی، اما در حقیقت چی باشد؟ او اثر حرف من نیست؛ او ممکن بود که حتی الان یک پرندهای هم پر بزند، انتقال برایش چی بشود؟ ایجاد بشود [و] حالش منقلب بشود. پس آنجا نگوییم پس حرف من خوب بوده. بله؛ بیدار [شدن نتیجه میدهد].
اول خودمان را بیدار کنیم؛ یعنی دنبال اول بیدار کردن دیگران نباشیم. اول دنبال بیدار شدن باشیم؛ یعنی یک تشر به خودمان بزنیم، محبت به خودمان بکنیم که خودمان اول بیدار بشویم. اگر انسان بیدار شد، آنوقت حرفش در دیگران هم تأثیر میگذارد. حالا اگر یک [جایی] با همه مراحل هم [در] دیگری اثر نگذاشت، [عیبی ندارد]. او پیغمبر اکرم هم که میفرمود، تو آیه هم دارد که: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾ (سوره شریفه یس، 36:10). بالاخره قلب به جایی میرسد بعضیها که هیچ راهی برای بیداری نداشته باشند.
قساوت قلب ناشی از کثرت گفتار
خب توی ادامه بحثی که داشتیم، تا به اینجا آمدیم که -این نکته را فقط برای خودم گفتم ابتدائاً، حقیقتاً که مراقب باشیم که قساوت قلب در گفتار پیدا نکنیم. یکی از آنها قساوت قلب مخصوص اهل گفتار است که قسم مهمش هم هست که مبتلا میشوند؛ یا شنیدن زیادی که انسان بشنود یا بگوید- مراقب باشیم که به این مبتلا نشویم. و الا این قساوت [اگر] ایجاد شد، دامنهدار میشود. یعنی حرفهای دیگر هم توی آدم اثر نمیگذارد. هر چقدر این سختتر [بشود]، قلب نسبت به [حرفها سختتر میشود] و حالش منقلب نشود، این قلب هی روز به روز از این سختتر میشود. یعنی این سفتی ادامه پیدا میکند [و] شدیدتر میشود.
لذا اگر دیدیم حرفی را شنیدیم ولی توی وجودمان تأثیر نداشت، یک خورده آدم باید بترسد که چی شده که اینجور شدم؟ دنبال اسبابش باشد. با خودمان دعوا کنیم. گاهی، گاهی با خودمان دعوا کنیم. یعنی با خودمان خلوت کردن و دعوا کردن راه دارد که من که قبلاً اینجور نبودم؛ من قبلاً یک حرفی میشنیدم، خیلی زود متأثر میشدم؛ چی شده که الان گاهی روایت را میشنوم، آیه را میشنوم، اما دلم نمیشکند؟ دلم حری نمیریزد؟
یک دفعه وقتی میخوانم که ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ… لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ…﴾ تا میگویم ﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ﴾ (سوره شریفه نساء، 4:17) در برابر عظمت الهی، «یَعْمَلُونَ السُّوءَ» [نباید] خیلی عادی جلوه کند برایم. [اینکه] عمل سوء انجام میدهند، این اصلاً اساسش باید برای انسان چی بشود؟ ترس ایجاد کند. مگه میشود کسی در مقابل خدا عمل سوء انجام بدهد؟ نکند من جزء اینها باشم؟ این ترس از عظمت الهی که «یَعْمَلُونَ السُّوءَ»، انسان بترسد که نکند عبادات من عمل سوء باشد. همه اینها باعث میشود کمکم آن شکنندگی قلب [و] نرم شدن قلب اینجا راحتتر بشود. مراقب باشیم.
خلاصه کلاسها، درسها، گفتارها، خواندنها، گفتنها، مراقب باشیم آفتش چی هستش؟ قساوت قلب است. لذا گفتن زیاد [و] حرف زدن هم مذموم است. چه کنیم که حالا ما را شغلمان را حرف زدن قرار داده باشند؟ دیگر این خیلی سخت است که شغل ما حرف زدن باشد که این دیگر خیلی قساوت [میآورد]. انشاءالله خدای سبحان همهمان را کمک [کند]. به این قساوت مبتلا نشویم و نرمی دل روز به روز برایمان بیشتر بشود.
ادب حضور در محضر اولیاء و آیات
بعضیا در محضر حضرات که بودند، از ابتدا تا انتها منقلب بودند. یعنی اصلاً میدیدند حضرات را، منقلب بودند. چه برسد که میشنیدند چیزی را. نقل شده که اصلاً حالشان همینجور بود. لذا بعضیا مثل «فضیل بن یسار» میترسیدند بیایند خدمت حضرات. میگفتند: «میترسیم مراقبه حضور را نتوانیم داشته باشیم، چه برسد به شنیدن، چه برسد به عمل کردن». خب ما در محضر حرفهای بزرگان و روایات و آیات قرار میگیریم. آیا مراقبه حضور را اصلاً داشتیم تا به شنیدن [برسد]، در مراقبه شنیدن [بودیم] تا به عمل کردن در مراقبه عمل کردن [برسیم]؟
فضیل بن یسار گاهی نمیآمد. میگفت: «میترسم که نتوانم مراقبه حضور را…» -در من با [وجود] عطش زیادی که داشت، با آن در حقیقت [مقامش] که دیگر در وصفش شنیدید که چه روایاتی آمده [است]- میگوید: «میترسم نتوانم در محضر، ادب محضر را رعایت بکنم». خب اگر یک همچین نگاهی آدم توی درسهایش [و] روایات شنیدنش [داشته باشد]، خب این یک مراقبه میخواهد [برای] ورود. تا آن قلب هم همینجور خلاصه آدم به سادگی وارد نشود تا قلبم قساوت پیدا کند. این مراقبه انشاءالله در وجودمان بیش از گذشته باشد.
تفسیر «بجهالة» از دیدگاه علامه طباطبایی
خب بعد از اینکه ایشان داشتند بحث ذیل آیه ﴿لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ را بیان میکردند، توسعه در جهالت را داشتند میگفتند که به یک نگاه هر کسی که عمل سوء انجام میدهد، چون نمیخواهد عمل سوء را به عنوان نقص انجام بدهد، عمل سوء را برای خودش چی میبیند؟ حتی مثلاً یک کمالی میبیند که احساس میکند که من با این قدرتنمایی میکنم. یا اگر جلوی خدا میخواهد عرض اندام کند که بگوید ببینم تو میتوانی کاری بکنی یا نه، این فکر میکند جهالتاً که این قدرت هست در مقابل قدرت نامتناهی، [که] کسی چیکار بکند؟ گردنکشی بکند. حالا چه برسد به کسانی که نه، قصدشان مقابلهای با خدا نبوده؛ از روی عجز و ضعف و اینها [بوده است]. همه اینها برگشت میکرد به جهالت. درست است که اگر اینجوری شد، آیا «بِجَهَالَةٍ» قید توضیحی میشود یا احتراضی؟
مرحوم علامه میفرمایند قید احتراضی میشود. که این جهالت یعنی اگر که عملی را کسی از روی عناد انجام داد تا خلاصه زمانی هم که زنده بود توبه نکرد، معلوم میشود از این [قید] احتراز شده [است]. این آیه که او را شامل نمیشود دیگر؛ پس این به اصطلاح ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ… لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ… بِجَهَالَةٍ﴾ این شامل او نمیشود. اعراض از او دارد. توبه او که [در] وقت مرگ بیان میکند، او را در حقیقت شامل نمیشود دیگر؛ از او احتراز دارد. البته گفتند اگر قید توضیحی هم باشد، معنا خیلی خلاصه سخت نمیشود با این عمومیت. که منتها علامه نمیپسندد قید را به عنوان توضیحی؛ میگوید: «لَعَلَّ الْوَجْهَ الْأَوَّلَ أَوْفَقُ» (المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه 17 سوره نساء)؛ که وجه احتراضی بودن این قید دقیقتر است.
ندامت در لحظه مرگ؛ توبه واقعی نیست
خب تا اینجا آمدند که بله، ایشان فرمودند که کل معاند -چون داشتند توسعه میدادند- «وَ كُلُّ مُعَانِدٍ لَجُوجٍ فِي عَمَلِهِ إِذَا شَاهَدَ مَا يَسُوءُهُ مِنْ جَزَاءِ عَمَلِهِ وَ وَبَالِ فِعْلِهِ أَلْزَمَتْهُ نَفْسُهُ…» (المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه 17 سوره نساء). میگوید آنی هم که معاند است، آنی هم که لجوج بر فعل سیّئش بوده -یعنی دست برنداشته تا آخر عمرش- وقتی که علائم رز (مرگ) میشود، چشمباز میشود، حاضر نیست قبول کند که من آتشی باشم. لذا آنجا میگوید: «خدایا من را برگردون جبران بکنم». [میگوید] خدایا من نمیخواهم اینها را؛ چون هیچکسی با پای خودش نمیخواهد به عذاب خلود وارد بشود. لذا دارد کسانی که از کفار و معاندین لجوج هم در برزخ هستند، دائماً گفتارشان این است که: «رَبَّنَا لَا تُقِمْ لَنَا السَّاعَةَ» (برگرفته از روایات برزخ؛ [پروردگارا قیامت را برای ما برپا نکن]). خدایا بعد از برزخ قیامت را بر ما برپا نکن. چون میدانیم که آن عذاب بعد از این، از این آکد و اشد است؛ لذا ما میترسیم که آن بعدی بخواهد اقامه شود.
در مقابلش مؤمن است که توی برزخ که هست، دارد که خدایا «أَقِمْ»؛ دائماً میگوید خدایا اینجا متنعّم هستم، اما تنعّم بالاتر را میخواهم؛ لذا ﴿أَقِمِ السَّاعَةَ﴾ (کافی، طبع الاسلامیة، ج 3، ص 268، ح 4756؛ [قیامت را برپا کن]) قیامت را زودتر کن. در مقابل این کفاری که «لَا تُقِمْ لَنَا». پس اینها میترسند. اینها هم اینجور نیستش که بگویی عذاب برایشان عذب است [و] شیرین است؛ هرچی شدیدتر، شیرینتر. نه؛ عذاب است و برای اینها الیم است و این خلود است و لذا میترسد.
﴿مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا﴾ (سوره شریفه شوری، 42:22) از آن چیزی که در حقیقت اینها انجام دادند، دائماً میترسند که اگر مبتلا به این عذاب شدند، نکند بعدیاش هم بیاید، نکند آن کار دیگر هم جزایش بیاید. دائماً اینها ترس دارند. در مقابل: ﴿لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ…﴾ (سوره شریفه زمر، 39:34)؛ [مؤمن] فبؤمن شاء و اراده دارد و میخواهد. میگوید خدایا این عملم جزایش را دیدم، بعدیاش را هم میخواهم، آن دیگریاش را هم میخواهم. یعنی او اراده بعد اراده [دارد]، این در حقیقت ترس بعد از ترس. و این مرحله بعد از مرحله را تقاضای عدم تحققش [را دارد]. اینها همه دنبال هم [هستند].
لذا «وَ كُلُّ مُعَانِدٍ لَجُوجٍ… شَاهَدَ مَا يَسُوءُهُ مِنْ جَزَاءِ عَمَلِهِ وَ وَبَالِ فِعْلِهِ أَلْزَمَتْهُ نَفْسُهُ… وَ تَبَرِّيَ مِنْ فِعْلِهِ… لَكِنَّهُ بِحَسَبِ الْحَقِيقَةِ لَيْسَ بِنَادِمٍ» (المیزان فی تفسیر القرآن). اما این حقیقتاً نادم نیست. چرا؟ چرا حقیقتاً نادم نیست؟ چون علائم مرگ را دید، این خلاصه پشیمان شد؛ و الا فرصتهای دنیا را و آن به اصطلاح چالشهای تنشهای دنیا که برایش پیش میآمد را هیچ، هیچکدام را وقعی ننهاد، ارزش نگذاشت، توجه نکرد؛ اینها را همه را بیاعتنا گذشت.
پیامها و هشدارهای حوادث زندگی
لذا دارد یک کسی که مرگش میرسد، به خدا میگوید: «خدا! کاشکی قبلش یک به اصطلاح بوقی، زنگی، یک هشداری برای من قرار میدادی که من بفهمم». دیدید این مثلاً دستانداز میخواهد بیاید جلو -اینهایی که شما تو این چیزها هستید- این مثلاً راهنما یک قبلش یک بوقی میزند، یک زنگی دارد، یک چیزی دارد [به عنوان] هشداری که دستانداز [است]. خدا [میگوید]: «مگر من یادته که مریض شدی؟ یادته که همسایهتان اینجور شد؟ یادته که فامیلتان از دنیا رفت؟» همه اینها هشدار برای تو بود. اصلاً همه اینها زنگ خطر برای تو بود.
لذا وقایع کناریمان را مراقب باشیم [که] برای ما پیام دارد. «مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ فِيهِ مَوْعِظَةٌ» (بحار الأنوار، طبع الاسلامیة، ج 68، ص 326؛ [هیچ چیزی نیست مگر اینکه در آن پندی است]). هیچ چیزی در عالم واقع نمیشود، مگر اینکه پیام دارد برای ما. که اگر پیامش را گرفتیم، بیداری دنبالش [است]. این هشدار الهیست برای ما؛ یا تو نشان دادن راه کمال است، یا تو هشدار در سقوط هست. یعنی دائماً آن حوادث بیرونی، پیام ویژه برای هر کدام از ما دارد. یک پیام عمومی هم ندارد. «مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ فِيهِ مَوْعِظَةٌ»؛ برای توی خاص این موعظه را دارد؛ نه یک «مَوْعِظَةٌ لَکُم» برای همهتان یک موعظه خاص عمومی باشد، نه. [پیام] خاص دارد، پیام ویژه دارد. که اگر کسی این پیام را توجه کرد، همه اینها میشوند چی هستند؟ میشوند الهامات الهی، خطورات الهی که برای انسان تو وقایع بیرونی ایجاد میکند. همچنان که الهامات و خطورات درون نفس ما گاهی ایجاد میشود و همچنان که وسوسههایی از جانب شیطان درون ما گاهی ایجاد میشود که اینها را اگر ملاک انسان نداشت، چون از درونش هم هست، زود تسلیم میشود.
خب بعد میفرماید که: پس این اثر ندارد «لَيْسَ بِنَادِمٍ مِنْ تَبِعَةٍ وَ هِدَايَةِ فِطْرَتِهِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). این از جانب عمل، این محسوب نمیشود دیگر. چرا؟ چون تا چشم به اصطلاح برزخی انسان باز شد، اضطراراً نه اختیاراً -اختیاراً آن کسی است که با عمل صالحش چشمش باز شود و ببیند این ثمره عملش است و چون ثمره عملش است، وقتی میبیند کمال بعد کمال است- اما کسی را که اضطراراً باز میکنند -یعنی به موت میرسد، دارد میمیرد و این میبیند- میگوید این ثمره عمل به عنوان عمل صالحش نیست، بلکه باب زندگیاش عوض شد؛ از دار عمل به دار جزا رفته [است]. این ورود به دار جزا، باب عمل را برایش بست. لذا توبه عمل است و چون وارد بازار جزا شده، اینجا دیگر توبه معنی نمیدهد.
تجسم اعمال و همراهی ابدی با آنها
ولی خب خیلی حسرت است از همان [جهت]. آقا انشاءالله که هیچ کداممان به این حسرت مبتلا نشویم. «لَيْسَ بِنَادِمٍ مِنْ تَبِعَةٍ وَ هِدَايَةِ فِطْرَتِهِ» که یعنی عملش باشد. «بَلْ إِنَّمَا هِيَ حِيلَةٌ يَحْتَالُهَا نَفْسُهُ الشِّرِّيرَةُ لِلْخَلَاصِ مِنْ وَبَالِ الْفِعْلِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). میخواهد از وبال فعلش خودش را جدا کند، چون این جزا است، این فعلش جزایش است. الان دیگر میخواهد چیکار کند؟ از این جدا بشود. هرچی آنجا دیگر حالا خودش را بالا و پایین کند، «بِئْسَ الْقَرِينُ» (سوره شریفه زخرف، 43:38). این قرینش است جزاء. «يَا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ» (سوره شریفه زخرف، 43:38). ای کاش بین من و تو، بین مشرق و مغرب فاصله بود. اما «وَ بِئْسَ الْقَرِينُ». نزدیکترین چیز به این همین اعمالش است و جدایی ندارد. این ﴿احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ﴾ (سوره شریفه صافات، 37:22). کسانی که ظلم کردند و ازواجشان. ازواجشان [چیست]؟ تعبیر در روایات هم هست، تعبیر در تفسیر هم هست؛ ﴿احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ﴾ که زوج این است، قرین این است [و] اعمالشان هستند که اینها با هم حشر میشوند، جداپذیر نیستند که ﴿احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ﴾. که زوج اینه، قرین اینه و از این جدا شدنی نیست؛ دیگر راهی ندارد.
همچنان که به اصطلاح آن عمل صالح بهترین رفیق انسان است که [در روایات] میگوید: «من از این به بعد با تو هستم و مدافع تو هستم». عمل صالح در لحظه مرگ. خب انشاءالله خدای سبحان مدافعین عالی و قوی برایمان با اعمال صالح قرار بدهد.
و دلیل علیه -میگوید چرا این عملش نیست؟ میگوید دلیلش هم این است، خود خدا فرموده که اگر اینها برگردند به دنیا، در حقیقت چی هستش؟- ﴿وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ﴾ (سوره شریفه انعام، 6:28). اگر اینها برگردند، همان کارها را دوباره میکنند. چون آنجا دار جزا بود، اینها لجوج بودند؛ اینها اگر دار اختیار باشد، این کار را دوباره ادامه میدهند. ﴿وَ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ﴾ (سوره شریفه انعام، 6:28). اینها همچنان که تو دنیا دروغگو بودند، آنجا هم دروغگو هستند.
معنای «من قریب» و مهلت توبه
«وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ بِالْقَرِيبِ فِي الْآيَةِ هُوَ مَا قَبْلَ ظُهُورِ آيَاتِ الْمَوْتِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). که دنبال آیه فرمودش که ﴿يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ (سوره شریفه نساء، 4:17). که میفرماید که «يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ». این «مِنْ قَرِيبٍ» عرض کردیم که هم وجوب فوری توبه را نشان میدهد که بلافاصله بعد از عمل ناسالم ضروری است؛ هم اینکه «مِنْ قَرِيبٍ» با معنای اینکه قریب، موت باشد؛ که «يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ» یعنی قبل موتشان. اگر قبل موت [باشد]، دامنه توبه را از بعد از عمل تا وقت به اصطلاح مرگ گسترده میکند.
حالا اینجا میخواهد بفرماید که «وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ بِالْقَرِيبِ فِي الْآيَةِ هُوَ مَا قَبْلَ ظُهُورِ آيَاتِ الْمَوْتِ»؛ یعنی تا قبل موتشان، تا آن موقع. «قَوْلُهُ تَعَالَى فِي الْآيَةِ التَّالِيَةِ»؛ آیه دوم این قرینه است که ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ﴾ (سوره شریفه نساء، 4:18). یعنی دیگر آنجا توبه نیست. پس تا آنجا توبه هست، پس این مفسر آیه قبل میشود که ﴿ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ یعنی تا وقت کی؟ تا وقت مرگ. اما دیگر وقت مرگ توبه نیست. ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾. آنجا بگوید الان. اینجا نه؛ توبه برای این دیگر مقبول نیست. انشاءالله قبلش موفق بشویم.
«وَ ذَا يَكُونُ قَوْلُهُ مِنْ قَرِيبٍ… كِنَايَةً عَنْ عَدَمِ الْمُسَاهَلَةِ الْمُفْضِيَةِ إِلَى فَوْتِ الْفُرْصَةِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). پس میتوانیم بگوییم این «يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ» کنایت المساهله المفضیه الی فوت الفرصه [است]. که این هی تساهل در توبه [نکنند] تا اینکه میکشاند به وقت موت.
راهبرد شیطان: «مهندسی معکوس» آیات توبه
این آیه توبه که نازل شد -گفتیم قبلاً شاید- آیه توبه که نازل شد، وقتی آیه توبه نازل شد، آنجا دارد که شیطان فریادش بلند شد. همه یارانش را صدا زد -شاید جلسات اول این را گفتیم، فقط یادآوری است- که اینجا «مساهله» که اینجا آمده، آنوقت بعد آنجا دارد وقتی جمع شدند، طرح خواست. گفت چیکار کنیم؟ متکفل و کفیل این آیه کی میشود؟ که این خودش نشان میدهد شیطان برای هر آیهای کفیل قرار میدهد؛ یعنی یک نفری متخصصی را با تیمی قرار میدهد که این آیه را از کار بیندازند در رابطه با مردم.
در مقابلش ما باید چیکار کنیم؟ برای هر آیه گروه متخصص قرار بدهیم. همین الان این آیات توبه، واقعاً باید یک عدهای بنشینند که نگاه بکنند تو جامعه چکار بکنیم؟ حال توبه، شرایط توبه، مراحل توبه، آن انگیزهسازی توبه [را] چیکار کنیم؟ میگوییم کشش دارد. اگر آنها در مقابلش این کار را میکنند، مهندسی معکوس فعل شیطان [لازم است]. خود بیان اینکه در روایت آمده، برای اینکه این طرفش را به ما نشان بدهند که بیایید چیکار بکنید؟ آیات را [به عنوان] یک دستگاه عملیاتی برایش تعریف کنید. بنشینید برای اینها عملیات بچینید، مراحل قرار بدهید؛ نه فقط بخوانید. هم خودتان عمل بکنید، هم اینها را عملیاتی مطابق دوره و زمان خودتان و شرایط آن زمان قرار بدهید.
خب این تکلیف را خیلی سنگین میکند دیگر؛ که آدم چیکار کند؟ بنشیند گروههای متخصصی که میتوانند درگیر کنند با جمع نوجوان و جوان و میانسال و کهنسال؛ هر کدام چه جور این برنامه را باید تو جامعه برایش کار کرد. [باید] کفیل برای آیه قرار بدهیم. بنشینیم تقسیم کار کنیم که هر کدام تخصصی را اینها برنامهریزی داشته باشیم.
خب آنجا شیطان وقتی که یکی یکی گفتند، گفت: «نه، طرح تو نمیشود». دیگری گفت: «طرح تو نمیشود». تا اینکه «وسواس خناس» آن را گفت. وقتی که وسواس خناس گفت: «من از همین آیه علیه آیه استفاده میکنم» -البته این تو مضمونش است- گفت: «چهجوری؟». گفت: «به اینها میگویم مگه توبه را خدا قرار نداده؟ درسته؟ پس میشود فعل غلط را انجام داد و بعد توبه کرد. پس نترسید. تجری ایجاد میکنم برای خود معصیت که پس حالا میشود اگر معصیت میخواهیم انجام بدهیم، بکنیم؛ توبه میکنیم دیگر. حالا که توبه قرار داده شده». وقتی انجام دادند، آن موقعی میگویم: «حالا که وقت هست» -این مقصودم بود- «حالا که وقت هست، فردا توبه کن، حالا کارت را انجام [بده]، پسفردا توبه کن». همینجوری سوفه سوفه (تسویف) میکنم تا وقت مرگش برسد که بگوید «الان»؛ [و] بگوید دیگر الان ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ…﴾. همین آیه را رو[ی] کارش را، تعریفش را، عملیاتش را علیه خود آیه میکنند.
ببین چقدر فکر میخواهد و طراحی میخواهد و بعد عملیات مطابق این دارد انجام میدهد. یعنی طرحش بوده، تازه عملیات را تو اذهان مختلف، تو افکار مختلف، تو مؤمنین یک جوری، غیرمؤمنین یک جوری، جوان یک جوری، نوجوان یک جوری، پیرمرد یک جوری [پیاده میکند]. یعنی برای اینها طراحی میکند شیطان و به اصطلاح قبیله شیطان. ولی ما خیلی ساده لوحانه آیه را میخوانیم. آیه را میخوانیم، برای اینها دستگاه عملیاتی [تعریف نمیکنیم]. نگوییم حالا «وزارتخانه»؛ من میگویم وزارتخانه میخواست. توبه اگر میخواستیم دستگاه عملیات دینی شکل بدیم، هر کدام از این واژههای عظیم و راههای عظیم یک وزارتخانه میطلبید. منتها وزارتخواه مناسب این، که بنشینند چیکار بکنند؟ [مردم را] هل بدهند؛ مردم را به سمت یقظه. وزارتخانه میخواهد توبه، وزارتخانه میخواهد که بنشینند دستگاه عملیاتی تعریف کنند، شاخههای گسترده در هر جایی برای این پیدا بکنند؛ همانجوری که شیطان دارد این کار را میکند.
آثار زیانبار تأخیر توبه و قانون «هفت ساعت»
خب بعد میفرماید که: «وَ ذَا قَوْلُهُ يَكُونُ… يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ… كِنَايَةً عَنْ عَدَمِ الْمُسَاهَلَةِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). هی امروز و فردا کردن، «الْمُفْضِيَةِ إِلَى فَوْتِ الْفُرْصَةِ». آنوقت اثرش این است که وقتی که مساهله میشود، گناه هرچقدر دیرتر توبه بهش ملحق بشود -چون زنده است؛ گناه زنده است، همچنان که طاعت زنده است، عمل زنده است- چون زنده است، ریشه میدواند. وقتی ریشه میدواند، مثل درختی که کاشتیم هرچی این عمرش بیشتر میشود، ثمراتش بیشتر میشود. اگر عمل صالح هست، همینجور؛ اگر عمل سیئه هم هست، [همینطور]. لذا «يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ» این باعث میشود کار توبه هم سادهتر باشد.
بلافاصله بعد از گناه -حتی در روایت دارد ۷ ساعت- بعد از گناه نوشته نمیشود. آن ملک سمت راست که کاتب اعمال صالح است، به ملک سمت چپ که کاتب عمل سیئه هست میگوید: «دست نگهدار، ننویس؛ شاید توبه کند، شاید رجوع کند». (کافی، طبع الاسلامیة، ج 2، ص 437، ح 1؛ [امام صادق (ع) فرمودند: همانا بنده گناه میکند و تا هفت ساعت به او مهلت داده میشود…]). تا ۷ ساعت این هنوز چون عرض است، از بیرون است، تحمیل است، مثل ویروس است، داخل و ذاتی ما نیست [و] به اصطلاح بدی [ذاتی نشده]؛ لذا میگوید ننویس. این هنوز جزء این نشده تا جاگیر بشود. تا این دانه در این زمین به اصطلاح قرار بگیرد، طول میکشد. صبر کن شاید قرار نگرفت. اگر آن لحظه دانه است که میخواهی شما جداش کنی، [آسان است]. اما وقتی این ریشه دواند، هی دارد این نهال را [تبدیل به درخت میکند]، باید تا این درخت را [بخواهی] بکنی، هی سختتر میشود. یعنی توبه سنگینتر میشود.
[مخاطب]: بله.
بله، بله، بله. روایت در ذیل آیه ۱۳۵ سوره آل عمران آمده؛ همان روایت شیطان که قواش را فرا میخواند و اینها که وسواس خناس آن طرح را میدهد [که] استغفار کافیه. حالا آن بحثش را کردیم دیگر؛ نه استغفار که لغلقه لسان باشد که معلوم است که کافی نیست دیگر. به اصطلاح دارد که ندامت اولینش است. اولینش است «كَفَى بِالنَّدَمِ تَوْبَةً» (کافی، طبع الاسلامیة، ج 2، ص 426، ح 1). که ندامت [کافی است].
[مخاطب]: بله چی را؟ نه دیگر همین گفتیم دیگر.
بله؛ ۷ ساعت را بدانید. اینها را بذارین تو کانال چون این روایات مهم است. این خودش ۷ ساعت از آن روایات بسیار عالیست که سیئه در وجود انسان عرض است و دیر ثبت میشود. [اما] حسنه ولی همان اولین لحظه عمل حسنه ثبت میشود. یعنی «كُتِبَ فِي وُجُودِ الْإِنْسَانِ حَسَنَةً» چون تطابق دارد؛ ولی سیئه تطابق ندارد و لذا ۷ ساعت اول را خدا به عنوان [مهلت قرار داده]. این ۷ ساعت هم نه در همه یک جور باشد؛ کسی که جانش با سیئه نزدیکتر است و مکرر شده، دیگر آن ساعتی برایش نیست. چون آن درختش هست، این بر آن درخت افزوده میشود. اما کسی که اولین بارهاست تو هر گناهی که دارد پیش میآید -البته این [را] خدای سبحان مهلت داده به او- [فرق دارد].
جمعبندی شرایط توبه: عدم استکبار و عدم تأخیر
خب بعد میفرماید: «وَ يَتَبَيَّنُ مِمَّا مَرَّ أَنَّ الْقَيْدَيْنِ…» (المیزان فی تفسیر القرآن). قیدین جمیعاً -[یکی] قوله هم «بِجَهَالَةٍ» [و] هم «يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ»- که دو تا قید آورده، هر دو احتراضی هستند. که «يُرَادُ بِالْأَوَّلِ» -که «بِجَهَالَةٍ» بود- «بِالْأَوَّلِ مِنْهُمَا» [خروج کسی که] عناد و استعلاء [دارد]. یعنی کسی که از عناد و استعلاء [و] برتریطلبی گناه را مرتکب بشود، این توبه ندارد. دومی هم این است که اگر رسید به وقت مرگ، توبه مقبولیت ندارد. که تو این دو وقت، توبه دیگر در کار نیست؛ کسی که «عَنْ عِنَادٍ» باشد و کسی که به وقت مرگ برسد. «إِنَّ الْمُؤَخِّرِينَ لِلتَّوْبَةِ إِلَى حُضُورِ مَوْتِهِمْ… كَسَلًا»؛ کسلاناً یا سستی، «مُمَاطَلَةً» هی امروز و فردا کردن. «لَا يَتَحَقَّقُ مِنْهُمُ الرُّجُوعُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ فَيَكُونُ تَوْبَتُهُ تَعَالَى أَيْضاً قَبُولَ هَذَا الرُّجُوعِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). خدا هم توبهاش قبول این رجوع است. «وَ لَا مَعْنَى لِلْعُبُودِيَّةِ إِلَّا مَعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَوِيَّةِ». اگر میخواهد عبودیت باشد، جای عمل باشد، دنیا جای این است. لحظه مرگ دار آخرت شده و دیگر جای عمل نیست.
میفرماید که: «إِلَّا مَعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَوِيَّةِ الَّتِي هِيَ ظَرْفُ الِاخْتِيَارِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْمَعْصِيَةِ، وَ أَمَّا حَالَ الْمَوْتِ وَ مَا يَتْلُوهُ…» (المیزان فی تفسیر القرآن). دیگر دار عمل نیست، دار دنیا نیست. ﴿قَالَ تَعَالَى يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ﴾ (سوره شریفه انعام، 6:158). چون بعضیا میگفتند چرا ما ملائکه را نمیبینیم؟ آنجا دارد که «يَوْمَ يَأْتِي» به اصطلاح ﴿يَأْتِي رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا﴾ (سوره شریفه فجر، 89:22) [یا مضمون مشابه]. آنجا دیگر اگر خدا [و] ملائکه دیده بشوند، چی میشود؟ دیگر شما نیستید [و] دیگر دار عمل نیست. دیگر اینجور نیست که بگویی من ببینم تا عمل کنم. میگوید اگر آن علم ایجاد شد که رؤیت خدا و رؤیت ملائکه ایجاد شد، او چی شده [است]؟ دیگر باب عمل بسته میشود.
باب عمل تا آنجاییست که انسان به انسان با وعده و وعید، با اخبار علم حصولی بهش اینها را گفتن [عمل کند]. [جایی] داری که علم حضوری شد، اضطراراً نه اختیاراً، آنجا دیگر دار عمل نیست.
[مخاطب]: بله بعدش کار قبول…
بله دیگر عمل، دار عمل نیست. لذاش میفرماید: ﴿يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا﴾ (سوره شریفه انعام، 6:158). دار عمل نیست دیگر، تمام شده. یا میفرماید: ﴿فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا﴾ (سوره شریفه غافر، 40:84). این «بَأْسَنَا» یعنی چی؟ یعنی آیات قیامت را [و] عذاب را وقتی که دیدند، ﴿قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾؛ ما به خدا ایمان میآوریم. ﴿وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ﴾؛ به آن چیزی که شرک ورزیدیم، ما در حقیقت کفر میورزیم. ﴿فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ﴾ (سوره شریفه غافر، 40:85). اما این ایمان دیگر فایدهای ندارد. ﴿لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ ۖ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ﴾ (سوره شریفه غافر، 40:85). و سنت الهی تو کل تاریخ بوده «قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ». «وَ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْآيَاتِ» که آیات زیادی است که حالا من یک دو تا دیگرش [را] نوشتم ولی دیگر لزومی ندارد؛ همین دو تا آیه خیلی صریح بود.
«وَ بِالْجُمْلَةِ يُوَدِّيَنَا… إِلَى أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ إِنَّمَا يَقْبَلُ تَوْبَةَ عَبْدِهِ مِنَ السَّيِّئَةِ إِذَا لَمْ يَقْتَرِفِ الْمَعْصِيَةَ اسْتِكْبَاراً» (المیزان فی تفسیر القرآن). [خدا] تا وقتی که استکباراً نباشد، باب توبه باز است. مراقب باشیم استکبار هم یک دفعه ایجاد نمیشود. هر عمل سیئهای ناخودآگاه یک انانیت توش هست که خدایا تو گفتی آن، من میگویم این. اما این استکبار تو اوایل چون با هوای نفس و جهالت و این چیزهاست، اینها را خدا استکبار تلقی نکرده؛ عفوا. که ﴿وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ﴾ (سوره شریفه شوری، 42:30 و 34). «یَعْفُو کَثِیر»؛ چه خدایی داری! «یَعْفُو کَثِیر». بعضی از اعمال ما را خدا بگیرد، بس است برای اینکه انسان آتشی بشود؛ نمیخواهد تازه همهاش را [بگیرد]. «یَعْفُو کَثِیر». انشاءالله که مراقب باشیم قدر این «یَعْفُو کَثِیر» را بدانیم.
لذا میفرماید که: بله؛ «إِنَّمَا… إِذَا لَمْ يَقْتَرِفِ… اسْتِكْبَاراً». استکبار تدریجی است؛ این خیلی سنگین است. بله؛ استکبار «بِحَيْثُ يَمُوتُ مِنْهُ رُوحُ الْخُضُوعِ وَ التَّذَلُّلِ لِلَّهِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). که این استکبار، روح رجوع و تذلل را از انسان میگیرد؛ راه بازگشت را میبندد. «وَ لَمْ يَتَسَاهَلْ» -دومیش این است- «وَ لَمْ يَتَسَاهَلْ وَ يَتَسَامَحْ فِي أَمْرِ التَّوْبَةِ تَسَاهُلًا يُفْضِي إِلَى فَوْتِ الْفُرْصَةِ بِحُضُورِ الْمَوْتِ» (المیزان فی تفسیر القرآن). این هم دومیش است که انشاءالله مبتلا نشویم. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

