مقدمه و اهمیت همراهی با آیات توبه
سلام علیکم و رحمةالله. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾، ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ و صلاة و سلام علی محمد و آله الطاهرين، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم اجمعین الی یوم الدین.
خب، در محضر قرآن کریم، سوره [شریفه] نساء و آیات هفدهم و هجدهم سوره هستیم. انشاءالله در همنشینی با این آیات، توبه [و] حال توبه ما قویتر از گذشته بشود و یاد توبه در این ایامی که مشغول به این آیات هستیم، بیش از ایام دیگر باشد؛ و الا اگر انسان در وقتی که ذاکر به این الفاظ است، حالش متفاوت نشود، آن موقع در وقتی که ذاکر نیست، دیگر واویلا میشود. لذا خود این موعظه که الان در محضر آیات هستیم [و] آیات موعظه به توبه [است]، سعیمون بر این باشد [که] فقط به جلسه و کلاس خلاصه نشود.
یک عهدی باشد [که] در بین ایامی که به این آیات مشغولیم، با آن آیه محشور باشیم. اگر یک ساعت محشور باشیم، یک ساعت این آیه در وجود ما اتحاد ایجاد کرده [است]. در مفهوم اگر توسعهاش دادیم و توانستیم [که] تو طول هفتهمون این آیات رو توجهمون بهش باشد، این مجالست با آیه است و مجالست با آیه اثر جلیس رو ایجاد میکند؛ همنشینی رو ایجاد میکند. لذا خود همین توجه هم حتی به مفهوم ظاهری هم، همین مقدار هم، خودش نحوهای از مجالست است؛ چه برسه به اینکه انسان بتواند [که] یه قدری عمیقتر هم باشد.
فلسفه اربعین و زمان لازم برای تثبیت حقایق
آنوقت برای اینکه یه حقیقتی تثبیت بشود، گاهی مدتی لازم است که اگر بخواهد خلاصه خون، شیر شود باید خلاصه چی بشه؟ [مدتی] بگذرد. درسته؟ «مدتی این مثنوی تأخیر شد» تا چی بشه؟ «مدتی تأخیر شد تا خون شیر شد» (اشاره به بیت مولانا: «مهلتی بایست تا خون شیر شد / مصلحت را مدتی تأخیر شد»). که این تبدیل [و] اینکه خون تبدیل به شیر بشود، مدتی چی میخواد؟ مدتی میطلبد تا این تثبیت بشود. یا اگر میخواد آن شراب سرکه شود، باید مدتی بماند؛ که در شیشه بماند [و] اربعینی که یک چله میخواد بر آن بگذرد.
این مدتی که ما الان در محضر این آیات هستیم، خودش نحوهای از یک اربعین است که اگر بر این عهد و توجه قرار داشته باشیم که هرگاه هم به نکتهای از نکاتش توجه میکنیم، خود این [توجه] تثبیت این حقیقت رو در دلمون میکند [و] میشه ملکه. اگر ملکه شد، آن موقع دیگر این زائل نمیشود. زلزلههای وجودی که با به اصطلاح فشارهای مریضیها و یا احتضار و یا عقبات ایجاد میشود، ما رو از این [حقیقت] زائل نمیکند. در حالی که اگر عارضه باشد و عوارض میریزد، بعد میبینیم [که] نداریم؛ خبری نیست.
انشاءالله این طول کشیدن خود این ایام در محضر این آیات، برای تثبیت این حقیقتِ مصداقی در وجود ما آثار داشته باشد. تا به اینجا رسیدیم که «بایست تا خون شیر شد»، بله «هی یادمون نیاد مدتی این مثنوی تأخیر شد»، «مهلتی بایست تا خون شیر شد»، بله، این یا آن که بماند، اربعینی هم به اصطلاح آن هم همین جور است که این اربعین در نگاه روایات ما هم یک به اصطلاح ویژگی دارد که باید حتی مثلاً میگن نطفه یک اربعین که میماند، کمکم میشود علقه؛ یک اربعین بعد میشود چی؟ مضغه؛ همینجوری تا جلو.
این اربعینیات در نظام ظاهر هم خودش یک به اصطلاح چی هستش؟ آثاری دارد که تطابق باطن با ظاهر و تشریع با تکوین، از جملهاش در این اربعینیات هم هست؛ که از جمله آنها همین است که اینجا هم باید خلاصه اربعینی طول بکشد تا در حقیقت چی بشود؟ یک ظاهری به باطن راسخ شود؛ که ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً﴾ (سوره شریفه اعراف، ۷:۱۴۲). که آنجا هم عین [همین است].
و یا میفرمایند که آن مقام اشدیت انبیاء که بعثت انبیاء در آن محقق میشود، ۴۰ سالگیست که اغلب انبیاء در ۴۰ سالگی به آن مقام رسالتشون مبعوث میشدند و الیماشاءالله. که: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَقَدْ جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، طبع جهان، ج ۲، ص ۶۹، ح ۳۲۱؛ ترجمه: هر کس چهل روز خود را برای خدا خالص کند، چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری میشود). جوش پیدا میکند. «مِنْ قَلْبِهِ» یعنی آن اقتضاء و استعدادی که بود، تبدیل به فعلیت و جریان و جوش میشود. که همه اینها نشون میده [که] اگر ما توجه هم نداریم، ولی این ممارست بر اربعین ایجاد میشود. این ممارست خودش چی داره؟ تثبیت و ملکه شدن رو [در پی دارد]. لذا در حال توبه هم [در] همین آیات هم، انشاءالله این توجه ما باشد. ملکه بشود که اگر ملکه شد، اثرش دائم میشود.
وقتی میپرسن چرا عذاب خُلودی و یا نعمت خُلودی بر عمر به اصطلاح موقت کوتاه [مترتب میشود]؟ جواب این است که چون ملکه در وجودش [ایجاد شده] و اگر این الی یوم القیامة یا مادامالعمر زنده بود، همین کارو میکرد دیگه؛ چون ملکه شده، دیگر ثبات پیدا کرده [است]. بله.
بررسی آیات توبه و وضعیت محتضر
خب در این محضر این بحث بودیم که فرمودند که چرا در حقیقت شخصی که از دنیا میرود، اگر با کفر از دنیا برود، دیگر مورد رحمت قرار نمیگیرد و توبه او مقبول نیست و توبه حق هم به او محقق نمیشود [یعنی] رجوع حق به او؟ و اگر کسی بدون توبه از دنیا رفت اما کافر نبود، وقتی از دنیا رفت، امکان توبه حق نسبت به او [و] رجوع حق نسبت به او باقیست؛ هرچند این [شخص] توبه نکرده بود. این را داشت بیان میکرد.
در مقام بیان این بودند که چرا آیه بیانش اینگونه قرار گرفت که تعبیر آیه اینجور بود که ﴿وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّىٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸)؛ آن موقع میگه. لذا میگه توبه برای این بنده نیست؛ یعنی این توبه دیگر آن موقع توبه مقبول ندارد؛ درسته؟ اما ساکت است از اینکه اگر این توبه ندارد، آیا خدای سبحان هم به این رجوع میکند یا باب آن هم بسته است؟ نسبت به این چی داره؟ اینجا سکوته.
اما اینکه تفکیک کرد با فراز بعدیش که ﴿وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸)؛ اما کسانی که «يَمُوتُونَ»، ببینید «يَمُوتُونَ» موت با صیغه چی به کار برد؟ با مضارع به کار برد؛ ﴿يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَٰئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸). اینها قطعاً عذاب علیم است [برایشان]. یعنی چی عذاب علیم است؟ یعنی توبه دیگر برای اینها از جانب خدا هم بر اینها نیست. درسته؟ ولی نسبت به کفار، [نه] نسبت به مؤمنینی که با ایمان از دنیا رفتن، نفرمود اینها عذاب علیم دارند. این «أُولَٰئِكَ» برگشتش به کفر کفار است، نه به مطلق دو دسته؛ به دو دسته برنمیگردد. این «أُولَٰئِكَ» شدتِ بعدِ کفار است که اینها عذاب علیم رو دارند.
لذا این یه نوید و بشارتیست برای اهل ایمان که حتی اگر تا لحظه مرگ هم اینها موفق بر توبه نشدند و کوتاهی کردند در توبه و یا هی امروز و فردا میکردند [و] توبه از اینها واقع نشده [است]، اما امکانِ نه، حتماً امکانِ توبه حق و رجوع حق به اینها باز باقیست. آن هم عللی دارد؛ از جمله عللش این است که ذات این ممکنه چی باشد؟ ذات این، ذات ایمانی اگر باشد؛ که در تعبیر روایات این است که اگر کسی ذرهای از ایمان در وجودش باشد، بالاخره نجات پیدا میکند.
ولی چقدر طول میکشه تا نجات پیدا کند؟ چه مواقفی رو باید طی بکند تا نجات پیدا کند؟ چه عذابهایی رو باید بچشد تا نجات پیدا کند؟ او [را] در حقیقت ما نمیدانیم. الا در حقیقت آنی را که خدای سبحان میداند، ما نمیدانیم. او میداند که [این امر] چقدر [طول میکشد]. ولی در روایات فرموده باید اینها ازش جدا بشود.
عوامل پاکسازی و نجات مؤمن گناهکار
حالا گاهی با شفاعت جدا میشود. گاهی با آن چشیدن عذابها جدا میشود. گاهی با اینکه عمل صالحش رو برمیدارند در قبال این اعمال ناصالح تا در حقیقت جدا بشود؛ یا گاهی از اعمال صالحش به کسی که حقالناس دارد داده میشود. یه دفعه میگه با کوهی مثل کوه احد وارد میشود در صحرای میزان، اما وقتی داره خارج میشود از آن موطن میزان، دنبال خس و خاشاکی که آنجا از اعمال صالحش مونده [میگردد] که هیچ اعتنا ندارد؛ آنها رو همراهش ورداره [بردارد] ببره. یعنی همه اینا رو چیکار کرد؟ آنجا از دست داد؛ چون حقالناسی بود، راضی نمیشد، هی دادند از این بهشت، هی دادند. اگر عمل صالح نداشت، اعمال ناصالح او رو برمیدارند، آن شخص دیگر رو میذارن رو دوش این، تا این در حقیقت تصفیه بشود حسابش با آن شخص.
لذا میبینی گاهی از آنجا میاد تو موطن بعدی، ولی اعمال ناصالح کثیری رو دارد؛ ولی در عین حال اگر ذاتش ذات صالح باشد، ذرهای از ایمان باشد، باید تو مواقف مختلف این چی بشه؟ هی فشار و عذاب [ببیند] تا بلکه برداشته بشود. و یا شفاعت، اگر امکان شفاعت براش مهیا بشود؛ که حالا آن هم علل دارد که شفاعت چی باعث میشود [که] آن شفاعت محقق بشود؛ او رو باید تو بحث شفاعت که گذشت در جلد نمیدونم دوم یا صفحه دوم بود شاید، آنجا یا اول یا دوم، آنجا مفصل بیان شدش.
تفسیر المیزان و بحث سلطان آخرت
خب پس اینجا الان در این مرتبه هستیم که میفرماید که ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾: «و من هنا يظهر معنى تعقيب قوله: ﴿قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ﴾ بقوله: ﴿وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ﴾» (برگرفته از تفسیر المیزان ذیل آیه ۱۸ سوره نساء). الان توبه میکنی که دیگر وقت توبه گذشته؛ ﴿حَتَّىٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ﴾ تا آن وقتی که موت آمد، دیگر جای توبه نیست. وقتی جای توبه نبود: «فيفيد أن حضور الموت و مشاهدة هَذَا القائلِ سلطانَ الآخرة»؛ وقتی سلطه آخره [و] آخرت ظهور میکند.
سلطه آخرت چیه؟ مالکیت مطلقه حق رو میبیند دیگه. دیگر خودشو دخیل نمیبینه الان و آنجا میفرمایند: ﴿لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۱۶)؛ در آخرت آنجا سلطه و ظهور سلطه مربوط به کیست؟ ﴿لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۱۶). قبلاً هم بود، اما این قبل خودشو دخیل میدید، اسباب رو دخیل میدید، اما آنجا همه حجابها برداشته میشود و ﴿وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۶۶). وقتی عذاب رو میبیند، همه سببیتهایی که تا به حال سبب میدید برداشته میشه، میفهمه که اینها هیچکدام به معنای اینکه سببیت داشته باشند و مؤثر باشند نبوده، بلکه این حجابی بود برای این؛ و این حجابی بود که میدید خدای سبحان است که تجلی کرده در عالم، قدرت حق است که در هر جایی به گونهای ظهور کرده [است]. نه این قدرت رو در این شیء [مستقل ببیند]. آنجا ساقط میشود.
اما اگر دیدم خدا در این شیء با قدرتش با این شیء ظهور کرده؛ در نور خورشید با روشن کردن، نه خورشید روشن میکند، بلکه خدا روشن میکند با خورشید؛ نه خورشید روشن میکند. دقت میکنید چقدر متفاوته؟ که اگر آن سلطه حق رو در هر جایی مناسب خودش دیدم، حاجب نمیشه آن شیء خورشید که میبینم؛ سلطه الهی میبینم، نور الهی میبینم که در این حد محدود شده، اینقدر رو داره متجلی میکند. در قمر به اندازه قمر تجلی ایجاد میکند، در ستاره به اندازه ستاره تجلی ایجاد میکند. دقت بکنید، هر نوری رو که میبینه در عالم، میبینه که این تجلی نور خداست و الا ﴿لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ﴾، هیچ قوتی در عالم نیست مگر به اصطلاح به آن در حقیقت قدرت الهی. این نگاه رو اگر تو همه عالم کرد، آن موقع وقتی وارد سلطه خدای سبحان تو عالم آخرت میشه، میبینه این مطابقشه.
انقطاع اسباب و تنهایی انسان
اما آن کسی که این نگاه رو نداشت، یه دفعه وارد یه عالمی میشه که ناآشناست. تا حالا زید و عمرو رو مؤثر میدید، الان میبینه فقط خدا مؤثر است: ﴿تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۶۶). زیر پاش خالی میشود، یه دفعه میبینه جای پای محکمی ندارد. مثل که پای آدم، تصور بکنید انسان توی بلندی ایستاده باشد، یه دفعه زیر پاش خالی بشه، ببینه داره سقوط آزاد میکند و هر لحظه سرعت سقوطش داره چی میشه؟ شدیدتر میشود. درسته؟ این نگاه مال این است: ﴿تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ﴾. یه دفعه تمام آنچه که متمسک این بود و آنچه که دستگیره این بود و به این و آن و آن دست زده بود تا خودشو حفظ کند و مؤثر میدید و با اینها رابطه داشت، میبینه: ﴿لَا وَلِيَّ وَلَا نَصِيرَ﴾ (اشاره به مفاهیم آیات متعدد مثل سوره بقره ۱۰۷)، ﴿فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ﴾ (سوره شریفه شعراء، ۲۶:۱۰۰-۱۰۱). هیچکدام از آنهایی که این حمیم و شفیع و وسیله میدید، ناصر میدید، هیچکدام در کار نیست. هیچکدام اثرگذار نیستند.
این حمیم و شفیع فقط انسانها نیستند، بلکه در حقیقت اسباب هم هر کدام به نحوی تو دنیا، کسی که بهش اعتماد میکند، حمیم و شفیع و ناصر میبیند برای خودش. درسته؟ آنوقت به همین نسبت چی میشه؟ به همین نسبت زیر پاش شدت خالی شدن پیدا میکند و سقوط آزاد: ﴿تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ﴾. لذا اینجا میفرماید که: (بله شفاعت… بحث شفاعت صفحه… جلسه ۹۴ تا ۱۰۷؛ دوستانی که حالا خواستند آن بحث شفاعت تو جلد یک بوده ظاهراً یا جلد ۲ بوده… جلد یک بوده. بله.)
خب بعد میفرماید که وقتی مشاهده میکند: «هَذَا القائل سلطانَ»؛ سلطان آخرت رو توضیح دادیم؛ «سلطان الآخرة هما الموجبان له أن يقول تبت» (ادامه متن المیزان). وقتی آن سلطان آخرت رو میبیند و میبینه که دیگر در حقیقت الان باب اینکه بیتوجه باشد و غافلانه بخواهد از اعمالش بگذرد، تسویف بکند، بگه حالا بعداً و بعداً و بعداً، تمام شده دیگه. تشبیهش به این است که ملائکه دنیا او رو از اینجا راندند، میگن دیگر تو اینجا نیستی، اینجا دیگر عمری نداری، لذا ظرف وجودت پر شده. ملائکه دنیا او رو میرانند، ملائکه آخرت او رو نمیپذیرند؛ «يضربون وجوههم» (اشاره به سوره محمد ۲۷ یا انفال ۵۰)؛ یعنی از آن طرف به صورتش میزنند، از این طرف ادبارشو میزنند، از پشت بهش میزنند. و این تو این وسط، یکی از اسباب فشار قبر همین است که ملک دنیا او را رانده، از پشت بر او میزند؛ ملک آخرت از جلو او را نمیپذیرد. چون تناسبی با آخرت نکرده، لذا از این ور رانده و از آنجا مانده میشود.
تعبیر این است که میفرماید وقتی که «يفيد أن حضور الموت و مشاهدة…»؛ حضور الموت یعنی از اینجا رانده شده، دیگر اینجا پیمانهای ندارد، کوپنش اینجا تمام شده. از آن طرف «مشاهدة هَذَا القائلِ سلطانَ الآخرة» و آنور رو میبیند راهی ندارد، آشنا نیست؛ «هما الموجبان له أن يقول تبت»؛ توبه کردم تا بلکه راهش بدن به آن طرف. «تُبتُ» تا راهش بدن، اما راه توبه براش بسته است: «سواء ذكره أو لم يذكره»؛ حالا چه این «تُبتُ» رو به زبان قال بگوید، یعنی به اصطلاح زبانی داشته باشد هنوز با زبان بگوید. ممکنه هنوز باب زبانش هم بسته نشده با اینکه مشاهده عالم آخرت شده. اما خیلی از به اصطلاح محتضرها هستند در آن لحظات نه چشمشون میبیند، گوششون میشنود، نه زبانشون کار میکند؛ اما مشاهده آخرت شده و با زبان قلبش داره این رو میگه. «سواء ذكره أو لم يذكره فمعنى “إِنِّي تُبْتُ” أني تائب لما شاهدت الموت الحق و الجزاء الحق».
وضعیت مجرمین در قیامت
«و قد قال تعالى في نظيره حاكيا عن المجرمين يوم القيامة: ﴿وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾» (سوره شریفه سجده، ۳۲:۱۲). مجرمونی که اینجا سرکش بودند، رحم نمیکردند، هیچ جایی تکبرشون رو فرو نمیگذاشتند، وقتی میرسن آنجا ﴿نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ﴾ سرها به پایین افتاده؛ چون دیگر آنجا چاره ندارد. آنجا دیگر دست این و سرکشی این امکانپذیر نیست. این آنجوری نیست که بخواد قدرت [نمایی کند]. آنجا میبینه قدرت فقط [دست خداست]. آنجا آنی که فکر میکرد خودش قدرت دارد، پول دارد، ثروت دارد، مقام دارد، ید و بیضا دارد، به اصطلاح فرزند و نمیدونم نیرو دارد و پاسبان و نگهبان دارد، آنجا همه اینها فرو ریخته، میبینه خودش و خودش، هیچی هم ندارد. ﴿نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾ (سوره شریفه سجده، ۳۲:۱۲). خدایا چشمم باز شد، اینجا تا حالا نمیدیدم، غافل بودم: ﴿فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ﴾ (سوره شریفه ق، ۵۰:۲۲). ﴿أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾ گوشم شنوا شد، تازه تا به حال این گوش «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ» (سوره شریفه بقره، ۲:۱۸) بود. ﴿أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ﴾ (سوره شریفه سجده، ۳۲:۱۲). برگردون ما را، ما یقین کردیم.
اما تعبیر قرآن این است: ﴿وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ﴾ (سوره شریفه انعام، ۶:۲۸). چرا؟ چون آنجا هیچ چاره نمیدید، به این دست زده که ما رو برگردون و ما یقین کردیم. اگر برگشت به دنیا، دوباره جاذبهها او رو چیکار میکند؟ او رو جذب میکند. چنانچه مثلاً ببینید کسی کسانی که یه حالی براشون میده [پیش میآید]، یه شوکی تو وجودشون ایجاد میشه، یه تجربه به اصطلاح نزدیک به مرگی پیدا میکنند، مدتی رعایت میکنند اما بعد میگن چی شد دوباره؟ دوباره بالاخره انسان «لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ». لذا برگشتی هم در کار نیست. ﴿كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا﴾ (سوره شریفه مومنون، ۲۳:۱۰۰). این کلمهایست که اینها قائل هستند و دیگر برای این حقیقتاً برگشتی در کار نیست. بله به لحاظ آن حالت، مثل کی؟ مثل کسی که تو کشتی نشسته و موج تمام این کشتی رو فرا گرفته، یقین میکند که دیگر غرق داره میشه، درسته؟ هیچ چارهای، مستمسک این: ﴿دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ﴾ (سوره شریفه یونس، ۱۰:۲۲). درسته؟ با تمام اخلاص میخواند، اما وقتی نجاتش میدیم به به اصطلاح ساحل میرسد چیه؟ ﴿إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ﴾ (سوره شریفه عنکبوت، ۲۹:۶۵). دوباره همون حالت شرک براشون برمیگردد.
این تو دنیا تا باز ممکنه که بعضی رو نجات بدهد، در آنجا نه؛ برای این بیارزشه، فقط عذابه؛ این خودش یک عذابه براشون. بله دیگه آن مخلصانه، چون مخلصانه عمل این نیست. آنجا مخلص مال عمله، آنجا مخلصانه نیست، آن مال این است که میبینه غیر از این چاره نیست، چارهای غیر از این نیست. نه از به اصطلاح مرتبه وجودیش، کمالیش به این رسیده باشد؛ اصلاً میبینه آنجا همه مضطرند به اینکه تحت ید قدرت الهی باشند. لذا این بیانش همون اضطرار آن عالمه و آن اضطرار عمل این نیست، چون دار دنیا نیست و چون از دنیا خارج شده، دار دنیا دار عمل [است] و لذا عمل این نیست. آن رؤیتش رؤیت جزائیه؛ چون رؤیت جزائیه، عمل براش مترتب نیست. بله.
عدم قبول توبه در حال احتضار و «حول المطلع»
«فهذه توبة لا تقبل من صاحبها» (المیزان). چرا ازش به قبول نیست؟ «لأنها إنما تكون حين يئس من الحياة الدنيا»؛ از این طرف میداند عمر دنیا دیگر برای این در کار نیست. برگشتی امکانپذیر نیست. یقین دارد که برگشتی نیست. دقت میکنید؟ چون آنجا مییابد [که] تمام شد، کار تمام شد. «حين يئس من الحياة الدنيا و رأى هول المطلع» (المیزان)؛ یا «هول المطلع» هر دو تا درسته. هول المطلع، ترس از ورود به قیامت؛ این هول مطلع خودش یک موقف خاصیست، در قیامت هم هول مطلع بر کل قیامت اطلاق میشود. هر دو معنا درسته. هم هول المطلع مقام و موقفیست در قیامت که آنجا در حقیقت واقف شدن بر حول مطلع، یعنی [بر] خوف آن احوال قیامت رو یکباره برش اشراف پیدا کردن. هول المطلع یا مطلع، آنجا در حقیقت بر آن اطلاع پیدا کردن و مشرف شدن. وقتی مشرف میشود هنوز واردش هم نشدهها، اما وقتی اشراف پیدا میکند، کار تمام است دیگه؛ دیگر دنیا [نیست].
لذا میفرماید از یک طرف آن پیمانه دنیاش پر شد و تمام شد، راهی ندارد. یعنی ملائکه دنیا او رو چیکار کردند دیگه؟ اخراجش کردن از دنیا، تمام شد. راهی برای [بازگشت نیست]، مییابد که راهی برای برگشت نیست. ملائکه قیامت نمیپذیرنش. هول المطلع رو که میبیند، میبینه آنجا آشنا نیست. آنوقت آن ترس از ورود به آن طرف چون آشنا نیست، چون آنجایی نیست. این هول مطلع قدم از قدم نمیتونه برداره به آن سمت و از این طرف هم نمیتونه برگرده. آنجا فشار از خروج و به اصطلاح فشار برای عدم ورود، این بالاترین عذابی میشود که آن لحظه برای این به اصطلاح تجلی میکند و شکل میگیرد.
«هما اللذان أجبراه أن يندم على فعله و يعزم الرجوع إلى ربه» (المیزان). این دو تا با هم «أجبراه»، «أجبراه» جبر است؛ یعنی دیگر اینجا اختیار این نیست که عمل باشد، عمل موکول به اختیار است. وقتی «أجبراه» شد، جبر شد، دیگر جبر فعل این محسوب نمیشود. «أجبراه أن يندم على فعله و يعزم الرجوع إلى ربه وَ لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ»؛ و پناهی برای برگشتن نیست. آن «مَنَاص» پناهگاهه؛ ﴿وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ﴾ (سوره شریفه ص، ۳۸:۳). آنجا پناهگاهی دیگر براش متصور نیست. «لَاتَ» همون «لا» است که نفی است، به اصطلاح مشبهة بلیس است، منتها تاء تأنیث گرفته: «لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ». آن موقعی که کسی پناهگاه میخواد، محلی برای فرار و رجوع میخواد، ﴿وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ﴾؛ هیچ فراری، پناهگاهی برای رجوع برای این در کار نیست. اینجا یه بار هم در قرآن آمده ﴿وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ﴾، ولی اینجا تعبیرش کرده، تضمین کرده: ﴿وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ﴾ رجوع؛ برای این هیچ رجوعی در کار نیست که همون مناص معنا کرده.
در اینجا «حيث لا حياة دنيوية و لا خيرة عملية»؛ نه حیات دنیا براش باقی مانده و نه اختیار عملی براش باقی مانده که بخواد عملی رو انجام بدهد. «و في قوله تعالى: ﴿الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ﴾ دلالة على الإنجرار في المعصية» (المیزان).
(حالا در بعضی از روایاتی که در مواقف قیامت آمده، آنجا تو بعضی از مواقف دارد که اینها میخواند هنوز آن وجهه استکباریشون رو آشکار کنند که بگن در حقیقت ما برحق بودیم، درست بودیم، چی کنیم؟ آنجا خدای سبحان خلاصه میشکنشون که به اصطلاح نبوده. اما در لحظه مرگ برای همچین مسئلهای رو نداریم. من روایات لحظه مرگ رو تا جایی که یادمه تو روایات لحظه مرگ، این لحظه کسی در اینجا سرکشی نکرده چون اولین موقفه که دارن وارد [میشوند]. اما اینکه بعضی از حالات تکبری اینها رو تو بعضی از مواقف قیامت، آن میخوان آشکار بکنند، میبینی در حقیقت اینها چی هستش؟ اینها میخوان استکبار بکنند. هم او سبب میشود که شدیدتر شکسته بشن. حالا آن هم راه داره، تو جلد مباحث معاد مفصل روایاتش بحث شده. اگر بخوایم بگیم جهالت و سطحی با این عمله، هنوز میگه اصلاً جای عمل نیست. این سطحیشم مال این است که یه کسی قاصره، یه کسی کوتاهی داره. این عمله اصلاً آنجا جای عمل نیست، یک علم تام است. اینجا جهالت راه داره که بگی از رو جهالت [بود]، اما آنجا میگه علمش [را] پیدا کرده، از رو علم داره میگه، منتها آن علم جزائیه؛ پس راه ندارد. آن میشد دنیا که شما میگید، ولی این دنیا نیست.)
عواقب مرگ در حال کفر و اتمام حجت
قول تعالی: ﴿وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ﴾. میگه «هذا مصداق آخر لعدم قبول التوبة و هو الإنسان الذي يتمادى في كفره ثم يموت و هو كافر فإن الله لا يتوب عليه» (المیزان). ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ﴾، ﴿فَإِنَّ إِيمَانَهُ وَ هُوَ تَوْبَتُهُ لَا يَنْفَعُهُ يَوْمَئِذٍ﴾. چون ایمانش که حقیقت ایمان توبه است، یعنی کسی که مؤمن میشود، حقیقت ایمان خودش چی هستش؟ توبه است. یه موقع توبه از کفر به ایمان است، از شرک به ایمان است؛ یه موقع توبه از معصیت به طاعت است؛ یه موقع توبه از غفلت به توجه است. همه اینها مراتب توبه است. پس این توبهاش که همون رجوع از ایمان باشد، عمل محسوب میشود؛ در حالی که آنجا عمل نیست، آنجا دیگر هرچی هست از باب عمل و آن علمی که اختیار رو به دنبالش و عمل رو به دنبالش باشد، گذشته [است].
«و قد تكرر في القرآن الكريم أن الكافر لا نجاة معه بعد الموت»؛ و ﴿وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾ (سوره شریفه انعام، ۶:۲۷). اینا میگن، اما اجابتی نمیشن. چرا با اینکه خدای سبحان ﴿يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ﴾ (سوره شریفه الرحمن، ۵۵:۲۹)؟ اگر تعبیر قرآن این است که ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۶۰)، هرگاه بخوانید من اجابت میکنم؛ ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۸۶). آنجا میفرماید: «فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي»؛ یا میفرماید ﴿سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴾ (سوره شریفه غافر، ۴۰:۶۰)، اگر کسی سرپیچی کنه نخواند من را، با رو بر آتش خواهد افتاد. یعنی خواندن مطلوبه.
چرا این خواندن جواب داده نمیشه؟ چون تمام آن خواندنها، خواندنی بود که «عن اختیارٍ» بود. اما این خواندن، خواندن از روی اختیار نیست. این تقاضای «عن اختیارٍ» نیست. این جبریست که او رو به اینجا کشونده و این جبر در حقیقت چی هستش؟ اثر ندارد. لذا در دنیا هر چقدر حجت تمامتر شود و انسان رجوع نکند، شدت عذاب بیشتر میشود. دقت کردید؟ هرچقدر حجت تمامتر شود، اینا هنوز تو دنیاست، ولی اجابت نشود، عذاب شدیدتر میشود.
لذا ببینید در مورد حواریون عیسی علیه السلام، آن آیه شریفه میفرماید که وقتی اینا گفتن ﴿هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ﴾ (سوره شریفه مائده، ۵:۱۱۲)؟ آیا میتواند که [مائدهای بفرستد] بخوریم از او در حقیقت تا مطمئن شیم؟ این آیه [را] خدای سبحان به عیسی علیه السلام فرمود که بخواه آنچه که اینا گفتن. و بعد عیسی علیه السلام: ﴿اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا﴾ (سوره شریفه مائده، ۵:۱۱۴). بعد بیان رو اصلاً تغییر داد، از دنیا بردش نگاه آخرتی. ولی آنجا خدای سبحان جواب دادن: من اجابت میکنم این رو، اما اگر اینها بعد از این خلاصه کفرانی بکنند، عذابی میکنم که ﴿لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ﴾ (سوره شریفه مائده، ۵:۱۱۵). چرا؟ با اینکه حواریوناند، حواریون عیسی علیه السلاماند، اما چون یه آیتی رو خواستن، اینها اختیاراً خودشون خواستن، تقاضای اینها بود، اتمام حجت نهایی میشود.
لذا میگه از فرعون و نمرود و قوم لوط و قوم هود و قوم ثمود و تمام [اقوامی] که عذاب کردیم و اینها رو در حقیقت با این شدت عذاب گرفتیم، اینا اگر بعد از این کارو من اجابت کردم [و] تخطی کردند، عذابی میکنم [که] ﴿لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ﴾. دقت کردید؟ با اینکه مؤمناناند، اما تخطی: ﴿لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا﴾. خیلی [عجیب است]! چون اتمام حجت در بالاترین [حد است].
چرا قوم صالح بعد از اینکه آن ناقه رو پی کردند، بدون نفرین نبیشون عذاب نازل شد؟ نوح نفرین کرد، هود نفرین کرد، نفرین کردن، عذاب بر قومشون نازل شد؛ اما صالح نفرین نکرد. وقتی که ناقه رو پی کردند، خود در حقیقت عذاب الهی بلافاصله [نازل شد]؛ چون ناقه رو خودشون خواسته بودند. معجزه ابتدایی نبود، معجزه چی بود؟ تقاضایی بود. گفتن از دل این کوه یه ناقهای، شتری زنده بیاد؛ از کوه مقدس خودشون. آن [را] میپرستیدن، از دل این کوه شتر زنده بیاد. لذا تعبیر قرآن این است: ﴿وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً﴾ (سوره شریفه اسراء، ۱۷:۵۹). آن ناقه آیت مبصره بود، چون خودشون خواسته بودند. بعد هم گفتن فصیل داشته باشه، یک به اصطلاح بچهای هم داشته باشد. و بعد هم این ناقه براشون نافع بود؛ یک روز آب شهر رو میخورد اما شیر به آنها میداد در آن روزی که آب شهر [را میخورد]. یعنی فرآوری میکرد و به اصطلاح ارزش افزوده براشون ایجاد میکرد، همه رو. این چیزی که همش نفع بود برای اینها به تقاضا، لذا [وقتی] تلاش کردند: ﴿فَعَقَرُوهَا﴾ (سوره شریفه شمس، ۹۱:۱۴)، وقتی ناقه رو به اصطلاح اینو پی کردند، عذاب الهی بیدرنگ بر اینها چی شد؟ نازل شد دیگه؛ حتی موکول به نفرین نشد. هر چقدر آن احتجاج الهی بینتر باشد، آشکارتر باشد، عذاب مقابلش به همون نسبت شدیدتر است. دقت کردید؟
لذا وقتی که آن آخرین مرتبهاش این است که دیگر داره طلوع احتضار انسان محقق میشود، قبل از اینکه آن آیت نهایی رو ببیند، اگر تو همون حالات احتضاری که هنوز دنیا بود این توبه کرده بود، قطعاً توبهاش مقبول میشد. اما وقتی این رو انجام نداد تا رسید به آنجایی که آیت آخرت رو دید، دیگر آنجا باب در حقیقت توبه و علم حصولی و اختیار بسته شده است؛ دیگر آن علم جزایی میشه. اگر اجازه بدید این چند خط میمانه.
آثار کفر و لعنت بر کافران
«و قد تكرر في القرآن الكريم…» چه جور میفرماید؟ بله، قال تعالى: ﴿إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۶۰). آنهایی که توبه کردند و جبران کردند و «أَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا»؛ و اگر کتمان کرده بودند، «بَيَّنُوا»؛ این در مقابل کتمانه. «بَيَّنُوا» یعنی آنجایی رو [که] آیات رو کتمان کرده بودند، «بَيَّنُوا»؛ آنها رو دوباره [آشکار کردند].
لذا بعضی خیلی عجیبه؛ یه کسی پیش یکی از اولیاء الهی آمده بود، در مورد یه کسی خیلیا رو متصل کرده بود به او. خیلیا رو متصل کرده بود. وقتی آن شخص منحرف شد، با اینکه این آن موقع هم نمیدونست این منحرفه، آن ولیّ الهی گفته بود باید بری هر کسی رو که به اصطلاح متصل کردی، خودت حالا منفصل کنی تا این به اصطلاح اثر عقابی برای تو مترتب نشود با آن انحراف او. لذا وصل کردن به افراد مختلف به این سادگی نیست که بگی من وصل میکنم، [بعد] نمیشم [حراست کنم]، بگی پس وصل هم نمیکنیم، هیچ کاری نمیکنیم، دست رو دست بذاریم. باید انسان خیلی [دقت کند].
لذا تا آن این «بَيَّنُوا» یعنی همون «أَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا»؛ یعنی وقتی توبه میکنیم، یکی از آثارش این است که همون خرابیهایی رو که قبل بوده، هر جور [هست] باید اینا رو چیکار بکنید؟ «أَصْلَحُوا» درستش بکنیم و «بَيَّنُوا»؛ اگر کتمان بوده، از هر کی کتمان کرده، بره بگه که من این [رو] کتمان کرده بودم و این جور است. خیلی سخت میشه. ﴿إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۶۰)؛ اگر این کارو کردند، خدا میفرماید من هم رجوع، من [رجوعم] به آنها هم محقق میشود؛ ﴿وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾. من توابم و رحیمم که این دو اسم در رجوع [نقش دارند].
اما دنبالش: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۶۱). اگر مردند در حالی که کفار بودند، «أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ». هم لعنت من، هم لعنت ملائکه، هم لعنت مردم. چرا؟ لعنت خدا که خب معلوم است. لعنت ملائکه، مدبرات امری بودند که این ضایع کرده. لعنت ناس، چون باب رو این منحصر کرده بود و به همه ضرر زده؛ نه فقط به عدهای و خودش، بلکه هر کسی فعل شنیعی، قبیحی، کفری در عالم انجام میده، اثر این فعل در همه عالم وجود محقق میشود، آشکار میشه، یک موج منفی در عالم ایجاد میکند با عمل سیئهاش، که از این موج منفی برای همه آثاری ایجاد میشود که این همه آنها رو باید چیکار بکند؟ جبران کند و پاسخ بده در آخرت. لذا لعنت خدا، لعنت ملائکه و لعنت مردم؛ ﴿وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴾. تعبیر با «أَجْمَعِينَ» [آمده]. ﴿خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ﴾ (سوره شریفه بقره، ۲:۱۶۲)؛ مهلتم داده [نمیشوند].
و قال تعالى: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَىٰ بِهِ﴾ (سوره شریفه آلعمران، ۳:۹۱). اگر همه عالم رو طلا کنند، اینو داشته باشند و افتداء به همه رو بخوان بدن [تا] جبران [کنند]، آن فایده ندارد. ﴿أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ﴾ (سوره شریفه آلعمران، ۳:۹۱). ندارن، چون اینها به اصطلاح ولیّ قائل نبودند. ولیّ یعنی ولایت تمام وجود؛ ناصر یعنی کمک، یعنی خودشون رو قبول دارند که یه کارهای هستند، کمک میخوان برای کارشون. دقت [کنید] تفاوت ناصر و ولیّ چیه؟ ناصر این است که انسان خودش رو قبول داره [که] یه کاری میتونم بکنم، اما کمک میخواد تا این کمک خلاصه محقق بشه [و] بتونه این کار از پسش بربیاد؛ لذا میشه ناصر. اما ولیّ کسیست که همه کارو واگذار کرده به او، او رو اساس کار میبیند. لذا این ترتب داره تو آیات که گاهی میاد و نفی [ولیّ] و نفی نصیر و نفی ناصرین. «فنفي الشفاعة في حقهم كما تقدم في الكلام على الآية في الجزء الثالث من [الکتاب]» (المیزان).
امکان رجوع رحمت خدا به مؤمن عاصی (گناهکار)
«و تقييد الجملة بقوله: ﴿وَهُمْ كُفَّارٌ﴾»؛ چرا در آیه فرمود که این توبه… ﴿الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ﴾؟ «يدل به» این خیلی جالبه، میگه «وَهُمْ كُفَّارٌ» رو آورد تا نشون بده آنهایی که توبه نکردند ولیکن عاصی بودند نه کافر، عاصی بودند نه کافر، یعنی معصیتکار بودند اما مؤمن بودند؛ «يدل به على أن للمؤمن توبة». توبه برای عاصی مؤمن راه دارد؛ توبه چی؟ توبه خدا. چون اینکه بدون توبه مرد، رجوع خدا به او راه دارد. توبه یعنی توبه الهی: «للعاصي المؤمن إذا مات على المعصية من غير استكبار»؛ البته که اگه استکبار بشه، خودش کفر است. «ولا تساهل»؛ یعنی از روی تأخیر ننداخته باشه، از روی خلاصه حالا یه به اصطلاح تنبلی اینجور باشه.
«فالتوبة من العبد بمعنى الرجوع إلى العبودية الاختيارية و قد ارتفع موضوعها بالموت» (المیزان). آن از دست رفت دیگه، این توبه از جانب بنده نیست؛ «كما تقدم، لكن التوبة منه تعالى بمعنى الرجوع بالمغفرة و الرحمة»؛ مغفرت و رحمت حق برای این امکانپذیر است هنوز. «إمكان أن يتحقق بعد الموت بشفاعة الشافعين». گاهی شفیعان در مورد [او] شفاعت میکنند، همونجوری که در روایات زیادی در رابطه با شفاعت آمده.
«و هذا في نفسه من الشواهد أن المراد بالآيتين»؛ این هم نتیجه خوبیه که اصلاً این دو آیه در مقام توبه عبد نیست. چون ببینید هر آیهای مقام بیان دارد؛ درسته که داره توبه عبد هم میگه، اما مقامش مقام بیان توبه رب است، رجوع خدا رو داره بیان میکند. منتها برای اینکه رجوع خدا رو بیان بکند، بنده رو هم داره [بیان میکند] توبهاش که بین دو رجوع حق است؛ یعنی رجوع اولی حق درسته؟ ﴿تَابَ اللَّهُ لِيَتُوبُوا﴾ (اشاره به سوره توبه، ۹:۱۱۸)، خدا در حقیقت به اینها رجوع کرد تا ﴿لِيَتُوبُوا﴾؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾. بعد هم دوباره بعد از اینکه بنده توبه کرد، آن رجوع الهی که مغفرت و رحمت هست رو شامل میشود. میفرماید: «و هذا في نفسه من الشواهد أن المراد بالآيتين بيان حال توبة الله سبحانه لعباده لا بيان حال توبة العبد إلى الله». این توبه به تبع در آیات دیگری به ذات مطرح شده، مقام بیان او بوده، اما اینجا مقام بیان توبه [و] رجوع خداست به بنده؛ که اصلاً ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۷) بر خداست که گفتیم وجوبش به معنای وجوب «عن الله» هست نه «علی الله». «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ» در حقیقت این نشون میده طلیعه آیه هم بر همین است.
﴿أُولَٰئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸). اسم اشاره که در قبل گفتیم در مورد مؤمن وقتی که آمده، گفت اشاره، آن اسم الاشارة الموضوع لبعید «لا يخلو من إشارة إلى ترفيع قدرهم» که گفت آنجا ﴿يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ﴾ از باب ترفیع درجه اینها بوده؛ اما اینجا «أُولَٰئِكَ» از باب دور بودن از رحمت حق است. یعنی حکم و موضوع، معنای «أُولَٰئِكَ» خود توش نخوابیده که این رفعت است یا ذلت است؛ دوریست فقط. اما این دوری گاهی «لمقام شامخٍ» دوری اطلاق میشود، گاهی «لشدة ذلةٍ» دوری اطلاق میشود. دقت کردید؟ میگه این دومی، ببین دو تا «أُولَٰئِكَ» آمده، اما یکی مقام شامخ اهل توبه رو بیان میکند، دیگری مقام ذلت و عذاب بعد در حقیقت چی؟ اهل شقاء رو.
﴿أُولَٰئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴾؛ اسم الاشارة يدل علی بُعده من ساحة القرب و التشریف. از بُعد آنها حکایت [میکند] و «إعتاد» که در «أعتدنا» و «إعداد» او، که این در حقیقت وعده الهیست و یا کمک هست که «أعتدنا» آماده کردیم؛ یعنی یا وعده الهیست که هر دو تای اینها امکانپذیر است. «و الکلام في التوبة» انشاءالله در جلسه بعد. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
پرسش و پاسخ پایانی
(بله، محمد… بله محمد… دوباره بفرمایید، الان میشنوم.) مثل شفیع میشود. مثل از باب شفاعت، یعنی کسی از دنیا رفت اما اثر وجودیش در دیگران این بود [که] کمک کرده بود به دیگران، رحمت داشت به دیگران. بعد اینا گفتن خدا رحمتش کنه، خدا از سر تقصیراتش بگذرد، یا اگر به ما ظلم میکرده، ما بخشیدیم. همه اینها رجوع حق رو برای او امکانپذیر میکند. رجوع حق رو برای او امکانپذیر میکند. بله.
(بله.) نصرت است یعنی ابتدا طلب نصرت میکند بعد ولیست؛ یعنی از نصرت به ولایت. گاهی هم میبینید در بعضی از حالاتش حال ولایت داشته، بعضی از حالاتش حال نصرت داشته؛ چون ملکه ولایت گاهی براش ایجاد نشده. دقت میکنید؟ که میخوای ملکه ولایت…
(بله.) یعنی آنجایی که ولیّ باشد، آنجا در حقیقت چی هستش؟ براش یه ملکهای از ولایت تو بعضی از حالاتش بوده، بعضی از حالاتش ممکنه نصرت باشد. لذا میبینی تو بعضی از چیزا نصرت رو میدیده، واسطه میدیده. آن مقام ولایت مطلقه که هیچ واسطه نبیند، او خیلی شاذ، کم پیش میاد، اوحدی پیش میاد. اما گاهی حال ولایت داشتش فقط از خدا میدید، گاهی حال نصرت داشت خدا رو هم کمککننده میدید. بله. پس ممکنه که کسی ولیّ رو بخواد، ولی اگر کم بخواد دیگه نصرت رو هم نباید نصرت هم شاملش باشه. اگر رسیده باشد به مقام ولایت، نصرت توش هست. اما اگر حال باشه… مقام ولایت نصرت هم خودش یک موطن کمالیه برای [ولیّ] از نصرت شروع کنیم به ولایت برسیم. یعنی عمل این، چون فقط گفتن نیست…
(سلام علیکم و رحمتالله، احوال شما؟ خوب هستین؟ سلامت…) فقط گفتن نیست، بلکه این عمله حقیقتش. بله.
(سلام علیکم و رحمت الله. من یه… بعضیا رو واسطه میشدم، از [ناخوانا] میآوردم. بعضی از ما…) (یکیشون اومد ادعای امام زمانی کرد، اصفه[ان] اونجاست…) (بله.) (یکی دیگهشون اومد مکاشفه کرد.) (من که نمیدونستم این عالم حالا چطوری هست، خوبه، بده؟ خوب هم [بود] واقعاً.) خب دیگه اگر انسان به قدری که وسعش میرسه [تحقیق کند]، اگر بعداً دید یه کسی به اصطلاح به اصطلاح فساد، فاسد بود، بعداً معلوم شد یا انحرافی پیدا کرده، آنوقت این… (فاسد نبوده، خوب و خوب هم بوده.) بله. (ولی چیه، ولی اینا…) (ادعای امام زمان کرده.) آره. (یعنی خوبه ولی ادعای امام زمان کرده!) خب دیگه میسازه که… (آن عالمی که من آورده بودمش منتره [منتظره].) خب. (آن خوب بوده.) آها. خب نه، مثلاً تو قم حالا باز بعضی از افراد دیده شده است. الا ای حال، یه بحث دیگریه. اما آن کسی که شما پیشش بردید، اگر یه موقعی اشکال داشت… بله نه حالا شما قصد [خیر داشتید]… بالاخره میفرماید که ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا﴾ (سوره شریفه اسراء، ۱۷:۸۲). قرآن هم همینجوریست: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ»؛ «وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا». همون قرآنش هم وقتی که میاد، آن دلی که مریضه دچار خسران بیشتر میشه.
لذا کسانی که زمان پیغمبر بودند مبتلا به پیغمبر شدند، کفار به مرتبه شدت شقاء رسیدند. یعنی آنهایی که کافر بودند، به شدتش [رسیدند]؛ یعنی اگه پیغمبر نبود، این شدت برای اینها ایجاد نمیشد. چون مبتلا به پیغمبر شدند، شدت شقاوت براشون ایجاد [شد]. این عیبی نداره. بله. منتها یه نکته هستش که باید حواسمون باشه کسی رو جایی ببریم که ظرفیت هم داشته باشد. یعنی آدم یه کسی رو برداره یه جایی ببره، ظرفیت نداشته باشه، بعد آن دیدن او براش رهزن بشه که چی بشه؟ لذا آیا میشه هر کسی رو هر جایی که خوبه ببریم؟ هر چیزی که خوبه بگیم؟ لذا بعضی از نظرات معصومین لعن کردن کسانی رو که چیکار کردند؟ روایاتشون رو – سلام علیکم – روایاتشون رو برای همه نقل کردند. با اینکه روایات خوبه، اما لعن کردند که چرا اینها رو گفتید؟ این ظرفیت [نداشت]. نه.

