[ai_playlist id=”2241″]

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئله خودسازی که از نتایج و غایات عظیم وجودی انسان است در قرآن کریم با عنوان تزکیه مطرح شده است ولی قبل از تشریح مسئله تزکیه و حقیقت و راه و روش آن ، الزم است مسائلی روشن شود. مسائلی مانند اینکه : متزلت اولیه و اصلی حقیقت انسان را بدانیم که اصل انسان و صورت اصلی او چیست؟ انسان در تنزل به حیات دنیوی در چه منزلت و موقعیتی قرار گرفته است؟ با دانستن این دو امر روشن میشود که انسان در مقام حرکت و عبودیت و صعود الی اهلل چه تحوالتی باید پیدا کرده و چه مراحلی را بگذراند. در یک کالم، چگونه به موطن اصلی خود و قرب حق برسد؟ با وجود آثار فاخر و مفید فراوان در زمینه انسانشناسی اسالمی، در تدوین این تحقیق چند نکته و هدف اصلی مدنظر بوده است:

 

نکات مقدماتی

  1. بحث انسان شناسی با نگرش قرآنی
  2. این بحث با رویکردی حرکت زا مطرح شود. مباحث منحصر به مفاهیم کلامی و انتزاعی نباشد و آثار کاربردی و سلوکی آن نیز دیده شود.
  3. با اینکه بحث توحید مقدم بر بحث انسان شناسی مطرح میشود، در این نگرش بحثی در کنار بحث انسان شناسی یا مقدمه آن نیست، بلکه زمینه و روح حاکم بر کل مباحث قلمداد میشود. علاوه بر آن تلاش میشود این نحوه نگرش به توحید به عنوان روح حاکم بر تمام مباحث برجسته تر دیده شود.
  4. انسان شناسی تنها از جانب علت فاعلی نگریسته نشود و مباحث از منظر علت غایی نیز تحلیل شود. این رویکرد، آثار و کاربردهای انسان شناسی را پررنگ تر میکند.
  5. تلاش میشود انسان شناسی با یک نگرش نظام وار و سیر منطقی دنبال شود. البته نگرش منظومه واری که با اهداف دیگر نیز سازگار باشد. و ممکن است با الگوهای رایج تفاوتهایی داشته باشد.
  6. رویکرد این مباحث درون دینی است. در حقیقت از منظر مومنانی که مبانی پیشین بحث را پذیرفته اند، مطالب دنبال خواهد شد. هرچند فطری بودن نگرش قرآن، سبب پذیرش بسیاری از این مطالب برای مخاطبان برون دینی هم خواهد بود، لکن ملزم به تبیین و اثبات اصول موضوعه نخواهیم بود.
  7. مبنای اصلی بحث در فهم منظور قرآن و روایات، دیدگاه امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی به عنوان دو شارح برجسته خواهد بود.
  8. در بحث انسان شناسی، انسان به منزله فرد مستقل نگریسته نخواهد شد، بلکه نگرش اجتماعی و حاکمیتی بر این رویکرد غالب است.
  9. [efn_note]متن تستی پاورقی؛ حال کردی؟![/efn_note]

سوال اصلی

برای آشنایی با سوال اصلی این بحث به ابیاتی از مولوی اشاره میشود:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟ مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟ یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟ جان که از عالم علوی است یقین میدانم رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم کیست در گوش که او میشنود آوازم یا کدامیست سخن مینهد اندر دهنم؟ کیست در دیده که از دیده برون مینگرد یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم می وصلم بچشان تا در زندان ابد از سر عربده مستانه به هم درشکنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

باتوجه به این ابیات روشن میشود که سوالات اصلی ما این است: « از کجا آمده ام؟ به کجا میروم؟ در کجا هستم؟» این سوالات در روایات نیز مورد تأکید قرار گرفته است: «رحم الله امرئ علم من أین و فی أین و الی أین» اساس مباحث انسان شناسی را میتوان پیرامون این سه سوال اصلی سامان داد.

حقیقت اصلی انسان

نخستین مطلب در بحث انسان شناسی، فهم حقیقت ابتدایی انسان است. اینکه بداند از کجا و از کدام حقیقت آمده است؟ اهمیت این بحث در انسان شناسی تا حدی است که اگر کسی ابتدای حرکت را دریافت انتهای حرکت را هم خواهد یافت. در قرآن میفرماید که ما شما را همانطور که آغاز کردیم برمیگردانیم. «کما بدأناکم تعودون» انتهای حرکت هم مانند ابتدایتان است. کما بدأنا اول خلق نعیده. پس اگر میخواهیم بفهمیم که چگونه باید برویم، باید بفهمیم که از کجا آمدیم. فهم اینکه از کجا آمدیم نشان میدهد که بازگشت به همان جایی است که آمدیم. لذا شناخت آغاز، نقش عظیمی دارد در اینکه انسان بداند مسافر کجا بوده است، از کجا آمده است و به سوی کجا خواهد رفت.

آیه ای که نقطه آغاز حرکت انسان را معلوم میکند عبارتست از: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ﴿4ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ ﴿5﴾

انسان در بهترین شکل خلق شده است، اما برای حرکت به پایین ترین رتبه هستی فرستاده شده است، این ماجرای خلقت انسان از احسن تقویم (بهترین بنیه) تا آمدنش به اسفل سافلین، یک سفر دور و دراز است که ابتدا و انتهای سیر انسان را معلوم میکند.

این سفر ، زمانی یا مکانی نیست، بلکه سفر وجودی بیانگر سیر در مراتب وجود است که از مرتبه احسن تقویم تا مرتبه اسفل سافلین را طی کرده است. انسان موجود، این مسافت وجودی به این طولانی را طی کرده و تا اینجا آمده است.

اما ویژگی خاص این سفر آن است که حرکت او از مبدأ به معنای جدا شدن او از مبدأ نیست. اگر گفته میشود از احسن تقویم حرکت کرده تا به اسفل سافلین رسیده است بدین معنا نیست که اکنون از مبدأ خویش جدا شده و قرار است در انتها به آن بازگردد. حقیقت این حرکت به تنزل آن مبدا باز میگردد که در بحث بعد بیشتر توضیح داده خواهد شد. اما آمدنش، جدا شدن از مبدئش نیست.

اگر کسی آغاز را به درستی درک کرد زمینه فهم پایان حرکت(معاد) هم فراهم میشود، معاد نیز مطابق با خلق ابتدایی انسان است.

در حقیقت با حرکتی مواجهیم که مرتبه آغاز آن «انسان قبل الدنیا» و مرتبه پایان و انجام آن «انسان بعد الدنیا» خواهد بود و این میانه نیز مسیری است که انسانی که از مبدء خویش تنزل یافته قصد بازگشت دارد «انسان فی الدنیا».

لذا تمام حرکت انسان در نظام هستی، لحظه به لحظه اش سیر است. تمام لحظات انسان در حال حرکت است و هیچ لحظه ای نیست که انسان از حرکت خالی باشد.

ممکن است جهت گیری این حرکت به سمت بازگشت به همان مبدأ باشد که در اینصورت سعادت خواهد بود و ممکن است به سمت دیگری باشد که این سفر و پایان آن شقاوت خواهد بود. یعنی سعید کسی است که مسیر قوس نزول را در نزول هستی و نظام تکوین و صعود را در معاد و نظام تشریع درست طی کرده و با هم تطابق داشته باشند.

و شقی کسی است که قوس صعود و نظام تشریع را مطابق قوس نزول و نظام تکوین طی نکرده است. این شخص هم بازگشت دارد ولی به اسمای غضبیه و قهریه خداوند متعال بازمیگردد.

خودشناسی، راه فهم مبدأ و معاد

چرا قرآن برای بیان نقطه آغاز فرموده است: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؟ چه ضرورتی به این تعبیر است؟ پاسخ آن است که قرآن میخواهد نشان دهد دامنه وجودی این انسان تا کجا کشیده شده است. از کجا آمده است؟ نشان دهد که برگشت به همان جاست. (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم) نشان دهنده مبدئیت وجود انسان است.

نظام دینی به این گونه است که آنچه را لازم دارد در نزدیکترین جا که نزدیکترین جا خودانسان است، برایش فراهم کرده است. نمیگوید فهم مبدئیتت را برو از یک جای دیگری پیدا کن. یا شناخت معادت را برو جای دیگری برس. ما شناخت معادت را در درونت قرار دادیم، چون فهم مبدئیتت را در درونت قرار داریم. همین الان همراهت است. یعنی با توجه و نظر و با تذکر انسان میتواند بفهمد که از کجا نشات گرفته است و وقتی فهمید از کجا نشات گرفته است، با همین بیان نشان میدهد که راه برای برگشتن کجاست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *