سخنرانی استاد عابدینی

موضوع: روایت الهی و ولایی از جنگ، یا روایت زمینی و طینی از آن

تاریخ: سه‌شنبه ٢۷ خرداد ١۴۰۴

صوت مراسم

متن جلسات

نکته اصلی که باید حالا دقت بکنیم در این بحث چیزی که پیش آمده این است که روایت الهی از مسئله را در دست دادن و روایت کردن خیلی مهم است.

ببینید قرآن جنگ بدر و احد و حنین و تبوک و خلاصه فتح مکه و صلح حدیبیه و خیبر و خندق و همه اینها را یک روایت الهی از آن دارد. روایت الهی با روایت تاریخی خیلی متفاوت است. ما اگر الآن قدرت پیدا کنیم، با نگاه به آنچه که قرآن در تبیین قتال ها و جنگ های پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه از باب آن روایت الهی که بیان کرده، این روایت الهی تمرینش در این است که چطور روایت کنی؟

یک روایت این است که ما ده تا موشک می زنیم، آن ده تا بمباران می کند. ما آنجا را زدیم، این اینجا را زده. ما مثلا آنها را اینقدر مجروح کردیم، آنها اینقدر ما را مجروح کردند، کشتند و ما شهید دادیم مثلا. این روایت بشری مسئله است که نمیگوییم که اصلا به دنبال این نباید بود. اما این روایت از جنبه طینی انسان است. یک روایت طینی است. با چشم دیده میشود و قابل لمس است و حس است. اگر ما در روایتگری مان از جنگ منحصر شدیم به این روایتگری، آن موقع ما هم در همان رتبه آنها فقط اعداد و ارقام ما با آنها از جهت ممکن است محاسبه متفاوت بشود و الا روش، روش محاسبه مان و الهاممان… مثلا میگوییم ما در این جنگ در جنگ های دفاع مقدس داشتیم، این قدر تانک زدیم از دشمن، این قدر هواپیما زدیم، این قدر اسیر گرفتیم مثلا این قدر هم شهید دادیم مثلا این قدر هم از آن ها کشتیم. درست است؟ این یک روایت است.

اما اگر از اول عادت کنیم و مذاق مردم را نه بر آن اساس که شکل بگیرد، آن وقت تغییرش سخت بشود. این خیلی در روایتگری اثر دارد از ابتدا ما چگونه میخواهیم روایتگری بکنیم تا نوع مذاق مردم را اینجوری شکل دهیم.

مثل آن کرونا که هر شب مردم را شرطی کرده بودند ببینند امشب مثلا نسبت به فردا چند تا مثلا بیشتر یا کمتر بود. درست است؟ ابتلا و وفات مثلا چقدر بود. شرطی شد. فرهنگ شد اصلا. این الآن نقش میگیرد ابتدا.

مسئولین ما قدرت این را الآن ندارند. وقتش هم ندارند. این کار روایتگری را ایجاد کردن و بعد تسری اش دادن، کار ما است. یعنی کار کسانی است که میخواهند از منظر دیگری که آن نگاه مادی بشری طینی نیست، روایت جنگ را روایت بکنند.

حالا ببینید مثلا شهید آوینی یک نحوه ای از این روایتگری را تصحیح کرد در آن دوره که غیر از روایت طینی بود. بلکه این روایت الهی، رنگ الهی از جنگ بود. ما الآن نیاز داریم به اینکه حتما روایتگری الهی از جنگ را از ابتدا فرهنگ سازی کنیم که مردم متوقع و منتظر این نوع روایتگری باشند. اگر این را دیر جنبیدیم و شکل گرفت، تغییرش آن وقت خیلی سخت میشود. توقع آن هم نیست، کشش آن هم نیست.

این یک نکته که خودش خیلی باب وسیعی است از اینکه یاد بگیریم خدا جنگ احد را چطور روایت میکند. جنگ بدر را چطوری روایت میکند. روایتگری از خود قرآن یاد بگیریم که بهترین روایتگر است و اینها را روایت کرده و دوم هم یکی از کسانیکه بومی سازی کرد نحوه ای از این روایتگری ساده قابل پذیرش عمومی را شهید آوینی بود که در این مسئله چه کار کرد؟ دست خوبی برای آغاز راه ایجاد کرد که قدر باید بدانیم آن را هم که این را الآن شروع کنیم. آن وقت نه فقط در رابطه با شهدا این را بخواهیم شروع بکنیم که بعد از واقعه جنگ روایت از جنگ، بعد از واقعه نباشد. بلکه چه باشد؟ حین واقعه تأثیر دارد و الا روایت بعد آن مقداری که در حین واقعه است، مؤثر نیست. خب این یک نکته است که…

یکی از حضار: این باید صدا و سیما باید این ها را یاد بگیرند.

استاد: حالا ببینید این ها ممکن است. یعنی اگر ما مطلب آماده داشته باشیم و آماده ارائه باشیم، الآن بتوانیم یعنی خودمان را به سرعت بکنیم، این جور نیست که امکان… الآن خود به اصطلاح دوستانی که ما هم صبح جلسه داشتیم، آمادگی شان در این مسئله زیاد است که کسانی که در این نگاه قدرت ابلاغ بیان این معانی را دارند، آنها در حقیقت بکار بگیرند. حالا گاهی ممکن است که این بیان مکتوب باشد و ارائه بدهند آنجا. یا بدهند کارشناسانی که قدرت ارائه دارند اما مطلب برای ارائه ندارند، آنها ارائه بدهند. همه نحوه آن آماده است. یا خودشان در حقیقت کارشناسی باشند که قابل ارائه… که الآن خودشان احساس میکنند این خلأ نوع روایت خیلی زیاد است و دستشان خالی است که چطور اینها را روایت کنند. خب اگر این روایتگری شد آن موقع خیلی از مسائل در آن حل میشود. شکست ها در این نوع روایتگری یک نگاه الهی وقتی در آن می آید، خودش یک سرمایه میشود. نه باعث یأس. اما اگر روایتگری طینی بود، روایتگری طینی دنبالش چه را می آورد؟ اگر شما بیشتر از آن کشته دادی، اگر بیشتر از آن خراب شد، اگر بیشتر از آن مورد تهاجم قرار گرفتی، اگر امروز مثلا شما شلیکت صد و پنجاه تا بود، فردا شد صد تا، پس فردا هشتاد تا، پسون فردا شد مثلا پنجاه تا، این نشان میدهد رو به افول و رو به شکست هستی مثلا اگر با آن تحلیل طینی… اما با یک منظر دیگری از منظر الهی اگر درست این تحلیل شود که رعایت های مسائل مختلفی در آن دیده شود، همین میتواند یک سبب قوت و قدرتی باشد. این یک بحث مفصلی است. دامنه دار است چون ما دنبال نگاه به بحث قتال و جهاد هستیم، این اثرش این است که اصلا در زندگی بعدی هم در سبک زندگی عادی هم این نوع روایتگری در حین جنگ که یک لازمه خوبی ایجاد میکند، زمینه مناسبی را ایجاد میکند، بعدا کم کم زمینه ساز سبک زندگی چه بشود؟ الهی بشود. پس مسئله خیلی اهمیت دارد که ما روایت الهی از جنگ را مطابق با آنچه که قرآن کریم بیان کرده و مطابق آنچه که، نظیر آنچه که، یعنی نظیر عطف به قرآن نیست که بگوییم که در عرض، نه یک مصداقش میشود کاری که شهید آوینی از روایتگری بعد از جنگ در رابطه با جنگ داشت که آن روایت فتح ها را به عنوان به اصطلاح یک کار خوبی ارائه داد که یک آغازی باشد.

یکی از حضار: اسلامی کردن را نباید ببینیم.

استاد: حالا همان روایت الهی دیگر. چون ما میخواهیم بگوییم این روایت طینی و روایت الهی خیلی چیز است. روایت طینی کاملا بر آمار و ارقام و اعداد و کشته ها و خرابی ها و به اصطلاح تلف ها، همه این ها بر این ها استوار است. این راحت ترین نوع روایت است و به اصطلاح این را نفی نمی کنیم. اما روی این سوار میشویم بالا میرویم. یعنی اگر فقط ماندیم در این، این روایتگری ظاهری طینی ما معمولا در روایتگری ظاهری طینی نمیتوانیم غالب باشیم، چون خدا این را از ما نخواسته است. درست است؟ کَم مِن فَئِةٍ قَلِیلةٍ غَلَبَت فِئَةً کَثِیرَةً بِإذنِ اَللهِ. این همان روایتگری الهی است و الا در روایتگری مادی، چه میشود؟ روایتگری مادی این مغلوبه است که کم و زیاد تطابق ندارد. یا إن یَکُن مِنکُم عِشرُونَ صَابِرُونَ که این صَابِرُونَ، عِشرُونَ صَابِرُونَ که این نگاه الهی است دیگر. صبر در دایره الهیت معنا میشود. إن یَکُن مِنکُم بکار برده عِشرُونَ را اما در دایره رنگ الهی اش که میشود صَابِرُونَ. إن یَکُن مِنکُم عِشرُونَ صَابِرُونَ یَغلِبُوا مِأَتَینِ و همچنین اگر صد تا، هزار تا. عَلِمَ أنَّ فِیکُم ضَعفَاً فَالآنَ خَفَّفَ اَللهُ عَنکُم و عَلِمَ، علم دوم آن است. بعد آمده دیگر. عَلِمَ أنَّ فِیکُم ضَعفَاً بعد آنجا دارد که إن یَکُن مِنکُم مِئَةً یَغلِبُ مِأتَین و إن یکن منکم مثلا الفاً یغلب الفین که این نگاه به اصطلاح البته إن یَکُن مِنکُم مِئَةً صَابِرَةً، صَابِرَةً هم دارد. درست است؟ صَابِرَةً دارد. مراتب صبر مراتب به اصطلاح چه میشود؟ غلبه را. پس غلبه…

یکی از حضار: الهی شد تناسبی که از بیست میرسد دویست، این الهی است. اما عدد که میگوید طینی است، اما تناسب الهی است.

استاد: تناسب به این معنا که صابرون است. این صابرون است صابرون هم در راه خداست، فی سبیل الله است. یعنی دیگر آن، ببینید این نگاه آن وقت در زندگی عادی هم چه میشود این؟ وقتی که بعد از این فرهنگ این جا بیفتد که یک روایت الهی در زندگی حاکم است؟ میشود آن وقت جریان جنگ یک فرصت برای اینکه ما وقتی در منجلاب زندگی طینی گرفتار شده بودیم، خدای سبحانی این فرصت را در این جریان دانشگاه جنگ برای ما ایجاد میکند که قدرت به اصطلاح ایجاد گفتمان الهی را پیدا کنیم. زمینه پذیرش زیاد است. مثلا تلفن خیلی میزنند الآن کسانیکه خیلی در این مسائل نبودند.مثلا این مسئله آیا ربطی به امام زمان هم پیدا میکند؟ به ظهور پیدا میکند؟ ربطی مثلا به جریان آخر الزمانی پیدا میکند؟ ربطی مثلا، یعنی آن نگاه آخرت گرایی و ظهور گرایی و توجه به این مسائل رنگ الهی زندگی را متفاوت میکند، هر چه ما در زندگی گرفتار شده بودیم به تار عنکبوتی که دورمان تنیده بود. اینجا دارد تار ها باز میشود. به شرطی که سوار بر این موجه شویم با این روایتگری که نگاهمان به جنگ از منظر روایت الهی باشد. خب اگر توانستیم این کار را بکنیم، یک سرمایه عظیمی میشود و به اصطلاح جهاد در اینجا میشود دانشگاه. یک دانشگاه میشود. دانشگاه جنگ شکل میگیرد. خب حالا این بحثش در هر کدام از اینجا مسائل مختلفی پیدا میکند، جنگ بدر نحوه ای از بروز و ظهور این را. چون هر کدام از این جنگ ها در یک برهه و یک شرایطی برای مسلمان ها پیش آمد که برای آن دوره سبک زندگی ویژه ای را. مثلا در جنگ بدر عنایت های غیبی و امداد های غیبی خیلی فراوان بود، خیلی زیاد بود. علت این چه بود؟ علتش این بود که مؤمنان به هیچ وجه به خودشان متکی نبودند و قدرت خودشان را در مقابل قدرت به اصطلاح دشمن از جهت قدرت ظاهری و آن نگاه طینی غیر قابل قیاس می دیدند و اما به همین جهت که غیر قابل قیاس می دیدند، اتکاء آنها به نگاه الهی و سرمایه الهی شدید تر بود و چون این اتکاء و نگاه قوی تر بود، عنایات الهی هم آشکار تر بود. هر چقدر اتکاء به سرمایه خودمان قوی تر شود، یعنی نگاه طینی قوی تر شود، درست است؟ به همان مقدار احکام به اصطلاح روایتگری الهی، طینی تر شده. یعنی ببینید در این جنگ ها که بعدا پیش می آید.

یکی از حضار: این زمینی تر یک ذره گنگ است

استاد: آره زمینی تر شده. حالا.

یکی از حضار: خاکی تر شده.

استاد: چون ما این بحث طینی و رحم طینی، رحم ولایی و الهی را داریم، میخواهیم این تناسبش هم با هم حفظ بشود که اینها یک تناسب، یک ارتباط دارند با هم. با این نگاهی که هر جنگی که هر جنگی را با این نگاه ترسیم کردن که شرایط این جنگ چگونه بوده که ترسیم الهی جنگ مطابق شرایط مؤمنان و دشمنان یعنی دشمنان از یک طرف و نگاه مؤمنان و مسلمان ها از یک طرف. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در همه مشترک بوده و پیغمبر اکرم رشد اینکه بگوییم اعتقادش قبل و بعد تفاوت کرده، نبوده اما حرکت پیغمبر برای اینکه مؤمنان را ببرد، البته چرا متفاوت بوده که مؤمنان را همراه خودش ببرد. لذا مدارا کرده یعنی در هر کدام از اینها با اینها مدارار کرده. یعنی آن جایی که یک به ده بوده مدارا کرده در یک به ده هم. چون یک به ده هم یک مرتبه است. آنجا که یک به دو هم بوده، مدارا کرد با اینکه به قاعده این است که از یک به دو شروع شود و به یک به ده برسد، ولی در میدان از یک به ده شروع شد به یک به دو رسید. یعنی اینجور نبود که مسئله دائماً رو به رشد ایمان باشد به طوری که یک به دو اول باشد و یک به ده چه باشد؟ آخر باشد. نه؛ یک به ده اول بود. یک بدر اول بود و بعد جریان حنین مثلا جزو آخرین جنگ ها که فرار هم کردند تازه. آن جایی بود که مسلمان ها خیلی بودند بعد از فتح مکه این جریان عظیم مسلمان ها و جمعیت آنها، آن یک به دو تازه چه بوده، آخر شاید یک به یک هم بوده. یعنی به حد یک به دو هم گاهی نبوده. ولی این دلیل ضعف است یا دلیل قوت است؟ فراگیری همیشه وقتی فراگیری است، این را ازش میخواهیم استفاده بکنم. فراگیری همیشه یک همراهی را می طلبد، مثلا ما اگر در جریان قوم، جریان لشکر طالوت کسانی که یک مشت آب خوردند و کسانی که نخوردند فقط. فَلَمَّا جَاوَزَ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَاً یعنی آن کسانیکه یک غرفة خوردند، آن هایی که اصلا نخوردند، عبور کردند. آن هایی که آب صد تا سیری خوردند، ماندند. جا ماندند. اینها را هر دو را میپذیرد. نمیگوید که آن کسانی که یک غرفة خورده اند، دیگر نیایند آن ها. اینها چون ضعیف الایمان اند. مؤمن هستند اما ضعیف الایمان اند. میگوید نه اینها هم بیایند. تحمل اینها، آن وقت وقتی میرسند جلوی جالوت، گفتمان اینها میشود لَا طَاقَةَ لَنَا الیَومَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودَهُ. باز هم تحمل میکنند گفتار اینها را نمی زنند به ذوقشان که شما آمدید چه کار بکنید، پس طردشان بکنند. طرد را که ها را کردند؟ که هیچ تبعیت نکردند در وقتی که إنَّ اَللهَ مُبتَلِیکُم بِنَهرٍ فَمَن شَرِبَ مِنهُ فَلَیسَ مِنِّی، آنها را طرد کردند. ببینید میخواهیم نگاه اینکه در جامعه آن سعه نگاه چقدر باید باشد؟ نگاهمان به اینکه اگر یک کسی در ضمن جهاد یک دفعه به اصطلاح ندای مذاکره از دهانش در می آید، چه کار کنیم؟ آیا این فلیس منی است یا نه این لَا طَاقَةَ لَنَا الیَومَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودَهُ است؟ که این دارد ندای لَا طَاقَةَ لَنَا الیَومَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودَهُ دارد میگوید. البته عده ای هم گفتمانش این است. کم من فئة قلیلة درست است؟ این دو تا گفتمان را هر دو در دل اهل ایمان قرار گرفتند، طالوت همه اینها را چه کار کرده؟ پذیرفته این ها را.

یکی از حضار: هر دو هم در میدان مبارزه اند.

استاد: هر دو هم در میدان اند. یعنی دو تا اهل جهاد حساب شده اند. در مقابل لشکر هم صف آرایی کردند. فَلمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ و جُنُودِهِ درست خواندم؟ که این برزوا یعنی همه اینها آمدند مقابل جالوت هم قرار گرفتند، با اینکه عده ای شان گفتمان شان چه بود؟ لَا طَاقَةَ لَنَا الیَومَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودَهُ. بله که حالا همین است دیگر فَلمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ و جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا که آن دنبال گفتمان غالب دیگر در موقع صف کشیدن، یک موقع موقع عصری بود رسیده بودند اینها، روز قبل بود، رسیدند اردو میخواهند بزنند. دو گفتمان است تا از دور دارند میبینند. دل ها ترسیده، اما فردا مقابل که صف بندی شد، حالا جای چون شجاعت و جای در حقیقت آن نظام غلبه گفتمان جهادی است، خدای سبحانی میگوید جلو دار این گفتمان چه افرادی بودند؟ همان سابقونی بودند که گفتند رَبَّنَا اَفرِغ عَلَینَا صَبراً وَ ثَبِّت اَقدَامَنَا وَ اِنصُرنَا عَلَی القَومِ الکَافِرِینَ. یعنی در وقت مواجهه همه به اصطلاح این را باید بگویند. اما در وقت دیدن و گفت و گو درون خودشان این جلوی آنها به آنها نگفتند لَا طَاقَةَ لَنَا الیَومَ به شما. بلکه به خودشان گفتند که ما نمی توانیم با اینکه گفتمان ضعیف است. اما یک درون گفتمانی است. این درون گفتمانی را باید تحمل کرد. میگوید تحمل کنید اما گفتمان مقابلش را هم ارائه دهید. اما طرد نکنید که… اینها خیلی مهم است. قرآن وقتی که اینجوری ارائه میدهد، بعد آنجا دنباله اش میگوید فَهَزَمُوهُم بِإذنِ اللهِ و قَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَ آتاهُ اللهُ المُلکَ

یعنی پس ما در نگاه الهی خودمان الآن در نظام جامعه باید برخوردمان با آن کسانیکه بحث مذاکره را ممکن است در اوج این رابطه ها مطرح کنند، چه جوری باشد؟ آیا برخورد مَن شَرِبَ مِنهُ باشد که در حقیقت فَإنَّهُ لَیسَ مِنِّی است؟ درست است؟ اینجوری باشد؟ یا اِلَّا مَن اِغتَرَفَ غُرفَةً است؟ چون این هم در حساب مقابل است، حاضر است در صف مقابله بایستد. اما آنکه عدم تبعیت کرد وقتی به او گفتند نخورد، اینگونه خورد. او دیگر در صف مبارزه نیست. خارج شده از صف مبارزه. اما اینی که میگوید مذاکره، این هم نمیخواهد خودش را از تحت تبعیت رهبری خارج کند، از گفتمان مجاهده، میگوید نه این هم باید ما داشته باشیم، شاید در یک برهه ای اگر راه را باز گذاشتیم، شاید به کار ما بیاید. حالا این هم یک بحثی دارد که تفاوت این گفتمان با گفتمانی که ممکن است منافقین داشته باشند که هر موقع در مقابل مشرکین هم قرار میگرفتند، یک راهی با مشرکین باز میگذاشتند که اگر اسلام یک موقع راه بسته شد، همه چیز، راهشان باز باشد که دائرة السوء نباشد که برای اینها که بگویند ما امکان چه داشته باشیم؟ اینها تفاوت اینها در چیست؟ که اینها را باید دید. خب این هم یک نکته است که…

یکی از حضار: حاج آقا خب پس در حمراء الاسد چطور حضرت این نگاه جمع کردن را…

استاد: حالا داریم همین را میگوییم که عمدا این را عرض کردم که جنگ های مختلفی در کار است. درست است؟ که این جنگ بدر نحوی بود، جنگ احد نحوه دیگری بود. لذا حمراء الأسد یک نحوه سومی بود در بین این سه تا و بعد خندق و جنگ خندق که جنگ احزاب باشد یا جنگ خیبر یا هر کدام از اینها یک مدلی را دارد ارائه میدهد. ما نمیتوانیم یک آیه را یک جا ببینیم سرایتش بدهیم در همه جا با همه شرایط چه کار بکنیم؟ یک آقایی میگفت مثلا این حرفی که من مثلا بزنم، آیا این حرف غلط است؟ گفتم قدر مطلق حرف صحیح است اما مکان و زمان که ضمیمه میشود به آن متفاوت میکند ممکن است حرف را غلط بکند. درست است؟ ممکن است حرف را در حقیقت صحیح تر هم بکند. با شرایط زمان و مکان، حرف در حقیقت در شرایط مکان و زمان دیده میشود نه لیسیده بطوری که قدر مطلق فقط باشد. بله بعضی حرف ها قدر مطلق دارد. ایمان به خدا، توحید قدر مطلق دارد. فرق نمیکند اما یک موقعی هست که شما میگویید قتال یا صبر؟ یک جا میگویید قتال. می آیند به پیغمبر میگویند قتال در مکه، پیغمبر میگوید کُفُّوا أیدِیَکُم، تا الآن دست نگه دارید. پس پیغمبر اینجا ترسیده بگویم اگر میگوید کُفُّوا أیدِیَکُم وَ اَقِیمُوا الصَّلاةَ بروید دنبال فعلا اقامه صفوف. نترسیده پیغمبر اما میگوید شرایط، شرایط جهاد و قتال الآن نیست. قتال شما در این است که صفوف تان محکم شود. یک جای دیگری در حقیقت پیغمبر اینها را هل میدهد، اینها نمیروند. یعنی حضرت دارد، اینها باز هم آیات آنجا را باید چطور ببینی؟ در حالیکه یک ضعف و فتوری در جامعه ایجاد شده، دارد یک نوع نگاه تهییجی، تبشیری، انذاری یا آنهایی که تخلف کردند، اینها را دارد. خب ببینید اینها را باید ما مراقب باشیم که تحلیل مسائل با توجه به این به خصوص مسائل اینجوری، با شرایط زمان و مکان حتما باید دیده بشود، تا حکم نکنیم اگر این حرف صحیح است، پس هر جایی میشود زد. اگر این کار صحیح است، پس هر زمان و مکانی میشود این کار را انجام داد. نه اینجوری نیست. اینجوری مطلق نداریم. ما قدر مطلق در بعضی جا ها است. بقیه جا ها چه هست؟ با شرایط زمان و مکان حکم متفاوت میشود. این دومین مسئله ای هست که میخواهیم حالا جنگ ها را از آن عبور میکنیم، این ها را جزو کار ها قرار دهیم.

یکی از حضار: حاج آقا مصداقش را هم بفرمایید. فقط مفهومی نشود. الآن زماننا هذا باید چه کار بکنیم ما با توجه به این فرمایش حضرت؟

استاد: حالا جلو تر که برویم همین ها

یکی از حضار: منظورم این است که مبهم است حاج آقا. برای مخاطب، زمان و مکان…

استاد: برای مخاطب مبهم است، اما برای کارشناسی که میخواهد طراحی بکند و آن گفتمان را تعیین بکند، نباید مبهم باشد. یک موقع هست که چه هست؟ ما لازم است به مردم بگوییم الآن زمان جنگ احد است یا جنگ تبوک است یا جنگ مثلا حنین است؟ نه. اما وقتی شما تشخیص تان قرار میگیرد، بعد از تحلیل کارشناسی که این زمان جنگ حنین است یا جنگ تبوک است یا جنگ احد است یا بدر است؟ مطابق آن برنامه ریزی و آن روایتگری را میکنید و هل دادن را ایجاد میکنید.

یکی از حضار: در جنگ روانی یک فصلی هست، فصل روایتگری

استاد: بله روایتگری گاهی پسینی هست، گاهی پیشینی. یعنی روایتگری پیشینی این است که شما داری آن القای فرهنگ را میکنی، روایت پسینی این است که داری نتیجه گیری میکنی حالا پس از آن. تحلیلت بر اساس روایتگری الهی هم یک جور است، امام حسین علیه السلام بر اساس روایت زمینی شکست خورد. بر اساس روایت زمینی امام حسین علیه السلام چه شد؟ شکست خورده یعنی کسی نمیتواند بگوید امام حسین علیه السلام بر اساس روایتگری زمینی چه شده؟ غالب شده. اما بر اساس روایتگری الهی غلبه کرده. اگر شما در یک زمان فقط ببینید که آن هم جزو روایتگری زمینی است زمین و زمان. این شکست بوده. اما در روایت…

آیا ما در تحلیل به اصطلاح جریانی که الآن دارد پیش می آید، در قطعه الآن فقط این تحلیل را داریم میکنیم و روایتگری را داشته باشیم یا نگاهمان به این است که ما نگاهمان روایت الهی است و این را در یک فرا زمانی داریم نگاه میکنیم. اگر ما در زمان و زمین خاص این را روایتگری بکنیم، ممکن است در بعضی از نقاط ما احساس بکنیم شکست خوردیم. ممکن است تا اینجا پیش برود که بگوییم چه هست؟ اما اگر که دنبال این باشیم که یک جریانی را در نظام جهانی، حرکتی را ایجاد بکنیم، که حتی حتی اگر فرض مسئله است، ما همه از بین رفتیم و مجبور شدیم، تسلیم هم شدیم، چیزی هم باقی نماند. فرض مسئله است. اینجوری نیست انشاء الله. اما جوری شد که رسوایی برای چه بود؟ برای فرهنگ به اصطلاح اسرائیلی بود. اگر این رسوایی را به دست آوردیم، این پیش آمد، با روایت الهی میگوییم پیروزیم. درست است؟ با روایت الهی میگوییم پیروزیم. اما با روایت زمینی میگوییم چه؟ چون در حماس مردم توقعشان از حماس یک جنگ متقابل زمینی نبود. لذا تحلیل جریان روایتگری الهی ساده تر است که یک گروهی محدود در مقابل یک ابر قدرتی که پشت او هم تمام قدرت های نظامی هستند، کسی تحلیل اصلا توهم تحلیل زمینی نمی کند که بگوید این مثلا صد تا از آنها را کشته. اگر پنجاه و مثلا چند هزار تا از اینها کشته، باید پنجاه و چند تا هم از آنها کشته شده باشند، هزار تا از آنها کشته شده باشند، نه کسی این تحلیل را نمیکند، میگوید اگر ده تا، بیست تا، سی تا، صد تا هم از اینها شهید بشوند، یک دانه از آنها کشته شود. این به اصطلاح چه هست؟ ارزشمند است. در مقابل این محاسبه. این نگاه آن وقت اگر ما این نگاه را درست ایجاد نکنیم، دچار چه می شویم؟ دچار محاسبات غلط میشویم بعدا. خودمان هم مأیوس میشویم. یعنی اگر احساس کردیم فردا شلیک های موشک ما رو به کاهش است، بعد چه میشود؟ احساس میکنیم رو به ضعف رفتیم. معلوم شده چه شده؟ اگر یک موقعی نه احساس بکنیم که توانسته ایم هنوز بایستیم؛ با همه قدرت فراگیر لبه تکنولوژیک که آنها هم با همه توان بسیج شان آمدند جلو ما، ما ایستاده ایم وایسادیم و حتی اگر شهید میدهیم، حتی اگر خرابی بار می آید، حتی یعنی اگر اینها باشد، میبینیم ایستادیم و داریم آنها را چه کار میکنیم؟ به بیچارگی از جهت تکلیف میرسانیم که مثل جریان غزه نمیدانند چکار کنند؟ مثل جریان یمن نمیدانند چکار کنند با این که یمن چیزی نداشت در مقابل آمریکا. اگر از جهت ظاهری محاسبات زمینی میخواستیم خلاصه بزنیم خب آن می آمد یک دفعه چقدر بمباران میکرد. این مثلا چهار تا موشک یا پهپاد هم در قبال آن میزد ولی در یک رنگ الهی و ببین اینها خیلی مهم است. اگر ما اینها را درست دقت نکنیم، باعث میشود هم خودمان به یأس می افتیم، هم مردم به تبع ما به یأس می افتند و مذاق این را باید در مردم ایجاد کنیم.

یکی از حضار: الآن عملیاتش اش مردم ما کشش این نگاه الهی را دارند؟

استاد: بله اگر درست مطرح کنیم.

یکی از حضار: آقای محسن رضایی که آمدند ادبیاتشان ادبیات این بود که صبر بکنید که آن طرفش ثروت و سرمایه گذاری و پول و اینها برای کشور. یعنی کشش مردم این جور حرف ها را خودمان هم داریم دامن میزنیم.

استاد: خب داریم عرض میکنم دیگر. یعنی اگر دامن زدیم به اینکه حتما بعد این جنگ ما غلبه میکنیم از جهت ظاهری و اسرائیل حتما شکست میخورد از جهت ظاهری، یعنی اینها را به این دامن زدیم. خب اگر به اهداف اینجوری نرسیدیم از جهت ظاهری چه میشود؟ ما شکست خوردیم. درست است؟ ما شکست خوردیم. یعنی خودمان تحلیل کردیم حکم شکست را که برای خودش کرده؟ در حالیکه نگاه الهی این است اگر مؤمن به تکلیفش دارد عمل میکند، ضرورت دارد که این کار را بکند، حتی إحدَی الحُسنَیَین است؛ یا در حقیقت شهادت یا در حقیقت غلبه است. إحدَی الحُسنَیَین است.

یکی از حضار: نگاه به این حرف حتی آنچه که شما گفتید نباید باشد.

استاد: حالا دارم عرض میکنم. ما در نگاه آنچه که برای مردم داریم میگوییم، از نگاه زمینی شروع میکنیم اما در نگاه زمینی متوقف نمی شویم به سمت اوج سوق میدهیم ولی توقع هم نداریم که از اول اوج را ببینند. دقت کردید یعنی این نگاه، این ها یک بحث های راهبردی است که متأسفانه در کشور ما روی اینها فکر نمی کنیم. در میدانیم اما غیر از آقا نگاهش در حرف زدنش در بیانش در تبیینش این جوری نگاه کسی دیگر نمیکند. یعنی حتی میروید آنها که می آورند در تلویزیون تحلیل میکنند، آخر تحلیل یک تحلیل زمینی است. یک وعده زمینی است و وقتی وعده زمینی را یا با آتش بس یا با خلاصه مذاکره یا در حقیقت با یک موقع نعوذ بالله شکست ظاهری نتوانند توجیه بکنند، خود اینها حکم کردند به شکست. کس دیگری نمیخواهد حکم بکند. دقت در مسئله خیلی مهم است. دقت در مسئله که از زمینی آغاز کنی، نه زمینی را نفی کنی، اما متوقف در زمینی نشوی مثل یک بدنی باشد که یک روحی در آن دمیده بشود. نه یک بدنی باشد که فقط همین بدن و جسد باشد. ببینید این نگاه را ما اگر توانستیم آن وقت در سبک زندگی روزانه مان هم میتوانیم این را سرایت دهیم. در اقتصادمان هم میتوانیم این را سرایت دهیم. بعدا. از این جا. این جا این انقطاع سرعت امکان دارد دراینجا. لذا این را به عنوان یک چه ببینیم؟ به عنوان یک فرصتی که خدا به ما امکان داده که حداقل در جمع کثیری نمیگوییم همه، در یک جمع کثیری این نوع نگاه را بتوانیم چند قدم بیاریمشان جلو تر. نمیگوییم هم بالکل عوض کنیم. چند قدم اینها را تغییر دهیم که شرایط الآن هست. واقعا خدا برده. ما بلد نیستیم حفظش کنیم. بلد نیستیم یک قدم اضافه اش بکنیم. خدا برده اذهان را، دل ها را برده ولی چون بلد نیستیم و بد خرابش هم میکنیم یعنی خود ما خرابش میکنیم بعد برگشت میخورد دوباره. وقتی برگشت میخورد مقابل این چنین حرکتی یأس ایجاد شود، افسردگی ایجاد بشود، از دست دادن ها ایجاد بشود، همین یک آیه که میفرماید در حقیقت اگر شما ألم به شما رسیده، آنها هم الم به آنها رسیده. مشترک هستیم در این. یعنی نمیگوییم ما ألم نرسیده، ما خلاصه کمتر رسیده، آنها بیشتر رسیده، نه میگوید اگر شما به شما الم رسیده، آنها هم رسیده. یا إن یَمسَسکُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُه، آنها هم مثل شما در حقیقت چه شدند؟ زخمی دادند، مشکل دادند. اما شما یک چیزی دارید که آنها ندارند. این شما یک چیزی دارید که آنها ندارند یعنی حرکت از زمینی شروع میشود. اما به تعالی در حقیقت یک چیزی دارید که آنها ندارند امید ایجاد میکند که خب بله پس ما، این به اصطلاح هم در خودمان باید اول شکل بگیرد که در خودمان نیست. ما الآن شما در تحلیل هر موشکبارانی چه را ارزش میبینید؟ چند جا اصابت کرد؟ درست است؟ چند تا شلیک شد؟ چند تا اصابت کرد؟ چقدر خرابی بار آورد؟ فقط این است.

یکی از حضار: خب استاد ببخشید الآن بعضی مسئولین هم حالا آدم های خوب و تحلیل گری هستند ولی موضع میگیرند که یک جنگ وجودی است این جنگ.

استاد: حالا جنگ وجودی، جنگ وجودی که آقا هم فرمودند اصطلاح جنگ وجودی را آقا بکار بردند. جنگ وجودی برای تهییج است. یعنی یک موقع شما جنگ وجودی را برای تهییج بکار میبرید که بله ما خلاصه جنگ وجودی است. اما اگر جنگ وجودی را فقط زمینی دیدی، آن موقع اگر که شکست خوردی به ظاهر و اعداد تو کمتر از اعداد او شد از جهت غلبه، درست است؟ آتش بس شد، بعد شمردند دیدند که چه هستی؟ تو بیشتر کشته دادی، تو بیشتر خرابی داشتی، تو بیشتر، بعد خود به خود میشود چه؟ مغلوبیت. میشود مغلوبیت با این محاسبه. اما اگر بنا برا ین بود که تو داری در مقابل یک ابر قدرتی می ایستی که کافر است، وظیفه تو، تکلیف الهی تو این است و تو إحدَی الحُسنَیَین را داری به دست می آوری یا غلبه است یا شهادت است. درست است؟ پس آنجا شهید ما هم جزو چه حساب میشود؟ سرمایه های باخته ما حساب میشود یا سرمایه های زنده ما حساب میشود؟ ببینید نگاه قرآن وَ لَا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ یعنی همانطور که آقای اسدی در جلسه گفتند که دو تا روایت میشود از مسئله داشت؛ یک موقع میگویند که شما مثلا فرمانده هایتان را زدند. این نگاه در نگاه اول این است که فرمانده های ما را زدند یک شکست است دیگر. چطوری خلاصه نفوذ و فلان و قدرت آنها. اما یک موقع شما میگویید که چه هست؟ ما قائم به شخص نیست حرکت ما بلکه وقتی یکی را میزنند ستاره ها خورشید میشوند. کلی در حقیقت رشد ایجاد میشود غیر از آنکه آن کسی هم که شهید شده وَ لَا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ باور به این بکنیم که اگر تکلیفش را انجام داد و شهید شد، این وَ لَا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ دارد حساب میشود و سرمایه دارد حساب میشود و جامعه با شهیدش زنده میشود. مرتبط با این شهیدش حیات پیدا میکند. لذا نگاه مان به شهید هم عوض میشود که شهید نقش دارد در جامعه نه از دست داده جامعه است. اگر این نگاه را توانستیم.

ببینید از هر طرف که وارد می شویم روایت الهی با روایت زمینی خیلی متفاوت است. ما الآن مبتلا به روایت زمینی هستیم و اگر این جا بیفتد و تثبیت شود این روایت زمینی در نهایت قاعده اش این بوده، در جنگ ایران و عراق ببینید. در جریانات مختلف ببینید. اگر قرار بر محاسبه مادی باشد. چه میشود؟ ما مغلوبیم در این محاسبه. همیشه انبیاء نیز همینجوری بودند. با این نگاه مغلوب بودند. چون نوح نبی نهصد و پنجاه سال نبوت او، چند نفر مگر اهل ایمان شدند برای او و نجات پیدا کردند در مقابل آن همه کافری که غرق شدند بعدا. پس باز هم باید بگوییم نوح نبی هم چه بوده؟ با این نگاه آن کسی که میگفت موفق نبوده یعنی در حقیقت از این باب تحلیل میکند. اما اگر کسی روایت الهی از مسئله را ببیند خدای سبحانی مأموریت نوح را به عنوان یک پیغمبر اولوالعزم، به عنوان یک پیغمبر کاملا موفق دارد ارزیابی میکند، حضرات معصومین علیه السلام در اوج تبعید و زندان و حصر و فشار، ما میگوییم نامه امامت بر هرکدام را دستش باز میکردند و آن تکلیفشان را انجام میدادند. لذا هیچ امامی نبود که آن تکلیفی که بر گردنش بود را الا اینکه انجام داد. ما میگوییم اگر به تکلیفمان انجام داده باشیم، إحدَی الحُسنَیَین را دیده باشیم، یک حقیقت اجتماعی است. یک نگاه اجتماعی است. یک فرهنگ روایتگری است. در رابطه با جریان انسانی است. وقتی که اینها به سمت کاروان قریش حرکت کردند، آیه چه هست آقا؟

یکی از حضار: وَ إذ یَعِدُکُم اللهُ اِحدَی الطائِفَتَینِ أنَّهَا لَکُم وَ تَوَدُّون أنَّ غَیرَ ذَاتِ الشَّوکَةِ تَکُونُ لَکُم

استاد: اینکه تَوَدُّون أنَّ غَیرَ ذَاتِ الشَّوکَةِ تَکُونُ لَکُم این یعنی در حساب مادی شما چکار بکنید؟ به یک مال و منالی برسید، آن کاروان را بگیرید دیگر. اما خدا اینجور دید وَ یُرِیدُ اللهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِماتِه. که شما مواجه شوید با یک لشکر حالا. خلاف توقعتان. وَ یُرِیدُ اللهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِماتِه و یَقطَعُ دَابِرَ الکَافِرِینَ. با اینکه آنجا دابر کافرین قطع نشد اما و یَقطَعُ دَابِرَ الکَافِرِینَ در جنگ بدر آن جا در حقیقت مبدأیت آن محقق شد که و یَقطَعُ دَابِرَ الکَافِرِینَ که این خیلی زیبا است تعبیرات. دقت بکنیم. این نگاه، نوع نگاه الآن اگر کسی این نگاه را بکند. بگوید ما این نگاه را کردیم که ثروت کشور بیشتر بشود، کشور آرامش بیشتری پیدا بکند، کشور از جهت اقتصادی رشد بیشتری پیدا بکند، خب اگر نشد، شکست خوردیم. اما اگر بگوییم ما تکلیفمان را میخواستیم انجام دهیم در مقابل غده سرطانی مانعیت برای کاری که ایجاد کرده بود. دنبال یک بهانه ای بودیم که راهی پیدا کنیم که بتوانیم در حقیقت این غده را برداریم. خودش این بهانه را برای ما ایجاد کرد. پس ما با تمام وجود میرویم. حراس هم نداریم که چه میشود. نمیگوییم که بی کله باید رفت خلاصه. نه در همان قواعد و محاسبات الهی مسئله نه محاسبات زمینی مسئله.

یکی از حضار: حاج آقا به عنوان یک متوسطی که همه با این نگاه نمیتوانند خودشان را…

استاد: داریم عرض میکنیم دیگر ببینید. گفتم که شما از زمینی شروع کنید. اما زمینی منحصر نشوید. یعنی برای آن هم بگویید که این زمینی تو هم داشت از بین می برد. نمی خواست زمینی تو هم محقق شود. یعنی برای آن هم وقتی اینجوری بشود، احساس بکند که او تعدی کرد، او شروع کرد، او تجاوز گری کرد، این در همان نظام ظاهری است.

یکی از حضار: بعد از این مؤمنین به ما میگویند که اگر آن دیگر نزد شما هم دیگر نزنید. ما میگوییم نه آقا

استاد: حالا همان جا هم تحلیل صحیح دارد که اگر ما بدانیم که او میخواهد نفس بکشد که دوباره بزند که آماده بشود دوباره بزند، نزنیم. الآن زمینه داریم، عذرداریم برای زدن، نزنیم. بله قرآن هم میگوید و إن جَنَحُوا لِلسَّلمِ فَالجعَل لَهَا؛ اگر واقعا تسلیم شدند واقعا قصد آتش بس جدی داشتند و إن جَنَحُوا لِلسَّلمِ فَالجعَل لَهَا، این هم که عیبی ندارد که. اما نگاه در حقیقت چه باشد؟ نه بزند کار هایش را بکند، بعد هم بگوید حالا بیا آتش بس. بعد هم این آتش بس برای چه باشد؟ مثل جریان لبنان باشد، مثل جریان غزه باشد که کار هایش را بخواهد بکند و بقیه برنامه هایش را بکند. منتهی اوج مسئله را بشکند، بیاید و قلدری اش را بعدا بکند. خب اینها را به مردم بگوییم. خب بگوید زمینی میشود حل کرد یا نه؟ همین ها هم زمینی هست دیگر. بگوید آنجا این کار را کرده، آنجا این کار را کرده، تا به حال چند بار تجربه دارد.

یکی از حضار: زمینی شکست خوردیم، چطور میشود با نگاه الهی مردم را راضی کرد؟

استاد: به شرطی که اگر از قبل تحلیل الهی کرده باشیم، میشود. اما اگر از قبل تحلیل زمینی کرده باشیم، نمیشود.

یکی از حضار: حاج آقا از قبل هم مردم پذیرش ندارند دیگر.

استاد: چرا ندارند. یعنی اتفاقا اینجوری نیست. یعنی آن هم مردم را هم طبقات ببینید. یعنی یک موقع شما طبقات پایین را دارید نگاه میکنید که اصلا این حرف ها در کله اش نمی رود ما آن را کار نداریم. آن را نمی گوییم. اما ببینید اکثریت مردم این کشش برایشان است. یک اقلیتی از مردم عالی ترین تحلیل ها را میخواهند، آن جدا. یک اقلیتی هم هیچ کدام از تحلیل های ما برایشان اثر ندارد حتی غلبه زمینی هم ما بکنیم آنها ناراضی اند. نه اینکه آنجا خوشحال هم بشوند. مثل آن مردی که آنجا نشسته میگوید بزنید یا نصیری میگوید که تقصیر ایران است. حق دارد اسرائیل. یعنی این شما غلبه هم بکنید در ظاهر او خوشحال نمیشود. ناراحت هم میشود تازه. ما که با اینها کار نداریم که. با افراد اکثریتی که واقعا اگر ایران غلبه بکند خوشحال میشوند. غلبه را باید توسعه بدهیم که ببینید این کم کم. از آن نگاه مادی صرف فقط نبییند. همان توسعه منی که میگوییم در نظام وجودی در غلبه هم توسعه در غلبه داریم اگر انسان غلبه را درست معنا بکند، اگر این واقعا ما با اینکه آسیب زیادی دیدیم اما توانستیم کاری بکنیم که روی این کم شود، دیگر جرئت این کار را نکند با اینکه آسیبی که دیدیم، بیش از او هم آسیب دیدیم. این پیروزی است یا شکست است؟ پیروزی بوده این. ولی اگر شما گذاشتند روی محاسبه مادی زمان همین الآن، شمردید دیدید ما بیشتر شهید دادیم، آن، خب معلوم است ما شکست خوردیم. لذا میخواهم بگویم باید یک خورده مدل نگاهمان را اول خودمان عوض کنیم. هنوز در خود ما این نخبگان ما تحلیلگران تلویزیون ما که اینها نخبگانی هستند، عرصه زمینی است. روایت الهی نیست. دقت میکنید. چون اینجوری هست، به تبع مردم هم در همین عادت میکنند و پیروزی و شکست بعدی بر این اساس تفسیر میشود و دشمن هم چون این را خوب می داند، کاری خواهد کرد که در نهایت هر طوری که بشود، در محاسبه عادی ما شکست خورده باشیم. در محاسبه زمینی. حتما این کار را خواهد کرد. یعنی شده یک ضربه شصت نهایی در انتهای قبل از آتش بس با کمک آمریکا و اینها بگیرند، اگر قرار باشد آتش بسی هم بشود، حتما یک بمباران و یک کار اساسی میکنند که بعد هر موقع ما یادمان بیاید، مثل جریان خود جنگ دیگر. سیره شان اینجوری است. اصلا روش کفر این است. بله دیگر عرض میکنم دیگر. روششان این است که آخرین، چون آن چیزی که آخرین مرحله در ذهن انسان می ماند، آن به اصطلاح تصویر ماندگار نهایی است با نگاه مادی. چون آن تصویر در حقیقت، آخرین تصویر تصویر سختی ها و مشکلات و اینها است، معمولا این تصویر در ذهن باقی می ماند لذا کسانی که در جنگ بودند، الآن تا جنگ یادشان می آید، اگر آن چند مثلا یک چند ماه آخر جنگ را که یادشان می آید، حقیقتا تأثر آور و تحصر آور. هیچ دوره ای از جنگ مثل آن چند ماه آخر جنگ به اصطلاح سخت و به اصطلاح دردناک برای مؤمنین نبود. ممکن است ما از یک گزینه ای به یک گزینه ای در رشد ایمان ها و روایتگری صحیح منتقل بشویم، به جای اینکه یک به دو و یا یک به یک باشد، یک به ده بشویم در یک جایی، به شرطی که در آنجایی که یک به ده میشویم ممکن است شرایطش هم جوری باشد که آن شرایط به ظاهر سخت تر باشد. به ظاهر پیچیده تر باشد، اما چون در حقیقت آن رنگ روایت الهی را داریم و او به آن سمت رفتیم، تازه آنجا پیروزی محقق بشود. تازه آنجا در حقیقت شکفته بشود و خدای سبحان آن امداد ملائکه مردفین و ملائکه مصومین و اینها را در حقیقت محقق بکند چون باور به خدا بیشتر میشود. پس اینها، اینجور نیست که شمارش این به اصطلاح اعداد و تعداد همیشه برتری در تعداد بیشتر باشد.

یکی از حضار: حاج آقا اینها را باید به فرمانده های سپاه بگوییم. چون آنها اینجوری روایتگری میکنند.

استاد: آنها نه، آنها بنده خدا ها خیلی شان واقعا معتقدند به این. اما مقام رجز خوانی یک مقام است. ما باید در روایتگری وظیفه حوزه است. که این روایتگری الهی، ما کوتاهی کردیم. ما در حقیقت مقصریم که در این مقام ما باید این را جا بیندازیم، او باید رجز بخواند. امیر مؤمنان آمد در جنگ بلند گفت امروز معاویه خلاصه چه میشود؟ از بین میرود. یواش گفت إن شاء الله. یواش گفت إن شاء الله. خب یواش گفتند إن شاء الله یعنی در حقیقت رجز است، مقام رجز است دیگر. باید اینجوری گفت تا شجاعت ایجاد شود، دروغ هم نیست. انشاء الله آن را هم گفته که اگر خدا بخواهد. نه انشاء الله ما که میگوییم که، نه انشاء الله یعنی اینکه اگر خدا اراده بکند. این معاویه از بین میرود اگر خدا اراده بکند. خلاصه خدا آنجا اراده اش محقق نشود به جهاتی، به جهاتی حالا نبود بصیرت در عده ای از کسانیکه در لشکر بودند یک علتش بود دیگر. ما هم در نگاه، تقصیر را نیندازیم گردن، آنجا آن بحث باید تشییع را از آن جهت، ما هم روایتگری مان را باید تصحیح بکنیم، وظیفه ما است انشاء الله.

این یک بحث خیلی مهمی است این بحث روایتگری، باید رویش کار بکنیم، روایت الهی از مسئله را. اینکه بله عرض کردیم دیگر ممکن است در یک منطقه ای ما شرایط حنین را داشته باشیم، لشکر ما، تعداد ما به ظاهر خیلی بیشتر و قوی تر هم به نظر بیاید، اما ممکن است بعد آن، جریان حنین همان جا که احساس خیلی عزت و ابتنای بر اسباب داشتیم، یک دفعه در حقیقت چه شود؟ شرایط شکسته شود. حتی عده ای عقب بنشینند و شرایط دوباره به یک جهتی برگردد. ولی ممکن است ما از این جا یک دفعه به مرتبه انقطاع از اسباب به تکیه بر اسباب. نه اسباب را ببینیم، اسباب باید اعدوا لهم باشد، اما انقطاع از تکیه بر اسباب باشد، آن موقع شرایط جنگ بدر پیش می آید در این حالت، وقتی این پیش آید، یعنی ما اگر توانستیم در روایتگری این به اصطلاح عبور را از آن به این شکل دادیم، پیروزی آن وقت در این جنگ بدر میشود. در حالت ارتباطی جنگ بدر این روایتگری و حال جنگ بدر پیروزی را به دنبال می آورد.        

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *