شرح کتاب ایمان و کفر (جلسه اول: باب طینت)
سلام علیکم و رحمةالله. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾. ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل [علی] آل محمد و عجل فرج[هم] و العن [اعدائهم] الدائم اعداداً اجمعین الی یوم الدین.
مقدمه و توسل به امام عصر (عج)
خب، [بنا] بر اینکه آغاز کتاب ایمان و کفر از کتاب شریف کافی [است]، دعای سلامتی امام زمان [علیهالسلام] رو هم میخونیم که از ایشون هم استمداد کنیم. در این آغاز کتاب، انشاءالله [ایشان] ما رو کمک کنن تا عامل به حقایق ایمان و دور از اون جهالات کفر باشیم.
﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾. «اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلاً وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».
انشاءالله قلوبمون به طاعت حضرت ولی عصر آراسته باشد و این اطاعت ما نسبت به حضرت [که در دعا آمده:] «وَ تُمتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً» دائمی باشد، [و] این اطاعت انشاءالله [پایدار بماند].
سیر مباحث از کتاب توحید تا ایمان و کفر
خب از کتاب فضل علم و عقل و جهل رسیدیم به کتاب توحید و از کتاب توحید رسیدیم به کتاب الحجه و [اکنون] حدود شاید ۱۴ یا ۱۵ ساله که بله در کلِ کافی، [یعنی] در کلِ کافی از سال ۹۱ در محضر کتاب کافی شریف هستیم و همنشین [آن] بودهایم. انشاءالله دوستیمون ۲۰ ساله بشه که در روایات دارد دوستی ۲۰ ساله رحم میشود و از ارحام میشود. انشاءالله این دوستیمون با روایات اهلبیت طول بکشه. از قبلم بوده دوستان، اما حالا به عنوان این کلاس و این درس، انشاءالله رحم بشیم نسبت به اهلبیت علیهمالسلام.
خب از کتاب توحید [رسیدیم] به کتاب الحجه و از کتاب الحجه [رسیدیم] به کتاب ایمان و کفر. اگر یادتون باشه یک نکته دقیقی رو که قبل از این به عنوان «سنت یوسفی» ذکر میکردیم، این [بود] که بعد از اینکه حضرت ظهور میکنن، عرفاء، صالحون، اوتاد، [و] همه خوبها و بدها میبینند که از قبل حضرت رو میشناختند، آشنا بودند و ارتباط داشتند اما تطبیق نمیکردند.
لذا در روایات دارد که سنت یوسفی مورد [اشاره] حضرت صادق است. از سنن انبیا از جمله سنن، سنت یوسفیست که این است که برادران با یوسف ارتباط داشتن اما یوسف رو نمیشناختن به عنوان یوسف؛ بعداً یوسف رو به خود یوسف شناختن و بعدم که شناختن فهمیدند که از قبل ارتباط داشتن. بعد میفرمایند همین سنت در مورد امام زمان (عجلاللهتعالیفرجه) صادق است که اونجا مفصل این بحثها رو داشتیم.
در بحث باب غیبت کافی شریف، این بحث رو مفصل [داشتیم و] نزدیک ۳۰ جلسه روایاتی رو که میخوندیم، در این موضوع هم بحث داشتیم که هر عمل صالحی و هر مؤمنی وقتی که دیده میشود، این به نحوی مؤمن و به نحوی خود ایمان و عمل صالح، ظهور حضرت است، طلوع حضرت است، [و] دیدن حضرت است. هر مؤمنی آینهایست که داره امام رو جلوه میده. هر عمل صالحی داره او رو نشون میده که:
«إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» (من لایحضره الفقیه، جامعه مدرسین، ج ۲، ص ۶۱۵، زیارت جامعه کبیره). ترجمه: «اگر از خیر یاد شود، شما آغاز و ریشه و شاخه و معدن و جایگاه و نهایت آن هستید.»
هر خیری شما اولشید، اصل و فرعشید، معدن و مأوا و منتها شما هستید. لذا به هر خیری که انسان میرسد باید با این نگاه ببیند که اول، اصل، فرع، معدن [و] مأواش اونها هستن؛ لذا اونا رو داره میبینه و این ظهوری از اونهاست. یا [این روایت که]:
«نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ» (کافی، طبع الاسلامیه، ج ۸، ص ۲۴۲، ح ۳۳۶). ترجمه: «ما ریشه هر خیری هستیم و هر نیکی از شاخههای ماست.»
ما تنه و اصل هر خیریم و هر خوبی از ما نشأت گرفته؛ لذا هر خوبی رو در عالم دیدید به ما منتقل بشید.
خب حالا با این مقدمه کوتاه در این مسئله، وقتی وارد کتاب ایمان و کفر میشیم در حقیقت از کتاب حجت خارج نشدیم، بلکه داریم مصادیق کتاب الحجه رو تمرین میکنیم که حالا اگر فهمیدیم اصل و مبدأ و اون اساس هر خیر اینها هستند، حالا تو کتاب ایمان و کفر که مظاهر خوبی ایمان و به اصطلاح در مقابل بدی و شرور رو دارن توضیح میدن، از اینجا منتقل بشیم [و] تمرین کنیم. با خودمون این رو داشته باشیم که داریم مظاهر امام رو در زندگی و اطرافمون و نسبت به خودمون، [یعنی] رابطه با امام رو داریم تمرین میکنیم. تو هر خوبی و در دور شدن از هر بدی، این نگاه رو اگر داشته باشیم، در حقیقت کتاب ایمان و کفر هم ادامه کتاب الحجهست.
و خود کتاب الحجه هم ادامه چی بود؟ توحید بود. که وقتی فرمودن که اگر بحث توحید مطرح است، [پس] شهادت به رسالت و ایمان به ولایت هم ادامه توحید است. «إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيدُ»؛ تعبیر روایت [است] که «إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيدُ» [یعنی] توحید تا اینجا کشیده شده است.
خب اگر پس این نگاه ساری و جاری شد، کتابِ حجت هم کتاب توحید بود و کتاب ایمان و کفر هم کتاب توحید است. با این نگاه در کنار اینکه کتاب ایمان و کفر کتاب الحجهست -چون کتاب [حجت] کتاب توحید بود- پس این هم کتاب توحید محسوب میشود. اینا شعار نیست و استحسان [نیست] بلکه حقایق است که انسان از هر جزئی به امامش منتقل میشود و از امامش به خدای سبحان منتقل میشود.
مسیر حرکت و صراط مستقیم الهیست. لذا حرکت و سلوک انسان رو داره چیکار میکند؟ تو اینجاها تمرین میکنیم. مسیر سلوک حقیقی اینگونهست که انسان تو هر جزئی که وارد میشود اگر خوب است به سرعت به امامش منتقل میشود، چون «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ» درسته؟ و اگر به امامش منتقل شد، با اون روایت «إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيدُ»، از امامش به خدای سبحان منتقل میشود، چون ﴿وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ﴾ (سوره شریفه انسان، 76:30). اینها «شائی» ندارند، شاء و ارادهها[یشان] همون اراده حضرت حق است. اینها ﴿وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى﴾ (سوره شریفه انفال، 8:17) هستند [و] است. چیزی ازشون در نظام فعل و صفت و ذات، به غیر از اینکه حکایت و آیه محض باشن برای خدای سبحان، چیز دیگری نداره. این نگاه متعالی رو اگر بکنیم اون موقع همه اینها ذکر میشه برای انسان؛ ذکر توحید و ذکر ولایت.
باب طینت: سنگینترین باب معرفتی
خب این یه مقدمهای برای ورود به کتاب ایمان و کفر بود که با همون نگاه شوق و حبی به ولایت، وارد کتاب ایمان و کفر بشیم. کتاب ایمان و کفر اولین بابی که دارد از بابهای سنگین باب ابواب معرفت است که «باب طينة المؤمن و الکافر» است، که این طینت مؤمن و کافر از سنگینترین ابواب مباحث معرفتیست که متشابهات توش خیلی زیاد است. لذا نه [اینکه] متشابهی باشد که قابل حل نباشد، بلکه متشابهاتیست که حتماً با ارجاع به محکمات روشن میشود. اما باید خیلی دقیق بود که درست ارجاع داد تا درست روشن بشه. به همین نسبت باید روایات اهلبیت رو تو مجموعش دید. یک روایت تنها در این باب ممکنه ارجاع محکم به متشابه [و] به محکم رو کامل نکند.
لذا ابواب مختلف باب طینت رو -حالا فرصت اینکه همه روایات طینت رو ما ببینیم نیست، در اینجا هم چند روایت رو آورده اما چند روایت دیگر رو هم که هر کدام نماینده دستهای از روایات هستن- انشاءالله در محضرشون خواهیم بود تا این باب طینت مؤمن و کافر رو بتوانیم انشاءالله با استفاده از خود روایات، به بهترین وجهی انشاءالله -خدا عنایت بکند و انشاءالله [از] حضرت استمداد میکنیم ازشون- که ما رو به بهترین وجهش هدایت کنند و معرفتش رو ایجاد کنن.
حقیقت طینت: جسمانی یا روحانی؟
خب [در] بحث طینت، دستههای مختلفی از روایات در این مسئله آمده. اگر بخوایم بگیم که اساس بحث طینت رو چی تشکیل میده؟ آیا این طینی که در انسان از طین خلق شده -خلق اولیش که در قرآن هم آمده- با این طینت نسبت دارد یا ندارد؟ آیا این طینت یه امر معنوی و روحیست یا طینت یه امر جسمانیست مثل طین؟ یا طینت اعم است از جسمی و روحی که از جسم آغاز میشود، از این طین ظاهری آغاز میشود [و] به نظام روحی هم کشیده میشود؟
ظاهر آیات و روایات، بالخصوص روایات که مفصل آمده، قول سوم است. یعنی طین یه حقیقت جسمانی-روحانیست؛ فقط جسمانی نیست که طین باشد. که حتی اونجایی هم که طینِ کسی جسمانی بگیرد، نکتهش این است که چون ﴿وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ﴾ (سوره شریفه حجر، 15:21)، در اونجا هم طین گسسته نیست بلکه طین نازل است و متصل است.
لذا اگر حقایق رو در عالم متصل دیدیم، نمیتونیم هیچجا اثر گسسته رو ما بیابیم. هر جا اثری در کار هست این اثر پیوسته است. لذا اگر تو عالم مادی هم دست رو چیزی گذاشتیم گفتیم «مِلْحٌ أُجَاجٌ» است، این در حقیقت آب شور است [و] اون آب شیرین است. اگر گفتن این خاک نمکزار است و کویر است، اون خاک در حقیقت طیبه است. این طیب و شورزاری فقط به عنوان یک نگاه منفصل مادی نیست. هر چیزی در اینجا نازله بالاتر است؛ درسته؟ نماد و ظهوری از اون حقیقت بالاتر رو داره نشون میده. لذا اگر در مورد این به اصطلاح طین یا طینتها روایات متعددی آمده، اینها رو به مسائل مختلفی بیان کردن، به گونههای متعددی بیان شده، همش قابل جمع است به اینکه اینها نازله حقایق بالایی هستن. ظهورات اسماء الهی هستن. خزائن رو دارن نشون میدن.
سعادت و شقاوت در نظام تکوین
اما یک نکته دقیق است، [و] اینکه انسان در سیرش به سوی خدای سبحان عالم رو با خودش داره میبرد. عالم فینفسه در قوس صعود، به عنوان عالمی که ما به غیر نگاه انسان نگاه بکنیم، اونجا سعادتی در مقابل شقاوت نیست. نسبت به هستی سعادتی در مقابل شقاوت نیست. چرا؟ چون تک [واژه] سعادت و شقاوت دائرمدار تکلیف است و تکلیف اختصاص به جن و انس دارد. درسته که ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ (سوره شریفه ذاریات، 51:56). این عبودیتی که عبودیت خاص اختیاریست که دائرمدار علم است و اختیار و اراده انسان است، این در عالم به عنوان سعادت و شقاوت مطرح نمیشود.
تعبیری مرحوم علامه دارن میگن: «یه سعادت عامه داریم که سعادت عامه در قبال شقاوت نیست، که سعادت و شقاوت داخل در این سعادت عامه هستن». عالم به اسره اون سعادت عامه رو دارد؛ چون ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾ (سوره شریفه سجده، 32:7)؛ هر چیزی رو که خلق کرده حسن است و احسن است. لذا خلق عالم، تکوین عالم، نظام احسن است. [در] نظام احسن شقاوت درش نیست؛ شقاوت نقص است. پس به تکوین عالم و هستی شقاوت راهی ندارد. این تا اینجا مسلم است که خدا شقی خلق نکرده. خلق شقاوت انتساب به خدا ندارد که ﴿مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ﴾ (سوره شریفه نساء، 4:79) که اگر سیئه باشد از نفس انسان است، درسته؟ و چون تکلیف در عالم نیست، سیئه در عالم به غیر انسان و جن -به نحوی ما جن رو حالا دیگه ذکر نمیکنیم تو ادامه بحثامون، نه به این بابی که [به] جن رو توجه نداریم، اما چون او مرتبه ضعیف است خیلی توجه الان بهش نمیکنیم اما جن و انس مکلفن- لذا عالم تکلیف درش نیست به غیر از انسان. با این نگاه سیئه در عالم راه ندارد، چون عالم نظام تکوین است، حسن است، ما در حقیقت [مصداق] ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾ [هستیم]. خب اینم یه نکته.
نفی جبر و اختیار انسان
یه نکته دیگری که باید به عنوان مقدمه این رو داشته باشیم این است که حرکت انسان به سوی سعادت و شقاوت اختیاریه، جبر نیست، [و این] جزو محکمات است. هر کلامی، روایتی، دلالتی بر این قرار گرفت که این بشر داره حرکت میکند به سوی سعادت یا شقاوت [به صورت جبری]، قطعاً یا اون روایت غلط است یا ما خوب نفهمیدیم [و] درست تعبیر نکردیم. یکی از این دو حالته.
اگر ظهور در جبر دارد، جبر اصلاً در حقیقت جزو محکمات ما «امر بین الامرین» است که انسان مختار است و [حرکت] به سوی خدای سبحانش اختیاریست. لذا و الا اگر جبر بخواد محقق باشد، تمام ارسال انبیا و کتابهای آسمانی و این همه زحمتهای نبرد حق و باطل در طول تاریخ باطل میشود. همه لغو میشود و لغو در کار خدای سبحان راه ندارد. پس جبر حتماً در کار نیست.
هر روایتی رو که دیدیم، یا باید راهی [باشد] به سوی اینکه با روایات دیگه حل بشه برای اینکه بر جبر دلالت ندارد، یا اگر نتوانستیم [آن را حل کنیم]، نسبت به او ساکت میشیم. اگر واقعاً یه جوریست که با صریح عقل مخالف است روایت رو نمیپذیریم. پس یا ساکت میشیم چون نتونستیم حلش بکنیم، یا صراحت در به اصطلاح اون باطل دارد که ردش میکنیم. چون میدونید دستهها و طوایف مختلفی بودن که اینها به اصطلاح روایات دخیله زیادی هم ایجاد کردن.
معیار داریم برای قبول روایات، محکمات ما باید در کار باشد که در قرآن هم میفرماید که ﴿هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ﴾ که محکمات داریم و متشابهات. ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾ (سوره شریفه آلعمران، 3:7) که اینها اون به اصطلاح متشابه رو دنبالش میرن. اما ما محکمات مسئله رو اول تقریر بکنیم که این محکمات اگر روشن شد، اون موقع در محضر روایات که قرار گرفتیم، با نظارت محکمات -که اونها رو هم از خود روایات گرفتیم- [بررسی کنیم]. خود روایات به ما این محکمات رو دادن. قرآن به ما این محکماتو داده. وقتی محکماتو داشتیم، اون موقع اونجایی که متشابهست یا قدرت داریم به محکم برگردانیم که این خب فبها؛ اگر ندانست[یم و] نتونستیم، یا سکوت میکنیم [و] اگر قدرت نداریم [رد نمیکنیم]، یا نه اگر ظهور جدی و ظهور قطعی در غیر از اون محکمات داشت رد میکنیم. یعنی اشکالی نداره اگر ظهور به اصطلاح قطعی در مقابل داشت مردود باشد. بگیم این به ما گفتن که «اگر مخالف کتاب و سنت بود فَاضْرِبُوهُ عَلَی الْجِدَارِ»؛ که این «فَاضْرِبُوهُ عَلَی الْجِدَارِ» یعنی اگر محکمات کتاب و سنت با این مخالف بود قطعاً اون روایت مردود میشود. خب اینم تا اینجا اصل دیگری که باید ثابت میکردیم.
علم الهی و لوح محو و اثبات
یه نکته دیگری که باید توجه بکنیم این است [که] ما یه نظام علم [عالم] الهی داریم که در نظام علم الهی -[که] یه علم فعلیست یه علم ذاتی- علم فعلی حضرت حق متن عالم است، صحیفة الکون هستی علم فعلی حضرت حق است. لذا خود نه [اینکه] علم حق بعد از هستی باشد، متن هستی علم است. این علم فعلی [است]. یه علم ذاتی داریم که مبدأ هستیست، یعنی اون علم [که] ایجاد به دنبال او محقق میشود. علم حضرت حق به عنوان علم ذاتی حضرت حق، او نه زمانبردار است نه مکانبردار است و فقطم به کلیات نیست که یه کلیاتی درش باشد؛ نه، همه امور عالم «من الاول من الجزئی و من الکلی» از اولیا و غیر اولیا، از کفار و مؤمنان، از هستی و انسان، همه عالم و ماسویالله رو چی میشه؟ اون علم در حقیقت نسبت به حضرت حق مش حاضر است. اینکه بگیم یکجا حاضر است باز زیغ کلام است. بگیم الان حاضر استم زیغ کلام است. نه زمان در اونجا راه دارد نه مکان راه دارد، به این معنا که اون علم زمانی و مکانی نیست و خود زمان و مکان هم جزو معلومات حضرت حق هستن.
خب در اون، یه موقع هستش که از اون منظر کلامی بیان میشود که خدای سبحان شقی و سعید رو میشناسد. خب معلومه این علم ذاتی حضرت حق زمانبردار نیست. حتی اون کسانی که به دنیا نیامدند، اون کسانی که از دنیا رفتن، اون کسانی که الان هستن، همه نسبتشون علیالسویست. به این معنا که خدا [در] ابتدا و انتهای عالم، یک حقیقت محض است و ﴿وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ﴾ (سوره شریفه قمر، 54:50). همه هستی براش یه امر واحد است که درای او علم به این هم به همین نسبت است.
پس از منظر علم حق و کسی که از منظر علم حق به عالم نگاه میکند، آیا برای هر انسانی که داره فعل جدیدی، عمل جدیدی، کار جدیدی ایجاد میشود، برای اون کسی که از اون منظر مینگرد جدیده؟ نه. لذا امیرمؤمنان علیهالسلام فرمودن که «اگر ﴿لَوْ
«لَوْلَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ» [اگر این آیه در کتاب خدا نبود] -که ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ ۖ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾ (سوره شریفه رعد، 13:39)- براتون میگفتم حقایقی رو که اون حقایق باعث بشود شما علمِ «مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ» براتون محقق باشد که هیچ چیزی جدید نباشد [و] همه چی براتون چی باشد؟ آشکار باشد.
اما چون خدا در قرآن فرموده ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ﴾، که خدا بناش در هدایتگری بر این است که محو و اثبات در کار باشد، آینده آشکار نباشد [تا] ابتلائات [با] آشکار [ن]بودن آینده واضح بشود و معنا بدهد. سعادت و شقاوت با اینکه انسان نمیداند چه میشود معنا میدهد؛ حقیقتاً.
لذا من لوح محفوظ رو براتون نگفتم تا با لوح محو و اثبات شما بدانید که هر کدام از شما سرنوشت خودتون رو دارید رقم میزنید. درست هم هست. اما اینکه دارید سرنوشت رو رقم میزنید، اگر کسی فوق زمان باشد، از ورای زمان نگاه بکند، آیا میداند شما با اختیار خودتون، با عمل خودتون [و] با انتخاب خودتون به کجا خواهید رسید؟ میداند [که] با انتخاب خودمون [به] کجا خواهیم رسید.
و این جبر هم نیست که میداند ما آیا [در] فلان واقعه که پیش میاد صدقه میدهیم و یا دعا میکنیم -که «الدُّعَاءُ يَرُدُّ الْقَضَاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرَاماً» (کافی، طبع الاسلامیه، ج 2، ص 470، ح 3) [ترجمه: دعا قضا را برمیگرداند هرچند محکم شده باشد]- یا نمیدهیم. از لوح محفوظ میداند، از منظر علم الهی میداند. کسی که خودش در دایره لوح محو و اثبات باشد این خبردار نیست، این کار رو انجام میده. گاهی لوح محو و اثبات [رو] هم دیده که اگر این کار باشد اون نتیجه هست، اما وقتی جلو میره میبینه در بین [راه] اراده این به چیز دیگری تعلق گرفت و اثر دیگری [ظاهر شد].
مثل جریان عیسی علیهالسلام که از اون عروسی عبور میکرد، گفت به عزا تبدیل میشه. برگشتن دیدن نه، همون جور مشغولن. بعد رفت وارد شد و گفت چه کردید که این تغییر ایجاد شده؟ نه [اینکه] عیسی علیهالسلام در رتبه کتاب محو و اثبات باشد؛ نه. اما قرار بود اون روشنگری و هدایتگریش در رتبه کتاب محو و اثبات باشد. لذا در اون رتبه خودش رو در حقیقت نشون داد؛ نه [اینکه] رتبه عیسی در این رتبه باشد.
بعد که رفتن، اون عروس خانم گفته بود وقتی که اینها مشغول بودن یک فقیری که آمد من غذایی بردم. و بعد عیسی علیهالسلام فرمودن بلند شو؛ زیر او مار بود که قرار بود این رو نیش بزند، اما پس از این چی شده بود؟ خشک شده بود و از بین رفته بود یا در حقیقت قدرت پیدا نکرده بود بر این کار.
مراتب علم الهی (قضا و قدر)
ببینید این نگاه که لوح محو و اثبات تغییرپذیری [دارد]، از منظر عالم ماست البته؛ اما لوح محفوظ از منظر نگاه خداست البته. لذا علم ذاتی حضرت حق -کسی که به رتبهای از مراتب اون علم ذاتی [نمیرسد]، نمیگیم به اون علم ذاتی کسی اکتناه پیدا میکند، اما میتواند به مراتبی از اون علم ذاتی از منظر خدا [برسد]، چون اون علم هم خودش مراتب دارد دیگه: اراده، مشیت، اراده…- بعد میفرماید: قضا، قدر… تمام اینها [اجزائی از علم هستند]: «فَأَمْضَى، فَأَذِنَ، فَأَجَّلَ»؛ همه اینا مراتب علم الهیست که ۶ مرتبه برای علم الهی میشمرند.
این مراتب رو هر کسی به هر مرتبهایش علم پیدا بکند، قدرت پیدا میکند حیطهای از به اصطلاح مراتب عالم رو ببیند؛ از جمله به اون موطن لوح محو و به اصطلاح اثبات، از جمله بالاتر به رتبه لوح محفوظ که رتبه قضای علم قضای الهیست. رتبه محو و اثبات علم قدر الهیست که میفرماید: «رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ» (کامل الزیارات، ج 1، ص 39، زیارت امین الله)؛ یعنی هم از رتبه قضا راضی باشد انسان [و] هم به مرتبه قدر مطمئن باشد.
خب اینم یه نکتهست. پس بعضی از کلمات که داره در حقیقت بیان میشود در روایات، ناظر به رتبه چی هستش؟ علم قضای الهیست که لوح محفوظ است که اونجا نمیاد جزئی بیان بکند. اگر مثلاً بعضی از مسائل رو میفرماید به اصطلاح «الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ» (توحید صدوق، ص 356، ح 3)؛ درسته؟ یکی از معانیش این است که کسی که از رتبه لوح محفوظ نگاه بکند، این سعادت او رو از همون آغاز تکوین این کودک میتواند ببیند. البته سعید، سعید است [فی] امه؛ یعنی اقتضا از همین جا آغاز میشود تا نهایت. اینم یه برداشت دیگر است.
پس یکی خود دیدن فعلیت تا نهایت است که از اینجا تا اونجا رو میبیند. یکی نه، اقتضاست. اینم درسته. این مربوط به لوح محو و اثبات است که اقتضا در اینجا در کار است. تو حرکت به فعلیت تبدیل میشود و این باب به حرکتش باز است. اینم یه نکته دیگری که تو بحث علم الهی و قطعیت به لحاظ علم، هیچکسی به این اشکال نمیکند و این منافی با اختیار انسان هم نیست.
یعنی علم قطعی الهی به افعال ما با اراده ما معلوم است. یعنی خدا میداند که ما با ارادهمون چه خواهیم کرد و این هیچ جبری در کار ایجاد نمیکند. و زمانی هم نیست که بگه «الان میداند آینده را»؛ تا گفتی «الان میداند آینده رو» حرف غلط شد. چرا؟ چون آوردی تو زمان. الان اصلاً بحث الان و آینده تو اونجا مطرح نمیشود. خود ظرف آینده و گذشته و حال جزو علم است، از مصادیق علم است؛ اونم نه اینکه حاکم بر علم باشد. خب اینم یه نکته.
تأثیر انسان بر سعادت و شقاوت هستی
نکته دیگر این است که هستی تو ارتباط با انسان رنگ و لعاب شقاوت و سعادت پیدا میکند. اینم یه نکتهست که باید بعداً بهش خوب بپردازیم. فعلاً به صورت یک کلید داشته باشیم [و] کدی که هستی مستقلاً و فینفسه تکوین عالمه، وجوده و وجودم، ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾ است، خلق است. اما تو قوس صعودی که انسان حرکت میکند و انسان میتواند سعید و شقی بشود، میتواند عالم رو با اون ربطی که با انسان پیدا میکنند به کمال برساند؛ میشه سعادت عالم به تبع انسان.
میتواند به تبع انسان، عالم با ارتباط با انسان چی بشود؟ همراه انسانی که شقی شده، این عالم شاکی باشد از انسان که همراه او به چی شده؟ به شقاوت رسیده، شاکی باشد. لذا اینا شکایت میکنن. در آخرت دارد زمینی که روش گناه شده، آسمان و زمینی که اونجا در محضرش گناهی صورت گرفته، هر جایی که خلافی صورت گرفته توسط انسان، قهر و غضب اون مکان رو نسبت به انسان در روایات بیان کردن. و اونجایی که نمازی خوانده شده، طاعتی شده، خدمتی شده، اونجا محبتی به مؤمنی صورت گرفته، رضایت آسمان و زمین رو به دنبال دارد.
اونجا تعبیری دارد که وقتی حضرت تشریف میارن یکی از خصوصیات حضرت این است که «يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ سَاكِنُ الْأَرْضِ» (کشف الغمة، ج 2، ص 477)؛ همه ساکنین آسمان و زمین از او راضی میشند. یعنی فعل او چون تحقق توحید در عالم است و گسترش توحید، همه عالم و هستی از او چی میشن؟ راضی میشن. «يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ» که اینم خیلی زیباست.
لذا مؤمن به مقدار سعه وجودش در هستی که میتونه حرکت بکنه، اطراف خودش رو یا به سعادت یا به شقاوت میرساند. اگر به سعادت برساند، اینا میشن دعاگوی او. که در حقیقت دارد که «حَتَّى الْحِیتَانُ فِی الْبَحْرِ»؛ ماهیان در دریا هم چی میشن؟ همه راضی میشن از او. که «يَرْضَى سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ حَتَّى الْحِیتَانُ فِی الْبَحْرِ»؛ حتی ماهیان در دریا هم از او راضی[اند]. اینا خیلی زیباست دیگه، درسته؟
پس به تبع حرکت انسان، عالم هم چی میشه؟ با این همراه میشه و به تبع هدایت انسان و سعادت انسان، عالم به سعادت میرسد؛ [و] به تبع شقاوت انسان، عالم به شقاوت مرتبط با این میرسد. اما شقاوت عالم حالا عیب نداره… حالا بالاخره تبرک روایات میفرمایید بالاخره… بله.
در اون روایت شریف که:
«إِنَّ اللَّهَ يُحْيِي بِهِ أَهْلَ الْأَرْضِ بَعْدَ مَوْتِهَا … وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً» (اشاره به روایات متعدد، از جمله: کمال الدین، ج 2، ص 646). ترجمه: «خداوند به وسیله او اهل زمین را زنده میکند… و زمین را پر از قسط و عدل میکند همانطور که از جور و ظلم پر شده بود.»
«يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ سَاكِنُ الْأَرْضِ». «لَا تَدَّخِرُ الْأَرْضُ مِنْ بَذْرِهَا شَيْئاً»؛ یعنی دیگه چیزی رو کتمان نمیکنه زمین. «لَا تَدَّخِرُ»؛ چیزی رو ذخیره نمیکند «مِنْ بَذْرِهَا شَيْئاً»؛ همه وجودش رو عرضه میکند و نشون فعلیتش رو [میدهد]. «إِلَّا أَخْرَجَتْهُ»؛ «وَ السَّمَاءُ مِنْ قَطْرِهَا شَيْئاً» (بحارالأنوار، ج 51، ص 78)؛ آسمان هم چیزی رو از بارش کم نمیکند. این البته تشکیکی هم هست دیگه، یعنی اوجش اونجاست اما به مقداری که هرگاه محقق بشود اینبله، ادامه متن ویرایششده دقیقاً از همان نقطهای که بخش قبلی پایان یافت:
لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ» -اگر این آیه در کتاب خدا نبود که ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ ۖ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾ (سوره شریفه رعد، 13:39)- براتون میگفتم حقایقی رو که اون حقایق باعث بشود شما علم «مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ» براتون محقق باشد، که هیچ چیزی جدید نباشد، همه چی براتون چی باشد؟ آشکار باشد. اما چون خدا در قرآن فرموده: ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ﴾ که خدا بناش در هدایتگری بر این است که محو و اثبات در کار باشد، آینده آشکار نباشد؛ [با] ابتلائاتِ آشکار بودن آینده، [سرنوشت] واضح میشود و معنا میدهد، حقیقتاً.
لذا من لوح محفوظ رو براتون نگفتم تا با لوح محو و اثبات شما بدانید که هر کدام از شما سرنوشت خودتون رو دارید رقم میزنید. درستم هست. اما اینکه دارید سرنوشت رو رقم میزنید، اگر کسی فوق زمان باشد، از ورای زمان نگاه بکند، آیا میداند شما با اختیار خودتون، با عمل خودتون، با انتخاب خودتون به کجا خواهید رسید؟ [بله] میداند با انتخاب خودمون کجا خواهیم رسید. و این جبرم نیست که میداند ما آیا فلان واقعه که پیش میاد صدقه میدهیم و یا دعا میکنیم -که «الدُّعَاءُ يَرُدُّ الْقَضَاءَ وَقَدْ أُبْرِمَ إِبْرَاماً» (کافی، طبع الاسلامیه، ج 2، ص 470، ح 3)- یا نمیدهیم؟ از لوح محفوظ میداند. از منظر علم الهی میداند.
کسی که خودش در دایره لوح محو و اثبات باشد این خبردار نیست [که] این کارو انجام میده. گاهی لوح محو و اثباتم دیده که اگر این کار باشد اون نتیجه هست، اما وقتی جلو میره میبینه در بین، اراده این به چیز دیگری تعلق گرفت و اثر دیگری [ظاهر شد]. مثل جریان عیسی علیهالسلام که از اون عروسی عبور میکرد، گفت: «[امشب] به عزا تبدیل میشه». برگشتن دیدن نه، همونجور مشغولن. بعد رفت وارد شد و گفت: «چه کردید که این تغییر ایجاد شده؟» نه [اینکه] عیسی علیهالسلام در رتبه کتاب محو و اثبات باشد، نه؛ اما قرار بود اون روشنگری و هدایتگریش در رتبه کتاب محو و اثبات باشد. لذا [خدا] در اون رتبه خودش رو در حقیقت نشون داد، نه [اینکه] رتبه عیسی در این رتبه باشد.
بعد که رفتن، اون عروس خانم گفته بود وقتی که اینها مشغول بودن، گدا [یا] فقیری که آمد من غذایی بردم. و بعد عیسی علیهالسلام فرمودن: «بلند شو». زیر او مار بود که قرار بود این رو نیش بزند، اما پس از این چی شده بود؟ خشک شده بود و از بین رفته بود یا در حقیقت قدرت پیدا نکرده بود بر این کار.
ببینید این نگاه که لوح محو و اثبات تغییرپذیری [دارد]، از منظر عالم ماست البته؛ اما لوح محفوظ از منظر نگاه خداست البته. لذا علم ذاتی حضرت حق [و] کسی که به رتبهای از مراتب اون علم ذاتی [برسد] -نمیگیم به اون علم ذاتی کسی اکتناه پیدا میکند، اما میتواند به مراتبی از اون علم ذاتی از منظر خدا [دست یابد]- چون اون علمم خودش مراتب دارد دیگه: اراده، مشیت، اراده [و] بعد میفرماید قضا، قدر. تمام اینها جزو [مراتب علم است]. «فَمِنَ الْعِلْمِ مَا هُوَ إِذْنٌ، وَ مِنَ الْإِذْنِ مَا هُوَ مَشِيئَةٌ…» [تا آخر]. همه اینا مراتب علم الهیست که ۶ مرتبه برای علم الهی میشمرند. این مراتب رو هر کسی به هر مرتبهایش علم پیدا بکند، قدرت پیدا میکند احاطهای از به اصطلاح مراتب عالم رو ببیند؛ از جمله به اون موطن لوح محو و به اصطلاح اثبات، از جمله بالاتر به رتبه لوح محفوظ که رتبه قضای علم قضای الهیست. رتبه محو و اثبات، علم قدر الهیست که میفرماید: «رَاضِياً بِقَضَائِكَ، مُطْمَئِنّاً بِقَدَرِكَ» (مصباح المتهجد، ص 846، زیارت امین الله)؛ یعنی هم از رتبه قضا راضی باشد انسان، هم به مرتبه قدر مطمئن باشد.
خب اینم یه نکتهست. پس بعضی از کلمات که داره در حقیقت بیان میشود در روایات، ناظر به رتبه چی هستش؟ علم قضای الهیست که لوح محفوظست که اونجا نمیاد جزئی بیان بکند. اگر مثلاً بعضی از مسائلو میفرماید، به اصطلاح «الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ» (کافی، طبع الاسلامیه، ج 8، ص 81، ح 38) [ترجمه: بدبخت کسی است که در شکم مادرش بدبخت شده و خوشبخت کسی است که در شکم مادرش خوشبخت شده] درسته؟ یکی از معانیش این است که کسی که از رتبه لوح محفوظ نگاه بکند، این سعادت و شقاوت رو از همون آغازِ تکوین این کودک میتواند ببیند.
البته سعید سعید است «فِي بَطْنِ أُمِّهِ» یعنی اقتضا از همینجا آغاز میشود تا نهایت. اینم یه برداشت دیگر است. پس یکی خود دیدن فعلیت تا نهایت است که از اینجا تا اونجا رو میبیند؛ یکی نه، اقتضاست. اینم درسته. این مربوط به لوح محو و اثبات است که اقتضا در اینجا در کار است، تو حرکت به فعلیت تبدیل میشود و این باب به حرکتش باز است.
اینم یه نکته دیگری که تو بحث علم الهی و قطعیت به لحاظ علم، هیچکسی به این اشکال نمیکند و این منافیه با اختیار انسان هم نیست. یعنی علم قطعی الهی به افعال ما، با اراده ما معلوم است؛ یعنی خدا میداند که ما با ارادهمون چه خواهیم کرد. و این هیچ جبری در کار ایجاد نمیکند و زمانی هم نیست که بگه «الان میداند آینده را». تا گفتی «الان میداند آینده رو» حرف غلط شد، چرا؟ چون آوردی تو زمان. الان اصلاً بحث الان و آینده تو اونجا مطرح نمیشود؛ خود ظرف آینده و گذشته و حال جزو علم است، از مصادیق علم است، اونم نه اینکه حاکمه بر علم باشد. خب اینم یه نکته.
ارتباط هستی با سعادت و شقاوت انسان
نکته دیگر این است که هستی تو ارتباط با انسان رنگ و لعاب شقاوت و سعادت پیدا میکند. اینم یه نکتهست که باید بعداً بهش خوب بپردازیم. فعلاً به صورت یک کلید داشته باشیم، کدی که هستی مستقلاً و فینفسه تکوین عالمه؛ وجوده و وجودم ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾ است، خلق است. اما تو قوس صعودی که انسان حرکت میکند و انسان میتواند سعید و شقی بشود، میتواند عالم رو با اون ربطی که با انسان پیدا میکنند به کمال برساند؛ میشه سعادت عالم به تبع انسان. میتواند به تبع انسان، عالم با ارتباط با انسان چی بشود؟ همراه انسانی که شقی شده، این عالم شاکی باشد از انسان که همراه او به چی شده؟ به شقاوت رسیده؛ شاکی باشد.
لذا اینا شکایت میکنن. در آخرت دارد زمینی که روش گناه شده، آسمان و زمینی که اونجا در محضرش گناهی صورت گرفته، هر جایی که خلافی صورت گرفته توسط انسان، قهر و غضب اون مکان رو نسبت به انسان در روایات بیان کردن. و اونجایی که نمازی خوانده شده، طاعتی شده، خدمتی شده، اونجا محبتی به مؤمنی صورت گرفته، رضایت آسمان و زمین رو به دنبال دارد.
اونجا تعبیری دارد که وقتی حضرت تشریف میارن یکی از به خصوصیات حضرت این است که «يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ الْأَرْضِ» (منبع دقیق حدیث با این عبارت خاص یافت نشد، اما مضامین مشابه در روایات مهدویت فراوان است، مثلاً: کمال الدین، ج1، ص 331). همه ساکنین آسمان و زمین از او راضی میشند. یعنی فعل او چون تحقق توحید در عالم است و گسترش توحید، همه عالم و هستی از او چی میشن؟ راضی میشن. «يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ». که اینم خیلی زیباست.
لذا مؤمن به مقدار سعه وجودش در هستی که میتونه حرکت بکنه، اطراف خودش رو یا به سعادت یا به شقاوت میرساند. اگر به سعادت برساند اینا میشن دعاگوی او؛ که در حقیقت دارد که حتی «الْحِيتَانُ فِي الْبَحْرِ»، ماهیان در دریا هم چی میشن؟ همه راضی میشن از او. که «يَرْضَى [عَنْهُ] سَاكِنُ الْأَرْضِ حَتَّى الْحِيتَانُ فِي الْبَحْرِ» (اشاره به مضامین روایاتی مثل کافی، ج1، ص 34: «حَتَّى الْحُوتَ فِي الْبَحْرِ» که برای طالب علم استغفار میکنند) هم از او راضین. اینا خیلی زیباست دیگه، درسته؟
پس به تبع حرکت انسان، عالم هم چی میشه؟ با این همراه میشه و به تبع هدایت انسان و سعادت انسان، عالم به سعادت میرسد. به تبع شقاوت انسان، عالم به شقاوت مرتبط با این میرسد. اما شقاوت عالم حالا عیب نداره، حالا بالاخره تبرک روایات میفرمایید. بالاخره بله در اون روایت شریف که:
«إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ رَجُلًا … يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ سَاكِنُ الْأَرْضِ لَا تَدَّخِرُ الْأَرْضُ مِنْ بَذْرِهَا شَيْئاً» (اشاره به احادیث متعدد مهدویت، از جمله: بحارالأنوار، ج 51، ص 74).
یعنی دیگه چیزی رو کتمان نمیکنه زمین؛ «لَا تَدَّخِرُ» چیزی رو ذخیره نمیکند «مِنْ بَذْرِهَا شَيْئاً»، همه وجودش رو عرضه میکند و نشون فعلیتش رو [میدهد]. «إِلَّا أَخْرَجَتْهُ وَ [لَا] السَّمَاءُ مِنْ قَطْرِهَا شَيْئاً»، آسمان هم چیزی رو از بارش کم نمیکند. این البته تشکیکی هم هست دیگه، یعنی اوجش اونجاست اما به مقداری که هرگاه محقق بشود اینها همراهی میکنن در این رابطه.
بعد میفرماید: «إِلَّا صَبَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ مِدْراراً»، بارش باران مناسب میشود. «يَعِيشُ فِيهِمْ» البته «سَبْعَ سِنِينَ» که حالا اون بحث زمانی که هستن. اون «حِيتَانُ فِي الْبَحْرِ»م در روایت دیگری دارد که همه راضی میشن حتی «حَتَّى الْحِيتَانُ فِي الْبَحْرِ».
پرسش و پاسخ: رضایت دوطرفه امام و هستی
بله ببینید، اینکه سؤال ایشون این است که اصل بر این است که سماء و ارض از امام راضی باشند یا اینکه امام از سماء و ارض راضی باشد؟ اهل سماوات و ارض و سماء و ارض، دو طرف داره رضایت. مثل همون که نسبت به خدای سبحان تو قرآن میفرماید: ﴿رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ﴾ (سوره شریفه مائده، 5:119). دو طرف دارد رضایت. وقتی محقق میشه یعنی طرفین [به] کمال در حقیقت رسیدن.
اما اونجایی که امام است -دست شما درد نکنه- اونجایی که امام است، امام کمال نهایی رو داره ایجاد میکند؛ لذا همه راضی میشن از امام، چون داره میرسونه به کمال فوق کمالی که اینها داشتن. اونجایی که پس رضایت اینها از امام اینگونهست. امام از اینها راضیست، یعنی تمام اینا تو مسیر حرکت امام توافق ایجاد میکنن برای حرکت، لذا وفق میشن، همراه میشن.
خب، بله. تو تکوین، اما تو تشریع قدرت اینکه همه رو بتونه حرکتم بده ببرد، این در زمان ظهور محقق میشود. چرا عرض کردم تو تکوین [است] اما تو تشریع [نیست]؟ یعنی چی؟ یعنی تحقق پیدا کند در بیرون. یعنی تحقق توحید در بیرون، فراگیری توحید در زمان ظهور محقق میشود. لذا اختصاص به امام زمان دارد. به این جهته و الا همه اونها واسطه فیض بودن. البته تو تکوین واسطه فیض بودن که «بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ» (عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 279، زیارت جامعه کبیره). درسته، همه اینا سر جاشه، اون رضایت تکوین [است].
اما تو تشریع چی؟ که این تو نظام تشریع تحقم پیدا بکند. تحقق در زمان ظهور محقق میشود. لذا اون رضایت همه هستی از به اصطلاح امام در زمان ظهور محقق میشه. [وقتی] موانع برداشته میشه، هیچ موجودی دیگه در عالم از اون به اصطلاح فعلیت کمالیهای که به همراه انسان کامل میخواد پیدا کنه محروم نیست؛ همه در حقیقت تو این کمال شریک میشن. تو این روایت شریفی که عرض کردم اونجا دارد که بله، باز این حضرت که ظهور میکند:
«يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ يَفْعَلُهُ وَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يَجْتَنِبُهُ … يَكْشِفُ اللَّهُ بِهِ الظُّلْمَ وَ يَجْلُو بِهِ الشَّكَّ وَ الْعَمَى … يَرْعَى [الذِّئْبُ] فِي أَيَّامِهِ مَعَ الْغَنَمِ» (اشاره به مضامین احادیث مهدویت، مانند: بحارالأنوار، ج 51، ص 104 و منتخب الأثر).
و گوسفند با هم کنار هم چی میشن؟ یه جا میچرند انگار. «وَ يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ الطَّيْرُ فِي الْجَوِّ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبَحْرِ». همه اینها چی میشن؟ «يَرْضَى عَنْهُ»؛ هم ساکن سماء راضی میشود، هم طیر در آسمان، هم ماهی در دریا، همه راضی میشوند.
که «يَا لَهُ مِنْ عَبْدٍ مَا أَكْرَمَهُ اللَّهُ»؛ چه بندهایست این که خدا این جور برکات رو بر وجودش نازل میکند! «يَا لَهُ مِنْ عَبْدٍ مَا أَكْرَمَهُ اللَّهُ طُوبَى لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ وَيْلٌ لِمَنْ عَصَاهُ طُوبَى لِمَنْ قَاتَلَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَتَلَ أَوْ قُتِلَ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ» (کمال الدین، ج 1، ص 268، ح 13).
که همه اینها در این روایت [آمده]. انشاءالله که روزی هممون باشد و چشم ما هم به جمالش روشن بشود. صلواتم بفرستیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
لعنِ هستی بر شقاوتمندان
خب پس اینم یه نکته بود که بله شقاوت… ها بله تو ربط با انسان، شقاوتی که هستی پیدا میکند دور شدن از رسیدن به هدفشه. و چون به هدفش نمیرسد -به کمال لایقی که ﴿أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾ (سوره شریفه طه، 20:50)- به واسطه اینکه این در طریق انسان شقی قرار گرفت، به اون هدی نمیرسد. چی میشه اثرش؟ اثرش این میشود که این [موجود] انسان رو لعن میکند. این [موجود] لَاعِن اون انسانی میشود، اون نفرینکننده و شاهد علیه اون انسان میشود.
لذا این به ظلم نرسیده که این ظلمی نکرده. این ظلم نکرده [بلکه] انسان تو حرکتش روی زمینی که این هستی ﴿أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾ [است] نگذاشت اینجا چی بشه؟ اینجا به اون کمالش این برسد که یک مؤمنی در اینجا هدایتگری داشته باشد. لذا این کینه به او پیدا میکند و کینهش یعنی مقابله با او، یعنی در حقیقت با او ضدیت پیدا میکند و این لعن میکند. و لعن این هم چون از روی نظام وجودشه، مستجاب است. لعنش مستجاب است. عقاب او به دست این محقق میشود. لذا زمین هم که قرار گرفت اون نظام روحی زمین، به لحاظ نظام روحی انسان، انسان رو تحت فشار قرار میدهد؛ انسان شقی رو.
بله، بله دیگه. اولاً به لحاظ این است که هر جزئی به جزئی تعلق میگیرد به نحوی و کل هم به کل تعلق میگیرد [به] نحوی. اگر در جایی جامعهای اهل صلاحش، صالحانش چیکار کردن؟ به اصطلاح تقوا پیشه کردند و توبه کردن، ﴿يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا﴾ (سوره شریفه هود، 11:52). هرچند که همون در حقیقت جامعه ممکنه افرادی توش چیکار بکنند؟ خطا مرتکب بشن. لذا عذابهای الهی که نازل میشد -عذاب بر قوم مثلاً هود عذاب بود- اما برای هود همون عذاب در حقیقت تنفس بود. یعنی از عذابها و رحمتهای الهی چی هستن؟ هوشمندن. یعنی همون ﴿يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا﴾ برای مؤمن این برکت ایجاد میکند؛ برای کافر همون مدرار چی ایجاد میکند؟ شقاوت. ﴿إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ﴾؛ در حقیقت همین فرصت ایجاد میکند تا او به شقاوت بالاتر برسد.
سنت استدراج
یعنی گاهی رها شدنشون -روایتم در قرآنم دارد که ما اینها رو در حقیقت- آیهش رو الان اگر تو ذهنتون بود بفرمایید، که اینها رو ما بهشون میدیم، نعمتها رو میدیم، نعمتها رو میدیم تا یک دفعه بگیریمشون، که این سختتر میشود. کسی که ندارد و یه دفعه گرفته میشود یه جوره، یه کسی که دارد و گرفته میشود خیلی سنگینتره براش. آیه قرآن… الان من آیه… بله، بله احسنتم. بله آیه چنده؟ سوره انعام بله صد و چی؟ بله ۱۳۲؟ [خیر، آیه 44] بله میفرماید که:
﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾. بله، ﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ﴾ اونچه را که ما در حقیقت به اینها داده بودیم اینها نسیان کردن، ﴿فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ﴾ (سوره شریفه انعام، 6:44). دیگه اینجا از «أَخَذْنَاهُم»ون چی شده؟ اینا گذشتن، اینا دیگه از اینجا گذشتن. چیکارشون میکنن؟ رهاشون میکنن. وقتی رها شدن، ﴿فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا﴾؛ وقتی کاملاً مشغول شدن به این به اصطلاح نعمتهایی که براشون این همه گشایش ایجاد کرد، ﴿أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً﴾؛ یک دفعه میگیریمشون. پس همین نعمت که ﴿يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا﴾ هست برای مؤمن میشه نعمت، برای کافر میشه چی؟ همون میشه نعمت تا ﴿فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا﴾، تا مشغول شن به این [نعمت و] غفلت کامل بشود، تا چی بشه؟ ﴿أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ﴾.
بله دیگه، یعنی همین در این رو احساس میکند مالک شده. الان زمین رو، اینها رو مالک شده اما نمیدونه که لعن اینها در مالکیت این است که اینو غافل میشود از خدا تا یک دفعه گرفته بشود. و اینها اونجا خرسند میشن که این یک دفعه چی میشه؟ گرفته میشود. میبینن که مثل مظلومی که دادش رو از ظالم بگیرند یک دفعه خوشحال میشود، این بغتتاً برای اونها هم خوشحالی بغتتاً رو ایجاد میکند. خب بله.
تفاوت نقاط شروع و عدالت الهی
خب بحثهای مختلف دیگری تو بحث طینت هست که آیا بهشت و جهنم هم از مظاهر طینت هستن؟ [بله] هستن. رابطه طینت اولی با بهشت و جهنم چی میشود؟ اینا رو انشاءالله تو بحثهای روایات خواهیم گفت.
اینکه قطعاً مؤمنان و کافران از ابتدا نقطههای شروعشون هم میتونه مختلف باشدم هست؛ یعنی ممکنه که یه کسی نقطه شروعش از نقطه دیگرِ شروع دیگری چی باشه؟ متفاوت باشه. تو یه خانوادهای به دنیا آمده از جهت طینت وجودی به خوبیها بیشتر باشد؛ دیگری تو جایی به دنیا آمده باشد [که] میلش به بدیها بیشتر باشد. اینها هیچ انکاری نداریم. اما با عدالت چگونه سازگار است؟ میگه جزا مطابق عمل است.
اون کسی که در یه جایی که مطابقت با عمل صالح دارد و میلش به عمل صالح بیشتر است، تنفرشم از عمل بد همون نسبت بیشتر است. اگر این جزا پیدا میکند به عمل صالحش، اونوقت اگر یه عمل صالحی رو انجام بدهد چی میشه؟ عقاب این [در صورت گناه] خیلی زیادتر از کسیست که تو یه جامعهای که همه شرایط برای عمل ناصالح فراهم است و او اونجا امساک میکند از عمل ناصالح یا انجام میدهد عمل ناصالح رو.
کسی که تو قم عمل ناصالح انجام بدهد با کسی که مثلاً توی جامعه کفر کاملی عمل ناصالح انجام بده، این دو تا یه قدر و قیمت [دارند]؟ نه. در قبالشم عمل صالح هست. پس اگر کسی تو قم عمل صالح انجام میدهد، تا کسی که توی در حقیقت یه بلد کفر عمل صالح انجام میده، او خیلی در حقیقت به اصطلاح باید توان مصرف کند تا یه عمل صالح سادهای انجام بدهد؛ اینجا نه، یه کسی که تو قمه روالشه این عمل صالح، اگه بخواد انجام نده براش هزینه دارد. پس این دو تا عمل صالح همچنان که در عمل صالح نقطههای شروع مختلف بود، در عمل ناصالح مقابلشم همین جوره؛ جبران میشود.
لذا ثواب و عقاب برای این دو تا با نگاه به ثواب و عقابی که [در یکجا] گناه راحتتر است و عمل صالح سختتر است، و اونجایی که عمل صالح راحتتر است و گناه سختتر است، این دو تا در قبال هم میتونه چیکار بکنه؟ نظام عادلانهای رو ایجاد بکند.
لذا «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ»؛ ممکنه یه جایی یه کسی حتی حسنهای انجام بده اما عقاب بشه، بهخاطر اینکه این حسنه مثل این باشه که یه کسی مثلاً -عرض میکنم- بخواد توی قم حجاب حداقلیِ حداقلی رو رعایت بکند؛ در اینجا حجاب رعایت شده در اینجا، اما شکسته شده. اون در حقیقت چی؟ اون حجاب برتری که اینجا نمادش بوده رو این شکونده و با این شکستن توانسته راهی رو برای شکسته شدن اون حرمتها ایجاد کند. غیر از اونجاییست که یه کسی روسری سرش میکنه در مقابل بیحجابی کامل، که اون اونجا تونسته مقابله بکند. پس «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ».
منابع برای مطالعه بیشتر
نقطههای شروع مختلف هست اما اختیار اولاً ساقط نشده، همه مختارن. که ﴿يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ﴾ (سوره شریفه روم، 30:19)؛ میشود از پدر و مادر میت چی به دنیا بیاد؟ فرزند حی مؤمن. که تعبیر به ایمان [است]، به دنیا آمدن ایمان از کفر است.
آسیه در خاندانی در حقیقت رشد بکند که همسر فرعون است، بشه زن نمونه همه مؤمنان، نه برای زنان [بلکه] برای همه مؤمنان بشود ضربالمثل. برای مؤمنان همه هستی عالم چقدر زیباست. کی بوده؟ زنی بوده در خاندان همسر فرعون. و از این طرف همسر نوح است، بشود چی؟ ضربالمثل برای همه کافران. یعنی دو طرف قضیه خدا بیان کرده. بله مریم سلاماللهعلیها [را] داریم که او در خاندان طهارت است و مثل برای مؤمنان هم باشد، اما اون طرفم آسیه [هست]. [از آن] طرف هم خلاصه چی هستش؟ همسر فرعون. همسر به اصطلاح نوح هست و همسر لوط هست که اینها آمدن.
خب پس میشود ﴿يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ﴾. اختیار انسان با همه مختلف بودن نقطههای شروع از بین نمیرود. حالا این بحثها رو انشاءالله تو بحث طینت به عنوان امهات باید ببینیم تا بعد وارد روایات باب بشیم.
برای اینکه دوستان اگر خواستن مظان این بحث رو ببینن:
- المیزان، جلد ۸، صفحه ۹۹ به بعد؛ یکی از مظان این بحث است.
- کتاب انسان و سرنوشت آقای مطهری کتاب خوبیست.
- [کتاب] مرآة العقول، جلد هفتم، ذیل همین روایات باب طینت، بحث مفصلی از مرحوم مجلسی داریم.
- طلب و اراده؛ امام [خمینی] رحمةاللهعلیه در کتاب طلب و اراده بحث طینت رو ایشون مطرح میکنه، حدود صفحههای ۷۹.
- در تقریرات فلسفه امام تو جلد سوم چند جا این بحث طینت رو وارد شده.
- تو بحار[الانوار] جلد پنجم، احادیث طینت مفصل آمده که تفصیلش با اینجا خیلی متفاوته.
- در اونجا بصائر الدرجات، در اوایل کتاب بصائر بحثهای روایات طینت آمده که بسیار در حقیقت ما انشاءالله بهش استناد خواهیم کرد و از او بهره خواهیم برد؛ روایات طینت رو از بصائر تا درجات انشاءالله در جلسات آتی.
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. صل[وات].
پرسش و پاسخ پایانی
[مستمع]: سلام علیکم. [استاد]: بله جدا میشه، جدا میشه. جلد ۸. [مستمع]: بله المیزان جلد ۸ صفحه ۹۹ به بعد؟ [استاد]: بله، میشه میگه من رو نذاشتی به اسم [کمال برسم]. بله دیگه، یه… [مستمع]: شاکیه؟ [استاد]: در این حد شاکی. این شاکی، شاهد حساب میشه نه مثل تقابل انسانها؛ اما شاکی، همین شکایت، تبری از این، این رو متصل میکنه به امام. یعنی اینکه چون بعضیا با تولی نزدیک میشن بعضیا با تبری، این تبریش از دشمنان او رو نزدیک میکنه به امام بیشتر.
[مستمع]: خب چرا شاهده و این شاهد داره علیه او میگه منو استعدادمو ضایع کردی؟ [استاد]: باید پاسخگوی ضایع کردن استعداد اونها هم باشه و این هم با تبریش از این، خودشو جدا کرده [و] به امام ملحق کرده. در انسانها تبری در قیامت فایدهای نداره براشون، چون ﴿إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا﴾ (سوره شریفه بقره، 2:166)؛ اونی که تبعیت شده از اون که تبعیت کرده، و اونی که تبعیت کرده از اون که تبعیت شده تبر[ی میجوید]، اما فایده نداره. ولی اینها [اشیاء و زمین] چون از زمین این تبری رو [داشتند] -یعنی اینا تو همون دوران دنیا این تبری رو داشتن از این شخص- از همینجا شروع شده، لذا اینها به ولی ملحق میشن. اعضای بدن شاهد…
[مستمع]: اعضا به لحاظ خلقتی که عالماً… [استاد]: اونام دوباره فقط شاهدن. [مستمع]: بله شاهدن، همین شاکی هم هستن دیگه. [استاد]: «إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ» (سوره شریفه ابراهیم، 14:47)؛ شاکی هم هستن و لذا اینها هم تبریشون باعث میشه که به تبع اینها اگر هم سوخته میشن، سوختن اینها اینها رو از بین نمیبرد. نفس معذب میشود با سوختن اینها؛ لذا خود اینکه این میشه هیزم جهنم برای او، انتقام این است از او.
عرض کردم که… عرض کردم نه، مثلاً شما ببینید مالک خازن نار نمیخواد از جهنم خارج بشه. مالک خازن -حالا یکی از بحثاست که جهنم اگر تو جهنم هستن همه که تو جهنمن، آیا اینا ملعونن؟ نه- خود جهنم دستگاه الهی[ست] در جهنم که ملعون نیستش. [مستمع]: یعنی اینها میشن دستگاه الهی برای عذاب این. [استاد]: زمین جهنم، مالک که خازن جهنمه و همه اینها، اینا دستگاه الهی هستن و اینا عذاب نیست براشون. [مستمع]: بله دیگه ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ﴾ (سوره شریفه ابراهیم، 14:48). یه زمین دیگری مطابق اونه که اون زمین رو کی ساخته؟ بهشتش میشه ﴿وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا﴾ (سوره شریفه زمر، 39:69).
[استاد]: نه ببینید، حالا تا گفتیم ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ﴾ یعنی ممکنه خیلی از خصوصیات این [عوض شود]. لذا میگه اون -حالا تو روایات مفصله بحث ارض، روایات شاید مثلاً ۳۰-۴۰ تا روایت داره که ارض چی میشه اونجا، بعد در بعضی [میفرماید] «آداب خُبز» میشه، نان میشه، حالا این بحثا یعنی چی اونجا خیلی بحثهای زیبایی داره- بعد روایت ﴿وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا﴾، اون زمین دیگه ارض ولایته، ارض الهیته، نه این ارض. اونوقت اینا همه بحثاش حالا با تو جای خودش انشاءالله، بله متفاوته. هر مثلاً یک مؤمن از این بحث…
[مستمع]: نه نمیشه. [استاد]: نه، «شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا» داریم در یه به اصطلاح روایتی که «شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا» (کافی، طبع الاسلامیه، ج 2، ص 93، ح 25)؛ اما عمل مؤمن از عمل امام بالاتر نمیشه. چرا؟ چون یکی از پارامترهای ارزشگذاری مؤلفه [معرفت است].
[مستمع]: نه خب نمیشه، یعنی کنار بذاری مثل «لَوْ لَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ»؛ «هَمَّ بِهَا وَ هَمَّتْ بِهَا». [استاد]: ببین میگه اگر ندیده پس میگیم پس اونو نبینی، پس «هَمَّ بِهَا» [درست نیست]؛ نه «هَمَّ بِهَا» نمیشه. اینم یعنی نمیشه جدا کرد. عرض کردم دیگه، ببینید تو مجموعه دیگه وقتی شما یه حیث کردی، یعنی اومدی واقع رو بخوای تکهش بکنی، تا تکهش کردی واقع نیست؛ یعنی واقعیت یه مجموع چند لایه با هم مرتبطه. لذا عمل امام همیشه چی هست

