سلام علیکم و رحمةالله. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾ الحمدلله رب العالمین و صلاة و سلام علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
در محضر [شما هستیم]، دست شما [درد] نکند، [مراقب باشید] نیفتد، یه خورده باید ببریدش عقب چون جلو دستش بود.
بررسی آیات توبه در سوره نساء
خب در محضر کتاب شریف المیزان، قرآن کریم (سوره شریفه نساء، ۴:۱۷) و (سوره شریفه نساء، ۴:۱۸) بودیم. در این آیات شریف که یک سلطان بحثی رو در مورد توبه در اینجا خدای سبحان فرمودند؛ هرچند آیات توبه بسیار است، اما شرایط قبولی توبه و حقیقت توبه رو در اینجا بیان کردند؛ لذا تو این بحث مرحوم علامه هم نقاط بسیاری رو ذکر کردند که چند جلسهست در محضر این نکات هستیم.
که آیات شریفه، آیات شریفه هفدهم و هجدهم عبارت بود از این: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ۗ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴾ (سوره شریفه نساء، ۴:۱۷) و آیه بعد که دنباله این است. هر فرازش خودش یک وادی است؛ ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ «علی اللهش» خودش یه وادیه، ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ﴾ بر کسانی [که] ﴿بِجَهَالَةٍ﴾ [هستند]، ﴿ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ اینم یه وادیه که حقیقت «من قریب»، توبه قریب بنده کی است؟ ﴿فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ﴾ یه وادیست دوباره، ﴿وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴾ که علت برای این امر است.
ببینید چقدر هر کدوم از اینها نکات ذیلش قرار داره. حالا آیه بعدم که تکمیل میکند این رو که انشاءالله محضرش خواهیم بود. فعلاً در این بیان بودیم که اولاً ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ﴾ این وجوب توبه بر خدا وجوب چی هستش؟ «ان الله» هست نه وجوب «علی الله»؛ چون کسی بر خدا واجبی نمیتونه قرار بدهد که تکلیفی بر خدا قرار داده بشود، نه این وجوب «ان الله» هست؛ یعنی خودش اینجور قرار داده که وعده کرده و وفای به وعده هم خودش برای خودش قرار داده [است]. پس این وجوبِ وفایِ لله به معنای «ان الله» هست تا با مبانی ما هم در اینکه خدای سبحان فاعل مختار است، سازگار باشد که میفرمایند که با رحمتش هم سازگار [است].
مفهوم جهالت در ارتکاب گناه
﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾؛ کسی که عمل گناه رو انجام داده اما با جهالت. تو این بحث بودیم الان که عمل گناه رو یا غلط رو با جهالت انجام داده باشد، یعنی چی؟ این بیان رو فرمودند که جهالت در اینجا مقابل عقل است، نه [مقابل] علم. لذا اگر کسی هم عالم است اما مبتلا میشود به همون چیزی که میداند رو خلافشو مرتکب میشود، این هم آیا قابل توبه هست که توبه کند و پذیرفته شود؟ میگه بله. پس باید «الت» [جهالت] رو چی بگیریم؟ نه در مقابل علم، در مقابل چی بگیریم؟ عقل. چرا؟ چون اگر در مقابل عقل گرفتیم، اونجایی هم که علم هست ولی سفیهانه عالم چیکار میکند؟ مرتکب میشود. این سفاهت امکانپذیر است.
این سفاهت یعنی شهوتش غلبه میکند، درسته؟ لجاجتش غلبه میکند، تو عقل عملی کم میآورد. درسته تو عقل نظری این رو فهمید [و] میداند غلط هست، اما تو عقل عملی چی میشه؟ کم میآورد. یعنی لجاجت تو عقل عملیه، سفاهت تو عقل عملیه. اگر کسی تو عقل عملی کم آورد با اینکه عقل نظری داشت، قابل توبه هست، توبه برای او هم امکانپذیر هست. بله، اگر کسی عقل نظریش و عقل عملیش در کنار هم قرار گرفت در مقابل یک عمل، به این معنا که هم این میدانست این بد است، هم این از جهت عقل عملی هم قدرت داشت بر خلاف این، اما عناداً و لجاجاً این کار رو انجام داد. قدرت داشت بر خلاف این، اذیت عقل عملی هم [نداشت]، یعنی اینجور نبود که قدرت – که میگیم قدرت عرفی دیگه – یعنی اینجور نبود که ناچار باشد به این کار، یه جوری باشد که یه دفعه عقل از سرش انگار پریده باشد. [بلکه] لجوجه، عنوده، میدانه این غلط هست، درسته؟
مرز لجاجت و عناد با توبه
همون تعبیر ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ﴾ (سوره شریفه نمل، ۲۷:۱۴) که با اینکه یقین دارند هم تو ناحیه نظر و هم تو ناحیه عمل، اما با این حال چیکار میکنه؟ از روی لجاجت و عناد این کارو انجام میدهد. آیا توبه این مقبول است یا نه؟ این دیگه آخرین مرتبه علم و عناد در کنار هم است، درسته؟ علم تنهایی رو اگر باشد گفتیم که مقبول است. اگر یه جوری باشد جاهل باشد که خب اونم مقبول است. اگر علم داشته باشد، راه صحیح هم جلو پاش باشد، امکانپذیر باشد، اما این عمداً راه غلط رو انتخاب کند لجاجاً و عناداً.
علامه میفرماید اگر این تا آخر عمر قدرت بر توبه پیدا کرد و حال توبه بهش دست داد، معلوم میشود این لجاج و عناد هم جهل بوده، ملحق به جهل بوده؛ چون گاهی خود همینم یه جهالته که انسان لجاج پیدا میکند. اما اگر تا آخر عمر این قدرت پیدا نکرد، یعنی لجاجش همینجور ادامهدار بود، [عنا]دش ادامهدار بود، این خلاصه نشون میده که از ابتدا، از ابتدا مع[اند بوده]؛ یعنی کاشف میشود دیگه، چون دیگه الان فایده نداره میگیم توبه براش بود یا نه، کاشف از این به عمل میاد که این اصلاً براش توبه قرار داده نشده بود. دیگه جبری هم نیست، لجاجش به این حد رسیده بود، عنادش.
پس با این حال هر کسی تو عالم دنیا تا آخرین لحظه امکان توبه براش هست، حتی اونی که از روی لجاجت و عناد انجام داده، اگر خواست برگردد میتواند، میتواند. اگر برگشت معلوم میشه که این جهالت بوده، ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ … لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ صدق میکرده. یعنی لجاجم مراتب دارد؛ بعضی لجاجها برگشتپذیر است، البته ممکنه تو یه دورهای این لجاج چی بشه؟ شدید بشه و یه دورهایش ضعیفتر بشه و [یا] غلبه کنه بتونه برگرده. پس لجاجت هم به جهالت برمیگردد، برمیگردد.
خب این یک وسیع کردن باب رحمت الهی در توبه است که ﴿وَسِعَتْ کُلَّ شَيْءٍ رَحْمَتُهُ﴾ (اشاره به سوره شریفه اعراف، ۷:۱۵۶) رحمت حق رو وسیع قرار بدیم.
مشاهده آیات آخرت و بسته شدن باب توبه
اما به جایی میرسد که دیگه این توبه برای او مقبول نیست. اون جاییست که لجاج و عناد تا حدی باشد که تا لحظه مرگ دست از سر او برنداشته باشد. آیات و علامت موت رو که اون آشکار شدن علم بعد از این مرحلهست، وقتی که میبیند اون موقع میگه «در حقیقت تبت»، اون موقع میگن الان نه، دیگه راه ندارد. این توبه عمل نیست، این توبه در دنیا نیست. یعنی کسی که به این مرتبه رسید دیگه در دنیا نیست. وقتی آیات آخرت دیده شد، اونجا دیگه چی هستش؟ اونجا دیگه از ایام دنیا محسوب نمیشود و توبه تا [وقتی] تو دنیا بود، توبه را داشت که عمل بود؛ چون دنیا دار عمل است و اگر از دار عمل رخت بر[بست]، باز شدن چشمش – با اینکه به ظاهر ممکنه هنوز دیده بشه که این تو این دنیاست – اما چون اون چشم باز شده و اون آیات اون طرف رو دیده، اون دیدن دیگه انسان رو از عالم دنیا خارج کرده و لذا دیگه اون توبه براش مقبول نیست.
و اون دیدنم دیدن اضطراریه نه دیدن اختیاری. یه موقع کسیست تو عالم دنیا کمالاتی رو پیدا کرده، مشاهداتی براش نسبت به عالم آخرت ایجاد شده، این مشاهدات عمل اوست، لذا برای او میتواند کمال باشد البته. اما کسی که مشاهدات اخروی جزای عمل او باشد، نه عمل او – دقت کردید؟ – جزای عمل او باشد به این معنا که دارن مضطراً میبرنش و دیگه رسید به اون مرحلهای که اونجا چشمش اضطراراً باز شد، توبه او مقبول نیست. لذا فرعون در اون مرتبه که داشت غرق میشد این در حقیقت ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ﴾ (سوره شریفه یونس، ۱۰:۹۱) صدق میکند که دیگه «عصیت قبل» دار عمل بود، الان دار عمل نیست، دنیا نیست و لذا رؤیتش رؤیت به اصطلاح جزائیه برای این. بله.
حالا همین رو میگیم که آیا – بیان خواهیم کرد – که آیا قید جهالت احترازیست یا توضیحی؟ اگر احترازی باشد، یعنی میشود کسی عملی رو انجام بدهد توبه نداشته باشد تو عالم دنیا، میشود اگر احترازی باشد. اگر توضیحی باشد یعنی شمولش به همه هست، هر کسی موفق به توبه شد «عن جهالة» [بوده]، یعنی توبه همیشه «عن جهالة» [است]، درسته؟ حالا این رو بیان خواهیم کرد. بله گناه از… بله گناه «عن جهالة» که توبه پس از این گناه «عن جهالة» [است]. بله. نه، چون خلاصه ببینید با سنگینی گناه برای انسان لجاج میاره، دور شدن میاره. مبدأش کجا بوده؟ از اون مبدأ که آغازش یه نقطه بوده، یه ذره بوده، از اونجا چی بوده؟ «عن جهالة» بوده. اما هرچی که اومده جلوتر، گاهی به لجاج افتاده. این لجاج اگر شدید بشه، با اینکه مبدأش «عن جهالة» بود، اما تو ادامه ممکنه این چی شده باشه؟ دیگه به مرتبه لجاجم رسیده باشه [که] بگی من برگردم دیگه همه میگن این لاتِ مثلاً جاهل چطور برگشت؟ درسته؟
داستان زبیر و یادآوری امیرالمؤمنین (ع)
مثلاً ببینید وقتی زبیر اومد امیرالمؤمنین رو تو جنگ جمل دید، حضرت فرمودن اگه چیزی رو یادت بیارم بفهمی بر باطلی برمیگردی؟ گفت بله. بعد یادش آورد قصه پیغمبر رو که جوان بودیم من و تو و پی[غمبر]، پیغمبر ما رو دید و داشتیم با هم بودیم، پیغمبر فرمود زبیر علی رو دوست داری؟ گفت مگه میشه دوست نداشته باشم؟ بعد اونجا فرمود که بترس از روزی که مقابلش قرار میگیری و بر باطلی، بترس از اون روز. گفت یادم آمد، برمیگردم. آمد که برگردد، داشت میلرزید از اینکه چه کرده با خودش، چه چیزهایی رو فراموش کرده و اینجور شده و به اینجا مبتلا شده. بعد پسرشو دید، پسرش گفت میلرزی؟ گفت علی یه قصهای رو برام یادم آورد که دیدم بر باطلم، میخوام برگردم، قسمم خوردم. گفت کسی باور میکنه تو الان یه چیزی یادت افتاده باشه که بخوای برگردی؟ میگن [از] علی [ترسید]، علی رو دید ترسید، از قدرت علی ترسید. زبیر سیفالاسلام، شجاع، قهرمان، از علی ترسیده که میخواد برگرده. گفت چیکار کنم؟ قسم خوردم. گفت قسم کفاره داره، کفارهشو میدیم، یه برده آزاد میکنیم.
منبع روایت: این ماجرا در منابع متعددی ذکر شده است. متن روایت نبوی خطاب به زبیر: «قَالَ: يَا زُبَيْرُ أَتُحِبُّ عَلِيّاً؟ قُلْتُ: وَ مَا لِي لَا أُحِبُّ ابْنَ خَالِي وَ ابْنَ عَمِّی… فَقَالَ: يَا زُبَيْرُ أَمَا وَ اللَّهِ لَتَخْرُجَنَّ عَلَيْهِ وَ أَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ». (منبع: الشیخ المفید، الامالی، چاپ کنگره شیخ مفید، قم، ص ۸۱، ح ۶). ترجمه: پیامبر (ص) فرمود: ای زبیر آیا علی را دوست داری؟ گفتم: چرا پسر دایی و پسر عمویم را دوست نداشته باشم؟… فرمود: ای زبیر به خدا سوگند روزی علیه او خروج میکنی در حالی که تو به او ستمکاری.
که این کفاره لجاج اینجا و اون عصبیت حمیت که چی؟ دست گذاشت رو نقطهای که حساسیت زبیر بود، اون شجاعتش، ترسش در مقابل مردم [که] بگن ترسوس، بگن ترسوس. این نقطه چی بود؟ لجاجش بود. این پسر خوب میشناخت پدر رو که کجا باعث میشه [بماند]. لذا ماند در لشکر، ماند با اینکه قول داده بود برمیگردم، ماند تا به اون فرارش منجر شد.
خب پس نقطههای آغاز همیشه جهالت هست در خلاف، مخالفت و معصیت. اما این نقطههای آغاز در ادامه جایی میرسد که به لجاجت منجر میشود؛ یعنی انسان از اول لجوج که به دنیا نمیاد که، اما با مخالفته. ولی شدت مخالفت کمکم انسان رو تثبیت میکند به طوری که همچنان که ملکات اخلاقی ملکه میشن براش، رذائل هم براش چی میشن؟ برای او تثبیت میشن و لذا دیگه براش برگشت امکانپذیر نیست.
ادامه تفسیر المیزان و بحث جهالت و عناد
خب حالا ببینید در تا اونجایی که آمده بودیم که در بحثی که داشتیم، صفحه کتاب ما صفحه ۲۴۰ – علم و دلیل درسته – تا اینجا خونده بودیم دیگه؟ بله. «و الدلیل علی ان المراد بالقریب فی…» اینجا یا قبل از این بوده؟ «فتبین…» [خط] ۲۳۹ ها؟ «فَتَبَيَّنَ بِذَلِكَ أَنَّ الْجَهَالَةَ…» چون بیان جهالتو داشتیم، «فَتَبَيَّنَ بِذَلِكَ أَنَّ الْجَهَالَةَ فِي بَابِ الْأَعْمَالِ إِتْيَانُ الْعَمَلِ عَنِ الْهَوَى» از هوای نفس، «وَ ظُهُورِ الشَّهْوَةِ وَ الْغَضَبِ» غلبه شهوت و غضب باشد.
غلبه شهوت و غضب و اتیان عمل از هوای نفس مربوط به کدام قوه انسان است؟ عقل عملی. یعنی تو عقل نظری میدانست، اما عقل عملیش غلبه کرد یا هوای نفس یا شهوت و غضب که قوای عاملهاند اینا، نه قوای مدرکه، قوای چی هستن؟ عاملهان. غلبه شهوت و غضب، غلبه هوس و هوا، اگر اینجوری شد «مِنْ غَيْرِ عِنَادٍ مَعَ الْحَقِّ»؛ اینجوری نیستش که این اگر غلبه شهوت و غضب شد و هوای نفس شد، عناد با حق تلقی بشود. این [را] عنا[د] نمیگیم – گناه نیستشا، گناهه، اما گناه یه موقع معصیت از خداست انسان نسبت به خدا، اما یه موقع با عناد به خدا داره این کار [را میکند] – میگه نه، این دلشم نمیخواستا، قبلشم فکرشو میکرد میگفت من این کاره نیستما، بعدم که انجام میده پشیمان میشودا؛ لذا این اسمش عناد نیست، هرچند هر گناهی در مقابل خدا ایستادنه، حکم خدا رو زمین زدنه. اما این نمیخواد عالماً عامداً این کارو [بکن]د، بلکه جاهلاً [ع]امداً میشود، جاهلاً [ع]امداً میشود. عملش عامده اما جاهلانه، چون جاهلانه عام هست، این ﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ صدق میکند. پس عقل عملی اینجا چی شده؟ به جهالت رسیده، عقل نیست، عقل عملی در کار نبوده، جهل عملی در اینجا محقق شده که میشه همون صفات.
«مِنْ غَيْرِ عِنَادٍ مَعَ الْحَقِّ وَ مِنْ خَوَاصِّ الْفِعْلِ» در جهالت «أَنَّهُ إِذَا سَكَنَتْ» وقتی که این فوران گناه خاموش میشود «سَوْرَتُهُ وَ خَمَدَ لَهِيبُ الشَّهْوَةِ» اون ثورت و شدتش که خاموش میشه و آتش لهیب شهوتش فروکش میکند «أَوِ الْغَضَبِ بِالِاقْتِرَافِ» بعد از اینکه این عمل رو مرتکب شد «أَوْ بِحُلُولِ مَانِعٍ» او به مرور زمان، یا میخواست انجام بده، همه [کار] مهیا [بود]، مانع ایجاد شد، نشد، بعد یه دفعه یخ کرد، اون شدت کم شد. میگه چیکار میخواستم بکنما! حواسم نبود! چقدر خلاصه تو یه حالتی بود که اون موقع قصد جدی [داشت] اما اینجا آروم که میشه بعد میفهمه چیکار [کرده]. یا نه، انجام داد مدتی گذشت بعد از اون در[ک کرد]. یا نه، انجام داده این کارها رو تو جوانیش، حالا از کار افتاده دیگه نمیتونه، الانم باز تصور میکنه میبینه چیه؟ میبینه چقدر کار بدی بود، با اینکه الان دیگه قدرتشو ندارهها، اما با این حال تصور که میکنیم یه کار بدی بود که تو جوانی انجام [داد].
«أَوْ بِمُرُورِ الزَّمَانِ أَوْ ضَعْفِ الْقُوَى بِشَيْبٍ أَوْ مَزَاجٍ» مزاجش از کار افتاد تو این مسئله «عَادَ لِلْإِنْسَانِ الْعِلْمُ» به این علمی که مقابل جهله – کدام علمه؟ این عقل عملیه بازم – «عَادَ لِلْإِنْسَانِ الْعِلْمُ وَ زَالَتِ الْجَهَالَةُ» برمیگرده به عقل عملیش، این خوب و بد رو، انجام و ترک رو اونجا «وَ زَالَتِ الْجَهَالَةُ» که این علم در مقابل اون جهالته. میگه مثلاً خوب شد مانع پیش آمد یا مثلاً الان تصور میکند که باید توبه بکند، نادم میشود از اون کاری که کرده. «وَ زَالَتِ الْجَهَالَةُ وَ بَانَتِ النَّدَامَةُ» ندامت آشکار میشود. هر کدام از اینها خیلی [و]سیع استا. میگه نه فقط خلاصه اینکه الان کارو انجام داد تمام شد، میگه کارو انجام داد تمام شد، بازم بر این اصرار داشت، بازم بر این بود، اما دیگه قواش [از] کار افتاده، بازم اگر وقتی هم که قواش [از] کار افتاده تصور بکند احساس پشیمانی بکند، اینم توبه صدق میکند، ﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ صدق میکند دیگه. این خیلی وسیع میکنه کار رو و باب با[ز]، باب رو وسیع قرار میده.
حکم نکردن علیه خود و وسعت رحمت الهی
این مهمه که حواسمون باشه، گاهی تو بیان هم اینم دقت بکنید، بیان [را] سعی بکنیم نه تغییر بدیم حرف خدا رو تا به اصطلاح بخوایم کارو راحت کنیم، اما اگر وجوهی محتمل است، اون وجهی که با رحمت سازگارتر است رو ترجیح بدیم. چرا؟ چون اینجا وقتی حکم میکنیم، در بیان همین حکم علیه خودمونم هست؛ خدا میگه خودت حکم کردی، طبق این حکم من با تو معامله میکنم. پس به نفع خودمونم هست که اگر حکم الهی وجوهی داشت، نه ما تحمیل کنیم و [اگر] بعضی از وجوه با رحمت وسی[ع] سازگارتر بود [آن را بپذیریم].
ببینید این استحسان نیستشا، این اسلام رحمانی نیستشا – دقت میکنید؟ – که اگر بعضی از وجوه محتملاتی داشت، بعضی از وجوه با به اصطلاح رحمت حق سازگارتر بود، قول به این باعث میشود که خود همه این ﴿وَسِعَتْ کُلَّ شَيْءٍ رَحْمَتُهُ﴾ (اشاره به سوره شریفه اعراف، ۷:۱۵۶) رحمت الهی رو توسعه دادن، حکم علیه خودمونم میشود.
لذا این حکم برا خودمونم هست که فرعون رو آمدن پیشش گفتن خلاصه ظاهرش این است که مثلاً ملکی آمد به [سراغ] فرعون گفت: یه کسی در مملکت من و از خ[دام] و خدمتکاران من، این خلاصه من همه نعمتو بهش دادم اما این اینجور اینجور اینجور میکند، مقابله میکند، چه کنم با این؟ گفت: اینو بنداز تو دریاها. گفت: اینو بنویس برا من که من از تو پرسیدم و این رو نوشتی تو به من. نوشت داد بهش. بعد وقتی تو غرق غرق قرار گرفت، اونجا آوردن نشونش دادن، این حکم خودت بود علیه خودت. گفتی اگر کسی این همه نعمتو دادن بهش و بعد اینجور مقابله کرد، حکمش این است که بندازیش تو دریا غرقش بکنی – چون فرعون این کارو میکرد، مینداخت تو نیل غرق میکرد – گفت همون حکم خودت بود علیه خودت. یعنی الان خودت قاضی کی بود[ی]؟ خودت بود[ی]. تو دنیا تو قاضی بودی برای همین. کسانی که این نگاه «همین حکم از [علی]ه خود» مکرر در روایات این آمده، مکرر آمده.
منبع داستان: این مضمون در کتب اخلاقی و تفسیری به عنوان حکایت نقل شده است. (رجوع کنید به: تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام)، ج ۱، ص ۲۴۹).
لذا مراقب باشیم علیه خودمون حکم نکنیم، یا اگر حکمی حکم دین است که باید بکنیم، خودمونو بکشیم بیرون بگیم خدایا اگر ما ابتلایی داریم توبه میکنیم که ما هم شامل این حکم نشیم، دقت میکنید؟ لذا همونجا تو بحث ظلم داشتیم که اگه کسی علیه ظالم به اصطلاح لعن میکند، مراقب باشد که یک کلیت کبری دارد که خدایا هر ظالمی ملعون است، این شخصم ظالم است، پس این هم ملعون است. میگفت اگر اون کلیت کبری رو گفتید که «هر ظالمی ملعون است» بعد خودتونم ظلم داشته باشید، آیا شامل خودتونم میشه یا نمیشه؟ میشود دیگه. میگه پس چیکار کنیم؟ ظالمو لعن نکنیم؟ میگه چرا ظالمو لعن کنید، اما همون وقتی که دارید ظالمو لعن میکنید دنبال این باشید که شما از ظلم بیرون بیاید، اگه تا به حالم بودید. یعنی خودش اقدام عملی ایجاد کنه براتون، یه بازدارندگی ایجاد کنه که من دارم الان لعن میکنم و اگر خودم هم جایی ظلم دارم بر من هم شامل میشود، پس توبه کنم، پس آغاز به رجوع داشته باشم؛ نه اینکه ظالم رو لعن نکنم چون اون که «هر ظالمی ملعون است» حکم کلی الهی هم هست، من دارم بیان اون کبرای کلی الهی رو میکنم، مصداقشو دارم میگم اینم ظالم است در اینجا، مصداق کلی. پس اگر دارم تذکر میدم تذکر برای خودم هم شامل بشود.
خب اینم وسط کلام تو پرانتز بود البته. بله در نظر اتفاق… یعنی در نظر اتخا[ذ] دارم سال ما [؟] نتابی… حالا صادر میشه. حتی اون کسی که خودش ظلم و دوست [دارد یا] تی[پی] که حالا میخواد ظالمو لعن بکنه، احساسش این باشد که من دارم خودم رو هم لعن میکنم با این نگاه. همین این میتونه هوشیاری و بیداری ایجاد کنه؛ یعنی خود این یه علامت بیداری بشود که دیگرانم که ظالم رو لعن میکنند، هر کسی تو هر جای عالم داره ظالم رو لعن میکنه داره منم لعن میکنه، بترسه از این. یعنی این ترس ایجاد کنه که نه فقط من که الان دارم لعن میکنم شامل خودمم میشود، بلکه هر کسی تو هر جای عالمی داره ظالم رو لعن میکند من رو هم داره لعن میکند، چون منم ظالمم، درسته؟ با این بترسه. اگر این مقدار هوشیاری هم ایجاد بشود، همینم بازدارندگی ایجاد کند، هدایتگری ایجاد کند، اینم مفید است. باید این فرهنگ جا بیفته؛ اگر این فرهنگ جا بیفته باعث نمیشه بگیم پس ظالمو لعن نکنیم، ظالمو لعن بکنیم ولی خودمونو از ظلم نجات بدیم.
ادامه قرائت متن المیزان: عناد و تعمد
خب بعد میفرماید… بله به… بله «وَ نَحْوِ ذَلِكَ عِنَادٍ…» بله خلاف الفعل الصادر عن عناد و تعمد و «نَحْوِ ذَلِكَ» که عناد و تعمد باشد، دیگه این «عن جهالة» صدق نمیکند، هم عناد است هم تعمد است. یه موقعست انسان معاند هست اما یه کاری ازش سر زده حواسش نبوده، غیراختیاری ازش [سر زده]، اون عامدانه نیست، تعمدانه نیست، او یه حکم دیگری دارد. اما اگر کسی عالمانه و عامدانه کاری رو انجام داد که این عالم بودن و عامد بودنش هم به جهالت برنگردد – دقت میکنید؟ – به عناد برگردد، این حکمش میفرماید این از داخل این ﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ تو نگاه اول خارجه، تو نگاه اول. «فَإِنَّ سَبَبَ صُدُورِهِ لَمَّا لَمْ يَكُنْ طُغْيَانَ شَيْءٍ مِنَ الْعَوَاطِفِ وَ الْمُيُولِ النَّفْسَانِيَّةِ» اگر سبب صدور این فعل، فعل معصیت از او «طُغْيَانَ شَيْءٍ مِنَ الْهَوَى» نباشد، هوای نفسش غلبه نکرده باشد و همچنین عواطف و امیال نفسانیش غلبه نکرده باشن «بَلْ أَمْراً يَتَّسِمُ عِنْدَهُمْ بِخُبْثِ الذَّاتِ» میگن خبیث الذات شده دیگه این. یعنی اصلاً افعالش از خباثت ذاتیش نشأت میگیره. دیگه کسی اگر به خباثت ذاتیه رسید هر فعلیشم مطابق با ذاتشه دیگه، ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ﴾ (سوره شریفه اسراء، ۱۷:۸۴). خباثت ذات اگر نشأت گرفت دیگه اسم این رو چی نمیذارن؟ ﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾ نمیگذارن، چون از خباثت ذاته، مطابق با ذات شکل گرفته.
«وَ رَدَاءَةِ الْفِطْرَةِ» فطرتش از فطرت مخموره به فطرت محجوبه رسیده، اونم چه مرتبهایش؟ مرتبهای که دیگه خباثت پیدا کرده. «لَا يَزُولُ بِزَوَالِهِ» دیگه این حالتش، این به اصطلاح فعلش و این حالتی که این باعث فعل شد «لَا يَزُولُ» به زوال «طُغْيَانِ الْقُوَى وَ الْمُيُولِ» سریعاً بعد از عمل «بِلَا فَصْلَةٍ أَوْ بَطِيئاً» تو طول عمرش تا وقت مرگش، این سبب برگشتنش نمیشود. «بَلْ دَامَ نَوْعاً بِدَوَامِ الْحَيَاةِ» تا زنده است خباثت ذاتیش هست، این عمل همینجور ازش هرگاه امکانپذیر باشد تکرار میشود.
دوام عمل به دوام نیت و خلود در دوزخ
«دَامَ نَوْعاً بِدَوَامِ الْحَيَاةِ». یه نکتهای رم که خلاصه خیلی مهمه این است: از اینکه «دَامَ نَوْعاً بِدَوَامِ الْحَيَاةِ»، ممکنه این یه بار انجام داده از خباثت ذاتی، دیگه هم وقتی و فرصتی برای این کار پیش نیامده، اما چون خباثت ذاتیش به اینگونه بود که هرگاه امکان پیش آمدن بود انجام میداد، اینجور براش نوشت[ه شد]: دام این عمل به دوام حیاته. لذا اگر ظالم زودتر از دنیا بره به نفعشه یا به ضررشه؟ به نفعشه، چون این دوام کمتر میشه براش. از اون مسائل مهمه که خدا رحم کند انسان که اگر گناهی میکند ملحق به توبه بشود. اگر این صفت ایجاد کرد در وجود انسان، ملکهای از این شکل گرفت که دیگه براش عادی شد، این عملی رو که انجام میده فقط یه عمل نیست بلکه چیه؟ دوام عمله؛ چون هرگاه این براش حالت پیش بیاد این انجام میداده.
لذا یکی از علتها که خلود در بهشت و جهنم رو روایت تبیین میکند میگه چیه؟ میگه چرا این عمرش محدود بود – این عمر محدود – چطور بهشت خلود [دارد]؟ یا عمرش محدود بود چطور جهنم خلودِ ابدی [دارد]؟ رو میگه علت [چیست]؟ روایت میفرماید که اگر این مادامی که در دنیا بود همین کارو میخواست انجام بده، چون این مادامی که در دنیا بود میخواست این کارو انجام بده، جزاش مطابق اینه، چه در خلود بهشتی چه در خلود چی؟ ناری.
منبع روایت: «إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيهَا أَنْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ». (منبع: الکلینی، الکافی، طبع الاسلامیه، ج ۲، ص ۸۵، ح ۵). ترجمه: امام صادق (ع) فرمود: همانا جهنمیان در آتش جاودانه شدند زیرا نیتهایشان در دنیا این بود که اگر جاودانه در آن بمانند همیشه نافرمانی خدا کنند، و بهشتیان در بهشت جاودانه شدند زیرا نیتهایشان در دنیا این بود که اگر در آن باقی بمانند همیشه خدا را اطاعت کنند، پس به سبب نیتها اینان و آنان جاودانه شدند.
این خلاصه خیلی [مهم است]. لذا بترسیم از صفاتی که عادی میشه تو جانب غلط، و خوشحال باشیم از اون صفاتی که ملکه میشن تو جانب در حقیقت سعادت. که اون ملکات سعادت، سخاوت، شجاعت، رحمت، رأفت، اون ملاطفت با دی[گران]، حسن خلق که ملکه باشد بشود تو وجود، این دائماً – حتی اگر رفت یه جا تنها بود کسی نبود سخاوت به خرج بده، اونجا کسی نبود حسن [خلق] داشته باشه – چون ملکهش ایجاد شده دائم براش چی میشه؟ نوشته میشود به دوام ذاته. این خیلی زیباست، این یه قدرته تو انسان، یه تواناییست که خدا قرار داده که ذاتی شد چیزی، صفت و ملکه شد در وجودش، به دوام ذات این عمل براش نوشتیم، اینم یه خصوصیت و توانایی وجوده.
«بَلْ دَامَ نَوْعاً بِدَوَامِ الْحَيَاةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَلْحَقَهُ نَدَامَةٌ مِنْ قَرِيبٍ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ» بله گاهی خدا همین کسانی رو که از لجاجت هستن – چون وعیده، وعید الهی ممکنه حتی این سزاوار همینم باشد – اما خدا یه شوکی تو زندگیش پیش میاره، یه مشکلی حادثهای رو… برای این رهاش نمیکنه گاهی هنوز، و اون مشکل و حادثه یه دفعه این رو زیر و رو میکند، یک دفعه این رو زیر و رو میکند، اینم برمیگردد از اون لجاجتش. میگه برای این هم باب به اصطلاح توبه باز است. «نَعَمْ رُبَّمَا يُعَانِدُ الْمُعَانِدُ وَ يُلِجُّ اللُّجُوجُ وَ يَسْتَعْلِي عَلَى الْحَقِّ» لجوج لجاجت میکند و استعلا[ء بر] حق [میورزد] «فَيَتَوَاضَعُ لِلْحَقِّ وَ يَدْخُلُ فِي ذِلَّةِ الْعُبُودِيَّةِ» داخل میشود در چی؟ عبودیت. حقِ ذلتِ عبودیت، ذلت عبودیت در مقابل حق، این ذلت مساویه با چیه؟ عزت است. ذلت در مقابل دیگران این وهم است – است یعنی حاجت به اصطلاح محتاج یا سؤال المحتاج عن المحتاج من رعیه و ذلت من عقله، درسته – اما در مقابلش ذلت در مقابل حق که حقیقت قدرت نامتناهیست این مطابق واقعه.
عزت در ذلت عبودیت
لذا همی[ن را] به امام سجاد علیه السلام [منسوب است که] میفرماید که چی؟ «الهی انا اذل الذلین»؛ در درگاه ربوبی اذل [بودن] افتخار است. هر کی ادراک ازلیت کرد، این عزت ایجاد میکند در [او]، چون در مقابل حقیقت نامتناهی دیدن حقیقت نامتناهی خودبهخود ذلت رو محقق میکند. پس کسی که عظمت حق تو وجودش جا بگیرد ذلت رو مییابد. اگر کسی ذلت رو نیافت یعنی عظمت رو نیافته، درسته؟ خودبهخود انسان فطرتاً در مقابل عظمت چیه؟ در مقابل عظمت خاضعه. اگر عظمت به سمت نامتناهی برود خضوع به سمت چی میره؟ نامتناهی میرود، درسته؟ پس این ذلت یعنی خضوع در مقابل حقیقت نامتناهی و این عین حقیقت عالم است.
اونوقت «کیف لا استعز و الیک نسبتنی» چه جوری احساس عزت نکنم در حالی که به تو منسوبم؟ اگر خدا… اگر کسی تو به خدا منسوب شد یعنی خودش رو صفر دید، هیچ دید در مقابل اون، عزت انتصاب به حق پیدا کرده. وقتی انتصاب به حق پیدا میکند عزت به حق پیدا میکند – دقت کردید چقدر زیبا میشه؟ – یعنی ضرب در نامتناهی میشود. این عدد یک که باشد ضرب در نامتناهی میشود، این عدد هر عددی باشد ضرب در چی میشود؟ نامتناهی میشود، میشه نامتناهی. اون به اصطلاح ضرب در نامتناهی شد میشه چی؟ میشه [نتی]جه نامتناهی.
اما اونجایی که در مقابل حق ایستاد، اونجا میفرماید: «الهی کیف استعز و فی الذلة ارکستنی» چگونه احساس عزت بکنم در حالی که تو منو تو یه عالمی قرار دادی همش ذلت و بیچارگیه؟ اینجا که احساس عزت نداره. یا «و فی الفقر اَقمتنی» منو در جایی قرار دادی عین نیازه. اما همین مقابلش میشه وقتی به تو من منسوبم و منتصبم، عین عزتم. اینجام همین است که میفرماید که بله در مرتبه عزت قرار میگیرد «فِي … الْعُبُودِيَّةِ».
منبع مناجات: این عبارات برگرفته از «مناجات منظوم» منسوب به امیرالمؤمنین (ع) است که با اندکی تفاوت در الفاظ نقل شده است: «إِلَهِي كَيْفَ لَا أَسْتَعِزُّ وَ إِلَيْكَ نَسَبْتَنِي… إِلَهِي كَيْفَ أَسْتَعِزُّ وَ فِي الذِّلَّةِ أَرْكَزْتَنِي… أَمْ كَيْفَ لَا أَفْتَقِرُ وَ فِي الْفَقْرِ أَقَمْتَنِي». (منبع: المجلسی، بحارالانوار، طبع الاسلامیه، ج ۹۱، ص ۹۷).
اگر این یه دفعه تغییر برش ایجاد شد «يَكْشِفُ ذَلِكَ» این کشف میشه ازش «أَنَّ الْجَهَالَةَ» تا به حال [بوده]، اونم عنادش چی بوده؟ عناد جاهلانه. اون عنادی که تا آخر ادامه دارد…
«وَ فِي الْحَقِيقَةِ كُلُّ مَعْصِيَةٍ جَهَالَةٌ» میگه اگه بخوایم مسئله رو بازتر کنیم، [آ]شکارتر کنیم، اینجور میگیم: «وَ فِي الْحَقِيقَةِ كُلُّ مَعْصِيَةٍ جَهَالَةٌ مِنَ الْإِنْسَانِ» چرا؟ چون انسان لجوج هم فکر میکنه کمالش در این است که لجاجت کند، فکر میکنه کمالش در این لجاجته. هر کی دنبال کمالشه، درسته؟ اشتباه در مصداق گرفته، لذا لجاجت هم اشتباه در مصداقه. فکر میکنه اینجا لجاجت کنه این براش یه [کمال است].
پهلوان واقعی کیست؟
عده[ای را] دیدید یه کسانی که این جاهلهایی که فکر میکنن الان خط نشون برای هر کسی بکشن، برای هر کسی خلاصه بتونن خلاصه سینه ستبر بکنن، این خلاصه عزته؛ اما نمیدونه که امیرمؤمنان که در رأس پهلوانانه جلوی یتیم خاضع میشود، درسته؟ این پهلوانیه، این عزته. این اونجایی که پیغمبر فرمود – و بعضی از حضرات هم دارن که آمد دید[ند] پهلوانی دورش جمع شدن، این داره چیکار میکند؟ سنگی بزرگ رو بلند میکند، گفت: پهلوانی این نیست که این سنگ بزرگ رو بلند کردن، بلکه پهلوانی این است که انسان در مقابل هوای نفسش بتونه غلبه بکند.
منبع روایت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِقَوْمٍ يَرْفَعُونَ حَجَراً فَقَالَ مَا هَذَا قَالُوا نَخْتَبِرُ أَشَدَّنَا فَقَالَ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِأَشَدِّكُمْ وَ أَقْوَاكُمْ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَشَدُّكُمْ وَ أَقْوَاكُمُ الَّذِي إِذَا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِي إِثْمٍ وَ لَا بَاطِلٍ وَ إِذَا سَخِطَ لَمْ يُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ…». (منبع: الکلینی، الکافی، طبع الاسلامیه، ج ۲، ص ۳۰۴، ح ۱۰). ترجمه: امام صادق (ع) فرمود: پیامبر (ص) بر گروهی گذشتند که سنگی را بلند میکردند، فرمود: این چیست؟ گفتند: زورمندترین خود را میآزماییم. فرمود: آیا خبر ندهم به شما که سختتر و قویتر شما کیست؟… آنکه چون خشنود شود خشنودیاش او را به گناه و باطل نکشاند و چون خشمگین شود خشمش او را از گفتار حق بیرون نبرد.
درسته، این پهلوانیست که اونی که نفس میگه این کارو بکن، این اونجا نفس و زمین بزند، اون نفسی که هوا دارد.
خب اینجا میفرماید که «وَ فِي الْحَقِيقَةِ كُلُّ مَعْصِيَةٍ جَهَالَةٌ مِنَ الْإِنْسَانِ، وَ لِذَا لَا يَقَعُ لِمُعَانِدٍ مِصْدَاقٌ إِلَّا مَنْ لَازَمَ سُوءَ عَمَلِهِ إِلَى آخِرِ عَهْدِهِ بِالْحَيَاةِ» و عافیه تا اونجا در حقیقت برنگرده و تو اون جهالتش باقی بمونه، همونجور از دنیا بره، این معلوم میشه که دیگه «عن جهالة» به این صدق نمیکند، «عن جهالة». لذا قید احترازی میشه با این عنوان ولی بعداً کاشف و [علم] به عمل میاد برای این.
معنای «من قریب» در توبه
«وَ مِنْ هُنَا يَظْهَرُ مَعْنَى قَوْلِهِ تَعَالَى يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ» که بعد از این آمده بود «أَيْ أَنَّ الْعَامِلَ بِالسُّوءِ بِجَهَالَةٍ لَا يُقِيمُ» عاکفاً [؟] – او [یَعکِفُ] یعنی پایین وایسه و انجام بده مکر[ر] – «لَا يُقِيمُ عَلَى طَرِيقَتِهِ مُلَازِماً لَهُ مَدَى حَيَاطَةٍ» تا حیاته «مِنْ غَيْرِ رَجَاءٍ فِي أَنْ يَلْحَقَهُ التَّوْبَةُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ» پس از این به دست میاد «من قریب»، ﴿يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾.
﴿يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ اولاً توبه فوریست، از اعمالیست که مثلاً مثل نماز زلزله که میاد توبه چی هستش؟ نماز زلزله فوریست، هر تأخیری که میندازن تأخیر انجام شده، اما آیا انجام این به اصطلاح نماز قضا[ئی]نه یا بازم ادائه؟ ادائه در نماز زلزله، ادائه، قضائاً نیست؛ درسته غیر از به اصطلاح خسوف و کسوفه که زمان داره و اونجا اگر از وقتش گذشت میشه چی؟ [قض]ا، درسته. اما این ادائنه، اما هر لحظه خوندی ادا[ست] ولی هر لحظه تأخیر انداختی، تأخیر انداختی در این واجبِ فوری. توبه واجب فوریست که باید بلافاصله بعد از عمل انجام شود. هر تأخیری از توبه خودش یه معصیت هست، یعنی کسی یه لحظه تأخیر میندازه، ۲ لحظه، ۱۰۰ لحظه، همینجور این داره چی میشه؟ معصیت محقق میشه از اینکه تأخیر انداخته. اما تا کی ادامه دارد و تا کی ادا است این به اصطلاح توبه؟ میگه تا وقتی که انسان علائم آخرت رو ندیده باشد این ادا، این توبه محقق میشود، هرچند در تأخیرش معصیت کرده، درسته؟ پس ادائه.
اینجا میفرماید که پس «من قریب»، ﴿يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ نه اگر کسی قریب رو بعد از عمل فقط بگیریم که نزدیک به عمل، بلکه ﴿يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾ قریب رو «ان اجل الله» به اصطلاح قریب است رو که اجل رو قریب میگیرن با عنوان این قریبی که مرگ است رو بگیرن. بله میفرماید که ﴿يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ﴾: «أَيْ مَنِ الْعَامِلَ بِالسُّوءِ بِجَهَالَةٍ لَا يُقِيمُ… عَلَى طَرِيقَتِهِ مُلَازِماً لَهُ مَدَى حَيَاتِهِ مِنْ غَيْرِ رَجَاءٍ فِي أَنْ يَلْحَقَهُ التَّوْبَةُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ كَمَا يَدُومُ عَلَيْهِ الْمُعَانِدُ اللَّجُوجُ بَلْ يَرْجِعُ إِلَى رَبِّهِ مِنْ قَرِيبٍ، فَالْمُرَادُ بِالْقَرِيبِ» العهد القریب. قریب العهد، عهد قریب چیه؟ میگه اگر عهد قریب گرفتید میشه مرگ، اما اگر زمان قریب گرفتید از زمان، یعنی همون «وَ هُوَ» این عهد قریب یا زمان قریب «وَ هُوَ قَبْلُ ظُهُورِ آيَاتِ الْمَوْتِ وَ قُدُومِ الْمَوْتِ» است؛ با اینکه لحظه به لحظه وجوب دارد، بلافاصله بعد از عمل وجوب دارد، اما تا اونجا این قریب کشیده شده است.
خاتمه و دعا
انشاءالله خدای سبحانمون رو کمک بکند که اگرم معصیتی ازمون [سر زد] – اولاً معصیت فردی باشد نه اجتماعی، و نه اجتماعی که مربوط به زمانها و سنتگذاری باشد – ثانیاً توفیق توبه رو به هممون عنایت کند. ثالثاً توفیق توبه رو قبل از عمل به انسان عنایت بکند که دفعی باشد و انشاءالله رابعاً توفیق توبهای رو بدهد که اون توبه کمالات رو برامون ایجاد میکند؛ چون توبه برای تحقق کمالات هم هست، نه فقط برای رفع نواقص. اگر انسانی حال توبه برای به دست آوردن کمالات براش ایجاد شد، اون موقع خودبهخود ﴿فَأَدْرَأُ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ (اشاره به سوره شریفه رعد، ۱۳:۲۲) درء سیئه میشود و سیئه از وجود انسان دور میشود. انشاءالله خدا حفظمون بکند. و سلام علیکم و رحمةالله و برکاته.

